ايهام در شعر، كه دربعضى از شعر هاى جهان ملك به چشم مى خورد. (ايهام صنعتى است كه يك كلمه را با دو معنا يا بيشتر در شعر به كار برند) به عنوان نمونه كلمهى «بارى» كه در رباعى زير از جهان ملك به سه معنى به كار رفته:
تا بر درت اى دوست مرا بارى نيست،
مشكل تر از اين بر دل من بارى نيست
گر نيست تو را شوق، مرا، بارى هست
ور هست تو را صبر، مرا، بارى نيست...
بيت زير و ايهام در كلمه پيچاندن:
در مصراع اول به معنى پذيرش، اجازه ورود؛ در مصراع دوم به معنى بارى كه حمل مى شود و در مصراع سوم و چهارم به معنى حتما ًو بى گمان
يا پيچاندن در بيت زير با دو معنى: پيچاندن نامه (= طومار كردن، لوله كردن و در اصل خماندن نامه) ۲- پيچاندن (= سرگشته داشتن. چنانكه مسعود سعد مى گويد: كارم همه بخت بد بپيچاند/ در كام زبان همى چه پيچانم)
بر مثال نامه بر خود چند پيچانى مرا
چون قلم تا كى به فرق سر بگردانى مرا
كاربرد صفاتى كه كمتر به كار گرفته شده اند، مثل صفت «بى نظير» در مورد معشوق:
خوبان روزگار بديدم به چشم سر
آن بى نظير در دو جهانش نظير نيست
كاربرد واژگان برخلاف قانون معتاد (= خلاف آمد عادت)
خلاف آمد عادت يا آشنايى زدايى شگردى شگفت انگيز در شعر و بطور كلى هنر است، در ميان شعراى زبان فارسى حافظ به صورت توانمندى خلاف آمد عادت را در شعرهاى خود به كار مى گيرد:
روزى كه چرخ از گِل ما كوزه ها كند، /زنهار كاسه سر ما پر شراب كن
اينجا در حالى كه انتظار فعل «مكن» مى رود، چون زنهار هميشه بايد با فعل نفى يا نهى بيايد، خواننده بافعل «كن» روبرو مى شود و احساس غرابت و شگفتى مى كند. در مورد جهان ملك خاتون هم مى توان به بيت زير اشاره داشت
كدام درد بگويم كه از جفا چه نكرد
به حال زار دلم جور بى شمار جهان
عادت بر اين است كه هميشه كلمه جفا با فعل مثبت بيايد (جفا كردن) اما در بيت مورد نظر با فعل منفى آمده و نتيجه مثبت از آن گرفته شده.
كاربرد شخصيت هاى اسطوره اى در شعر:
خوش باش و شادى و غم دنيا عدم شمر
رستم ز پى چه وا زد و كاووس كى چه برد؟
كاربرد نمادهايى از قبيل چهار عنصر (آتش، خاك، باد، آب) در يك بيت، بر اساس چگونگى حالات عاشقانه:
بر مثال نامه بر خود چند پيچانى مرا
چون قلم تا كى به فرق سر بگردانى مرا
ز آتش دل همچو خاكى چند بر بادم دهى
وز دو ديده در ميان آب بنشانى مرا
از ديوان جهان ملك خاتون دو نسخه در كتابخانه ملى پاريس محفوظ است و چه بهتر كه آنجاست، چرا كه ميراث ملى ما را ديگران بهتر از خود ما حفظ مى كنند. از اين دو، نسخه suppl. 736 كه از مجموع نسخ خطى فارسى كتابخانه مذكور است، تحت نظر خود شاعر كتابت شده است و آن ديگر به نشانىsuppl. 1102 از مجموع نسخ خطى فارسى اين كتابخانه، از روى نسخه نخستين نوشته شده است.
دويست و بيست (=۲۲۰) غزل از اين ديوان به همت هانرى ماسه شرق شناس پر آوازه به فرانسه برگردان شده و فرانسويان بعد از خواندن اين اشعار احساس شاعرانه جهان ملك خاتون را به شاعره خودشان مارسلين دبوردو- والمور Valmore Marceline Desbordes 1786- ۱۸۵۹ نزديك يافته و جهان ملك خاتون را مارسلين ايرانى ناميده اند. (۳)
و اينك با نام جاودانگى نوشتار را با يكى از غزل هاى زيباى اين شاعر به پايان مى بريم:
پيش روى تو دلم از سر جان برخيزد
جان چه باشد؟ ز سر هر دو جهان برخيزد
گر گذارى قدمى بر سر خاك عاشق،
از دل خاك سيه رقص كنان بر خيزد
چند در خواب رود بخت من شوريده
وقت آن است كه از خواب گران برخيزد
فتنه برخيزد و آن گلبن نو بنشيند
سرو بنشيند و آن سرو روان بر خيزد
در ميان من و تو پيرهنى مانده حجاب،
با كنار آى... . كه آن هم ز ميان برخيزد
گر كنم شرح پريشانى احوال جهان
اى بسا نعره كه از پير و جوان بر خيزد
پا نوشت ها:
۱- پروين ستاره ادب آسمان ايران/ دكتر محمد جواد شريعت/مؤسسه انتشاراتى مشعل/ ص۱۶
۲- وزيرا! جهان قحبه اى بى وفاست
تو را از چنين قحبه اى ننگ نيست؟
برو... . فراخى دگر را بخواه
خداى «جهان» را «جهان» تنگ نيست (لطايف عبيد زاكانى با تصحيح و مقدمه عباس اقبال/ انتشارات اقبال)
آيا زنان بايد از عبيد گلايه اى داشته باشند كه در ۶۰۰ سال پيش اين رباعى را مى سرايد، در حالى كه هنوز هم كه هنوز است، نويسندگان پرآوازه ما با كتاب هائى كه بر آنها چاپ هاى متعدد مى خورد بگونه اى ديگر در حقارت زنان رستاخيز مى كنند. مثلا ً نويسنده اى چون م. ف. فرزانه از مادر صادق هدايت (خانم زيورالملوك) بهانه مى گيرد كه چرا فقط كلفت هاى پير و زشت را انتخاب مى كرده تا صادق هدايت نتواند كلفت بازى كند و غرايز جنسى اش را خاموش نمايد و نهايتا ً داراى گره هاى روانى بشود و سرانجام خود را بكشد. آيا اينگونه انديشيدن در مورد يك قشر اجتماع- كلفت ها- كه نام شان بيان كننده سرنوشت شان است، (كلفت به معنى رنج، زحمت) و نيز اينگونه برخوردهاى فرويدييسم در مورد نويسنده اى كه خط زندگى اش يك خط معمولى نبوده و از يك قدرت شگفت انگيز خلاقه برخوردار بوده، در نوجوانى روى به متافيزيك آورده، از جوانى با نويسندگانى چون جيمز جويس گره خورده و اصلا ً داراى ساختمان ذهنى ديگر گونه و فرهنگ درونى متعالى است، سلامت است؟ بايد از جناب فرزانه پرسيد پس چرا افراد ديگرى كه در آن خانه زندگى مى كرده اند، هيچيك به اين عارضه گرفتار نيامده اند؟ نويسنده در صفحات ديگر داستان هاى كلفت بازى خود را با رقيه و بتول و مليحه و ديگر زنان بدبختى كه به نام كلفت و بخاطر يك لقمه نان به خانه آنها پناهنده مى شدند با آب و تاب شرح مى دهد و ضمن پرداختن به اين مسأله مى خواهد كه نتيجه اى مثبت و مساعد را به دوش خواننده آثار كند. (صادق هدايت در تار عنكبوت/ انتشارات فروغ / سال ۲۰۰۴) امثال «فرزانه» ها را بايد به داستان واقعى «رفعت» ، جلد اول كتاب تهران قديم، صفحه ۳۸۱ نوشته جعفر شهرى ارجاع داد، تا بخوانند و ببينند كه اين طبقه وقتى زخمى بشوند، چگونه انتقام مى گيرند. رفعت دختر بچه اى ده، دوازده ساله اى بود كه به نام كلفت از روستا به تهران آمد و در خانه شخص متمولى مشغول به كار و پس از مدتى توسط ارباب و پسرش آلوده شد و خانم خانه پس از باردار شدن وى، او را بى انصافانه از خانه بيرون انداخت، رفعت هم پس از مدتى كه براى يك دلاله كار كرد و پول و پله اى به هم زد، خانه فسادى داير نمود و شكارچى دختران و زنان طبقه اعيان و اشراف شد و بدين ترتيب انتقام خود را از اشراف زادگان بى شرم گرفت. البته پرداختن به اين موضوع (كلفت و كلفت بازى- كه از محقرترين چهره هاى خوار داشت زنان است) گنجاى بيشترى مى طلبد كه اكنون در حوصله اين نوشتار نيست و در آينده پيشكش خوانندگان گرامى خواهد شد.
۳- Sainte Beuve در مورد مارسلين گفته است: «صداى اين بانو پر از سوز و غم است كه تا پايان عمر بايد خاطره وى را به خاطر داشت.
مأخذ:
پژمان بختيارى/ديوان كامل شعر/ نشر پارسا/تهران ۱۳۶۸
پروين، ستاره آسمان ادب ايران/دكتر محمد جواد شريعت/مؤسسه انتشاراتى مشعل/چاپ اول، زمستان۶۶
جهان ملك خاتون/ دكتر ذبيح الله صفا/ تاريخ ادبيات /جلد سوم (۲) /از ص۱۰۴۵ تا۱۰۵۶
سرو در بوستان ادب فارسى/دكتر بهرام گرامى/فصلنامه ره آورد/شماره ۵۶
صادق هدايت در تار عنكبوت/م. ف. فرزانه/انتشارات فروغ/چاپ اول، پاييز ۲۰۰۴
ماهنامه يغما/حبيب يغمايى/ سال ۱۷/شماره هاى دى، بهمن، اسفند
هماورد حافظ/ پوران فرخزاد/نيمه هاى نانمام/كتابسراى تنديس/تهران چاپ اول