Nimrooz
Vol. 18, No. 924, March 16, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۴ - جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
محسن كردى
امر اتحاد را بطور غير رسمى آزمايش كنيم
004113.jpg
كردى
مطلب اين هفته را با ياد آورى بخش پايانى مطلب هفته قبل شروع ميكنم؛ «بارى، خلاصه كلام اين است كه در ميان نيروهاى سياسى ايرانى كه اكنون در خارج از ايران در كماى سياسى بسر ميبرند، حالتى شبيه كمون سياسى درونى بوجود آمده است كه كمترين ارتباطى با مقصد خود كه ايران باشد ندارند. اگر در زمان شاه بخشى از اين نيروها هوادارانى در ايران داشتند، امروز يك هزارم آن دوران نيز شناخته شده نيستند. حتا يك اتحاد بدون نق نق و ايراد ۲۸ مرداد از ميان مشروطه خواهان و جمهوريخواهان و همه بلوكهاى سياسى ايرانى نيز نميتواند تغيير قابل ملاحظه اى در اين وضعيت بوجود بياورد. اما چنين اتحادى نيز تنها راه باقى مانده براى اين نيروهاست كه ته مانده اعتبارشان كه در خاطرات غبار گرفته هواداران سابق شان ممكن است كور سويى بزند را روى هم بريزند و با همه توان شان، با استفاده از رسانه هاى جمعى از ماهواره اينترنت گرفته تا موبايل در داخل ايران به ميدان بيايند» .
گذشته از آنچه كه در بالا رفت، بازهم اعتقاد به دمكراسى حكم ميكند كه نيروهاى معتقد به دمكراسى بر عليه نظام استبدادى با هم متحد شوند. در مورد اينكه وارد كردن مسائل گذشته در امر اتحاد امروز اين نيروها و حساب كشيدنها ديگر به عهده تاريخ است و نه نيروهاى ديگر، در گذشته به اندازه كافى سخن رفته است لذا در اينجا ديگر به اين موضوع نمى پردازيم. ديگر اينكه براى آنها كه مرغ شان يك پا بيشتر ندارد نه علم تاريخ ميتواند اثر گذارنده باشد و نه جامعه شناسى و توضيح.
نيروهاى معتقد به دمكراسى، بجز يك سند، منشور و يا عهدنامه اى كه در كنگره هاى موسس خود نوشته و پايش امضا گزارده اند تضمين ديگرى ندارند بدهند كه بر اساس آن در صورت دستيابى به قدرت حقوق ساير نيرو ها را بر اساس؛ «دمكراسى بر اساس رأى اكثريت و حفظ حقوق اقليت كه فرصت يابند زمانى اكثريت شوند» محترم خواهند شمرد. در چنين حالتى، نيروهاى معتقد به دمكراسى لازم است كه طرح اتحادها را آنچنان بريزند كه هيچ عاملى نتواند آنچنان به يارى گروهى بيايد كه بتواند حقوق ديگران را نقض كند. مثلا ميتوانند عهدنامه اى بنويسند و همواره مفاد آنرا در موقع لزوم يادآور شوند و افكار عمومى و مردم را گواه و قاضى بگيرند يا عوامل ديگرى را در عهدنامه بگنجانند كه تا حد امكان روح دمكراسى را در عهدنامه حمايت كند.
با توجه به حركت ملى «رفراندم» و پاسخ وسيعى كه اين حركت دريافت كرد، بوجود آمدن يك اتحاد فراگير، يك جنبش نوين و معرفى شدن بعنوان بزرگترين اتحاد فراگير در سطح ملى و حتا آلترناتيو و جانشين موقت رژيم جمهورى اسلامى در صورت كنار رفتن آن، هم ميتواند حمايت مردم را در داخل ايران بدست آورد و هم ميتواند امتيازات زير را به همراه بياورد؛
۱- جنبش ميتواند براى اولين بار صداى متحدى را كه تنها دمكراسى و رأى مردم را معيار قرار ميدهد و از آزاديخواهان داخل حمايت ميكند را به گوش مردم برساند تا از حالت ترديد و دو دلى فعلى بيرون آمده و آزاديخواهان داخل را با اميد بيشترى حمايت كنند.
۲- جنبش ميتواند با توجه به استقبال و حمايت وسيعى كه از آن بعمل خواهد آمد حمايت هاى جهان دمكراسى را بطرف خود جلب كند و امكانات رسانه اى صوتى و تصويرى و ماهواره اى گسترده اى را در اختيار بگيرد. با استفاده از اين وسيله تمامى نيروهاى تشكيل دهنده جنبش ميتوانند بدون توجه به تعداد هوادار، يا قدمت شان با حق برابر و مشتركا اين رسانه ها را زير نظر شوراى نويسندگان و يا برنامه گزاران بگردانند.
۳- جنبش ميتواند به يارى امكانات جديد و حمايتهاى داخلى و خارجى رهبرى حركتهاى پراكنده در داخل و خارج را بدست بگيرد و آنرا سازمان دهد و بعنوان هماورد اصلى جمهورى اسلامى مورد خطاب جهانيان قرار گيرد.
۴- جنبش ميتواند با يا بدون انتخاب افراد، آمادگى فراهم آوردن دولت موقت جانشين جمهورى اسلامى را نيز سازمان دهد تا اين نقيصه نگران كننده كه در صورت بروز آشوب داخلى و يا تهديد خارجى تكليف اداره كشور چه خواهد شد برطرف شود.
۵- جنبش ميتواند همكارى نزديك و تفاهم در ميان نيروهاى تشكيل دهنده اش را به آزمايش بگذارد و در صحنه عمل نقاط ضعف و قوت خود را بيابد. آزمايش همكارى هاى امروز ميتواند مشت نمونه خروار فردا باشد.
۶- جنبش اين امكان را به مردم و نيروهاى تشكيل دهنده اش ميدهد كه در صورت انحراف از مسير دمكراسى و رعايت عدل و انصاف، آنرا تهديد به خروج كنند تا خود را تصحيح كند. تجربه «شوراى ملى مقاومت» و نيروهايى كه همان اول كار آنرا ترك كردند نمونه مناسبى است كه نشان ميدهد كه نيروهاى تشكيل دهنده جنبش نبايد ترس داشته باشند كه مانند انقلاب ۵۷ كه اسير هژمونى خمينى شدند، اينجا نيز اسير همان هژمونى بشوند.
۷- جنبش اين امكان را براى نيروهاى تشكيل دهنده داخل و خارج اش فراهم ميآورد كه بدور از قدرت سياسى فردا، سياست بورزند و تحمل كردن را بياموزند.
۸-...
نكات و امتيازات بيشترى را ميتوان بر شمرد، گوشه و كنارهاى بيشترى را نيز در اين مورد ميتوان كاويد اما دراينجا براى به درازا نكشيدن سخن به همين بسنده ميشود. سخن آخر در اين مورد اين است كه با هر معيارى، با توجه به اينكه در هر زمان و هر لحظه، به محض احساس نارضايتى يا خطر امكان خروج از جنبش وجود دارد، شركت در يك اتحاد فراگير بيش از آنكه خطر يا نكات منفى در بر داشته باشد، امتيازات و نيز تجربه گرانبهايى به نيروهاى دمكراسى عرضه خواهد كرد كه، بدون وارد آمدن صدمه اى به آزمايش آن حقيقتا ميارزد.
زمان ميگذرد
با توجه به مطالب پيشين، و اينكه در شرايط حاضر و ضعف جمهورى اسلامى نيروهاى مسلح شورشى در صحنه عمل حضور بيشترى را دارند، در صورت اضافه شدن بحرانهاى ناشى از تحريم و يا جنگ، و يا حتا بدون اين عوامل، امكان بوجود آمدن هرج و مرج در كشور و به خاك سياه نشستن مردم ما بسيار زياد است. در چنين حالتى تنها نقطه اميد، چيزى بجز يك «جنبش اتحاد فراگير» نخواهد بود. تا امروز هم مقدمات چنين جنبشى همواره فراهم بوده است و تلاشهايى از قبيل «جنبش ملى» ، «منشور ۸۱» ، «جنبش فراخوان رفراندم» ، تشكيل «اتحاد جمهوريخواهان» و نظاير اينها بوجود نيامد مگر آنكه نياز به يك اتحاد فراگير قبل از آن حس شده باشد. منتها مشكلات درراه اتحادهاى فراگير تر بر اثر تابوها و شك و ترديد ها و كينه و نفرتهاى تاريخى بوده است نه عدم عقيده به ضرورت جنبش فراگير اتحاد. بيرون آمدن از اين پيله به عهده درك و توجه همان نيرويى است كه پيله را به دور خود تنيده است.
پيرامون امر اتحادها در اين سالها بسيار گفته و نوشته شده است. چنانچه ضرورت اين اتحاد دراين سالها براى نيروها به اثبات رسيده باشد، وقت آن است كه تماسها بطور غير رسمى برقرار شود و به امر چگونگى اتحاد پرداخته شود. نشستن غير رسمى و گپ زدن در اين مورد كه ضرر ندارد؟ ميتوان به اين پرداخت كه نقش فلان كس و يا فلان نيرو چه ميتواند باشد يا نباشد. آيا حضور رسمى داشته باشد يا نداشته باشد. شايد بتوان به طرحى دست يافت كه بيشترين اميد و كمترين حساسيت ها را بر انگيزد. شايد پخش خبر اولين تماسهاى غير رسمى هياهوى بسيارى در ميان گروهها برپا كند اما اين هزينه اى است كه بايد پرداخته شود. بگذار آنها كه با اين امر مشكل دارند خود را با هياهو خالى كنند. دفعات بعد اين خروشها فروكش خواهد كرد. آنچه كه بايد نگرانش بود اين هياهو ها و تابوها نيست، بلكه وقت است كه هدر ميرود و عمر است كه تمام ميشود. بدون تعارف اين هشدار را ميدهم كه بسيارى نيروهاى اپوزيسيون خارجه نشين با گذشت زمان امكان تأثير گذارى بر سرنوشت كشور را از دست خواهند داد. اولين ها كه از ميان خواهند رفت، نيروهاى چپ و ميانه جمهوريخواه و در آخر مشروطه خواهان و سلطنت طلبانند كه به يارى رسانه هاى شان بيشتر خواهند پاييد. بيست سال ديگر تنها پير و پاتالهاى اينها يك سايت اينترنتى يا رسانه تصويرى در اختيار خواهند داشت و سر ۲۸ مرداد و تپه هاى اوين به سرو كله هم ميپرند. اين هم آنقدر تكرارى است كه ديگر حتا خودشان هم هيجانى برايش ندارند و كسى توجه نمى كند. (۵۰ سال و هرسال هزار بار همين حرفها تكرار بشود كدام احمقى ديگر گوش ميكند؟). تا ده سال ديگر نسل بيست تا سى ساله زمان انقلاب شده است بين شصت تا هفتاد ساله كه همه عمر را به اپوزيسيون بودن عادت كرده و ديگر نميشود عادتش را ترك داد. تازه آن زمان هم ديگر حرفى براى گفتن در مقابل نسلهاى تازه و پر انرژى و مربوط به زمان ندارد. ما ميشويم نسلى نامربوط با زمان كه خود را و فرصتهاى مان را سوزانديم و عرضه و لياقت نداشتيم كه دستكم تلاش مان را براى آنچه كه شدنى بود بكنيم.
@@@
در پايان اين بحث سوالى از بانيان جنبش «فراخوان رفراندم» دارم؛ «على افشارى، رضا دلبرى، ناصر زرافشان، محمد محسن سازگارا، اكبر عطرى، مهرانگير كار، محمد ملكى، عبداله مومنى» شما هفت هشت نفر براى چه آن فراخوان را داديد و آنهمه امضا براى حمايت از حركتى براى برگزارى يك رفراندم فراهم آورديد؟ چرا دنبال كار را نگرفتيد؟ شايد عذر آنها كه در ايران بودند موجه باشد اما آنها كه خارج هستيد مگر شما همين سال گذشته كه بخشى از نيروهاى اپوزيسيون در بروكسل نشستى در حمايت از حركت شما برگزار كردند آنان را به تلاش براى به در بردن حركت «فراخوان رفراندم» متهم نكرديد و آنها را «شوخ چشم» نخوانديد؟ مگر در همان بيانيه تأكيد نكرديد كه بزودى دوباره براى پى گيرى اين حركت به ميدان خواهيد آمد؟ پس چه شد؟
پس از گذشت نزديك به دوسال از حركت جنبش رفراندم، وقت آن رسيده است كه نيروهاى سياسى و مردم ايران اين هشت نفر را مورد خطاب قرار دهند كه هدف شان از ايجاد آن هيجان و هياهو در طرح ايده رفراندم و سپس پنهان شدن از انظار و بيرون آمدن براى نقش بر آب كردن تلاشهاى بخشى از اپوزيسيون در بروكسل چه بوده است؟ هدف شان از ايجاد اميد كاذب در مردم و سپس وانهادن كار و كنار رفتن چه بوده است؟ با توجه به اينكه دامن زدن به چنين حركتها و بلافاصله كنار نشستن و دنبال كار را نگرفتن به لحاظ روحى تأثير شكننده و مخربى در امر اتحادها بوجود ميآورد و مردم را نسبت به مثمر ثمر بودن هر جنبش يا اتحاد جدى ديگرى مشكوك ميكند، بانيان رفراندم بايد توضيح دهند كه چرا ديگر به ميدان نيامدند و چرا دنبال كار را نگرفتند؟ آنچه كه تاكنون در مورد جنبش رفراندم شده، نا اميدى و سرخوردگى هواداران اين جنبش تنها و تنها به نفع جمهورى اسلامى تمام شده است. با توجه به نا اميدى حاصل از اين حركت و با توجه به اينكه اين افراد با انتشار بيانيه اى در كار پيگيرى رفراندم در بروكسل را بدنام كرده و به زمين زدند، و با توجه به اينكه ميوه اين سرخوردگى و نااميدى حاصله را تنها جمهورى اسلامى برده است آيا جاى شك و ترديد نسبت به اعمال بانيان رفراندم نيست؟ آيا طرح اين بازى و به ريشخند گرفتن مردم (دست كم همان سى هزار امضاى اوليه) را وزارت اطلاعات رژيم نريخته و به دست اين افراد كه ميتوانند عوامل نفوذى رژيم باشند اعمال نكرده است؟ آيا حضور اين افراد در آمريكا و تلويزيون صداى آمريكا و ايفاى نقش اپوزيسيون رژيم نيز عملى براى كسب اعتبار در سطح ملى در اجراى ادامه طرح قبلى وزارت اطلاعات براى نفوذ اين افراد در جنبشهاى ضد رژيم و به زمين زدن حركتهاى بعدى نيست؟

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
شعر
از لابلاى متون
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   شعر   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •