چه زلمى خليلزاد در مقام سفير آمريكا در عراق و عباس عراقچى نماينده ايران در مذاكرات بغداد، و يا سفير ايران در بغداد رو در رو و با هم گفتگو كرده باشند؛ چه اولين گفتگوهاى رسمى ايران و آمريكا بعد از بيست و هشت سال چنان كه در بعضى گزارش ها آمده رو در رو و مستقيم صورت گرفته باشد و يا از دو سوى ميز انجام شده باشد به گفته مقامات دو كشور «سازنده و كارى» بوده است و گام مهمى در روابط ايران و آمريكا برداشته شد كه مى تواند آغازى بر پايان قهر بيست و هفت ساله دو دولت باشد گرچه هنوز فاصله زيادى وجود دارد تا بتوان از اين ماجرا به عنوان آغازى بر دوستى دوباره دو دولت سخن گفت.
بهترين دوران روابط ايران و آمريكا كه باعث شده بود تمامى هشت رئيس جمهور آمريكا از زمان جنگ جهانى دوم به تهران سفرى بكنند و آخرين پادشاه ايران كه بزرگ ترين متحد آمريكا در منطقه خوانده مى شد بيست و هشت بار در طول سلطنت خود به آن كشور سفر كند، با سقوط رژيم پادشاهى پايان گرفت؛ اگرچه روابط آمريكا با جمهورى اسلامى تا قطع كامل اين روابط دست كم هشت ماه ديگر ادامه داشت.
اولين قربانى بزرگ روابط ايران و آمريكا، اولين دولت بعد از انقلاب بود.
مهندس بازرگان و دو وزير وى مصطفى چمران و ابراهيم يزدى زمانى كه از اولين سفر خارجى دولتمردان جمهورى اسلامى بازآمدند كه در آن جا با زبينگو برژينسكى، مشاور جيمى كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، ديدارى كه گفته شد انتقادى و تند بود، داشتند.
اما جو داخلى به شدت عليه آنها و با اتهام «گفتگو با دشمن» تحريك شد. در چنين فضايى روز سيزده آبان جوانان دانشجو از ديوار سفارت آمريكا در تهران بالا رفتند و ديپلمات هاى آمريكايى را چشم بستند. دولت در حال استعفاى بازرگان براى ميانجيگرى هيچكس را نفرستاد و با سقوط دولت ماجرا ۴۴۴ روز به طول انجاميد و بزرگ ترين حادثه ربع آخر قرن بيستم لقب گرفت و روابط دو كشور خصمانه شد.
تلاش هاى پنهانى
اولين بارى كه كسى هوس كرد بعد از اشغال سفارت و منع هر نوع مذاكره با آمريكا توسط آيت الله خمينى، يخ را بشكند و به ديدار مشاور خصوصى كارتر برود، صادق قطب زاده وزير خارجه وقت ايران بود كه به صورت پنهانى در پاريس به ديدار هاميلتون جردن، مشاور رئيس جمهور آمريكا.
در آن زمان گفته شد كه قطب زاده به جردن گفته بود كه در صورت افشاى اين ديدار، تنها خطرى كه آن آمريكا را تهديد مى كند يك جنجال مطبوعاتى است كه ممكن است بابتش شغل خود را از دست بدهد، اما براى وزير ايرانى افشاى اين ملاقات پنهانى بهاى ببسيار بيشترى خواهد داشت.
كم نيستند كسانى مانند پير سالينجر، روزنامه نگار برجسته آمريكائى، كه هيچ يك از حوادث سى سال گذشته را به اندازه شكست نظاميان آمريكائى در طبس و در عمليات نجات گروگان هايشان در سفارت آمريكا موثر نمى دانند.
در اين حادثه كه در پنجم ارديبهشت سال ۱۳۵۹رخ داد، و عملا تير خلاصى بود بر پيكر دولت جيمى كارتر، تيمى از كماندوهاى آمريكايى كه با هلى كوپترها و هواپيماهاى نظامى در كوير مركزى ايران فرود آمده بودند، با دادن هشت كشته، و پذيرش شكست به عرصه ناو هواپيمابرى برگشتند كه در خليج فارس در انتظارشان بود.
هفت سال بعد ملاقات پنهانى ديگرى به ميان آمد كه در اوج جنگ ايران و عراق بود. ايران به قصد تامين مقدارى قطعات يدكى هواپيما هائى كه در صحنه جنگ به آن ها نياز شديد داشت در پروژه اى با كه عنوان «ايران- كنترا» را برخود گرفت درگير شد.
تقريبا همزمان با انجام اين پروژه يك هيأت آمريكائى به رياست ژنرال مك فارلين كه انجيلى با امضاى رونالد ريگان براى اكبر هاشمى رفسنجانى فرمانده وقت جبهه هاى جنگ، و يك كيك كه به صورت كليدى طراحى شده بود و يك طپانچه همراه داشتند به تهران رسيدند.
افشاى اين ماجرا موجب شد كه آمريكائى ها بيست و چهارساعتى را محترمانه در تهران پذيرائى شوند اما كار بزرگى كه به دنبالش بودند، كه ديدار با مقامات عالى جمهورى اسلامى بود را نتوانستند انجام دهند.
بعد از مرگ آيت الله خمينى، بنيانگذار جمهورى اسلامى، و پايان جنگ هشت ساله با عراق، در دولت رفسنجانى كوشش ها براى نزديكى دو كشور در حد از ميان رفتن منع رفت و آمد اتباع ايران و آمريكا، سفر خبرنگاران و جهانگردان آمريكايى به ايران جلو رفت. اما كسانى كه خود را پيروان راستين آيت الله خمينى مى دانستند هر بار مانع از آن شدند كه گامى جلوتر برداشته شود.
تلاش هاى آشكار
كوشش بيشتر و نتيجه بخش تر براى بهبود روابط دو كشور، به بعد از دوم خرداد ۱۳۷۶ و انتخاب محمد خاتمى به عنوان پنجمين رئيس جمهور موكول شد. خاتمى در اولين گام در مصاحبه اى با كريستين امان پور، فرستاده شبكه خبرى تلويزيونى آمريكايى سى ان ان، به صراحت گفت كه سياست تنش زدائى از روابط خارجى را با شدت پى گيرى مى كند و براى مردم آمريكا به عنوان مردمانى صلح دوست احترام دارد.
اما بار ديگر همان نيروهايى كه مانع از آب شدن يخ هاى روابط دو كشور در هشت سال دولت هاشمى شده بودند، به كار افتادند و اين بار تندتر و با صدور احكام زندان براى نويسندگانى كه مقالاتى درباره لزوم برقرارى روابط ايران و آمريكا نوشته بودند و همچنين تبليغات وسيع، نشان دادند كه پايان داستان به سادگى امكان پذير نيست.
در چنين فضايى بود كه گام هاى بلندى از سوى اولين دولت از حزب دموكرات بعد از جيمى كارتر، يعنى دولت بيل كلينتون برداشته شد و تا جايى رفت كه خانم مادلين آلبرايت، وزير خارجه وى، با قرائت متنى كه از ديد روزنامه نگاران عذرخواهى تاريخى آمريكا براى شركت در كودتاى ۲۸ مرداد عليه دولت دكتر مصدق عنوان گرفت، گام بلندى براى نشان دادن علاقه مندى واشنگتن به تجديد روابط برداشت.
اما مانع بلندتر بود و چنان كه رئيس جمهور پيشين آمريكا در كتاب خود نوشته روزى كه او در جريان اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل، و بعد از آن كه براى سخنرانى صلح جويانه رئيس جمهور ايران ابراز احساسات كرد، در انتظار ماند كه دست در دست محمد خاتمى بگذارد اما اين اتفاق نيافتاد. حادثه اى كه هم اصلاح طلبان و هم رقيبان آن ها از آن به عنوان فرصت بزرگى كه از دست رفت ياد كرده اند.
در چنان فضايى ديدار برى روزن، آخرين وابسته مطبوعاتى سفارت آمريكا در تهران، با عباس عبدى، چهره شناخته شده از ميان دانشجويان گروگان گير، در سالنى در محل يونسكو پاريس، گرچه ديدارى رسمى و دولتى نبود اما از جانب رسانه هاى جهانى به عنوان واكنشى از سوى جامعه مدنى ايران نسبت به يك زخم قديمى تلقى شد.
عباس عبدى، كه از چهره هاى سرشناس جبهه اصلاحات بود، در اولين سالگرد اشغال سفارت بعد از ديدار با بارى روزن، در حالى به زندان انفرادى انداخته شد كه يكى از اتهامات وى داشتن ارتباطات با بيگانگان و انتقال اطلاعات به آنان خوانده شده بود.
زخم پنجاه و سه ساله
فهرست طولانى قربانيان و زيان ديدگان روابط ايران و آمريكا، و كسانى كه هزينه هائى براى كوشش در راه پايان دادن به آن پرداخته اند، نمى تواند بدون در نظر آوردن علل و دلايلى كه چنين خصومتى ديرپايى را موجب شده بررسى شود. زخمى پنجاه و سه ساله بر تاريخ ايران كه آمريكائيان از همان ابتدا خود مسووليت وارد آوردن آن را به عهده گرفتند.
بعد ازشكست تلاش هاى دوران خاتمى و كلينتون، بسيارى از ناظران سياسى غربى نوشتند محافظه كاران ايرانى معتقدند رقيبانشان [كه زمانى چپ خوانده مى شدند و زمانى اصلاح طلب و همان دانشجويان پيرو خط امام گروگان گير و اشغال كننده سفارت آمريكا هستند] حق نيست در حالى كه موجب قهر ربع قرنى دو كشور شده اند، به مقتضاى شرايط سياسى، قهرمان بازگشايى سفارت ها و تجديد روابط ايران و آمريكا شوند.
به نوشته آنان واشنگتن براى بازگشايى سفارت در ايران باز منتظر مى ماند تا يكى از جناح محافظه كار رياست دولت را به عهده گيرد. تجديد روابط كارى است كه از عهده وى بر مى آيد.
تنها با محافظه كاران
در زمان رياست جمهورى بيل كلنتون و در حالى كه ناظران سياسى اميدوار شده بودند كه يخ روابط دو كشور آب شود تحليگران سياسى به نتايج مشابهى رسيدند كه مبادا در آمريكا هم، جمهورى خواهان كه دولت دموكرات جيمى كارتر را عامل سقوط رژيم هوادار آمريكا در ايران و سياست هاى آن دولت را موجب اصلى اشغال سفارت آمريكا و گروگان گيرى آمريكايى ها مى دانند، نمى پذيرند كه اولين دموكراتى كه بعد از كارتر وارد كاخ سفيد شده است، قهرمان صلح با ايران جلوه كند.
رسانه هاى نزديك به جمهورى خواهان در همين فواصل يادآورى كرده اند كه ماجراى تحقيرآميز گروگان گيرى هم سرانجام با روى كارآمدن يك جمهورى خواه [رونالد ريگان] و با تهديد پيش هنگام وى تمام شد و گروگان هاى آمريكايى درست روزى آزاد شدند كه رونالد ريگان وارد كاخ سفيد شد.
با اين تحليل ها كم نبودند آگاهان سياسى كه حتى قبل از روى كار آمدن يك جمهورى خواه [جورج بوش] براى پايان گرفتن خصومت ايران و آمريكا منتظر چنين حادثه اى بودند، اما در عالم واقعه يازده سپتامبر و پى آمدهاى آن بيش از همه موثر شد گرچه سرانجام در زمانى خليلزاد با هم به طور آشكار و بدون نگرانى از مخالفت ها با هم گفتگو كردند كه در ايران هم محمود احمدى نژاد بر رياست جمهورى تكيه زده كه بسيارى از ناظران دولت وى را دولت نومحافظه كاران مى دانند.
احمدى نژاد در دوبار سفر به نيويورك همزمان با اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل صورت گرفته، و سخنرانى خود در شوراى سياست خارجى آمريكا، چنان كه در نامه اى به رئيس جمهور آمريكا كوشيد به سبك خود ديوار بى اعتمادى را فروريزد، كارهائى كه بى پاسخ ماند.
بعد از يازده سپتامبر، ماه هائى به نظر رسيد كه يخ روابط دو كشور در حال آب شدن است، اوج اين روزها زمانى بود كه كنفرانس احياى افغانستان در بن برپا شد و در آن جا گروه هاى مختلف مبارز افغان بر سر آينده آن كشور مذاكره كردند و هيأت هاى ايران و آمريكا همسو با هم موثرترين هيأت ها بودند كه چنان كه نوشته شده بدون همكارى كامل آنها، تشكيل حكومت بعد از طالبان ممكن نبود.
اين همان همكارى است كه در مورد دومين حمله نظامى نيروهاى تحت رهبرى آمريكا سه سال به طول انجاميد، سه سالى كه بدترين زمان ها براى دولت جورج بوش بود كه اينك با انتقادهاى وسيع روبروست و شكست طرح ها و برنامه هايش قطعى شده است.
آيا اجلاس امنيتى عراق كه با تاخيرى دو ساله و بعد از تغيير چند فرمانده آمريكايى و سقوط دو دولت عراقى برپا شده به معناى تأييدى بر اهميت و نقش ايران در منطقه است؟ آيا موفقيت اين اجلاس به معناى آن خواهد بود كه واشنگتن با به رسميت شناختن قدرت و اهميت ايران خواهد توانست زمينه پايان خصومت ها را فراهم آورد؟