ملكه فرح پهلوى در يك گفتگو با شبكه تلويزيونى صداى آمريكا، به اين سئوال كه آيا خارجى ها در حوادث سال ۱۳۵۷ ايران دخالتى داشته اند يا خير پاسخ داده اند كه بلى صددرصد. يعنى صددرصد در حوادثى كه به پيدايش وضع كنونى ما ايرانيان منجر شد، دخالت خارجى وجود داشته است. اين گفته از زبان مقامى كه در بالاترين پايه، در مركز وقايع آن سال و سال هاى پيش و پس از آن قرار داشت، به نظريه كسانى قطعيت و رسميت مى دهد كه همواره به وجود دخالت خارجى در شورش هاى آن زمان ايران اعتقاد و تأكيد داشته اند و شكل گيرى و نتايج آن شورش كه غائله را، كه به تغيير ماهيّت نظام سياسى و اجتماعى ايران منجر شد، به آن دخالت ها منسوب كرده اند. اين عقيده كه «خارجى ها اين سرنوشت را براى ما به وجود آوردند» حتى امروز نيز عقيده عمومى ايرانيان سطوح مختلف جامعه ملى ايران است: در هر كجاى دنيا كه باشند.
البته دخالت خارجى انواع مختلفى دارد و مى تواند به صورت پنهان يا آشكار باشد. مى تواند برپايه حسن نيت و در حد عرف و مجوزهاى بين المللى قابل قبول باشد و مى تواند در خارج از اين حد و به اقتضاى منافع و مصالح دخالت كننده صورت بگيرد. مى تواند بنام نامى استقرار صلح و سلم و امنيت جهانى به عمل آيد و يا از احساس برترى و سلطه جوئى و كسب يا حفظ «هژمونى» موجود صاحب قدرت مايه بگيرد. همينطور، دخالت كننده مى تواند از روى حسن نيت و با روحيه اى انسانى و در محدوده عرف و قانون خود را براى دخالت مجاز بدارد، يا آن كه به انگيزه منافع «فرامليتى»، برنامه دخالت خود را نظم دهد. در اين روند دخالت، چه از نوع خوب و انسانى آن و چه از گونه بد و غير اخلاقى آن، ممكن است اشتباه و خطا نيز اتفاق افتد و آن هنگامى است كه دخالت كننده خارجى در مورد روانشناسى اجتماعى ملتى مانند ملت ايران و يا در شناخت روحيه و سنن و آداب و اصول تفكر ايرانى دچار اشتباه محاسبه گردد. در همه اين حالات و همين كه وقوع اصل دخالت محرز شود، مسئوليت اين اشتباه خطير و تاوان آن و جبران عواقب آن، چه بزرگ و چه كوچك، بر ذمّه دخالت كننده خارجى خواهد بود.
اهم معلوماتى كه از مصاحبه ملكه فرح به دست ما مى رسد، اين است كه در اصل دخالت خارجى در وقايع پريروز و ديروز ايران ترديدى به خود راه ندهيم و راجع به امروز، با آن كه ايشان با قاطعيت چيزى نگفته اند ولى در جمله اى «سفارش گونه» و يا «هشدار دهنده» گفته اند در اصل دخالت خارجى ترديدى به خود راه ندهيد وگرنه تصورى جز آن، كمال سادگى خواهد بود. آنچه مهم است و جاى تأكيد و تعمق دارد، سفارش يا توصيه و يا هشدار بعدى ايشان است كه گفته اند اصل دخالت و محرز بودن آن جاى خود، سخن ديگر آن كه اين دخالت خارجى «تخريبى» بوده است. تخريبى يعنى خراب كننده و ويرانگر و اين است آن چيزى كه ملت ايران به طور كلى و هر ايرانى در هر عقيده و مرامى كه باشد به طور اخص بايد به آن توجه و راجع به آن تعمق و تفكر كند و در اينجا مى بينيم كه مصاحبه ملكه فرح با يك شبكه تلويزيونى پر شاخ و برگ، مسأله اى را براى جامعه ايرانى مطرح مى سازد كه در «صورت» اين مسأله، اصل دخالت خارجى معلوم است و اصل تخريبى بودن دخالت هم معلوم و محرز است و فقط آن چيزى كه مجهول است، چگونگى اين تخريب ناشى از دخالت خارجى است كه در داستان ها و افسانه ها، هيجان انگيزترين بخش هر داستان و قصه است.
به اين ترتيب، در آنچه كه از قول ملكه فرح آورديم دو جزء وجود دارد. جزء اول آن اصل دخالت خارجى است كه ايشان مى گويند مسلم و محرز و ترديد ناپذير است. جزء دوم آن، تخريبى بودن اين دخالت است كه آن را هم مى گويند مسلم و ترديد ناپذير است. يعنى اى ايرانيان، اين دخالتى بوده است خرابكارانه كه بى سامانى امروز ايرانيان در بسيط عالم نتيجه مستقيم و شاهد راستين آن است. بقيه مسأله را ديگر ايشان نمى گويند و يا شايد نمى خواهند بگويند و به يك اعتبار در شرايط امروز نمى توانند بگويند و ما ايرانيان آن را بايد خودمان به فراست دريابيم و يا صورت مسأله را يك بار ديگر جلو خودمان بگذاريم و بكوشيم جزء به جزء آن را پياده كنيم و آنها را پاسخ بيابيم.
ناگفته پيدا است كه موضوع به اين سادگى ها هم نيست. رسم بدكاران و مجرمان نيست كه جاى پائى از خود باقى گذارند. كسى كه دانسته مرتكب كار خلافى شود و يا دانسته راه خطا برود از خود سندى باقى نمى گذارد تا داديار تعقيب به استناد آن سند ادعانامه كيفرى صادر نمايد. تازه اگر هم اسنادى از ارتكاب خطا وجود داشته باشد، ما را ياراى آن نيست كه به بايگانى ها و آرشيوهاى ديگران راه يابيم و از آن ميان سندى را با «امضاى مسلم الصدور» دخالت كننده بيرون بكشيم، به اين سبب راهى كه براى كشف ماهيت دخالت تخريبى خارجى باقى مى ماند، آثار عينى و شواهد خارجى باقى مانده اى است كه آنها را به اضافه مشهودات عينى خود ملاك قضاوت قرار دهيم. بخشى از اين آثار عينى و قابل لمس اگر چه وجود دارند ولى در بايگانى ها و در قسمت تاريك نگهدارى اسناد گذشته قرار دارند. ولى بخش ديگر از آن آثار و اسناد با آن كه درجه قطعيت اسناد بايگانى هاى تاريك را ندارند، ولى مرئى تر و قابل مشاهده تر هستند و آن تمام اسناد و تمام گفته ها و نوشته ها و شنيده شده هائى است كه از آن زمان تاكنون در نوار زندگى روزمره ملى و اجتماعى هر قوم و ملت و كشور ثبت و ضبط است و همين كه بر دكمه حركت اين نوار فشار وارد شود، آن ضبط شده ها، آن اسناد و آن گفته ها و نوشته ها و شنيده شده ها در برابر چشم ما قرار خواهند گرفت و يا در فضاى گوشمان انعكاس خواهند يافت.
نتيجه از اين مقدمه آن كه ما براى كشف واقعيت آنچه كه براى ايران و ايرانى اتفاق افتاد، دو راه بيشتر نداريم. يا از تصور و تخيل خود مدد بخواهيم كه گام نهادن در يك فضاى تاريك و شناخته و غير محسوس است كه نتيجه آن سردرگمى در دهليزهاى سياه تخيل انسانى است كه نامتناهى است. راه دوم راه توسل به مشهودات و ملموسات عينى و واقعى است. راه اول حاصلى به بار نمى آورد و فقط وقت و نيرو و يا جسم و جان را هدر مى دهد. راه دوم، راه شناسائى علمى و واقعى است. راهى است كه روند زندگى ما بر مدار آن مى چرخد.
در جريان مصاحبه با ملكه فرح، در صحبت از دخالت خارجى، يك سئوال كننده يادآور كنفرانس گودالوپ مى شود كه در بحبوحه شورش هاى ايران با شركت سران چهار دولت عمده غربى در انديشه يافتن «جانشين شاه» تصميم گرفت كه از ميان گروه هاى سياسى مخالف شاه، گروه مذهبى را براى رسيدن به قدرت و حكومت «تشويق و تقويت» كند.
واقعيت مشهود و معلوم عالميان آن كه اين «تشويق و تقويت» مذهبى ها يا ملى مذهبى ها سپردن كار حكومت ايران به دست عناصرى بود كه جمهورى اسلامى را برپا داشتند.
تركيب سياسى اين نيروهاى مذهبى مخالف از چه قرار بود و از چه عناصر و عواملى به وجود مى آمد؟
در ايران آن روز مظهر و سخنگوى اصلى عناصر مذهبى مخالف، آيت الله كاظم شريعتمدارى بود. چند آيت الله ديگر، مانند گلپايگانى و مرعشى نجفى نيز با ايشان همراهى و هم آهنگى نشان مى دادند.
جريان سياسى مذهبى مخالف ديگر كه به تدريج روند آشوبگرى و تخريب را شدت و حدت داد، در «رهبرى خمينى» مشخص گشت كه هنوز در جايگاهى كه مدتى بعد احراز كرد، مستقر نشده بود. تفاوت عمده اين دو جبهه اين بود كه جبهه زير نفوذ شخصيت شريعتمدارى به هيچوجه برنامه خرابكارى ضد رژيم نداشت و درخواست هايش، از حد اجراى صحيح قانون اساسى مشروطيت بالاتر نمى رفت. اين جبهه معتدل، همه هدف هاى مذهبى- سياسى خود را در چهارچوب آن قانون اساسى و اجراى درست آن، برآمدنى مى ديد. اين قانون اساسى ميوه جنبش مشروطيت هنوز هم تنها قانون اساسى مترقى و متناسب زمانه است.
جريان مذهبى سياسى ديگر كه روزبروز در روش و هدف، افراطى تر و انعطاف ناپذيرتر مى شد، جنبه ضد رژيمى آشتى ناپذير آشكار داشت و ديديم كه در راه افراط و خشونت تا آنجا پيش مى رفت كه همه مظاهر زندگى اجتماعى امروزى از جمله بانك ها و سينماها مراكز فرهنگى و سازواره هاى نوين ادارى و مملكتى را به آتش مى كشيد و نه تنها به راه مسالمت و مدارا نمى رفت بلكه به چيزى كمتر از ايجاد يك جمهورى اسلامى راضى نمى شد، بى آن كه ماهيت و اصول آن جمهورى را معلوم بدارد. اگر چه جريان مذهبى ملهم از شريعتمدارى و گلپايگانى و نجفى مرعشى و ديگران هم سرانجام خواستار استقرار يك جمهورى اسلامى شد ولى حتى با وجود اين «تغيير هدف»، از «تغيير روش» خوددارى ورزيد و حاضر نشد، براى دستيابى به هدف، از موضع ميانه روى و مصلحانه و احتراز از خشونت و تخريب و پرهيز از كشت و كشتار خارج شود.
به اين ترتيب، در زمانى كه هنوز نظام سلطنتى در سر جاى خود قرار داشت، نيروهاى سياسى-مذهبى در دو جبهه متفاوت قابل تشخيص بودند كه يكى از آنها ميانه رو، اصلاح طلب و سازش پذير مى نمود و خود را به روش هاى عقلانى پايبند مى نماياند، ولى جبهه مذهبى ديگر هر روز افراطى تر، مخرب تر، عنان گسيخته تر، خشونت آفرين تر و خردناپذيرتر مى شد. در چنين وضعى پيدا بود كه «تشويق» و «تقويت» چنين نيروى سياسى و اجتماعى افراطى و سركش و بيگانه با عقل و منطق، به ضايعه هاى انسانى و خونريزى هاى بيرحمانه و افزايش ابعاد تخريب منجر خواهد شد. اگر چه با يك روسرى مذهبى به «ملاءعام» آمده باشد؟
نكته ديگر آن كه، جريان مذهبى افراطى در روش و هدف به ديگر نيروهاى غيرمذهبى و به خصوص گروه هاى ماركسيست نزديكتر بود تا به گروه هاى معتقد به دموكراسى و آزادى.
در اينجا سئوال اين است كه آيا رؤساى چهار دولت در گوادلوپ اين دو جبهه مذهبى و تفاوت بنيانى آشكار آنها را مى ديدند؟ و از ماهيت سياسى آنها آگاهى درستى داشتند؟ يا آن كه همه آنها را به يك چشم مى نگريستند و نمى دانستند كه اگر جبهه مذهبى افراطى را بهترين آلترناتيو نظام سلطنتى بشناسند و آن را به حكومت رسانند نقض غرض كرده و خود و ايران را دچار مصيبتى عظيم كرده اند؟ آيا سران چهار دولت در گوادلوپ از تفاوت عميق مذهبى هاى هوادار اجراى دموكراتيك قانون اساسى مترقى مشروطيت و مذهبى هاى «افراطى- انقلابى» خواهان برقرارى «جمهورى اسلامى» آگاهى داشتند؟ آيا مى دانستند كه قانون اساسى مشروطيت كه همين امروز هم بهترين و مترقى ترين قانون اساسى براى ايران است برپايه اصول و ملاحظات اسلامى تدوين يافته و يا آن كه در تركيب جمهورى و اسلام، جمهورى چيزى غير اسلامى است و تركيب جمهورى اسلامى، جمع ضدينى است نه اسلامى و نه جمهورى. در ايران آن روز، ايده جمهورى اسلامى نيز مانند ايده ماركسيسم اسلامى حكم تضادى مانند آتش و پنبه را داشت. سران دولت هاى ليبرال غربى در گوادلوپ حق نداشتند قدرت حكومتى ايران را به عناصرى بسپارند كه از ماهيت اعتقادى آنها آگاهى درستى نداشتند و يا نمى دانستند كه عقيده و ايمان مذهبى داشتن و به اصول آن احترام گذاشتن يك چيز است و مذهب را وسيله كردن براى رسيدن به قدرت از راه خشونت و افراطى گرى يك چيز ديگر. اين آغاز بحث و منطقى است كه مصاحبه ملكه فرح پيش آورد و دستيابى به راه حل ايران كه فوريت هم دارد، موكول به ادامه آن است.