يكى از خوانندگان نيمروز پرسيده است كه آيا داشتن روابط جنسى نامشروع دليل ازياد ميل و توان جنسى است يا خير؟ سئوال كننده توضيح بيشترى درباره سئوال خود نمى دهد فقط اشاره به ازدياد اشتهاى جنسى خود مى كند و آن را دليل داشتن روابط جنسى متعددى مى داند كه به اصطلاح خودش نامشروع قلمداد شده است.
حالا در پاسخ به اين سئوال بايستى بگويم كه ميل و توان جنسى خواه در مرد و يا زن يك پديده فيزيولوژيكى طبيعى غير ارادى است چون نه كيفيت و نه كميتش زير كنترل ارادى ما نيست.
خلاصه اين كه غريزه جنسى هم مثل ساير غرائز طبيعى تابع «بود» آدمى يا به اصطلاح Total Existence ما مى باشد. قراردادها و دستورالعمل هائى هم كه بشر درباره اين غرائز اعمال كرده است اين غريزه ها را مستور مى كند اما از بين نمى برد.
چه بسيار انسان هاى گرسنه اى كه به سبب انضباط اخلاقى از كنار غذاهاى رنگارنگ مى گذرند اما دستى به آنها دراز نمى كنند. مى خواهم بگويم برآورده نساختن نياز حاصل از يك غريزه الزاماً دليل ضعف و يا فقد آن غريزه نيست.
اما اين پاسخ من سئوالى را به دنبال خواهد داشت و آن اين كه پس اگر ازدياد تنش جنسى مسئول چنين تخلف اخلاقى نيست چه عامل و يا عوامل ديگرى مورد استناد است؟
در پاسخ بايستى بگويم كه اكثراً در نوشتارهاى مستند و تحقيقى در مقوله سكس به Polygamy يا گرايش به تعدد بستر به عنوان خصيصه اى متعلق به مردان اشاره شده است.
مسلماً اين امتياز زمانى به مرد تعلق گرفت كه فضاى مردسالارى برخلاف امروز منحصر به چند جامعه دربسته و فناتيك نبود بلكه گوئى جهان متعلق به مردان بود و زنان وظيفه اى جز ارضاء خاطر مردان نداشتند.
حتى فلسفه حيات، فلسفه اى بر پايه مشهودات بود و نه بر پايه معقولات. نتيجتاً ساختار فيزيوآناتوميك مرد هم به سود اين چنين انديشه و برداشتى به كار گرفته شده بود، چرا كه تنش جنسى در مرد مشهود بود و اما در زن ديدنى نبود، پس اين غريزه دربست متعلق به مردان بود و زنان فقط محرك و بيدار كننده اين غريزه به حساب مى آمدند.
اما زمان در قالب قرن ها گذشت و برداشت بشر از پديده حيات و تسلسل رويدادها از مرحله مشهودات به معقولات و سپس قضاوت رسيد. اگر هنوز تابيدن آفتاب را دليل بودن آفتاب مى دانست اما ديگر به جائى رسيده بود كه «نور» را پديده اى سوا مى شناخت و به كلامى ديگر درباره علت و معلول جدا جدا به قضاوت مى نشست.
بسط دستاوردها و معقولات علمى تا به جائى رسيد كه مشهودات فلسفى را به زير سئوال مى كشيد و بيشتر و بيشتر هم خود را مى شناخت و هم طبيعت محاط بر خود را.
نتيجتاً در روند اين جهش علمى به غريزه جنسى نيز نگاهى ديگر انداخت نگاهى از زاويه دانش ژنتيك و علم فيزيولوژى كه مى ديد موجودى بنام مرد، تافته جدا بافته اى نيست و خاستگاه غريزه جنسى، هم در زن و هم در مرد يكى است.
ولى با اين همه و هر چند اين تحول بنيادى در بينش بشر از زن همراه با گسترش تعليم و تربيت جوامعى را پديد آورده است كه در آنها كمترين تفاوتى بين مرد و زن محسوس نيست، هنوز نمى توان گفت كه حس «خودبرتر نگرى جنسى» در مردان به صفر رسيده است.
اين احساس در حقيقت خصيصه اى است ذاتى كه به همراه ديگر خصيصه هاى نرينه بودن حس Maleness يا مرد بودن را تداعى مى كند. مى توان گفت آنچه كه مردان به بركت توسعه دانش به انجام رسانيده اند در حقيقت استتار حس «خودبرتر نگرى جنسى» در زير حجاب تعليم و تربيت بوده است تا به جائى كه پذيراى تساوى حقوق جنسى خود با جنس مخالف گرديده اند.
اما اين بدان معنا نيست كه نتواند اين حس خفته را هر آن كه اراده كند از انبان ذهن بيرون كشد. وقتى هم كه رفتار جنسى مردانى را كه به قول اين سئوال كننده عزيز مرتكب اعمال جنسى به اصطلاح نامشروع مى شوند تجزيه و تحليل مى كنيم مى بينيم يك عامل در همه شان مشترك است و آن استفاده از شرايط مساعد زمان و مكان بوده است.
گوئى اين مردان همگى اين پند حضرت حافظ را آويزه گوش ساخته اند كه:
هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار
كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست
مى شنويم كه رئيس مملكتى در فرصتى مناسب مقام و موقعيت اجتماعى خودش را فراموش مى كند و برخلاف همان قوانينى كه او ضامن اجرايشان مى باشد تن به آغوش زيباروئى مى سپارد و لذت صيد را تجربه مى كند.
مردى در لباس و مقام روحانيت برخلاف موعظه هائى كه خود بر زبان رانده است زن جوانى را كه شايد هم از چنگال گرگى به ساحت شبان پناه آورده است به بستر گناه مى كشاند و بالاخره شوهرى سر به زير و آرام ماه ها خدمتكار جوانى را در حريم خانه مى پايد تا در فرصتى مناسب شكار غافل را به دام اندازد.
اينها و بسيارى نمونه هاى ديگر از اين دست به سود اين ادعا است كه زن در چشم مرد ولو اگر صاحب حقوق و مقام اجتماعى مساوى باشد در نهايت ناهمجنسى است كه مى توان به دام هوس خود كشيد.
گفتم كه اين حس «خودبرتر نگرى جنسى» مرد نسبت به زن پديده اى است غريزى كه اگر مغلوب تعليم و تربيت او گرديده است اما غير فعال نشده است. به همين دليل هم وقتى كه شرايط را مساعد مى يابد سبب ساز خيالپردازى جنسى در مرد و تشديد خواهش نفسانى او مى شود.
يك آمار تجربى نشان مى دهد كه درصد بسيار بالائى از مردان جوان، زن را از دريچه سكس برانداز مى كنند و غالباً هم دچار Sexual Fantasy يا خيالپردازى جنسى مى شوند.
برعكس درصد زنان جوانى كه مرد را در برخورد نخستين از دريچه سكس برانداز نمايند بسيار پائين است. پس اين كه گفتم عامل ارتكاب روابط جنسى به اصطلاح نامشروع نمى تواند تنش جنسى باشد براى اين است كه تنش جنسى پديده ثانويه است كه بر زمينه عكس العمل روانى مرد نسبت به زن بوجود مى آيد.
به كلامى ديگر عامل اصلى بيدارى حس «خودبرتر نگرى جنسى» در مردان عصر تكنولوژى در حقيقت يادگار همان باور كهنه ديروز است كه او را به عنوان تافته اى جدابافته مستحق برخوردارى از تعدد بستر و زوجات مى دانست.
اگر اين حس غريزى در روند زمان و در گذر از دالان تحولات علمى و تجربى ضعيف و ضعيف تر گشته است اما هنوز مى توان در اين عصر و زمان عامل محرك مرد در تجاوز به معيارهائى دانست كه در مقوله حقوق جنسى مرد و زن وضع گرديده است.
dr_javaherkalam@yahoo.co.uk