رفت و آمد زنان در كوچه و بازار نيز نسبت به دوره هاى ديگر آزادتر و محترمانه تر بوده است.
اين بطوطه در اين مورد مى نويسد: زنان بازاريان و زنان مردان متوسط الحال به عرابه اى سوارند و سه چهار كنيز دارند، كه دامن لباسشان را به دست مى گيرند.
زن ترك نيز به همين وضع به بازار مى آمد.
غلامانى كه در ملازمت او هستند، گوسفندان و شيرى را كه بايد فروخته شود مى آوردند و خاتون آن اجناس را در مقابل عطريات، معامله ميكند، و بسا كه شوهر خاتون هم همراه است، ليكن هر كس او را ببيند تصور مى كند كه از جمله پيشخدمت هاى زن است، زيرا كه وضع او نسبت به وضع خاتون محقرمى نمايد.
در مورد پذيرايى زنان از ميهمانانى كه به خانه شان وارد مى شده اند، راوندى در تاريخ اجتماعى خود نوشته است كه «در ناحيه كامول كه مغول ها آن را خاميل مى گفته اند و در حدود تبت قرار دارد، رسم چنين بوده كه وقتى مسافرى از راه مى رسيده و مايل بوده در خانه اى استراحت كند،، مرد آن خانه بيرون مى رفته و زن و دختر و خواهر خود را باقى مى گذاشته تا هر نوع كه مهمان بخواهد از او پذيرائى كنند و تا هر وقت كه در آن خانه مى ماند، مرد به سر زندگى خود بازنمى گشت.
از آنجا كه مغولان به مساله عفت زن دلبستگى و علاقه داشتند، منكوقا آن پس از فتح اين منطقه، از اين سنت ديرين جلوگيرى كرد. اتفاقاً خشكسالى سختى پديد گرديد.
مردم اين بلاى آسمانى را معلول سه سال عفت و ترك روش ديرين شمردند و از خان تجديد رسم كهن را طلب كردند، خان از روى غضب گفت:
«حال كه شما اصرار داريد به اين بى شرافتى زندگى كنيد برويد و رسوم رسواى خود را از سر گيريد. همه شادمان شدند و بار ديگر اين رسم برقرار گرديد.»
زنان مغول براى انجام دادن اغلب كارهاى خود ايلچى به اطراف مى فرستادند و سفارشات خود را جهت تهيه بعضى از ضروريات به وسيله ايلچى انجام مى دادند.
از جمله وقتى «... يك خانم مغول ميخواست مثلاً به زرگر ماهرى كه مقيم هرات بود دستور ساختن يك گوشواره يا انگشترى بدهد، براى اين كار ايلچى ميفرستاد.
هر يك نفر ايلچى به اندازه اهميت آقا يا خانم فرستنده خود، نديمان و نوكران و چاكران و انواع مردم اسلحه دار و مهتر و ميرآخور و مكارى همراه مى برد.»
در مورد حركت ايلچى خانم هاى مغول نيز مطلب جالبى آورده اند كه بيان آن خالى از لطف نيست.
وقتى خانم مغولى ايلچى خود را براى انجام دادن كارى اعزام ميكرد، ايلچى محترم كه گروه بزرگى از اوباش و اشرار و كوچه گردهاى مراغه و تبريز در موكب وى جمع شده بودند تمام وسايل حمل و نقل و تمام مخارج شام و ناهار و هزينه هرگونه تفريح و تفنن خود و همراهانش بر عهده اهالى دهات عرض راه بود.
به قول خواندمير، وقت بود تا ده هزار نفر از مردم قلاش كلاش در موكب ايلچى مجتمع بودند و گاه بود كه ايلچيان از ميزبانان بينوا و سيه بخت خود در دهات عرض راه عرق ختايى و رقاصه ختنى مى طلبيدند.
در ايران، پس از آنكه مغولان به حكم ضروريات اجتماعى و اقتصادى به اسلام گرويدند، فعاليت آنچنانى زنان محدود شد.
زنان كه روزگارى از اختياراتى برخوردار بودند، در حرمسراها محدود و خواجگان و غلامان به توطئه و كنكاش عليه آنان مشغول شدند.
ديگر زنان در جلسات مشورتى يا قوريلتاى شركت نميكردند و در حل و فصل قضاياى سياسى و اجتماعى دخالتى نداشتند.
اما زمانى كه مغول تسلط خود را بر ايران تثبيت كرد كم نبودند زنانى كه قدرتى مى يافتند و در امور كشور دخالت ميكردند و در بعضى توطئه هاى سياسى نيز دست داشتند.
پس از گذشت اوكتاى قاآن تا تشكيل قوريلتاى بزرگ و تعيين تكليف جانشين وى، توراكيتا خاتون زوجه اوكتاى قاآن زمام اختيار سلطنت را در دست گرفت و در حقيقت جانشين شوهر شد.
چون بر سر جانشينى اوكتاى اختلاف بسيار پديد آمد، توراكينا خاتون كه زنى مدبر و زيرك و با سياست بود تمام مساعى خود را صرف حفظ تاج و تخت جهت پسر خود گيوك كرد و مدت چهار سال و كسرى از سال ۶۳۹ تا ۶۴۴ هجرى، در مقابل مانع تراشى هائى كه موجب تعويق تشكيل قوريلتاى بزرگ مى شد مقاومت كرد و به دستيارى زنى محتاله از مردم مشهد طوس بنام فاطمه، به كوتاه كردن دست دشمنان و جلب قلوب لشگريان مشغول شد و در صدد دستگيرى و عزل كسانى كه نسبت به ايشان سابقه خصومت و كينه داشت، برآمد.
توراكيتا خاتون براى رسميت دادن سلطنت پسر خود گيوك و تشكيل قوريلتاى به جمع اكناف و اطراف ممالكى كه تحت استيلاى مغول آمده بودند ايلچيان فرستاد و سلاطين و امرا و بزرگان آن نواحى را به مغولستان احضار نمود.
قوريلتاى انتخاب گيوك در كنار يكى از درياچه هاى مغولستان به سال ۶۴۴ تشكيل يافت.
بعد از آنكه شاهزادگان و امرا و نمايندگان ممالك اطراف حاضر شدند اكثريت حضار جانشينى اوكتاى را همچنان كه توراكيتا خاتون مى خواست به گيوك پيشنهاد كردند.
توراكينا خاتون پيرو آيين مسيح بود، و از كودكى، اتابكى يعنى مواظبت و تربيت پسر خود گيوك را به امير قداق عيسوى واگذاشته بود كه به همين سبب بعضى از آداب مسيحى در ميان مغول رواج يافت.
از ديگر زنان مقتدر اين عصر، سرقويتى بيگى، زوجه عيسويه تولوى خان بود كه بزرگترين مغول محسوب ميشد و شاهزاده خانمى باتدبير و كفايت و كاردان و با عقل بود.
او در رعايت ياساى چنگيزى و سياستمدارى و بخشش و كرم در ايام خود نظير نداشت و در نتيجه همين كيفيات، دل بيشتر لشگريان و امراى مغول را با خود يكى كرده بود، و اوكتاى قاآن پس از مرگ تولوى، همه وقت او و پسرانش را عزيز و محترم مى داشت و در كارها به رأى او عمل مى كرد.
اين زن با آنكه پيرو كيش مسيح بود بهيچوجه اظهار تعصب نميكرد و نسبت به رعاياى مسلمان ممالك چنگيزى به رافت رفتار مى نمود، چنانكه مخارج تأسيس مدرسه اى را در بخارا داد و موقوفاتى جهت آن معين كرد و يكى از علماى بزرگ مسلم را به توليت آن گماشت.
در تاريخ مغول، از زنانيكه در كار به تخت نشاندن فرزندان خويش، و قبول نيايت سلطنت مسئوليت هائى را دارا بودند هر چند گاه يكبار سراغ داريم كه با نفوذ خويش در دستگاه حكومت موجب تغيير و تحولاتى مى شدند.
در تاريخ كرمان در مورد يكى از زنان ايلخانان مطلبى اين چنين آمده است كه: در سال ۶۹۰ پس از مرگ ارغون خان، برادرش گيخاتوخان، از روم به آذربايجان آمد و افسر سلطنت بر سر نهاد و پادشاه خاتون را كه زوجه او بود به سلطنت كرمان فرستاد.
پادشاه خاتون را لقب صفوه الدين بود.
حسن صورت و نيكويى سيرت را دارا بود.
سلطان قطب الدين پدرش، او را در كودكى لباس مردان پوشانيدى و نام او را سلطان حسن شاه كردى. غير از خواص او، كسى ديگر نميدانست كه پسر نيست و در فضل و كمال مشهور عالم، در فن خط نسخ، ناسخ خط ابن مقله. در زمان سلطنت او به كرمان، علما و فضلاً را رعايت و احترام مى فرمود و غالب اوقات در مجلس او صحبت علمى داشته ميشد.
شعر را نيكو ميگفت:
من آن زنم كه همه كار من، نكو كارى است
به زير مقنعه من بسى كله دارى است
نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانوى
نه هر سرى به كلاهى سزاى سردارى است
جمال طلعت خود را دريغ مى دارم
ز آفتاب كه آن شهر گرد و بازارى است
از جمله زنان مقتدر در دوره ايلخانان ميتوان ساتى بيگ را نام برد كه از سال ۷۳۹ تا ۷۴۱ هجرى سلطنت كرد.
انتخاب او بدين ترتيب بود كه در زمان اقامت ميرشيخ حسن كوچك در تبريز، شانزده نفر از بازماندگان خاندان چوپانى پيش امير آمدند و از او خواستند كه يكى از افراد خاندان هولاكو را به ايلخانى، انتخاب كند.
چون مردى نامى از آن خاندان باقى نبود، امراى هزاره ها و چوپانيان، ساتى بيگ دختر اولجايتو زن سابق امير چوپان و خواهرابوسعيد را كه با امير شيخ حسن بزرگ صفايى نداشت به اين مقام برداشتند و به فرمان شيخ حسن چوپانى نام او را در خطبه و سكه داخل كردند و از خاندان خواجه رشيدالدين فضل الله، ركن الدين شيخى و از فرزندان خواجه عليشاه غياث الدين محمد را هم به وزارت او گماشتند.
در ميان ايلخانان مغول، همسران بسيارى از ايشان آيين مسيحى داشتند و اغلب شوهرانشان را نيز به حمايت يا گرويدن به اين آيين تشويق ميكردند.
از جمله اباقاخان كه مادرش دوقوزخاتون مذهب مسيحى داشت، او را كه داراى كيش بودائى بود به مسيحت راغب كرده بود.
هولاكو كه در اواخر عمر، از امپراتور روم شرقى دخترش مريم را خواستار شده بود چون تا رسيدن اين دختر، هولاكو درگذشت، لذا فرستادگان امپراتور روم شرقى بازگرداندن دخت امپراتور را صلاح نديدند و او را به عقد اباقا در آوردند و وى نيز قبل از ازدواج به خواهش آن دختر آداب تعميد بجا آورد و دين مسيح را قبول كرد.
اما در مورد اولجايتو كه مادرش عيسوى بود و او را ابتدا نيكلا نام نهاد بود عكس قضاياى قبلى رخ داد.
زيرا اولجايتو پس از مرگ مادرش زوجه اى مسلمان اختيار كرد و اين زن اولجايتو را به اختيار مذهب اسلام تشويق نمود، و او با انتخاب نام خدابنده رسماً مسلمان شد و بر اثر نفوذ علماى حنفى خراسان شعبه حنفى از مذاهب اربعه تسنن را پذيرفت.
بدين ترتيب زنان اين دوره علاوه بر تعيين تكليف در موضوع سلطنت، حتى در تغيير دين و آئين مردان نيز قدرتى بهم رسانده بودند.
اما هر چه زمان ميگذرد تغييراتى نيز در خلق و خوى و قدرت واراده و رفتار زنان مشاهده ميشود، و مانند زمان غازان خان، كاخ هاى زنان خوانين و شاهزادگان تبديل به دكه هاى معاملات تجارى و رباخوارى ميشود، و در زمان ساير پادشاهان نيز زنان بجاى ابراز قدرت آشكار و ابراز شايستگى و جلب توجه امرا و بزرگان به اقتدار خود، اقدام به توطئه هاى خطرناك مى كنند و گاه جان خود را نيز در اين راه از دست ميدهند كه به جاى خود از آنها سخن خواهد رفت.
در زمان ايلخانان، خواجه نصيرالدين طوسى نيز نظرياتى در مورد زنان ابراز داشته كه ميتواند بيان كننده وضع بانوان در آن دوره باشد.
خواجه نصيرالدين طوسى، از حسن و جمال زن بيمناك است و ميگويد: «... بايد كه جمال زن باعث نباشد بر خطبه عقد او، چه جمال را با عفت كمتر تقارن افتد.
پس بايد كه از جمال بر اعتدال بنيه اقتصار كند و در آن باب نيز دقيقه اقتصاد مرعى دارد.»
و در جاى ديگر از تعاليم خواجه نصيرالدين طوسى آمده است كه زنان بايد از تنبلى دور باشند، چرا كه تنبلى زن، سرچشمه تمام مفاسد است.
او توصيه ميكند كه زن پيوسته مشغله كافى در خانه داشته باشد، زيرا اگر از ترتيب كارهاى منزل فارغ باشد، همت بر چيزهايى كه مقتضى خلل منزل بود مقصود گرداند و به خروج و زينت به كار داشتن از جهت خروج، و رفتن به نظاره ها و نظر كردن به مردان بيكار مشغول شود تا هم امور منزل مختل گردد و هم شوهر را در چشم او وقعى و هيبتى نماند، و هم در اقدام بر قبايح دليرى نمايد و هم راغبان را در طلب خود تحريص كند.