Nimrooz
Vol. 18, No. 923, March 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۳ - جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵
گروگانگيران ۲۰۰ ميليون تومانى پاى چوبه دار مى روند
جنايت با تصور رابطه غيراخلاقى
دستگيرى مردى كه راز جسد سوخته را مى دانست
قتل براى تهيه مواد مخدر
لباس هاى خون آلود، معتاد جنايتكار را به بن بست كشاند
قاتل چپ دست حقايق را فاش كرد
زن بلژيكى ۵ فرزندش را به قتل رساند
كارگر افغان، زن ثروتمند را در خانه اش به قتل رساند
قرار مرگبار براى معامله سكه هاى عتيقه
مأمور اخراجى پليس رانندگان آژانس را به تله مرگ مى كشاند
چاقوى زن جوان سينه شوهر را شكافت
اعترافات سياه دخترى كه پدرش را با سيانور كشت
پدرم در غياب مادرم به من تجاوز مى كرد!
ازدواج پنهانى، آتش يك جنايت را شعله ور كرد
عبدالمجيد- مجيدفياض درگذشت

گروگانگيران ۲۰۰ ميليون تومانى پاى چوبه دار مى روند
قضات هيأت عمومى ديوان عالى كشور مرد جوانى را كه با همدستى سه تن از دوستانش عموى خود را با انگيزه اخاذى ۲۰۰ ميليون تومانى گروگان گرفته و باعث مرگ وى شده بود مستحق حكم مرگ دانستند.
اين جوان كه على نام دارد دى ماه سال ۷۸ با همدستى سه دوست خود به نام هاى هادى، حميد و جاهد سناريوى گروگانگيرى در زاهدان را كليد زد و
در نهايت باعث مرگ عموى خود به نام محمد شد.
روز ۱۰ دى ماه سال ۷۸ خانواده مرد مسنى به نام محمد كه از غيبت او نگران شده بودند تلاش خود را براى يافتن ردى از وى آغاز كردند. آنها كه مى دانستند محمد براى خواندن نماز مغرب و عشا به مسجد محل رفته است به پرس وجو از دوستان وى پرداختند اما هيچ كس از اين مرد خبرى نداشت تا اينكه دو روز بعد از ناپديد شدن محمد مرد ناشناسى با خانواده وى تماس گرفت و گفت اين مرد را گروگان گرفته و براى آزادى اش ۲۰۰ ميليون تومان وجه نقد مى خواهد. خانواده محمد پس از آنكه در جريان ربوده شدن مرد مسن قرار گرفتند مذاكرات خود را با گروگانگير ناشناس آغاز كردند و سرانجام پس از تعيين محل قرار پسران مرد ربوده شده با ۲۰ ميليون تومان پول نقد به محل ملاقات رفتند و اين مبلغ را به دو گروگانگير كه سوار بر يك دستگاه موتورسيكلت در آنجا حضور يافته بودند تحويل دادند و از آنها قول گرفتند كه محمد بدون هيچ مشكلى آزاد شود. پس از بازگشت پسران محمد به منزل به رغم قول دو گروگانگير خبرى از محمد نشد تا اينكه روز ۱۴ دى ماه يك مرد روستايى هنگامى كه قصد داشت به محل كارش برود پيكر نيمه جان مردى سالخورده را كه در منطقه اى بيابانى رها شده بود پيدا كرد و به سرعت او را به بيمارستان رساند اما با وجود تلاش پزشكان اين مرد بر اثر سكته مغزى جان باخت و جسد وى به پزشكى قانونى انتقال يافت.
در جريان تحقيقات مشخص شد مرد جان باخته همان محمد است. به اين ترتيب خانواده اين مرد عليه گروگانگيران شكايت كردند و خواستار دستگيرى آنان شدند. با آغاز تفحص هاى ويژه پليسى، كارآگاهان از طريق سرنخ هائى كه از خانواده مقتول به دست آورده بودند متوجه شدند برادرزاده محمد در اين ماجرا نقش داشته است به همين خاطر على خيلى سريع به همراه سه همدستش به نام هاى جاهد، مهدى و حميد دستگير شدند و اتهام آدم ربايى را پذيرفتند اما دست داشتن در مرگ پيرمرد را انكار كردند.
على در اعترافاتش گفت: من پس از آنكه به همراه سه همدستم نقشه گروگان گرفتن عمويم را طراحى كردم از جاهد، مهدى و حميد خواستم به سراغ محمد بروند و او را به بهانه اى به خانه جاهد بكشانند.
سه همدستم به اين بهانه كه با يكديگر اختلاف دارند و مى خواهند محمد به عنوان مردى معتمد بين آنها وساطت كند وى را به مخفيگاه مان كشاندند و سپس با خانواده عمويم تماس گرفتيم اما آنها به جاى ۲۰۰ ميليون تومان فقط ۲۰ ميليون تومان به ما پرداخت كردند.
جاهد يكى ديگر از متهمان نيز گفت: پس از آنكه ۲۰ ميليون تومان را گرفتيم به على اصرار كرديم كه گروگان را آزاد كند اما او اصرار داشت كه عمو را نزد خود نگه داريم تا بقيه پول را هم تحويل بگيريم در اين ميان محمد بدحال شد و ما كه ترسيده بوديم وى را در بيابان رها كرديم.
پس از اعترافات متهمان آنها راهى زندان شدند و پزشكى قانونى در نظريه خود درباره مرگ محمد اعلام كرد فشار و هيجان ناشى از گروگانگيرى در بروز سكته مغزى موثر بوده است.
با اعلام نظريه پزشكى قانونى قاضى پرونده هر ۴ متهم را به قصاص محكوم و اولياى دم را موظف كرد سه چهارم ديه كامل يك مرد مسلمان را به خانواده هر يك از محكومان بپردازند.
پس از صدور اين رأى متهمان به حكم صادره اعتراض و اعلام كردند پزشكى قانونى فشار عصبى، كهولت سن و بيمارى را علت مرگ محمد تشخيص داده و آنها مستحق مجازات مرگ نيستند.
با اعتراف متهمان پرونده به شعبه ۱۰ دادگاه عمومى زاهدان ارجاع شد و اولياى دم مقتول از مهدى و حميد كه اصرار داشتند براى همدستى در ماجراى گروگانگيرى از سوى على اغفال شده بودند، گذشت كردند و به ۱۰ سال زندان محكوم شدند اما على و جاهد بار ديگر به مرگ محكوم شدند.
بعد از صدور اين حكم پرونده به شعبه ۳۱ ديوان عالى كشور ارجاع شد و قضات اين شعبه پس از بررسى پرونده قصاص را مجازات متناسب با جرم دو مرد جوان ندانستند. با به وجود آمدن اختلاف نظر بين ديوان عالى كشور و دادگاه عمومى پرونده به هيأت عمومى ديوان عالى كشور فرستاده شد و سرانجام پس از گذشت ۷ سال از مرگ محمد برادرزاده وى و همدستش را به قصاص محكوم كردند و به اين ترتيب دو متهم در آستانه اعدام قرار گرفتند.

جنايت با تصور رابطه غيراخلاقى
دستگيرى مردى كه راز جسد سوخته را مى دانست
تحقيقات تخصصى پليس، مردى كه پسر جوانى را به قتل رسانده و سعى داشت باجناقش را عامل اصلى جنايت معرفى كند وادار به بيان حقيقت كرد. چندى پيش مأموران نيروى انتظامى شهرستان آبدانان ايلام جسد سوخته مرد جوانى را شناسايى كردند و به خاطر از بين رفتن كامل جنازه موفق به شناسايى هويت مقتول نشدند.
كارآگاهان پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى از آنجا كه احتمال مى دادند خانواده مقتول پيش از اين از ناپديد شدن وى خبر داده باشند به بررسى پرونده افرادى پرداختند كه طى چند روز اخير مفقود شده بودند.
بررسى اين پرونده ها پليس را به اين نتيجه رساند كه مشخصات پسر جوانى به نام حميد با جسد كشف شده شباهت زيادى دارد براى همين از پدر اين جوان خواستند به پزشكى قانونى برود و جسد را شناسايى كند.
پدر حميد پس از آنكه در سردخانه با جسد سوخته مواجه شد، گفت به خاطر از بين رفتن جنازه نمى تواند تشخيص دهد كه آيا جسد متعلق به پسرش است يا خير.
اين مرد در ادامه سرنخى را در اختيار كارآگاهان قرار داد كه به افشاى هويت مقتول منجر شد. وى گفت: پسرم چند روز قبل از ناپديد شدن به دندانپزشكى مراجعه و يكى از دندان هايش را ترميم كرده بود. در پى اظهارات اين مرد مأموران موفق شدند دندانپزشكى را كه دندان حميد را ترميم كرده بود شناسايى كند. اين پزشك پس از مراجعه به پزشكى قانونى با مشاهده دندان هاى مقتول بلافاصله اعلام كرد جسد متعلق به حميد است و اطمينان دارد خود او دندان اين جوان را ترميم كرده است.
به اين ترتيب نخستين مرحله از تحقيقات تخصصى پليس با افشاى هويت مقتول به پايان رسيد و كارآگاهان دور تازه اى از تفحص هاى خود را براى شناسايى قاتل اين جوان و افشاى انگيزه قتل او آغاز كردند.
پليس كه ابتدا سرنخى از قاتل در اختيار نداشت با اين فرضيه كه حميد از پيش قاتل خود را مى شناخته است به بررسى فهرست مكالمات تلفنى وى پرداخت و در ميان تماس هاى تلفنى اين جوان به نام مردى به نام احمد برخورد كرد كه چند بار با مقتول صحبت كرده بود.
از آنجا كه خانواده پسر جوان احمد را نمى شناختند و نمى دانستند او كيست نام اين مرد به عنوان مظنون شماره يك پرونده مطرح شد و كارآگاهان در اقدامى ضربتى به منزل احمد رفتند و با بازداشت وى به بازرسى از خانه اش پرداختند.
ماموران در حين جست وجو در خانه مرد مظنون به قتل دو كف پوش خودرو پيدا كردند و متوجه شدند اين كف پوش ها متعلق به خودروى پژو۲۰۶ است از آنجا كه جوان به قتل رسيده نيز يك خودروى پژو ۲۰۶ داشت كه ناپديد شده بود كارآگاهان احمد را به پليس آگاهى منتقل كردند و وى را تحت بازجوئى قرار دادند.
احمد كه ابتدا سعى داشت خود را بى گناه نشان دهد در جريان بازجوئى هاى فنى- پليسى لب به اعتراف گشود و گفت: من قاتل حميد را مى شناسم اما خودم او را نكشته ام.
اين مرد توضيح داد: چندى قبل باجناقم به من گفت حميد با همسرش رابطه دارد و مى خواهد از وى انتقام بگيرد. او براى اين كار از من كمك خواست من نيز درخواستش را پذيرفتم. روز حادثه ما حميد را ربوديم و به منطقه اى خلوت كشانديم و سپس باجناقم كه ناصر نام دارد پسر جوان را با ضربات چاقو به قتل رساند و بعد از آن جسد را با بنزين به آتش كشيد تا شناسايى نشود.
در پى اظهارات احمد، كارآگاهان يك گام ديگر براى حل اين معماى جنايى برداشتند و اين بار در شرايطى كه مرد مظنون در بازداشت به سر مى برد تحقيقات تازه اى را براى دستگيرى ناصر آغاز كردند و متوجه شدند وى به اهواز رفته است.
به اين ترتيب محل زندگى ناصر شناسايى و وى از سوى كارآگاهان دستگير شد اما پس از انتقال به آگاهى جرم خود را انكار كرد و گفت نه تنها حميد را نكشته است بلكه اصلاً چنين فردى را نمى شناسد.
ادعاى اين مرد كارآگاهان را با معمايى تازه روبه رو كرد و آنان به تحقيق پيرامون صحت و سقم اظهارات دو باجناق پرداختند و متوجه شدند ناصر در زمان قتل در استان ايلام حضور نداشته و احمد به دروغ سعى داشته باجناقش را عامل اصلى جنايت معرفى كند.
با افشاى اين موضوع بازجوئى ها از احمد از سر گرفته شد و وى سرانجام به ارتكاب قتل اعتراف كرد و گفت: من تصور مى كردم حميد با همسرم رابطه دارد براى همين تصميم گرفتم او را بكشم و براى فرار از مجازات باجناقم را به عنوان عامل اصلى جنايت معرفى كردم.
بنابر اين گزارش هم اكنون احمد در بازداشت به سر مى برد و تحقيقات از وى ادامه دارد.

قتل براى تهيه مواد مخدر
لباس هاى خون آلود، معتاد جنايتكار را به بن بست كشاند
مرد معتادى كه براى سرقت وارد خانه پيرمردى شده و او را با ضربات پيچ گوشتى به قتل رسانده بود در جلسه محاكمه اتهام قتل را پذيرفت.
به گزارش رسيده، شهريارى نماينده دادستان در ابتداى جلسه محاكمه اين معتاد گفت: ۸ اسفندماه سال گذشته مأموران نيروى انتظامى كرج باخبر شدند، جسد پيرمردى به نام احمد كه با ضربات متعدد پيچ گوشتى به قتل رسيده در خانه اش پيدا شده است. با حضور مأموران در محل به دستور بازپرس ويژه قتل جسد به پزشكى قانونى انتقال يافت و تحقيقات براى دستگيرى قاتل آغاز شد. فرداى آن روز مأموران به پسر جوانى كه با لباس هاى خون آلود در خانه مقتول حاضر شده بود تا به اولياى دم تسليت بگويد ظنين شدند و او را دستگير كردند. متهم كه مهدى نام دارد در بازجوئى ها لب به اعتراف گشود و گفت احمد را با ضربات پيچ گوشتى به قتل رسانده است. شهريارى ادامه داد: با توجه به محتويات پرونده و مدارك موجود تقاضاى صدور حكم قانونى براى متهم را دارم.
در ادامه جلسه دادگاه فرزندان احمد به عنوان اولياى دم در جايگاه حاضر شدند و براى مهدى تقاضاى صدور حكم قصاص كردند. سپس به دستور قاضى كوه كمره اى متهم در جايگاه قرار گرفت و اتهام قتل عمد را پذيرفت. او گفت: من ۹ سال است كه داروى اعصاب استفاده مى كنم و به مواد مخدر اعتياد دارم. آن روز هم به خاطر زياده روى در مصرف مواد مخدر حالم خوب نبود. براى سرقت به خانه احمد رفتم. دقايقى قبل از اينكه به خانه اش بروم او از منزل خارج شده بود، از ديوار وارد خانه شدم. به دنبال پول مى گشتم كه يك دفعه چشمم به گاوصندوق افتاد و با پيچ گوشتى تلاش كردم در آن را باز كنم. در همين حين احمد رسيد، او ابتدا داد و فرياد كرد و بعد به آشپزخانه رفت و چاقو برداشت و به طرف من آمد. خواست همسايه ها را خبر كند كه من با پيچ گوشتى كه دستم بود چند ضربه به وى وارد كردم و او را به قتل رساندم و فرار كردم.
وى ادامه داد: در آن روزها اصلاً حال درستى نداشتم اگر حالم خوب بود كه با لباس هاى خونى خانه مقتول نمى رفتم تا به اولياى دم تسليت بگويم. مصرف بيش از حد مواد مرا كاملاً به هم ريخته بود.
بنابر اين گزارش پس از پايان دفاعيات مهدى و وكيل مدافعش، ۵ قاضى شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران (سالارى، معتمدى، باقرى، عبداللهى و كوه كمره يى) براى صدور رأى دادگاه وارد شور شدند.

قاتل چپ دست حقايق را فاش كرد
تحقيقات تخصصى پليس قاتل چپ دستى را كه در اقدامى شتاب زده مرد ميانسالى را به اشتباه به قتل رسانده بود وادار به اعتراف كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۳۰/۲۳ روز ۲۹ آذرماه سال جارى كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران از وقوع جنايتى در خيابان بلورسازى مطلع شدند و براى انجام تحقيقات راهى محل قتل شدند.
كارآگاهان پس از حضور در محل حادثه متوجه شدند مقتول مردى ۴۵ ساله به نام نادر است كه در مقابل خانه شان مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته و شدت جراحات به حدى بوده كه وى دقايقى بعد تسليم مرگ شده است.
يكى از اعضاى خانواده نادر به كارآگاهان گفت: «ساعتى قبل زنگ خانه به صدا درآمد و نادر به مقابل در رفت اما به محض باز كردن در مردى ناشناس به وى حمله و با چاقو او را مجروح كرد و پا به فرار گذاشت و ما نمى دانيم چه كسى و با چه انگيزه اى اقدام به چنين كارى كرده است.»
كارآگاهان در ادامه متوجه شدند در كوچه محل وقوع قتل ردى از خون وجود دارد كه نشان مى داد قاتل در حين حمله به نادر خود نيز مجروح و دچار خونريزى شده است. از آنجا كه احتمال داشت مرد ناشناس براى مداواى خود به مراكز درمانى مراجعه كند مأموران موضوع را به بيمارستان ها اطلاع دادند و خواستند در صورت مواجه شدن با موارد مشكوك پليس را در جريان قرار دهند. ساعتى بعد مسوولان بيمارستان لقمان در تماس با كارآگاهان ويژه قتل پليس آگاهى تهران اطلاع دادند مرد جوانى به نام مهدى كه از ناحيه پا مجروح شده به اين بيمارستان مراجعه كرده است. با اطلاع اين موضوع كارآگاهان به بيمارستان لقمان رفتند و به بازجوئى از مهدى پرداختند اما او گفت از ماجراى قتل هيچ اطلاعى ندارد و اصلاً فردى به نام نادر نمى شناسد. مهدى درباره علت جراحتش به پليس توضيح داد: «من در خانه با برادر كوچكم درگير و در حين دعوا مجروح شدم.»
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات مهدى مشخصات وى را به ثبت رساندند و از آنجا كه مدركى عليه اين جوان وجود نداشت او را آزاد كردند.
به اين ترتيب تحقيقات پليس براى افشاى راز قتل در خيابان بلورسازى ادامه يافت و كارآگاهان پس از اعلام نظريه پزشكى قانونى درباره قتل نادر متوجه شدند با توجه به نحوه اصابت ضربات چاقو به مقتول، قاتل فرارى قطعاً مردى چپ دست است.
در اين ميان پسر ۱۶ ساله اى با مراجعه نزد مأموران گفت شاهد جنايت بوده و مشاهده كرده كه قاتل پس از كشتن نادر سوار بر يك موتورسيكلت هونداى مشكى رنگ شده و از محل جنايت گريخته است.
كارآگاهان اظهارات شاهد ۱۶ ساله را به عنوان دومين سرنخ مهم در اين پرونده تلقى و تلاش كردند تا با توجه به شواهد موجود ردى از متهم ناشناس به دست آورند. آخرين سرنخى كه نام قاتل را براى پليس فاش كرد اعلام نتيجه آزمايش هاى انجام شده روى نمونه خون قاتل بود كه در محل جنايت وجود داشت. طبق اعلام متخصصان نمونه خونى كه در محل جنايت كشف شده بود با خون مهدى- همان جوانى كه در بيمارستان لقمان از سوى پليس تحت بازجوئى قرار گرفته بود- مطابقت دارد. اعلام اين نظريه كارآگاهان را بر آن داشت تا در رابطه با مهدى تحقيقات بيشترى انجام دهند. آنان در اين مرحله از تفحص هاى ويژه خود دريافتند مهدى جوانى چپ دست است و يك موتورسيكلت هونداى مشكى رنگ نيز دارد.
افشاى اين نكات سرانجام سبب شد كارآگاهان مهدى را به اتهام قتل دستگير كنند. اين متهم هنگامى كه با ادله پليس مواجه و متوجه شد راهى براى فرار از زير بار اتهام ندارد به قتل نادر اعتراف كرد و گفت: «من به كراك معتاد هستم. روز حادثه از فردى كراك خريدم اما چون پول نداشتم بدون آنكه مبلغ ماده مخدر را بپردازم سوار بر موتور فرارى شدم و فروشنده مواد مرا تعقيب كرد. در يك لحظه براى اينكه از دست آن مرد فرار كنم زنگ خانه نادر را به صدا درآوردم تا در منزل او پنهان شوم اما نادر مانع ورود من به خانه اش شد و من در جريان درگيرى با مرد ميانسال وى را كشتم و فرار كردم.»
با وجود اينكه جوان معتاد به قتل اعتراف كرده بود اما كارآگاهان متوجه شدند وى باز هم موضوعى را پنهان مى كند و انگيزه اش از ارتكاب جنايت موضوع ديگرى است. به همين خاطر بازجوئى ها از مهدى ادامه يافت و وى بالاخره زبان به بيان حقيقت گشود.
جوان متهم به قتل گفت: روز حادثه برادر كوچكم به سراغ من آمد و گفت: مدتى است كه پسر جوانى براى خواهرمان مزاحمت ايجاد مى كند و زمانى كه او براى شكايت به مقابل خانه وى رفته آن جوان و پدرش حرف هاى نامربوطى به او زده اند. وقتى اين موضوع را شنيدم بسيار عصبانى شدم و از برادرم نشانى خانه جوان مزاحم را خواستم و در حالى كه كراك كشيده بودم راهى آنجا شدم و به محض اينكه نادر در را باز كرد با چاقو او را زدم و به خانه بازگشتم اما در آنجا فهميدم نشانى را اشتباه رفته ام، نادر بى گناه بوده است. پس از فهميدن اين موضوع براى مداواى جراحت خودم كه در هنگام درگيرى با مقتول به وجود آمده بود به بيمارستان لقمان رفتم كه مأموران به سراغم آمدند اما با دروغگويى توانستم خودم را نجات بدهم.
بنابر اين گزارش هم اكنون مهدى به دستور بازپرس شاملو براى انجام تحقيقات در بازداشت به سر مى برد.

زن بلژيكى ۵ فرزندش را به قتل رساند
زن بلژيكى كه قصد داشت به زندگى خود پايان دهد براى آنكه فرزندانش تنها نمانند هر ۵ نفر آنها را به قتل رساند و سپس اقدام به خودكشى كرد اما از مرگ نجات يافت. پليس شهر نيولز بلژيك زمانى در جريان اين قتل هاى فجيع قرار گرفت كه يكى از همسايه ها خبر داد جنوى زن ۵۲ ساله با نوشتن جمله اى روى در منزلش تقاضاى كمك كرده است.
وقتى پليس نيولز به خانه جنوى رفت، جسد ۵ فرزند او را در حالى كه غرق در خون بودند پيدا كرد اما جنوى به رغم خودزنى هنوز زنده بود و مأموران او را به بيمارستان رساندند.
كارآگاهان ويژه قتل تحقيقات گسترده خود را در محل اين جنايت تكان دهنده آغاز كردند و دريافتند كشته شدگان: ياسمن ۱۴ ساله، مريم ۱۰ ساله، نورا ۱۲ ساله، مينا ۸ ساله و مهدى ۳ ساله هستند كه همگى فرزندان جنوى بودند و اين زن با قطع كردن رگ دست فرزندانش آنها را به قتل رسانده است.
كارآگاهان همچنين متوجه شدند بوچايپ مقدم پدر ۴۳ ساله بچه ها يك تاجر بزرگ و موفق است كه زمان قتل براى يك مأموريت كارى از بلژيك خارج شده بود. اما اين تحقيقات زمانى تكميل شد كه همسايه جنوى تحت بازجوئى قرار گرفت. زن جوان گفت: من داشتم از مقابل خانه جنوى رد مى شدم كه ديدم روى در خانه نوشته شده «فوراً با پليس تماس بگيرد.» اين جمله اى بود كه من هرگز روى در منزل جنوى نديده بودم، بنابراين حدس زدم اتفاق بدى افتاده است و به پليس خبر دادم. جنوى و فرزندانش بسيار شاد بودند و مشكلى نداشتند، آنها زندگى مرفهى داشتند، هيچ كس نديده بود كه دعوا كنند يا مشكلى داشته باشند. شوهر جنوى يك مرد مراكشى بود كه بسيار مسافرت مى رفت. او زندگى بسيار خوبى براى خانواده اش درست كرده بود.
در حالى كه پزشكان تلاش گسترده اى را براى نجات جان جنوى آغاز كرده بودند و هنوز مشخص نبود اين زن زنده بماند يكى از آشنايان جنوى گفت: آنچه براى همه ما مسلم است شاد بودن جنوى و فرزندانش بود. آنها ابتدا در مراكش زندگى مى كردند، اما بنا به دلايل نامعلومى از آنجا مهاجرت كردند و به بلژيك آمدند. اين خانواده هرگز دوست نداشتند كسى درباره گذشته آنها چيزى بداند و اين بزرگ ترين سوالى بود كه براى دوستان بلژيكى خانواده جنوى بى پاسخ مانده بود.
در حالى كه تلاش ها براى حل اين معما ادامه داشت، پزشكان خبر دادند، جنوى از مرگ حتمى نجات پيدا كرده است، اما در وضعيت خوبى نيست. با اين وجود كارآگاهان تصميم گرفتند، بازجوئى ها از اين زن را آغاز كنند. جنوى به پليس گفت: «من راهى به جز مرگ نداشتم، فقط مى خواستم فرزندانم پس از مرگ هم با من باشند به همين دليل آنها را كشتم.»
اين تنها جملاتى بود كه جنوى آن را به كار برد و هيچ چيز ديگرى در مورد انگيزه اش از جنايت فجيعى كه انجام داده است، نگفت. جنوى حاضر به همكارى با پليس نيست و به دليل پريشانى شديدى كه دارد روانشناسان از هفته گذشته كار كارشناسانه خود را براى مشخص شدن انگيزه اين زن آغاز كرده اند.
با توجه به اينكه شوك بزرگى به خاطر اين جنايت فجيع بر مردم بلژيك وارد شده، پليس قول داده است به زودى انگيزه جنوى را مشخص و تحقيقات خود را تكميل كند.

كارگر افغان، زن ثروتمند را در خانه اش به قتل رساند
كارگر افغانى كه در جنايتى هولناك زنى ۵۲ ساله ساكن انگليس كه به ايران سفر كرده بود را از پاى درآورده و يك هزار دلار از وى سرقت كرده بود ۴۲ روز پس از ارتكاب قتل به جرم خود اعتراف كرد.
به گزارش رسيده ساعت ۲۰ روز ۲۵ دى ماه مأموران كلانترى قلهك در پى دريافت گزارشى مبنى بر ناپديد شدن يك زن ۵۲ساله با نام فلور به منزل مسكونى وى واقع در طبقه دوم آپارتمانى در خيابان يخچال رفتند و پس از شكستن قفل از ورود در به خانه با جسد اين زن كه در اتاق خواب رها شده بود مواجه شدند. زن ۵۲ ساله با ۱۴ ضربه چاقو از پاى درآمده بود و نحوه رها شدن جسد و ساير نشانه هاى موجود در قربانگاه حكايت از آن داشت كه فلور پيش از مرگ فرصت دفاع از خود را پيدا نكرده و از سوى قاتل يا قاتلان غافلگير شده است.
از سويى كارآگاهان متوجه به هم ريختگى اثاثيه خانه شدند و در فرضيه اى احتمال دادند زن ثروتمند قربانى يك سرقت خونين شده است اما از آنجا كه گردنبند فلور دست نخورده باقى مانده و كليد گاوصندوق وى نيز روى آن قرار داشت و عامل يا عاملان جنايت به گاوصندوق دستبرد نزده بودند كارآگاهان در تأييد اين فرضيه مردد شدند و به اين نتيجه رسيدند كه ممكن است قاتلان فقط به قصد گمراه كردن پليس اسباب و اثاثيه خانه را به هم ريخته و دست به دزدى جزيى زده اند. پس از آنكه جسد مقتول به پزشكى قانونى انتقال يافت افسران اداره ۱۰ پليس آگاهى تهران كه مأمور حل اين معماى جنايى شده بودند، به تحقيقات خود ادامه دادند و متوجه شدند فلور از سال ها پيش در انگليس اقامت دارد و چند روز پيش از مرگ به تهران بازگشته بود و فقط چهار نفر از نزديكان وى اين موضوع را مى دانستند. در اين ميان زن و شوهرى كه ناپديد شدن زن ميانسال را به پليس اطلاع داده بودند تحت بازجوئى قرار گرفتند و گفتند شب حادثه قرار بود فلور به عنوان مهمان به خانه ما بيايد اما وقتى از او خبرى نشد و به تلفن نيز جواب نداد به خانه او رفتيم اما در آنجا نيز اين زن در را به روى ما باز نكرد و در نهايت تصميم گرفتيم موضوع را به پليس اطلاع بدهيم.
اظهارات اين زن و شوهر نيز نتوانست رازگشاى قتل مقتول شود و به همين خاطر كارآگاهان بر آن شدند تا تفحص هاى خود را روى شاخه اى ديگر متمركز كنند. آنان زمانى كه براى بازرسى هاى دقيق ترى پاى به قتلگاه فلور گذاشتند يك كارت تبليغاتى پيدا كردند كه در آن شماره مردى به نام محمد افغانى به عنوان كارگر ساختمانى و نظافتچى ثبت شده بود. از آنجا كه احتمال داشت اين شماره تلفن راز قتل فلور را فاش كند مأموران به رديابى آن پرداختند و از اين طريق به ساختمان نيمه كاره اى در حوالى ميدان تجريش راه يافتند و متوجه شدند يك افغان به نام احمد به عنوان نگهبان در آنجا زندگى مى كند. كارآگاهان كه احمد را مظنون اين جنايت مى دانستند به بازجوئى از او پرداختند، اما اين مرد اتهام قتل را انكار و قاتلان اصلى را به پليس معرفى كرد.
احمد گفت: «دو هموطن من به نام هاى خال محمد و خال نظر براى مدتى شب ها نزد من مى آمدند و در خانه من مى ماندند اما از روز ۲۵ دى ماه خبرى از آنها نشده است.» اين مرد توضيح داد: آن روز ساعت ۱۰ صبح بود كه دو دوستم از منزل خارج شدند و ساعت ۳۰/۱۴ دوباره به ساختمان نيمه كاره بازگشتند آنها بسيار مضطرب بودند و ابتدا هر چه از آنها پرسيدم چرا تا اين حد پريشان هستند جوابم را ندادند تا اينكه بالاخره خال محمد گفت زنى را كشته است.
ظاهراً روز قتل خال محمد و خال نظر با هم به خانه اين زن رفته بودند اما خال نظر وارد منزل نشده و خال محمد به تنهايى قتل را انجام داده بود. در پى اظهارات اين مرد تحقيقات ويژه پليس وارد دور تازه اى شد و آنها تمام توان خود را به كار گرفتند تا دو افغان فرارى را به تله بيندازند مأموران پليس پس از آنكه پى بردند برادر خال محمد در ساختمان نيمه كاره ديگرى در تجريش زندگى مى كند به سراغ وى رفتند و از طريق اين مرد متوجه شدند دو مظنون به كرج گريخته اند. كارآگاهان پس از به دست آوردن نشانى مخفيگاه اين دو افغان به آنجا رفتند اما ردى از خال محمد و خال نظر به دست نيامد و معلوم شد آنها چند روز پيش مخفيگاه خود را ترك كرده اند.
در ادامه نشانى محل زندگى برادر همسر خال محمد به دست پليس رسيد و كارآگاهان اين بار از طريق وى راهى منطقه سه راه شهردارى كرج شدند تا خال محمد را در مخفيگاه جديدش دستگير كنند. اين مرحله از تحقيقات پليسى ساعت شش بامداد روز ۳۰ بهمن ماه به نتيجه رسيد و خال محمد و خال نظر به تله افتادند و به اداره آگاهى تهران انتقال يافتند اما در بازجوئى ها نه تنها اتهام قتل فلور را انكار كردند بلكه آشنايى با اين زن را نيز منكر شدند. كارآگاهان كه مى دانستند خال محمد در پرونده هاى ديگر به اتهام سرقت ۱۶ تن ميلگرد از سوى مأموران پايگاه دوم پليس آگاهى نيز تحت پيگرد قرار دارد به تحقيق از وى ادامه دادند و مرد افغان را به محل زندگى مقتول بردند و در آنجا همسايگان فلور وى را شناسايى كردند و گفتند سال ها قبل اين مرد به عنوان كارگر به خانه مقتول رفت و آمد داشته است. به اين ترتيب خال محمد در بن بست قرار گرفت و به قتل زن ۵۲ساله اعتراف كرد. وى گفت: زمانى كه فلور در ايران بود من چند بار به خانه او رفته بودم و مى دانستم وى در گاوصندوق منزلش اشياى قيمتى نگه مى دارد، به همين خاطر به همراه خال نظر تصميم گرفتيم به آنجا دستبرد بزنيم ما مدت طولانى به انتظار نشستيم تا فلور به ايران بازگردد. روز ۲۴ دى بود كه من متوجه شدم اين زن به منزلش بازگشته است براى همين به سراغ او رفتم و گفتم اگر كارى دارد به من بگويد تا برايش انجام دهم. فلور نيز از من خواست ساعت ۱۱ صبح روز بعد به منزلش بروم.
اين متهم به قتل ادامه داد روز حادثه همراه خال نظر به خيابان يخچال رفتيم و همدستم مقابل خانه منتظر ماند و من وارد منزل فلور شدم و زمانى كه او به اتاق خواب رفت از پشت به او حمله كردم و با ۱۴ ضربه چاقو وى را كشتم سپس سعى كردم در گاوصندوق او را باز كنم اما موفق به اين كار نشدم و فقط مبلغ يك هزار دلارى را كه در كيفش داشت برداشتم و به همراه خال نظر فرار كرديم. بنا بر اين گزارش هم اكنون دو مرد افغان در بازداشت به سر مى برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.

چگونه فلور را از پاى درآوردم
به گزارش رسيده خال محمد كه متهم است فلور زن ۵۲ساله را دو روز پس از بازگشت از كشور انگلستان و در منزل شخصى وى واقع در خيابان يخچال به قتل رسانده و با مشاركت دوستش خال نظر مبالغى ارز را از منزل وى به سرقت برده است در اولين جلسه بازپرسى اتهام قتل را پذيرفت اما از پذيرش ادعاى شاكى در خصوص سرقت نزديك به هزار دلار ارز از كيف متوفى سر باز زد. خال محمد در اظهارات خود به اصغرزاده بازپرس ويژه قتل گفت: زمان قتل خال نظر در پايين ساختمان منتظر من بود، من زمانى كه وارد منزل شدم از فلور خواستم در گاوصندوق را باز كند و هرچه درون آن است را به من بدهد اما او از اين كار خوددارى كرد و به همين دليل من چاقويم را از جيبم بيرون آوردم و وى را تهديد كردم و وى شروع به سرو صدا و فرياد كرد. ابتدا خواستم فرار كنم اما فلور به دنبالم آمد و من ترسيدم كه در اثر سروصداى متوفى مردم مرا به دام بيندازند، به همين دليل او را گرفتم و چند ضربه چاقو به شكم اش زدم.
اين متهم ادامه داد فلور روى زمين افتاد و من براى اينكه عذاب بيشترى نكشد چند ضربه ديگر به وى زدم. من فلور را از قبل مى شناختم و به عنوان كارگر نظافتچى به منزلش رفت و آمد داشتم. پس از قتل اين زن از پنجره ساختمان خال نظر را صدا زدم. خال نظر كه صحنه را ديد ابتدا شوكه شد اما چند دقيقه بعد از كيف مقتول يك دسته كليد پيدا كرد و به من داد و گفت اين كليد گاوصندوق است. من ۱۵ دقيقه با گاوصندوق كلنجار رفتم اما از آنجا كه رمزى بود، نتوانستم بازش كنم و چون روحيه ام را باخته بودم از باز كردن گاوصندوق منصرف شدم و آپارتمان فلور را ترك كرديم. خال محمد ۲۷ ساله در پاسخ به اين سوال كه پول هائى كه مقتول در خانه اش داشت چرا ناپديد شده است، گفت: من اطلاعى ندارم شايد زمانى كه من با گاوصندوق كلنجار مى رفتم خال نظر از كيف، پول ها را برداشته باشد ولى به من گفت كه چيزى برنداشتم. بعد از خارج شدن از منزل پيرزن با هم به صادقيه رفتيم و از هم جدا شديم و تا زمان دستگيرى ديگر وى را نديدم و چاقو را هم در ميدان شاه عباسى كرج دور انداختم. وى همچنين درخصوص پرونده سرقت ۱۵ تن ميلگرد از يك ساختمان نيمه كاره گفت: نگهبان آن ساختمان به نام عميد به من گفت كه مقدارى ميلگرد در ساختمان موجود است و از من خواست كه آنها را از وى بخرم. من هم به يك مالخر گفتم و او به من ۷۰ هزار تومان پول داد و ميلگردها را برد. عميد هم فرداى آن روز به افغانستان بازگشت.

قرار مرگبار براى معامله سكه هاى عتيقه
دو مرد كه با لباس نظامى به يك خريدار اشياى عتيقه حمله كرده و او را با شليك گلوله به قتل رسانده و پول هاى او را به سرقت برده بودند در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه مى شوند.
به گزارش رسيده، ۷ شهريورماه سال گذشته مأموران گشت كلانترى ۱۶۸ تهران متوجه شدند دو مرد پس از شليك گلوله به سوى يكى از شهروندان او را به قتل رسانده و در حال فرار هستند. بنابراين بلافاصله ماشين در حال فرار را تحت تعقيب قرار دادند و پس از مدتى تعقيب و گريز موفق شدند دو سرنشين خودروى پرايد را دستگير كنند. اين در حالى بود كه مأموران باخبر شدند مردى كه به سوى او شليك شده درجا جان باخته است. پس از انتقال دو متهم به اداره آگاهى، تحقيقات گسترده براى مشخص شدن ابعاد ماجرا آغاز شد و بررسى هاى اوليه نشان داد مقتول مردى ۵۰ ساله به نام حسين است كه براى معامله تعدادى سكه عتيقه در محل قتل حاضر شده بود. اما مورد اصابت گلوله محمد يكى از دو متهم دستگير شده قرار گرفت و كشته شد. مأموران در ادامه تحقيقات محمد را مورد بازجوئى قرار دادند.
او گفت: من و دوستم هادى قرار بود تعدادى سكه قديمى را براى فروش به حسين بدهيم و در محل معامله پول را تحويل بگيريم. مقتول در ماشين دودى خودش نشسته بود، نيمه شب بود و در اتوبان آزادگان رفت و آمد چندانى وجود نداشت. ما يكى از دوستان مان را نيز همراه خود برده بوديم، همين كه او داخل ماشين حسين نشست، من و هادى به عنوان مأمور وارد صحنه شديم و به حسين دستور ايست داديم اما او اقدام به فرار كرد و من هم به سمتش شليك كردم و او را كشتم. سپس ۳۰۰ هزار تومان پول كه همراه او بود، برداشتيم و پا به فرار گذاشتيم. اما مأموران گشت رسيدند و ما را تعقيب كردند و دستگير شديم. مأموران در ادامه تحقيقات خود ماشين پرايد محمد و هادى را مورد بازرسى قرار دادند و از داخل آن ۱۶۷ سكه طلا و ۳۲۴ سكه نقره قلابى، مقدارى خاك و مقدارى جيوه كشف كردند. از سويى متخصصان اسلحه شناسى به دستور بازپرس پرونده موظف شدند، نحوه و فاصله شليك گلوله هاى مرگبار را تعيين كنند. متخصصان پس از انجام بررسى هاى لازم اعلام كردند، مقتول در حال فرار نبوده و گلوله از فاصله كمتر از يك متر به سوى وى شليك شده و دو متهم به قصد قتل جلو رفته اند و سپس محمد به سوى حسين شليك كرده است. پس از پايان تحقيقات و صدور كيفرخواست براى محمد به اتهام قتل عمد و هادى به اتهام معاونت در قتل از سوى دادستان تهران، پرونده براى رسيدگى به شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد و متهمان به زودى پاى ميز محاكمه مى روند.

مأمور اخراجى پليس رانندگان آژانس را به تله مرگ مى كشاند
راننده نجات يافته و مدير يك آژانس در دادگاه عليه متهم به قتل شهادت دادند
افسر نيروى انتظامى كه به خاطر سرقت ماشين راننده اى را به قتل رسانده بود هفته گذشته اتهام قتل را در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران انكار كرد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم، نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و گفت: اوايل سال گذشته خانواده مرد ۵۰ ساله اى به نام حسن به مأموران پليس اعلام كردند كه وى گم شده است. در حالى كه تحقيقات مأموران براى پيدا كردن حسن آغاز شده بود، جسد مردى در حوالى اتوبان قم پيدا شد و خانواده مرد ناپديد شده اعلام كردند جسد متعلق به حسن است.
اين در حالى بود كه ماشين حسن هنوز پيدا نشده بود. بنابراين پليس براى به دست آوردن سرنخى، مدير آژانسى در قزوين را كه حسن در آنجا كار مى كرد مورد تحقيق قرار داد و وى گفت روز حادثه حسن به مقصد كرج مسافرى جوان را سوار كرده بود. مدتى بعد مردى با خانواده حسن تماس گرفت و گفت حسن ماشين را فروخته اما سند را به نام او نكرده است.
مأموران در يك قرار صورى موفق شدند صفرعلى متهم به قتل را شناسايى كنند و در بازجوئى ها مشخص شد صفرعلى از يك تلفن عمومى با آژانس تماس گرفته و درخواست ماشين كرده و سپس سوار ماشين حسن شده بود اما در بين راه مقتول سرى به دفتر آژانس زده و مدير آژانس چهره مسافر را ديده بود و اين مسأله براى شناسايى قاتل كمك زيادى به پليس كرد.
وى ادامه داد: صفرعلى در ادامه نقشه اش حسن را به كرج برد و در بين راه اعتماد او را جلب كرد و در فرصتى مناسب آب ميوه مسموم به او خوراند و او را بيهوش كرد. سپس خودش پشت فرمان ماشين نشست و به اطراف فرودگاه امام رفت و حسن را با ضربات متعدد چاقو به قتل رساند. ادامه تحقيقات نشان داد صفرعلى چند ماه بعد به همين شيوه دوباره به آژانسى در قم مراجعه كرده و ماشين پسر جوانى به نام رضا را به سرقت برده اما رضا به طرز معجزه آسايى از مرگ نجات يافته است.
وى ادامه داد: صفرعلى از افسران نيروى انتظامى است و با سوءاستفاده از عنوانش موفق شده بود اعتماد هر دو قربانى را جلب كند. بنابراين با توجه به مدارك موجود در پرونده و درخواست اولياى دم تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم. سپس به دستور قاضى، اولياى دم حسن در جايگاه حاضر شدند و براى مأمور اخراجى تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
بعد، برادر حسن در جايگاه شهود قرار گرفت و گفت: بعد از مرگ برادرم و در حالى كه پليس براى شناسايى قاتل تلاش مى كرد، شخصى با من تماس گرفت و سراغ حسن را گرفت. پرسيدم با او چه كار داريد؟ آن مرد كه بعدها فهميدم پدر متهم به قتل است، گفت: حسن ماشينش را فروخته اما به نام پسر من نكرده است. من هم خودم را به جاى برادرم معرفى كردم. بعد گفتم من چند ماشين براى فروش گذاشته ام و از او خواستم مشخصات ماشينى كه بايد سندش را منتقل كنم بگويد. از اين طريق متوجه شدم كه درست حدس زده ام: ماشين مورد نظر متعلق به برادرم حسن است. به همين خاطر به مأموران اداره آگاهى خبر دادم و با هم به سراغ پدر صفرعلى رفتيم. آن مرد ما را به كلانترى آبيك برد و گفت ماشين پسرش كه به خاطر جعل اسكناس به زندان افتاده فروخته شده است. تا آن زمان به او نگفتم كه پسرش برادر مرا كشته است. در كلانترى ماشين حسن را تحويل گرفتم. در صندوق عقب ماشين لباس هاى صفرعلى و چند قمه بود، بعد مأموران به سراغ صفرعلى رفتند و او را به اداره آگاهى بردند. در طول مسير صفرعلى همه چيز را تعريف كرد و نحوه به قتل رساندن برادرم را توضيح داد. بعد متوجه شدم او را به خاطر جعل تراول چك در يك مغازه لوازم صوتى دستگير كرده بودند.
در ادامه جلسه دادگاه مدير آژانسى كه مقتول در آنجا كار مى كرد در جايگاه قرار گرفت و گفت: روزى كه اين اتفاق افتاد جمعه بود، حدود ساعت سه بعدازظهر بود كه صفرعلى با آژانس تماس گرفت. او به مقصد كارخانه لواشك سازى در كرج به صورت رفت و برگشت يك خودروى پرايد خواست. آدرسى كه صفرعلى اعلام كرد متعلق به يكى از مشتركين ما بود كه در روز چند ماشين مى خواست، اما چون تأكيد كرد كه خودرو حتماً پرايد باشد من شك كردم. با اين حال حسن را فرستادم و از او خواستم وقتى مسافر را سوار كرد، حتماً به مقابل دفتر بيايد تا من او را ببينم. وقتى حسن با ماشين آمد من صفرعلى را ديدم و چهره اش كاملاً در خاطرم مانده بود و توانستم به راحتى شناسايى اش كنم.
اين بار قاضى از رضا راننده اى كه توسط صفرعلى مورد حمله قرار گرفته بود، خواست در جايگاه حاضر شود و شكايت خود را مطرح كند.
رضا گفت: من در آژانس بودم كه اين مرد تلفن كرد و ماشين خواست. به آدرسى كه داده بود، رفتم. او را سوار كردم. مقصد خود را كرج اعلام كرد. در راه به من گفت افسر نيروى انتظامى است و حتى كارتى هم به من نشان داد. طورى حرف زد كه كاملاً به او اعتماد كردم. نزديك كرج كه رسيديم به من گفت من كارخانه اى هم دارم و بايد موضوعى را به شريكم بگويم و از من خواست توقف كنم. كمى جلوتر از محل پارك ماشين خانه اى بود، زنگ در را كه زد پيرزنى در را باز كرد. كمى صحبت كردند و دوباره برگشت و گفت پيرزن مستخدم خانه شريكش است و شريكش در خانه نبود و ما بايد نيم ساعت منتظر او شويم. بعد تصميمش را تغيير داد و گفت برويم و دوباره برگرديم. نزديك پل فرديس بوديم. او رفت كه آب ميوه بخرد. من هم كاپوت ماشين را بالا زده بودم و كار مى كردم، بعد صدايم زد و گفت بايد همين جا آب ميوه را بخوريم. بعد از خوردن شيرموز به سمت ماشين برگشتيم، حالم بد شده بود و كاملاً خواب آلود بودم. صفرعلى خودش پشت فرمان نشسته بود. نمى دانم چقدر خوابيدم، اما وقتى بيدارم كرد هوا كاملاً تاريك بود. به من گفت ماشين پنچر شده است. اختيارم دست خودم نبود، از ماشين پياده كه شدم از پشت با قداره ۸ ضربه به كمرم زد و من روى زمين افتادم. به او گفتم ماشين را ببر اما مرا نكش اما چند ضربه ديگر پشت سر هم زد. من خودم را به مردن زدم، صفرعلى ماشين را برداشت و رفت. پياده به راه افتادم و خون تمام بدنم را گرفته بود. به يك گاراژ رسيدم، در زدم، دو مرد در را باز كردند و پيكر خونينم را ديدند اما ترسيدند و در را بستند. به راهم ادامه دادم و چند قدم جلوتر ماشين گشت پليس را ديدم و بالاخره مأموران مرا به بيمارستان رساندند.
سپس قاضى از صفرعلى خواست در جايگاه قرار گيرد و از خود دفاع كند.
او گفت: اتهام قتل عمد را قبول ندارم. چون من حسن را نكشتم. ضمناً من افسر اخراجى نيستم و فقط منتظر به خدمت شده بودم. من دوستى به نام حسين داشتم كه قبلاً او را به اتهام حمل مشروبات گرفته بودم و از اين طريق با هم آشنا شده بوديم. او به بهانه اينكه عروسى خواهرزاده اش است از من خواست با او به قزوين بروم و از آنجا ماشين بگيريم و برگرديم. ماشين مقتول را هم حسين اجاره كرده بود، من در راه پياده شدم و ديگر از حسن خبر نداشتم تا اينكه سه روز بعد، حسين دوستم با من تماس گرفت و گفت ماشينى با قيمت مناسب پيدا كردم، مى توانى آن را بخرى و حالا كه منتظر خدمت شده اى با آن كار كنى. من هم قبول كردم، نمى دانستم آن ماشين متعلق به حسن راننده آژانسى است كه با هم از قزوين به كرج آمديم. حسين به من گفته بود سند اين ماشين زمانى به نام من مى شود كه قسط آن را كامل بدهم.
وى ادامه داد: چك پول هاى جعلى هم كه من به خاطر آن دستگير شدم متعلق به حسين است و او مى خواست ضبط بخرد اما من گرفتار شدم. تمام اينها توطئه حسين است. او پلاك ماشين را هم دستكارى كرده بود. متهم در ادامه گفت: در مورد رضا هم بايد بگويم من اظهاراتش را قبول ندارم و او دروغ مى گويد. من اصلاً تا به حال او را نديدم و هر آنچه در اداره آگاهى و بازپرسى گفتم دروغ است. پس از پايان دفاعيات صفرعلى و وكيل مدافعش، ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند تا در مورد اين پرونده تصميم گيرى كنند.

چاقوى زن جوان سينه شوهر را شكافت
نخستين جلسه بازپرسى از زن جوانى كه ظهر جمعه با زدن ضربه چاقو به قلب همسرش وى را به قتل رساند در دادسراى جنايى تهران برگزار شد.
به گزارش رسيده راحله- زن ۲۹ ساله- حدود ساعت ۳۰/۱۳ جمعه در حالى كه با همسر خود درگير شده بود با زدن ضربه چاقو به سينه شوهرش به نام عليرضا وى را مجروح كرد. اين مرد ۳۶ ساله پس از پايين آمدن از پله ها به سمت در آپارتمان رفت و با زدن زنگ همسايه ها از آنها كمك طلبيد و سپس به سمت پاركينگ رفت. زمانى كه همسايه ها براى كمك به عليرضا به سمت پاركينگ روانه شدند جسد غرق در خون وى را در حالى كه دست چپش را روى زخم عميقى كه روى سينه اش نمايان بود گرفته بود مشاهده كردند. راحله هفته گذشته در جلسه بازپرسى كه در شعبه اول دادسراى جنايى تهران برگزار شد گفت: من و عليرضا ۱۱ سال پيش ازدواج كرديم و از همان سال اول با هم به شدت اختلاف داشتيم اما از چهار سال پيش به علت اعتياد على دامنه اختلاف ما گسترده تر شد و ما خيلى با هم درگير مى شديم. من چندين بار هم به خاطر اين شرايط از او شكايت كردم اما هر بار با وساطت اطرافيان از پيگيرى شكايت خوددارى مى كردم. چون دلم براى زندگى ام مى سوخت و مى خواستم با دو فرزندم زندگى خوبى داشته باشيم. حتى خانواده شوهرم هم بارها به او گفتند كه اعتيادش را ترك كند ولى هر بار ترك اعتياد او يك هفته تا ۱۰ روز بيشتر دوام نمى آورد و باز هم شروع مى كرد. اين اواخر به علت مصرف ماده مخدر شيشه بدرفتارتر هم شده بود. پارسال مأموران كلانترى هفت حوض او را به علت همراه داشتن آلات مصرف مواد مخدر دستگير كرده بودند. در كلانترى به من گفتند كه بايد او را به كلينيك هاى ويژه ترك ببريم چون اين نوع مواد مخدر عقل را زايل مى كند اما گوشش بدهكار نبود. چند هفته گذشت مدام به من مى گفت كه به روابط من مشكوك است. به من بدگمان شده بود و دائم مرا كتك مى زد. حتى مأموران كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس هم در جريان اختلافات ما هستند. حتى يك افسر هم به خانه ما آمد و سعى كرد ما را آشتى دهد اما پنجشنبه شب باز هم حرف هاى گذشته اش را تكرار كرد.
اين زن افزود: ظهر جمعه على در خواب بود و من با مادر شوهرم تلفنى صحبت مى كردم. از خواب بيدار شد و سرم داد كشيد كه چرا وقتى من خوابم بلند حرف مى زنى. من در آشپزخانه بودم. عليرضا با يك چاقو به طرف من آمد و تيغه چاقو را گرفت و چندين ضربه با دسته چاقو به سر من زد. بعد شروع به كتك زدن من كرد. من از دست وى فرار كردم و به طرف سالن دويدم و او يك صندلى به طرف من پرتاب كرد كه به لوستر برخورد كرد و باعث خرد شدن لوستر شد. بعد يك چاقوى ديگر كه بلندتر بود از روى اپن آشپزخانه برداشت و به طرف من حمله ور شد. من روى مبل افتادم و يكى از كوسن هاى مبل را در مقابلم گرفته بودم. على با چاقو به سمت من حمله ور شد و چاقو به درون كوسن رفت و آن را شكافت. من سعى كردم چاقو را از دست على دربياورم و از خود دفاع كنم و او را هل بدهم. در حال درگيرى بوديم كه چاقو به بدن او خورد و من ديدم كه خون از سينه اش بيرون زد. على دستش را روى زخم گرفت و ابتدا زمين خورد و بعد شروع به داد و فرياد كرد و از خانه خارج شد. من خيلى نگران حال او شدم بلافاصله به اورژانس و ۱۱۰ خبر دادم كه براى كمك به او بيايند. كاپشن و شلوار شوهرم را از اتاق برداشتم كه برايش پايين ببرم كه همسايه ها به در خانه آمدند و به من گفتند در خانه بمانم و فقط يك پتو به آنها بدهم.
من گمان مى كردم زخم شوهرم يك جراحت سطحى بوده و با يك پانسمان اورژانس مشكل حل خواهد شد ولى مأموران به خانه آمدند و من را به كلانترى منتقل كردند و غروب به من اطلاع دادند در اثر آن ضربه چاقو عليرضا جان داده است. راحله در پاسخ به اين سوال كه ساير جراحات بدن عليرضا چگونه ايجاد شده است گفت: نمى دانم شايد خرده هاى شيشه كه در اثر شكستن لوستر روى زمين ريخته بود به بدن وى فرو رفته و يا زمانى كه در آشپزخانه درگير شديم و تيغه چاقو را به سمت خودش گرفته بود تا با دسته آن مرا بزند زخمى شده باشد. من به خاطر ندارم كه ضربه ديگرى به او زده باشم. در پايان نخستين جلسه بازپرسى به دستور بازپرس پرونده راحله براى ادامه تحقيقات به پليس آگاهى تهران منتقل شد.

اعترافات سياه دخترى كه پدرش را با سيانور كشت
پدرم در غياب مادرم به من تجاوز مى كرد!
دختر جوانى كه به خاطر شكنجه هاى پدرش او را به قتل رسانده است در جلسه محاكمه خود از اين اقدام پرده برداشت.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه، نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و گفت: مطابق محتويات پرونده، سميرا دختر ۲۱ ساله متهم است با ريختن سيانور در آب ميوه، آن را به پدرش خورانده و باعث مرگ نصرالله پدرش شده است.
وى ادامه داد: پليس زمانى در جريان اين ماجرا قرار گرفت كه مسوولان بيمارستان خبر دادند مردى ۵۰ ساله به نام نصرالله با ماده كشنده سيانور كشته شده است.
تحقيقات علمى-پليسى بالاخره مأموران دريافتند نصرالله به رغم ادعاى خانواده اش مبنى بر خودكشى وى به دست دخترش سميرا به قتل رسيده است. اين متهم در تحقيقات عوامل مختلفى را درخصوص انگيزه اش از قتل بيان كرده است. وى ابتدا مدعى شد براى سرقت درهم هاى پدرش كه ارزش آنها ۳ ميليون تومان بوده او را كشته است. مدتى بعد او مدعى شد چون پدرش مانع ازدواج وى با پسر مورد علاقه اش شده اقدام به قتل او كرده و در نهايت انگيزه خود از قتل را شكنجه هاى بى رحمانه پدرش و تجاوز به دختر توسد پدر عنوان كرده است.
سميرا در ادامه بررسى درخصوص نحوه قتل گفت: من از محمود پسر مورد علاقه ام خواستم مقدارى سيانور برايم تهيه كند و او هم اين كار را انجام داد، در نهايت سيانور را داخل آب پرتقال ريختم و به پدرم خوراندم و او را كشتم.
نماينده دادستان ادامه داد: با توجه به محتويات پرونده براى سميرا متهم رديف اول پرونده به اتهام قتل عمد پدرش و براى محمود متهم رديف دوم به اتهام تسهيل در قتل و اخفاى حقايق و رابطه نامشروع تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم. سپس دادرس افتخارى از مادر نصرالله به عنوان يكى از اولياى دم خواست در جايگاه قرار گيرد و خواسته اش را بيان كند. اين زن گفت: من نمى دانستم پسرم را به قتل رسانده اند. به من گفته بودند او فوت شده است به همين خاطر وقتى گفتند شكايت دارى، گفتم نه، اما حالا كه متوجه شده ام سميرا نوه ام او را به قتل رسانده است تقاضاى صدور حكم قصاص را دارم. سپس دادرس افتخارى پرسيد اما شما در پرونده اعلام رضايت كرده و گفته ايد از سميرا هيچ شكايتى نداريد. اعلام رضايت شما مدتى بعد از اين بوده كه متوجه شديد پسرتان به قتل رسيده است. در اين خصوص چه مى گوييد؟
مادر مقتول پاسخ داد: من موضوع قتل را نمى دانستم و حالا رضايتم را پس مى گيرم و تقاضاى قصاص مى كنم. در اين هنگام دادرس از خواهر و برادران مقتول خواست در جايگاه قرار گيرند و در مورد خواسته شان به عنوان وراث پدر مقتول (كه بعد از مرگ پسرش فوت شده بود) مطرح كنند. آنها پس از حضور در جايگاه همگى تقاضاى قصاص كردند. اما خواهر و برادران سميرا كه اولياى دم مقتول هستند، اعلام گذشت كردند.
سپس دادرس پرونده از سميرا به عنوان متهم رديف اول خواست در جايگاه قرار گيرد. او گفت: اتهام قتل عمد پدرم را قبول دارم اما هيچ رابطه نامشروعى با محمود نداشتم. من دختر بزرگ پدرم بودم و اعتراف به اينكه پدرم چطور به من تجاوز مى كند، برايم بسيار دردناك بود. به من بگوييد چه كسى از پدر به يك دختر نزديك تر است و من چطور مى توانستم به ديگران گلايه كنم كه پدرم چه بلايى سر من مى آورد.
اما حالا كه همه چيز مشخص شده مى گويم كه من پدرم را با سيانور به قتل رساندم، چون از ۱۶ سالگى به شدت از طرف او مورد تجاوز قرار گرفته بودم و به هيچ كس هم نمى توانستم بگويم چه اتفاقى در مورد من مى افتد.
سميرا ادامه داد: پدرم در ظاهر به من بسيار محبت مى كرد، هرچقدر كه پول لازم داشتم در اختيارم قرار مى داد، برايم ماشين خريده و مرا به سفر دوبى برده بود و قبل از اينكه او را بكشم، قرار بود مرا به سفر تركيه بفرستد. اما ديگر نمى توانستم رفتارهاى ناپسند او را تحمل كنم. هر بار كه مادرم از خانه بيرون مى رفت و خواهر و برادرانم هم نبودند، پدرم با من نزديكى مى كرد. ما خانواده خوشبختى بوديم و نمى خواستم با اعتراف به رفتار زشت پدرم اين خوشبختى را از خانواده ام بگيرم.
شرايط خانواده ما طورى بود كه بيشتر اوقات من و پدرم در خانه تنها بوديم، برادر بزرگم سر كار مى رفت، خواهر و برادر كوچكم به مدرسه مى رفتند و مادرم هم در آرايشگاهش كار مى كرد. فقط من در خانه بودم و پدرم هم در مغازه اش كه زير خانه بود، كار مى كرد. او اجازه نمى داد من از خانه خارج شوم و حتى پيش مادرم بروم. چندين بار به مادرم گفتم كه از تنهايى مى ترسم و زمانى كه او در منزل نيست اذيت مى شوم، اما او حرفم را قبول نمى كرد و مى گفت پدرت در خانه است و تو نبايد بترسى.
متهم در ادامه گفت: از زندگى متنفر بودم. مى خواستم راز دردناكى را كه در اين مدت با خودم يدك مى كشيدم براى هميشه از بين ببرم. نقشه قتل پدرم زمانى به ذهنم رسيد كه فهميدم مادرم قصد دارد به مدت ۱۰ روز خانه را ترك كند و به خانه مادرش برود. از مادرم خواستم كه اين كار را نكند، اما او گفت: پدرت در خانه است و تو نبايد نگران باشى. مادرم نمى دانست كه من از چه چيز اين طور رنج مى برم. پدرم مرا تهديد كرده بود كه به كسى چيزى نگويم. وعده داده بود اگر در برابر رفتن مادرم مقاومت نكنم براى تعطيلات عيد مرا به تركيه خواهد برد. به همين خاطر تصميم گرفتم براى هميشه به اين قضيه پايان دهم و پدرم را به قتل برسانم.
دادرس در اين هنگام از متهم پرسيد شما در بازجوئى هاى اوليه از پدرت به خوبى ياد كردى و از شكنجه هاى او چيزى نگفتى؟
متهم جواب داد براى من حفظ حيثيت خانوادگى ام بسيار مهم بود، چرا كه برادران و خواهرم حق حيات داشتند و من نبايد زندگى و خوشحالى آنها را خراب مى كردم. به همين خاطر با محمود (متهم رديف دوم) مشورت كردم، او در كار خريد و فروش لوازم پزشكى بود. خواهرم در يك بيمارستان كار مى كرد و از طريق پدرم با محمود آشنا شديم و با خواهرم براى خريد لوازم پزشكى آنجا رفتيم، من از دوبى مقدارى وسايل مخصوص لاغرى آورده بودم و براى فروش آنها شماره را از محمود گرفتم و در يكى از تماس هائى كه داشتيم به او گفتم براى كشتن فردى احتياج به سيانور دارم. او ابتدا به من دارويى ديگر داد اما كارساز نبود، بعد با هم به ناصرخسرو رفتيم و محمود سيانور خريد و به من داد. من مقدارى آب پرتقال درست كردم و سيانور را داخل آن ريختم، شب پدرم به خانه آمد. از من خواست برايش چاى بياورم چون سرماخورده بود به او آب پرتقال دادم. يك ليوان خورد، بعد مرا صدا زد و گفت: چرا تلخ است. تو هم از آب ميوه بخور، من با اينكه مى دانستم آب پرتقال سيانور دارد، خوردم، چون مى خواستم خودم هم بميرم. پدرم سپس مادرم را صدا زد و گفت: اين آب پرتقال چرا تلخ است و يك دفعه هر دو ما روى زمين افتاديم، اما من زنده ماندم و پدرم فوت شد.
وى درخصوص اتهام رابطه نامشروع گفت: من و محمود رابطه نامشروعى با هم نداشتيم و فقط چند بار تلفنى با هم صحبت كرديم و من به تنهايى پدرم را به قتل رساندم.
در اين هنگام دادرس خطاب به خواهر و برادران مقتول گفت: يك رضايت نامه با امضاى شما در پرونده وجود دارد و در آن اعلام گذشت كرده و گفته ايد هيچ شكايتى از سميرا نداريد. در اين خصوص چه مى گوييد.
سه برادر و يك خواهر مقتول گفتند كه از محتواى اين نامه خبر ندارند و فقط آن را امضا كردند، اما يكى از آنها گفت: نامه رضايت را من نوشتم. زمانى كه پرونده در مرحله بازپرسى بود، بازپرس به من گفت كه انگيزه سميرا از قتل پدرش شكنجه هاى برادرم بوده است. من هم براى اينكه اين مسأله در فاميل و ميان آشنايان فاش نشود، يك رضايت نامه نوشتم و از خواهران و برادرانم خواستم آن را امضا كنند. چون من از همه بزرگ تر بودم به حرفم اعتماد داشتند و نپرسيدند كه در آن چه نوشته شده است.
سپس به دستور رئيس دادگاه محمود متهم رديف دوم در جايگاه قرار گرفت.
او گفت: زمانى كه با سميرا آشنا شدم در سن ازدواج بودم و به شدت به او علاقه مند شدم و قصد داشتم با او ازدواج كنم به همين خاطر هم گاهى با او تماس مى گرفتم، اما هيچ رابطه ديگرى با هم نداشتيم. سيانور را هم من تهيه كردم و به سميرا دادم اما نمى دانستم مى خواهد پدرش را بكشد و فكر كردم براى انجام كارى به آن نياز دارد. اگر مى دانستم قصد به قتل رساندن پدرش را دارد هرگز اين كار را نمى كردم.
پس از پايان جلسه محاكمه ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران با توجه به اينكه از اولياى دمى كه در دادگاه تقاضاى قصاص كرده بودند و قبلاً به صورت كتبى اعلام رضايت كرده اند و ساير شكات اعلام رضايت خود را دوباره اعلام كردند، براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.

ازدواج پنهانى، آتش يك جنايت را شعله ور كرد
حكم قصاص يك مأمور نيروى انتظامى از سوى قضات ديوان عالى كشور تائيد شد.
به گزارش رسيده روز ۲۳ آبان ماه سال ۸۱ اهالى خيابان ايران به پليس اطلاع دادند كه طى يك درگيرى مسلحانه مردى با شليك گلوله به قتل رسيده است. پس از حضور كارآگاهان مشخص شد كه دو مرد سوار بر پيكان سفيدرنگ كه شماره پلاك آن توسط مردم يادداشت شده بود از صحنه قتل گريخته اند و در راه فرار به خاطر عجله زياد قسمتى از مسير خيابان يك طرفه را خلاف جهت پيموده كه با يك خودرو پيكان و يك دستگاه موتورسيكلت نيز تصادف كرده اند و در اين ميان تلاش موتورسوار براى تعقيب ضاربان نيز بى ثمر مانده بود. با آغاز تحقيقات پليسى براى شناسايى هويت مقتول مشخص شد كه وى جوانى ۳۸ ساله به نام عليرضا است. دوستان و خانواده عليرضا در تحقيقات به پليس اعلام كردند كه مقتول از يك سال پيش با يك مأمور نيروى انتظامى در خصوص روابط پنهانى وى با يك زن اختلافات زيادى داشته و بارها از سوى او مورد تهديد و فحاشى قرار گرفته است.
با بررسى هاى به عمل آمده و سرنخ هاى موجود و با توجه به شماره پلاك خودرويى كه ضاربان سوار بر آن صحنه را ترك كرده بودند مأموران موفق به شناسايى متهم به قتل به نام عيسى شدند. پس از دستگيرى عيسى مشخص شد كه از يك سال پيش عليرضا زمانى كه به علت سقوط از بلندى در بيمارستان بسترى بود با همسر صيغه اى او آشنا شد و پى برد كه روابط اين دو پنهانى است. عليرضا پس از كنجكاوى زياد در خصوص زندگى خصوصى عيسى و فهميدن اين مسأله كه وى مأمور نيروى انتظامى است و همسر و دو فرزند او از روابط پنهانش با اين زن بى خبرند براى سوءاستفاده و اخاذى برنامه ريزى كرد و سپس از زن دوم با وعده وام بانكى خواست كه مدارك سجلى خود را به او بدهد و زن پس از مشورت با عيسى مدارك رابراى اخذ وام در اختيار عليرضا قرار داد.
ادامه تحقيقات فاش كرد مقتول با استفاده از اين مدارك و با جعل يك صيغه نامه محضرى مداركى در خصوص ازدواج دوم عيسى تهيه و براى همسر اول وى ارسال كرد و اين اقدام عليرضا منجر به اختلافات شديد در خانواده عيسى شد. در نهايت با شكايت عيسى از مقتول وى در دادگاه گفت كه همسر دوم اين مأمور نيروى انتظامى همسر سابق من است و من به همين خاطر دست به چنين اقداماتى زدم. در پى طرح اين ادعا روشن شد كه عليرضا دروغ گفته است و وى تنها به قصد اخاذى دست به اين اعمال زده است و سرانجام با وساطت چند نفر اين غائله خاتمه يافت.
كارآگاهان ويژه قتل در ادامه تحقيقات خود پيرامون قتل عليرضا متوجه شدند اين جوان به رغم پايان غائله همچنان به بهانه هاى واهى براى عيسى مزاحمت ايجاد مى كرد تا اينكه در روز حادثه اين دو براى يك دوئل در خيابان ايران با هم قرار گذاشتند و پس از درگيرى با شليك چندگلوله عليرضا توسط عيسى به قتل رسيد و سپس عيسى به همراه فرد ديگرى كه همراهش بود از محل حادثه فرار كرد. با تكميل تحقيقات و روشن شدن ابعاد مختلف اين جنايت پرونده در شعبه ۱۱۵۶ دادگاه جنايى تهران بررسى و در پايان حكم قصاص عيسى صادر شد.
با ارجاع پرونده به شعبه ۱۶ ديوان عالى كشور، قضات اين ديوان به علت عدم كفايت تحقيقات پرونده را براى بررسى بيشتر به دادگاه هم عرض بازگشت دادند و در اين مرحله با تكميل تحقيقات در اين دادگاه بار ديگر حكم قصاص مأمور پليس صادر شد و اين بار قضات شعبه ۱۶ ديوان نيز حكم اعدام را مورد تائيد قرار دادند و پرونده را به شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى تهران ارجاع كردند.
بنا بر اين گزارش هفته گذشته با ابلاغ حكم قصاص به عيسى، وى در خصوص حكم صادره گفت؛ من قاتل نيستم و حتى خانواده مقتول و اولياى دم نيز اين را مى دانند و اگر آنها سوگند ياد كنند كه من قاتلم براى من كفايت مى كند. هم اكنون پرونده اين مأمور سابق نيروى انتظامى براى استيذان به دفتر آيت الله هاشمى شاهرودى ارسال شده است.

عبدالمجيد- مجيدفياض درگذشت
دلخوشى ما وجود يك باشگاه ورزشى مدرن و تازه تأسيس بود كه به همت معلمى فداكار و ورزشكارى متعهد بنام منوچهر مهران در تهران تأسيس شده و جوانان علاقمند را به خود جلب كرده بود، در كنار اين باشگاه نيز مجله اى بنام (نيرو و راستى) منتشر مى شد كه مقالات شيرين و جذاب اجتماعى و رپرتاژهاى ورزشى آن را جوانى فهيم و خوش ذوق با قلمى شيوا و جوان پسند مى نوشت و پاى آن را مجيد- مجيد امضاء مى كرد و من از طريق ورزش در اين باشگاه و مطالعه اين مجله با مجيد-مجيد كه نام اصليش: عبدالمجيد مجيدفياض بود آشنا شدم (و هم اكنون شصت سال از آن زمان مى گذرد) و كم كم شيفته اخلاق و رفتار خوش وخصال مردانه اين مرد گشتم. مجيد فرزند عبدالحسين مجيدفياض (يمين التوليه آستانقدس رضوى) و نوه مرحومين ثقه الاسلام خادم باشى و حاج بهاء التوليه وزير وظايف بود كه هر دو از مشاهير زمان خود در استان خراسان به ويژه در دستگاه آستانقدس رضوى بودند.
مجيد پس از فراغت از تحصيل در دانشكده حقوق وارد دستگاه دادگسترى شد و به عنوان بازپرس و قاضى در شهرهاى نيشابور و آبادان و سپس دادستانى زابل و زاهدان به خدمت قضائى ادامه داد ولى با سر پر شور و طبع ناآرامى كه داشت و به ويژه با داشتن افكار و تمايلات سوسياليستى نتوانست با بزرگان دستگاه خود سازش كند و ناچار از قضاوت كناره گرفت و در شهر مشهد به كار وكالت پرداخت و به زودى در رديف وكلاى مشهور و پر مشترى خراسان درآمد، حتى سرمايه داران و مالكان عمده خراسان مانند حاج حسين ملك قسمتى از امور وكالت خود را به او مى دادند.
مجيدفياض در مشهد به انتشار روزنامه هيرمند و فصلنامه هيرمند پرداخت. نويسندگان و شعراى مشهور آن زمان در اين فصلنامه قلم مى زدند و مجله محبوب جوانان روشنفكر بود. در انجام تمام اين زحمات وجود همسرى متين و موقر از خاندانى اصيل پشتوانه فكرى و جسمى مجيد بوده است.
دست زمان و انقلاب اسلامى مجيدفياض را نيز از كشور آواره ساخت او ابتدا به يونان و سپس به لندن مهاجرت كرد و ايام را با سرپرستى دختران و تنها پسرش و همچنين به پژوهش و نگارش مى گذارند. كتاب (از باغ قصر تا قصر آرزوها) كه به صورت پاورقى در نيمروز منتشر و بعد كتاب شد، خاطرات زندگى سياسى و اجتماعى اوست حاصل همين ايام است.
مجيد در تمام مدت سى سال اقامت در غربت يكدم از ياد خانه پدرى و كشور محبوبش غافل نبود و هر از گاهى سَرى به مشهد و خانه قديمى اش در ييلاق طرقبه مى زد و هم در آن شهر در همان خانه پس از كسالتى كوتاه به ديار باقى شتافت. روحش شاد و يادش گرامى باد.
لندن- م.ب. شريعت اسفند ۱۳۸۵

نيمروز با اندوه بسيار درگذشت نويسنده و محقق ارجمند آقاى عبدالمجيد مجيدفياض را به همسر محترم آن مرحوم خانم سيمين و فرزندانشان دكتر على و ليلى، لادن، لاله و آزاده از صميم قلب تسليت مى گويد و خود را در غم از دست دادن اين دوست عزيز، با خانواده مجيدفياض سهيم و شريك مى داند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •