Nimrooz
Vol. 18, No. 923, March 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۳ - جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى ايران پيش از دوران معاصر- ۷
آدم و حوا از درخت دانائى بود كه ميوه چيدند و خوردند و به جُرم هوشيارى از بهشت رانده شدند. آنها از بهشت بيرون رانده شدند چون از انديشه و اراده بهره مند گشتند.
اديان با انديشه و اراده آزادِ آدمى سر ناسازگارى دارند. بنياد و اساس فرهنگ دينى بر ترس از ناشناخته ها استوار است. گروش بدون پرسش به اديان با خرد و با پيشرفت عقلانى و فكرى در تباين قرار دارد. ترديد و شك مستلزم انديشيدن است. اما اصول و احكام دينى تعبُدى و دستورى اند. شك و شبهه چرخ دين را لنگ مى كند؛ در حالى كه علم و فلسفه بدون ترديد كردن راهبردى ندارند. لذا فرهنگ دينى استقلال فرد در خرد و انديشه ورزى را برنمى تابد.
در آئين زرتشت، خرد لازمه بهزيستى و درست زيستى است. بر اين مبنا، بشر با خلاقيت و با تفكر خود، تاريخ را خلق مى كند؛ نه آن كه تاريخ قدريت و ديناميسمى از آن خود دارد. اشوزرتشت تكاپوى خرد و سپنتائى (منش خوب) را مى ستود.
در آئين مزديسنا، دو بنيان متقابل يعنى خيّر و شَر؛ يكى در اَهورا و ديگرى در اهريمن نُمادينه مى شوند. اين دو نيروى متضاد در انديشه آدمى به صورت نيكى و بدى تجلى مى يابند. سرشت خداوند همه نيكى و راستى است و كژى و كاستى در ذات او بروز نمى كند. لذا در امر آفرينش، پديده اى با كيفيت ناراستى وجود ندارد. بدين قرار: نيكى و بدى از انديشه و از عوالم آدمى نشأت مى گيرند. بدى ها، شرارت ها و جنگ و كشتار موضوعاتى هستند كه در انديشه آدمى شكل مى گيرند و سپس به فعاليت درمى آيند. بنابراين، بدى ها و كژى ها براساس انديشه، اراده و اقدام آدمى آفريده مى شوند. انسان كه برپايه نظام خلقت (قانون اشا) از اختيار و آزادى برخوردار است مى تواند شر بيافريند و فتنه برانگيزد.
زرتشتيان امروز برآنند كه دوآليسم يعنى نگرش دو يزدانى را از دامن آئين مزديسنا به پيرايند و احديت اهورامزدا را اثبات كنند. آنها اهريمن را همان انتخاب شرارت بار آدمى نام مى نهند. چگونگى انديشه، آزادى گزينش و به وقوع پيوستن اعمال، در ارتباط زنجيره اى با يكديگر، واكنش ها و عكس العمل هائى مى آفرينند كه به شكل گيرى و تقسيم بندى هاى خيّر و شر مى انجامد. به هر گونه انديشيدن، به هرگونه گفتمان و به هرگونه عمل كردن، همه آزادى هاى ذاتى آدمى در حق حيات اند. بدين معنى، انسان آزاد است و نيكى و يا بدى توسط انسان موجوديت خارجى مى يابند. آنان كه به بدى مى گرايند و به مظاهر آن تسليم مى شوند، خود و ديگرانى كه با آنها در ارتباط هستند را به تباهى مى كشند.
زرتشت تقليد و پيروى كوركورانه را مى نكوهيد. او انسان را ستود زيرا انسان آزاد است كه خود راه را برگزيند. گزينش آزاد از آن جهت ستوده مى شد كه ايرانيان باستان باور داشتند كه با گسترش خردگرائى و اراده آزاد مى توان توسعه جهانى ايجاد كرد. آنان جهانى مى انديشيدند و خود را از تعصبات قبيله گى، بومى و دينى آزاد مى پنداشتند. در حكمت زرتشت، معنويات و ماديات دو پديده لازم و ملزوم زندگانى بشرى تلقى مى شوند آنچنانكه هيچكدام بر ديگرى رجحان ندارد.
***
اما در مورد حقوق زن و برابرى هاى جنسيتى، آئين زرتشت به حكم زمانه استقلال انديشه و آزادى انتخاب و تصميم براى زنان قائل نبود. آن طور كه از ادبيات مزديسنا برمى آيد؛ زنان ناگزير بودند پرده پوشى را رعايت كنند و از معاشرت با مردان غريبه اجتناب ورزند.
برخلاف تصور غالب، پديده حجاب توسط اسلام داير نگرديد. پيش از آن در فرهنگ باستانى نيز خودپوشى و جدائى دو جنس از يكديگر برقرار بوده است. در آئين مزديسنا همچنين تعدد زوجات مرسوم بود و داشتن فرزند ذكور مزيت تلقى مى شد.
در فرهنگ پيشا اسلامى، ثروت و كنترل آن در حيطه اختيار مرد بود و روابط دو جنس پيش از ازدواج ممنوعيت داشت. زنانى كه به زناى مُحصنه متهم مى شدند به اشد مجازات حتى به مرگ محكوم مى گشتند. در ايران باستان، كنيزكان حرم شاه حدوداً به تعداد روزهاى سال بالغ مى شدند و ازدواج با محارم معمول مى بوده است. منباب نمونه، كمبوجيه (پسر كوروش شاه) خواهر خويش آتوسا را به زنى گرفت.
***
در روزگار كنونى و در مدرنيته ايرانى، زنان به نماد تجدد تبديل شده اند. دشمنان مدرنيته و سنت گرايان برآنند تا زنان به كلى از صحنه نونگرائى كنار گذاشته شوند و لذا از عرصه عمومى حذف گردند. سنت گرايان حاضرند كه چندان در عرصه خصوصى دخالت نكنند؛ يعنى اين كه در چارچوب خانواده و در روابط خصوصى و فردى، زنان را از حقوق نسبتاً برابر با مردان برخوردار سازند. اما آنها در عرصه سياست، دولت و در امر تساوى حقوق اجتماعى، حاضر به مصالحه و كوتاه آمدن نيستند. در اين رابطه، قانون جزاى ايران به طرز نابرابرى عليه زنان تنظيم شده است.
نگاه مرد ايرانى در رابطه به زن از يك طرف تحقيرآميز و ابزارى و از طرف ديگر؛ نگاهى ايده آل گرايانه در جهت پيدا كردن زنى اثيرى در وادى عشق است. بدين معنى مردان ايرانى نيازمند آزادى از سنت؛ يعنى آزادى از ارزش ها و نگرش هاى اسارتبارى هستند كه همه اديان در طول اعصار بر ذهنيت اش تحميل كرده اند.
مردان ايرانى از اذعان به اين كه زنى زيرپوست آنها نفس مى كشد، سخت احساس كسر شأن و خفت مى كنند. مرد ايرانى از عنصر زنانگى درون خودش بيگانه است. جامعه از مرد مى طلبد كه قوى باشد و حالات زنانگى مثل نرمش، عشق، مهربانى و احساسات را در وجودش سركوب كند. اگر مردى گريه كند؛ به او پرخاش مى شود كه مثل زن گريه نكند.
تقسيم بندى انسان به زن و مرد، امرى سياسى و اجتماعى است. دوگانگى جنسى بخشى از طبيعت وجودى انسان است. از يك وجه به وجه ديگر، دائماً آدمى در عبور و چرخش است. هيچ مرد و زنى به طور خالص فقط مرد و يا زن نيست. عنصر نرينگى و مادينگى هر دو در آدمى؛ منتهى به درجات متفاوت موجودند. چرا كه هر بنى بشرى محصول مشترك پدر و مادرى است كه انرژى هر دو جنس در ساخت او دخيل مى باشند. بر اين منوال بايد گفت كه هيچ مردى، صرفاً مرد و هيچ زنى فقط زن نيست. آدم و حوا هر دو در درون هر مرد و زنى موجودند. دو گانگى جنسى بخشى از واقعيت آدمى است. ولى جامعه و فرهنگ سنتى پذيراى اين حقيقت نيستند و تحكم مى ورزند كه مرد، مرد است و زن، زن!
ايجاد توازن بين دو بُعد مردانگى و زنانگى همانا رويكردى است كه به مدد آن انسان امروز از مشكلات روانشناسانه مى تواند بدر آيد. دوآليسم جنسيتى يعنى دوگونه نگرى و تفكيك عنصر مردانگى و زنانگى از يكديگر همانا مبداء بسيارى از آسيب شناسى ها در روابط ميان دو جنس است. هر مرد و هر زن وجه ديگر جنسيت را در درون خود بايد بيابد و در تقويت حضور و در ارتقاى صداى آن احساس خفت و شرمندگى نكند. ماه و خورشيد هر دو براى حيات ضرورى اند.
در دوره قهرمانى و اساطيرى تاريخ، مردان به حكم عضلانى و قدرت فيزيكى حافظ جامعه در برابر دشمنان بودند. از اين بابت، مردان قوى و مبارز ستوده مى شدند. چرا كه استمرار حيات جامعه منوط به قدرت فيزيكى رزمندگان در رزمگاه بود.
جامعه پدرسالار با نهاد مالكيت به وجود آمد. از آن پس، هر مردى آرزو داشت كه فرزندى براى توارث داشته باشد. باكره بودن زن نيز از آن پس امرى ارزشى و فضيلتى شد. زيرا زن بايد باكره باشد تا معلوم شود بچه از آن كدامين مرد است. مردسالارى در عهد كهن و در جوامع سنتى مبتنى بر اولويت مرد بر زن و بر بنيان فرهنگ پدرسالارى استوار است.
امروز ديگر در جهان مدرن، صلابت فيزيكى مردان اولويتى در دفاع و نبرد محسوب نمى شود. لذا مردسالارى و پدرسالارى را بايد از صحنه و از سيستم فكرى- ارزشى جامعه خارج كرد.
صداى زنان ايرانى در امر صلح، در امر خلع سلاح اتمى و در امر آزادى هاى شهروندى در فضاى ايران به ندرت شنيده مى شود. اين بدان سبب است كه زنان در ارگان هاى سياست، حكومت و قضاوت راهى ندارند و حضور آنها در فعاليت هاى اقتصادى و انديشگى محدود است.
سياستمداران و روحانيون برآنند كه شأن و مقام زن را دنى تر از مرد در افكار بباورانند تا مردسالارى در جامعه برقرار بماند. جامعه ايرانى توسط مردان حكومت مى شود. از اين لحاظ، جامعه ما دستخوش نوعى شووينيسم مردانه است. گرفتارى ايران بدين معنى پيش از آن كه سياسى باشد، فرهنگى است. راه حلى كه براى آن مى توان يافت همانا تنوير افكار و نونگرى است.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •