Nimrooz
Vol. 18, No. 923, March 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۳ - جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵
تهران داغ داغ داغ على مستعلى زاده- تهران
اگر بنزين ليترى صد و پنجاه شود...
معلمان، رانندگان، زنان و پرستاران در زندان
جمهورى اسلامى تمام پارك هاى طبيعى را از بين برد
جوانانى كه در محلات همديگر را ميكشند و كشته ميشوند
قاتل در دادگاه گريست و گفت و فاش كرد درد كجاست
پول ناشى از فروش درختان كهن سرخه حصار به جيب كى رفت
داستان شهرام جزايرى: روايتى ديگر
زنها ديگر به خانه برنميگردند
راه جمهورى اسلامى از آزادى جداست
راننده مسافركش پيكان كه از ميدان ونك مى برد به رسالت و سيصد تومان ميگيرد آدم بامزه اى است يك شست بزرگ آويزان كرده جلو آينه مقابلش. مسافران كه او را خوب مى شناسند مى پرسند على آقا اين چيه ميگه ديشب يك مسافر جا گذاشت به نظرم مال اين بود كه خبر ميداد دعوا شده و آقاى هاشمى قرارست حقوق ملت را از اين بدبخت احمدى نژاد وصول كند. على آقا همين طور كه اين حرف را ميزند با دستش اين شست پلاستيكى را هم تكان مى دهند و ميگويد نميدانم چرا حالا اين يك جا نمى ايستد و هى رو به شمال شهر خودش را نشان ميدهد شما فكر ميكنيد چى ميگه.

تظاهرات زنان
راننده مسافركش با اين سئوال جماعت را به حرف مياندازد عده اى ميگويد درست شود هر كس كه مى خواهد درست كند بابا مرديم از گرانى. يكى ميگويد گرانى سرش را بخورد مردم را دارند ميگيرند ببينيد با دخترها چكار كردند اينها ناموس سرشون نمى شود. يكى جواب ميدهد ناموس چيه بابا اگر ناموس معنا داشت كه زن فروهر را آنطورى نميكشتند و اگر معنا داشت كه زن سعيد امامى را باهاش آنكار ها را نميكردند اين كه ديگه از خودشون بود. بابا بى انصافا چقدر ظلم. آن مرتيكه بوش هم كه از جاش تكان نميخوره يكى نيست بگه بابا تو هم كه ديگر دوره ات تمام شده يك خدابيامرزى براى خودت باقى بگذار.
اين مكالمات تاكسى ها و گزارش گردش روزانه اطلاعات در اين تاكسى هاست. اما در اين هواى سرد كه گفته اند بدترين آلودگى تمام روى زمين است و كسى نفس نميتواند بكشد. همين كم مانده است كه مردم براى بنزين بريزند در خيابانها. راننده ها ميگويند اگر بنزين بشود ليترى صد و پنجاه تومن دست به اعتصاب سراسرى ميزنند. مردم ميگويند بلوف نزنيد شما هم چنين كارى نخواهيد كرد. اما زنان بلوف نزدند وقتى كه دوستانشان را خواستند دادگاه انقلاب آن ها دم دادگاه جمع شدند اين ها هم پررويى كردند و همه سى چهل نفر را گرفتند. دخترها اگر بايستند اين ها كه نميتوانند همه زندانها را بدهند به زنان.
يكى شان يك ورقه دستش بود و ميداد به رهگذرها و ميگفت ببخشيد من نميتوانم بروم زندان اما با اين نوشته دارم دين خودم را ادا ميكنم. نوشته مال خودش نبود. يكى هم نبود. چند تا بود اما اين يكى به دل من نشست.

اين زنها به خانه نخواهند رفت
چند روز پيش كلاسم در مورد شباهت ها؛ تفاوت ها و به خصوص خصوصيات آينه وار زنان ايرانى و ترك بود. وقتى تاريخچه مبارزات زنان ترك و ايرانى را گفتم فكر كردم زنان ايرانى چقدر زحمت كشيدند تا به حال و چقدر كم نتيجه گرفته اند.
وقتى يكى از شاگردان در مورد شباهت و يا تفاوت زنان اسلامگراى ترك با زنان ايرانى پرسيد گفتم بزرگترين تفاوت يك زن اسلامگراى ترك با زن ايرانى در جمهورى اسلامى اين است كه زن ترك در زمان طلاق قانون كشورش با تمام قوا پشيتبان اوست، حال آنكه زن ايرانى اگر مردش منصف باشد شايد در دادگاه حقى به دست آورد وگرنه قانون هيچ گونه حمايتى از وى نمى كند. تفاوت زن اسلام گراى ترك با زن ايرانى اين است. نمى دانم آيا زنان اسلام گراى ترك مى دانند اين قانون چه نعمتى است؟ امروز قانون حمايت خانواده تركيه از پيشترفته ترين قوانين در مورد وضعيت زنان است.
ما هم نمى دانستيم و قانون حمايت خانواده زمان شاه به عنوان قانون ستم شاهى مورد بى مهرى قرار گرفت و كسى به آن توجهى نكرد. سهم زنان ما از معتقد و غير معتقد از اسلامى و سكولار بعد از اين همه سال مبارزه، به غير از ملغى شدن اين قانون و بازگشت به قوانين شرعى هزار و چهارصد ساله، تنها سهميه جنسيتى جديدى است كه به جرم خوب درس خواندن نصيب دختران ايرانى مى شود و يا بازى هزار باره موش و گربه در مورد حجاب و كنترل در دانشگاه و خيابان و از همه مهمتر ضرب و شتم و حكم بازداشتى است كه در هرگونه تظاهرات مسالمت آميز نصيب زنان ايرانى مى شود. هر چند با كمال خجالت از گفتن موارد بالا در كلاس خوددارى كردم و سعى كردم به دلايل وضعيت خطرناك ايران وضعيت نه چندان بدى از ايران نشان بدهم و بيشتر به عنوان يك مبارزه طبيعى زنان ايرانى به عنوان زن مسلمانى كه دارد براى حقوق خود تلاش مى كند نشان بدهم اما نهايتا يكى از شاگردان پرسيد آيا زنان ايرانى خسته نشدند از ۲۸ سال مبارزه براى احياى حقوقى كه قبلا داشتند؟ گفتم نه آن موقع كه داشتند كه قدرش را نمى دانستند و تازه بعد از انقلاب بود كه اين بار همه از زن مسلمان و سنتى تا زن روشنفكر و سكولار فهميدند كه حق و حقوق زن در اين مملكت چقدر است؟
بعد فكر كردم از زمان انقلاب بيست و هشت سال گذشته و هيچ كدام ازاين بچه ها بيش از بيست و چند سال سن ندارد بيست و هشت سال مبارزه برايش غير قابل تصور است آنهم در دنياى امروزه. سوال هاى پى در پى شاگردان مرا به فكر واداشت. اصلاً مى فهميم چند سال است كه داريم درجا مى دويم؟ چند سال از عمر مفيد ما تلف بدست آوردن حقوقى مى خواهد بشود كه در اين ور دنيا اصلا نمى دانند نقض آن چگونه مى تواند صورت بگيرد؟ آنقدر فاصله بين خواسته هاى اوليه ما و خواسته هاى آنها زياد شده است كه مسائل ما زنان ايرانى برايشان واقعاً غير قابل فهم شده است. مرتب بايد برايشان فكت بياورم كه هر چند براى شما غير قابل فهم است اما مادران و مادر بزرگان شما هم همين مبارزات را كرده اند.
اما آنچه واقعاً غير قابل فهم است اين است كه آن مبارزات در زمانى بود كه تنها راديو و تلويزيون و روزنامه اى بود و انتشار خبر به اين آسانى نبود. نه مثل امروز كه از لحظه دستگيرى فعالين جنبش زنان در آنى هزار خبرگزارى و وبلاگ و وبسايت خبر آن را مى دهند. چرا در عصرى كه دنيا در لحظه صفر زندگى مى كند ما دقايق مان انقدر كش مى آيد؟ چرا تمام وقت و انرژى ما دارد صرف و تلف چيزى مى شود كه نهايتا چاره اى به جز جلو رفتن ندارد؟ باور كنيد بازگشت به دو دهه قبل ديگر ممكن نيست. بيست و هشت سال بشود سى و هشت سال فرقى نمى كند. اين زنها به خانه نخواهند رفت حالا گيريم يكى دو ماهى بروند تا آبها از آسياب بيفتد اما اين نسل با نسل ما متفاوت است.
نسل ما چه مى دانست كه انقلاب چيست؟ اما اينها بچه هاى انقلابند آقايان. بچه هاى انقلاب در دگرگونى و تغيير بزرگ شده اند چاره اى به جز تغييردادن ندارند. همانطور كه شما هم نداريد. تنها كارى كه مى كنيد تاريخ وقوع را عقب مى اندازيد و آنرا هر بار با هر حركت تهاجمى تان تغيير را هزينه دار تر مى كنيد. اى كاش اين را مى فهميديد. بعيد مى دانم.

كشتن براى كشتن
اين حكايت در تمام محلات تهران و مشهد و تبريز و رشت برپاست. بچه ها را مياندازند به جان هم يكى يكى ديگر را ميكشد بعد هم حاجى آقا مينشيند به قضاوت و يكى را به قصاص ميكشد اين رسم و آئين مملكت دارى شده است در ايران جمهورى اسلامى. به گزارش توجه كنيد آيا معناى ديگرى دارد.
روز چهارشنبه به دو پرونده قتل در شعبه هاى ۱۷ و ۴۷ دادگاه كيفرى استان تهران رسيدگى شد. به اولين پرونده از سوى قاضى حسينى كوه كمره اى ومستشارانش با حضور اولياى دم مقتول، متهم و وكلاى آنها و شاهدان حادثه رسيدگى شد. در ابتداى جلسه دادگاه، قاضى شهريارى نماينده دادستان به قرائت كيفرخواست پرداخت و گفت: حميدرضا حسينى ۶۲ ساله اهل و ساكن تهران متهم است كه شب ۲۶ ارديبهشت ماه سال ۵۸ جوان ۲۱ ساله اى به نام روح الله اميراحمدى را با دو ضربه چاقو در شهرك شهيد محلاتى به قتل رسانده است. ساعتى بعد از وقوع قتل مأموران كلانترى ۴۶۱ قائم (عج) با حضور در محل حادثه براى دستگيرى متهم به قتل اقدام كردند و او را در پاساژى به دام انداختند. متهم در همان بازجوئى هاى اوليه به ارتكاب قتل اعتراف كرد.
در ادامه پدر مقتول در جايگاه قرار گرفت. وى در شكايت خود، خواهان صدور حكم قصاص در ملاءعام براى قاتل پسرش شد و سپس با اشاره به شب حادثه و نحوه به قتل رسيدن پسرش گفت: مدتى بود برخى از جوانان شرور براى خانم هايى كه براى نماز به مسجدالزهرا (س) در شهرك محلاتى مى آمدند مزاحمت ايجاد مى كردند. بسيج تصميم گرفت در قالب گروه هاى دو يا سه نفره امنيت را براى خانم هاى نمازگزار فراهم كند و به ارشاد و هدايت جوانان بپردازد. شب حادثه بعد ازنماز پسرم كه ورزشكار رزمى داراى كمربند مشكى بود از مسجد بيرون آمد و در بين راه در نزديكى مسجد اين آقا (خطاب به متهم) را ديد كه مزاحم خانم ها شده بود و ازاو خواست تا از آن جا برود. اما وى به جاى اجابت امر به معروف ناگهان با سر به صورت پسرم ضربه زد و درگيرى بين آنها ايجاد شد. ديگر بچه هاى بسيجى آمدند و آنها راجدا كردند. اين آقا به منزلش رفت و ساعتى بعد همراه چند تا از دوستانش به در خانه ما آمد. وقتى پسرم از در خارج شد او كه در تاريكى كنار در پنهان شده بود، با چاقو به پسرم حمله كرد. پسرم در همان حالت با كف دست ضربه اى به سينه اش زد و اين قاتل با چاقو پسرم را به شدت مجروح كرد. وقتى هم او را به بيمارستان برديم، فايده اى نداشت و پسرم به قتل رسيده بود.
پدر مقتول اضافه كرد: اين جوان شرور بود كه خانواده اش بعد از مرگ پدرش او را طرد كردند، هرچند ديگر اعضاى خانواده اش بسيار محترم هستند.
در اين لحظه وقتى متهم متوجه شد كه پدرش فوت كرده است به شدت گريست و نتوانست خود را كنترل كند.
او نميدانست پدرش در اثر حركت وى مرده است. در همان حالت وقتى قاضى اتهام قتل را به وى تفهيم كرد آن را پذيرفت و گريه كنان گفت: قبول دارم كه خدا بيامرز با چاقوى من مرد اما قصد كشتن او را نداشتم. وى در خصوص نحوه وقوع قتل گفت: بعد از آن كه درس و خدمت سربازى ام تمام شد پدرم برايم ماشين خريد كه باآن كارمى كردم. به همين دليل كمتر در محل آفتابى مى شدم. فقط موقع نماز به مسجد مى رفتم. آن شب تنها شبى بود كه به مسجد نرفتم. به پارك رفته بودم كه يك نفر به من سيگار تعارف كرد و من از راهى ديگر به خانه برگشتم كه چند جوان براى زن هاى نمازگزار مزاحمت ايجاد مى كردند. در آن لحظه وقتى با خدابيامرز روبرو شدم، او ضمن معرفى خود بدون اين كه به حرف من گوش كند مرا كتك زد. ديگر دوستان و بچه محل ها ما را جدا كردند مرحوم خيلى عصبانى بود و ميگفت ما بايد محله را پاك كنيم. من گفتم من هم همين اعتقاد را دارم ولى تو چرا تحقيق نكرده تهمت ميزنى گفت ميزنم كه ميزنم ماها سرباز امام زمانيم. گفتم اين ها كه اطلاعاتى ها هستند اما او كه قوى تر بود دو ضربه كاراته اى به من زد. من افتادم روى زمين و همه بچه ها خنديدند منهم خونم به جوش آمد. آقا چرا ما بايد مدام با هم بجنگيم كى ما ها را به جان هم انداخته. حالا اصلا مرا بكشيد همان طور كه من بيخودى آن مرحوم را كشتم ولى آيا مملكت با اين چيرها درست ميشود.
در ادامه وكيل تسخيرى متهم به دفاع ازاو پرداخت و پدر مقتول هم چهار طومار به قاضى دادگاه نشان داد كه در آنها اهالى شهرك شهيد محلاتى و هم محله اى هاى مقتول تقاضاى اجراى حكم قصاص را در ملاءعام و محل وقوع قتل كرده بودند.

قتل دوم
پرونده ديگر مربوط به قتلى بود كه به خاطر اوت دستى فوتبال رخ داد. براساس اين پرونده كه روز گذشته در شعبه ۱۷ رسيدگى شد و متهم آن به جرم خود اعتراف كرد، عده اى از اتباع كشور افغانستان كه به طور غيرمجاز وارد ايران و در شهرك عباس آباد پاكدشت ساكن شده بودند، شامگاه نهم تيرماه سال جارى مشغول بازى فوتبال بودند كه توپ به اوت رفت.
يكى از بازيكنان به نام صالح اوت را انداخت كه داور خطا گرفت. پس از آن يكى ديگر از بازيكنان توپ را انداخت كه داور خطا نگرفت. صالح اعتراض كرد و همين اعتراض باعث دعواى دسته جمعى آنها شد و در حين دعوا رحمت با ضربات چاقوى صالح در دم جان باخت و به قتل رسيد.
قاتل پس ازارتكاب جرم وقتى مردم براى دستگيرى او اقدام كردند، به داخل خرابه اى رفت كه در همان نزديكى بود و تا صبح پنهان ماند. صبح به تهران آمد و در منطقه آرياشهر شناسايى و دستگير شد و به جرم خود اعتراف كرد.
روز گذشته در دادگاه وى آن چه را طى بازجوئى هاى مقدماتى گفته بود به قاضى گفت و اينك منتظر است تا حكم قانونى براى وى و دو نفر ديگر از دوستانش به جرم شركت در نزاع دسته جمعى منجر به قتل صادر شود.
و يكى بگويد بچه هائى كه دارند فوتبال بازى ميكنند چرا چاقو دارند. جوابش در دادگاه داده شد. جوانى كه به عنوان متهم به قتل دستگير شده گفت بابا همه مان داريم. همه جوان ها دارند مگر ميشود بدون چاقو در اين شهر بى رحم كه هر روز كسانى را ميكشند و تجاوز ميكنند زندگى كرد. نيروى انتظامى هم كه ديگر فقط به فكر جيبش هست و اينكه كى نوك موهايش پيداست. بابا چكار كنيم. مرگ بهتر از اين زندگى است.

اسكار شهرام جزايرى
از ميان ده ها طنز و نوشته اى كه درباره شهرام جزايرى در تهران توزيع شده و يا در سايت ها و وبلاگ ها آمده اين يكى از همه جذاب تر بود كه يكى از نشريات دانشجوئى هم نقلش كرده است. چكاوك كار بچه هاى سمنان و بالايش هم با كمال ادب تام نويسنده را آورده بودند كه احمد است و سايتى دارد به اسم بچه تهرون. نوشته بوده است:
صريح بگويم باز هم در اسكار حق كشى كردند! همه اسكارها را بايد به يك فيلم مى دادند. «روزى، روزگارى شهرام جزايرى»! فيلمى كه در همه «ژانر» ها يك سر و گردن بالاتر ايستاده. به قد و بالا و سن و سال اين جوان نابغه نگاه كن! به همين سادگى؛ «در آستانه صدور رأى نهائى دادگاه، از دست مأموران گريخت»! پيدا كنيد پرتقال فروش را! اين يكى از فيلم قبلى هم شاهكارتر است كه گفتند؛ در اثر برخورد با «جسم سخت» مرد. خودمانيم اين «جسم سخت» عجب وقاحتى دارد كه با اين همه دروغ ابلهانه هنوز هم بر خر مراد سوار است. آقاى «عليرضا جمشيدى» سخنگوى قوه قضائيه گفته؛ «هنگامى كه مأموران او را همراه خود مى برده اند، اظهار ناراحتى روحى مى كند (آخيش) و از مأموران مى خواهد اجازه دهند به خانه اش برود (دلم كباب شد، به على) و سپس در محل هيأت كارشناسى به آنها بپيوندد» (تا اينجا كه نپيوسته است!) اين «مامورين دلرحم» چرا يكى شان به تور گنجى و زرافشان و باطبى نخوردند؟ تفاوتش البته چند ميليارده! آقاى جمشيدى چند لحظه بعد گفت؛ «فرار شهرام جزايرى از پيش برنامه ريزى شده بوده، چراكه پدر و مادر و همسر و فرزند او از چند روز پيش از ايران خارج شده بودند (» اطلاعات «را دارى؟ از خونه يارو با خبرند، از خودش، نه!) افرادى نيز براى فرار او حدود يك ميليارد تومان پول در اختيارش گذاشته بودند». (اين هم علت «دلرحمى» مأموران! والله خمس اين پول را به شمر ذى الجوشن داده بودند، ديگر مجبور نبوديم اين همه سال به سر و سينه مان بكوبيم). بعد هم گفتند اين مأموران دوره ديده بودند. (دوره چى؟ كه «شهرام جون» را فرارى بدهند؟ خوب حالا يك مدرك كارشناسى ارشد هم بهشان بدين!)
جلسات دادگاه را از صدا و سيماى لاريجانى پنج سال پيش يادت هست؟ البته برخى ها اظهارات را «بكلى» تكذيب كردند. بعضى ها هم گفتند هديه گرفتن جرم نيست، ما پول را صرف «امور خيريه» كرديم. «بهلول» سنى بود. يك روز در جلسه درس امام صادق شركت كرد. بعد كه آمد بيرون، خرما مى دزديد و به فقرا مى داد. پرسيدند اين چه كاريه، بهلول؟ گفت؛ فقه شيعه مى گويد؛ براى دزدى يك گناه به حسابت مى نويسند و براى بخشش، ده ثواب. يكى ش به يكى در، ۹ ثواب به حساب من! حالا حكايت ماست. انشاء الله اين يك ميليارد هم روى اون چهارتاى قبلى، صرف امور خيريه بشود! آقاى «كيهان» نوشته؛ «فرار كرد يا فرارى اش دادند»؟ فرمانده كل نيروى انتظامى اعلام كرد؛ «مأمورانى كه شهرام جزايرى از دست آنها گريخته، پليس نبوده اند» (پس كارتون خواب بودند؟) سرتيپ محمدرضا عليپور، رئيس پليس اطلاعات و امنيت تهران گفته؛ «شهرام جزايرى در اختيار سازمان زندان ها بوده و پليس اطلاعات و امنيت تهران تا كنون وارد عمل نشده» (دم در واساده بوده. ببين اگر «وارد» مى شد، چى مى شد!) دادستان تهران (همون آقاهه!) گفته؛ دادسراى تهران در مراحل رسيدگى به پرونده شهرام جزايرى هيچ نقشى نداشته «. به احتمالى پشت دوربين بوده و فقط» كارگردانى «مى كرده! پس تكليف اسكار براى بهترين كارگردانى معلوم شد! رئيس قوه قضائيه هم هيأتى سه نفره را مأمور كرده تا اگر كسى در اين ارتباط مرتكب قصورى شده» به طور قاطع، سريع، بدون اغماض، در كمال عدالت و به دور از هرگونه جوسازى «تا ۱۵ روز به او اعلام كنند (كوتاه بيا بابا. آقاى خاتمى هم شونصدتا از اين» هيأت «ها تشكيل داد، نتيجه اش را هم دادند به خود متهم ببره خونه، بذاره دم كوزه). ظريفى در مورد» قتل هاى زنجيره اى «گفته بود، پيگيرى اين پرونده ها به خود خدا ميرسه! سخنگوى قوه قضائيه هم گفته؛» سرنخ «هائى براى يافتن آقاى جزائرى به دست آمده. (خير است انشاء الله! فقط حواستون باشه اين» نخ «ها را بى هوا نكشين كه» بيضه «ى حضرات ظريفه، ممكنه» اونجاى «نظام هم زخمى بشه!). اما مقامات پليس گفته اند؛» هيچ سرنخى از شهرام جزائرى وجود ندارد «. اين به اون در!
اين شهرام جون پنج سال پيش به اتهام اخلال در نظام اقتصادى كشور، اخلال در نظام صادراتى، پرداخت رشوه، جعل اسناد و حيف و ميل اموال دولتى مجرم شناخته شد (يهو بگين» رهبر «بوده ديگه) و به ۲۷ سال زندان محكوم شد. اما با اعتراض او، ديوان عالى كشور پرونده را براى» بررسى مجدد «به دادگاه ديگرى فرستاد. اين» بررسى مجدد «۲۶ دى ماه امسال تمام شد و قرار وثيقه اى به ارزش يكصد ميليارد تومان صادر شد (رقم را دارى؟ اين همون رقمى نيست كه تهيه كرده بودند كه شهرام جون را» در «ش بدن؟). اما قاضى اين قرار را موكول به مشخص شدن ميزان دارايى هاى شهرام جون كرد. (يعنى» وثيقه «داشته پرداخت مى شده، قاضى جر زده، گفته اول بايد ببينيم اين آقا اينقدر مال و منال دارد كه اگه در رفت، ضبط كنيم؟ پريروز هم آقا را مى برده اند كه اموالش را در حضور خودش تخمين بزنند! لابد گفته اند اگه قيمت استكان نعلبكى ها و منقل و انبر كمى پايين تخمين زده شد، طرف حضور داشته باشه تا چونه بزنه، بلكه به سقف يكصد ميليارد تومان برسه!) گره فيلم اينجاست!
مى بينى؟ طرف ميتونسته در امور صادرات و واردات اخلال كنه! اونم جايى كه آدم ها را وقتى در اتاق خوابشان به آمريكا و اسراييل «فكر» مى كنند، به جرم جاسوسى مى گيرند! بعد معلوم شد ۴ ميليارد تومان (معادل يكصدم فروش نفت سالانه) از بانك ها پول گرفته و رشوه داده. مشاور كميسيون اقتصادى مجلس هم كه بوده. بيش از يك ميليارد دلار از شبكه بانكى كشور تسهيلات ارزى دريافت كرده (يك چهلم فروش نفت ساليانه!) اينها همه در طول پنج سال فعاليت تجارى! (بزرگ ميشد، چى ميشد!) اونم كسى كه تا سال ۱۳۷۵ وضعيت اقتصادى خوبى نداشته و دندانپزشكى مى خونده. (دندانپزشكان وطنى بهتره خجالت بكشند و بروند يه كار آبرومند پيدا كنند!).
شهرام جون گفت اين مبالغ را به عنوان «كمك» به برخى نمايندگان مجلس داده. اينم گفت كه؛ «در كارهاى اقتصادى و تجارى شركت هائى كه تحت كنترل من بوده، اگر هم اشتباهى صورت گرفته، با نيت و قصد اخلال نبوده» (باز هم بخير گذشت كه نيت بدى نداشته بيچاره) بعد هم گفت؛ «مبالغى كه به مسوولين داده ام بدون هيچ چشمداشت، صرفاً بر مبناى رابطه دوستى و آشنايى» بوده (آنقدر دلم سوخت كه هوس كردم باهاش «دوست و آشنا» بشم. والله ما هم بد به «امور خيريه» نمى رسيم ها). بعد هم گفت؛ «من خودم را خادم موثق نظام مى دانم» (بر منكرش لعنت! بقيه «دوستان و آشنايان» هم خودشون را «خادم صادق نظام» ميدونند) بعد هم بى دريغ اسامى را رديف كرد، از نماينده و رئيس مجلس گرفته تا برادر رهبر و فرزند حجت الاسلام درى نجف آبادى و فرزند آيت الله مقتدايى و خلاصه، از موبايل و تلويزيون گرفته تا نيم ميليارد، همين طور داده و رفته (بيچاره چه دردى كشيده!). جالب تر از همه تكذيب مدير روزنامه انتخاب بود كه هرگونه ارتباط با شهرام جون را تكذيب كرد و گفت؛ «اگر با آقاى جزايرى سابقه دوستى داشتم، مردانه از ايشان دفاع مى كردم». (حالا فهميدى به كى ميگن مرد؟ نه اون خاك بر سرها كه رابطه را «زنانه» تكذيب كردند) بعد هم گفت؛ مبلغى هم خدمت آيت الله محمد گلپايگانى (مسئول دفتر رهبر) فرستادم (در اينجا شهرام جون به گريه افتاد) من آقا را دوست دارم ولى ايشان ما را قابل ندانستند، چك من را پس فرستادند و دو هفته بعد هم من دستگير شدم. (اين هم اسكار براى بهترين فيلم نامه!) در همان ايام مقام رهبرى از مردم و مسئولان خواستند در مقابل برخى جنجال آفرينى ها هوشيار باشند! (بدبختى مردم همينه كه هميشه هوشيارند، مسئولان بدبخت را بگو) بعد هم گفتند؛ «از نظر علمى ثابت شده كه گسترش فساد در يك كشور با سرمايه گذارى نسبت عكس دارد» (معلومات علمى را دارى؟ منظورشون اين بوده كه «عكسش» را در روزنامه مى نويسند!)
«ديوار كوتاه» هم كه پيدا شد. شخصى به اسم حسين كربلايى مدير عامل صندوق ضمانت صادرات ايران! متهم رديف دوم (اين هم اسكار بهترين بازيگر نقش دوم كه در رقابت تنگاتنگ با «آقاى كيهان» بود) آقاى كربلايى گفت؛ آقاى جزايرى در تصويب برخى قوانين مرتبط با امور بازرگانى در مجلس نقش داشته و حتى با استفاده از رابطه با يكى از حقوقدان هاى عضو شوراى نگهبان، توانسته تائيديه شوراى نگهبان را هم بگيرد! در مورد ۴۰۰ ميليونى هم كه از شهرام جون گرفته گفت؛ «براى امور خيريه گرفتم.» (بابا در اين جمهورى چقدر «كار خير» صورت ميگيره و ما بى خبريم). همون روزها شيخ كروبى هم كه از شهرام جون پول گرفته بود (براى مصارف خيريه البته) گفت؛ شهرام جزايرى «سرريز» پول خود را به نمايندگان مجلس مى داده و بايد افرادى كه بيشترين مبالغ را از ايشون دريافت كرده اند، معرفى شوند. (بابا رحمت به اون «جيب» كه دويست سيصد ميليون «سرريز» داشته!)
اما براى اين كه تكليف اسكار «بهترين فيلم» را هم روشن كرده باشيم، به فرمايشات عزت الله يوسفيان نايب رئيس كميسيون حقوقى و قضائى مجلس توجه كن: فرار شهرام جزايرى به اين سادگى ها در حد يك سرباز و مأمور نيروى انتظامى نيست. من اين را نمى توانم بپذيريم كه متهم پشت چراغ قرمز فرار كند، به خانه برود، لباس عوض كند و بعد مثل يك قطره آب شود». بعد هم اضافه كرد؛ «جالب است كه يك خبرنگار دو هفته قبل از آقاى جزايرى مى پرسد؛ ممكن است شما فرار كنيد؟ و ايشان پاسخ مى دهد؛ مسروق فرار نمى كند، اين سارق است كه فرار مى كند! مثل اينكه به همه الهام شده بود كه شهرام جزايرى فرار مى كند». (مى بينى؟ داستان به سبك «رئاليسم جادوييه!)
اين شهرام جون هنگام دستگيرى، ۲۹ سالش بود. پنج سال هم بوده كه» بازرگان «و» مشاور «بوده. يعنى از ۲۴ سالگى شروع كرده (چيو؟). حالا هم بايد ۳۴ سالش باشد. اگر البته در اين مدت» صغر سن «نگرفته باشد و اينجا اونجاشو مثل» مادونا «عمل نكرده باشه! (اينم اسكار بهترين بازيگر نقش اول) اگر دستگير نشده بود تا حالا نصف پول نفت را صرف» امور خيريه «كرده بود، و شايد هم رئيس جمهور بود. مگر شهردار سابق تهران در كمال» مهرورزى «سه ميليارد بى زبون را، بدون يك سند خرج نكرد؟ دستگير هم نشد، فرار هم نكرد، مثل بچه آدم رفت رئيس جمهور شد. حالام كه ترمزش بريده، داره گرد و خاك مى كنه! از قديم گفته اند؛» دزد نگرفته، پادشاس «. (اين هم اسكار بهترين فيلم!)

درختان سرخه حصار چى شد
كارشناسان محيط زيست بين المللى گفته اند با قطع درختان جنگل سرخه حصار تهران در آستانه بحران زيست محيطى است. اما احمدى نژاد پاى نامه شان نوشته به كسى مربوط نيست. به اين عكس نگاه كنيد كه مربوط است به سرخه خصار. آيا به جز خاك چيزى ديده ميشود يكى بپرسد درختانش چه شد.
در پى قطع شبانه و بدون مجوز تعداد زيادى درخت توسط شهردارى در پارك ملى سرخه حصار، شهردارى چى ها گفتند» ۱۲۰ اصله درخت از درختان جنگلى سرخه حصار، فقط جابه جا شده و ۷۰درصد آن ها در قسمت شمالى اين پارك ملى كاشته شده اند. «در حالى كه مشاهدات خبرنگاران و حاضران حاكى از آن است كه در فاصله ساعت ۱۱ تا يك بامداد (در شب هاى هفته گذشته) هزاران اصله از درختان منطقه سرخه حصار قطع شده و بلافاصله توسط كاميون به نقطه نامعلومى انتقال داده شدند.
ماموران شهردارى پس از آن به سرعت عرصه تخريب شده را خاك بردارى و تمام آثار آن را پاكسازى كردند.
اطلاعات به دست آمده حكايت از قطع هشت هزار اصله درخت ديگر در آينده اى نزديك دارد؛ چنان كه خط كشى انجام شده براى قطع درختان و كوه بردارى، درست از ميان پارك جنگلى سرخه حصار مى گذرد و با قطع درختان موردنظر، تهران در آستانه يك بحران زيست محيطى قرار خواهد گرفت. اما ميگويند هسته اى حق مسلم ماست.
به گفته شاهدان عينى، عكاسان و خبرنگاران، هزار و به روايتى ديگر چهار هزار اصله از درختان پارك ملى سرخه حصار به منظور تعريض اتوبان ياسينى- افسريه به وسيله شهردارى تهران، كاملاً قطع شده و شهردارى براى اين اقدام غيرقانونى، كميسيون ماده هفت را نيز نداشته است.
بازى با كلمات يكى از روش هائى است كه اخيراً از سوى بسيارى از مسوولان به كار گرفته مى شود.
» تخريب «پارك ملى گلستان، نام» سازندگى جاده براى مبارزه با سيل «به خود مى گيرد و در حالى كه پرونده شركت پيمانكار آن (ايران پل) مختومه اعلام مى شود، در حالى كه كار اين شركت تخريب قديمى ترين پارك ملى ايران بود و همچنان ادامه دارد.
اين همان پاركى است كه در زمان شاه مرحوم درست شد و افتخار ايران بود و ده ها مدال و پرونده افتخار داشت و بزرگان جهان به ديدنش ميامدند حالا برويد نگاه كنيد كه همه زباله ها را آنجا دفن ميكنند و شركت هم دارد مى كند و صاف ميكند چونكه متعلق به خواهرزاده زن خامنه اى است كسى هم جرأت ندارد بگويد زير لبشان سبيل است.
پارك ملى لار با عنوان «راهسازى براى مردم «، تخريب شده و در معرض تهديد احداث جاده قرار مى گيرد. تالاب هاى بين المللى به نام ايجاد صنايع بزرگ تهديد شده و در آستانه خروج از فهرست تالاب هاى جهانى قرار مى گيرند.
همه اين اتفاقات ناخوشايند، در حالى اتفاق مى افتد كه در آستانه هفته بزرگداشت منابع طبيعى، تهران بيش تر روزهاى دو فصل پائيز و زمستان را دچار آلودگى شديد هوا و مرگ ومير ناشى از ازدياد گازهاى شيميايى قرار گرفته است كه مسئولان شهردارى به نام «شهرسازى» و «توسعه» ريه هاى تنفسى تهران را نابود مى كنند. و صدا و سيما ميخواهد برنامه مخصوص پخش كند و رئيس جمهور و شهردار را نشان بدهد كه با هم تعارف ميكنند و درخت ميكارند بابا يكى بگويد اگر شاه سالى يكبار درخت مى كاشت در مقابل پارك ها و منابع طبيعى هم درست شده بود و خدمات مى داد نه شما كه همه چيز را از بين برده ايد.
مسئولان شهردارى تهران به شهروندان وعده داده اند، براى جبران ضايعه تخريب پارك ملى سرخه حصار در هفته منابع طبيعى، ۲۰هزار اصله نهال با همكارى «شهرياران جوان» كاشته مى شود و ۴۰ هزار اصله نهال نيز تا پايان سال، در محدوده شهردارى منطقه ۱۳ كاشته خواهد شد.
ظاهراً طرح «شهرياران جوان» نيز بخشى از همان پروژه بازى با كلمات مديران است. توصيه مى شود اگر قرار است ۶۰ هزار اصله نهال در آينده تراشيده و مفقود شده و به سرنوشت درختان پارك ملى لويزان و سرخه حصار دچار شوند، بهتر است شهردارى از اصل طرح صرف نظر كرده و اعطاى آن را به لقايش ببخشد.

جمهورى و آزادى
مى گفتند راه آزادى از جمهورى اسلامى ميگذرد اما بيست و هشت سال گذشت تا معلوممان شد كه راه آزادى و جمهورى اسلامى از هم جداست. تازه زيرش هم پمپ بنزينى هست كه كار را مشكل مى كند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •