سياست حزب محافظه كار انگليس درباره ايران
-ورود نمايندگان بانك بين المللى به ايران تقريباً همزمان بود با حركت چرچيل نخست وزير جديد انگلستان به آمريكا، او همراه آنتونى ايدن وزير امورخارجه اش در رأس هيأتى از بلند پايگان بريتانيا به آمريكا رفت. (موحد، ۱/۳۵۱-۳۵۲).
در اين جا به عنوان جمله معترضه بايد اشاره كنم كه با كاميابى حزب محافظه كار در انگليس و نخست وزيرى چرچيل، مسأله نفت ايران بيش از پيش مورد توجه دولت انگليس قرار گرفت، چنان كه در تاريخ ۱۴ آبان پادشاه انگليس در نطق خود به هنگام گشايش پارلمان اظهار داشت: «وزيران من كوشش خواهند كرد صدمه اين كه به حقوق و منافع ما در ايران وارد آمده است مرمت نمايند» و نخست وزير جديد نيز در اولين نطق خود در مجلس مبعوثان گفت: «ما نمى توانيم رفتار نامناسبى كه در مورد نفت ايران با ما شده است قبول نمائيم و دولت انگلستان حاضر است درباره تسويه امر روى مبناى اشتراك مساعى عادلانه اى به مذاكره بپردازد.» (فاتح، ۵۷۷).
-تقاضاى وام ۱۲۰ ميليون دلارى مصدق از آمريكا در واشنگتن رد شد، زيرا مقام هاى آمريكائى گفتند: «ايران مى تواند با راه اندازى صنعت نفت خود نيازهاى مالى كشور را تأمين كند.» (صفائى، ۲۰۶-۲۰۸).
-دكتر مصدق در واشنگتن «در ۱۲ اسفند ۱۳۳۰ دستور تأسيس انجمن روابط فرهنگى ايران را داد كه بعداً انجمن روابط فرهنگى ايران و آمريكا متقابلاً با امكانات گسترده در تهران تأسيس شد.» (صفائى، ۲۰۴).
-مصدق پيش از ترك آمريكا نامه اى به ترومن نوشت و سخنان قبلى خود را تكرار كرد و با تكيه بر «احتمال خطر سلطه كمونيزم، از ترومن خواست از محل اعتبار ويژه رياست جمهور مساعدت فورى و مؤثر به ايران بنمايد.» اين درخواست هم پذيرفته نشد. (صفائى، ۴۰۸).
-دكتر مصدق در اين سفر از «اصل چهار ترومن» وعده يك كمك ۲۳ ميليون دلارى گرفت. به اين موضوع در بخش دهم كتاب خواهم پرداخت.
نظر مخالف درباره دكتر متين دفترى
-پيش از آن كه به بازگشت اين هيأت از آمريكا اشاره كنم ذكر چند موضوع لازم به نظر مى رسد. در انتخاب افراد هيأتى كه به شوراى امنيت رفت اختلاف نظر وجود داشت.
-(مكى و متين دفترى در آن ايام كه براى خلع يد در خوزستان بودند با هم اختلاف پيدا كردند. تصميم مصدق به بردن متين دفترى با خود و فرو گذاشتن مكى، بر اين يكى سخت گران آمد و به گفته بازرگان مكى از همان لحظه... حساب خود را جدا كرد...
حائرى زاده در جلسه ۱۱ مهرماه مجلس گفت: «... استدعاى من اين است كه اشخاصى كه به عقيده من جاسوس اند.... آنها را با خود نبرند.») (موحد، ۱/۲۷۰).
-به حضور دكتر متين دفترى در هيأت مختلط نفت و هيأت اعزامى به شوراى امنيت تنى چند از اعضاى جبهه ملى معترض بودند و او را «جاسوس» مى خواندند و مى گفتند نام او در اسناد خانه سدان آمده است كه البته معلوم نبود اين امر تا چه حد صحت دارد. ولى او داماد دكتر مصدق و استاد دانشكده حقوق بود.
-(... متين دفترى رئيس الوزراى رضاشاه وجهه خوبى در ميان مردم نداشت و پيوند خانوادگى او با مصدق از آغاز نهضت ملى مايه ترديد و تعريض برخى از اعضاى جبهه ملى بود. حسيبى در صفحه تقويم تاريخ ۴ دى ماه ۱۳۲۸ خود چنين يادداشت كرده است: «كريم آبادى نظر دكتر مصدق را درباره متين دفترى خواسته و مصدق گفته مرا در محذور (محظور) نگذاريد.») (موحد، ۱/۱۶۹).
دفاع همسر مصدق از دكتر متين دفترى
برخلاف گفته مهندس بازرگان، اختلاف مكى با دكتر متين دفترى به سال هاى پيش از خلع يد برمى گردد. موضوع از اين قرار است كه مكى در دو شماره روزنامه داد مورخ ۲۵ و ۲۶ شهريور ،۱۳۲۴ در مقاله اى با عنوان «پاسخ به آقاى دكتر متين دفترى وزير دادگسترى و رئيس الوزراى دوره ديكتاتورى دم از وطن پرستى مى زنند!» از متين دفترى به شدت انتقاد كرد. مكى نوشته است پس از چاپ قسمت اول مقاله، دكتر مصدق از من
«براى صرف ناهار به منزلش دعوت كرد. وقتى وارد اطاق دكتر مصدق شدم، روزنامه داد و مقاله من (كه ذيلاً نقل مى شود) كه در زير آن خط قرمز كشيده بودند روى ميز كوچكى كه در كنار اطاق بود توجه مرا جلب كرد.» «دكتر مصدق مطلقاً راجع به مقاله مزبور مطلبى نگفت و مثل اين كه اصولاً چنين مقاله اى درج نشده است. زنگ زد و گفت ناهار را بياورند. در تمام مدتى كه نزد ايشان بودم همه گونه صحبتى بود جز صحبت از مقاله مزبور.» پس از ناهار همسر دكتر مصدق وارد اطاق شد و پس از تعارفات به من گفت: «شما به قدرى با آقا نزديك هستيد و آقا به قدرى به شما علاقه مند است كه مانند يكى از افراد فاميل نزديك ما و حتى در حكم اولاد آقا محسوب مى شويد... شما مى دانيد كه دكتر متين دفترى داماد من است و جزو اين فاميل است؟ آنوقت شما مقالاتى عليه او مى نويسيد. اين به صميميت ما لطمه مى زند...» و از اين قبيل مطالب شرحى بيان داشتند. دكتر مصدق هم مانند من به حرف هاى خانم گوش مى داد و مطلقاً دخالتى در موضوع و صحبتى نكرد...» (مكى، دكتر مصدق و نطق هاى تاريخى او... مقدمه چاپ سوم، ۳۳-۳۷).
همراهان مصدق سياهى لشكر بودند!
-در سفر به آمريكا آشكار گرديد كه مصدق بيشتر اعضاى هيأت را به عنوان سياهى لشكر با خود به آمريكا برده بوده و به آنان اعتمادى نداشته است. دكتر غلامحسين مصدق كه همراه اين هيأت بوده است در اين باب مى نويسد:
-«ناگفته نگذارم كه مذاكرات اصلى درباره حل مسأله فروش نفت ملى شده ايران، بين پدر و مك گى به تنهائى انجام گرفت و فقط درباره كليات، گهگاهى آقايان مهندس حسيبى، دكتر شايگان، دكتر متين دفترى و دكتر حسين فاطمى مورد مشورت قرار مى گرفتند... به اعتقاد من كه ناظر بر اوضاع بودم صالح، حسيبى و فاطمى صميمانه با پدرم همكارى مى كردند و بيشتر اوقات در هتل مى ماندند، يا نزد پدرم بودند، ولى بقيه اعضاى هيأت با اجازه گرفتن از آقا به بازديد و گردش و خريد مى رفتند و خلاصه سياهى لشكر بودند.» (در كنار پدرم، ۹۰-۹۱).
-«پدرم هنگام مراجعت به ايران، نه با من و نه با هيچ يك از همراهان درباره جزئيات مذاكراتش با مك گى صحبت نكرد و تنها اظهار داشت كه مذاكرات به علت مخالفت و كارشكنى انگليس ها به نتيجه نرسيد.» (در كنار پدرم، ۹۶).
-اين بى اعتنائى به اعضاى هيأت نمايندگى، بار ديگر نيز توجه پسر دكتر مصدق را به خود جلب كرده بود و آن مربوط به زمانى است كه مصدق و حسين نواب (وزيرمختار ايران در هلند)، نصرالله انتظام، صالح، دكتر شايگان، مهندس حسيبى، دكتر سنجابى، دكتر بقائى و دكتر محمدحسين على آبادى براى شركت در جلسات ديوان دادگسترى بين المللى به لاهه رفته بودند. وى مى نويسد:
«بى مناسبت نيست اين موضوع را يادآور شوم كه بيشتر اعضاى هيأت نمايندگى ايران «سياهى لشكر» بودند به استثناى نواب، صالح و حسيبى. بقيه دنبال گردش و تفريح و كارهاى خصوصى مى رفتند. حتى بعضى اوقات جمع آورى آنها در محل اقامتمان كه هتل متوسطى بود، با اشكال مواجه مى شد. به خاطر دارم كه روزى پدرم به من گفت: «غلام، برو مقدارى شكلات بخر.» من هم رفتم يك جعبه بزرگ شكلات خريدم. وقتى جعبه را ديد، گفت: چرا يك جعبه خريدى؟ گفتم: چقدر بايد مى خريدم؟ گفت: چهار پنج جعبه ديگر هم بخر، اينها را بايد با شكلات جمع و جورشان كرد.» (در كنار پدرم، ۱۰۳).
بى اعتنائى مصدق به اعضاى هيأت نمايندگى و سفير كبير ايران
-به علاوه در ملاقات دكتر مصدق با ترومن، مصدق رفتارى مى كند كه حتى به نظر پسرش نيز بسيار نادرست و عجيب بوده است، به طورى كه وى پس از ۳۸ سال آن را فراموش نكرده بوده است:
«معمول بر اين است كه در ديدارها، مذاكرات رسمى يا غير رسمى و تشريفاتى بين سران دو كشور، سفيران آن كشورها نيز حضور دارند. در آن روز نصرالله انتظام سفيركبير ايران در ايالات متحده در مراسم ويژه نخست وزير ايران در كاخ سفيد و استقبال رئيس جمهورى آمريكا از او حضور داشت. پس از انجام مراسم استقبال، هنگامى كه رئيس جمهورى، پدرم را براى صرف چاى و استراحت به طرف دفتر كارش راهنمائى كرد، انتظام نيز دنبال او بود... پس از اين كه پدرم و رئيس جمهورى به داخل دفتر رياست جمهورى ترومن رفتند، ناگهان پدر عقب گرد كرد و با تعارف به وزيرخارجه [آمريكا] و مترجم كاخ سفيد كه آنها نيز قدم به داخل اطاق گذاشته بودند، پيش از آن كه انتظام وارد تالار شود، با چابكى درِ ورودى را بست و سفير را حيران پشت در گذاشت و به رئيس جمهورى ملحق شد! انتظام كه سخت ناراحت شده بود... در حالى كه بغض گلويش را گرفته بود، به من گفت: اگر مرا نمى خواهند و به من اعتماد ندارند، عوضم كنند.» (در كنار پدرم، ،۹۱ ۹۲).
بدگمانى نسبت به حاج محمد نمازى
-دكتر مصدق به حاج محمد نمازى بازرگان مقيم واشنگتن نيز مظنون بود و به چند تن از اعضاى هيأت گفته بود: «ما در اين مأموريت به جز انگليسى ها و عوامل آنها در آمريكا، با دو ايرانى متنفذ هم سر و كار داريم يكى حاج محمد نمازى و ديگرى گالوست گلبنگيان، بايد مراقب آنها نيز باشيم.» به همين جهت قدغن كرده بود كه هيچ يك از اعضاى هيأت به عنوان مهمان به خانه نمازى نروند. ولى «دكتر متين دفترى، شايگان و بوشهرى» دعوت شام نمازى را قبول كردند.» (در كنار پدرم، ،۸۳ ۸۹-۹۰).
ولى محمود فروغى سر كنسول ايران در نيويورك كه با دكتر مصدق و همراهانش به واشنگتن رفته بوده، در اين مورد نوشته است:
«... آقاى نمازى... درِ منزلش باز بود به روى همه ايرانى ها به خصوص وقتى يك چنين هيأتى آمد. از قرارى كه بقيه براى من مى گفتند اينها [اعضاى هيأت] دائم آن جا بودند. از آنها پذيرائى مى كرد. بعضى ها حتى در منزل ايشان [ساكن] شده بودند، يعنى منزل كرده بودند و در خدمتگزارى [به] اين هيأت ايشان آماده بود و خدمت مى كرد.» (فروغى، ۲۳۹).
نمازى همان كسى است كه مصدق قبلاً درباره معضل نفت با او مشورت كرده بود و او براساس نظر كارشناسان نفتى پيشنهاد سنجيده خود را براى مصدق فرستاده بود و البته وى به آن پيشنهاد به مانند پيشنهاد فاتح توجهى نكرده بود.
جرج مك گى: بدگمانى مصدق نسبت به همكارانش
مصدق مى ترسيد مثل رزم آرا كشته شود و....
-حدود سوءظن دكتر مصدق را به اعضاى هيأتى كه خود برگزيده بود و در رأس آن به آمريكا آمده بود، بايد از زبان مك گى معاون وزارت خارجه آمريكا شنيد كه با مصدق روابط نزديكى داشت و به قول دكتر غلامحسين مصدق وى «نقش بسيار مهمى در اين مذاكرات ايفا كرد و پدرم چند بار از كوشش و زحمات او قدردانى كرد». (در كنار پدرم، ۹۵).
مك گى نوشته است:
-«مصدق ظاهراً به هيچ يك از اعضاى گروه خود اعتماد كامل نداشت. به گمانم او سخت واهمه داشت و تصور مى كرد كه اگر برخى از مذاكرات او منتشر شود سرنوشتى مانند نخست وزير اسبق [رزم آرا] پيدا كند.» (موحد، ۱/۳۳۵-۳۳۶).
-(مصدق اين احساس را در انسان ايجاد مى كرد كه بى اندازه تنهاست و به كسانى كه همراهش به آمريكا آمده اند، حتى به كسانى كه در ايران طرف مشورت او هستند و از جانب او حكومت مى كنند، اعتماد ندارد. بسيارى از هواداران او داراى عقايد افراطى مذهبى و ملى بودند. به نظر مى رسيد هميشه احساس مى كند كه ممكن است مانند سلف خود ژنرال رزم آرا- كه چون با انگليسى ها درباره نفت مذاكره مى كرد، كشته شد- او هم كشته شود. مصدق از اين واقعيت دردناك آگاهى داشت كه تقريباً محال بود رئيس دولتى در ايران بتواند براى بهره بردارى از منابع طبيعى كشور با يك كمپانى خارجى به توافقى برسد، به خصوص آن كه كمپانى مزبور متعلق به كشور نيرومندى مانند انگلستان باشد. هر توافقى كه حاصل مى شد كافى تلقى نمى شد. عامه مردم اين سوءظن را داشتند كه او شايد در برابر رشوه يا فشار تسليم شده است.
-بنابراين مصدق اجازه نمى داد نه من و نه هر كس ديگرى كه از جانب ما با او مذاكره مى كرد، جداگانه با دستيارانش ملاقات كند. پس از آن كه به وى فشار آورديم كه نقطه نظرهاى خود را براى ديگر اعضاى گروه شرح بدهيم، سرانجام موافقت كرد ولى به شرط آن كه اين كار در حضور خود او انجام گيرد. پل نيتز و من نمودارهاى پيچيده اى تهيه كرديم كه بهاى نفت و تقاضاى بازار جهانى را نشان مى داد... وقتى كارمان تمام شد رو به گروه كرده پرسيديم آيا سئوالى دارند؟ مصدق به سرعت برق و قبل از آن كه ديگران فرصت پاسخ دادن داشته باشند گفت: «ملاحظه مى فرمائيد، شما نمى توانيد آنها را متقاعد كنيد» و جلسه پايان يافت.») (همان مأخذ، ۱/۳۳۶).
-براساس روايت مك گى، آيا به اين نتيجه نمى رسيم كه مصدق پس از شش هفت ماه مبارزه با انگلستان براى احقاق حقوق ايران، دريافته بوده است كه به هر نوع توافقى با انگلستان برسد كه در حد مقدور در خير و صلاح ايران باشد. (با توجه به قدرت انگلستان و شركت هاى نفتى)، «عامه مردم» او را متهم خواهند كرد كه يا رشوه گرفته و يا در برابر فشار تسليم شده است! اين تنها «عامه مردم» نبودند، خود مصدق نيز كه از خواص بود، سال ها همين فكر را تبليغ مى كرد چنان كه درباره فسخ قرارداد دارسى و امضاى قرارداد جديد نفت در زمان رضاشاه، پيوسته وى و تقى زاده را به خيانت متهم مى ساخت و در مجلس چهاردهم نيز به صراحت اظهار داشت كه فسخ قرارداد مذكور و قرارداد جديد نفت به دستور انگليس ها بوده است. وى رزم آرا را نيز نخست وزيرى مى دانست كه مأمور اجراى خواسته هاى انگلستان است...
دكتر مصدق به مك گى: پالايشگاه آبادان ملى نشده است و پنهان ساختن اين راز از ايرانيان!
-«اما چيزى كه براى يك محقق تاريخ در مجموعه توافق هائى كه به بريتانيا عرضه شد حيرت انگيز است موافقت دكتر مصدق با فروش پالايشگاه آبادان از سوى شركت نفت انگليس و ايران به يك شركت غير انگليسى (شل) است. ظاهراً اين فكر از خود دكتر مصدق بود. مك گى مى گويد شبى ديروقت در آپارتمان مصدق در هتل نيويورك با او به گفتگو نشسته بود: او داوطلبانه اعلام داشت كه برخلاف تصور عموم در قانون ملى شدن نفت ذكرى از پالايشگاه نشده و بنابراين شامل آن نمى شود. من تصور كردم كه اين بدان معنى است كه پالايشگاه هنوز متعلق به شركت نفت انگليس و ايران است بنابراين شركت بايد آن را بفروشد و در اين صورت شرايط فروش آن قابل مذاكره خواهد بود. بعداً نيز مصدق نه تنها اين مطلب را به اچسن و من تأكيد كرد بلكه حتى موافقت كرد كه كمپانى شل (انگليسى- هلندى) خريدار قابل قبولى خواهد بود... هنگامى كه من شگفتى خود را از اين كه پالايشگاه آبادان ملى نشده است ابراز داشتم، او با پيشنهاد من موافقت كرد كه هر دوى ما اين مطلب را با خط خود بنويسيم- او به زبان فرانسه و من به انگليسى- و مبادله كنيم.» (موحد، ۱/۳۳۱-۳۳۲).
-مصدق اين نظر را كه با مك گى و اچسن در ميان نهاد از همراهان خود پنهان نگاهداشت و از آن پس نيز هيچگاه در هيچ جا با ديگران آن را بر زبان نياورد. اما اسناد وزارت خارجه آمريكا و شهادت مك گى و متن پيشنهادى كه به بريتانيا داده شده است حقيقت حال را روشن مى گرداند. (همان مأخذ، ۱/۳۳۳).
سنگينى كفه حفظ «وجاهت ملى» بر منافع ايران
شگفتا، هنگامى كه آمريكا پيشنهاد فروش پالايشگاه را به اطلاع انگليس رسانيد و انگليس آن را رد كرد، مصدق از اين كار ناراحت نشد. زيرا با قبول آن پيشنهاد و حل مشكل نفت، مصدق به اتهام سازش با انگلستان، طرفداران خود را در ايران از دست مى داد و بر «وجاهت ملى» او- كه به آن بيش از هر چيزى پايبند بود- لطمه اى جبران ناپذير وارد مى گرديد.
«والترز مترجمى كه همراه هريمن و مك گى در مذاكرات آنان با دكتر مصدق شركت داشت، از قول او [دكتر مصدق] آورده است كه گفت: «شما متوجه نيستيد. من با بازگشت [از آمريكا به ايران] دست خالى موضع قويترى خواهم داشت تا با مراجعت با يك سازش كه به بهاى از دست دادن طرفدارانم تمام شود.» و شايد به همين ملاحظه بود كه وقتى خبر رد پيشنهاد از جانب بريتانيا را شنيد، زياد درهم نشد و خبر را با خونسردى و متانت پذيرا گشت...» (همان مأخذ، ۱/۳۳۴).
ناآرامى ها در غيبت مصدق
در مدتى كه دكتر مصدق در آمريكا به سر مى برد (۱۴ مهر- ۲۷ آبان) در روزهاى ۷ و ۸ و ۹ آبان سه واقعه قابل ذكر كه حائز اهميت است در تهران روى داد:
-در روز ۷ آبان «از طرف دانشجويان دانشگاه ميتينگ عظيمى در تهران برپا شد، بين پليس و دانشجويان زد و خورد شد.»
-در روز ۸ آبان «عده زيادى از افراد مختلف به شوراى دانشگاه هجوم بردند و با گستاخى اعضاى شوراى دانشگاه را مورد اهانت قرار دادند و آنان را از ساعت ۱۱ صبح تا ۷ بعدازظهر در بازداشت نگهداشتند.»
-در ۹ آبان، «جمال امامى به مناسبت وقايع دانشگاه دكتر مصدق را به شدت مورد انتقاد قرار داد.» (عاقلى، روزشمار، ۱/۴۵۷).
بازگشت از آمريكا با دست خالى
مصدق: ما نبايد تصور كنيم درآمد نفت داريم
-دكتر مصدق در ۲۷ آبان از آمريكا- پس از توقف كوتاهى در مصر- به ايران بازگشت و مستقيم به كاخ شاه رفت و سپس به خانه خود. در ۳ آذر در مجلس شوراى ملى حاضر شد و گفت: «از مساعى ما براى جلب موافقت ديگران نتيجه اى حاصل نشد. اكنون وظيفه مردم است كه دامن همت به كمر بزنند و به اصلاح امور خود بپردازند...» و از مجلس رأى اعتماد گرفت. (صفائى، ۲۰۹).
-در روز ۱۹ آذر در همين مجلس اظهار داشت:
-«ما نمى بايست تصور كنيم عايدات نفت داريم، ما بايد بگوئيم اين مملكت نفت ندارد، اين مملكت هم مثل افغانستان داراى نفت نيست. ما بايد مخارج خود را بكاهيم و ملت ايران دوران پر مشقتى را تحمل كند تا طوق بندگى را به گردن خود نگذارد و ما نبايد تصور كنيم درآمد نفت داريم.» (صفائى، ۲۰۹-۲۰۱).
اشاره مصدق به انتخابات دوره هفدهم
در چنين شرايطى دكتر مصدق در جلسه سوم آذر مجلس، موضوع انتخابات دوره هفدهم را مطرح كرد و گفت:
«من نمى خواستم در كار انتخابات دخالت كنم و مى خواستم پس از آن كه كار نفت تمام شد، سرنوشت كشور و انتخابات را به مسئولين آينده بسپارم، ولى اكنون اين كار در مرحله اى است كه شانه از زير بار مسئوليت نمى توان خالى كرد و با تعطيل قوه مقننه هرگز موافق نبوده و نيستم و ميل ندارم مملكت با فترت روبرو شود. دولت تصميم دارد انتخابات را شروع كند و گفت: اين جانب تصميم دارم از كوچكترين اعمال نفوذ.... جلوگيرى نمايم... و اجازه نمى دهم احدى در هر مرتبه و مقام كه باشد به اين حق حياتى و اساسى جامعه تجاوز كند. (صفائى، ۲۱۵-۲۱۸؛ موحد، ۱/۳۸۷).
-انتخابات در زير نظر دكتر غلامحسين صديقى وزير كشور انجام شد كه بعداً به آن خواهم پرداخت.
-در ۴ آذر «عده اى از دانش آموزان دبيرستان دخترانه نوربخش به عنوان اعتراض به اخراج يازده نفر از آنها كه دست به تظاهرات توده اى زده بودند، در خيابان نادرى به قواى انتظامى حمله كردند.» (عاقلى، روزشمار، ۱/۴۵۷).