Nimrooz
Vol. 18, No. 922, March 2, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۲ - جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵
«صِفرِ بعد از عدد»!
*پيش از اين ها مى گفتند و چه بسا بعضى ها همچنان مى گويند كه موسيقى سنتى ايران با وزن و ريتم چندان سر و كارى ندارد و اين گفته نادرستى است. زيرا پيوند هنر ملى ما را با طبيعت و زندگى انكار مى كند. زمين و زمان بر محور وزن مى گردد. هيچ چيز را در جهان نمى توان يافت كه از ميدان جاذبه اين محور بيرون باشد. هنر، پديده اى است انسانى كه جوهر زندگى در آن جارى است و وزن و ريتم استخوان بندى آن را مى سازد. موسيقى سنتى ايران هم همين جوهر را دارد با اين تفاوت كه وزن و ريتم در درازاى تاريخ، به سبب حركت هاى اجتماعى و برخوردهاى فرهنگى در ژرف «مايه ها» پنهان شده است. بايد مايه ها را شكافت و ريتم هاى پنهان و مهجور را از نو از دل آن بيرون كشيد. چه بسا كه پيش درآمد و چهار مضراب و رنگ كه از حدود هشتاد نود سال پيش در اجراى موسيقى سنتى جاى گرفته، بخشى از همان ريتم هاى پنهان شده باشد كه به يارى هوش و قريحه هنرمندان باز آفريده شده است.
-و اما اگر موسيقيدانان عصر مشروطه چند شكل موزون در موسيقى سنتى كشف و يا ابتكار كردند، نيم قرن بعد هنرمندى ديگر، به جستجوئى ژرف تر پرداخت و محدوده وزن و ريتم را در اين موسيقى به پهنه اى گسترده تبديل كرد. هنرمندى كه تنها ضربه ها و پيوند پر رمز و رازشان احساس و انديشه او را به خود مشغول مى داشت. هنرمندى كه وزن و ريتم را جانمايه زندگى و طبيعت مى دانست. مى گفت: «شما هر كارى كه در شبانه روز مى كنيد، وزنى را به وجود مى آوريد. لقمه اى كه مى جويد، مژه كه به هم مى زنيد، نفس كه مى كشيد، همه اش بر محور وزن مى چرخد.
... تكليف موسيقى ديگر روشن است كه همه چيزش در زمان جارى مى شود.» اين ها حرف هاى «حسين تهرانى» ضرب شناس و تنبك نواز برجسته معاصر است كه هفتم اسفند ماه امسال، سى و سه سال از مرگش مى گذرد.
*«حسين تهرانى» در سال ۱۲۹۰ خورشيدى در تهران زاده شد. پدرش ميرزا اسماعيل عطار مردى مهماندوست و بزم آرا بود و فرزند خردسال خود را نيز به ميهمانى هائى راه مى داد، كه با حضور اهل موسيقى برگزار مى شد. به اين ترتيب حسين از پنج سالگى با موسيقى الفت گرفت. الفتى كه شتابنده به سوى شيفتگى مى رفت. شگفتى آور آن بود كه او از ميان تمام سازهائى كه در بزم ها به گوش و چشم تجربه مى كرد، «بدنام» ترين آنها را پسنديد. حسين دل به تنبك بست و اين دلبستگى تا پايان زندگى اش پائيد.
-آگاهى از عشق سركش پسر، پدر را كه به اعتبار اجتماعى خود مى انديشيد، به خشم درآورد، تنبك گِلى نخستين را كه مادر برايش خريده بود- و نيز تنبك هاى گلين بعدى را شكست و فرزند را آزرده خاطر ساخت. تا سرانجام يكى از دوستان پدر، به يارى او برخاست. در يكى از شب هاى بزم، «رضاخان باربد» تكه اى ساز زد و حسين نيز به قول خودش «تالاپ تالاپ» او را همراهى كرد. همين همراهى سبب شد كه رضاخان استعداد او را دريابد، موافقت پدر را بگيرد و او را نزد استاد زمانه «حسين خان اسماعيل زاده» ببرد. آشنائى با اين استاد را بايد سرآغاز زندگى هنرى حسين تهرانى به شمار آورد. حسين خود مى گويد: «رضاخان مرا پيش كسى برد كه صبا و ركن الدين خان و خيلى ديگر از هنرمندان معروف، در رشته هاى مختلف موسيقى، شاگرد او بودند... اولين درس او به من هم اين بود كه «هر چى چهارمضراب و رنگ داريم ضربش اين جوريه كه: بله و بله و بعله ديگه‎/ بله و بله و بعله ديگه»! آهنگ هاى دو ضربى را هم اين جورى توى دلمون مى گيم: يكصد و بيست و پنج، يكصد و بيست...!...»
-اگر مخالفت پدر با ميانجيگرى دوستان درهم شكست ولى «نيروى طرد» جامعه همچنان برجاى ماند.
هر روز حسين تا با «واگُن» به خانه استاد كه در شمس العماره بود برود، به جرم تنبكى كه زير بغل داشت، ناسزاها مى شنيد و كجرفتارى ها مى ديد. به قول خودش پنجاه سال توى سر ضرب كوبيد و پنجاه سال از مردم توسرى خورد! حسين درباره بى اعتبارى اجتماعى تنبك نوازان مى گويد:
-«به مهمانى كه مى رفتند جاى «ضرب» پائين اطاق بود و جاى «ساز» بالاى اطاق. سر سفره هم، ضرب گير را نمى بردند، كسرِشان مى شد... اين حقيقتى است كه عرض مى كنم، از اين گذشته سازِ نوازنده ها را هم حمل مى كرد... گاهى هم براى خانه آنها گوشت و سبزى مى خريد...!»
حسين تهرانى پيش از آن كه به بزرگ ترين شانس زندگى خود دست پيدا كند و با ابوالحسن صبا آموزگار بزرگ موسيقى ايران آشنا شود نزد دو تن از تنبك نوازان آن زمان، رضا روانبخش و مهدى غياثى با چم و خم هاى تنبك نوازى آشنا شد ولى به زودى دريافت كه تنبك در شيوه نواختن اين قديمى ها استقلال خود را از دست مى دهد و به تقليد به دنبال ساز مى رود.

آشنائى با «صبا»
*و اما آشنائى حسين تهرانى با ابوالحسن صبا او را از بيست و هفت سالگى به راهى هموارتر برد. اين آشنائى در سال ۱۳۱۷ به تصادف در يك ميهمانى در «گلندوك» پيش آمد. صبا با شنيدن نخستين ضربه ها، ارزش كار او را شناخت و به گفته خودش او را «قاپيد»!
حسين در محضر صبا به آگاهى هاى بسيار از موسيقى ملى و شيوه درست تنبك نوازى دست يافت. از آن گذشته به يارى او فرصتى پيدا كرد كه نزد «روح الله خالقى» با نت خوانى و وزن شناسى آشنا شود.
سرانجام كارش آنچنان بالا گرفت كه همكار ثابت قدم صبا شد و به استمرار ويلن دلنشين او را همراهى كرد.
-حسين تهرانى از سال ،۱۳۱۹ سال گشايش راديو ايران به اين سازمان پيوست و از سال ،۱۳۲۶ در انجمن موسيقى ملى كه دو سه سالى بعد به همت «روح الله خالقى» به «هنرستان موسيقى ملى» تبديل شد، به آموزش تنبك به شيوه هاى ابداعى خود پرداخت و به موازات آن براى نخستين بار در ايران، گروه تنبك نوازان را به وجود آورد.
تهرانى پس از مرگ صبا در سال ۱۳۳۶ به همكارى تنگاتنگ با يكى از برجسته ترين شاگردان او، فرامرز پايور، پرداخت. گروه سازهاى ملى در تالار رودكى كه زير سرپرستى پايور قرار داشت به استمرار از تنبك نوازى هاى درخشان تهرانى بهره مند مى شد.
تهرانى با گروه تك نوازان و نيز گروه سازهاى ملى، ضربه هاى برانگيزاننده خود را تا رم، پاريس و لندن- و نيز پايتخت هاى آسيائى- برده و بر روى صحنه، جذبه ها آفريده است.

ارزش ها
*از ميان ارزش هائى كه مى توان براى كار حسين تهرانى در جامعه موسيقى ملى ايران قائل شد، دو ارزش برجسته تر مى نمايد. نخست تأثير اجتماعى- فرهنگى كوشش هاى اوست. پيش از او تنبك نوازى همانگونه كه خود اشاره كرده است، كارى زشت و سخيف به شمار مى آمد. به همين جهت، هيچكس جز لوطيان بى اعتبار به سراغ تنبك نمى رفت. تنبك نواز در بهترين شرايط «پادو» و به گفته تهرانى «نوكر ساز زن» محسوب مى شود كه بايد سازش را اين سو و آن سو حمل كند و گاه «براى خانه اش هم خريد كند.»
به همت والاى تهرانى، ولى اين بى اعتبارى به مرور از ميان برخاست و تنبك نواز نيز احترامى همپاى نوازندگان ديگر پيدا كرد. تا آنجا كه در سال هاى چهل و پنجاه، نه تنها مردان كه زنان نيز به تنبك نوازى روى مى آوردند، بى آن كه آسيبى به اعتبار شخصى يا اجتماعى آنها برسد.
*
ـارزش برجسته دوم را بايد در هنر پيشرفته و جا افتاده حسين تهرانى جستجو كرد. او مظهر واقعى «كمال يافتگى» بود، همان چيزى كه در جريان موسيقى به آن «ويرتوئوزيته» مى گويند. موسيقيدانان و ناقدان مغرب زمينى نيز كه در ايران و يا در اروپا شاهد هنرنمائى هاى او بوده اند، بر اين نكته تأكيد نهاده اند. از جمله مى توان از «لئون كيپنر» موسيقيدان «اتحاد شوروى» ياد كرد. او كه به دعوت «انجمن موسيقى ملى» به ايران آمده بود، شگفت زده شده بود از تنوع ريتم هائى كه تهرانى از تنبك خشك و خالى خود بيرون مى كشيد. سال ها بعد در يكى از جشن هاى هنر شيراز، همين شگفتى را مى شد در واكنش «ماكس روچ»، طبال معروف آمريكائى دريافت كرد. او گفته بود، آن چه را كه من با چند وسيله متنوع ضربى مى سازم، تهرانى با پوستِ كشيده بر چوبى مى آفريند و گاه بسيار ظريف تر از ساخته هاى من....
همراهى ضرب حسين تهرانى با نوازنده يا گروه نوازندگان آنچنان ظريف و هوشمندانه صورت مى پذيرفت كه گوئى تنبكى در ميان نيست و ضربه ها خود تپش هاى سازهاست!
شرح اين همه ظرافت و هوشمندى را بهتر است از زبان همكار و دوست قديم و نديمش «فرامرز پايور» بشنويم:
-«نحوه نواختن ضرب- و آن صدائى كه از تنبك درمى آمد- با كار تمام نوازندگان آن زمان و اين زمان تفاوت داشت... صداى ضرب او، به خصوص در قسمت هائى كه «ريز» داده مى شود، كاملاً مثل آرشه ويلن صاف و تميز بود و هيچ خدشه اى در آن نمى شد، پيدا كرد... علاوه بر آن، پختگى و جاافتادگى عجيبى در ضرب او بود.
... اصولاً استاد شدن تنها به اين نيست كه آدم فقط تسلط روى ضرب داشته باشد. بلكه اين نيز مهم است كه مغز نوازنده خوب كار بكند. يعنى محفوظات او زياد باشد و بتواند از آنها، در جاى مناسب خود استفاده كند. چيزهاى تازه اى كه تهرانى به وجود مى آورد ريشه در محفوظات و يادگرفته هاى قديمى او داشت. در واقع كار او يك بازآفرينى ريتم هاى مهجور مانده از ياد رفته بود..»
فرامرز پايور، در گفتگوئى ديگر نيز حسين تهرانى را نه تنها يك نوازنده زبردست بلكه موسيقيدانى آگاه معرفى كرده است:
«... من ده سال پايانى زندگى حسين تهرانى را شبانه روز با او بودم. اين است كه به خود حق مى دهم درباره او صحبت كنم... همه تهرانى را به عنوان استاد نوازندگى در ضرب مى شناسند در صورتى كه او تنها اين نيست... علاوه بر آن كه نوازنده بى نظير تنبك بود، موسيقيدانى واقعى نيز به حساب مى آمد. به اين معنا، كه همه دستگاه هاى موسيقى ايرنى و حتى گوشه هاى مهجور و دور افتاده را به خوبى مى شناخت. على الخصوص گوشه هائى را كه حالت ضربى داشت و مى توانست آنها را به روى ضرب منتقل كند.... دو دانگ صدائى هم داشت كه مى توانست همراه با ضرب خودش بخواند... از همه اين ها گذشته تهرانى با تمام تصنيف هاى قديمى آشنا بود، تمام ضربى ها و «كار عمل»هاى گذشته را مى دانست و آن چنان همه اينها را با مهارت روى تنبك پياده مى كرد كه گاه نوازندگان همراه را در جواب دادن گرفتار مشكل مى كرد!... او با سازهاى موسيقى هم آشنا بود. سنتور و تار را مى نواخت. مدت هاى دراز با سنتور شماعى و ويلن صبا همكارى كرده بود و مى توانست نوع مضراب هاى ساز را تشخيص بدهد و انگشت گذارى روى تنبك را با آن چه كه نوازنده مى نواخت، مطابقت بدهد...»
*

سفارش به شاگردان
*ناگفته نگذاريم كه پرورش شاگرد به شيوه علمى، ارزش ديگرى را براى حسين تهرانى فراهم آورده است. تنبك نوازان دست پرورده او همانگونه كه نوازندگان ديگر، با «نت» كار مى كردند و همنوازى دقيق با گروه هاى موسيقى نشان مى دادند. برخى از شاگردان او كه «محمد اسماعيلى» در صدر آنها نشسته است، خود به همان كمال دست يافته اند- يا در حال دست يافتنند- كه او سال ها پيش تر به آن رسيده بود. در گفتگوئى راديوئى با محمد اسماعيلى،- در سال هاى پيش از انقلاب از او درباره شيوه آموزش و روش نت نويسى تهرانى براى تنبك پرسيديم:
-«... ايشان در درجه اول... روى شاگرد مطالعه مى كرد و وقتى كه حس ريتم را در قريحه و ضميمه شاگرد احساس مى كرد... آموختن به او را آغاز مى كرد. اين مطالعه البته دو سه سالى طول مى كشيد.... ايشان خود بنده را هم همينطورى پذيرفت... بعد شاگرد را روبروى خود مى نشانيد و برايش همراه با تنبك يكى دو قطعه ضربى مى خواند و شاگرد بايد آنها را تكرار مى كرد.
... اوائل كار تدريس به اين صورت شفاهى بود ولى بعد، ايشان با همكارى آقاى حسين دهلوى، كتاب دستور تنبك نوازى را منتشر كرد و آنچه را كه شفاهى مى آموخت به صورت مكتوب درآورد...»
*
*حسين تهرانى در سال هاى پايانى عمر نه چندان بلند خود علاقه ويژه اى به كار روى «ضرب هاى لنگ» پيدا كرده بود و يكى از جاذبه هاى تنبك او ناشى از استفاده از همين ضرب ها بود. از محمد اسماعيلى در اين باره نيز پرسيديم:
-«بله ايشان روى ريتم هائى كار مى كردند كه هفت ضربى يا پنج ضربى بود. ملودى هائى كه روى اين ضرب ها مى نشست شكل خيلى قشنگى به خودش مى گرفت و براى شنونده تازگى داشت...»
*حسين تهرانى از ارزش هاى هنرى كه بگذريم، سخت پاى بند اخلاق و انسانيت بود و شاگردان خود را نيز چنين مى خواست. او هميشه دستورالعملى براى شاگردان خود داشت:
-«اول سعى كنيد آدم بشويد بعد هنرمند!... يادتان باشد كه من تنبك را از وضعيت صفر پيش از عدد، به صفر پس از عدد تبديل كرده ام. حالا صِفرها جزو عدد شده است!.... شماها بايد كارى كنيد كه ضرب را اگر جلوتر نمى بريد، عقب تر نبريد!... اين كار هم شرايطى دارد: مطرب نباشيد، كثيف نباشيد، چشمتان پاك، دستتان پاك، نيت تان پاك و قدم تان پاك... همه چيزتان پاك باشد تا اين ضربى كه مى زنيد، احترام داشته باشد...»
-فرامرز پايور، مى گويد حسين تهرنى، خود مصداق بارز همان انسانيتى بود كه پيروى از آن را به شاگردانش توصيه مى كرد:
-«علاوه بر اين كه تهرانى، استاد بى نظير ضرب بود. در انسانيت و ادب و احترام، شخصيتى يگانه داشت و شاگردان خود را هم به پيروى از آن توصيه مى كرد... پيش از آن كه به آنها درس موسيقى بدهد برايشان از اهميت انسان بودن مى گفت...»
*
*حسين تهرانى، سرانجام در شامگاه هفتم اسفند سال ۱۳۵۲ چشم از جهان فرو پوشيد، ولى ميراث آهنگين او را شاگردان برجسته اش همچنان نگاه داشته اند.
-فرامرز پايور براى نخستين سالگرد درگذشت او آهنگى آفريد كه با شعرى با عنوان «اوج» از شاعره گرامى «لعبت والا» درآميخت و با صداى نادر گلچين در تالار رودكى طنين انداز شد.
تكه هائى از «اوج» را پيش از اين به مناسبت هاى مختلف، از جمله در گزارش مراسم گراميداشت خانم لعبت والا (در نيمروز) به نقل آورده ايم. تكرار تكه اى از آن تكه ها پايانه خوبى براى بازتاب اين هفته ما خواهد بود:
*تو همان نفس صدائى،
كه به جا خواهد ماند،
كه رها خواهد ماند.
*ضربه هاى تو چنان قلب زمان
در تهى طبلِ جهان،
ضربه هشيارى،
ضربه بيدارى.
*تو همه جان بودى،
كه به جانانه رسيد.
مست شبگرد پريشان بودى،
كه به مى خانه رسيد!*
...........................
...........................
Butilpa@aol.com

*با بهره گيرى از يكى دو گفتگوى راديوئى در سال هاى پيش از انقلاب...

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •