|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
فرمانده نيروى انتظامى و شلوار پاره اش
شهرام جزايرى چطور به اينجا رسيد
طرحى كه زير نظر خامنه اى به دست شريعتمدارى پياده شد
دستور خامنه اى: موقع حساس است آمريكا پشت در است ناجا تضعيف نشود
با نگاهى به پاى بچه بختيارى خجالت بكشيد
زيارتگاه تازه در شهرك قدس
هفته هفته خوبى بود. هفته شهرام جزايرى، هفته ترمز بريدن رئيس جمهور كه حتى صداى خامنه اى را هم در آورده است. هفته اى كه هاشمى به آخوندهائى كه نگران بودند كه احمدى نژاد دارد زير پاى آخوندها را خالى ميكند گفت نگران نباشيد آقا به همه چيز مسلط است، نباشد هم من هستم. ما آخوندها اگر قرار بود از اين بچه مزلف ها رو دست بخوريم تا به حال اينجا نبوديم. بعد از اين ادبيات فاخر كه همه جا را گرفته و از كوجه و بازار تا جلسات خبرگان و مصاحبه هاى مطبوعاتى و خطبه هاى نماز جمعه همه جا جارى است، طرح سئوالاتى توهين به پيامبر هم براى رو كردن دست آخوندها و حزب اللهى ها بد نبود و هر كس كرد درست جائى را زد. حالا در زمانى كه به فرموده خامنه اى آمريكائى ها دارند ميآيند و كسى هم جلودارشان نيست و ما بايد جانباز از جان گذشته پيدا كنيم موقع بعضى اختلاف ها نيست ولى عده اى از نماينده گان چسبيده اند كه مى خواهند اين پسره را بكشند به مجلس. بابا نمى فهمند كه راديوى مجلس را نميشود يك ساعت باز گذاشت جلو اين.
كفتر دست آموز پريد
شهرام جزايرى كفترى كه براى كار ديگرى از كوزه درش آورده بودند اما خودش را به مردن زد و پريد حالا اطلاعاتش كم نيست و اگر آزاد شود ممكن است خيلى حرف ها بزند كه حالا مكتوم است. فضيه خيلى هم پيچيده طراحى نشده بود و از ذهن خامنه اى از اينگونه نقشه ها زياد بيرون مى زند و وقتى سرخوش است و دارد با آن كمد كه مى گويند به سبك و تقليد از شاه درست كرده ور ميرود، ناگهان داروهاى مخدر به دادش مى رسند و طرح نو مى دهد. بى خودى نيست كه حسين شريعتمدارى اين همه به آقا علاقه مند است كه حاضر است جان خود را فدا كند. چرا كه معمولاً در طرح هاى آخر شبى و يا دم صبحى رهبر جائى هم براى حسين آقا پيش بينى مى شود نان و آبدار. مثل قضيه شهرام. ماجرا از اين قرار بود كه شهرام خان پول مى ساخت مثل ريگ همان كارى كه ديگران در ايران مى كنند و در سن كم راهش را ياد گرفته بود و وقتى ميلياردر شد زد به كمك و احسان و مانند كسى كه بليت لاتارى مى برد شروع كرد به بذل و بخشش. بهش گفتند اگر دم آخوندها را نبينى حسابت با كرام الكاتبين است و بالاخره يك روز گيرشان ميافتى او هم گفت خودم ميدانم خودم عموى آخوند داشته ام ميدانم چقدر حسود و بخيل هستند. عموم هم تا خانه بابام را نگرفت ول نكرد. دوستان مشفق بهش گفتند حالا كه خودت ميدانى پس چرا عمل نميكنى؟
گفت از كجا؟ گفتند بهت مى گيم. از اينجا به بعد معلوم نيست مأموران امام زمان به او مى گفتند كه به جاى دزدهاى سرگردنه اى مانند يزدى رئيس سابق قوه قضائيه و مقتدائى دادستان كل سابق برو پيش كروبى كه آن موقع رئيس مجلس بود اما چه رئيس مجلسى كه نمى توانست نماينده مجلسى را كه گرفته بودند از زندان بيرون بياورد. آقا شهرام هم رفت مجلس و رفت در جلد نمايندگان- شما مى گوئيد وقتى كه دل خامنه اى از دست اين نماينده هاى دو خردادى خون بود، شهرام به همين سادگى پايش به مجلس باز شد. شما مى گوئيد عجيب نيست كه معرف او از بازارى هاى هيأت مؤتلفه است اما وقتى كه وارد مجلس شد رفت زير جلد چند تا از دوم خردادى ها. خلاصه باز شما ميگويند شهرام اين را كه به حدود ده تا نماينده هشت تا اصلاح طلب و دو تا هم براى جور شدن جنس از بازاريها با كسى مشورت نكرد و همين طورى محض رضا خدا انجام شد. بالاخره تا زمانى در اوج مبارزه حكومت به سردارى حسين شريعتمدارى با دولت خاتمى، روزنامه دربخانه مباركه كه گاهى آقا به دست مبارك خودشان تيتر اول آن را مى زنند. با همان يك دست، تيتر زد نفوذ فساد مالى در مجلس. مجلسيان اعتراض كردند كه كى را ميگويد. اما نمى دانستند كه حسين دارد در بازداشتگاه با شهرام جان سناريو مينويسد كه اگر ميخواهى خلاص شوى راهش همين است پسرم.
پسرم هم جوان و جوياى نام گيج و منگ شده بود و باور داشت كه يكى از همين روزها به دادش مى رسند هيچكس نپرسد برادر خامنه اى كه دويست ميليون تومان همين هفته گرفت براى طلاق پسرش، يا عليجانى نماينده مجلس كه هر روز موى دماغم بود وارد صحنه ميشوند. اما كسى وارد نشد و او دانست جز همان حسين بازجو كه البته رويش را به او نشان نميداد اما نشانى هاى خودش را داشت به دادش نميرسد قرار شد كه همه چيز را بگويد و در دادگاه همه را رسوا كند تا مشمول عنايت شود. گفت همه را لجن ماليد كه البته از تصدق سر جمهورى اسلامى اصلا همه هم درست بود و باور شد. بعد شروع شد مأموران اطلاعات از شهرام دوشيدن. هى بگير و او هم هى از داخل زندان چك كشيد و سفته امضا كرد و پيام فرستاد. به طورى كه وام چند ميلياردى كه از بانك دوبى گرفته بود تمام شد و قسطهايش ماند.
بدبخت هى گفت پس چى شد من كه اينجا هستم. نشد كه نشد. در اين وسط يك اطلاعاتى زرنگتر از كار درآمد هم با زن جوان شهرام مربوط شد و هم پول هاى مخفى وى را بالا كشيد و بعد هم رفت كه رفت. و ديگر او در دام افتاده بود و هى گروهى وعده ميدادند و بعد ناپديد ميشدند. احساس كرد در جهان كسى را ندارد و پس ذهنش كار كرد و نقشه چيد و همه شان را مات كرد. بامزه اين است كه براى فرار خودش هم از بعضى ديگر از اطلاعاتى ها كه سبيلشان را چرب كرده بود استفاده كرد. به آنها فهميد كه اگر نباشد اموالش عملاً تباه ميشود و خانه چند ميلياردى را كه او نشسته به خودش ميرسد. تا آنكه آه از نهاد جمهورى اسلامى در آمد. بعد از رفتنش هم معلوم شد كه درست محاسبه كرده چون ميخواستند ده سال ديگر در زندان نگهش دارند و باز هم او را بدوشند.
گفته ميشود برگى كه او به اطلاعاتى ها زده كمتر از برگى كه خورده نيست چرا كه خواهر يكى از مديران اطلاعات را گرفته- به جاى زن اولش كه با آن اطلاعاتى در رفت- و توسط او همه نقشه ها را عملى كرده است. در شهر گفته ميشود كه احتمال ديگر اين است كه ميخواهند از شرش خلاص شوند و ترتبى داده اند كه اول فرار كند و بعد خدمتش برسند سرموقع. هر چه باشد ذهن آقاى خامنه اى براى نوشتن داستان هاى پليسى خيلى بهتر كار ميكند و خودش هم چند سال قبل در وصف خودشان گفتند كسى به اندازه من داستان نخوانده و زبان فارسى را نميشناسد. فكر ميكنيد آدمى كه به چنين اوهامى ميرسد ديگر برايش نوشتن نمايشنامه يك فيلم هندى به اسم شهرام مشكل است كه پايانش هم گريه دار باشد.
حالا با اين ترتيبات كه گفته شد مردم را ببنيد كه نشستند و اخبار رسمى شهرام جزايرى را شنيدند و ميتوانيد حدس بزنيد كه در تاكسى ها چى گفتند.
. عليرضا جمشيدى سخنگوى قوه قضائيه يك هفته بعد از رفتن شهرام جلسه تشكيل داد و گفت شهرام جزايرى عرب، متهم فرارى با قرار ۱۰۰ ميليارد تومان وثيقه در بازداشت و در مرحله تجديد نظر، رأى او در ديوان عالى كشور نقض شده بود، پرونده وى براى رسيدگى مجدد به دادگاه شعبه هم عرض ارجاع شد و طبق معمول پرونده ها، وى در مسير انتقال به محل كارشناسى اموالش مأموران را اغفال و فرار كرد. در تحقيقات از مأمورين مشخص شد كه او مأموران را به دليل تالمات روحى كه اظهار مى كرده اغفال و از آنان درخواست مى كند مدتى را در منزل باشد و سپس به محل استقرار هيأت كارشناسى بيايد كه مأمورين متاسفانه به درخواست او پاسخ مثبت مى دهند و همين موضوع سبب مى شود، شهرام جزايرى از فرصت استفاده كرده و فرار كند.
سخنگوى قوه قضائيه با اشاره به آغاز تحقيقات گسترده از آغازين دقايق فرار شهرام جزايرى از سوى حفاظت اطلاعات قوه قضائيه با همكارى مراجع اطلاعاتى و انتظامى بيان داشت: از بازرسى به عمل آمده از منزل شهرام جزايرى كه به هم ريخته بود مشخص مى شود كه او طرح از قبل تعيين شده اى براى انتقال خانواده اش به نقطه نامعلومى داشته است.
براى اينكه نشان دهند پليس چقدر قوى است بعداً هزار مرتبه از تلويزيون گفتند كه متهم فرارى پس از فرار از دست مأموران از مغازه اى در شهرك اكباتان لباس جديدى تهيه كرده و پس از اين كه مبلغ يك ميليارد تومان پول كه در اختيارش گذاشته شده فرار كرده است. مردم هم در تاكسى ها گفتند اگر شما اين قدر دقيق هستيد چرا متهم تان فرار ميكند.
درست در موقعى كه سخنگوى قوه قضائيه با حال زار از اين كه نميتواننست بگويد مأموران نيروى انتظامى رشوه ميگيرند و همه كار مى كنند حرف هاى دو پهلو مى زد. مردم در تاكسى از واقعيت ها خبر داشتند.
اما اينكه چرا كسى از نيروى انتظامى حرف نمى زند دستور آقا است كه فرموده اند در اين موقعيت حساس كه آمريكا پشت درست نيرو را تضعيف نكنيد. به همين جهت احمدى مقدم پررو شد و آمد در تلويزيون هر نوع ارتباط بين اين قضيه با نيروى انتظامى از تكذيب كرد. يكى بگويد به جان مادر زنت كه مادر زن احمدى نژاد هم باشد بگو پس بردن و آوردن زندانيان با كيست و اصولاً زندان ها دست كيست. نكند دست اصلاح طلبان بى دين است يا مأموران تهاجم فرهنگى.
حالا پليسى كه نميتواند شلوار رئيسش را حفاظت كند اعلام كرده كه پدر و مادر پير شهرام جزايرى را در يك كشور خارجى- يعنى دوبى- تحت نظر دارد. واقعاً اين سربازان گمنام امام زمان چه ميكنند با اين شلوارهاى پاره.
خرافات در شهرقدس
شب قبل باران باريد و ناودان شكسته بود و روى ديوار شكل يك آدم ظاهر شد. ببينيد مردم چه ازدحامى كرده اند. بله مردم ساده اى كه از صبح خرافات به قصد سوارى گرفتن از آنها در گوششان خوانده شود. مسجد جمكران و چاه عريضه و هاله نور و امامزاده و جفر خامنه اى و خوابنما شدن احمدى نژاد همين است ديگر. اين مردم البته كه اگر يك موشكى روسها در بيابانى هوا كرده باشند بايد به حساب خودشان بگذارند و يك ماه بعد از آزمايش تيتر اول روزنامه ها كنند و هى به زور بخواهند بفهمانند كه پيشرفت كرده ايم. با آخوند و پيشرفت بابا انصاف هم خوب چيزى است.
ترمز بريده ها
حالا سر ثبت اختراع ترمز بريده دعواست. نسل جديد احمدى نژاد را ميشناسد اما در حقيقت اين اصطلاح را هفت سال قبل شريعتمدارى عليه روزنامه هاى دوم خردادى به كار برد چه رسد به اين كه:
سه سال پيش كه مذاكرات ايران و تروئيكاى اروپايى سر قضيه تعليق موقت بالا گرفته بود، بعضى همكاران فيلسوف نماى من با نگاهى عاقل اندر سفيه با نقد استراتژى حسن روحانى در گفتگوهاى هسته اى، مى گفتن ايران بايد خودش رو ديوانه وار در مسير برخورد با غرب قرار بده تا اونها بترسن و كوتاه بيان.
بعد از مدتى فهميدن اين جماعت پاى صحبت استاد حسن عباسى مى شينن و اين حرف ها هم تكرار «چيكن استراتژى» اوست. عباسى با اشاره به يك بازى جوون هاى مست آمريكايى اين طور استدلال مى كرد كه اگر ما به سرعت در حال رانندگى در يك جاده باريك كوهستانى باشيم و خودروى ديگرى از روبرو با سرعت به ما نزديك شه، بهترين كار براى انحراف اون ماشين از جاده اينه كه فرمان خودمون رو بكنيم و از پنجره بيرون بندازيم تا راننده مقابل بترسه و بزنه به جاده خاكى!
حالا مى بينم كه آقاى رئيس جمهور هم بحث بريدن ترمز رو پيش كشيده. منتهى ايشون چون رئيس جمهور هستن و مثال ماشين براشون افت داره، از مثال قطار و به عبارتى بحث «توركى استراتژى» استفاده كردن.
به داد برسه با اين بوقلمون هسته اى ترمز بريده! بهتره همان سد سيوند را آب بيندازند و آبروى كورش را نبرند با اين بازماندگان البته كه من فكر ميكنم اينها بازمانده همان حمله اعراب هستند يا مغول.
پيام هاى تلفنى
دو تا دلقك نشسته اند رو به روى هم در يك برنامه تلوزيونى. يكى شان گويا وزير فرهنگ يك جايى است و ديگر همان فرزاد حسنى متعفن است. تابو شكنى هم مى كنند و از گلسرخى حرف مى زنند. آن كه گويا وزير فرهنگ يك جايى است، درباره محاكمه گلسرخى مى گويد كه: نمى داند گلسرخى مرامش كمونيست بود يا فلسفى ولى به هر حال مشمول حرف امام حسين است كه اگر دين نداريد آزاده باشيد.
بعد نوبت مجرى متعفن مى رسد كه بپرد وسط حرف كه: آقا من يه چيزى بگم؟ شما (همان وزير فرهگ يك جايى را مى گويد) خودتون اهل دل ايد، بهتر مى دونيد. (چشم هايش را تنگ مى كند و با تامل و تكيه روى كلمات ادامه مى دهد) كى مى دونه؟ شايد اون موقعى كه بستنش به چوبه اعدام، اون موقعى كه تير بهش خورد، كى مى دونه كه اشهدش رو به زبون نياورده؟ ها؟
مواظب
حلقه محاصره تنگ تر مى شود. شنيده ايد كه از دوران كوتاه آزادى در حكومت مصدق يا ابتداى حكومت پهلوى دوم يا ابتداى انقلاب حرف مى زنند؟ اين بار پايين قبض تلفن يك اخطار داده اند.
«اتصال به سايت هاى غير مجاز اينترنتى احتمال هزينه هاى خارج از كشور را در بردارد.»
ترسم يك وقتى با حسرت از روزگار خوش ابتداى اينترنت ياد كنيم.
براى روز والنتاين
يوم الله ولنتاين را به امام عصر و والده محترمتان و والد بيگناهتان تبريك عرض مى كنيم
روابط عمومى ستاد بزرگداشت مناسبت هاى ويژه وبلاگ عابر پياده
جاى شما خالى
مهمان برنامه مرتضى نبوى بود و از خاطرات زندان اش مى گفت و اين كه در زندان تفسير قران مى خوانده و دعاى عرفه اش چه جورى بوده و... .
مرتضى نبوى: ... چى بگم؟ خيلى مفيد بود. (با خنده) مى تونم بگم جاى شما خالى؟
حسنى: مى تونم بگم دوستان به جاى ما؟!
*
چند دقيقه بعد مرتضى نبوى هنوز در زندان بود و يك جاى شما خالى ديگر گفت.
حسنى رو به دوربين: حالا بعد از انقلاب كه براشون خوب شده رو نمى گن جاى شما خالى، فقط زندان وشكنجه رو مى گن: جاى شما خالى!
سئوالهاى موهن
موضوع سوالات آزمون استخدامى ضمن خدمت فرهنگيان شده است موضوعى كه مانند زالوئى افتاده توى جان زالوئى. زالوفروش هاى قديمى گاهى خوابشان مى برد و زالو زالو صفت ميچسبيد به دستشان و تا به خودشان مى آمدند خونشان را مكيده بود. حالا اين داستان جناب احمدى نژادست كه عمرى در صف جلو حماعت حزب اللهى كه ميخواستند فلان مدير روزنامه را به جرم توهين به رسول و يا چاپ عكس كسى شبيه به امام مى خواستند بكشند حالا در دوره اى كه قدرت دست امام زمان است گرفتار اين موضوع شده اند. سئوالاتى كه به واسطه آن طرح مسائل توهين آميز و سخيفى نسبت به پيامبر قابل استنباط و استناد بود. برخى سئوالات اين آزمون كه توسط وزارت آموزش و پرورش برگزار مى شود در ادامه مى آيد:
سئوال: رسول خدا (ص) در مقايسه خود با حضرت يوسف فرمودند:
الف. من از يوسف زيباترم
ب. يوسف از من زيباتر است
ج. من از يوسف بانمك ترم
د. يوسف از من زيباتر ولك من بانمك ترم.
سئوال: رسول خدا از گوشت گوسفند كدام قسمت را دوست داشت؟
الف. ماهيچه سردست
ب. ران سردست
ج. ران جگر
د. جگر- قلوه
سئوال: كدام يك از گزينه هاى زير از خصلت هاى خروس است كه با خصلت پيامبر سازگار نيست؟
الف. وقت شناسى غيرت مردانه
ج. وقت شناسى سخاوت
ب. شجاعت- كثرت آميزش با همسر
د. برچيدن غذا از زمين تند راه رفتن
سئوال: رسول خدا (ص) هرگز با... غذا نمى خورد.
الف. دو انگشت
ب. سه انگشت
ج. چهار انگشت
د. پنج انگشت
سئوال: موى سر رسول خدا... .
الف. سياه بود
ب. سفيد بود
ج. جز چند مو بقيه سياه بود
د. در آخر عمر سفيد شد
سئوال: رنگ ريش پيامبر چگونه بود؟
الف. سراسر سفيد حتى بالاى زنخدان
ب. سراسر سياه حتى بالاى زنخدان
ج. بالايى زنخدان سفيد و بقيه جوگندمى
د. بالاى زنخدان جوگندميى و بقيه سفيد
سئوال: رسول خدا (ص) به كدام سمت مى خوابيد؟
الف. به پشت
ب. به سينه
ج. به راست
د. به چپ
سئوال: رسول خدا در خوردن كداميك از موارد زير كسى را با خود شريك نمى كرد؟
الف. غذا
ب. نان جو
ج. انار
د. ماهيچه گوسفند
سئوال: رسول خدا در چه حالى اصلا ديده نشد؟
الف. در حال مجامعت با زنان
ب. در حال بول و غايط
ج. در حال خريد از بازار
د. نوشيدن آب در حالت نشسته
يكى از تهرانى ها نوشته «پر واضح است كه مطرح شدن چنين مواردى و انتساب آنها به پيامبر بسيار سخيف تر و ناپسندتر از كاريكاتورهاى دانماركى و يا سخنان پاپ رهبر كاتوليك هاى جهان بود.
گرچه طرح چنين مسائلى در كشورى اسلامى و توسط دولتى كه مدعى است قدسى ترين دولت تاريخ جمهورى اسلامى بوده و در تلاش است زمينه ظهور امام زمان را فراهم نمايد، جاى تعجب بسيار دارد اما از آن مهمتر واكنش روحانيون و مراجع نسبت به اين اتفاق بود.»
در دوران هشت ساله رياست جمهورى خاتمى، بارها روحانيون و كفن پوشان با اعتراض هاى مختلف دولت را با بحرانهاى جدى روبرو كردند. از آن جمله در پى انتشار يك نمايش نامه در نشريه دانشجويى موج بود كه منجر به دخالت رهبر براى آرام نمودن فضا شد. پيش از آن نيز كاريكاتورى كه گمان مى رفت مصباح يزدى را مورد انتقاد قرار داده باشد موجبات تعطيلى حوزه هاى علميه و اعتراضات بسيارى شد.
انتشار تصويرى در روزنامه حيات نو هم كه گمان مى رفت شباهتهايى با آيت الله خمينى دارد، موجبات تعطيلى روزنامه و اعتراضات و تجمع هاى بسيارى عليه دولت سيد محمد خاتمى را فراهم آورد.
در يك سال گذشته نيز انتشار كاريكاتور هاى دانماركى و سخنان پاپ موجب شد كه سفارتخانه هاى كشورهاى غربى و واتيكان در تهران مورد هجوم جوانان بسيجى و روحانيت خشمگين قرار گيرد و پرچم كشورهاى غربى طعمه آتش گردد. واكنشهاى مذكور زمينه بسيار منفى را در افكار عمومى جهانيان از مسلمانان و بويژه ايرانيان ترسيم نمود. اما دليل اينكه درمورد اخير شاهد خويشتندارى و برخورد منطقى مدعيان دين مدارى هستيم را چگونه مى توان توجيه كرد؟
واقعيت آنست كه كه دين و مذهب در نزد بسيارى وسيله اعمال قدرت و حاكميت بوده و فى الذاته ارزش ديگرى ندارد. لذا به هيچ وجه به صلاح خود نمى بينند كه در اين مورد غيرت دينى مومنان را تحريك كرده و براى خود دردسرى بيافرينند. در سالى كه براى بزرگداشت پيامبر به نام سال پيامبر اعظم -و نه اكرم- بر آن نهاده اند پيامبر اينگونه به مسخره گرفته شد و عالمان و مرجعان و روحانيون از ترس قطع شدن رشوه هايشان از ناراحتى فرياد واسلاما سر نمى دهند.
نه وزيرى استيضاح مى شود، نه كلاس درسى تعطيل، نه تجمعى در مقابل مجلس و وزارت آموزش و پرورش و شايد تمام اينها براى آنكه به ما يادآورى كنند انرژى هسته اى از احترام به پيامبر هم مهمتر است.
در اين ميان تاسف به حال مردمانى كه بازيچه تاجران مذهب مى شود و به نام حفظ اسلام و دفاع از مسلمانان غيرت خود را به بهايى اندك در راه كسب قدرت ديگران خرج مى كنند.
حتى روزنامه غيرتى كيهان مينويسد چرا وزير ارشاد استيضاح شود مگر ايشان خبر داشته است. و مردكه نميگويد به بقيه كارى نداريم همين آخوند خودشان خاتمى چكاره بود سر يك نمايشنامه در يك نشريه دانشجوئى كه بايد جوابگو ميبود.
خجالت بكشيد
اين عكس يك بچه آرزومند فوتبال است. ايستاده جلو دوربين ژست گرفته اما دقت كه كنيد كفش هايش هر كدام از جائى آمده است. حكومت و اين آخوندها ميتوانند كمى خجالت بكشند كه كشورى ثروتمند را به اينجا رساندند.
زيرش نوشته اند:
آرزوهاتون چقدر بزرگه؟
مثلا تا حالا آرزو كرده ايد كفش دويست هزار تومنى بپوشيد؟
ممكنه آرزوهاتون كوچكتر از اين باشه!
و ليكن مطمئنم كه تا حالا چنين آرزويى نكرده ايد:
«داشتن يه جفت كفش سالم»
ولى اين چوپان كوچولو تو كوههاى چهارمحال و بختيارى اين آرزو رو داره:
«داشتن يه جفت كفش... نه لنگه به لنگه كهنه
|