Nimrooz
Vol. 18, No. 922, March 2, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۲ - جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵
مهدى قاسمى
خطابى به دو فرقه از «خودى ها»

دل بستن محض به «فتوت» و دست گره گشاى خارجى در حلّ و دفع معضلات و مصائب ملى، نه فقط توهمى بيش نيست كه در انتها مايه سازِ خوشباورى هاى بدفرجام و اميد سوز خواهد بود. اما....
پيشگفتار:
با توجه به فضاى خاصيّ كه متأسفانه (و به هر دليل) بر ذهنيّت برخى از ما ايرانى ها مسلط است و در هر موردِ قابل تصورى به داورى هاى فورى و بى تأمل شتاب مى دهد، پيش از اين كه به منظور خود در ارائه ى اين مقال بپردازم، از باب باورهاى خود نسبت به حوادث جوشان منطقه و الزاماً درباره ى آنچه در كشور ما روى داده است و مى دهد، به يكى دو يادآورى ناگزيرم:
003855.jpg
مهدى قاسمى
۱-در عين حال كه به پيوند وقايع و آثار اجتناب ناپذير سياست هاى خارجى و ضرورت محاسبه ى آنها و گاه بهره بردارى از آنها باور دارم. ولى هيچگاه، هيچگاه خصوصاً آنجا كه مسأله ى آزادى و تقلاّ براى يك نظام پيشرو و بهنجار و مردمى مطرح است، بر نقش كليدى و كار سازِ نيروهاى «خودى» چشم نبسته ام.
۲-به همين سياق، همواره بر اين عقيده بوده ام و هستم كه دل بستن محض به «فتوت» و دستِ گره گشاى خارجى در حلّ و دفع معضلات و مصائب ملى، نه فقط توّهمى بيش نيست كه در انتها مايه سازِ خوشباورى هاى بدفرجام و اميد سوز خواهد بود و دقيقاً پيرو اين باور است كه گلايه و شكايت از اين يا آن خارجى را به اين دليل كه چرا يك امروز، در خط مطلوب ما رانده و يك فردا، بر قول خود پشت كرده است، جز به سهل انديشى (و بگذاريد بى پرده بگويم) و ساده لوحى تعبير نمى كنم و سرانجام به اتكاّء اين عقايد است كه حمله ى نظامى به ايران را در هر سطح مفروض، منتّجِ به يك فاجعه مى دانم كه نه تنها باعث كشتار مردم بى پناه و بى گناه و به باد رفتنِ ثروت هاى ملى ما مى شود، بلكه به جَسورتر شدن عناصرى كه براى تكه تكه كردن ايران دندان تيز كرده اند ميدان مى دهد و چه بسا بر عمر اين رژيم لعنت مى افزايد. بنابراين من اگر در اين نوشته از چرخش هاى فصل به فصل خارجى ها گاه به دشمنى و گاه به سازش با رژيم هاى به قول خود آنها هرزه و گزنده (ROGUE STATES) نقل هائى مى آورم. قصدى به ابراز گله و شكايت نپخته ام، به عبرت و آموزشى كه درون اين پيچش ها نهفته است نظر دارم- عبرت و آموزشى كه ما را از خوشباورى دور مى كند و به خودباورى سوق مى دهد و اين مطلقاً به آن معنا نيست كه ما براى نجات اختاپوسى كه هستى مان را به چنگ گرفته است بايد از دنيا و حوادثش يكسره قطع اميد كنم و خود را از فرصت ها و نيروهاى مساعدى كه به وُفور در جهان يافتنى است بى نياز بدانيم. حرف من درباره ى رعايت يك «تقدّم و تأخّر» است. به بيان ديگر اين درس تجربه ها است كه اگر بنا را بر دستيابى به آزادى و تأسيس يك نظام دموكراتيك و طبعاً بهنجار نهاده ايم، چاره اى جز اين نداريم كه در اول قدم مايه از خود بگذاريم و در انتظار دهش و كمكِ بسته بندى شده ى ديگران چشم به دروازه ها ندوزيم، آنگاه است كه حق داريم نه فقط از يارى مردم خيرجوى جهان، بلكه حتى از همان سياست هاى چرخان و گردان نيز بهنگام بهره بگيريم و چه بسا بتوانيم از پاره اى چرخش ها مانع شويم.
«دُگُل» در هجدهم ژوئن سال ،۱۹۴۰ آنگاه كه نهضت مقاومت فرانسه با همت مردمانى چون خود او و قهرمانانى مانند «ژان مولن» پا مى گرفت، سخنى از مقّر فرماندهى خود (در نزديكى هاى لندن) به وسيله ى «راديوى آزاد فرانسه» خطاب به ملت فرانسه، به زبان آورد كه مضمونش اين بود: «... تنها روزى كه ما صاحب همان نيروئى شويم كه به دشمنان ما، امكان خُرد كردن ما را داد، مى توانيم آزادى و كشور خود را بازيابيم.»
ناگفته پيدا است كه او در ادايِ اين جمله، نظر بر آن داشت تا موهبت «خودباورى» را به هموطنان خود تزريق كند و با پشتوانه ى اين موهبت كه با تشكيل جنبش «رزيستانس» تجسّم يافت، توانست با جلب كمكِ «متفقين»، حق فرانسه ى شكست خورده را در حدّى احياء كند كه پس از جنگ كشور او را در رديف پنج كشور بزرگِ صاحبِ حق وتو در شوراى امنيت بنشانند و نيازى به گفتن ندارد كه اين امتياز، از سَرِ بخشايش و رحمت به فرانسوى ها تعلق نگرفت. آنها در تمام دوره ى اشغال و به رغمِ وجود حكومت دست نشانده پِتَن «ويشى» نشان داده بودند كه حتى يك لحظه هم در مقابله با ارتش اشغالگر كوتاه نيامده اند و گفتنى است كه در پيِ باز شدن «جبهه ى دوم» پيش از آن كه قواى متفقين به پاريس وارد شوند، جنبش رزيستانس پاريس را آزاد كرده بود. پس آن منزلت و مقامى كه در پايان جنگ نصيب فرانسوى ها شد، حاصلِ سرمايه گذارى خود آنها بود و سرمايه اى از غذاكارى ها و از خودگذشتگى ها و جانبازى ها.
به تكرار است كه مى گويم، اين پيشگفتارِ يادآورنده را، از آن جهت لازم ديدم تا پيشاپيش راه را بر پاره اى از داورى هاى شتاب زده بسته باشم.
***
حوادثى خاصه در سال هاى اخير تا همين روزها و هفته هاى جارى در جهان و منطقه و حوزه ى زيستى ما اتفاق افتاده است كه به گمان من بايد همه ى افراد، گروه ها و دسته هائى را كه به ادعاى دفاع از آزادى در ميدانند و يا خود را در ميدان مى دانند، بيدار كند. هر چند در غايتِ اختصار، به پاره اى از اين رويدادها اشاره مى كنم:
دو هفته ى پيش پس از سال ها كلنجار، توافقى ميان رژيم «پيون گيانگ» و پنج كشور مدعى و ميانجى او انجام گرفت كه بنابر گزارش مجله ى آمريكائى «نيوزويك» دولت كره ى شمالى به شرط دريافت يك ميليون بشكه موادنفتى و مبالغى موادغذائى و نيز كسب قول از مدعيِ اصلى خود (دولت ايالات متحده) به شروع مذاكرات مستقيم و در مراحل بعد در جهت برقرارى روابط كامل ديپلماتيك ميان دو كشور و سرانجام حذف نام كره ى شمالى از فهرست كشورهاى «تروريستى و تروريست پرور»- به تعطيل پايگاه عمده ى آزمايش ها و توليدات هسته اى خود، اقدام خواهد كرد.
من نيز مانندِ گزارشگر مجله ى «نيوزويك» نمى دانم و احتمالاً هيچكس ديگر حتى نمايندگان آن پنج دولتى هم كه در كنار نماينده ى رژيم «پيون گيانگ» بر توافق مزبور امضاء گذاشتند، دقيقاً نمى دانند كه اراده ى «رفيق كيم يانگ دوم» و در واقع «متصديِ ولايت مطلقه» بر مردم كره ى شمالى، سرانجام بر كوتاه آمدنى كامل و درازمدت تعلق گرفته است و يا بار ديگر به بهانه اى «اتم بازى» خود را دنبال خواهد كرد؟
در حال حاضر، هر چند اين توافقِ «لرزان»، درون طيف سياسى آمريكا، به دمكرات ها كه همواره بر لزومِ «انتخاب راه هاى سياسى و مسالمت آميز» پاى فشرده اند، دستاويزى داده است تا بر بَرترى پيشنهاد خود، پيش از بيش اصرار ورزند.
و در سوى ديگر، هر چند كه راهبران و ستون هاى دولت آقاى بوش يعنى جناح تندرو و جنگيِ جبهه ى جمهوريخواهان (نئوكنسرواتيوها) را به فغان و اعتراض كشيده كه چرا دولت بوش «پر نسيب هاى» خود را زير پا گذاشته است (رجوع كنيد به سخنان تند و تيز آقاى «جان بولتن» نماينده ى سابق آمريكا در سازمان ملل متحد و نيز، اظهارات خشمگينانه ى آقاى «رابرت ژوزت» ديگر از «عقاب هاى» جبهه ى جمهوريخواهان).... ولى سرنوشت اين «توافق» هر چه باشد، فهمِ دو نكته را آسان مى كند:
نخست اين كه بازيگرى هاى «رفيق كيم يانگ» تاكنون، همراه با تظاهر به بمب سازى و بمب اندازى بيشتر به يك «گروكشى» مى مانسته است به مصداق مثل معروف ما «به مرگ گرفتن و به تَب راضى شدن.»
ديگر اين كه، اين «توافق»، به هر جا كه منتهى شود- موقّت باشد يا ناموقّت- گواه بر اين است كه شعارهاى حريف از قماش «محور شرارت» و ارمغان «دمكراسى» براى محرومانِ از دمكراسى نيز حالا جدا از مقاصد خاصى كه بر آنها متصوّر است، بنياد عملى و عقلى نداشته است.
اين برداشت را همچنان مى توان در خط حوادث مشابه ديگرى نيز دنبال كرد.
-مورد ديگر، در سال گذشته، معامله اى بود كه پس از ۹ ماه گفتگوهاى پنهانى با «جناب سرهنگ» معمّر قذانى «ولّى مطلق العنانِ» مردم ليبى جفت و جور شد و فراموش نكرده ايم كه چگونه او را سال ها و سال ها، آتش بيار تنور «ترور و تروريسم بين المللى» معرفى مى كردند.
و از ياد نبرده ايم، ماجراى انفجار سقوط هواپيماى مسافربر «پان آمريكن» بر فراز خاك اسكاتلند و پيامدهاى آن را به خاطر داريم كه حتى با قصد كُشتن ديكتاتورِ «تروريسم پردازِ» ليبى، خيمه و خرگاهش را به بمب بستند و بعد، يعنى در همين سال رفته شاهد بوديم كه چطور آن «مايه سازِ ترور و تروريسم»، در پى معامله اى از تمامى آن اتهامات به طَرفة العينى مبرّا شد و اين سهل است «قَدرِ» آن يافت تا به «خاندان متمدن جهانى» وارد شود، بى آن كه ذرّه اى از استبداد سى ساله ى او كه با يك كودتاى خونين شالوده ريخته بود، خراشيده شود.
مى گويند، چنانش زير نظر داريم و چنانش مهار كرده ايم كه خود از وسوسه هاى تروريستى بُريده است. بسيار خوب! درست است كه او دستِ كم از بازى هاى خود در عرصه هاى «تروريسم» دست برداشته است ولى پاسخ اين پرسش را كِى و كجا بايد شنيد كه آن افسانه ى «فروپاشى ديكتاتورى ها و بناى دمكراسى هاى صادراتى» به كجا كشيد؟
مورد دَمِ دست و همچنان زنده ى ديگر، مصيبتى است كه از همه سكو گريبان مردم بينواى عراق را چسبيده است. اينجا هم به محض اين كه با نقد و اعتراض جاندارى روبرو مى شوند، بى درنگ، «دليل ها» بر كَرده هاى خود رديف مى كنند.
مى گويند: كَندنِ شرّ ديكتاتوريِ بربريِ صدام كار كوچكى بود؟
مى گويند: در عراقى كه از زمان شكل گيرى در قالب يك «كشور» هيچگاه از بركت يك «دمكراسى» و اظهار رأى مردم برخوردار نبود و اينك «انتخاباتى» و «مجلسى» و «دولت برگزيده اى» دارد، كارى را كه پيشرفته است دست كم مى توان گرفت؟
بايد گفت، دفع آن تجسم شرّ و بربريّت (بگذريم از اين كه با چه بهانه اى سرگرفت و به چه بهانه اى مبدّل شد) به خودى خود مى توانست موهبتى تلقى شود ولى سئوال اين است با كدام شرط؟ -چه بنائى بر جاى دوزخ او بالا رفت؟
عراق نه اين كه دارد تجزيه مى شود- تجزيه شده است. كشتار بيگناهان روزانه از صد تجاوز كرده است- هيچ تنابنده اى به فرداى خود ايمن نيست- بر اكثر مدارس قفل خورده است- گزارش هاى راديوئى و تلويزيونى خبرنگاران حتى آمريكا حاكى از آن است كه در بيمارستان ها دارو و امكانات درمانى حكم سيمرغ و كيميا يافته است. بيش از دو ميليون مردم عراقى ناگزير به جلاى وطن شده اند- پانصد هزار گرفتار دربدرى و بى خانمانى هستند- مقامات دولتى و نمايندگان خارجى عملاً خود را در «منطقه ى سبز» و در حلقه ى هزاران محافظ عمدتاً خارجى حبس كرده اند. به موجب آمار دانشگاه معتبر آمريكائى «جان هاپكينز» قريب ۷۰۰ هزار عراقى غير نظامى جان باخته اند. آمار ديگرى اين رقم را تا ۶۵هزار كاهش مى دهد.
ولى مگر اين رقم هم كوچك است؟ جان ۶۵ هزار انسان آنقدر بها ندارد كه به حساب آيد؟
و امّا قصه ى آن دموكراسيِ «ارمغانى»:
مى گويند آن «انتخابات» و اين دولت و مجلسى كه به بار آورده است مگر خود نُمادى از دمكراسى نيست؟
پاسخ اين است كه خير!- «انتخابات» فى نفسه حتى نمايشى هم دمكراسى نيست. «انتخابات» در حدّ اَعلاى آزادى براى رأى دهندگان، يكى از ابزارهاى «دمكراسى» است كه اگر با ساير الزامات دمكراسى جمع نشود، چه بسا خود به ابزار استبداد مبدل شود.
آيا «انتخاباتى» كه ۷۴ سال پيش هيتلر را به مسند صدارت نشاند آزاد نبود؟
آيا «انتخاباتى» كه دهسال پيش در الجزاير آدمخواران اسلامى را در صف اكثريت نشاند به زور و تهديد بسته بود؟
آيا «انتخابات» همين يكسال قبل كه در فلسطين «حماس ها» را به حكومت بركشيد فرمايشى بود؟
اين خلاصه كردن مفهوم «دمكراسى» در «انتخابات» و چشم بستن بر الزامات ديگر آن كه بزرگترين و كليدى ترين آنها «اصل حكومت اكثريت با حفظ تمام حقوق اقليت» است و ناديده گرفتن نيازهائى كه در اصطلاح «جامعه ى مدنى» خلاصه مى شود، از سه حال خارج نيست: يا نشانه جهل به مفهوم بلند دموكراسى است و يا شوخى است و يا برآمده از اَغراضى است براى پوشاندن مقاصدى.
وانگهى، از آن «انتخابات»هائى كه پس از صدام ديوانه و خونريز درگرفت و «مجلسى» و «دولتى» برپا شد، دست آخر چه برآمد؟
از آقاى رامسفلد (وزير دفاع سابق دولت آقاى بوش)، در همان روزهائى كه آقاى بوش بر عرشه ى يك ناو هواپيمابر، مأموريت آمريكا را به كمال رسيده تعريف كرد (MISSION ACCOMPLISHED) پرسيدند: اگر حكومتى نظير حكومت مذهبى ايران در عراق پا بگيرد چه خواهيد كرد؟... جواب داد، به چنان حكومتى اجازه نخواهيم داد.
بايد پرسيد، اين مجلسى كه از زاد و ولدهاى جمهورى اسلامى (حزب الدعوه و شورايعالى انقلاب اسلامى و سپاه مهدى) پر شده است آيا نشانه ى اين واقعيت نيست كه به فرضى اگر آشوب هاى (بغداد) هم خاموش شود، آنها كه قرار است پس از تخليه ى قواى آمريكا، مهار امور عراق را به دست گيرند، دست كم در مناطق جنوبى و مركزى، جز عناصرى از ساخته هاى جمهورى اسلامى خواهند بود؟
حكايت كردها كه سالها است (در پى جنگ كويت) سفره ى خود را جدا كرده اند و نيز حكايت اقليتِ سنيِ سر بى كلاه مانده، در جاى خود بماند كه مفهوم «تجزيه تمام» را به ذهن مى آورد.
اما شگفت تر اين است كه مى گويند ما با افزودن بيست هزار و اندى لشكريان تازه نفس مى خواهيم «بغداد» را از چنبره ى شورش ها نجات دهيم و وقتى كار به سامان رسيد، و دولت «مركزى» يعنى (دولت اكثريت شيعه) جا افتاد، خاك عراق را ترك خواهيم گفت.
بازپرسش اين است، هويت و ماهيت اين «حكومت» چيست؟- زاده ى كجا است؟ و به كدام رژيم بند است؟
آيا اين آن بناى بهشتى است كه قرار بود بر خاكستر جهنم صدام بالا رود؟
نگاهى هم در اين وانفسا به حال و قال خودمان بيندازيم:
اين طرف رژيم ملاها بر پاى حرف خود ايستاده است كه «تغليظ اورانيوم حق ما است و هرگاه تمامى دنيا دست از اين كار كشيد ما هم دست مى كشيم»- آن طرف-، حريف پياپى دندان نشان مى دهد و در عين حال امتياز مى دهد و ناوهاى غول پيكر خود را به نمايش مى گذارد و گهگاه بر تنورِ «تهديد به حمله ى نظامى» هيزم مى رساند ولى ظاهراً گوش متوليانِ «نظام فقاهتى» بدهكار اين رژه ها و نمايش ها نيست.
اگر از منِ عامى سئوال كنيد، رجزهاى رژيم، پشت به چه پشتوانه اى دارد؟ پاسخ من اين است كه «امتياز» مى خواهند و باز هم امتياز.
چه امتيازاتى گرفته اند؟ و چه امتيازى مى خواهند؟
ديده اند حريف تا آنجا پيش آمده است كه زير عنوان «مُشوّق ها= INCENTIVES كه در آخرين اجلاس كشورهاى (۱+۵) با قبولى آمريكا مطرح شد، بپذيرد: «دولت جمهورى اسلامى اگر تنها از وسوسه ى دستيابى به سلاح اتمى دست بردارد، نه فقط به بهره گيرى از پيشرفته ترين تكنولوژى هاى هسته اى دست خواهد يافت بلكه موفق خواهد شد از ورود در صحنه هاى سياسى، بازرگانى و به طور كلى اقتصادى جهان برخوردار شود- به خاطر بياوريد معامله با قذافى را.»
ولى رژيم ملاها به غلط يا به صحيح، امتياز بزرگترى مى طلبد و اين كه بقاى او نيز تضمين شود و مسائلى از قبيل «حقوق بشر» نيز از زبان ها بيفتد.
من بار ديگرى در مقاله اى نوشتم، اين كه خامنه اى بارها و بارها به مصداق مَثَلِ «به دَر گفتن تا ديوار شنيدن» را پيش كشيده و گفته است «اگر ما در زمينه ى مسائل هسته اى وا بِدهيم، چيز ديگرى و مثلاً حقوق بشر را عنوان خواهند كرد.» در گَرده ى همين امتيازطلبى است.
من در اين باره كه اگر مشكل چندان بالا گيرد و فرض «حمله ى نظامى» را مطرح كند پيشتر نوشتم و نيازى به تكرار نيست. امّا در كنار همه ى اين بگومگوها و خاصه در كنار طرح آن «مشوّق ها» بايد گفت: پس آن سخنان آبدار كه در دل بعضى از ما قند آب مى كرد، آن قصه ى «محور شرارت» و آن افسانه ى «طرح بزرگ خاورميانه» و آن عبارات «شوق انگيز» كه «گروهى اقليت آرمان دمكراسى خواهى مردم ايران را پايمال كرده اند»، در كدام گورستان دفن شد؟- در مسير آنچه در عراق و ليبى و كره ى شمالى مى گذرد، سرنوشت آن «دمكراسى هاى بسته بندى شده و آماده ى صادرات» به كدام شكل درآمد؟
حرفم را تمام مى كنم و خطاب به دو گروه از خودمان به طرح دو پرسش بسنده مى شوم:
۱-از آن گروه كه همچنان به كرامت امام زادگانِ قدر قدرت چشم دل بسته اند، مى پرسم، آيا باز هم به صدور چنين «كرامتى» منتظر و دلخوش مانده ايد؟
۲-از آن گروه كه همچنان بر كوس ترقيخواهى مى كوبند و گوئى در فضاى دوران جنگ سرد منجمد مانده اند و با غَزَل هاى خود سرگرمند (و براى مثال مى گويم) براى «فلسطينى هاى بيچاره» مرثيه مى سازند و «كودكان خيابانى» خود را از رهگذار «ترقيخواهى» فراموش كرده اند- آرى از آنها هم سئوال مى كنم آيا بايد در رسوب «افكار» ربع قرن پيش دست و پا زد و از ملتى كه دارد غرق مى شود غافل ماند؟
از آن «خوشباورى ها» و از اين «روشنفكر مآبى ها» چه معجزى ديده ايم كه از «خودباورى ها» و «توانائى هائى» كه در كالبد خود جا گذاشته و فراموششان كرده- دل بركنده ايم؟
***
يك تصحيح لازم: در مقاله پيش (تحليلى از انقلاب ايران) در جمله ى «شاه در اطلاعات تاريخى لنگى داشت» كلمه ى «لنگى» متأسفانه در تايپ «گُنگى» رقم خورده بود و اين با ادب نگارش كه من همواره بر آن اصرار دارم خوانائى نداشت. هر چند قصور از من نبود، خود را از باب يك پوزش بدهكار مى دانم.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •