هنوز هم صحنه آرامش پس از طوفان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ در آن ميدان در بغداد كه مجسمه صدام استوار بر آن ايستاده بود را ميتوان بياد آورد. جايى كه عده اى از مردم عراق در كنار سربازان آمريكايى در كمال آرامش و بدون هراس از از بمبهاى انتحارى و تك تيراندازان با شوق و ذوق مشغول پايين آوردن مجسمه بودند كه پرچم آمريكا صورت آن را پوشانده بود. من هم از تلويزيون اين صحنه را بهمراه ميليونها انسان ديگر بطور زنده تماشا ميكردم. همان زمان با ديدن اين صحنه احساس كردم كه در ميان نيروهاى آمريكايى جاى يك مأمور جنگ روانى، يك روانشناس، يك جامعه شناس سخت خالى بود كه اول بسم الله جلوى اين گونه گاف كردن هاى آمريكايى ها را بگيرد. كشيدن پرچم آمريكا بر روى صورت مجسمه براى عراقى ها تحقير آميز بود و تنها معنى پيروزى آمريكا بر صدام را نميداد بلكه معنى پيروزى آمريكا بر عراق را هم ميداد. اين رجز خوانى به مذاق عراقى ها خوش نمى آمد ولى آنروزها كمتر كسى به اين مسأله اهميت ميداد. كمى پيش از آن تاريخ طالبان از افغانستان بيرون رانده شده بودند و اكنون رژيم صدام حسين رانده ميشد و سوريه و ايران هدف سخنان هشدار دهنده و تهديد آميز برندگان جنگ بودند. همه نشانه ها آينده اى اميدبخش براى عراق و منطقه را نشان ميداد و مقامات آمريكايى سرمست از پيروزى در پوست خود نميگنجيدند. حتا دمكراتهاى هم به افتخار ورود رئيس جمهور پيروز به سنا با احترامش از جاى بر ميخواستند و كف ميزدند و رجزهايش را با كف زدن پاسخ ميگفتند.
همزمان جمهورى اسلامى، بدون تلف كردن وقت و باقى ماندن در شوك ورود آمريكا به عراق با طرحى از ماهها پيش تعيين شده شروع به دواندن ريشه در عراق كرده بود و علاوه بر عمالش نظير صدر و آيت الله حكيم، زاائران حرفه اى بسيارى را از ايران و نقاط ديگر عراق بسيج و سينه خيز به طرف حرمين شريفين روانه كرده بود. اين زائران به چشم نيروهاى آمريكايى تنها يك سرى مراسم مذهبى بود كه ظاهرا كارى به آب و گاو ارتش آمريكا در عراق نداشت. چه بهتر كه سر مردم به اينگونه مسائل گرم شود تا سياست. من گزارشى طولانى از اين راهپيمايى سينه خيز بطرف حرمين را از تلويزيون جمهورى اسلامى ديدم. خون از سر و روى زائرين كه با قمه خود را زخمى ميكردند سرازير بود و آرنجهاى شان زخمى شده بود. از اهميتى كه كه جمهورى اسلامى به اين برنامه ها ميداد مشخص بود كه شامه تيز آخوندى درحال بهره گيرى از خرافات مذهبى براى ريشه دواندن در عراق است. چندى نگذشت كه عراق زير ضرب مهماتى قرار گرفت كه منبع تامينش ايران و بخشا سوريه بودند. دوست و دشمن عراقى جمهورى اسلامى مشتركا از اين خوان براى تكه تكه كردن هم ميهنان شان استفاده كردند. آخوندها با چند نفر فرستاده و مشتى دلار به عراق همانگونه بخشى از عراق را به تسخير خود در آوردند كه آمريكا با يك ارتش بزرگ و ميلياردها دلار خرج و صدمات بسيار. بيش از يكسال نگذشت كه از مجسمه پايين كشيدن بجز خاطره اى حسرتبار براى آمريكا در عراق باقى نماند و كسى نفهميد كه چه به سر آن ۵۲ كارت پاسور كه آمريكا بدنبالشان ميگشت آمد.
اهميت جنگ روانى
آمريكا عليرغم تمامى امكاناتى كه دارد با تكيه بر نيروى نظامى قدرتمندش هنوز آنچنانكه بايد به جنگ تبليغاتى روانى و بطور كلى جنگهاى پنهان اهميت لازم را نميدهد. كارشناسان بسيارى به آمريكا در اين مورد تذكر داده اند كه ميتوان شرايطى را بوجود آورد كه از راهى بجز حمله به ايران رژيم در درون خود فرو بريزد. در غفلت از اين امر خطير در اين سالها همين بس كه از هنگام گروگانگيرى در سفارت آمريكا در تهران بيش از دو دههه و نيم گذشت اما تماس آمريكا با مردم ايران به يك برنامه راديويى نه خيلى جدى و از ده سال پيش يك به يك برنامه تلويزيونى هفته اى يكى دو ساعت و سپس با دوساعت برنامه در روز خلاصه شد كه اخيراً به چهار ساعت افزايش يافته و برنامه هايش جدى شده است. آنروز كه كولين پاول وزير خارجه وقت آمريكا در رابطه با شورشهاى دانشجويى در ايران گفت آمريكا به مسائل داخلى ايران كارى ندارد مسلم شد كه آمريكايى ها به اهميت كار واقف نيستد. كشورى كه براحتى ميلياردها دلار خرج ادوات جنگى ميكند و از جان سربازان آمريكايى مايه ميگذارد حتا در شرايط بحرانى امروزش با ايران كه در مرحله جنگ قرار گرفته است با ناخن خشكى تنها ۷۵ ميليون دلار خرج تلويزيون فارسى زبان و جنگ روانى و تبليغاتش ميكند و اين در شرايطى كه هر روز جنگ احتمالى با ايران بدون آنكه تضمينى براى به نتيجه رسيدن آن وجود داشته باشد ممكن است مانند عراق تا روزى يك ميليارد دلار هم برسد. پرخرج ترين برنامه هاى تلويزيونى شامل چندين كانال ۲۴ ساعته و نيز يورش اينترنتى به داخل ايران چه بسا به سقوط رژيم بيانجامد و يا به نتيجه اى بهتر از حمله نظامى منتهى شود و مخارجش هم از سالى يك ميليارد فراتر نرود. اين مشكل قديمى آمريكاست كه معمولا اول شليك ميكنند بعد فكر ميكنند.
در اين مقاله و نيز مقالات آينده تلاش بر اين است كه اينگونه مسائل كه در بخشهايى از مقالات پيشين بصورت خلاصه به آنها اشاره شده بود بيشتر باز شود. در شرايط بحرانى امروز لازم است كه اين گونه بازبينى ها را به ايران تعميم دهيم تا بتوان جايگاه اپوزيسيون و توان و كارآيى آن را در تحولات پيش رو را مشخص كرد.
***
جوامع انسانى نيز مانند هر بخش ديگر از طبيعت «اكوسيستم» خودشان را دارند. جوامع در خود رشد ميكنند، در مقابل تاثيرات جوامع همسايه مقاومت ميكنند و يا تحول مى يابند و با فرو افتادنها و برخاستن ها تكامل مى يابند.
اكو سيستم جوامع دمكراسى در جهان امروز هم دست بالا را دارد و هم خود را تكامل يافته ترين ميداند و بر همين اساس به خود حق ميدهد آنگونه كه خصلت اين جوامع ايجاب ميكند، تا آنجا كه به آب و گاوش لطمه وارد نشود بنام «ترويج انسانيت و دمكراسى» به ساير «اكوسيستم» هاى همسايه كه اغلب به لحاظ فرهنگى قرون وسطايى و به لحاظ سياسى دوران پيشا سرمايه دارى را طى ميكنند «كمك» و يا به همان نام «ترويج انسانيت» و اين بار براى تامين آب و گاوخودش تجاوز كند. «اكوسيستم هاى دمكراسى» بندرت در مورد حقوق بشر تذكرى به كشورهاى دوست مانند مصر و عربستان سعودى داده اند و بندرت آنها را بخاطر حقوق بشر در مجامع مربوطه محكوم كرده اند. اما آنجا كه مانند يازده سپتامبر به آب و گاو خودشان لطمه وارد شده حقوق بشر نيز براى بيشتر مشروع جلوه دادن حمله به دشمنان مورد استفاده قرار گرفته است.
دستكارى در واحدهاى «اكوسيستم هاى انسانى» آنچنانكه در اكوسيستم طبيعت، هميشه نتايج مطلوبى به همراه ندارد و نمونه هاى فاجعه بار آن مانند ويتنام و عراق بسيار است. اين جوامع را بايد به حال حود گذارد تا با اصلاحات و تحولات وانقلابات داخلى خود را تكامل بخشند. هرگونه دخالت در اين روند بطور طبيعى نيروى مخالف قدرت مركزى در اين كشورهاى را پشت سر قدرت حاكم قرار ميدهد و بقيه نيز سركوب ميشوند. در عصر اينترنت و ماهواره و امكانات فراوان كمك رسانى به نيروهاى دمكراسى در داخل اين اكوسيستمهاى سياسى ديگر چه نيازى به دخالت نظامى؟ اين امر بخصوص براى ما ايرانيانى كه شاهد وقوع انقلاب ۵۷ بوده ايم بسيار قابل درك است كه چنانچه تنها عامل خبر رسانى را از عوامل موثر در انقلاب را حذف كنيم مى بينيم كه اصلا وقوع انقلاب غير ممكن مى بود. امروز هم شايد غرب ته دلش به پى گيرى اين روش در مورد ايران تمايل بيشترى داشته باشد اما وقت تنگ است و ممكن است تا به ثمر رسيدن اين روش جمهورى اسلامى به بمب اتمى دست يافته باشد. از اين رو احتمال بكار گيرى حمله نظامى به ايران را بايد جدى گرفت و به پيامدهاى چنين حمله اى نيز پرداخت.
نتايج حمله نظامى تا كنون
اگرچه حمله «اكوسيستم دموكراسى» به افغانستان موفقيتهايى را بخاطر همراهى گروههاى مسلح داخلى بهمراه داشت اما همان سياست در مورد عراق به نتيجه مطلوب نرسيد و نتايج عراق، نظام نوپاى افغانستان را نيز با بمب گذارى هاى انتحارى تازه آلود و هزينه هاى هنگفت مالى و انسانى را هم به «مناديان مسلح دمكراسى» و هم «به جامعه قبل از رنسانس» عراق و افغانستان تحميل كرد. تغييرات در افغانستان با موفقيت همراه بود و هنوز هم تا حد قابل قبولى موفق است و به دوران طالبان برترى دارد. اما چرا اين روش در عراق موفق نشد؟ اشكال كار در كجا بود؟
۱- بمبهاى انتحارى
از سرگشتگى و حيرتى كه گريبان نيروهاى آمريكايى در عراق را گرفت مشخص شد كه هيچكدام از استراتژيستهاى آمريكايى قبل از حمله به آمريكا يا اين عامل را در برنامه هاى خود منظور نكرده بودند و يا وزن لازم را به آن نداده بودند. اين عامل با عدم امنيتى كه بوجود ميآورد انسجام جامعه را از هم ميپاشد و قدرت پيشرفت و جا افتادن را از رژيم جديد سلب ميكند. مسلما اگر اين عامل بوجود نيامده بود دولت جديد موفق تر ميبود و شايد نيازى به طرح عوامل ديگرى كه به دنبال ميآيد نمى بود.
۲- فقدان آلترناتيو و نيروهاى مسلح
آمريكا مى بايست قبل از ورود به عراق، به تقليد از افغانستان دولتى موقت، با نيروهاى مسلح ولو اندك اما آموزش ديده متشكل از عراقى هاى مخالف صدام حسين در لباس ارتش عراق فراهم ميآورد و بجاى ابزار و ادوات و سربازان آمريكايى نيروى مسلح عراقى متحد خود را جلوى دوربينها نشان ميداد و دروازه هاى بغداد را به دست آنان ميگشود. اين كار ميتوانست هم غرور ملى عراق را از صدمه شكست دور نگه دارد و هم همانگونه كه در افغانستان، در عراق نيز از همان آغاز ميشد دولتى قوى فراهم آورد كه مخالفان را مرعوب و با خود همراه كند نه اينكه تازه شروع به استخدام پرسنل براى نيروهاى مسلح خود بكند و كار را از صفر شروع كند.
۳- انحلال نيروهاى مسلح و امنيتى عراق
اشتباه بزرگ ديگر آمريكاييان انحلال نيروهاى مسلح عراق و نيز نيروهاى امنيتى مجرب آن بود كه ميتوانست با سياستى درست انها را بلحاظ نگرش سياسى مدرن و دگرگون كرده و به خدمت خود گرفته و نظم نوين را بدست تواناى آنان برقرار كند. دولت جديد ميتوانست اين كار را در يك برنامه تبليغاتى وسيع و پر سروصداى رسانه اى با حضور سران كشورهايى مانند چين و روسيه و با حضور بزرگان مورد احترام عراقيان از هر گروهى بصورت يك آشتى ملى بزرگ با نيروهاى مسلح و امنيتى به نام عراق و نيكبختى مردمش به انجام برساند نه اينكه آنها را بيكار كرده به فلاكتى بياندازد كه آنها با اندك محبت و حمايت مالى مخالفينى مانند القاعده و يا ايران با همه توانايى ها و تجربيات شان به خدمت آنها در آيند و در ايجاد اين هرج و مرج شريك شوند.
۳- اداره كشورى عقبمانده با روشهاى مدرن بدون ابزار لازم
چنانچه پس از سقوط صدام به يارى نيروهاى مسلح و امنيتى كشور عراق با ثبات و امنيت و اقتدار به سوى نيكبختى مردم پيش ميرفت اشك چندانى در سوگ صدام حسين ريخته نميشد. اما در فقدان ابزار ياد شده همان دو سه در صد مبارزان مسلح باقيمانده از رژيم پيشين با استفاده از تنشهاى ايلى و همكارى القاعده و نيز با يارى گرفتن از ندانم كارى و نمايش قدرت رهبران شيعه عراقى توانستند بخشى از مردم عراق را با خود همراه و همدرد كنند و با بمبگذارى ها و آدم كشى هاى شان تختم كينه را در دل شيعه و سنى عراقى بر عليه هم بپاشند و اوضاع امروز را پيش بياورند. تخم كينه اى كه البته پاشيدنش آسان بود اما از ميان برداشتنش به آسانى امكان پذير نيست.
در همين رابطه براى شناخت بيشتر جامعه عراق و ساز و كار آن و عدم آمادگى جامعه و رهبران آن براى برقرارى دمكراسى در غيبت ابزار اقتدار، قضيه اعدام صدام حسين و مسائل اطراف آن مثال مناسبى است؛
در اينكه هر عراقى با هر نظرى، چه وفاداران به صدام حسين و چه مخالفان وى در ديكتاتور بودن و بيرحمى و قساوت وى در سركوبى تمامى مردم عراق و قتل عامها ترديدى نداشت بحثى نيست. اما بازهم بخشى از مردم عراق پس از اعدام صدام در سوگ وى نشستند. اين به سوگ نشستن بخشى از مردم عراق با توجه به بى ثباتى فعلى در عراق البته قابل درك است. اما اگر اين بى ثباتى هم نبود و همه چيز بر وفق مراد پيش ميرفت بسيارى هواداران پيشين صدام و تكريتى ها بازهم به سوگ مى نشستند. توجيه منطقى اين رفتار اين است كه استفاده از سركوب بيرحمانه و قتل و شكنجه و از ميان برداشتن مخالفين با روشهاى قرون وسطايى براى اكثريت عراقى ها امرى است قابل درك. يعنى تنها آنها كه قربانى ميشوند به اين امر معترض ميشوند نه همشهرى ها و هم ايلى هاى ديكتاتور حاكم. هر عراقى ديگرى هم كه با حمايت بخشى از مردم به حكومت بنشيند خشونت را در حكومتش بكار خواهد گرفت.
براى درك بيشتر اين امر مثالى ديگر ميتواند گويا باشد؛ در پاسخ به اعتراضات جهانى به نحوه اعدام صدام حسين كه با شادى مجريان اعدام و تحقير و پرخاش به صدام قبل از اعدام وى صورت گرفت، يكى از مقامات دولت عراق كه در اين مراسم حضور داشت با تعجب اظهار داشت كه ما نميدانيم آنچه كه رخ داد چرا اعتراض جهانيان را بر انگيخت؟ اين رسم مردم ماست كه به هنگام كشتن مخالفين خود به رقص و شادى مى پردازند، همانگونه كه خود صدام و صداميان در كشتن مخالفين خود كه ما بوديم به شادى ميپرداخته اند. توجه به جنگهاى پيامبر اسلام و تاراج و شادى پس از پيروزى بر دشمن و ثواب همخوابگى با همسران دشمنان مغلوبى كه همانروز گردن زده شده بودند و پيروى راديكالى كه عراقى ها از آيين اسلام دارند به درك اين گفته مقام عراقى بيشتر كمك ميكند. طرف دارد علنا ميگويد كه فرهنگ ما اينگونه است!
آنچه كه آن مقام دولتى برزبان راند اگرچه بازتاب چندانى در اخبار جهانى نداشت اما حاوى يك دنيا پيام بود و اينكه دنياى عراق، نگاه مردمانش به جامعه و انسانها تفاوت فاحشى با غرب دارد. آن ۸۰ درصدى كه به قانون اساسى عراق رأى دادند البته نمايش خوبى از تحمل و علاقه به دمكراسى دادند اما بدليل آنكه اين حالت بجز پوسته اى نازك بر فرهنگى قديم و جا افتاده نبود با يك ضربت نيروهاى ضد دمكراسى كه از خارج هم حمايت ميشد فرو ريخت و جاى خود را به بمبهاى انتحارى عراقيان بر عليه يكديگر داد.
به سوگ نشستن در مرگ يك ديكتاتور آدمكشى مانند صدام حسين اين را ميرساند كه براى عزاداران مهم نيست كه ديكتاتور هزاران نفر را سركوب و شكنجه كرده و به قتل رسانده است. براى عده قابل توجهى از همشهرى هاى صدام حسين مهم نيست كه او با براه انداختن جنگهاى جاه طلبانه باعث مرگ صدها هزار نفر همشهرى ها و حتا اعضاى خانواده خودشان شده است، مهم اين است كه قوم و قبيله آنها در رأس قدرت باشند. در گفتن آنچه كه به دنبال ميآيد قصد تحقير نيست بلكه بدون پرده پوشى بايد صورت مسأله را مطرح كرد تا پاسخ مناسب برايش يافت شود؛
نبايد فريب ظاهر نيمه صنعتى و نيمه پيشرفته عراق و نيز فريب ظواهر مردم كم سواد و بظاهر متمدن عراق را خورد. كم نيستند آنان كه حاضرند مرگ را پذيرا شوند تا اولا به بهشت راه يابند و ثانيا به خانواده و يا فاميل شان پولى برسد. از نظر آنان اينكه با عمل آنها دهها انسان از ميان ميروند و خانواده هاى بسيارى بى سرپرست ميشوند تا خانواده «شهيد انتحارى» لقمه نانى بدست آورد نتنها عيب نيست بلكه عين ثواب است و بهشت هم بدنبال دارد. جامعه فعلى عراق را بدون حمايت نيروى مسلح و امنيتى قوى و بدون بكارى گيرى خشونت سياسى نميتوان به مرحله اى رساند كه بتوان با قوانين جوامع پيشرفته و دمكرات امروز آنرا گرداند. عجله و تأكيد بر بكارى گيرى قوانين دمكراسى حاصلش صدماتى است كه امروز شاهدش هستيم. آخرش هم باز بايد جامعه را به دست آهنينى كه اين بار نامش صدام حسين نيست سپرد تا آرامش را به عراق باز گرداند. اينگونه جوامع هنوز در شرايطى هستند كه در آن جوامع قاضى يا حاكم براى بمب گذار انتحارى نتنها حكم اعدام صادر ميكرد بلكه فاميل و اقوام نزديك او را نيز يا ميكشت و يا چشمهاى شان را ميل ميكشيد تا درس عبرت سايرين شود. بدين ترتيب نوعى كنترل درونى شده در مردم به وجود ميآمد كه ديگر صحنه هاى مشابه تكرار نميشد. اتفاقاتى نظير آنچه كه سربازان آمريكايى در زندان ابوغريب مرتكب شدند يا كشتن چند تن از اهالى دهات كنار راه پس از آنكه يكى از سربازان آمريكايى با بمب كنار جاده اى كشته شد را رسانه هاى غربى اهميت دادند تا بزرگ شد اگرنه از نظر فرهنگ جامعه عراق اشكال اصلى اين بوده است كه يك آمريكايى مرتكب اين عمل شده است. چنانچه يك عراقى اين كار را ميكرد چندان حساسيتى بر نمى انگيخت.
در علاقه عراقى ها به حقوق بشر و اهميتش براى آنها همين بس كه بسيارى از ما ايرانى ها و عراقى ها بطور همزمان از دست رژيمهاى مان به غرب گريختيم. اينهمه سروصدايى كه ما ايرانيان بلافاصلح پى از پا گرفتن در خانه جديد براى حقوق بشر بر عليه رژيم اسلامى در اين سالها براه انداختيم كى عراقى هاى غير كرد بر عليه صدام حسين براه انداختند؟ احمد باطبى و اكبر محمدى و سعيدى سيرجانى و داريوش فروهر و اكبر گنجى كشور عراق كجا بودند و چرا كسى نامى از آنها در اين سالها نشنيد؟ آيا صدام از خمينى و خلخالى يا لاجوردى جلاد تر بود؟ اينها همه نشان از اين دارد كه اين جامعه عقبمانده است و گول ظاهر نيمه مدرن عراق زمان صدام را نبايد خورد. اگر ديكتاتورهاى اين جوامع را از آنها بگيريد آنها يكديگر را به همين روزى خواهند نشاند كه شاهد هستيم. من هرگز نميپذيرم كه وضعيت فعلى عراق نتيجه اشغال عراق توسط آمريكا است. آمريكايى ها هرگز به عراقى ها هرگز نگفتند كه به خود بمب ببنديد و هموطنان تان را با بمب تكه تكه به آسمان بفرستيد. كشورهاى بسيارى در جهان توسط كشورهاى ديگر اشغال شدند اما مردم آن كشورهاى شكست خورده با خود آن نكردند كه عراقى هاى با خود كردند و ميكنند. آيا آنها براى مبارزه با آمريكا هيچ راه ديگرى بجز بمب گذاردن در ميان هم ميهنان شان نمى شناسند؟
توهين نيست حقيقت است
شايد گفته شود اين گونه سخن گفتن در مورد مردم عراق تند، متكبرانه و توهين آميز است. اما اصلا نه جاى خجالت و شرم حضور است و نه وقت آن. صحيح اش اين است كه بايد واقعيت اين جامعه را همانگونه كه هست بايد عريان كرد تا تحليلگران بتوانند راه خروج مناسب از اين وضعيت را بيابند. چنانچه دست به تعريف هاى آنچنانى از اين جامعه بزنيم دارو نيز براى بيمارى ديگرى تجويز خواهد شد و اين جامعه ضرر بيشترى خواهد ديد.
واقعيت تلخ اين است كه جوامعى مانند عراق، هنوز بايد دوران قرون وسطا و رنسانس را در درون خودشان طى كنند تا به اكوسيستم تكاملى دوران دمكراسى غربى برسند. البته براى طى اين دوران با «كاتاليزاتور» هاى امروزين از قبيل رسانه هاى گوناگون و اينترنت و يارى كشورهاى دمكرات و سازمان ملل و حقوق بشر ديگر نيازى به صدها سال وقت براى تكامل نيست. اما تا آن زمان چنين بنظر ميرسد كه «ديكتاتورهاى مدرن» از قبيل قذافى، حافظ اسد و پادشاهان سعودى و مراكش و اردن خود مرحمتى الهى براى اينگونه جوامع هستند. انصاف را كه گذاردن شاهان مراكش و اردن و همچنين اسد «رئيس جمهور» سوريه در اين فهرست بى انصافيست اما اين نگاه كلى است.
كنترل و فشار آوردن بر يك ديكتاتور امروزين و غير دينى مانند قذافى براى سوق دادن ليبى بطرف دمكراسى بسيار آسان تر از كنترل اين جمع آشفته و حيران در عراق است. كنترل يك ديكتاتور بزرگ اما مشخص و منظم مثل صدام حسين بسيار آسان تر از هزاران ديكتاتور كوچك و نامنظم فعلى است كه شهرهاى عراق را به كنترل خود در آورده اند. چنانچه آمريكا مناطق نفتى عراق را اشغال ميكرد و بيرون بغداد اطراق ميكرد صدام حاضر به همه گونه همكارى از اصلاحات گرفته تا در نهايت بعد از چند سالى برقرارى مدرنيته و دمكراسى ميبود. آمريكا به دست صدام ميتوانست بدون تحمل صدمات ناشى از جنگ براى مردم عراق و غرق شدن خود در گرداب عراق هم غولهاى كوچك امروزين را همچنان در شيشه نگه دارد و هم جامعه عراق را اندك اندك بطرف مدرنيته براند. جامعه امروز عراق نمونه اى بسيار نا كارآمد براى روش به جلو راندن زوركى يك جامعه عقبمانده است كه آمريكا ديگر نبايد نمونه اش را تكرار كند.
بازى چرخ روزگار
آنروز كه مينوشتم «بگذاريد صدام را بزنند» ، هرگز تصورش را نميكردم كه روزى حسرت دوران صدام را براى عراق بخورم! در اين مورد نيز همانند انقلاب ايران، قبل از وقوع كسى نتوانست حدس بزند كه پس از حمله آمريكا چه به سر عراق خواهد آمد. اگر اعتراضى هم به آمريكا بود بيشتر از سر آمريكا ستيزى و يا دفاع از حق استقلال عراق بود. هيچ تحليلگرى پيش بينى اوضاع امروز را نتوانست بكند.
براستى چنانچه راه اصلاحات همچنان بسته بماند كشور به كدام سمت و سو خواهد رفت؟ ما تجربه عراق را پيش رو داريم. و سوال اينجاست كه با توجه به آنچه كه رفت ايران در چه موقعيتى قرار دارد؟ چه نتايجى از حمله آمريكا يا تحريم و يا شورش و انقلاب داخلى حاصل خواهد شد با توجه به وضعيت بحرانى آيا اپوزيسيون ايران برنامه مشخصى تدارك ديده است يا همه چيز را به عهده تقدير نهاده است؟ آيا كسى در اين خانه هست؟