Nimrooz
Vol. 18, No. 921, February 23, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۱ - جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵
شكارچى پسران نوجوان به اعدام محكوم شد
آدم ربايان با آزادى كودك ۸ ساله اين بار او را تهديد به قتل كرده اند
متهم به قتل در دادگاه جرمش را پذيرفت
جنايت در سفره خانه سنتى
خودكشى قاتل، راز جنايت هولناك را فاش كرد
فرجام تلخ ازدواج زن ايرانى با مرد افغان
مكالمات تلفنى راز قتل داماد جوان را فاش كرد
اعتراف اعضاى يك باند به فروش ۱۴۵ نوزاد در كشور
مريم از اتهام قتل شوهرش تبرئه شد
پايان ۷ سال سياه براى نوعروس متهم به قتل

شكارچى پسران نوجوان به اعدام محكوم شد
مرد جوانى كه متهم است در مدت يك سال و نيم ۱۵ پسر نوجوان را مورد تجاوز قرار داده، هفته گذشته در برابر قضات دادگاه كيفرى استان تهران منكر اتهام تجاوز شد اما قضات دادگاه با توجه به دلايل موجود او را به اعدام محكوم كردند.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه شكارچى پسران نوجوان قاضى گفت: در محاكمه امروز به دليل اينكه موضوع پرونده تجاوز به ۱۵ پسر نوجوان است مطابق قانون، دادگاه كيفرى مستقيماً بايد پرونده را رسيدگى كند و نماينده دادستان حضور ندارد.

شاكيان چه گفتند
قاضى سپس از شكات خواست تا يك به يك در جايگاه حاضر شوند و شكايت خود را مطرح كنند. اولين شاكى كه پسرى ۱۳ساله به نام «ك» بود در جايگاه حاضر شد و گفت: روز حادثه مدرسه تعطيل شد و داشتم به سمت خانه مادربزرگم مى رفتم، سر خيابان مرد موتورسوارى كه متهم حاضر در دادگاه است جلوى مرا گرفت و كارت شناسايى خواست اما من كارت نداشتم. او خودش را مأمور معرفى كرد و گفت بايد همراه او بروم و تعهد بدهم كه هميشه همراه خودم كارت شناسايى خواهم داشت. او مشخصات دقيق مرا مى دانست من هم به همين خاطر به او شك نكردم اما وقتى گفتم اجازه بده به والدينم اطلاع دهم، قبول نكرد. بعد مرا سوار ماشين كرد و به سمت نظام آباد به راه افتاد در راه چسب زخم خريد و روى چشمان من زد و گفت سرت را به كمر من بچسبان آنقدر ترسيده بودم كه نمى دانستم چه بكنم، بعد از پيمودن مسيرى كوتاه توقف كرد و وارد ساختمانى شد، من چيزى نمى ديدم، او به من گفت اينجا پايگاه ماست و تو نبايد ببينى كه به كجا آمده يى. بعد با افراد مختلف حرف مى زد البته صداى كسى نمى آمد و فقط صداى خودش بود. فهميدم كه تنهاست. او به من گفت بايد لباس هايت را دربياورى تا من تو را بازرسى كنم. من ابتدا از اين كار خوددارى كردم. اما آنقدر مرا ترساند كه نتوانستم مقاومت كنم. سپس مرا مورد تجاوز قرار داد و بعد مرا از خانه بيرون آورد و در خيابان رهايم كرد. وقتى به خانه برگشتم به پدر و مادرم موضوع را گفتم و با هم به كلانترى رفتيم هر اتفاقى كه افتاده بود به مأموران گفتم، اما آنها مرا به پزشكى قانونى معرفى نكردند و گفتند كه دروغ مى گويم و حتماً جائى رفته بودم كه نمى خواهم به پدر و مادرم بگويم.
مدتى بعد پدرم خبر دستگيرى متهم حاضر در دادگاه را در روزنامه ها ديد. چون خبر چاپ شده دقيقاً مشابه اتفاقى بود كه براى من افتاده بود. به اداره آگاهى رفتيم و در ميان ۱۰ مرد من او را شناسايى كردم.
«پ» نوجوان ۱۶ساله و قربانى ديگر شكارچى پسران نوجوان در طرح شكايت خود گفت: من براى تعمير ساعتم به مغازه رفته بودم. مرد تعميركار به من گفت نيم ساعت ديگر آماده مى شود. مى خواستم در اين مدت كمى در خيابان گردش كنم كه متهم حاضر در دادگاه جلوى مرا گرفت و خودش را مأمور معرفى كرد و كارت شناسايى خواست. طورى رفتار كرد كه باورم شد مأمور است، او مرا سوار موتور كرد، چشمانم را با چسب زخم بست و بعد به آن ساختمان مخوف برد و به زور مورد تجاوز قرار داد و بعد در خيابان رهايم كرد.
«الف» كه ۱۷ ساله است به عنوان سومين شاكى در جلسه دادگاه گفت: ساعت ۷‎/۳۰ صبح بود و من داشتم به مدرسه مى رفتم. متهم حاضر در دادگاه جلوى من را گرفت و خود را مأمور معرفى كرد. او مى دانست پدر من پليس است. به همين خاطر حرفش را باور كردم. همراه وى رفتم و همان اتفاق كه براى بقيه رخ داد براى من نيز به وقوع پيوست.
شاكى ديگر پرونده كه «س» نام دارد و ۱۷ ساله است نيز گفت: من ۶ ماه قبل از اينكه اين اتفاق برايم بيفتد، متهم حاضر را ديده بودم. در آن زمان هم پسر نوجوانى سوار موتورش بود اين مرد نگاه خشمگينى داشت و يك ضربه هم به گيجگاه من زد. من از او ترسيدم و دويدم. بعد از ۶ ماه او جلوى مرا گرفت. در آن لحظه به يادم نيامد كه او كيست. به من گفت چرا از وسط دو پيرزنى كه داشتند راه مى رفتند رد شدى. بعد هم مرا نصيحت كرد و گفت بايد تعهد هم بدهم كه ديگر چنين كارى انجام نمى دهم. مى خواست روى چشمانم چسب بزند مقاومت كردم. او مرا زد و من از او كارت شناسايى خواستم ولى كارتى نشانم نداد و گفت اگر بيشتر از اين مقاومت كنى، حتماً چشم بند آغشته به گاز اشك آور به چشمانت مى بندم و آبرويت را مى برم. بعد همان طور كه ديگران گفتند مرا به خانه برد و مورد تجاوز قرار داد. او براى ترساندن من چيزى به سينه ام چسباند و گفت اين شوك الكتريكى است و اگر مقاومت كنى تو را با اين دستگاه مى زنم.
در ادامه جلسه دادگاه، «ع» شاكى ديگر پرونده گفت: جلوى مرا هم مثل بقيه در راه بازگشت از مدرسه گرفت. روز حادثه اولين روز امتحانات پايان ترم من بود. من نزديك خانه بودم كه مرا گرفت و به شيوه موارد قبلى به خانه برد. وقتى مى خواست مرا آزار دهد مقاومت كردم با اينكه چشمانم بسته بود، برگشتم و مشتى به صورتش كوبيدم، او مرا زد و من هم او را زدم. چند دقيقه كتك كارى كرديم. من نمى توانستم از اين حادثه چيزى بگويم، حتى تا چند روز نتوانستم غذا بخورم حالم خيلى بد بود. خيلى ناراحت بودم تا اينكه بالاخره موضوع را به مادرم گفتم. پدر و مادرم خيلى عذاب مى كشيدند، با پدرم به كلانترى رفتيم و گزارش داديم. مأموران گفتند موارد مشابه ديگرى هم به آنها گزارش شده است. من هم مثل ديگران گفتم كه متهم موتور قرمزرنگ داشته است. مأموران به من گفتند كه اگر يك بار ديگر او را ديدى با او طرح دوستى بريز. پايان امتحانات بود كه دوباره او را ديدم. وى جلوى مرا گرفت و گفت در مورد آن روز چيزى به كسى نگفتى، من هم گفتم به هيچكس حرفى نزده ام و اگر بخواهى باز هم همراهت مى آيم، اعتمادش نسبت به من جلب شد، از او خواستم بعد از پايان امتحان دنبالم بيايد بعد بلافاصله وارد مدرسه شدم و از اتاق ناظم به پدرم زنگ زدم، او سركارش نبود، آژانس گرفتم و خودم را به محل كار پدرم رساندم و گفتم چه اتفاقى افتاده اما آن مرد ديگر بازنگشت تا اينكه خبر دستگيرى اش را در روزنامه ها ديدم و به اداره آگاهى رفتم و او را شناسايى كردم.
بعد از اينكه هر ۱۴ شاكى حاضر در دادگاه شكايت خود را مطرح كردند، پدر يكى از پسران نوجوان در جايگاه قرار گرفت و گفت: من براى تامين هزينه زندگى فرزندانم براى كار به شهرستان رفته بودم، وقتى چنين اتفاق تلخى براى پسرم افتاد و دخترم موضوع را به من خبر داد، جمله اى گفت كه هنوز هم به ياد دارم. دخترم به من گفت: پدر چرا از ما مراقبت نمى كنى.
اين مرد ادامه داد: مگر نه اينكه امنيت و آرامش ما را نيروى انتظامى بايد تامين كند و قوه قضائيه بايد حق ما را از چنين افرادى بگيرد، چرا فرزندان پاك ما به خاطر يك مجرم خطرناك اين طور آسيب ببينند و ما نتوانيم پاسخگوى آنها باشيم.

اظهارات يك شاهد
در ادامه جلسه محاكمه، قاضى دادگاه از تنها شاهد ماجرا خواست تا در جايگاه حاضر شود. اين مرد كه همسايه متهم است گفت: من و قاسم (متهم پرونده) همسايه ديوار به ديوار هستيم. او در ساختمان سه طبقه اى كه ساخته بود تنها زندگى مى كرد، يك شب حدود ساعت ۲۳ صداى فرياد پسر نوجوانى را شنيدم كه درخواست كمك مى كرد. من به مقابل در خانه قاسم رفتم و او را صدا زدم جوابى نداد، بعد از چند دقيقه پسر نوجوانى از ساختمان بيرون آمد و با سرعت فرار كرد، بعد قاسم بيرون آمد، همه همسايه ها به صداى دعوا بيرون آمده بودند، من از قاسم پرسيدم چه اتفاقى افتاده است او جواب داد دزد به خانه اش زده بود بعد هم سوار موتورش شد و فرار كرد.

انكار در دادگاه
در اين هنگام رئيس دادگاه از قاسم متهم پرونده خواست تا در جايگاه حاضر شود. وى اتهام خود را رد كرد و گفت: من چنين كارهايى نكرده ام و همه دروغ مى گويند، هر چند ۳۵ سال سن دارم ولى تا به حال خلافى انجام نداده ام. وى در ادامه به سئوالات دادگاه پاسخ داد:

قاضى: چرا تا به حال ازدواج نكرده اى؟
متهم: ۷ بار به خواستگارى رفتم، اما هربار به خاطر مهريه بالائى كه مى خواستند، نتوانستم ازدواج كنم، مى خواستم اوائل سال ازدواج كنم كه اين حادثه پيش آمد.
قاضى: اين بچه ها تو را ميان ده ها متهم شناسايى كردند، چطور مى گويى حرف هايشان دروغ است؟
متهم: من مرتب تحت فشار بودم و هر اعترافى كه كردم تحت فشار بود.
قاضى: مأموران كه جزئيات حادثه ها را نمى دانستند، تو همه چيز را به آنها گفتى، از طرفى بچه ها تو را شناسايى كردند، همسايه ات هم عليه تو شهادت داد، در اين باره چه توجيهى دارى؟
متهم: همه دروغ مى گويند، من اتهامم را قبول ندارم، من انسان شريفى هستم.
قاضى: در خانه ات دو قمه پيدا شده كه بچه ها مى گويند با آن قمه ها آنها را تهديد مى كردى؟
متهم: قمه مال من نبوده و آن را در خانه من گذاشته اند. من نمى خواهم ناامنى در جامعه ايجاد كنم و انسان شرافتمندى هستم. (در اين هنگام متهم شروع به گريه كرد) و قاضى دادگاه خطاب به وى گفت اگر گريه مى كنى پس چرا اشك ندارى؟
متهم: آنقدر گريه كرده ام كه اشكم خشك شده به همين خاطر ديگر اشك ندارم.
من مادر پير دارم، ورزشكار هستم، اما ديسك كمر دارم و سياتيكم مرا اذيت مى كند، همه شاكيان از من پول مى خواهند، اين آدم ها با من دشمن هستند.
قاضى: آيا تو در اين دادگاه هم تحت فشار هستى؟
متهم: خير.
قاضى: پس چه توجيهى براى اثبات بى گناهى خودت در برابر شاهدان دارى؟
متهم: جوابى ندارم.
سپس يكى از دو وكيل متهم در جايگاه حاضر شد و در دفاع از موكل خود گفت: اولاً بگويم كه متهم ۷ برادر تحصيلكرده دارد و بعد هم اينكه روزنامه ها براى قاسم پرونده سازى كردند، آنها بودند كه زردنگارى كردند، اين خبرنگاران بودند كه جو را خراب كردند، مانع به وجود آوردند. آنها جو را طورى ساختند كه موكلم محكوم شود. در اين هنگام قاضى دادگاه به وكيل قاسم تذكر داد كه به جاى جوسازى در ماهيت پرونده از موكل خود دفاع كند.
در ادامه جلسه دادگاه قاسم بار ديگر در جايگاه حاضر شد تا آخرين دفاعيات خود را مطرح كند. وى خطاب به قضات دادگاه گفت: در صدور رأى خود دقت كنيد من فقط همين را مى گويم و ديگر حرفى ندارم.
بنابراين گزارش ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى تصميم گيرى در خصوص پرونده وارد شور شدند و در نهايت شكارچى پسران نوجوان را به اعدام محكوم كردند.

جانى روانى دختر دانشجو را با ۱۹ ضربه چاقو كشت
قاتل در سال ۷۹ نيز خواهر و مادر خودش را به قتل رسانده بود
مردى روانى كه ۶ سال پيش مادر و خواهرش را به قتل رسانده بود در جنايتى تازه، در اقدامى جنون آميز دختر جوانى را قربانى كرد.
به گزارش رسيده اين جوان ۳۵ساله كه پرينام نام دارد و به اختلالات روحى و روانى شديد مبتلا است بعدازظهر سه شنبه هفته پيش دختر جوانى به نام شيوا را با ۱۹ ضربه چاقو به قتل رساند.
حدود ساعت ۱۸ روز سه شنبه پسر جوانى در حالى كه مضطرب و پريشان بود وارد كلانترى ۱۳۸ جنت آباد شد و به افسر نگهبان گفت دقايقى قبل دختر جوانى به نام شيوا را در خيابان شاهين شمالى به قتل رسانده است. پس از اظهارات اين پسر بلافاصله تيمى از مأموران كلانترى به محل جنايت رفتند و جسد دختر ۲۲ ساله را در حالى كه غرق در خون بود و آثار اصابت ۱۹ ضربه چاقو روى پيكرش مشاهده مى شد پيدا كردند. به اين ترتيب متهم براى انجام تحقيقات به پليس آگاهى منتقل شد.
پرينام- متهم به قتل- هنگامى كه از سوى افسران ويژه قتل تحت بازجوئى قرار گرفت در تشريح ماجرا گفت: من مدتى پيش با شيوا آشنا شدم و به خاطر علاقه اى كه به يكديگر داشتيم با هم نامزد كرديم اما مدتى بود كه به شيوا مظنون شده بودم و تصور مى كردم او مى خواهد مرا از بين ببرد به همين خاطر شب قبل نقشه قتل شيوا را طراحى كردم و امروز بعدازظهر او را با يك چاقوى آشپزخانه به قتل رساندم. پس از اظهارات اوليه پرينام كارآگاهان متوجه شدند وى نشانه هائى از ابتلا به بيمارى روانى دارد به همين خاطر تحقيقات خود را از اين پسر جوان ادامه دادند و پى بردند وى در سال ۷۹ در جنايتى هولناك مادر و خواهر خود را به قتل رسانده بود.
مدارك موجود در پليس آگاهى نشان مى داد پرينام در سال ۷۹ پس از كشتن دو عضو خانواده اش خود را به كلانترى نياوران تسليم كرده و متخصصان جنون وى را تائيد كردند.
به همين خاطر پرينام به بيمارستان ويژه بيماران روانى انتقالى يافت و مدت سه سال در آنجا بسترى بود تا اينكه سرانجام پزشكان اعلام كردند اين جوان سلامت خود را بازيافته است.
به اين ترتيب پرينام كه مدرك كارشناسى رياضى دارد از بيمارستان مرخص و آزاد شد. با افشاى اين موضوع كارآگاهان از پسر جوان خواستند تا در رابطه با قتل مادر و خواهرش توضيح بدهد.
پرينام نيز در اظهاراتش گفت: آن موقع تصور مى كردم مادر و خواهرم قصد دارند مرا از بين ببرند. شواهدى داشتم كه اين شك مرا به يقين تبديل كرده بود براى همين پيش از آنكه كشته شوم آنها را به قتل رساندم و سپس خودم را تسليم كردم.
بيمار روانى ادامه داد: «در بيمارستان بودم كه با شيوا آشنا شدم يكى از دوستان او روانشناس بود و به همين خاطر شيوا مرتب به بيمارستان مى آمد. در آنجا به وى علاقه مند شدم و پس از آنكه مرا مرخص كردند با او نامزد كردم.» پس از اعترافات اين جانى روانى وى به دستور بازپرس براى انجام تحقيقات بيشتر بازداشت شد.
در همين حال پدر شيوا درباره قتل دخترش گفت: دخترم دانشجوى رشته تربيت بدنى است او روز حادثه براى بازگشت به خانه تاخير داشت براى همين در حالى كه نگران شده بودم به كلانترى جنت آباد رفتم و موضوع را اطلاع دادم. ساعتى بعد از كلانترى تماس گرفتند و گفتند دخترم با مردى در خيابان درگير شده و در بيمارستان بسترى است و من بايد به كلانترى مراجعه كنم وقتى به آنجا رفتم از قتل دخترم باخبر شدم.
اين مرد كه از مرگ دخترش به شدت متأثر شده است، افزود: «ظاهراً قاتل ادعا كرده با دخترم نامزد بود، در حالى كه چنين موضوعى اصلاً صحت ندارد و هيچ رابطه اى بين آنها وجود نداشت. قاتل يك بيمار روانى است كه هيچ كدام از حرف هايش صحت ندارد. او دختر مرا بيگناه قربانى كرد.»
بنابراين گزارش تحقيقات پيرامون اين پرونده همچنان ادامه دارد.

به بهانه پيش فروش آپارتمان صورت گرفت
كلاهبردارى ۳۰۰ ميليونى از خريداران مسكن
صاحبان يك شركت ساختمانى كه به بهانه پيش فروش آپارتمان اقدام به كلاهبردارى ۳۰۰ ميليون تومانى از ۴۸ مشترى خود كرده بودند تحت پيگرد قرار گرفتند.
به گزارش رسيده سه مرد كه با شراكت يكديگر يك شركت ساختمانى راه انداخته بودند، به بهانه پيش فروش آپارتمان هاى يك مجتمع مسكونى در غرب تهران از ۴۸ خريدار مسكن ۳۰۰ ميليون تومان دريافت و از تحويل آپارتمان ها خوددارى كردند.
يكى از شاكيان پرونده كه آپارتمانى ۸۰ مترى را پيش خريد كرده بود در شكايت خود گفت: من سال ۸۲ از پيش فروش واحدهاى يك مجتمع مسكونى مطلع شدم و تصميم گرفتم يكى از واحدهاى ۸۰ مترى آن را پيش خريد كنم. با توجه به قراردادى كه با شركت بستم قرار شد مبلغى را به عنوان پيش پرداخت اوليه به صاحب پروژه پرداخت كنم و بقيه مبلغ را در مراحل مختلف به صورت اقساط بپردازم. من تمام اقساط را به موقع پرداخت كردم اما پس از چند قسط وقتى خواستم از پيشرفت پروژه اطلاع كسب كنم متوجه شدم با وجود گذشت يك سال از زمان شروع پروژه هنوز كلنگ آن را هم نزده اند.
شاكى ديگرى نيز كه اقدام به پيش خريد آپارتمان كرده است، گفت: من نيز پس از مدتى متوجه شدم كه مسوولان شركت بى دليل ساخت مجتمع را به تعويق انداخته اند. به همين دليل چندبار سعى كردم با مجرى پروژه تماس بگيرم و با خود وى صحبت كنم اما هرچند بارى كه براى اين كار تلاش كردم به نتيجه نرسيدم و همان موقع بود كه متوجه شدم اين ماجرا يك كلاهبردارى است. براى همين تصميم به شكايت گرفتم.
پس از طرح اين شكايت تحقيقات آغاز و مشخص شد كه صاحبان اين شركت در پروژه ديگرى نيز در مركز تهران به همين منوال با مشتريان خود برخورد كرده و ۱۵ واحد آپارتمان را به ۲۱ نفر فروخته و در نهايت هيچ آپارتمانى را به كسى تحويل نداده اند.
بازپرس شعبه اول دادسراى ناحيه ۶ كه پرونده اين كلاهبردارى ۳۰۰ ميليونى را مورد بررسى قرار داده است، پس از بررسى پرونده، متهمان را به ساخت، تكميل و تحويل آپارتمان هاى پيش فروش شده و پرداخت خسارت تاخير در تحويل براى هر روز مبلغ ۲۰۰ هزار ريال محكوم كرد.

آدم ربايان با آزادى كودك ۸ ساله اين بار او را تهديد به قتل كرده اند
تحقيقات ويژه براى رديابى گروگانگيران ۱۵۰ ميليونى
آدم ربايان ناشناس كه كودك ۸ ساله اى را ربوده و از خانواده وى درخواست ۱۵۰ ميليون تومان پول نقد كرده بودند، تحت تعقيب كارآگاهان ويژه مبارزه با آدم ربايى قرار گرفتند.
به گزارش رسيده، ساعت ۱۳‎/۳۰ روز پنجشنبه هفته گذشته مادر پسر ۸ساله اى به نام روزبه به پليس آگاهى مراجعه و طى شكايتى اعلام كرد افراد ناشناسى پسر وى را ربوده و براى آزادى اش درخواست ۱۵۰ ميليون تومان پول نقد كرده اند.
با طرح اين شكايت كارآگاهان تحقيقات ويژه اى را براى رديابى گروگانگيران و آزادى كودك ۸ ساله، آغاز كردند.
پليس در مرحله اول تحقيقات خود پى برد روزبه زمانى كه در راه بازگشت از مدرسه به خانه بوده در خيابان قبا واقع در خيابان شريعتى ربوده شده و آدم ربايان در تماس با خانه روزبه با خدمتكار منزل صحبت كرده اند و اين در حالى است كه پدر كودك ۸ساله براى انجام يك مأموريت كارى به اصفهان رفته است.
به اين ترتيب كارآگاهان با ارائه آموزش هاى لازم به خانواده روزبه شماره تلفن منزل آنها را تحت كنترل در آوردند تا از اين طريق در تماس هاى بعدى گروگانگيران را رديابى كنند.
ساعتى بعد مرد ناشناس با خانواده روزبه تماس گرفت و بار ديگر در مورد درخواست ۱۵۰ ميليون تومانى خود پافشارى كرد و گفت اگر پليس در جريان اين ماجرا قرار بگيرد گروگان خود را به قتل مى رساند.
كارآگاهان با رديابى اين تماس متوجه شدند آدم رباى ناشناس از يك باجه تلفن عمومى به خانه روزبه زنگ زده است. در حالى كه رديابى تلفن آدم ربايان بى حاصل مانده و از سويى تهديدهاى گروگانگيران شدت يافته بود و خطر مرگ روزبه را تهديد مى كرد عمليات پليس حساسيت بيشترى يافت و كارآگاهان كه مى دانستند با كوچك ترين اشتباه امكان دارد حادثه اى تلخ و غيرقابل جبران رخ دهد تمام توانشان را براى به دست آوردن سرنخى از محل زندانى شدن پسر ۸ ساله به كار گرفتند.
تحقيقات پليس پيرامون اين پرونده پيچيده همچنان ادامه داشت تا اينكه ساعت ۲۳ شامگاه جمعه آدم رباى ناشناس بار ديگر با خانه روزبه تماس گرفت و به خانواده وى گفت: فرزندشان را در تهرانپارس رها كرده است.
در پى اين تماس بلافاصله موضوع به پليس گزارش شد و مأموران به همراه خانواده روزبه به محل اعلام شده رفتند و توانستند اين كودك را پيدا كنند.
روزبه در بازجوئى هاى اوليه اعلام كرد به هيچوجه ربايندگان خود را نديده است و آنها را نمى شناسد.
اين پسر بچه گفت: آدم ربايان در تمام مدت چشمان مرا بسته و داخل يك ساختمان زندانى ام كرده بودند اما نمى دانم آن ساختمان كجا است.
سرانجام خانواده روزبه در حالى كه از يافتن دوباره كودك خود شادمان بودند به منزل شان بازگشتند ولى باز هم زنگ تلفن آرامش را از آنها ربود.
اين بار گروگانگير ناشناس به خانواده روزبه گفت: اگر ۱۰۰ ميليون تومان به او پرداخت نكنند بار ديگر روزبه را مى ربايد و او را به قتل مى رساند.
بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات ويژه پليس براى رديابى گروگانگيران ادامه دارد.

تحقيقات درباره مرگ مرموز زن زندانى آغاز شد
جنايت زنانه يا مرگ خودخواسته
يكى از ۵ زن زندانى كه متهم هستند زن جوانى را در زندان زنان به قتل رسانده اند به طور مرموزى در زندان جان باخت و كارآگاهان تحقيقات خود را براى روشن شدن راز مرگ اين زن جوان آغاز كرده اند. به گزارش رسيده پيكر نيمه جان اين زن ۲۵ ساله كه شيرين نام داشت نيمه شب پنجشنبه در سلولش كشف شد و به رغم تلاش زندانبانان براى نجات جان وى، زن زندانى جان باخت.
مسوولان زندان زمانى در جريان موضوع قرار گرفتند كه يكى از هم سلولى هاى شيرين با شيون و فرياد از زندانبانان براى نجات جان شيرين كمك خواست.
با انتقال جسد اين زن به پزشكى قانونى تحقيقات براى مشخص شدن راز مرگ اين زن آغاز شده است. هرچند در نظريه اوليه از پزشكى قانونى اعلام شد علت مرگ اين زن خونريزى شديد ناشى از بريدگى عميق رگ در ناحيه مچ بوده و به احتمال زياد وى خودكشى كرده است، اما اين احتمال كه وى توسط زنان زندانى ديگر كشته شده باشد، نيز وجود دارد. شيرين يكى از پنج زنى بود كه متهم به قتل دختر جوانى به نام هانيه در زندان بودند.
تيرماه سال گذشته به بازپرس ويژه قتل خبر دادند در يك نزاع دسته جمعى كه در بند زندان زنان به وقوع پيوسته زن جوانى به قتل رسيده است.
پس از اعلام اين گزارش بلافاصله مأموران به همراه بازپرس ويژه قتل در زندان حاضر و متوجه شدند مقتول زن جوانى به نام هانيه است كه با ضربات چاقو به قتل رسيده است. مأموران در تحقيقات خود دريافتند دعوا از داخل سلول هانيه شروع و به حياط زندان كشيده شده است. يكى از هم بندان هانيه در بازجوئى ها گفت: هانيه زن بسيار آرامى بود و با كسى كارى نداشت اما چند زندانى شرور بودند كه مدام مزاحمش مى شدند و از او باج خواهى مى كردند، هانيه زير بار حرف زور نمى رفت. به همين خاطر شهين كه سردسته اين باند شرور بود، مرتب براى هانيه دردسر ايجاد مى كرد. آنها چندين بار به زور از هانيه و زندانيان ديگر خواستند تا كارهاى خلاف اخلاق انجام دهد، اما هانيه قبول نمى كرد.
وى ادامه داد: روز حادثه زهرا، مهناز، شيرين و هديه به دستور شهين جلو آمدند و شروع به رجزخوانى كردند اما هانيه هيچ توجهى نكرد، يكدفعه آنها حمله كردند. راهروى بند شلوغ شد و نگهبانان براى كنترل اوضاع بچه ها را به حياط منتقل كردند و در اين ميان يكى از اين چهار تن ضربات متعدد چاقو را بر بدن هانيه وارد كرد، او غرق در خون روى زمين افتاد.
پس از اظهارات اين زن، تحقيقات فنى-پليسى از شهين سردسته باند آغاز شد. وى سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: من هم مثل هانيه براى گذراندن دوران محكوميتم در زندان بودم. چند تن از دوستان من هم در آنجا بودند. هانيه به ما پيشنهاد رابطه غيراخلاقى كرده بود. او دست بردار نبود تا اينكه متوجه شدم او با يكى از دوستان من رابطه غيراخلاقى دارد. به همين خاطر نقشه قتل او را طراحى كرديم و در يك دعواى ساختگى وى را با ضربه چاقو زديم. در اين ميان تحقيقات نشان داد، شهين و اعضاى گروهش به خاطر فساد اخلاقى به زندان محكوم شده اند و از مجرمان سابقه دار هستند و در صورتى كه شخصى از زندانيان به حرف آنها گوش نكند او را اذيت مى كنند. هر چند شهين و گروهش در ادامه تحقيقات اتهام مشاركت در قتل عمدى هانيه و اعترافات اوليه شان را رد كردند اما پرونده با صدور كيفرخواست به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده و به دليل وجود نواقص در پرونده دوباره به دادسراى كرج بازگردانده شد تا اينكه صبح روز جمعه به بازپرس ويژه قتل كرج اعلام كردند شيرين يكى از ۵ متهم پرونده در زندان مرده است. هم بندى هاى شيرين مدعى شدند او توسط چند زندانى كه با شيرين دشمنى داشتند به قتل رسيده و آنها پس از ورود مخفيانه به سلول شيرين رگ دست او را بريده اند و او هيچ انگيزه اى براى خودكشى نداشته است. اما پزشكى قانونى در اولين اظهارنظر خود اعلام كرده شيرين خودكشى كرده است. تحقيقات در اين خصوص ادامه دارد.

پدر و دختر، قربانى جنايتى مرموز شدند
قتل فجيع يك پدر و دختر در منزل مسكونى شان كارآگاهان جنايى پليس تهران را بر آن داشت تا تحقيقات ويژه اى را براى رازگشايى از اين جنايت هولناك آغاز كنند.
به گزارش رسيده اين جنايت ساعت ۱۱‎/۳۰ روز پنجشنبه در حالى به بازپرس كشيك ويژه قتل تهران گزارش داده شد كه تحقيقات اوليه نشان داده است هنگام كشف اجساد حداقل ۲۴ ساعت از مرگ آنها گذشته است.

كشف اجساد
ساعت ۱۱‎/۳۰ روز پنجشنبه مردى كه از شدت وحشت و ترس بريده بريده حرف مى زد با مركز فوريت هاى پليس ۱۱۰ تماس گرفت و از قتل برادر ۷۷ ساله و برادرزاده ۴۰ ساله اش خبر داد.
دقايقى پس از اين تماس تيمى از افسران اداره ۱۰ پليس آگاهى خود را به كوچه الوند ۷ خيابان ابراهيمى واقع در بلوار مرزداران رساندند و پس از ورود به آپارتمان مقتولان با اجساد غرق در خون مرد مسن و زن ميانسال كه داخل اتاق خواب رها شده بود مواجه شدند.
بنا به آنچه كه افسران تحقيق در اين پرونده معماگونه به ثبت رسانده اند جسد مرد ۷۷ ساله كه عباس نام داشت با صورت روى زمين افتاده و دهان او با پارچه اى بسته شده بود و آثار جراحت روى كمرش مشاهده مى شد. ليديا دختر ۴۰ ساله عباس نيز در حالى كه ملحفه اى سفيدرنگ داخل دهانش بود در نزديكى جسد پدرش نقش بر زمين شده و آثار درگيرى روى دست و بينى اش مشهود بود.

بازرسى از قتلگاه
كارآگاهان در بازرسى از قتلگاه متوجه وجود آثار و لكه هاى خون روى ديوار آپارتمان شدند و اين موضوع نشان مى داد مقتولان پيش از آن كه تسليم مرگ شوند به مقاومت با عامل يا عاملان اين جنايت پرداخته و تلاش كرده اند خود را از چنگ آنها نجات دهند.
نكته ديگرى كه توجه كارآگاهان را به خود جلب كرد به هم ريختگى اسباب و اثاثيه خانه و به سرقت رفتن برخى لوازم موجود در منزل بود كه نشان مى داد قاتل يا قاتلان در خانه اين پدر و دختر به دنبال شيئى خاصى مى گشته اند. از سوئى اين احتمال نيز وجود دارد كه سرقت لوازم بى ارزش و به هم ريختن خانه مقتولان تنها با هدف گمراه كردن پليس و سرپوش گذاشتن بر راز اصلى اين جنايت صورت گرفته باشد.

قاتل آشنا
سالم بودن قفل در آپارتمان و نبودن نشانه اى دال بر ورود به زور قاتلان به قتلگاه سرنخ ديگرى بود كه ذهن كارآگاهان را به خود معطوف كرد.
پليس با توجه به شواهد موجود در محل جنايت با اين فرضيه مواجه شد كه قاتل يا قاتلان با سوءاستفاده از آشنايى قبلى خود با عباس و ليديا به راحتى به منزل آنها راه يافتند و سپس قربانيان شان را به داخل اتاق خواب كشاندند و پس از بستن دهان آنها با ملحفه ضربات چاقو را به پيكرشان وارد كردند.
در اين ميان تيم ويژه پزشكى قانونى و تشخيص هويت كه در خانه مرد مسن و دخترش حضور يافته بود اعلام كرد حداقل ۲۴ ساعت از مرگ مقتولان مى گذرد.

اظهارات برادر عباس
كارآگاهان پس از اتمام بازرسى هاى اوليه به اجساد قربانيان را براى تعيين علت اصلى و نحوه مرگ به پزشكى قانونى منتقل كردند و به بازجوئى از برادر مقتول پرداختند.
اين مرد نخستين فردى بود كه اجساد را پيدا كرده و موضوع را به پليس اطلاع داده بود. وى در توضيحات خود به كارآگاهان گفت: حدود ساعت ۱۰ صبح بود كه همسايه هاى عباس با من تماس گرفتند و گفتند از خانه برادرم بوى تعفن به مشام مى رسد و هر چه كه زنگ آپارتمان او را مى زنند كسى پاسخگو نيست. از آنجا كه عباس هرگاه مى خواست براى مدت طولانى از خانه خارج شود مرا در جريان قرار مى داد به شدت نگران شدم و خودم را به خانه آنها رساندم.
وى افزود: من پس از آنكه در خانه عباس را باز كردم متوجه بوى شديد تعفن شدم. از سويى وسايل خانه نيز به هم ريخته بود، براى همين به موضوع مشكوك شدم و به جستجو در خانه پرداختم و ناگهان در اتاق خواب اجساد ليديا و عباس را پيدا كردم.
اين مرد در ادامه گفت: من آخرين بار صبح روز سه شنبه با عباس تلفنى صحبت كردم و پس از آن ديگر خبرى از برادر و برادرزاده ام نداشتم.
بنابراين گزارش هم اكنون كارآگاهان در تلاش هستند تا با استفاده از سرنخ هاى موجود از اين جنايت دلخراش رازگشايى كنند.

زندگى دوباره براى دخترى كه در دفاع از خود آدم كشت
«نازنينى» ديگر از اتهام قتل عمد تبرئه شد
دختر دانشجويى كه ادعا مى كند براى دفاع از ناموس خود پسر جوانى را به قتل رسانده است با حكم ۳۴ قاضى هيأت عمومى ديوان عالى كشور زندگى دوباره يافت.
به گزارش رسيده اين دختر ۲۰ ساله كه مهناز نام دارد پيش از اين به اتهام قتل پسر جوانى به نام «م» به قصاص محكوم شد اما از آنجا كه مدعى بود در دفاع از ناموس خود مرتكب قتل شده است پرونده وى با اعتراض وكيل مدافعش به هيأت عمومى ديوان عالى كشور فرستاده و در آنجا با رأى ۳۴ قاضى از ۵۰ قاضى رسيدگى كننده از اتهام قتل عمد تبرئه شد و جانى دوباره گرفت.
اين جنايت دى ماه سال ۸۳ در رشت به وقوع پيوست و در جريان آن مهناز پس از آنكه به دعوت «م» جوانى كه از طريق اينترنت با او آشنا شده بود به خانه وى رفت، پسر جوان را با ضربه چاقو از پاى درآورد.
پس از وقوع اين جنايت و كشف جسد «م» از سوى خانواده اش تحقيقات پليس در اين رابطه آغاز شد و خواهر «م» به عنوان آخرين فردى كه مقتول را ديده بود در بازجوئى ها به كارآگاهان گفت: ساعت ۱۱‎/۳۰ بود كه از مدرسه به خانه رسيدم. آن موقع برادرم و نامزدش در خانه بودند. ما ناهار خورديم و از آن زمان تلفن هاى مشكوك «م» آغاز شد. نامزد برادرم ساعتى بعد به دانشگاه رفت و سپس «م» به من گفت پسرعمه مان مى خواهد چند ميهمان باكويى به خانه مان بياورد. او سپس مرا به خانه دوستم فرستاد و پس از آن ديگر از برادرم خبرى نداشتم تا اينكه فهميدم او را كشته اند.
در ادامه تحقيقات مردى كه راننده تاكسى تلفنى رشت است به پليس مراجعه كرد و گفت: من قاتل «م» را مى شناسم.
اين مرد گفت: روز حادثه «م» از من خواست به دانشگاه دخترى به نام مهناز بروم و او را به مقصدش برسانم. مهناز پس از آنكه سوار ماشين من شد با «م» تماس گرفت و در نهايت قرار شد من دختر جوان را به خانه «م» ببرم و احتمال مى دهم آن دختر قاتل باشد.
به اين ترتيب دختر ۲۰ ساله كه دانشجوى رشته گياه شناسى بود، دستگير شد و به قتل پسر جوان اعتراف كرد.
مهناز گفت: من از طريق اينترنت با «م» آشنا شدم و پس از آنكه او را ملاقات كردم به يكديگر علاقه مند شديم و «م» از من خواستگارى كرد. ما مدتى با يكديگر دوست بوديم تا اينكه روز حادثه «م» پشت تلفن نشانى خانه اى را به من داد و گفت خانه متعلق به يكى از دوستان متأهلش است و او مى تواند مرا به آنها معرفى كند براى همين من بدون اينكه به موضوع مشكوك شوم با تاكسى تلفنى به آن خانه رفتم و در آنجا متوجه شدم منزل متعلق به پدر «م» است و او در خانه تنها است.
دختر دانشجو ادامه داد: «م» حالت غيرعادى داشت و قصد داشت با من رابطه برقرار كند. از اين موضوع به شدت ترسيده بودم. براى همين تلاش كردم از خانه فرار كنم اما «م» مانع من شد. او حركات ناپسندى انجام مى داد و مى دانستم اگر در برابرش مقاومت نكنم مرا مورد تجاوز قرار مى دهد. براى همين با چاقويى كه هميشه براى احتياط همراه داشتم به او حمله كردم و پس از مجروح كردن «م» از خانه فرار كردم.
مهناز در ادامه اعترافاتش تأكيد كرد كه به هيچوجه قصد كشتن «م» را نداشته و در دفاع از خود مرتكب جنايت شده است.
در اين ميان پدر «م» مدعى شد مهناز پس از آنكه متوجه شد «م» با دختر ديگرى نامزد كرده است به قصد انتقام جويى او را كشته است.
سرانجام پس از بازسازى صحنه جنايت، پرونده مهناز به شعبه ۱۰ دادگاه عمومى رشت فرستاده شد و پدر مقتول براى وى درخواست قصاص كرد.
چندى بعد با راه اندازى مجدد دادسراها پرونده مهناز به شعبه ۱۰۵ دادگاه عمومى جزايى رشت ارجاع داده شد و قاضى دادگاه وى را به قصاص و ۱۵ ضربه شلاق محكوم كرد.
با صدور اين حكم وكيل مدافع مهناز نسبت به آن اعتراض كرد و قضات شعبه ۲۶ ديوان عالى كشور پس از بررسى پرونده رأى صادره را نقض كردند.
به اين ترتيب پرونده مهناز به شعبه ۱۰۷ دادگاه عمومى جزايى رشت ارجاع شد و قاضى دادگاه بار ديگر دختر دانشجو را مستحق مرگ دانست.
اين بار با اعتراض وكيل مهناز پرونده به هيأت عمومى ديوان عالى كشور ارجاع شد قاضى در جلسه ويژه اى به بررسى ادعاهاى مهناز پرداخت و سرانجام ۳۴ قاضى با توجه به مدارك موجود اظهارات دختر جوان را مطابق با واقعيت دانستند و اعلام كردند وى در دفاع از ناموس خود در حالى كه هيچ راه فرارى نداشته دست به قتل زده است.
با صدور اين حكم مهناز از قتل عمد تبرئه شد و بار ديگر به زندگى بازگشت.

متهم به قتل در دادگاه جرمش را پذيرفت
جنايت در سفره خانه سنتى
پسر جوانى كه متهم است در يك درگيرى در سفره خانه اى سنتى جوانى را با ضربات چاقو به قتل رسانده است، هفته گذشته در جلسه محاكمه اش اتهام قتل را پذيرفت.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه دادگاه كه در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد. نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و در توضيح كيفرخواست گفت: ساعت ۲۲ روز سوم ارديبهشت ماه سال جارى به مأموران خبر دادند، درگيرى شديدى در نزديكى يك سفره خانه در قلمستان كرج اتفاق افتاده است. بلافاصله مأموران در محل حاضر و با جسد غرق در خون پسر ۲۰ ساله اى به نام اسماعيل كه در خيابان رها شده بود، مواجه شدند. مأموران در بررسى هاى خود دريافتند، درگيرى از داخل سفره خانه سنتى آغاز و به خيابان كشيده شده است.
پليس براى به دست آوردن سرنخى از عامل قتل تحقيقات خود را از كارگران رستوران آغاز كرد و متوجه شد، ضربه مرگبار را جوان ۱۹ ساله اى به نام مجيد كه در آن سفره خانه سنتى كار مى كند به مقتول وارد كرده است.
بنابراين مجيد دستگير شد و مورد بازجوئى قرار گرفت. وى لب به اعتراف گشود و گفت: روز حادثه اسماعيل و چند نفر از دوستانش وارد سفره خانه شدند و خواستند تا به آنها چاقو بدهيم تا هندوانه اى را كه همراه داشتند بخورند، من هم برايشان چاقو بردم، بعد از اينكه هندوانه شان را خوردند، روى تختى كه نشسته بودند، دراز كشيدند. مسوول سفره خانه به من گفت تذكر دهم كه بلند شوند، چون خانواده در آنجا نشسته بود و يك مكان مجردى نبود كه هر كارى دوست دارند، بكنند، اما وقتى من تذكر دادم آنها ناراحت شدند و من و برادرم آنها را از سفره خانه بيرون كرديم. بعد هم درگيرى به خارج از سفره خانه كشيده شد. من براى اينكه اسماعيل را بترسانم، چاقويى را كه روى تخت بود برداشتم و بيرون رفتم و با آن ضربه اى به اسماعيل زدم.
شهريارى ادامه داد: با توجه به اينكه متهم خود به قتل اقرار كرده و مدارك موجود در پرونده نيز بر آن صحه مى گذارد تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم.
سپس اولياى دم در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
قاضى در ادامه جلسه محاكمه از متهم خواست تا در جايگاه حاضر شود و از خود دفاع كند. او گفت: اتهام قتل عمد را قبول ندارم، چون من نمى خواستم اسماعيل را بكشم. وقتى آنها از سفره خانه بيرون رانده شدند با الفاظ ركيك شروع به فرياد زدن كردند. من هم براى اينكه آنان را از محل دور كنم با چاقو به سوى اسماعيل رفتم. نمى خواستم او را طورى بزنم كه بميرد، فقط مى خواستم ضربه اى بزنم كه برود.
سپس ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.

خودكشى قاتل، راز جنايت هولناك را فاش كرد
عاملان قتل مدير يكى از نمايندگى هاى شركت خودروسازى در اصفهان سه روز پس از جنايت با اقدام به خودكشى يكى از دو قاتل دستگير شدند.
به گزارش فارس ساعت ۵ دقيقه بامداد روز ۲۲ بهمن ماه امسال مأموران كلانترى ۲۸ المپيك اصفهان در جريان كشف جسد مردى در يك نهر آب قرار گرفتند.
ساعتى بعد گروهى از مأموران در محل كشف جسد حاضر شدند.
در بررسى هاى اوليه مشخص شد جسد متعلق به مردى حدود ۵۰ ساله است كه بر اثر اصابت جسم سختى به سرش به قتل رسيده و عامل يا عاملان جنايت پس از قتل اين مرد جسد او را داخل نهر آب رها كرده اند.
پس از بررسى هاى اوليه جسد براى تشخيص علت اصلى مرگ و هويت مقتول به پزشكى قانونى منتقل شد.
يك روز پس از حادثه مردى به اداره آگاهى اصفهان مراجعه كرد و از ناپديد شدن مرموز برادر خود خبر داد.
وى در شكايت خود گفت: برادرم به نام پرويز مدير يكى از نمايندگى هاى فروش خودرو در اصفهان است او روز گذشته به طرز مشكوكى ناپديد شد.
ماموران كه متوجه شباهت مشخصات پرويز با جسد كشف شده در نهر آب شده بودند از شاكى خواستند با مراجعه به پزشكى قانونى جسد را شناسايى كند. اين مرد پس از مشاهده جسد، آن را شناسايى آن كرد.
ماموران در ادامه به راننده مقتول به نام مرتضى مشكوك شدند و او را به اداره آگاهى احضار كردند اما او در بازجوئى هاى مقدماتى ارتكاب قتل را انكار كرد و آزاد شد.
مرتضى پس از آزادى دچار عذاب وجدان شد و با خوردن قرص ديازپام دست به خودكشى زد، اما سريع به بيمارستان خورشيد منتقل شد و از مرگ نجات يافت.
با بهبودى حال مرتضى مأموران دوباره از او بازجوئى كردند كه متهم، به قتل پرويز با همدستى فردى به نام محسن اعتراف كرد.
وى اظهار داشت: ۱۴ سال بود نزد پرويز كار مى كردم. چند وقت پيش تعدادى سكه گرانقيمت را از او ربودم و در تهران فروختم.
مقتول متوجه ماجرا شد، ولى آبروى مرا نبرد و اخراجم نكرد. پس از اين ماجرا چند بار ديگر هم از او سرقت كردم.
پس از اين سرقت ها پرويز قصد داشت مرا اخراج كند به همين خاطر با همدستى دوستم به نام محسن تصميم به قتل او گرفتيم.
روز حادثه محسن با يك ميله آهنى داخل خودرو نشست. در ميان راه با ميله ضرباتى به سر پرويز زد كه باعث مرگ او شد. پس از برداشتن پول از جيب هاى مقتول، جسدش را در نهر آبى رها كرديم.
با اعترافات مرتضى مأموران محسن را دستگير كردند كه او نيز به قتل اعتراف كرد.

فرجام تلخ ازدواج زن ايرانى با مرد افغان
توطئه خونين زن و دو دخترش براى قتل شوهر
پليس در يك بررسى علمى موفق شد زن ايرانى را كه با همدستى چند نفر به خاطر نرفتن به افغانستان شوهر افغان خود را به قتل رسانده بود، شناسايى و دستگير كند.
به گزارش رسيده، اوايل بهمن ماه سال جارى به مأموران پليس شهريار خبر دادند يك مرد افغان به طرز فجيعى در خانه اش به قتل رسيده است. بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند، پليس دريافت عامل يا عاملان قتل پس از ورود به خانه با ضربات چاقو عيسى ۴۳ ساله را به قتل رسانده و پس از به هم ريختن خانه مقدارى چك پول نيز به سرقت برده اند. مأموران متوجه شدند هنگام قتل اقدس همسر ايرانى مرد افغان و دو دختر جوانش به نام هاى زهرا و فاطمه هم در خانه حضور داشتند.
محل قتل با مهارت خاصى صحنه سازى شده بود و پليس بدون اينكه به رفتار خانواده عيسى شك كند، اين فرضيه كه قتل عيسى با انگيزه سرقت به وقوع پيوسته است را دنبال كرد، اما هيچ مظنونى در اين رابطه شناسايى نشد در نهايت كار كارشناسى كه از سوى اكيپ ويژه كارآگاهان شهريار انجام شد نشان داد قتل عيسى احتمالاً با انگيزه اى به جز سرقت به وقوع پيوسته است زيرا قاتل به راحتى توانسته بود وارد خانه شود. بنابر اين اعضاى خانواده عيسى تحت نظر قرار گرفتند و مشخص شد زهرا دختر ۱۹ ساله عيسى با يك پسر جوان ايرانى ارتباط دارد و اين دو قصد دارند با هم ازدواج كنند، اما عيسى با اين ازدواج مخالف بود و قصد داشت دخترش را به عقد مردى افغان درآورد.
به اين ترتيب بررسى فرضيه قتل با انگيزه انتقام گيرى هولناك در دستور كار پليس قرار گرفت و بازجوئى از اقدس همسر عيسى آغاز شد. او در تحقيقات هرگونه انتقام گيرى را رد كرد و مدعى شد، انگيزه قاتلان سرقت بوده است. اما وقتى پليس متوجه تناقض گويى هاى اقدس و دخترانش شد، وى را تحت بازجوئى هاى فنى- پليسى قرار داد و اين زن سرانجام لب به اعتراف گشود و پرده از جنايت هولناك خود برداشت.
وى گفت: ۲۰ سال پيش با عيسى ازدواج كردم، او يك مرد افغان بود با اين حال عاشقش شدم و با او ازدواج كردم، حاصل اين ازدواج دو دختر بود كه حالا بزرگ شده و به سن ازدواج رسيده اند.
وى ادامه داد: زمانى اختلاف من و شوهرم شروع شد كه عيسى تصميم گرفت به افغانستان برگردد، او با اصرار زياد خواست كه همراهش بروم، اما من قبول نكردم، تا اينكه دختر بزرگم زهرا با يك پسر ايرانى آشنا شد، آنها همديگر را دوست داشتند، او به خواستگارى دخترم آمد. همه ما راضى بوديم، اما عيسى به طور ناگهانى مخالفت كرد و گفت: مى خواهد زهرا را به عقد مردى افغان كه از اقوام دورش است درآورد، اما دخترم راضى به اين ازدواج نبود.
عيسى يك روز به خانه آمد و گفت: مقدمات كوچ دسته جمعى ما به افغانستان را فراهم كرده اما من هنگام ازدواجم شرط كرده بودم كه از ايران خارج نمى شوم. به هر حال مخالفت من با عيسى فايده اى نداشت. او به من گفت اگر تو هم نيايى من بچه ها را خواهم برد، من هم كه به شدت مستاصل بودم موضوع را با يكى از دوستانم كه فانوس نام دارد درميان گذاشتم.
اقدس در ادامه اعترافات هولناكش گفت: فانوس به من گفت فقط يك راه وجود دارد، آن هم اين است كه شوهرت را بكشى. حاضر بودم هر كارى بكنم اما به افغانستان نروم و دخترانم را هم به آنجا نفرستم. به همين خاطر پيشنهاد فانوس را پذيرفتم. قرار شد فانوس شخصى را پيدا كند كه در قبال گرفتن مقدارى پول عيسى را بكشد.
چند روز بعد به من گفت همه چيز آماده است. شب حادثه حدود ساعت يك بامداد بود كه مطابق نقشه در را باز كردم تا قاتل وارد شود. من و دو دخترم از اين مسأله مطلع بوديم و منتظر نشسته بوديم. رأس ساعت يك شهرام برادر ۱۹ ساله فانوس و مردى كه حدوداً ۲۴ سال سن داشت و نامش آدريس بود وارد خانه شدند. زهرا و فاطمه به شدت ترسيده بودند، آنها به طور ناگهانى بالاى سر عيسى رفتند و او را به قتل رساندند. بعد از من خواستند تا دست وپاى عيسى را ببنديم و سپس همان طناب را دور گردنش هم بپيچيم. ما هم اين كار را كرديم و بعد خانه را به هم ريختيم تا انگيزه قتل را سرقت جلوه دهيم.
پس از اعترافات اقدس تحقيقات گسترده پليس شهريار براى شناسايى ساير عاملان قتل آغاز شد و در عملياتى غافلگيركننده فانوس زنى كه نقشه قتل را طراحى كرده بود به اتفاق برادرش آرش و همدست ديگرش آدريس دستگير شدند.
هم اكنون تحقيقات گسترده پليس از تمامى متهمان پرونده همچنان ادامه دارد تا جزئيات اين قتل هولناك روشن شود.

مكالمات تلفنى راز قتل داماد جوان را فاش كرد
مكالمات تلفنى زن خيانتكار و خواستگار سابقش، راز قتل شوهر او را برملا كرد.
تحقيقات پيرامون اين پرونده از زمانى آغاز شد كه مردى با مراجعه نزد مأموران انتظامى گرگان طى شكايتى از ناپديد شدن پسر ۱۸ ساله اش به نام نادر خبر داد.
با طرح اين شكايت مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى نادر كه جوانى قدبلند و لاغراندام بود آغاز كردند اما ردى از وى به دست نيامد تا اينكه يك روز بعد شخصى در تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از كشف جسدى سوخته در يك زمين كشاورزى خبر داد.
پس از اين تماس بلافاصله گروهى از مأموران راهى محل كشف جسد شده و با پيدا كردن جنازه سوخته متوجه شدند مرد جوان بر اثر اصابت جسمى سخت به سرش جان باخته است.
با انتقال جسد مقتول ناشناس به پزشكى قانونى از آنجا كه جنازه شباهت زيادى با مشخصات نادر داشت مأموران از پدر اين جوان خواستند تا براى شناسايى جسد به پزشكى قانونى مراجعه كند.
پدر نادر پس از مشاهده جنازه سوخته بلافاصله اعلام كرد جسد متعلق به پسر ۱۸ ساله اش است. به اين ترتيب هويت مقتول فاش و تحقيقات در اين رابطه وارد مرحله اى تازه شد.
كارآگاهان كه احتمال مى دادند نادر قربانى كينه جويى شده است به تحقيق درباره زندگى خصوصى او پرداختند و متوجه شدند همسر وى كه زن جوانى به نام آرزو است پيش از ازدواج با نادر قصد داشته به عقد مرد ۲۲ ساله اى به نام خليل درآيد. تحقيقات نشان داد خليل به خواستگارى آرزو رفته و در حالى كه آن دو به يكديگر علاقه مند بوده و تصميم قطعى شان را براى ازدواج گرفته بودند اما خانواده آرزو با اين ازدواج مخالفت كرده و در نهايت آرزو به عقد نادر درآمد.
كارآگاهان پس از پى بردن به اين موضوع به بررسى فهرست مكالمات تلفنى آرزو پرداختند و متوجه شدند او پيش و بعد از قتل شوهرش با خليل به صورت مرتب در تماس بوده است.
سرانجام خليل و آرزو دستگير شدند و به ارتكاب قتل اعتراف كردند. خليل گفت: از آنجا كه به آرزو علاقه داشتم تصميم گرفتم به هر قيمتى شده با او ازدواج كنم براى همين با همدستى وى نقشه قتل شوهرش را طراحى و اجرا كردم.
وى افزود: پس از كشتن نادر لباس هاى او را از تنش خارج كردم و جسدش را به آتش كشيدم تا شناسايى نشود. من و آرزو قصد داشتيم چندى بعد با هم ازدواج كنيم.
بنابر اين گزارش اين زن و مرد هم اكنون در بازداشت به سر مى برند

اعتراف اعضاى يك باند به فروش ۱۴۵ نوزاد در كشور
اعضاى شبكه بزرگ فروش نوزادان در كشور پس از دستگيرى به فروش ۱۴۵ نوزاد اعتراف كردند. به گزارش فارس، اين باند از يك پزشك، ۳ ماما، ۳ پرستار و دو كارمند ثبت احوال تشكيل شده بود كه از سوى مأموران وزارت اطلاعات در اصفهان دستگير شدند.

آغاز تحقيقات
ماموران اداره اطلاعات اصفهان از حدود يك سال قبل متوجه فعاليت اعضاى يك شبكه فروش نوزادان در شهرستان اصفهان شدند. اعضاى اين باند نوزادان را به زوج هاى نابارور به مبلغ۱۰ ميليون تومان مى فروختند.

فروش ۱۴۵ نوزاد
در بازجوئى از اعضاى باند مشخص شد، سردسته باند يك پزشك است. اين مرد پس از تولد نوزادان آنها را به فروش مى رساند. 3 ماما نيز براى او خريداران و فروشندگان را شناسايى مى كردند. اعضاى اين باند در ابتدا زوج هائى را كه به خاطر فقر مالى قادر به نگهدارى نوزاد خود نبودند و يا دخترانى را كه ناخواسته باردار مى شدند شناسايى مى كردند. پس از شناسايى فروشندگان نوزاد، اعضاى باند به دنبال خريداران مى گشتند و آنها را از بين زوج هاى نابارور شناسايى مى كردند. آنها با دريافت ۱۰ ميليون تومان نوزادان را به زوج هاى نابارور مى فروختند و حدود يك ميليون تومان از اين پول را به فروشندگان مى دادند. پس از شناسايى خريدار و فروشندگان سردسته باند وارد عمل مى شد. او با كمك ۳ پرستار، زن باردار را در كلينيك خود بسترى مى كرد. او سپس با گرفتن آدرس و مشخصات فروشنده عمل زايمان را انجام مى داد. پس از زايمان حلقه آخر اين زنجير فعاليت خود را آغاز مى كرد. سردسته باند براى نوزادان گواهى ولادت جعلى با مهر بيمارستان تهيه مى كرد و آن را به اعضاى باند در اداره ثبت احوال مى داد. دو عضو اين باند كه كارمند ثبت احوال بودند در ادامه با مدارك جعلى تولد نوزاد و مدارك زوج خريدار، براى نوزادان به نام زوج خريدار شناسنامه صادر مى كردند. مأموران همچنين در بررسى محل فعاليت اعضاى اين باند تعداد ۱۴۵ پرونده فروش نوزاد كشف كردند.

درآمد ۵ ميلياردى
به گفته يك مقام آگاه اعضاى اين باند بيش از پنج ميليارد تومان از اين راه درآمد كسب كرده اند. اين منبع آگاه گفت: سردسته اين باند مشتريان خود را از ميان بيمارانى كه به او و ۳ ماماى عضو باند مراجعه مى كردند شناسايى مى كرد و حدود هفت سال فعاليت داشتند. بازپرس پرونده پس از تكميل تحقيقات و شناسايى نوزادان شناسنامه هاى آنها را باطل كرد. اعضاى اين باند ابتدا روانه زندان شدند اما پس از بازجوئى براى آنها قرار وثيقه صادر شد كه با سپردن وثيقه از زندان آزاد شدند.

مريم از اتهام قتل شوهرش تبرئه شد
پايان ۷ سال سياه براى نوعروس متهم به قتل
با گذشت ۷ سال از دستگيرى نوعروسى كه متهم بود شوهر جوان خود را روز بعد از عروسى به قتل رسانده و جسدش را مثله كرده است، وى از اتهام قتل عمد تبرئه و براى هميشه آزاد شد.
به گزارش رسيده مريم غلامعلى زن ۲۷ ساله كه متهم بود شوهر جوانش را به قتل رسانده است، پيش از اين به دو بار قصاص محكوم شده بود اما در سومين دادگاه وى به دليل نبود مدارك كافى تبرئه شد.
تابستان سال ۷۷ مردى به مأموران اداره آگاهى تهران خبر داد پسرش به نام على يك روز بعد از عروسى اش به طرز مرموزى گم شده و هيچ خبرى از او نيست.
اين مرد در طرح شكايت خود گفت: مدتى بود كه من با پسرم به خاطر همسرش مريم اختلاف داشتم، هر چند مريم فرزند برادر من بود اما من به ازدواج آنها راضى نبودم، پسرم به رغم مخالفت شديد من به خواستگارى مريم رفت و آنها عقد كردند، من هم رابطه ام را با پسرم قطع كردم، اختلاف ما آنقدر شديد بود كه حتى در مراسم عروسى آنها شركت نكردم، يك روز از عروسى پسرم گذشته بود كه نگران شدم و به پسر كوچكم محمد گفتم هر اختلافى بوده كنار مى گذارم و با على آشتى مى كنم، بعد از او خواستم تا با على تماس بگيرد و بگويد كه شب براى شام با همسرش به خانه ما بيايد، اما وقتى محمد با خانه على تماس گرفت على در خانه نبود و مريم به او گفته بود كه على بيرون رفته و شب برمى گردد، پسرم شب هم تماس گرفت اما باز هم از على خبرى نبود، مريم اين بار مدعى شد على به شهرستان رفته و به زودى برمى گردد. من به گفته اش شك كردم، فرداى آن روز خودم با منزل پسرم تماس گرفتم و مريم به من گفت: على بيمار شده و حالا در بيمارستان بسترى است. خيلى نگران شدم فهميدم براى پسرم اتفاقى افتاده است. به مريم اصرار كردم آدرس بيمارستان را بدهد اما او قبول نكرد. مريم مدعى بود على فرداى روز عروسى بيمار شده و او را بسترى كرده اند.
سه روز از اين ماجرا گذشت و از پسرم خبرى نشد و من تصميم گرفتم به پليس اعلام كنم پسرم گم شده است و اطمينان دارم مريم از سرنوشت او باخبر است.
پس از تشكيل پرونده كارآگاهان تحقيقات گسترده خود را براى پيدا كردن على با به دست آوردن خبرى از سرنوشت اين تازه داماد آغاز كردند. در اولين گام پليس تحقيقات نامحسوس خود را براى به دست آوردن اطلاعاتى در مورد زندگى مريم آغاز كرد و مشخص شد اين زن قبل از اينكه با پسرعمويش على ازدواج كند، به عقد مرد ديگرى درآمده بود، اما چون بعدها متوجه شده آن مرد داراى همسر و فرزند است از او جدا شده است. مأموران همچنين متوجه شدند مريم از ازدواج اولش يك پسر دارد كه نزد پدرش زندگى مى كند.
در حالى كه پليس تحقيقات خود را در رابطه با ناپديد شدن على ادامه مى داد به كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى خبر دادند، سر بريده مرد جوانى داخل كيسه اى سياه رنگ در قسمت زنانه اتوبوسى پيدا شده است. با انتقال اين سر بريده به پزشكى قانونى تحقيقات كارآگاهان ويژه قتل براى شناسايى هويت جسد آغاز شد، در همان روز به مأموران خبر دادند تكه هاى جسد مثله شده اى در يك چمدان در بازار پيدا شده است. درون اين چمدان فقط نيم تنه بالاى يك مرد جوان وجود داشت. كشف قسمت هاى مثله شده يك جسد پليس را در برابر معماى پيچيده اى قرار داد و سرانجام مشخص شد جسد متعلق به على، تازه داماد جوان است.
با افشاى اين موضوع با توجه به تحقيقاتى كه از سوى كارآگاهان انجام شده بود انگشت اتهام به سوى مريم همسر على نشانه گرفته شد و مأموران او را بازداشت كردند، اما تحقيقات از او به نتيجه نرسيد و مريم اتهام قتل را انكار كرد.
چند روز بعد، پليس شهريار در گودال تقريباً عميقى پايين تنه يك مرد جوان را پيدا كرد و آزمايش DNA نشان داد كه پايين تنه كشف شده متعلق به على است.
به اين ترتيب بازجوئى ها از مريم ادامه يافت و اين زن گفت: من يك روز بود كه با على ازدواج كرده بودم. در اين مدت كوتاه ما حتى فرصت اينكه با هم اختلافى پيدا كنيم نداشتيم چطور مى توانستم كينه اى بسيار عميق از شوهرم پيدا كنم كه با اين شيوه فجيع وى را به قتل برسانم. اين در حالى بود كه پدرشوهر مريم ادعا مى كرد چمدانى كه بالاتنه پسرش در آن كشف شده متعلق به مريم است. اما مريم منكر اين مسأله شد و گفت چمدان به او تعلق نداشته است. او گفت: فرداى روز عروسى على براى اينكه با شوهر سابقم حرف بزند از خانه خارج شد. به او گفتم اين كار را نكن اما او رفت و ديگر بازنگشت. پيش خودم گفتم چند روز منتظر او مى شوم شايد خبرى شود به همين خاطر هم به پدرشوهرم دروغ گفتم. در اين ميان مأموران هيچ مدركى عليه شوهر سابق زن جوان به دست نياوردند و با اين فرضيه كه مريم براى اثبات بى گناهى خودش دروغ گفته است تحقيقات خود را از نوعروس جوان ادامه دادند.
اين بار زن جوان لب به اعتراف گشود و گفت شوهرم را من كشتم و او را مثله كردم.
چندى بعد مريم اعترافاتش را پس گرفت و گفت من براى فرار از فشار مأموران چنين كارى كردم، او مداركى ارائه كرد كه نشان مى داد در اداره آگاهى تحت فشار بوده بنابراين اعترافاتش وجهه قانونى پيدا نكرد. سرانجام پرونده اين زن نزد قاضى شعبه ۱۱۵۷ فرستاده شد و مريم در جلسه محاكمه اش قتل را انكار كرد. با اين حال قاضى او را به قصاص محكوم كرد. پس از صدور حكم پرونده مريم غلامعلى به ديوان عالى كشور فرستاده شد و قضات ديوان حكم قصاص وى را نقض كردند و دوباره نزد قاضى دادگاه بدوى فرستادند. قاضى مذكور بار ديگر مريم را به قصاص محكوم كرد و اين بار هم رأى صادره در ديوان عالى كشور نقض و به شعبه هم عرض نزد قاضى ديگرى ارسال شد و مريم براى سومين بار تحت محاكمه قرار گرفت و اين زن بار ديگر اتهام قتل عمد را رد كرد.
سرانجام دادگاه سوم بدون اينكه متهم رديف اولى در پرونده مريم وجود داشته باشد، او را مجرم رديف دوم شناخت و به اتهام معاونت در جرم به ۱۵ سال حبس محكوم كرد. اما باز هم به اين رأى اعتراض شد و ديوان عالى كشور براى چندمين بار برگه نقض حكم را روى پرونده مريم گذاشت. دادگاه چهارم در آخرين راه حل اقدام به برگزارى مراسم قسامه كرد، اما نه مريم توانست ۵۰ شاهد عادل به دادگاه عمومى مجتمع قضائى بعثت معرفى كند و نه عمويش به عنوان ولى دم در پرونده موفق به چنين كارى شد. سرانجام بعد از هفت سال اين زن تبرئه شد و طعم آزادى و زندگى را بار ديگر چشيد و براى هميشه به زندگى بازگشت.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •