*هفتاد سال از انتشار نخستين نسخه هاى «بوف كور» و پنجاه و پنج سال از مرگ آفريننده اش مى گذرد و هنوز اولى تأثيرگذارترين رمان و دومى برجسته ترين نويسنده ايرانى به شمار مى روند.
حدود دو سال و نيم پيش (در نيمروز ۸۰۴) به مناسبتى ديگر درباره جاذبه ماندگار بوف كور صحبت كرديم و گفتيم كه نه «صادق هدايت» كه در سال هاى اقامت در هندوستان، نسخه هاى دستى بوف كور را تكثير مى كرد و براى ياران خود مى فرستاد و نه يارانش كه همه اهل نقد و نظر بودند، هرگز گمان نمى كردند كه رمانى چنان كوچك، بازتابى چنين بزرگ در ايران- و جهان- پيدا كند. شهرت بوف كور كه فراگير شد، روشنفكران نوانديش آن را از جنس ادبيات مدرن اروپا دانستند و به ستايش آن پرداختند. از سوى ديگر وابستگان به نسبت، ذره بين ها را به كار گرفتند و خطاهاى فراوان ادبى و اخلاقى در آن يافتند و حتى آن را براى نسل جوان «بدآموز» تشخيص دادند. سانسورچيان حكومتى نيز به همين بهانه قيچى ها را تيز كردند تا «مصالح ملى و اخلاقى» را در برابر آن حفظ كنند. با اين همه بوف كور همچنان پر جاذبه ترين رمان فارسى باقى ماند، چاپ هاى بى شمار پيدا كرد، به زبان هاى زنده دنيا برگردانيده شد و از سوى ناقدان معتبر ايرانى و اروپائى مورد نقد و بررسى قرار گرفت. هنوز هم ميل به پژوهش در بوف كور و درونكاوى آفريننده اش در ميان پژوهشگران فروكش نكرده است. تقريباً مى شود گفت هر دو سه سالى كه مى گذرد، پژوهشى تازه به ميان مى آيد. هر كس از زاويه اى تازه به بوف كور نزديك مى شود و از منظرى تازه به هدايت نگاه مى كند. آخرين پژوهش در اين باره از آن «دكتر ماشاءالله آجودانى» پژوهشگر ادبيات و تاريخ است كه در لندن اقامت دارد. او در بوف كور هدايت، رَدِ پاى «ناسيوناليسم» را پى گرفته است. كتاب تازه او، «هدايت، بوف كور و ناسيوناليسم»، نسخه نهائى نوشته اى است كه در سال ۱۹۹۱ در كنفرانسى در دانشگاه تكزاس خوانده شده و يك سال بعد با افزوده هائى در «ايران نامه» ويژه هدايت انتشار يافته و باز فشرده اى از آن در دانشگاه آكسفورد، بازخوانده شده و در نامه كانون نويسندگان ايران در تبعيد، ويژه صدمين سال تولد هدايت، به چاپ رسيده است. به اين ترتيب، موضوع «مليت گرائى در بوف كور» در ويرايش هاى پياپى، شكل و شماى نهائى خود را پيدا كرده و اينك به صورت كتاب روانه بازار شده است.
-البته «عشق سوزان» هدايت به ايران باستان و «نفرت تاريخى از عرب» و «تأثير آن بر نوشته هايش» تا به حال بارها مورد بررسى ناقدان و پژوهشگران قرار گرفته است- كه آجودانى خود از ميان آنان به «پرويز ناتل خانلرى، حسن كامشاد، غلامحسين غريب و هوشنگ ساعدلو» اشاره مى كند- از آن گذشته حرف هاى هدايت خود بر آن عشق و اين نفرت گواهى مى دهد. او آشكارا سياه روزى هاى امروز ايران را نتيجه «حمله اعراب» مى داند كه گويا «قيافه هاى درنده، رنگ هاى سوخته و دست هاى كوره بسته» آنان «براى گردنه گيرى درست شده» است و مى افزايد «افكارى كه ميان شاش و پشگل شتر نشو و نما كرده (باشد) بهتر از اين نمى شود!» و بعد هم، «تقصير ما است كه طرز مملكت دارى را به عرب ها آموختيم، قاعده براى زبان شان درست كرديم. فلسفه براى آئين شان تراشيديم... جوان هاى خود را براى آنها به كشتن داديم. فكر و روح و صنعت و ادبيات و علوم خودمان را دو دستى تقديم آن ها كرديم تا شايد بتوانيم روح وحشى و سركش آنها را رام و متمدن كنيم...»!
-آجودانى مى گويد اين حرف ها را خوانده و «شورش روح آريائى به ضد اعتقادات سامى» را در ترانه هاى خيام، پروين دختر ساسان، مازيار و سايه روشن دريافته بوده ولى بازخوانى مكرر بوف كور به منظور تدريس در دانشگاه، ناگهان «دريچه فهم ديگرگونه اى را به روى او گشوده است». از اين ديدگاه تازه «دختر اثيرى، لكاته، گلدان راغه و پيرمرد خنزر پنزرى- و روايت هاى راوى درباره آنها، مفهوم به هم پيوسته اى پيدا مى كند كه شگفت انگيز است.» به باور آجودانى، بوف كور از اين ديدگاه، جهان شگفت آورى را عرضه مى كند كه «جهان استحاله و تحول تدريجى يك تاريخ است به تاريخى ديگر.»
براى دستيابى به دريافتنى هاى اين ديدگاه تازه مى بايست دو كار پيش زمينه اى انجام مى شد. اول، بررسى انديشه هاى ناسيوناليستى هدايت در ساختار ديگر آفريده هايش و ارتباط آنها با انديشه هاى تاريخى- فرهنگى عصر مشروطه. دوم بازخوانى مجدد بوف كور با توجه به متن تاريخى-فرهنگى زمانى كه در آن نوشته شده است.
*
در «باغِ متن»
*آجودانى، براى توضيح و توجيه ضرورت به كارگيرى اين روش پژوهش، تفسير متن ادبى را به ديدار از يك باغ شبيه مى بيند. شما وقتى وارد باغى بزرگ مى شويد، هرگز نمى توانيد تماميت آن را از يك «زاويه» نگاه كنيد. نتيجه ديدار شما بستگى به عوامل مختلفى دارد. از چه درى وارد شده باشيد و در چه فصلى و چه زمانى از شب و روز وارد شده باشيد. حتى اگر از درها و در فصل ها و زمان هاى مختلف هم باغ را ديده باشيد، باز به تماميت آن به صورت يكپارچه و همزمان دست پيدا نمى كنيد. «متن ادبى» هم كمابيش همانند باغ است و ناقدان، يدار كنندگان از آن كه هر كدام از زاويه اى خاص آن را مى بينند. اين تنوع ديدگاه ها «وجه دموكراتيك نقد» است و هيچ نقدى نمى تواند مدعى آن باشد كه آخرين حرف را زده است.
نكته جالب ديگرى نيز از مقايسه «باغ و متن» به دست مى آيد. همانگونه كه باغ مورد ديدار ممكن است، در «وسط باغ هاى ديگرى» قرار گرفته باشد، متن هاى ادبى نيز با متن بزرگ ترى كه متن تاريخى- فرهنگى جامعه مورد بررسى باشد، در ارتباط و گفتگو است. مى بايد جاى اين ربط ها و گفتگوها را در درون متن ادبى مشخص كنيم.
مثلاً شعر و ادب مشروطه در ايران «ارتباط بنيادى با فرهنگ مشروطه خواهى دارد» به اين ترتيب و به ناگزير ميان متن ادبى و متن فرهنگى جامعه يك گفتگوى اساسى وجود دارد كه هم در محتوا و هم در ساختار متن تأثير مى گذارد.
به گفته آجودانى، بى توجهى به اينگونه روابط فرهنگى- تاريخى است كه بسيارى از نقدهائى را كه درباره بوف كور نوشته شده از ارزش مى اندازد. غالباً بوف كور را در تنهائى و در خلاء به بازخوانى مى گيرند و به ناگزير «مهمترين جنبه هاى آن» از چشم ها پنهان مى ماند.
او اينك در كتاب تازه خود به يكى از مهمترين جنبه ها- «شايد اساسى ترين جنبه آن»- پرداخته است.
دو روايت
*آجودانى در برداشت خود از بوف كور، به مفهوم دوُبنى- يا دو پاره اى- زمان تكيه مى كند. در اين مفهوم تاريخ ايران به دو بخش گذشته و حال تقسيم مى شود. گذشته اى كه مربوط به ايران «پر افتخار» باستانى مى شود و «حال»ى كه از ۱۴۰۰ سال پيش آغاز شده و تا زمان ما ادامه يافته است، تاريخ هزاروچهارصد ساله اسلامى كه «تاريخ انحطاط» به شمار مى رود.
«روايت اول بوف كور به گذشته باستانى و روايت دوم آن به ايران اسلامى تعلق دارد». روشن است كه «ميان ساختار زمانى بوف كور و ساختار زمانى در تاريخ انديشه سياسى در تجدد ايران» پيوندهائى وجود دارد.
-هدايت در سال ۱۲۸۱ خورشيدى، چهار سالى پيش از برپائى «مشروطيت» به دنيا آمد و همپاى آن رشد كرده است. انقلابى كه خود را هواخواه «تجدد» نشان مى داد، يكى از آن تناقض هاست. دو صداى متناقض صداى اصلى انقلاب ايران شده بود. صدائى كه... از آزادى و مجلس و قانون و تجدد سخن مى گفت... و صدائى كه همه اين مفاهيم را در چهارچوب سنت و شرع، تفسير.... مى كرد». «در هياهوى اين صداهاى متناقض» روشنفكران ايرانى چون «گنگ خوابديده» از خواب رخوت و غفلت بيدار مى شدند تا به «گذشته» و «حال» خود بينديشند. نگرش به گذشته و حالِ خود، با تكيه بر «آگاهى هاى تكه پاره سبب پديد آمدن «نوعى شعوبى گرى مدرن» گرديد. نگرشى كه «تاريخ ايران را تكه پاره مى كرد» بعضى تكه ها را برترى مى نهاد و تكه هاى ديگرى را نفى و طرد مى كرد. روشنفكر ايرانى، به اين ترتيب «در عين نوآورى» و تجددخواهى «به تمام معنا گذشته گرا» مى شد و «... آنچنان در گذشته گرائى غرق- مى شد كه كارش به... تحريف تاريخ هم مى كشيد.
عصاره زندگى
*و اما ناسيوناليسم هدايت- عشق او به گذشته و نفرتش از «حالِ» پس از اسلام- در رمان استعارى بوف كور نيز بازتابيده است. با اين تفاوت كه او «مضمون واحد اصلى را از درون متلاشى كرده و داستان را بر هاله اى از مضامين، درونمايه ها و حساسيت ها، شكل داده است كه بسته به ذهن (خواننده) تفسير و تعبير پذير» است. به عنوان نمونه اين حرف راوى را كه مى گويد «من پيرمرد خنزرپنزرى شده بودم» مى توان به شكل هاى مختلف تعبير كرد: شايد خواسته است بگويد به مصيبت و فلاكت خنزرنپزرى گرفتار شده بوده. شايد هم منظورش يادآورى مسخ كافكا بوده است. آجودانى ولى خود گمان ديگرى دارد و مى گويد تبديل راوى به پيرمرد خنزرپنزرى يعنى «تبديل انسان ايرانى به انسان عربى»!
«ساختمان بوف كور هم براساس نگرش ناسيوناليستى هدايت شكل گرفته» و تفاوتى كه از اين بابت با ديگر آثار هدايت دارد در رابطه ميان فرم و محتواست. در بوف كور، محتوا نيست كه به فرم شكل مى دهد، بلكه اين فرم است كه «اجزاء پراكنده داستان را- براساس نگرش ناسيوناليستى هدايت»- مى پروراند.
«بوف كور» و فرم داستانى آن توانسته «درونمايه هاى ناسيوناليستى هدايت» را بدون آن كه گرفتار «شعارزدگى» شود در خود بپروراند و به «واقعيت داستانى» تبديل كند. «نه اطلاعيه هاى ريز و درشت ايدئولوژيك» و «نه فضاسازى هاى ساختگى و پيش فرض هاى مسلم» در آن راه يافته است. نه در آن آشكارا ستايشى از ايران باستان آمده و نه شعارهاى ساختگى ضد عرب و آئين هاى سامى. ولى جوهر و عصاره همه اين ها در آن- در هاله اى از استعاره و ايهام، حضور دارد. هدايت خود گفته است.
-«اين احتياج نوشتن بود كه برايم يك جور وظيفه اجبارى شده بود. مى خواستم اين ديوى كه مدت ها بود درون مرا شكنجه مى كرد، بيرون بكشم. مى خواستم دل پرى خودم را روى كاغذ بياورم... مى خواهم سرتاسر زندگى خودم را مانند خوشه انگور در دست بفشارم و عصاره آن را. نه شراب آن را، قطره قطره در گلوى خشك سايه ام، مثل آب تربت، بچكانم...»
آجودانى مى گويد، اين عصاره زندگى هدايت همان «عشق به ايران» و «نفرت از عرب» است كه «از گذشته هاى تاريخى قدم به ايران معاصر مى گذاشت» و «به گفتارى مسلط» تبديل مى شد. بنابراين در «بوف كور» نيز مى توان «گفتگوى متن ادبى با متن فرهنگى عصر» را پيدا كرد، البته در هاله اى از نشانه ها و استعاره ها كه به اقتضاى فرم مدرن داستان ساخته و پرداخته شده اند.
*
*«آجودانى» پس از سيرى در داستان ها و نمايشنامه هاى ديگر هدايت و تأملى در برخى از متن هاى فرهنگى عصر مشروطه و نيز بازبينى محتواى داستانى بوف كور، به نتيجه گيرى از پژوهش خود مى رسد. در برداشت هاى او، بوف كور حاوى دو روايت است. روايت اول به «روياروئى درباره دنياى قديم» - ايران باستان و عصر ساسانى- مربوط مى شود. دنيائى كه مظهر شكوه و عظمت آن «گلدان راغه» است و نشانه «معنويت آن»، «دختر اثيرى» كه «وصف چشم هايش به عينه همان وصف چشم هاى پروين دختر ساسان» است.
روايت دوم، شرح و توصيف دنياى جديدى است كه همان ايرانِ پس از اسلام باشد. مظهر واقعى اين دنياى جديد «پيرمرد خنزرپنزرى قرآن خوانى» است كه هم گلدان راغه را، يادگار شهر قديم رى را، در تصرف دارد و هم دختر اثيرى را كه البته حالا ديگر به «لكاته» تبديل شده است.
-در اين ميان، «راوى بوف كور» پاك باخته اى است كه هم زنش و هم گلدان راغه اش به دست پيرمرد خنزر پنزريِ قرآن خوان افتاده است. او از خشم و نفرت در آغاز به جغد و بعد به همان پيرمرد خنزرپنزرى تبديل مى شود!... و با گزليك به جان لكاته مى افتد و او را مى كشد. پس از كشتن لكاته به جستجوى گلدان مى پردازد ولى آن را نمى يابد. پيرمرد آن را زير بغل گذاشته و دور شده بود. راوى روايت را اينگونه پايان مى دهد:
-«برگشتم و پنجره رو به كوچه را باز كردم. هيكل خميده پيرمرد را در كوچه ديدم كه شانه هايش از شدت خنده مى لرزيد و آن دستمال بسته را زير بغل گرفته بود. افتان و خيزان مى رفت تا اين كه به كلى پشت مِه ناپديد شد...»
*آجودانى در پايان نتيجه گيرى خود مى گويد جهان «فرديت» راوى بوف كور، جهان پيچيده اى است كه بايد در فرصت مناسب ديگرى به آن پرداخت. از سوى ديگر تأثيرپذيرى هدايت از فرهنگ غرب در ساخت و پرداخت بوف كور نيز تاكنون بارها مورد بررسى قرار گرفته است.
او در كتاب تازه خود، بيش از هر چيز به ويژگى هاى فرهنگ عصر تجدد و مشروطه خواهى و بازتاب آن در بوف كور نظر داشته است.*
Butilpa@oal.com
*هدايت، بوف كور و ناسيوناليسم، ماشاءالله آجودانى، انتشارات فصل كتاب، لندن ۱۳۸۵.