Nimrooz
Vol. 18, No. 921, February 23, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۱ - جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵
منوچهر جواهركلام
سن و سكس
اگر از ما بپرسند «سن» را تعريف كنيد خواهيم گفت كه «سن» عبارت است از طول زمانى كه در آن چيزى خواه جامد يا جاندار وجود داشته است. كوچكترين واحد اندازه گيرى زمان هم «ثانيه» است كه در روند خود به صورت دقيقه، ساعت، روز، ماه و سال تكامل مى يابد.
اين آحاد زمانى نشانه هائى قراردادى هستند كه بر اثر تكرار در تجربه ذهنى از هر يك نهايتاً به صورت توان درك زمان در ضمير آگاهمان فعال شده است.
به كلامى ديگر ما در مسير رشد و فعاليت فيزيكى خودمان متوجه تغيير در شرايط زمانى و مكانى هر دو هستيم كه اين را اصطلاحاً Orientation مى گويند.
كما اين كه اين توانائى درك زمان و مكان مى تواند بر اثر عوامل فيزيوپاتولوژيكى و يا زير تأثير برخى از عوامل شيميائى برهم بخورد كه نتيجتاً منجر به بروز حالت Disorientation مى گردد.
به كلامى ديگر شخص در اين حالت متوجه تغييرات زمانى و مكانى در اطرافش نيست. حواس پنجگانه ما هر كدام به نحوى در انتقال اطلاعات حسى از محيط كه تابعى از زمان است به گيرنده هاى مركزى نقشى مؤثر بازى مى كنند اما در اين ميان نقش حس بينائى از اهميت بيشترى برخوردار است چرا كه شاهد تغييراتى است كه متأثر از زمان پديد مى آيد.
راستى كه اين مردمك ديده چه ها كه از آغاز تا به انجام مى بيند و همه اين ديده ها را با همه خصيصه هاى زمانى و مكانى اش به صندوق ذهن بسپارد. اما از انجا كه در اين پهنه هستى هر پديده اى را آغاز و پايانى است مگر آن كه پديد آمده از خويش و بازگشته به خويش باشد كه به قول حضرت حافظ:
ماجراى من و معشوق مرا پايان نيست
هر چه آغاز ندارد، نپذيرد انجام!
لاجرم دگرگون شدن هر حالى در حقيقت سفر در گذرگاه زمان بين آغاز و انجام است. به اين ترتيب مى بينيم آنچه كه بنام «زمان» درك مى كنيم همين معبرى است كه بين آغاز و پايان كشيده شده است و نتيجتاً مفهوم سن چيزى جز فاصله ما از نقطه حركت تا مقصد نيست.
بشر در اين گذرگاه از كودكى به نوجوانى و از جوانى به ميانسالى و پيرى مى رسد و به موازات اين تفاوت و تحول ناگزير خلق وخوى او نيز دستخوش دگرگونى مى گردد و به اين ترتيب اثرات مثبت و منفى پديده «سن» در بازتاب هاى فيزيكى و روانيش هر دو ظاهر مى شوند.
شايد اگر بشر به پايان و يا نزديك شدن به پايان نمى انديشيد آن وقت ضغطه هاى روانى و عاطفى حاصل از گذشت زمان بر خودش را تجربه نمى كرد و نقد عمر را به پاى غصه ترك عمر هدر نمى ساخت.
نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف
گر شب و روز در اين قصه مشگل باشى
ولى متأسفانه پند حضرت حافظ را نه همه كس تواند كه به كار گيرد. خلاصه در اوج نشاط كودكى در ولع رسيدن به نوجوانى هستيم و اما وقتى پاى به دهليز پر از هيجان بلوغ نهاديم، آنگاه مغرور و سركش و پر توان آنچنان بر توسن شباب نشسته مى تازيم كه گوئى مركبمان هميشه راهوار و راهمان پيوسته هموار و مقصدمان در بى نهايت است.
در اين مقطع از زمان پديده «سن» تنها يك اثر و آن هم اثرى مثبت بر روان ما القاء مى كند كه بدانيم جوان هستيم. به علاوه نيروى بدنى و شور و حال شباب نيز خود تقويت كننده اين احساس است.
خلاصه همه چيز دست به دست هم داده اند تا بار روانى مثبتى در ما توليد نمايند. اما همين كه وارد در پيچ و خم نسبتاً هموار ميانسالى و سپس سنگلاخ پيرى مى شويم گوئى به يكباره به خود مى آئيم كه اى دل غافل پنجاه رفت و پنجى باقى است و همين كه از خواب پنجاه بيدار شديم احساس مى كنيم كه آن بار روانى مثبت در ما به تدريج به سمت منفى شدن مى رود و نشانه هاى آن هم در الگوى روانى و هم جسمانى ما به ظهور مى رسند.
عجيب اين كه اگر خودمان هم نسبت به عبور از مرز «سن» بى تفاوت باقى مانده باشيم رفتار و گفتار ديگران راحتمان نمى گذارد و اثر منفى خودش را خواهد بخشيد. من در مسير حرفه تخصصى خود به كرات مراجعينى را پذيرا شده ام كه در ميانشان دوستان نزديك هم كم نبوده اند كه به محض ورود و خوش و بش معمول يك ليست گاه بلند بالائى از انواع آزمايش ها در مقابل من گذارده اند و خواهششان اين بوده است كه ايشان را به همراه ليست كذائى به آزمايشگاهى معرفى كنم.
البته در سنين بالا انجام اين آزمايش ها براى بررسى كيفيت جسمانى ضرورى است اما نه اين كه بدون داشتن علائمى از بيمارى و يا احساس ناراحتى، صرفاً به اين دليل كه چون فلان دوست يا آشناى هم سن و سال بودن در معرض خطر است.
اين همان اثر روانى منفى است كه پديده قراردادى «سن» بر ما القاء كرده است. من به دفعات به اينگونه مراجعين گفته ام كه ساختار ژنتيكى انسان ها با هم تفاوت دارند اگر چه همه ما انسان ها از ۲۳ جفت كروموزوم برخوردار هستيم.
به كلامى ديگر آرايش و تركيب ژن ها و كيفيتشان در توليد و كنترل مواد Biochemical مورد نياز براى فعاليت ساختار شيميائى بدن در همه مشابه نيست. ميليون ها انسان چه زن و چه مرد با وجودى كه از نظر ساختمان تشريحى و محتواى فيزيولوژيكى يكسانند اما از نظر كار دستگاه هاى مختلف و خلاصه سابقه پزشكى داراى تفاوت هاى بسيارى هستند.
به علاوه اين تفاوت ها در حول يك محور سنى معين و مشتركى هم قرار نگرفته اند. مى خواهم بگويم اگر چه عامل «سن» كه نمودارى است از طول زمان فعاليت فيزيكى يك موجود به عنوان فاكتورى كاهنده براى نقصان دادن اين فعاليت لازم است اما كافى نيست- حالا اگر به رابطه بين سن و سكس كه موضوع مورد بحث ما است نگاه كنيم در اينجا هم مى بينيم كه عامل سن براى كاهش تحرك جنسى يك فاكتور ثابت و كافى نيست.
آمارى كه در اين زمينه در انگليس منتشر شده است نشان مى دهد كه مثلاً ناتوانى نعوظ يا Erectile Dysfunction از هر ۱۰ نفر مرد و از سن ۲۱ سالگى به بعد يك نفر را شامل مى شود.
به اين ترتيب مى بينيم كه براى اين عارضه يك ميانگين سنى معينى در نظر گرفته نشده است بلكه آنچه كه مورد نظر بوده است درصد مبتلايان است كه در آن عامل «سن» نقش مستقيم و فعال بازى نمى كند.
به كلامى ديگر به همانگونه كه يك جوان بيست و پنجساله كه مبتلى به ناتوانى جنسى است براى يافتن علت و درمان مشكل خود به طبيب متخصص مراجعه مى نمايد يك مرد شصت ساله هم در كنار همان جوان در كلينيكى ديده مى شود كه براى درمان عارضه اى مشابه مراجعه كرده است.
بدون ترديد در هيچ يك از مراكز تخصصى در اين دنياى بزرگ هم هرگز به آن مرد شصت ساله نمى گويند و نبايستى هم بگويند كه علت ناتوانى جنسى در او بالا رفتن «سن» است.
آمار ديگرى كه در آمريكا منتشر شده است نشان مى دهد كه در گروه سنى مردان ۵۰-۵۹ سال ۸۲% از ايشان سالم و ۱۸% مبتلى به ناتوانى جنسى هستند يا در گروه ۶۰-۶۹ سال ۶۲% مردان سالم و ۳۸% مبتلايان به نارسائى جنسى وجود دارند. اينها نشان مى دهد كه فاكتور «سن» يك فاكتور ثابت و كافى براى ايجاد ناتوانى جنسى نيست چه در اين صورت مى بايست همه مردان در گروه سنى مشابه دچار اين عارضه شده باشند.
من در روند تجربه هاى كلينيكى خود ديده ام كه در مردان مبتلى به نارسائى جنسى به ويژه در گروه بالاتر از ۵۰ سال بررسى هاى كلينيكى و پاراكلينيكى عوامل فيزيكى را در درصد نسبتاً بالائى نفى كرده اند كه نشان مى دهد عوامل روانى دست اندركار بوده اند و وقتى هم با اين مبتلايان به گفتگو نشسته ام متوجه شده ام كه ايشان زير اثر منفى عامل «سن» در حقيقت به استقبال نارسائى در خود رفته اند تا جائى كه برخى از ايشان اين نارسائى را رويدادى غير قابل اجتناب مى پنداشته اند.
من اين مبتلايان را كه زير اثر چنين باورى دچار مشكل جنسى شده اند «مبتلايان وادار شده» يا Induced Sufferers ناميده ام چرا كه مبتلايانى هستند بدون عارضه جسمانى كه تنها زير اثر اطلاعاتى ناقص و گمراه كننده و يا احياناً صحبت با رفيق حجره و گرمابه و گلستانى اعتماد به نفس در بستر را از دست داده اند.
dr_javaherkalam@yahoo.co.uk

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •