از لابلاى متون
زنده ياد على اكبر داور از نگاه مرحوم گلشائيان
(به انگيزه هفتادمين سالگرد خودكشى داور- ۲۰بهمن ۱۳۱۵)
من داور را قبل از رفتن به فرنگستان براى تحصيل نديده بودم و نمى شناختم، چون موقعى كه داور به اروپا رفت سال ۱۳۲۹ قمرى بود كه در آن تاريخ من هشت سال بيش نداشتم و در خانه پدرى و نزد معلم سرخانه درس مى خواندم. بعد از مراجعت داور هم از اروپا كه در سال ۱۳۰۲ شمسى بود با ايشان حشرى نداشتم و تمام مدتى كه ايشان رئيس اداره تعليمات عاليه در وزارت فرهنگ و وكيل دادگسترى بودند ايشان را نشناختم. اولين بارى كه ايشان را ديدم وزير فوائد عامه و طرق و شوارع بودند در سال ۱۳۰۴. داستان ملاقات من با ايشان اين بود كه در آن زمان من مترجم مسيو پرنى مستشار وزارت عدليه (دادگسترى) بودم و مدرسه حقوق تهران را تمام كرده و درجه ليسانس گرفته بودم.
چون دولت فرانسه مقرراتى وضع كرده بود كه ليسانسيه هاى حقوق تهران به مناسبت اين كه مدرسه تحت نظر قضات و معلمين فرانسوى اداره مى شد و تمام دروس مدرسه مثل دروس فاكولته حقوق پاريس بود، مى توانند وارد دروس دكتراى فاكولته حقوق پاريس بشوند و خلاصه ارزش ديپلم ليسانس تهران را در رديف ليسانس فرانسه قائل بودند. به اين مناسبت ميل داشتم به اروپا رفته و تحصيلات حقوقى خود را تكميل كنم. وسيله شخصى هم نداشتم و چون در آن زمان مرحوم داور قانونى از مجلس گذرانده بود كه يك عده از جوان ها را از طرف وزارت فوائد عامه به خرج دولت به اروپا بفرستند من هم خيال كردم از اين موقع استفاده كنم. موضوع را با مسيو پرنى در ميان گذاردم. ايشان گفتند: «چون من با وزير فوائد عامه آشنائى پيدا كرده ام و روزهاى چهارشنبه در كميته امتيازات كه عضو هستم ايشان را مى بينم، در آنجا خواهش مى كنم كه وقتى بدهد برويد ايشان را ببينيد، من هم توصيه مى كنم.»
به اين ترتيب قرار شد روز دوشنبه ساعت ۱۰ صبح بروم ايشان را در وزارت فوائد عامه ملاقات كنم. روز دوشنبه رفتم نزد رئيس كابينه كه آقاى صديق اعلم بود (كه بعد دكتر عيسى صديق شدند). اينجا جمله معترضه اى هم نوشته مى شود: آقاى صديق اعلم مثل فرعونى پشت ميز جلوس كرده بودند. هنوز من اظهارى نكرده بودم ايشان گفتند: «وزير وقت ندارند. اگر براى رفتن اروپاست فايده ندارد، محل نداريم.» در هر صورت بسيار اثر بدى در من كرد. به ايشان گفته شد خود آقاى وزير به وسيله مسيو پرنى وقت داده اند و با آن حالت بى اعتنائى كه هميشه در مقابل اشخاص متكبر داشته و دارم از اتاق خارج شدم و به پيشخدمت وزير پيغام دادم كه از طرف مسيوپرنى آمده ام وزير را ببينم» پيشخدمت رفت و آمد مرا طلبيد. وارد اتاق شدم، ديدم مردى سيه چرده كه از صورتش آثار انرژى هويدا بود از پشت ميز بلند شد و به من دست داد و گفت: شما گلشائيان هستيد كه مسيوپرنى تعريف شما را كرده؟ گفتم بلى. گفت مى خواهيد به اروپا براى چه كارى برويد؟ گفتم براى تكميل تحصيلاتم. گفت وزارت فوائد عامه محصل براى مهندسى مى فرستد و تعهد مى گيرد كه مهندس بشوند و بعد دو برابر مدتى كه در اروپا مى مانند در ايران براى دولت خدمت كنند. با اين ترتيب شما چطور ممكن است تحصيلات حقوقى خود را تكميل كنيد. گفتم من مى خواهم هر دو كار را بكنم! خنديدند و گفتند پس معلوم مى شود فقط مى خواهيد به اروپا برويد و الا عملى نيست كه انسان هم مدرسه مهندسى برود و هم حقوق بخواند. بعد نصيحت كردند «حالا كه شما در قسمت حقوق و عدليه كار كرده ايد بهتر است فكر خود را به كار ديگر متوجه نكنيد» و اظهار داشتند: «من خودم هم تحصيلات حقوقى كرده ام.» خلاصه مرا قانع كردند كه از اين خيال منصرف شوم و بعد تا درب اتاق آمده به من دست دادند. از اتاق ايشان خارج شدم. اين اولين ملاقات من بود ولى در همين ملاقات به قدرى با ادب و خوشروئى با من صحبت كردند كه شيفته اين مرد شدم و شايد همين رفتار اوليه بود كه مرا تا زنده بودند از زمره مريدان ايشان نمود.
از اين ملاقات آنچه در همان موقع كه جوانى بيش نبودم فهميدم اين بود كه: داور را مردى با ادب، خوش سلوك، راستگو و جدى يافتم. مخصوصاً آهنگ بسيار جذابى صدايش داشت كه اين خود موهبتى است الهى كه در تأثير سخن بسيار مؤثر است. بعدها فهميدم كه ادراك اوليه من نسبت به داور صحيح بود.
روزها گذشت تا در بهمن ۱۳۰۵ كابينه عوض شد و داور وزير عدليه (دادگسترى) گرديد. من آن وقت در پرسنل (كارگزينى) عدليه كار مى كردم، چون مسيو پرنى از اول سال ۱۳۰۵ از ايران خارج شده بود. آقاى جواد عامرى كه رئيس كابينه مسيوپرنى بود رئيس پرسنل عدليه شده بود. مثل هر آمدن و رفتن كابينه و وزراء، آمدن داور هم در عدليه قضيه مهمى در نظر ما نبود. چون در آن زمان معمول بود كه هر دو سه ماهى يك مرتبه وزراء عوض مى شدند. به علاوه من در مدتى كه در عدليه خدمت مى كردم قبل از آمدن داور به ترتيب اشخاصى وزير عدليه شده بودند كه در ميان همه آنها فقط مرحوم تيمورتاش و مرحوم نصرت الدوله را مردانى فهيم و با انرژى ديدم. بقيه همه از يك قماش بودند. اسامى وزراى عدليه از سال ۱۳۰۰ كه من وارد خدمت دولت شدم تا بهمن ۱۳۰۵ عبارت بود از:
منصورالسلطنه (عدل) كفيل وزارت عدليه در زمان كودتاى سيدضياءالدين. عميدالسلطنه وزير در كابينه قوام السلطنه، تيمورتاش، معاضدالسلطنه، اديب السلطنه، نصرت الدوله، عمادالسلطنه، منصورالسلطنه (كفيل) و داور.
خلاصه روز ۱۷ بهمن ۱۳۰۵ داور به عدليه آمد. روز ۲۰ بهمن كه جمعه بود صبح كه از خواب برخاستم در روزنامه صبح اعلانى منتشر شده بود به اين مضمون: «از اين تاريخ تشكيلات عدليه مركز منحل است»! اين خبر به قدرى غير مترقبه بود كه مدتى تصور كردم شوخى است. بعد به عدليه كه رفتم ديدم فقط يك دستگاه دفتر وزارتى موقتاً تحت نظر آقاى ابوتراب مولوى (منتخب الدوله) باقى است و بقيه تشكيلات عدليه منحل است. بنده كه در آن موقع مختصر كسالتى داشتم به منزل رفتم و قريب چهل پنجاه روز بسترى بودم ولى جسته گريخته شنيده مى شد كه داور در باغ صبا يا نقطه ديگر كه معلوم نيست، نشسته و مشغول (تنظيم) تشكيلات عدليه است و اختيار هم از مجلس گرفته بود كه در ظرف سه ماه تشكيلات عدليه را تجديد و هر كس را بخواهد با هر رتبه اى به كار بگمارد. ديگر اطلاعى پيدا نكردم تا روز ۵ ارديبهشت ۱۳۰۶ كه مرحوم داور يك عده قضات درجه اول را در قصر برليان به حضور رضاشاه كه تازه شاه شده بود معرفى مى كرد و قرار شد عدليه شروع به كار كند. ناگفته نماند كه از ۲۰ اسفند ۱۳۰۵ تشكيلات عدليه هاى ولايات هم منحل شده بود.
(شرح دومين ملاقات گلشائيان با مرحوم داور را در شماره بعد مى خوانيد.) (ادامه دارد)
(برگرفته از خاطرات عباسقلى گلشائيان به شرح مندرج در جلد چهارم مجموعه يادداشتهاى دكتر قاسم غنى).