|
تهران داغ داغ داغ على مستعلى زاده- تهران
پيام دهه زجر در جيب همان مردى بود كه از بالاى شهياد افتاد
پيام جوانها به سردمداران حكومت اسلامى: همين روزها پايكوبى ميكنيم
استاد هسته اى را كى كشت؟
اعتراف به اينكه هنوز طرح هاى دوره شاه اجرا ميشود
دره بلاغى دكان تازه آخوندها
مواد مخدر در خيابان هاى تهران فراوان است.
جريمه نقدى به جاى زندان
زناى زير شانزده چهار ميليون تومان، لواط بر اساس نرخ محلى
قاچاق به دست سرداران با بودجه بيت المال
هفته هفته زجر بود، ببخشيد دهه زجر. همان ده روزى كه در پايانش آقاى موسوى سى و هشت ساله خودش را به بالاى شهياد رساند كه توسط جمهورى اسلامى غصب شده است. يك پرچم ايران هم به دست خودش بسته بود. در جيبش يك مشت گندم بود و يك نامه كه نگذاشتند كسى آنرا بخواند. حالا شما ميتوانيد خودتان حدس بزنيد كه آيا اين موسوى از علاقه مندان به نظام بود و آن طورى كه دستگاه تبليغاتى جمهورى اسلامى وانمود كرد از زندگى در ايران لذت ميبرد تا اين كه..... فقط بدانيد كه او ده ساله بود كه انقلاب شد. و حالا ده سالى بود كه براى رفتن به خارج [ هر كجا باشد] تلاش ميكرد. يك بار هم با دادن هر چه داشت توانست از مرز كشورى كه در آن حبس شده بود فرار كند و خودش را به تركيه برساند. اما باز هم نشد. دستگير و برگردانده شد. پس كم كم روشن ميشود كه چرا طنابى را كه از بالا برايش فرستاده بودند، پس زد. نگرفت. فرياد زد ايران و افتاد. به طور سمبليك حرف خودش را زد اما گيرم كسى نشنيد.
تعديل شود
براى چنين هفته اى چه نوشته اى گوياتر از سخن يك جوان كه با سران جمهورى اسلامى حرف ميزند. اين متن هفته گذشته براى راديو گفتگو كه گفته ميشود درست شده تا همه حرف هايشان را بزنند فرستاده شده اما آقايان نخواسته و يا نتوانسته اند آنرا استفاده كنند. گفته اند بايد تعديل شود.
آقايان! به كارخانجات اسلحه سازى سپاه ننازيد و به موشك هائى كه هنوز امتحان پس نداده اند، كه سلاح هاى دشمن اگر نه هيچ جا، در همين شش ساله اخير، در دو سوى مرز شما بارها امتحان پس داده و تجربه اندوخته اند. گيرم در نهايت شش موشك بيشتر از صدام به حياط اسرائيل انداختيد، بعد چه؟ قصد بمباران واشنگتن را داريد يا لندن را؟ يا مى خواهيد خليج را به آتش بكشيد؟ يعنى گذشته و حال و آينده ملت و سرزمين را؟ گيرم بتوانيد همچون عراق امروز، هر روز جايى را در مملكت منفجر كنيد و چهار سرباز آمريكايى و چهار صد بدبخت بومى را تكه پاره كنيد. مى بينيد كه بر «دامن كبرياى» استكبار جهانى گردى نمى نشيند، كه دود اين همه، تنها به چشم ملت مى رود، و رفته است. «دشمن» (آن گونه كه شما مى ناميد) هر روز از اين كه ما خود را نابودتر كنيم، مشعوف تر مى شود. به سرنوشت ارتش جمهوريخواه ايرلند با تمام خواسته هاى به حقش نگاه كنيد. يا به «اتا» (جدايى طلبان باسك در اسپانيا)، يا به الفتح و حماس در فلسطين، حزب الله در لبنان، تاميل ها در سريلانكا، چريك ها در ظفار، نپال، سوماترا، ووو. اين روشى نيست كه بتواند چند سال بيشتر دوام آورد و مقبول افكار عمومى جهان باشد. چريك هاى خسته و پير، به تاريخ مى پيوندند. اگر «منطقى» وجود داشته باشد، نياز به «زور بازو» و اسلحه اتمى نيست. براى زورگويى «اسباب بزرگى» لازم است كه آن «قلدران» تاريخ دارند. زور اروپا و آمريكا بر پايه هاى اعتبار اقتصادى بر جهان مسلط است. آنها با ميلياردها بدهكارى و كسرى موازنه، بى نفت و اسلحه نمى مانند. پشتوانه شما چيست و كيست؟ «سيرالئون» ، «ونزوئلا» يا «كوبا» ؟ يك نگاه به امضاء هاى زير قطعنامه شوراى امنيت بياندازيد تا دريابيد در كجاى جهان ايستاده ايد!
ما تا با اين زبان با جهان گفتگو مى كنيم، نه تنها همسايگانمان كه جهان را به وحشت مى اندازيم. هيچ كس حاضر نيست روى داوى شرط ببندد كه از امروز به فردايش قابل پيش بينى نيست و هر واحد قدرتش حرفى مى زند و راه و روشى دارد. براى رسيدن به شايستگى مان در جهان، و دريافت «حق مسلم» مان در منطقه بايد به زبان سياسى و پشتيبانى ملى مجهز باشيم، چيزى كه در اين بيست و هشت ساله بكلى از آن محروم بوده ايم. جايى كه ابتدايى ترين خواسته هاى روزمره يك ملت برآورده نمى شود، براى همه روشن است كه انرژى هسته اى در رده هزارم واجبات ما هم قرار ندارد. اين همه پافشارى بر اين مساله غير ضرورى به درستى سوء ظن و بدگمانى جهان را بر انگيخته كه انرژى هسته اى تنها و تنها يك اهرم قدرت براى شماست تا بحران را حفظ كنيد و از اين طريق، چند سالى ديگر بر سر قدرت بمانيد.
غرب بدون نفتى كه به زور پالايشگاه هاى كهنه و در حال ويران ايران، روزانه به سه و نيم ميليون بشكه در روز مى رسد، چند سالى دوام خواهد آورد. آنگاه دولت پس از شما، همان گونه كه دولت پس از كودتا در ،۱۳۳۲ همان گونه كه دولت «پينوشه» پس از آلنده، و همان گونه كه دولت فعلى در عراق، به مفاد ديكته شده از سوى آمريكا و انگليس و كمپانى هاى نفتى تن خواهد داد. قيمت اين همه ندانم بكارى را چه كسى جز ملت ها مى پردازد؟ بزرگ ترين خريدار نفت ونزوئلا هنوز هم كمپانى هاى نفتى آمريكايى اند، حتى وقتى آقاى چاوز، بوش را «الاغ» و احمق مى خواند. تعيين قيمت نفت هم نه در دستان اعضاء اوپك، كه در دست كمپانى هاست. همين اول زمستان قيمتى را كه در طول دو سال، تا سقف هفتاد دلار رسيده بود، در يك هفته به پنجاه و چند دلار بازگرداندند. آنها هنوز هم بهتر مى توانند معادلات را به هم بريزند براى آن كه در اين بازار، ارقه هاى چندين و چند ساله اند.
اين نهايت خامى ست كه به گفته هاى سياستمداران و رسانه هاى غربى تكيه كنيم كه حمله به ايران را كار عاقلانه اى نمى دانند و با آن موافق نيستند. بيش از هشتاد در صد اين گفته ها مردم فريبى و براى خام كردن اذهان شما و جهان است، تا بگويند در آمريكا و اروپا هم بسيارى هستند كه با جنگ مخالف اند. شايد خود آقاى بوش به مراتب بيش از آنها كه او را از حمله به ايران مى ترسانند، از جنگ بيم دارد. اما اين بازى سياست است كه كى بايد چه بگويد و جهان را با كدام لالايى بخواب بايد كرد، كارى كه شما در ابعاد حقيرش در طول ۲۸ سال گذشته با مردم خود كرده ايد. يعنى يكى به ميخ و يكى به نعل زدن. از بيست درصد باقى مانده آنها كه آمريكا و غرب را از جنگ بر حذر مى دارند، عده اى جانبدارى شان «از بغض معاويه، و نه از حُبّ على» ست. يكى هم همين ونزوئلا يا كوبا يا سوريه! آن در صد كوچكى هم كه با ايمان در مخالفت با جنگ سخن مى گويند، متاسفانه در معادلات سياست، عددى نيستند. حتى «دموكرات» هاى آمريكايى مخالف با جنگ، نه به خاطر ايران، كه بخاطر بسيارى مسايل داخلى و خارجى ديگر از جمله حفظ پرسيتژ آمريكا در جهان با جنگ مخالفت مى كنند. آمريكاييان ۱۸ سال در مخالفت با جنگ در ويتنام، تظاهرات به راه انداختند و فرياد كشيدند وو، جنگ اما هم چنان شعله ور ماند و گسترده تر شد.
بستن همه رسانه ها و ممنوع كردن اخبار خارجى و ارائه يك طرفه دروغ هاى شاخدار خودتان همراه با تفسير و تعبير شخصى از مطامع و گفته هاى «دشمن» ، درست مثل رفراندوم بيست و هشت سال پيش است؛ جمهورى اسلامى؛ آرى يا نه! مانند مبارزات انتخاباتى با يك كانديدا! با نزديك شدن هر انتخابات يا هر ماه بهمن، شما به يك «نمايش تعداد» محتاج مى شويد. آنگاه تمام تلاشتان را مى كنيد و مهره هائى نظير رئيس مجمع تشخيص مصلحت يا رئيس جمهور سابق را با حرف هاى دهن پر كن به ميدان مى فرستيد و به مردم التماس مى كنيد تا «دشمن شكن» باشند! در حالى كه زندان هاى شما پر از فرزندان نيكخواه آن سرزمين است كه عمر عزيزشان به جرم هاى واهى «خيانت به وطن» و «مخل امنيت كشور» در دست هاى آلوده شما پرپر مى شود، هيچ كس بيش از يكايك شما مخل امنيت آن سرزمين و خائن تر به وطن نبوده و نيست. به آرايش جنگى ايالات متحده در خليج فارس نگاه كنيد! به مراتب بزرگ تر و سهمگين تر از روزهاى پيش از حمله به عراق است! گزارشى كه قرار است در همين هفته از «دخالت هاى مستقيم» شما در عراق و منطقه در واشنگتن منتشر شود، يادآور گزارش مشابهى ست كه پيش از اشغال عراق در مارس ۲۰۰۳ در واشنگتن منتشر شد. پس لطفاً روبروى آينه بايستيد و دشمن را تماشا كنيد. مردم ايران تنها يك دشمن دارند، آن هم رژيم است!
«شما تشنه ايده آل هائى هستيد كه بى مرز، در وراى زمين سرگردان اند. شما انسان ها را نمى بينيد، مگر در هيأت جاسوس، خرابكار، دشمن، خيانتكار. در پرتو اصول انقلابى تان، انقلاب را فراموش كرده ايد. ديكتاتورى شما از ديكتاتورى پيشين، سنگ قلب تر و درنده خو تر است. مى گوييد خلق خون مى خواهد، انقلاب خون مى طلبد. دروغ مى گوييد؛ خون تشنگى را به مردم نسبت ندهيد. مردم مى خواهند در آرامش زندگى كنند. اين شماييد كه خون مى طلبيد.» (از دفاعيه «دانتون»)
آقايان! انقلاب تمام شد. 28 سال از آن واقعه مى گذرد. در سه دهه گذشته نسلى ديگر در آن سرزمين سر برآورده و جهان هزار بار زير و بالا شده است. تا كجا مى شود با ايجاد بحران و دميدن در شيپور انقلاب، شكم ملتى را گرسنه نگهداشت، دهانش را بست و ثروتش را چاپيد؟ خدا هم از دروغ و رياى شما خسته شده. جهان امروز، ديگر جهان انقلابات نيست آقايان! برخلاف يك تاريخ حرف و موعظه، شما نشان داديد كه نه به جهان امروز تعلق داريد و نه امانت داران امينى هستيد. لطفاً سرزمين را به صاحبان اصلى اش باز پس دهيد، سايه تان را از سر ملت برگيريد و به غارهايتان برگرديد.
آهاى دره بلاغى
بالاخره بعد از آن كه همه دنيا به صدا در آمدند سازمان ميراث فرهنگى جمهورى اسلامى دست خودش را رو كرد و معلوم شد همه آن شعارها گول و فريب بود كه ميگفتند اين سازمان مسوول وضعيت فرهنگى است و تا وضعيت دره معلوم نشده اجازه نخواهد داد سد آب گيرى شود. چرا كه يك حزب اللهى بدقيافه به اسم حميد بقائى در تلويزيون ظاهر شد و گفت اينهائى كه اعتراض ميكنند در چهل سال گذشته كجا بودند. چهل سال است كه اين سد طراحى شده تا امروز نوبت اجرايش رسيده. نه خير نظام اگر قرار بود در برابر اين فشارها عقب نشينى ميكرد بايد در قضيه انرژى اتمى عقب مينشست كه ناوشكن هايشان را آورده اند مرز جنوبى.
با اين گفته نغز كه به اندازه كافى نفرت مردم را برانگيخت سازمان ميراث فرهنگى مجوز آب گيرى را به فرمان رياست جمهورى صادر كرد. گفته اند رئيس جمهور به معاون خودش كه دزد معروف بيت المال يعنى رحيم مشائى باشد دستور داده است كه زود كار سد درست شود و تأكيد كرده است كه اين مسجد كه نيست كه نتوان خرابش كرد فوقش مقدارى تيله شكسته است مال قبل از اسلام كه ارزش سنگ استنجا هم ندارد. كه اول شهردارى را چاپيد تا بالاخره به ميراث فرهنگى رسيد و مأمور تامين پول براى ستاد انتخاباتى احمدى نژاد بود به همين جهت هم به خبرنگاران كه از وى پرسيدند صحبت از استعفاى شماست گفت نه من استعفا مى دهم نه احمدى نژاد مرا بر ميدارد.
اما جواب حضرت آقا چند تا چيزست. اولش اين است كه معلوم شد كه از خودتان هيچ چيز نداريد و اين طرح هم مربوط به دوره پادشاهى است كه در زمان خود بعد از تذكر كارشناسان باستانشناسى متوقف ماند. حالا شما كه مانند دزدى به انبار ها دستبرد ميزنيد بدون آنكه فكر كنيد ممكن است در آن مجموعه طرح فاسدى هم وجود داشته باشد بدون آنكه به خود زحمت دهيد و بپرسيد چرا آن طرف اجرا نشده دست به كار شده و يكى از حزب الهى ها را ميلياردر كرده ايد كه چى. كه ميخواهيم سد جمهورى اسلامى بسازيم در حالى كه جمهورى اسلامى سى ساله كه هيچ صد ساله هم بشود از خودش هيچ ساختنى ندارد بلكه همه ويرانى است و همه از دست دادن است.
در مورد فرمايش آقاى حميد بقائى كه مثال آورده پرونده هسته اى را / بايد به ايشان گفت در مورد هسته اى هم عقب نشينى ميكنيد و مانند شاخ شمشاد از رجزخواهى هايتان برميگرديد. وقتى كه موضوع بقاى رژيم شد سرتان را زير پايتان ميگذاريد و جلوى آمريكا كه هيچ برابر دوبى هم خم ميشويد. دست شيخ بحرين را هم ميبوسيد.
ولى در مورد سدسيوند بهترين نوشته از آن يك جوان حزب اللهى مشهدى است كه در جزوه شاه خراسان چاپ شده است<
؛ باد بر فراز كوه هاى بلند «دره بلاغى» مى پيچد و پس از هزاران سال خاطره سلسله هخامنشى را به ياد مى آورد.
اگر بر فراز يكى از كوه هاى مشرف به تنگه بلاغى بايستى و چشمانت را ببندى و دستانت را از دو طرف همچون دو بال باز كنى و لحظه اى از خود رها شوى هنوز هم مى توانى صداى سم اسبان هخامنشى را بشنوى كه از «جاده شاهى» و كانال «دختر بر» عبور مى كنند.
اگر مى خواهى اين احساس پرمباهات را تجربه كنى هر چه سريع تر و قبل از آبگيرى سد سيوند خودت را به تنگه بلاغى برسان! مكانى كه طبق گفته هاى مسئولان به زودى قسمتى از آن بر اثر آبگيرى سد سيوند به زير آب خواهد رفت. دره بلاغى در ۵۹ كيلومترى شمال شيراز و ۵۰ كيلومترى تخت جمشيد و حدود ۷۱ كيلومترى پاسارگاد واقع شده است. اين دره كه رودخانه پلوار در آن جارى است به دليل مسير تاريخى «جاده شاهى» اهميت تاريخى بسيار زيادى دارد. از سوى ديگر پوشش گياهى خاص اين منطقه و سابقه كهن زندگى مردم بومى، اهميت مردم شناسى عميقى به آن داده است. در صورت آبگيرى سد سيوند بخشى از دره بلاغى كه آثار تاريخى زيادى را در خود جاى داده است به زير آب خواهد رفت. ولى گويا پاسارگاد و آرامگاه كورش كه حدود ۹ كيلومتر با درياچه فاصله دارند از اين گزند در امان خواهند بود.
با اعلام خبر آبگيرى سد سيوند در دهه فجر امسال توسط وزير نيرو، اعتراض ها و گلايه هاى اقشار مختلف مردم و برخى كارشناسان نسبت به آبگيرى سد سيوند حالت عمومى ترى به خود گرفت و شايد به همين دليل بود كه وزير نيرو مجدداً اعلام كرد تا ۱۵ اسفند ماه سال جارى آبگيرى سد سيوند متوقف خواهد شد و بعد از برگزارى جلسه مشتركى با سازمان ميراث فرهنگى در صورت كفايت كاوش هاى تاريخى، سد سيوند آبگيرى مى شود. آنچه در اين ميان جالب توجه به نظر مى رسد نظرهاى متفاوت و حتى متناقض ميان برخى كارشناسان و مسئولان است. در حالى كه برخى از كارشناسان نسبت به آبگيرى سد سيوند هشدار مى دهند و آن را حركتى بسيار نادرست قلمداد مى كنند، بسيارى از مسئولان هرگونه ضرر ناشى ازآبگيرى سد سيوند را بر آثار باستانى انكار مى كنند و آنچه در اين ميان در هاله اى از ابهام باقى مى ماند واقعيت ماجراى آبگيرى سد سيوند و اثرات تخريب احتمالى آن بر آثار تاريخى و باستانى است. اما واقعيت سد سيوند و سرنوشت محوطه تاريخى پاسارگاد و مقبره كورش و تنگه بلاغى چه خواهد شد؟ يك منبع مطلع در وزارت نيرو مى گويد: سال هاى طولانى پاسارگاد و مقبره كورش در معرض بلاهاى طبيعى مختلف قرار داشته و رودخانه سيوند نيز قبلاً در همين مسير جارى بوده است، بنابراين اگر خطر رطوبت احساس مى شود، قبلاً هم وجود داشته است. وى كه مايل به ذكر نامش نبود مى افزايد: براى اطمينان خاطر از حفظ آثار باستانى، ميزان رطوبت اين آثار تاريخى با دستگاه هاى رطوبت سنج اندازه گيرى مى شود و در صورتى كه احساس شود ميزان رطوبت براى آثار باستانى خطرناك است، ميزان آب پشت سد را كاهش مى دهيم. به علاوه ميراث فرهنگى نيز طرحى براى محصور كردن محوطه تاريخى پاسارگاد در دست دارد.
خطرى وجود ندارد؟
سدسيوند در منطقه تنگه بلاغى در فاصله ۹ كيلومترى محوطه ثبت جهانى شده پاسارگاد در استان فارس قرار دارد و به اعتقاد بسيارى از كارشناسان، اين مسير مهم ترين راه باستانى كشور است كه با آبگيرى سد سيوند كاملاً به زير آب خواهد رفت. مديرعامل سازمان آب منطقه فارس ضمن رد ادعاى برخى از منابع داخلى و خارجى مبنى بر به زير آب رفتن محوطه ثبت جهانى پاسارگاد و تخت جمشيد به دنبال آبگيرى سد سيوند مى گويد: اين ادعاها كاملاً بى اساس و غيركارشناسى است. مهندس رضاييان مى افزايد: سد سيوند در منطقه پاسارگاد و دشت مرغاب در حال احداث است كه راه اندازى آن هيچ گونه آسيب و خطرى براى آثار ارزشمندى همچون جاده معروف شاهى و كانال دختربر در بر ندارد. وى تصريح مى كند: حجم مخزن درياچه سد سيوند ۵۲۰ ميليون مترمكعب و حجم آب قابل تنظيم سد يك صد ميليون مترمكعب است. انتظار مى رود حجم آب پشت سد در سال هاى آينده بين-صد تا صد و پنجاه ميليون مترمكعب باشد و در صورت وقوع سيلاب هاى بسيار شديد، شايد حجم آب به ۵۲۰ ميليون مترمكعب برسد كه اين سيلاب ها نيز بيش از ده هزار سال يك بار به وقوع مى پيوندد. قبادى عضو شوراى عالى آب كشور و نماينده مرودشت نيز ضمن اظهاررضايت از تحقيقات و اكتشافات انجام شده در تنگه بلاغى و مسير درياچه سيوند مى گويد: بيشترين تحقيقات باستان شناسى ممكن در رابطه با سد سيوند انجام شده است. قبادى مى افزايد: سدسيوند در آذرماه ۴۸ آماده آبگيرى بود اما با درخواست سازمان ميراث فرهنگى و اهميتى كه وزارت نيرو و نمايندگان براى حفظ آثار باستانى قائل هستند به منظور اكتشافات بيشتر و اعزام گروه هاى متفاوت باستان شناسى آبگيرى سد سيوند به تعويق افتاد.
؛ تمدن، عضو كميسيون برنامه و بودجه صحبت هاى جالبى را در رابطه با آبگيرى سدسيوند مطرح مى كند. وى مى گويد: پاسارگاد و آثار تاريخى وابسته، به ثبت يونسكو رسيده است و اگر قرار باشد مطابق شايعاتى كه اين روزها نقل محافل مختلف شده است به زير آب برود قطعاً يونسكو واكنشى همچون ميدان نقش جهان اصفهان از خود نشان مى داد و بى تفاوت از كنار اين قضيه نمى گذشت. وى مى افزايد: از زمان مطرح شدن آبگيرى سد سيوند گروه هاى مختلف باستان شناسى داخلى و خارجى كاوش هاى زيادى در اين منطقه انجام دادند و هيچ گروهى تأييد نكرد كه پاسارگاد به زير آب خواهد رفت اما برخى گروه هاى افراطى بدون هيچ مستند علمى و بررسى كارشناسانه، ادعاهاى گزافه اى را در رابطه با از بين رفتن آثار تمدن كهن ايرانى مطرح مى كنند.
تمدن مى گويد: اگر قرار باشد چنين اتفاقى بيفتد هيچ ايرانى ساكت نمى نشيند و نمايندگان مجلس نيز دقت عمل كافى را در اين رابطه نشان خواهند داد. اما متاسفانه شاهد اين هستيم كه اين روزها پيام هاى كوتاهى ارسال مى شود و زير آب رفتن بناهاى تاريخى را «تسليت مى گويند» !
خطر رطوبت
گفته هاى مسئولان بيانگر اين است كه ظاهراً با آبگيرى سدسيوند اثر تاريخى پاسارگاد و بناهاى مرتبط به زير آب نخواهد رفت. هر چند با آبگيرى اين سد طبيعتاً درياچه اى ايجاد خواهد شد كه اثرات رطوبتى آن مى تواند اثرات تخريبى بر آثار تاريخى داشته باشد. يك باستان شناس در اين رابطه مى گويد: با آبگيرى سد سيوند علاوه بر زيرآب رفتن، تنگه بلاغى، رطوبت حاصل از سد در درازمدت بر محوطه باستانى پاسارگاد تاثير خواهد گذاشت. حسينى مى افزايد: به زير آب رفتن محوطه هاى باستانى يك ضرر بزرگ براى آثارباستانى و فرهنگ كشور محسوب مى شود. ضمن اين كه هنوز نمى دانيم رطوبت حاصل از اين سد در درازمدت به چه ميزان بر روى محوطه هاى باستانى پاسارگاد تاثير خواهد گذاشت. ولى قطعاً تاثيرات منفى بر روى آثار باستانى خواهد داشت.
وى مى افزايد: از طرفى درياچه ايجاد شده به عنوان يك مكان تفريحى محسوب خواهد شد و رفت و آمد خودروها و افراد سبب آلودگى منطقه مى شود و كوهستانى بودن منطقه و بارش باران آلودگى ها را به بسيارى از مناطق ديگر منتقل مى كند كه اين پديده از عوامل تخريب آثار باستانى به شمار مى آيد.
مديريت در جيب
ميگويند جيب آخوندها بلندتر و گودتر از جيب هر كسى است كه فكر كنى. اين را نفهميده بوديم تا روزى كه معلوم شد مديريت آخوندى جواب داده و قرار شده براى هر كار خطائى متهم نقره داغ شود. رئيس سازمان زندان ها بحث جالبى را در سيماى دو ارائه داد. به نظر وى به جاى زندان كه به معناى آن است كه دولت براى يك مجرم و يا متهم خرج ميكند تا آلوده هم ميشود، متهم به داشتن زندانهاى زياد ميشود راه بهتر جريمه كردن است. از اين طريق ميتوان همه زندانيان را آزاد كرد اما از آنجا كه هنوز جامعه پذيرش ندارد ميتوان طرح را از پائين شروع كرد و الان نيمى از آنها را كاهش داد تا بقيه اش.
طنزپردازى با توجه به دستور رئيس كل زندانها طنزى نوشته با اين مضمون كه ]زنا با زير هفت سال هفت ميليون تومان] نيمى به قاضى كه ميتوانسته ولى اقدام نكرده و نيمى به اداره زندانها [زناى به عنف پنج ميليون تومان[ اگر عنف نباشد گذشت ممكن است اگر فيلم ويدوئى هم گرفته باشند از آن چهل ميلياردى كه فرمانده نيروى انتظامى حسابش را داشت چيزى هم به حساب عامل ريخته ميشود و دادستان تهران بيخودى حالى به حالى شده و دستور دستگيرى وى را به اينترپل صادر كرد. او حتى ميتوان از محل وجوه شرعى پاداش هم بگيرد. لواط بستگى به اين كه در كدام شهر و توسط كدام طبقه از جامعه صورت گرفته باشد فرق ميكند اما به هر حال بايد دقيقا محاسبه شود. دزدى از بيت المال حدود دويست هزار تومان جريمه دارد. اما به طورى كه روزنامه هاى هفته گذشته نوشتند و مژده اش به خاطر دهه زجز به گوش همه رسيد و از آن جا كه يكى از اصلى ترين علل آبگرفتگى در شهر تهران مسدود شدن نهرها و جوى ها به علت ريختن زباله در آن است كه با توجه به قانون پسماندها و در صورت تصويب شوراى شهر تهران، متخلفان از ۵۰ هزار تا يك ميليون تومان جريمه خواهند شد.
مديركل خدمات شهرى شهردارى تهران با بيان اين مطلب افزود: «بسيارى از شهروندان و به خصوص مغازه داران، زباله هاى حجيم خود را داخل جوى ها مى ريزند كه اين موضوع باعث انسداد آب راه ها و آبگرفتگى در مواقع بارش شديد مى شود. جريمه بهترين راه است. يك ميليون تومان هم منصفانه به نظر ميرسد.
افتخار يا سرشكستگى
مديران جمهورى اسلامى خيلى آدمهاى جالبى هستند اگر در حركات آنها دقت كنيد ملاحظه ميشود كه همه آنها وظيفه خود را گرفتن پول از دولت و خرج كردن آن مى دانند. فرقى هم نميكند كه چه كاره باشى. هزينه مهم است به خصوص هزينه هاى خارجى. براى اينكار همه شان آمار تقلبى ميدهند و بزرگ نمائى ميكنند و كسى هم از آنها سئوالى نميكند. مسوول مبارزه با مواد مخدر با افتخار اعلام ميدارد كه سالانه هشتصد هزار تن مواد مخدر از افغانستان وارد ايران ميشود كه در سال گذشته هشت در صد رشد داشته است. سردار كه كيسه اش از زمانى كه از عراق به ايران معاودت داده شد پر نميشود بدون توجه به اينكه چنين آمارى باعث سرشكستگى خواهد شد ميخواهد بودجه بيشترى بگيرد و لابد سال آينده اعلام خواهد كرد كه با كوشش نيروهاى جانباز و شهيدپرور ورود هروئين سه برابر شد. كسى هم نيست از وى بازخواست كند. در همين هفته مقدس زجر دبير ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور گفت: قرص هاى روانگردان امروزه جوانان كشور را به شدت تهديد مى كند و بايد تمام توان علمى و پژوهشى كشور در اين راستا حركت كند و حتى آموزش هاى لازم در زمينه قرص هاى روانگردان از طريق تشكل ها و NGO ها به مردم داده شود. چرا كه هم اكنون در هر ماه بيشتر از يك ميليون قرص به كشور وارد و مصرف ميشود.
سردار مالكى در جمع خبرنگاران در همدان با بيان اينكه مواد مخدر به عنوان يك بحران توسط سازمان ملل اعلام شده افزود: در حال حاضر موادمخدر با گردش مالى ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ ميليارد دلار در سال پرسودترين تجارت غيرقانونى در دنيا بعد از نفت است.
وى با اشاره به توليد سالانه ۲۰۰ تن مواد مخدر در افغانستان در آخرين سال سقوط طالبان اضافه كرد: امروز با حضور غربى ها در اين كشور اين كار يك هدف غيرانسانى در پى آن است. تازه ۶۰ درصد بيماران ايدزى در كشور معتادان تزريقى هستند، افزود: با توجه به اعتباراتى كه براى مراكز DIC در نظر گرفته شده معتادان پرخطر به اين مراكز جهت درمان انتقال داده مى شود.
دروغ شاخ ندارد
كسانى كه دستشان در كارست ميدانند كه دروغ برخلاف گفته معروف شاخ ندارد و به آسانى ميتوان گفت چنان كه سال هاست جمهورى اسلامى ميگويد نه كسى تيغ در گلويش گير كرده و نه كسى خناق گرفته فقط مملكت ويران شده كه آنهم به فداى صداى گرفته آقاى على خامنه اى.
به اين خبر دقت كنيد كه چقدر ناشيانه ساخته شده است:
سردار نورعلى شوشترى جانشين فرماندهى نيروى زمينى سپاه حك كردن آرم سپاه پاسداران بر روى بدنه ناوهاى آمريكا در خليج فارس را تأييد كرد. به گزارش مهر، سردار شوشترى در همايش يادگاران هشت سال دفاع مقدس در تيپ مستقل ۱۲ زرهى امام رضا در نيشابور با بيان اين مطلب افزود: اين حركت بدان معناست كه اگر لازم باشد مى شود فضا را براى اين ناوها ناامن كرد. پيشتر برخى سايت هاى خبرى اعلام كرده بودند زيردريايى هاى رادارگريز سپاه پاسداران در يك اقدام غافلگيركننده با نزديك شدن به يك ناو آمريكايى در خليج فارس آرم سپاه پاسداران را بر روى بدنه اين ناو حك كرده اند.
سردار شوشترى همچنين افزود: پرنده هاى بى سرنشينى ساخته ايم كه در صورت لزوم مى توانند در هر جهتى، براى ناوهاى آمريكايى عمليات انتحارى انجام دهند تا آنها منطقه را با سرافكندگى ترك كنند. در همين حال فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى براى اولين بار اعلام كرد در داخل كشور هواپيماى بدون سرنشين با برد ۷۰۰ كيلومتر ساخته شده است.
سرلشگر رحيم صفوى فرمانده سپاه پاسداران هم در گفتگو با شبكه خبرى» العالم «گفت: هدف از ساخت اين هواپيما عمليات شناسايى، جمع آورى اطلاعات و ارسال تصاوير است اما ما با همين هواپيما مى توانيم پايگاه ها، ناوهاى شناور و محل استقرار دشمن را در مناطق پيرامونى خود شناسايى و بر اساس آن طرح ريزى كنيم. وى افزود: نوع جنس اين هواپيما و سطح مقطع آن به صورتى است كه به نظر ميرسد يكى از بچه هاى خوش دوق كه قصد ساختن يك فيلم سينمائى را دارد قبلا آنرا به سردار فيروز آيادى گران فروخته است و در اول اين سناريو فيلم كه قرارست كسى مانند شمقدرى و يا يكى ديگر از دزدان بيت المال آن را به صورت فيلم سينمائى در آورد و توصيه كرده كه يكى از سرداران موضوع فيلم را اعلام دارد كه مردم باور كنند و بعد فيلمش را ميسازيم ديگر مردم خيلى باور ميكنند. يك لحظه تجسم كنيد كه گروه ايرانى با قل هوالله رفته و آرم سپاه پاسداران را كه با گرفتن چهارصدهزار تومان بالاى ساختمان هاى تهران مى اندازند روى بدنه ناو هواپيما بر آيزنهاور نقاشى كرده و هيچ كدام از سيستم هاى هشدار دهنده كار نكرده و يا آمريكائى ها مشغول تماشاى فيلم سينمائى بوده اند يا مانند فيلم هائى كه از شوروى ساخته ميشد مشغول عشرت با دخترانى كه خريدارى شده بودند، و همه اينها براى اينكه فرماندهان سپاه پاسداران تفريح كنند. حالا بفرمائيد كه عكس اين مراسم كجاست؟
قاچاق زنده است
يادتان هست كه سال گذشته كلى سروصدا به راه افتاد كه نيروهاى پليس با حركات ضربتى ناصر خسرو را پاك كردند و فيلم هم در تلويزيون جمهورى اسلامى پخش شد كه گروه رنجر را نشان ميداد كه به سبك سامورائى ها با شمشير و فرياد جوانهاى بدبخت داروفروش را لت و پار كرده و به قول خودشان غده سرطانى را كندند. حالا گزارش امسال را بخوانيد و بدانيد كه پليس چقدر مسلط است يا چقدر به سبك آخوندها سفاك:
امروز عصر چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ است. هنوز يك سال از اعلام نيروى انتظامى تهران مبنى بر پاكسازى بازار داروهاى ناصرخسرو نگذشته كه راهى اين خيابان شلوغ و پرتردد جنوب شهر مى شويم. عكس ها و اخبار اول اسفند سال پيش را به ياد مى آورم. سردار طلايى در نمايشگاه كشفيات دارو در ناصرخسرو اعلام كرد كه ناصرخسرو ديگر وجود ندارد. 11 ماه از آن روز گذشته و ناصرخسرو هنوز زنده است. ناصرخسرو هنوز قلب فروش و توزيع داروى قاچاق و مخدر است و در تپش خود خون غليظ آلوده را در پيكر شهر پمپاژ مى كند. اولين قدم ها را در خيابان مى گذارم. از كنارم رد مى شود و با صدايى آرام نجوا مى كند؛ «دارو» . نگاه مى كنم. نگاه معنى دارى مى كند و رد مى شود. مى روم دنبال اش. مرد ديگرى با شال گردن خاكسترى اش صدايش را به گوشم مى رساند؛ «دارو» . مى ايستم. مى گويد «چى مى خواهى» .
- هر چى كه دارى.
- يعنى چى كه هر چى. به لباسات نمى آد جنس آشغالى بخواى.
- تمجيزك مى خوام دارى؟
- «تم» ندارم ولى نور (نور جيزك) الان دارم بدم؟ شيشه اى ۳ تومان.
بگذاريد چرخ بزنم، برمى گردم. پسر جوان ايستاده كنار خيابان. جوراب مى فروشد. مى گويد هر جنسى بخواهم برايم مى خرد. مى گويد قيمت را به خاطر ظاهرم دو برابر گفته اند. بساط كاسبى اش را مى سپارد دست رفيق اش و دنبال من راه مى افتد. مى گويد داروها از پاكستان و مرز عراق وارد ايران مى شود و بيشتر آن از ناصرخسرو توزيع مى شود. تمجيزك ۱۷۰۰ تومانى پيدا مى كند. مرد جنس را مى آورد. پسر شيشه را در دست اش مى گيرد و مى گويد تقلبى است. پس مى دهد. چند قدم پايين تر بند كوله پشتى ام را مى كشد؛ «تازه زدى؟ فول فولى؟ چرا آنقدر تند مى روى.» من مثل هميشه راه مى رفتم. نگاه كردم حركت اكثر آدم ها كندتر از معمول بود، مى گويم داروى سقط جنين هم مى خواهم. مى گويد؛ «هر چقدر كه بخواهى، چه مواد، چه دارو به من زنگ بزن شب مى آورم در خانه تحويلت مى دهم. با ضمانت هم تحويل مى دهم اگر تقلبى بود همه پول ات را پس مى دهم.» مى گويم سال پيش را به ياد دارد. مى گويد؛ «برادرم جزء همان فروشنده هائى بود كه دستگيرش كردند. يك هفته زندان بود و پدرم يك مقدارى پول خرج كرد و آزادش كرد. الان رفته يونان. اونجا هم تو كار مواد است. ما خانوادگى عمده فروش هستيم.» از اوضاع مالى ام مى پرسد و پيشنهاد كار «نون و آبدار» مى دهد، مى گويد؛ «تو دخترى، فعلاً هم قيافه ات تابلو نشده. بيا من بهت كوكائين و شيشه مى دهم ببر تركيه، نقد و چند برابر قيمت مى فروشى. مثل آب خوردن پول در مى آد.» يك دفعه و بى هوا سوت مى زند. مردى با كت چرمى مى ايستد. مى گويد خرده فروشى برايش به صرفه نيست ولى به خاطر رفاقت حاضر است دو شيشه داروى نورجيزك بياورد. قيمت ۵ هزار تومان. مى گويم نمى خواهم. نگاهى مى اندازد و متلك وار مى گويد كه بچه تهرانى ها كه ۶ تومان واسه هر شيشه مى دهند. طورى مى گويد «بچه تهران» انگار ناصرخسرو جزء تهران نيست. مى گويد؛ «كوكائين، ترياك، حشيش و هروئين هست اما يكى دو روزى است كه داروى» تمجيزك «كم شده. گاهى يك دارو كم مى شود ولى به هرحال گير مى آد. نگران نباش اگر خيلى واجبه تا شب ميارم خونه تحويل مى دم ولى جنس خوب ميارم. جنس مطمئن، اينجا همه عمده فروشن خرده كم گير مياد.» مردى از كنارمان رد مى شود. چشمكى ميان پسر و او رد و بدل مى شود. پسر مى گويد؛ «مشترى كوكائين است. ميلياردر است و ساكن الهيه. سال هاست از همين خيابان كوكائين مى خرد. مى گويد مشترى برادرم بود و سال پيش كه دستگير شد از فرداى آن روز مشترى خود من شد. من اين كاره ام. هيچ وقت جنس همراهم نگه نمى دارم.» غر مى زند كه «اينها كاسب نيستند. مشترى كه نبايد دوبار برود بالا و تابلو شود. بايد يك قدم راه برود و جنس اش را بخرد و برود. اينطورى هم خودش تابلو مى شود و هم فروشنده را تابلو مى كند.»
يخ كرده ام. مى خواهم برگردم توى ماشينى كه هنوز منتظرم مانده. پسر گير داده كه نمى گذارد دست خالى برگردم. مى گويم آدرس كسى را در بالاى شهر بدهد تا از همان جا تهيه كنم. مى گويد بالاى شهر تا ۱۰ برابر قيمت گران تر مى دهند. راضى شده كه برگردم و توصيه مى كند ديگر تنها دنبال دارو نيايم. مى گويد حتى اگر خودت مصرف مى كنى كس ديگرى را بفرست يا به خود من زنگ بزن.
من فقط كرايه تاكسى را مى گيرم و تحويل مى دهم. از مغازه دارها سراغ داروفروش ها و داروهاى غيرقانونى را مى گيرم و اينكه از سال پيش تا به امروز چه تغييرى در ناصرخسرو به وجود آمده. فروشنده لوازم الكتريكى است كه جواب مى دهد؛ «هر تغييرى بود مال همان روزهاى اول بود. عصر همان روز هم داروى غيرقانونى خريد و فروش مى شد. هميشه همين است. روزى نيست كه اينجا دارو گير نياورى. من همان روز چند نفر از فروشنده ها را ديدم كه دستگير شدند، دوباره يك ماه بعد در همين خيابان قدم مى زدند و جنس مى فروختند.» آنچه او درباره مشترى ها مى داند اين است؛ «از همه سن و از هر تيپى مى آيند اينجا دنبال مواد. از شهرستان ها هم مى آيند. به غير از داروهاى مخدر خيلى ها دنبال داروى سقط جنين مى آيند و الحمدلله كه دست خالى هم برنمى گردند.» مى خواهم برگردم. پسر دنبالم مى دود؛ «راستى خانم، اگه مشترى شى باهات قسطى هم حساب مى كنم.» چه فعال است هنوز خيابان ناصرخسرو تهران. ميگويند از همان فرداى نمايش قدرت پليس. با كمك پليس و همانها كه ترتيب ورود اين داروها را ميدهند، داروفروش ها و مواد فروش ها برگشتند. آن نمايش هم فقط خبرگزارى هاى خارجى را گول زد و بس.
به همان سادگى
دو هفته ميگذرد. ميگويند دانشمند هسته اى كشته شده. ميگويند در حال جاسوسى دستگير شده. ميگويند يك نفر پيشنهادى بهش كرده بود. ميگويند همكارانش از او تعريف زياد ميكنند. به هر حال مرگ دانشمند هسته اى ايران پس از گذشت يك ماه همچنان محور تبليغاتى رسانه ها است. اردشير حسين پور استاد ۴۴ ساله دانشگاه شيراز كه از وى به عنوان يكى از دانشمندان هسته اى ايران نام برده مى شود يك ماه پيش فوت كرد. گفته مى شود كه اردشير حسين پور از طراحان سانتريفوژ در ايران بوده است. اين در حالى است كه مقام هاى رسمى ايران تاكنون در اين باره موضعى رسمى و واحد بيان نكرده اند. تنها غلا مرضا آقازاده رئيس سازمان انرژى اتمى گفته است كارشناسان و يا متخصصين هسته اى ما به لطف خدا سالم هستند و هيچ اتفاقى براى آنها نيفتاده است اما رئيس دانشگاه شيراز تأييد كرده است كه درگذشت دكتر حسين پور كه از وى به عنوان يكى از دانشمندان هسته اى ايران نام برده مى شود، بر اثر حادثه گازگرفتگى در منزل سازمانى بوده و هيچ فرد يا گروهى در مرگ اين استاد دانشگاه دخالت نداشته است.
ابهامات درباره مرگ اردشير حسين پور زمانى قوت گرفت كه خبر مرگ او به طور غير رسمى در چند رسانه منتشر شد.
برخى از رسانه هاى بين المللى به نقل از منابع اطلاعاتى مرگ اين دانشمند ۴۴ ساله را به سرويس اطلاعاتى اسرائيل (موساد) نسبت داده اند. ابتدا روزنامه ساندى تايمز انگليس به نقل از يك موسسه جاسوسى آمريكايى مدعى ترور مرحوم اردشير حسين پور شد. هفته نامه ساندى تايمز نوشت: حسين پور در نيروگاه اصفهان كار مى كرد كه در آن گاز هگزافلورايد اورانيوم توليد مى شود اما توسط موساد، سرويس امنيتى اسرائيل، ترور شده است.
به نوشته اين روزنامه انگليسى روا بالا از يك موسسه جاسوسى آمريكا به نام «استراتفور» مدعى شد: حسين پور از سوى موساد مورد هدف قرار گرفته و اطلا عات بسيار قوى اى وجود دارد كه وى توسط اسرائيلى ها ترور شده است كه بارها تهديد به جلوگيرى از پيشرفت برنامه هسته اى ايران كرده اند اما بر عكس اين ادعا، راديو فردا خبر داد كه اين دانشمند هسته اى در معرض مستقيم تشعشعات مواد راديو اكتيو قرار گرفته و اين امر علت مرگ وى بوده است.
در حالى اين خبر در رسانه هاى شنيدارى و مكتوب داخلى منتشر شد و حتى بسيارى از رسانه هاى خارجى جنجال خبرى روى آن ايجاد كرده اند كه مقام هاى رسمى به اين خبر واكنش هاى متناقضى نشان دادند.
ابتدا روابط عمومى سازمان انرژى اتمى اين خبر را پس از چند روز تكذيب كرد. اين روابط عمومى اعلا م كرد كه اين شخص را نمى شناسيم و از چنين موضوعى اطلا ع نداريم. پس از آن يك مقام ناشناس در گفت وگو با فارس بدون تكذيب اصل خبر، تنها ترور او را توسط موساد تكذيب كرد. اين مقام آگاه درباره اين خبر گفته: ضعف اطلا عاتى آمريكا و اسرائيل درباره توانمندى هاى ايران بارها مورد انتقاد كارشناسان و سياستمداران غربى قرار گرفته است و اين نوع اخبار با هدف عمليات روانى و فضاسازى تبليغاتى ساخته مى شود. پس از آن يك مقام آگاه ديگر به فارس گفت: اردشير حسين پور استاد دانشگاه شيراز بوده كه اخيراً بر اثر گازگرفتگى فوت كرده است و اين فرد هيچ ارتباطى با تأسيسات هسته اى اصفهان نداشته است.
پس از اين اظهار نظر ها غلا مرضا آقازاده رئيس سازمان انرژى اتمى گفته است كارشناسان و يا متخصصين هسته اى ما به لطف خدا سالم هستند و هيچ اتفاقى براى آنها نيفتاده است. اما با تمام اين نقل قول ها رئيس دانشگاه شيراز اعلام كرده، درگذشت دكتر حسين پور كه از وى به عنوان يكى از دانشمندان هسته اى ايران نام برده مى شود، بر اثر حادثه گازگرفتگى در منزل سازمانى بوده و هيچ فرد يا گروهى در مرگ اين استاد دانشگاه دخالت نداشته است. اما اگر اين درست است چرا از اجتماع همكارانش كه ميخواستند علت مرگ او روشن شود جلوگيرى كردند. چرا پدر و مادر بيچاره اش را فورا از شهر بردند؟
|