(برگى از تاريخ)
شنيدم كه آلمان مسلمان شده ست،
به ناگاه محبوبِ ايران شده ست:
به الهامى از سوى واشنگتن
به تهران فرستاد گِنشِر زِ «بُن» ،
كه بنشيند و ضمن داد و ستد،
دمى از حقوقِ بشر هم زند!
بگويد كه: «هر مشكلى حلّ شود،
چنانچه به اهلش محوّل شود!
بياييد امروز همّت كنيم،
به يكباره رفعِ كدورت كنيم؛
تجارت بُود پاى دوستى،
همين است سرماى دوستى!
تجارت كه باشد، رفاقت به جاست،
همين اصلِ پيوندِ ما و شماست؛
تجارت به آداب مشروط نيست،
به انسانيت هيچ مربوط نيست؛
فقط محضِ خوشنامى و آبرو،
دهان بستنِ مردمِ عيبجو،
همه كارها را موجّه كنيد،
جهان را در اين باره آگه كنيد
كه اعدام و حبس و شكنجه مگر
مغاير بُود با حقوقِ بشر؟
بشر را خدا مختلف آفريد،
بر اين حرفها خطّ ِ بطلان كشيد،
ميانِ خلايق تفاوت نهاد،
به هر قوم قانونِ مخصوص داد!»
چو ايران سخنهاى گِنشِر شنيد،
دگر نفى و انكار جايز نديد:
نكرده زِ خطّى كه دارد، عدول،
بكرد آنچه او گفت: يكجا قبول؛
بگفتا: «سمينار بر پا كنيم،
همه آنچه بايد، مهيّا كنيم:
زِ اهلِ تخصّص به قانون و دين،
همه هوشمند و همه تيز بين،
از آلمان و ايران كنيم انتخاب
كه يابند در خوردِ مشكل جواب؛
نشينند و با هم تفحّص كنند،
توسّل به علم و تخصّص كنند!
طرفدارِ علم است اسلام نيز،
كه با علم كس را نباشد ستيز!
جهان هرچه علمى ست، دارد قبول،
نگردد زِ اعدامِ علمى ملول!
چو توجيهِ علمى فراهم شود،
به آن روى هر عيبجو كم شود!
حقوقِ بشر هم بگيرد قرار،
بيفتد همه كارها در مدار!
چو اعدام را علم شد مقتدا،
شود عفوِ بين الملل بيصدا!
از آن پس شكنجه نباشد دگر
خلافِ اصولِ حقوقِ بشر!
چو علمى شود كارِ اعدامها!
از اين عدل شيرين شود كامها!
* Hans-Dietrich Genscher وزير خارجه آلمان در ده ۱۹۸۰