خيز بلند اعراب مسلمان
اعراب مسلمان و در رأس آنها سعودى ها هرگز روى خوش به انقلاب اسلامى ايران و جمهوريت ولايت فقيهى آن نشان ندادند. ملامسات بازرگان با الجزيره در نطفه خفه شد و ليبى به طريقى حركت امام صدر را متوقف كرد. پس ديپلماسى كشورهاى عرب مسلمان برپايه مماشات قرار گرفت. تا روزى كه خطر تروريسم القاعده اى و تعرضات شيعوى- ضد يهودى ايران احمدى نژاد و زمزمه بنيادگرايان پرنس هاى عربى و مدد مالى آنها به حركات تروريستى حتى به زعامت سفيركبير عربستان در واشنگتن مسلم شد.
افشاى فساد
آمريكائيان با جمع آورى اطلاعات دقيق در باب قرارداد يَمامه (كه در ۱۹۸۵ انگلستان با عربستان براى معامله اى به مبلغ ۸۵ ميليارد دلار بست) به عربستان هشدار دادند كه در اين معامله لفت و ليس زياد از سوى پرنس ها به عمل آمده و حتى مبالغى تقديم گروه هاى تروريست و بنيادگرا شده است. فسادى كه پيوسته بر آن سرپوش مى نهادند.
اين افشاگرى ها به تونى بلر لطمه بسيار زد. زيرا او يك ماه قبل قرارداد تازه اى را با عربستان براى فروش ۷۲ هواپيماى موسوم به اروفايتر به مبلغ ۲/۱۵ ميليارد دلار تهيه كرده بود ولى به محض آن كه ملك عبدالله از آن سوء استفاده ها آگاه شد اجراى اين قرارداد را امضاء نكرد و پيگيرى عاملان سودجوى بمامه را خواستار شد.
گرچه دادگاه بريتانيا به توصيه تونى بلر به پرونده قرارداد بمامه رسيدگى مى كند ولى ضربه، كار خود را كرده است. زيرا روزى كه پرنس تركى به دفتر چنى معاون پرزيدنت بوش رفت تا آمريكا را تحريص به حمله و عربستان را در خط تندروى نهد ديگر دير بود. آمريكا دور شدن عربستان از فساد و بنيادگرائى را واقعاً مى خواست.
اينك عربستان سعودى در خطى تازه به مدد ابتكارات پادشاهى ۸۲ ساله قرار گرفته تا به معضل فساد پرنس ها پايان دهد و جلو ارسال پول را به محافل بنيادگرا بگيرد و نيز با سفرها به اطراف كشور از نارضايتى ها بكاهد و بخصوص شيعيان عربستان را تحبيب و دست ايران را از تحريك آنها قطع كند. مخالفان وى به اين اصلاحات اميدوارند جز اين كه از خود مى پرسند آيا عمر او كفاف اصلاحات را مى دهد يا نه؟
همسوئى آمريكا در دور تازه سعودى ها
آمريكا سالهاست كه منتظر اصلاحات در عربستان سعودى است و اينك كه دست پرنس هاى دورو يا بنيادگر كوتاه مى شود و براى اول بار سفير عربستان در واشنگتن (عادل الجبير) از بيرون جرگه پرنس ها انتخاب شده است و خط مقاومت اعراب در برابر ايران پر رنگ تر شده است در همسوئى سياسى با عربستان به پيش مى رود. بارى هشدار ملك عبدالله به ايران، اجتماع رهبران حماس و فتح و عباس در مكه و امضاى قرارى براى حكومت وحدت ملى در فلسطين و نيز بسته شدن مرزهاى سوريه بروى فراريان عراقى و بالاخره ملاقات دو وزيرخارجه اسرائيل و عربستان و تأكيد مصر و اردن هاشمى بر اين كه ايران نبايد در امور اعراب دخالت كند همه و همه در خط ابتكارات تازه ملك عبدالله و همسوئى هاى آمريكاست كه در نهايت پرزيدنت بوش هم از آن در اجراى نيات ديپلماتيك خود بهره مند خواهد شد.
روياروئى اعراب و ايران!؟
-ملك عبدالله اخيراً گفت تلاش ايران براى اين كه سنيان را به تشيع بگرواند بيهوده است و سنى ها شيعه نخواهند شد و اكثريت اند.
اين سخن پرده از تبليغات پنهانى ايران برداشت و طرح خلافت شيعيان را آن هم زير پرچم ولايت فقيه مفتضح ساخت و نشان داد كه اعراب در خاورميانه با صحنه هائى ساده از روياروئى شيعه و سنى روبرو نيستند بلكه جنگ شيعه و سنى نقار تاريخى ايران و اعراب را در زير دارد و كيست كه نداند كه وقتى عربستان ايران را متهم مى كند به اين كه دنبال احياى شيعه صفوى است مرادش آن است كه به سوريه و ديگران بفهماند تا در رابطه با ايران هوشيارى به خرج دهند.
جمهورى اسلامى ايران بى ترديد بر گرده نوعى ناسيوناليسم ايرانى سوار شده است. آن صندلى كه حضرت خامنه اى بر آن نشسته دقيقاً سبك كرسى هاى شاهان هخامنشى را دارد و آن مفاخره كه آقاى احمدى نژاد به اتم مى كند و در مقايسه اش قرار مى دهد با ملى شدن نفت و حركات ضد استعمارى ايران به عهد مصدق و آن دفاع از زبان پارسى به مناسبت معادل يابى واژه هاى فرنگى و دهها مثال ديگر همه و همه نشانى است بر اين كه حافظه ملى تحريك و به سمت خلافت شيعه به حركت درآيد و در اين راستا بسيار بسيار از ايرانيان احساس خوشى مى كنند، بى آن كه دريابند كه آنگونه ملى گرائى و آرمان بخشى كه مبتنى بر ولايت فقيه و خرافات جمكرانى باشد ربطى به هويت ايرانى كه اساسش بر حرمت اديان بوده و هست نه استوار بر بنيادگرائى. به همين دليل است كه ايرانيان با قبول جبر اسلامى به آياتى مثل لكم دينكم ولى دين (سوره الكافرون- قرآن مجيد) اتكاء كرده به ستايش آزادى در عقايد پرداختند و عرفان را هم به هديه آوردند كه جز ستايش زيبائى هاى دين باقى را بهل كرد.
اين درست است كه اگر هويت ملى ما به بهانه ايرانيگرى و نفرت از ديگر مسلمانان مورد بهره بردارى بنيادگرايان بدعت گذار در دين قرار گيرد جامعه ايران دچار غيرت كاذبى خواهد شد كه ديگر براى خونريزى و اشغال و لشكركشى به مؤتلفان نيازى نيست و خود ما گور خودمان را خواهيم كَند.
ايران به بهانه تشيع علوى يا صفوى در آستانه انحراف سياسى بزرگى است كه جز آغازى بر وحشتى بزرگ نيست. كافى است فرض بر جنگى بين اعراب و ايران نهيد كه مسلماً پايانى جز به زيان ايران ندارد. زيرا بعد لوث قضاياى بمب اتمى ايران، غرب و اعراب از دخالت ايران در كار عراق دستاويزى ساخته اند به حق كه اگر كار به مصالحه نرسد همسوئى غرب و اعراب قدرت تازه اى را در مسير حركات خزنده ايران قرار داده و به نفرت هاى تاريخى دامن زده و باروت جنگى ميان مسلمانان تدارك خواهد شد.
حرف عربستان بر تمامى اتحاديه اعراب مسلمان نافذ است و در ملاقات- آقاى لاريجانى هم با سران اين كشور آنچه بايد دستگير رهبر بشود، شده است. پس هر دو طرف از آرايش هاى جديد رزمى و رجزى هم باخبرند. بنابراين نمى توان با در كردن چند ترقه آمادگى هاى رزمى را مدعى شويم.
ايران مشكلات آمريكا را آسان كرده است
-سياست هاى نادرست جمهورى اسلامى مشكلات پرزيدنت بوش را آسان كرده است. وقتى دست دراز و مسلح رهبر به بهانه دفاع از شيعيان لبنان منتهى به آن شود كه حزب الله با آن همه امكانات جنوب لبنان را به قشون سازمان ملل سپارد، مشكل آمريكا آسان مى شود. وقتى دست دراز و مسلح رهبرى به بهانه مدد به شيعيان عراق مورد اعتراض دولت عراق و جلال طالبانى و ملك عبدالله و شاه اردن و رئيس جمهور مصر قرار گيرد كار آمريكا در خاورميانه آسان مى شود. وقتى دخالت ايران و مددرسانى هاى زهرآگين رهبرى به حماس منتهى به خونريزى در فلسطين شود و سرانجام عربستان سعودى آنها را به مصالحه كشاند و ايران را پس راند، كار آمريكا آسان مى شود. وقتى تشكيل كنفرانس «جهان بدون اسرائيل» و كنفرانس هولوكاست منتهى شود به عكس العمل وسيع كشورها در مصوبه اى در سازمان ملل عليه اقدامات ايران كار آمريكا در خاورميانه آسان مى شود. وقتى به بهانه هاى پوچ، ايران به موشك آزمائى در خليج فارس دست زند و كشورهاى مجاور از كويت و بحرين و قطر و دبى و امارات و غيره كه در اوج عمران و رشدند به وحشت افتند و عليه ايران و ايرانيگرى هاى ولايت فقيهى موضع گيرند كار آمريكا در خاورميانه در بسيج ملل عرب آسان مى شود و از اين مثال ها بسيار.
پس ادعاى ايران ولائى از باب مبارزه عليه آمريكا درست نيست زيرا پيوسته در جهاتى موضع مى گيرد كه نه تنها به سود مردمش نيست بلكه راه را براى شعارهائى به نفع دموكرات هاى سر كار نيامده بازمى دارد وگرنه چه دليل دارد شعار «هيلرى حمايتت مى كنيم» بر ديوارهاى شهر تهران يا غيره؟ و چه دليل دارد كه فرياد ملتمسانه آقاى رفسنجانى در باب اين كه ايران براى اثبات هدف هاى صلح آميز خود از صنايع هسته اى آماده همكارى بين المللى است به جائى نمى رسد و نيز فريادهاى آقاى خاتمى از باب هولوكاست احمدى نژاد يا نتن ياهو را آرام نمى دارد.
آمريكا و قانون طبيعى هرج و مرج
آمريكاى پرزيدنت بوش البته توانائى خود را دارد ولى در شرايط كنونى سخت در هچل است. وقتى يك ستوان آمريكائى بنام EHREN WATADA مى تواند ثابت كند كه جنگ با عراق بر پايه دروغ استوار است. پس تمرد كند و به جبهه عراق نرود، يعنى كه آمريكاى پرزيدنت بوش در هچل است. حتى اگر اين افسر ۲۸ساله در دادگاه فورت لوئيس ايالت واشنگتن محكوم شود هم، اين اتهام تاريخى به قوت خود مى ماند چنان كه آن اتهام واترگيت بر ريچارد نيكسون بماند و عفو رياست جمهورى جرالد فورد آن را نشست.
و نيز آمريكا در هچل است به دليل افكار عمومى مردم آمريكا. آمريكا در هچل است به دليل كسر بودجه و مشكلات مالى براى تأمين وسائل اعزام قواى تازه به عراق. آمريكا در هچل است به دليل آن كه ظرف كمتر از دو ماه، پنج هليكوپتر آن در عراق بر اثر موشك مخالفان سقوط كرده و هنوز نمى داند از كجا خورده است. آمريكا در هچل است به دليل اظهارات كنگره و وزنه سنگين دموكرات ها! آمريكا در هچل است به دليل افكار عمومى ساز روسيه از باب سختگيرى آن دولت با ايران. آمريكا در هچل است از باب مخالفت اروپا و كم اثر شدن بمب ايران به فرض آن كه داراى آن شود و از اين نمونه ها بسيار. از جمله ضعف بلر و قدرت چين و چاوز. پس آمريكا در جهتى مى رود كه از هرج و مرج كنونى در خاورميانه و در افكار مردم جهان به سود نوعى پريشانگارى منتهى به صواب بهره جويد. رسانه هائى چند مأمور تشديد اين هرج و مرج فكرى اند. اين رسانه ها هر روز در افق سياسى ايران و آمريكا طعم جنگ مى پراكنند. گاهى هم با تهيه و پخش فيلم هاى كودكانه اى روياى آمريكائى را به رخ مى كشند مگر از شدت آمريكا ستيزى مردم خاورميانه بكاهند. (از جمله برنامه: On The Road In America) تا مردم از شدايد زندگى روزمره به ستوه آيند و هيلرى هيلرى گويند.
خلاء سازمانى مخالفان سياسى البته به مدد اين هرج و مرج مى رود. روزى نيست كه مردم در رسانه ها به اين مخالفان برنتابند و آنها را ملامت نكنند و البته اين نبود مخالفان سازمان يافته مخصوص برون مرز نيست و در داخل ايران هم مخالفان ابدا به يك حركت سياسى كه موجب انتباه نظام شود دست نزده اند. آقايان خاتمى و رفسنجانى در نهايت ترجيح مى دهند در گوشى با مقامات و مؤثران سياست آمريكا مستقيم يا وسيله روسيه و اروپا حرف بزنند تا مثلاً تظاهراتى عليه خلافكارى هاى دولت ترتيب دهند و اين همه به سود آمريكاست و تكرار كنيم كه اين آقايان و آن آقايان محشور به دسك ايران موجد پريشانى بيشتر امورند و دانسته يا ندانسته عليه مردم و به سود آمريكا عمل مى كنند.
آنجا كه ممكن است حساب هاى آمريكا در بهره كشى از درهم برهمى هاى جهان درست از آب درنيايد تولد قدرت عظيم چين است كه به عقيده بسيارى منتهى به ظهور استعمارى از نوع چينى مى شود و مثال روشن آن نفوذ وسيع چين در آفريقاست. «ژ.دلافون- روزنامه J.D».
در حل معضلات آفريقا (چهارمين قدرت اقتصادى جهان) آمريكا در خرطوم و دارفور و هر جاى ديگر ناگزير از دادن امتيازات تازه به چين است. وقتى چين زير لفظى مى طلبد تا دو كلمه از رفتن به دموكراسى بگويد و تند و تند به اقتدار ملى مى جهد چه حَرَج است بر خاورميانه بنيادگر كه صلح در آن دريد عربستان سعودى سلفى است؟ آمريكا براى حل مشكلات خاورميانه اى خود شايد ناگزير از كمك چين هم بشود. زيرا آمريكا در وضعى نيست كه حتى بتواند جلو زبان قذافى را بگيرد وقتى كه صدام را قهرمان ملل عرب خواند.
نفوذ چين در آفريقا شبيه نفوذ روس ها به مدد شبكه گاز رسانى خود در اروپاست. هر دو از تعرض اروپا و آمريكا در امان اند فعلاً و طى ۲۰ سال آينده (-همان بيست سالى كه گزارش پنتاگون وحشت آفريده-) روسيه به ثروت و قدرت بسيار خواهد رسيد و اين همه به بركت منابع شبه جزيره «يامال ويامبورگ» مشرف به درياى كارا كه تازه اول كار است و كشورهاى سابق عهدنامه ورشو و اقمار شوروى ناگزيرند در سايه قدرت روسيه اقتدار ملى زندگى كنند.
تعادل جهان كه بعد سقوط شوروى فرض مى شد به دست آمده است. قوياً به هم خورده است. آمريكا مايل به صيد از اين آب گل آلود است. ولى صيادان رقيب كمترين اغماضى ندارند. ايران تمرين كافى براى خروج از اين تلاطم ها كه پنج ابرقدرت برانگيزاننده آنند ندارد.