Nimrooz
Vol. 18, No. 920, February 16, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۰ - جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى ايران پيش از دوران معاصر-۴
آناهيتا (يا ناهيد) در اساطير ايران باستان، نام ايزد بانوى آب و باران و بارورى است. اين ايزد بانو با «ايشتار» ايزد بانوى اقوام سامى در بين النهرين مشابهت بسيار دارد. اين هر دو ايزد بانو با سياره ناهيد يا زهره نمادينه مى شدند.
آناهيتا همچون ايشتار، ايزد بانوى موكل بر امور جنگ و جنگاورى بوده است. لذا جنگ جويان پيش از آغاز نبرد، به پيشگاه او نذر مى كردند. آناهيتا همچون ميترا از ايزدان ايرانى است كه پيش از ظهور اشو زرتشت پرستش مى شده است.
پرستشگاه ها و تنديس هاى برجاى مانده از آناهيتا گوياى ديرينگى و نفوذ اين ايزدبانو در ادوار اساطيرى در ايرانزمين است. از ميان پرستشگاه هاى برجاى مانده مى توان از نيايشگاه هاى همدان، شوش و كنگاور كه ويرانه هاى آن هنوز پابرجاست نام برد.
در برخى آثار بر جاى مانده در ايرانزمين، ميترا با جفت خويش آناهيتا ديده مى شد. چنين ويژگى در ميترائيسم رومى اصلاً موجود نيست. به عبارت ديگر، در ناحيه آناتولى؛ يعنى در محل شكل گيرى آئين سرى ميتراس، اثرى از همراهى آناهيتا با ميترا ديده نمى شود.
آناهيتا و ميترا پس از برافتادن عهد اساطيرى، نه به مثابه دو الهه، مستقل؛ بلكه به عنوان دو فرشته يارى رسان در درگاه هورمزد، در خدمت آئين مزديسنا درآمدند.
عده اى معتقدند كه ميترا پيامبرى است ايرانى كه از مادرى بنام ناهيد و در شهر دامغان در ۲۷۱ ق.م متولد شده است.
«سر سلسله جنبان اين دسته، ذبيح الله بهروز و سپس دكتر محمد مقدم است. اين گروه بر اين باورند كه ميترا شخصيتى تاريخى بوده است كه در سن ۲۵ سالگى به رسالت برگزيده مى شود و تا ۶۵سالگى به تبليغ مى پردازد و سرانجام در سال ۲۰۸ ق.م در دوران سلطنت اشك سوم يا اردوان اول دارفانى را وداع مى گويد. از قضا، آئين او رواج مى يابد و بسيارى از پادشاهان پارتى در دوره اشكانيان به آئين او روى مى آورند و نام مهرداد را بر خود مى نهند. مهر پرستى در زمان مهرداد اوپاتر ششم به روم رفته و پايه ميترائيسم قرار مى گيرد و دينى عالمگير مى شود.»
(پژوهشى نو در ميتراپرستى؛ ديويد اولانسى؛ ترجمه و تحقيق از مريم امينى؛
نشر چشمه؛ ۱۳۸۰؛ ص۱۰)
صحت اين روايت، جاى ترديد بسيار دارد. چرا كه هيچگونه سند و شواهدى تاريخى دال بر تائيد آن موجود نيست. آنچه مبرهن است اين است كه گونه غربى پرستش ميترا با آئين ميترائيسم؛ آنچنان كه در فلات ايرانزمين مرسوم بوده است، هيچگونه مشابهت نداشته است. به ديگر سخن، ميتراپرستى اى كه در امپراطورى روم بسط و گسترش پيدا كرد، يكسره از نوع ميترائيسم ايرانى جداست.
همانطور كه قبلاً ذكر آن رفت، ايرانيان خدايان خود را كمتر به صورت عينى در لواى تنديس و بيشتر به صورت نمادين در وجه نشانه مى پرستيدند. در اين راستا، انديشه هاى ميترائيسم وقتى به آسياى صغير و اروپا رخنه كرد، تنديس هاى پر شمارى از ميترا پديد آمد.
در قرن دوم پيش از ميلاد، در بطن امپراطورى روم، با پيدايش فلسفه افلاطونى و با تأثيرات مذاهب شرقى و آسيائى، آميزه اى از فلسفه و مذهب پديدار شد. بعداً آموزش هاى مسيحيائى و ميترا پرستى از يك طرف و اسطوره باورى اجدادى و فلسفه نو افلاطونيان از طرف ديگر با هم درآميختند و التقاط هاى گوناگونى در نتيجه ايجاد شد.
بايد خاطرنشان ساخت كه در درك عاميانه، آئين ميترا به عنوان مهرپرستى تلقى مى شود. در حالى كه ميترائيسم كاملاً از مهرپرستى عاميانه متمايز است. ميترا نه خورشيد و نه ماه و نه ستارگان، هيچ يك از اينها نبوده است. لذا آئين ميتراى ايرانى به معنى پرستش يك خداى خورشيدى نيست.
اين كه در فرهنگ ايرانى از مام وطن سخن مى رود و قهرمانان ايرانى نسبت به وطن و مادر نگاهى تجليلى و وفادارانه دارند، شايد يكى از يادگارهاى برجاى مانده از پيشينه باستانى ايرانيان در ستايش مهر باشد. به اعتقاد مهرپرستان، ايزدبانوى مهر در سحرگاه شب يلدا به دنيا آمد. به ميمنت اين زايش، پس از شب يلدا، به بلنداى روز مرتباً افزوده مى شود.
زمين نشانه بارآورى و حكم مادر را در فرهنگ باستان دارا بوده است. در اين روال، زمين از آسمان بارور مى شود و پهنابه ها فرزندى است حاصل از پيوند زناشوئى زمين و آسمان.
در اساطير ايرانى، گاو از احترام و ارزش فراوان برخوردار است. اين بدان علت است كه آريائيان با گله دارى روزگار مى گذرانيدند. پيش از پيدايش آئين زرتشت، آريائيان براى خشنودى ايزدان، اسب، گاو و گوسفند قربانى مى كردند. بعداً، زرتشت از سنت قربانى كردن انتقاد كرد. با اين همه، در يشت ها كه بعدها به اوستا اضافه گرديد، همواره از قربانى ياد مى شود. اين امر نشانگر آن است كه آئين ميترائى بر ديانت زرتشت، در برخى موارد، غلبه يافته و تأثير خود را بر جاى نهاده است.
«ونديداد» كتابى است كه سده ها پس از زرتشت به زبان پهلوى نوشته شده است. اين كتاب به آداب مربوط به رعايت بهداشت و پاكيزگى مى پردازد. برخى مطالب كتاب «ونديداد» شباهت به كتب «حل المسائل» دارد كه فقهاى شيعه مى نويسند. عده اى معتقدند كه «ونديداد» را نبايد بخشى از اوستا شمرد؛ زيرا بسيارى از مندرجات آن با جانمايه گاثاها مغايرت دارد.
بارى، يكى از موارد توصيه شده در «ونديداد» عبارت است از استفاده از پيشاب گاو براى تطهير و ترميم زخم و ضد عفونى كردن آن. اين امر گوياى آنست كه گاو به هيچوجه نماد بدخيم و اهريمنى نبوده است. اين كه نخستين سوره قرآن «بقره» (گاو) نام دارد، خود حكايتى است از رواج گاو مهرى در بطن فرهنگ هاى خاورميانه باستان. در افسانه هاى مربوط به فريدون، گاوى بنام «پرمايه» نقشى مهم در دايگى براى فريدون ايفا كرد. بنابراين مراسم گاوكشى در ايران باستان امرى رايج نبوده است.
تصاوير و نگاره پردازى هائى كه ميترا را در حين كشتن گاو نر نشان مى دهد و نيز نمادپردازى نجومى در اطراف تصوير، ريشه در ايران باستان ندارد. به ديگر سخن، پيكر تراشى هاى بر جاى مانده از ميترا كه گاه با نمادهاى نجومى همراه است، در ايران باستان معمول نبوده است. در امپراطورى روم باستان، كاربرد علائم منطقة البروج در معابد و يا در پيكر نگارى هاى ميترائى عملى مرسوم بوده است. ميتراى رومى آموزه هاى خود را براساس دانش نجوم بيان مى داشته است.
با اين همه، اين نگارنده معتقد است كه كشتن گاو نه بى حرمتى به آن، بلكه به منزله نمادى از پايان زمستان و فرا رسيدن فصل بهاران بوده است. مى توان نقش گاو را كه ميترا در حال كشتن آن است به صورت فلكى ثور مربوط دانست.
با توجه به اين كه صورت فلكى ثور (گاو) در نيمكره شمالى از نيمه بهار به بعد قابل رويت نيست، كشتن آن به منزله سپرى شدن يكسال و حركت گردونه هستى به پيش قلمداد مى شده است. نمادهائى كه به صورت شير، كلاغ، مار، عقرب، سگ و پياله در اطراف گاو در برخى پيكره هاى برجاى مانده از ميترا به چشم مى خورند، همان صور فلكى هستند كه پس از افول صورت فلكى گاو، يك به يك در آسمان شب بر روى دايرة البروج پديدار مى شوند. البته صور فلكى ديگرى در اين دوره پديدار مى شوند كه به صورت نمادين در نقوش و پيكرنگارى ها نمايانده نشده اند. تصوير ميترا در ميانه اين صور فلكى نماياننده همان مشيتى است كه مسير عرش را تعيين و عبور آن را در هر گردش رقم مى زند. بنابراين ميترا در اين نقوش همتائى نجومى ندارد، بلكه خود نيروى مستتر در چرخش سپهر گردون تلقى مى شود.
***
با قدرشناسى از تحقيقات ارزنده ذبيح الله بهروز و دكتر محمد مقدم بايد خاطرنشان شد كه اديان باستانى ايرانيان هيچ يك واجد چنان جانمايه اى گرانبار نيستند كه بتوان از آن كيش و يا مذهبى نو براى عصر جديد دستمايه كرد.
كوشش هاى كسانى چون دكتر پرويز رجبى در داخل و يا منوچهر جمالى در خارج از كشور به منظور سيمائى آرمانى بخشيدن به ايران باستان و تمدن هاى آن با اين شائبه همراست كه گويا مى توان از مذاهب ايرانيان باستان، آئينى برازنده و فراگير براى زمانه اكنون تدوين كرد. بايد گفت از نمد كهنه و از آئين هائى كه به دوران پيشامدرن تعلق دارند هرگز نمى توان كلاهى براى روزگاران جديد ايجاد كرد.
ايرانيان براى هر هزاره، پيشواى دينى و مناسك جديدى را چشم به راه بودند تا نيازمندى هاى آن هزاره و جهان نو را برآورد. در اين روال بايد گفت هزاره جديد ميلادى، كه چند سالى است بدان پاى نهاده ايم، همانا عصر جديدى را براى بشريت رقم زده است كه به دور از تعصبات قومى و يا عقيدتى، احترام به حقوق بشر يكى از الزامات جهانشمول آن محسوب مى شود.
راه سعادت ما ايرانيان، نه در گرو احياء اديان ايرانى، بلكه در گرو پذيرش دستاوردهاى مدرنيته يعنى پذيرش آزادى هاى فردى و اجتماعى از يك طرف و تشريك مساعى به منظور گره گشائى از مسائل حاد بشرى از طرف ديگر است.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •