Nimrooz
Vol. 18, No. 920, February 16, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۲۰ - جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۸۵
محسن كردى
نگاهى به پيش رو
004113.jpg
كردى
بسيارى منتقدين چه در درون و چه در بيرون آمريكا نتايج عمل كرد آمريكا در خاورميانه را فاجعه بار مينامند. آنها صدها ميليارد دلار هزينه و كشته شدن پنج هزار نظامى آمريكايى از زمان حمله به افغانستان را حاصل اين عملكرد ميدانند. نگارنده بر اين است كه اين گونه ارزيابى ها از عملكرد آمريكا از سر دورنگرى نيست.
بسيارى آمريكاييان از جمله خود نظاميان آمريكايى تصورشان بر اين است كه جنگ بايد هنگامى در بگيرد كه يا مانند جنگ دوم جهانى تهديدى بسيار بزرگ در ميان باشد و يا مانند جنگ پاناما ظرف يكى دو هفته با پيروزى سريعى به پايان برسد. تصور آنها از نظامى گرى و ميدان جنگ بيشتر ايده گرفته از فيلمهاى هاليوودى است. غافل از اينكه كسى كه پا در عرصه نظام و نظامى گرى ميگذارد، در اصل خودش را و جانش را در اختيار دولت و ارتش كشورش مينهد كه در هر مكان و زمان و براى هرآنچه كه صلاح ميداند بكار برد. حقوق ماهانه يك نظامى تفاوت چندانى با حقوق يك كارمند معمولى دولتى ندارد اما كارمند دولت پول كارش را ميگيرد ولى فرد نظامى پول خونش را. بنابراين اعتراضاتى از اين دست كه چرا جنگ عراق اينهمه طول كشيده است و به اعتراض به اين موضوع يك نظامى آمريكايى نخواهد در جنگ شركت كند سخنى برخلاف قرارداد است.

كارنامه قبولى
براى بررسى كارنامه آمريكا در عراق بايد احساسات را كنار بگذاريم و از هياهوى روزانه عراق بيرون بياييم و اينكه روزانه ده و گاهى دويست نفر كشته ميشوند را به عراقى ها واگذار كنيم. سوالى كه مطرح كردن دارد اين است كه در مقابل اين دهها عراقى كه روزانه كشته ميشوند روزى چند آمريكايى غير نظامى كشته ميشوند؟
آمريكا با ۵۰۰۰ كشته، آنهم نه از مردم غير نظامى بلكه از نظاميانش، دو كشور را تسخير كرده و دو رژيم دشمن را در آنطرف كره زمين و زير گوش ابرقدرتى مثل روسيه و نيز گردن كلفتهاى اروپايى برچيده است. تازه قسمت بيشتر اين كشته ها را نه در جريان جنگ بلكه در طى ساليان و در كار برقرارى امنيت كه در اصل به نيروهاى داخلى عراقى مربوط است تحمل كرده است. با اين حال هركس در تاريخ جنگهاى روى زمين كارنامه اى با اين نتايج را نشان بدهد جايزه دارد.

بلوف يا واقعيت؟
نگارنده در گذشته آورده بودم كه ملايان حاكم بر ايران هيچ نياز و دليلى براى راه اندازى يك جنگ ولو كوتاه و محدود با آمريكا را ندارند. معمولا جنگ محدود داروى مناسبى براى شرايطى نابسامانى سياسى در يك كشور است. حمله صدام حسين به ايران در شرايطى كه پاييز همان سال بسيارى نيروهاى سياسى در درون ايران منتظر باز شدن مدارس بودند تا تظاهرات وسيع خيابانى را راه بياندازند هديه اى بود كه از آسمان بر ملايان نازل شد. اما امروز آن شرايط در ميان نيست.
رژيم در نهايت قدرت هيچ روزنه اى را براى رشد و نمو نيروهاى ضد ارزش خود تحمل نميكند. از تجمع مشتى زنان و پيرزنان در پارك گرفته تا مسافرت سه روزنامه نگار براى شركت در دوره روزنامه نگارى تحمل نميشود و تجمع را با كتك و پس گردنى و مسافرتهايى را كه از آن بوهايى حس ميكند را در فرودگاه متوقف ميكند.
من هيچ تهديد داخلى پيش روى رژيم نمى بينم كه يك درگيرى جنگى با ابرقدرتى مثل آمريكا را توجيه كند. تصورم بر اين است كه آخوندها واقعاً قصد رو در رويى با آمريكا را ندارند. آنقدر عقل دارند كه بدانند كه حريف نيستند. (هرچند اينها نشان داده اند كه منطق را نميشناسند). آنها به احتمال قوى در آخرين لحظات دستها را بخاطر «حفظ بيضه اسلام» بالا خواهند برد. تا اينجا هم باز قابل درك است. اما اميدوارم كه حواسشان باشد كه اندازه نگه دارند و كار را به جايى نرسانند كه صدام حسين رساند.
وقتى به عاقبت صدام حسين مينگريم متوجه ميشويم كه صدام از عاقبت كارش آگاهى نداشت. كه اگر ميداشت مسلما كارى ميكرد كه بجاى شكسته شدن گردنش توسط طناب دار امروز در كنار فرزندانش حكومتش را ادامه دهد. در مورد آخوندها هم اين خطر وجود دارد كه آنها در تخمين ميزان اشتهاى آمريكا براى حمله به ايران دچار اشتباه محاسبه بشوند.
خواندن دست بلوف در پوكر شيرين است. اما واى به روزى كه طرف قصد واقعى داشته و آخوندها تصور كنند كه آمريكا ميخواهد بلوف بزند. تنها نقطه اميد اين است كه يك مزيتى كه جمهورى اسلامى نسبت به رژيم شاه و صدام حسين دارد اين است كه برخلاف آن دو، در جمهورى اسلامى روى مسائل مهم يك نفر بتنهايى تصميم نميگيرد بلكه دهها نفر نظر ميدهند و اجماع ميشود و اين امر درصد اشتباه را پايين ميآورد. اين را ميتوان يكى از مهم ترين پارامترهاى موفقيتهاى رژيم در اجراى سياستهايى دانست كه اگرچه از نگاه ما بلاهت بار بوده است اما رژيم به انجامش ان اصرار دارد و توانسته است به اين ترتيب اين ۲۸ سال را برقرار بماند.
اينكه آمريكا بلوف نميزند، يعنى نميتواند كه بلوف بزند، بخاطر خطر سلاح اتمى در دست رژيم ايران است. از ياد نبريم كه صدام حسين بخاطر گناهى بس كوچكتر؛ «سلاح هاى كشتار جمعى شيميايى» گردنش بالاى دارد رفت. 5000 كشته نظامى و حتا «باتلاق عراق» عواملى نيستند كه آمريكا را از توجه به سلاح اتمى جمهورى اسلامى باز دارد.
كشورى كه معلوم نيست صاحبش كيست و دكمه شليك موشكى با كلاهك هسته اى كه برد آن تا اروپا و از آن مهمتر تا اسرائيل ميرسد و ميتواند هر مريد فدايى امام زمان را براى فشردنش و رسيدن به نام جاودان و بهشت جاودان وسوسه كند را بايد به هر قيمتى كنترل كرد. شايد آن چندهزار تظاهر كننده بر عليه جنگ عراق، تا يك يازده سپتامبر اتمى را تجربه نكنند به اهميت موضوع پى نبرند اما هيچ مدير مسئولى در آمريكا نميتواند اين مهم را بخاطر تظاهرات مردمانى كه مسئوليت پاسخگويى در روز حساب را بعهده ندارند ناديده بگيرد. و اين همان دليلى است كه ورود دومين ناو هواپيمابر به منطقه را توجيه ميكند.

اشتباه عراق تكرار نخواهد شد
وقتى صحبت كنترل اوضاع داخلى ميشود، بايد پارامترهايى را در نظر گرفت. مهمترين عامل پيروزى آمريكا در برقرارى امنيت درافغانستان، حضور گروههاى سابقه دارد نظامى افغان در كنار نيروهاى آمريكايى بود. امرى كه در مورد عراق مشابه اى نداشت. وقتى آمريكا افغانستان را اشغال كرد كنترل اوضاع داخلى را به گروههاى مسلح افغان هم پيمان خود سپرد كه سابقه اى هم در كشور دارى داشتند. شكى نيست كه رفتار اين گروهها هيچ خوانايى با حقوق بشر ندارد و نيز شك نيست كه مظالم بسيارى را نيز بر اهالى وارد ميآورند. اما چه كسى اهميت ميدهد؟
در غياب يارى نيرويى مشابه، آمريكا ناچار شد تمامى امور عراق را خود بدست بگيرد. نتيجه اش باتلاق عراق شد و چشمهايى كه همه حركت هاى نيروهاى آمريكايى در عراق را مى پايند و ماجراهايى شبيه زندان ابوغريب را برملا ميكنند و باعث دردسر ميشوند. مسلم است كه در افغانستانى كه در كنترل نيروهاى افغان است بسيار بد تر از ابوغريب به سر زندانيان ميآورند، اما چه كسى اهميت ميدهد؟
كشته شدن سربازان آمريكايى اگرچه نبايد تاثيرى بر سياستهاى كلان بگذارد، اما در عصر انفجار اطلاعات تاثيرش بسيار بيشتر از دوران جنگ ويتنام است.
از زمانى كه خلبانان كاميكازه ژاپنى هواپيماهاى پر از مواد منفجره خود را به كشتى هاى آمريكايى ميكوبيدند شصت سالى گذشت و مشابه اش بندرت ديده شد. تا رسيديم به امروز كه بمب گذاران انتحارى در عراق اين فجايع را ببار ميآورند. تا قبل از اين تصور چنين بود كه در اسلام خودكشى حتا بخاطر اسلام حرام باشد. بهر روى گويا قوانين اسلام طبق معمول خود را با شرايط تطبيق داده است و كاميكازه هاى خود را توليد كرده است.
بعد از جنگ جهانى دوم نيز آلمان و ژاپن به تسخير آمريكا در آمدند. با وجودى كه زمان شصت سال از امروز عقب تر بود اما هرگز شاهد نبوديم كه يك آلمانى يا ژاپنى به خودش بمب ببندد و سرباز آمريكايى را بكشد. از فرداى تسليم ژاپن و آلمان، مردم هر دو كشور با استفاده از كمكهاى غرب كشور خود را به جايى رساندند كه امروز حسرت كشورهاى پيروز ديروز را بر ميانگيزند. دلايل تفاوت رفتار عراقيهاى امروز و ژاپنى هاى ديروز از حوصله اين بحث خارج است، اما ميتوان در تفاوتهاى فرهنگى و عقبماندگى فرهنگى و صنعتى عراقى ها و بطور كلى جوامع اسلامى خلاصه اش كرد.
اما آنچه در اين رابطه مهم است، نوع برخورد با اين گونه بمب گذارى ها است. بمب گذاران انتحارى يكى بخاطر دلايل مالى، يعنى پولى كه به بازماندگانشان ميرسد، و ديگرى به طمع اجر اخروى كه در بهشت جاودان دريافت ميكنند دست به اين عمل ميزنند. براستى با چه وسيله و تهديدى ميتوان جلوى كسى را گرفت كه حتا از فدا كردن جان خود نيز در راه عقيده اش هرچند نابجا ابايى ندارد؟ تصور موقعيتى را بكنيد كه ميتوان با شكنجه يك فرد كه از انفجار يك بمب قوى اطلاع دارد بتوان از انفجار يك بمب و وقوع يك فاجعه با دهها كشته جلوگيرى كرد. كدام واجب تر است؛ رعايت حقوق بشر كسى كه در جنايت در حال وقوع دست دارد يا جان انسانهايى كه اگر اين آدم بحرف نيايد كشته خواهند شد؟ پاسخ اين معضل را معمولا به اين صورت ميدهند كه اگر اين بهانه را براى زيرپا نهادن حقوق بشر وارد بدانيم، از فردا ديگر سنگ روى سنگ بند نميشود و با دستآويزهاى مشابه حقوق بشر بطور پيوسته زيرپا نهاده خواهد شد و ضررى بس بيشتر نصيب خواهد شد.
شايد بهتر اين باشد كه كار را در اينگونه موارد به دست گروههاى مسلح افغان بدهيم و هم خود چشم ببنديم و هم رسانه هاى گروهى اهميت ندهند تا دوران گذار جوامعى مانند عراق و افغانستان از جوامع قبل از رنسانس به دوران بشر مدرن طى شود.
از همينجا ميتوان به اين واقعيت تلخ رسيد كه براى جوامع اسلامى، منهاى يكى دوتا، مسائلى مهمتر از حقوق بشر وجود دارند و هرگونه دخالتى در وضعيت تكاملى اين جوامع ممكن است مانند عراق نتايج عكس بدهد. يكى از اتهاماتى كه در دادگاه برعليه صدام مطرح شد، كشتارى بود كه او در يك روستا بخاطر سوء قصد بجانش توسط يكى از روستاييان انجام داد. او بسيارى از نزديكان سوء قصد كننده را كشته بود. امروز با مشاهده وضعيت عراق، و جايزه اى كه به بستگان بمب گذاران انتحارى ميرسد ميتوان بهتر ميتوان صدام را درك كرد. صدام اگر تنها سوء قصد كننده را به قتل ميرساند بازهم هزاران نفر بودند كه همان راه را پى بگيرند چه برسد به آنكه بخواهند مانند امروز به بازماندگان يك بمب گذار انتهارى پول و جايزه و احترام اجتماعى هم بدهند. كشتار نزديكان سوء قصد كننده درسى شد براى سايرين كه از اين عمل چشم بپوشند. هرگاه صدام ها و قذافى ها و اسدها را از آقايى اين سرزمينها برداشته شوند سنگ روى سنگ بند نخواهد شد.
اگر اين آقاهاى سكولار اجتماعى (نه سياسى) برداشته شوند، در اولين انتخابات دمكراتيك و آزاد مردم به نظر رهبران مذهبى عمل كرده و واپسگرا ترين رهبران اسلامى به قدرت خواهند رسيد. اين را ديروز در ايران، پريروز در الجزاير و امروز در عراق شاهد هستيم. عربستان سعودى، مصر، ليبى و همه كشورهاى اسلامى چنين اند. حتا اطمينانى به ايران امروز و تركيه هم نيست. چنين جوامعى نياز به زمان دارند. بايد آنها را به دست فرمانروايان مقتدر سپرد تا در سايه اقتدارشان رشد كنند و صنعتى شوند. صنعتى شدن به نوبه خود دمكراسى را بناچار بهمراه خواهد آورد.
در مورد ايران، متاسفانه بشر مى بيند و ياد ميگيرد. هنگامى كه آمريكاييان به عراق در آمدند و در آن ميدان پرچم خود را در كنار مردم عراق بدون نگرانى از بمب گذار انتحارى بر صورت مجسمه صدام كشيدند و با هم آن مجسمه را به زير كشيدند، كسى تصور وضعيت امروز عراق را نميكرد. وقتى انسانها ديدند، به تقليد از عراق دست به بمب گذارى در اهواز نيز زدند. اگرچه ما ايرانى ها از عراقى ها پيشرفته تريم و اين اغراق نيست، اما به اندازه كافى آدم ناسالم داريم كه ايران ما را نيز دچار روزى كند كه آرزوى دوران آخوندها را بكنيم. بخصوص كه در حكومت فقها بنا به آمار خودشان تعداد روانى هاى كشور سر به ميليونها ميزند. ادامه اين بحث مهم خود مقالى ديگر را مى طلبد.

درسهاى تازه
اينها همه درسهاى تازه ايست كه آمريكاييان و جهانيان از مدرسه عراق فرا گرفته اند. در مورد ايران، آمريكا وظيفه خود نميداند كه بخواهد رژيم را تغيير دهد، وظيفه خود نميداند كه پس از رژيم اسلامى مسئوليت اداره كشور را مانند عراق بعهده بگيرد و غم نان و آب و مدرسه و پوشاك و بهداشت جامعه را بعهده بگيرد. اينها مشكل رژيم ايران و مردم ايران خواهد بود. آنچه براى آمريكا مهم است اين است كه به هر نحوى شده جلوى اتمى شدن رژيم ايران را بگيرد و براى اين كار نيازى به اشغال ايران ندارد.
اگر لازم ببيند، مناطق نفتى بيابانى را كه حراست شان راحت است را اشغال يا ويران خواهد كرد و نيز ضربات خرد كننده اى به مناطق صنعتى و نظامى كشور وارد خواهد كرد. نه بمب گذار انتحارى ميتواند موثر واقع شود و نه مقاومت نظامى مقدور است. ارتش ايران توان تقابل با آمريكا را به چند دليل ندارد كه مهمترين آنها نبود توان و تكنولوژى لازم و نيز فقدان روحيه جنگيدن در نيروهاى مسلح است. سپاهيان امروز بچه دهاتى هاى شهادت طلب پيشين نيستند. آنها حاضر نيستند بخاطر آخوند جان بدهند. فرماندهان شان پولها را در بانكهاى خارج گذارده و چه بسا زن و بچه را از همين حالا روانه نقاط امن كرده باشند و خود نيز به محض پر زور بودن سمبه و اندكى بلبشو به چاك خواهند زد.
ارتش ايران همان را خواهد كرد كه در جنگ دوم جهانى. باقيمانده آنهم سناريوى عراق در موردش اجرا خواهد شد و ارتش ايران ظرف چند روز نابود خواهد شد. هنگامى كه مناطق نفتى به اشغال در آيند، حتا يك خرگوش نيز نميتواند خود را از ميان خاكريز هاى اطراف پايگاههاى آمريكاييان در بيابان هاى ايران رد كند چه برسد به بمبگذاران انتحارى. نه زندان ابوغريبى در كار خواهد بود و نه كشته هاى سربازان آمريكايى كه اعتراضى بر انگيزد. در مقابل باتلاق عراق، اين پيروزى آسان وسوسه كننده تر از آن است كه جورج بوش تشنه جبران مافات را قبل از پايان دوره اش را بحال خود بنهد.
در مقابل اين شرايط تهديد كننده آيا ما مردمان ايران، بخصوص ماهايى كه ادعايمان ميشود كه از توده عادى مردم بيشتر مى فهميم بجز نظارت ساده، كار ديگرى از دست مان بر نميايد؟

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •