Nimrooz
Vol. 18, No. 919, February 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۹ - جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵
(تهيه و تنظيم: پژواك)
از لابلاى متون
نگاهى تازه به سير صعود و سقوط ميرزاتقى خان اميركبير (بخش ۶ و پايانى)
به انگيزه يكصد و پنجاه و پنجمين سالگرد قتل اميركبير- ۲۰ دى ماه ۱۲۳۰ خورشيدى- ۱۰ ژانويه ۱۸۵۲ ميلادى)
ناصرالدينشاه از بى بند و بارى هاى جنسى مادرش چنان به تنگ آمده بود كه مى خواست او را در باغ كاخ سلطنتى با تير بزند! ولى مهدعليا اميركبير را عامل نفرت فزاينده شاه از خود مى انكاشت و كينه او را به دل گرفته بود.
ناصرالدينشاه در روز دوشنبه شانزدهم ماه محرم ۱۲۶۸ (۱۱ نوامبر ۱۸۵۱) اميركبير را از صدارت معزول كرد ولى وى كماكان در مقام امارت نظام باقى ماند. مضمون دستخط شاه به امير چنين است:
«چون صدارت عظمى و وزارت كبرى زحمت زياد دارد و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن كار معاف كرديم. بايد با كمال اطمينان مشغول كار امارت نظام باشيد.»
دو ماه بعد در روز جمعه هفدهم ربيع الاول ۱۲۶۸ (دهم ژانويه ۱۸۵۲) اميركبير به فرمان ناصرالدينشاه در حمام باغ شاه فين در نزديكى كاشان، تبعيدگاه واپسين روزهاى عمرش، كشته شد.
قتل اميركبير نقطه عطفى در زندگانى ناصرالدينشاه و يكى از تاريكترين لحظات سلطنتش بود. همچنين نقطه پايانى بود بر دوره كوتاه ولى بسيار مهمى از عصر قاجار كه با صدارت اميركبير آغاز شده بود. مرگ اميركبير در ضمير همگانى ايرانيان، آن لحظه آشنائى است كه انسان فانى پا به بتخانه شهيدان قهرمان مى گذارد. در تاريخ نوين ايران بر هيچ جنايتى چنين سوگوارى نشده است. مع الوصف با همه اشتغال ذهنى به اين ماجرا و با وجود چندين روايت دست اول و دست دوم، پرسش هاى بسيارى بى جواب مانده است.
انگيزه ناصرالدين شاه در بركنارى و تباهى نخستين صدراعظم و اتابكش هنوز به بررسى كامل نياز دارد و همچنين است نقش پيچيده كسانى چون جانشين ميرزاتقى خان اميركبير (ميرزاآقاخان نورى)، مهدعليا مادر شاه و سفارتخانه هاى خارجى. ژرفاى ماجراى اميركبير تضاد بين قهرمانان و تبهكاران را تشديد كرد، ولى در عين حال چگونگى زوال و سقوط او را نيز تار و تيره گردانيد. به همين روال ستايش قهرمان پرورانه از اميركبير نيز بر پاره اى نقايص مشهود در شخصيت وى سرپوش نهاد و علل واقعى اختلافاتش با شاه را به ابهام بيشترى كشاند.
تلاش اميركبير براى رفع نواقص فراوان دولت قاجار مستلزم پرداختن به يك جنبه مهم شخصيتى نيز بود و آن اين كه ناصرالدين را در انظار عمومى به صورت پادشاهى قدرتمند و حامى برنامه هاى اصلاحى صدراعظم درآورد، او را در هنر حكمروائى آموزش دهد و با حد و مرزهائى كه اميركبير براى دولت و دربار گذشته بود همنوا گرداند.
در آغاز كار، شاه همانند شاگردى پرشور با اشتياق تن به آموختن رموز پيچيده حكومت مى داد، ولى رفته رفته كه حالت اعتماد به نفس بيشترى پيدا كرد، اين ترتيب به نظرش شاق آمد و حيطه آنچه وى آن را «حقوق سلطنت» مى دانست در ديده اش بسى محدودتر از آن آمد كه بى چون و چرا آن را بپذيرد. زمينه نهفته در پس مكاتبات خصوصى شاه و اميركبير هم نشانگر تنش و هم نشانه دلبستگى و يكدندگى از هر دو سوست. اگر چه وزيران نسبت به شاهان مى بايست سرسپرده و مطاع باشند، ولى لحن كلام امير در مكاتبات خصوصى با شاه به آميزه اى از تبختر و توبيخ پدرانه مبدل مى گرديد.
تساهل در انجام وظايف همايونى، بيش از هر چيز در مكاتبات آنها، باعث اخطارهاى مكرر اميركبير و هميشه به لحنى دلسوزانه شده است. براى نمونه، در نامه اى به شاه ايراد مى گيرد كه چرا (به عذر بيمارى صدراعظم) از حضور در مراسم سانِ نظامى خوددارى ورزيده است و فرصت را غنيمت مى شمارد كه تكاليف پادشاه را به او متذكر شود: «به اين طفره ها و امروز و فردا كردن و از كار گريختن در ايران به اين هرزگى حكماً نمى توان سلطنت كرد. گيرم من ناخوش يا مُردم، فداى خاك پاى همايون. شما بايد سلطنت بكنيد يا نه؟ اگر شما بايد سلطنت بكنيد بسم الله، چرا طفره مى زنيد؟ موافق قاعده كل عالم پادشاهان سابق چنان نبوده كه همگى در سن سى ساله و چهل ساله به تخت نشسته باشند. در ده سالگى نشستند و سى چهل سال در كمال پاكيزگى پادشاهى كردند (اشاره به شاه عباس اول). هر روز از حال شهر چرا خبردار نمى شويد كه چه واقع مى شود و بعد از استحضار چه حكم مى فرمائيد؟ از در خانه (دربار) و مردم و اوضاع ولايات چه خبر مى شود و چه حكم مى فرمائيد؟ قورخانه و توپى كه بايست به استرآباد برود رفت يا نه؟ اين همه قشون كه در اين شهر است از خوب و بد و سر كرده هاى آنها چه وقت خواستيد بدانيد و از حال هر فوج دائم خبردار شديد؟ و همچنين ديگر امور. بنده ناخوشم و گيرم هيچ خوب نشدم، شما نبايد دست از كار خود برداريد يا دائم محتاج به وجود يك بنده اى باشيد. اگر چه جسارت است اما ناچار عرض كردم. باقى الامر همايون»....
تجديدنظر اميركبير در هزينه هاى دولتى، از جمله كسر يا حذف مستمرى ها، نارضائى بى سابقه اى در محافل دربارى برانگيخت... بناى عمارات جديد و نوسازى بيوتات سلطنتى، دو فقره از دل مشغولى هاى تمام عمر ناصرالدينشاه تنها جنبه هاى رندگى شاه نبود كه مشمول برنامه هاى صرفه جوئى اميركبير شد. حتى درباره هزينه سكه هاى اشرفى كه از قديم الايام نشانه حاكميت دولت ايران بود و در سلام سالانه نوروز از طرف شاه به حاضران عيدى داده مى شد، حالا ترديد پيش آمده بود...
مخارج شخصى شاه هم دستخوش صرفه جوئى هاى جديد شده بود. از شاه خواسته شد از هزينه هاى ضيافت و تفريح خويش بكاهد... انتهاى اميركبير براى قبضه كردن قشون و دستگاه دولت و در عين حال اعمال نظارت تقريباً دربست بر شخص شاه، جبهه واحدى را بر ضد او برانگيختك ه در صدد برآمد وى را از صدارت بردارد و در صورت لزوم نابودش سازد. سه شخصيت اصلى مسئول سقوط صدراعظم در حقيقت نماينده ناراضى ترين گروه هاى اشراف و ديوانى قاجاريه بودند... دو سياست اميركبير: يكى كاهش مزايا و از آن غير قابل قبول تر، دور نگهداشتن شاه از خويشان و بستگانش مورد ضديت اشراف قاجاريه بود. مهدعليا رهبرى اينان را عهده دار بود. فراش باشى دربار حاجى على خان حاجب الدوله (بعداً اعتمادالسلطنه اول) و ميرزاآقاخان نورى نايب صدراعظم و دستيار اميركبير در حكومت نيز به عداوت و اعتراض هاى مهدعليا پيوستند....
گلايه مهدعليا از اميركبير عميق و بغرنج بود. از جمله او را مسبب اصلى نفرت فزاينده ناصرالدين از خود مى انگاشت. مهدعليا كه مى دانست مادام كه اميركبير شاه را در مشت خود دارد وى نمى تواند از التفات پسرش برخوردار باشد، هيچ قصد بازنشستن در كنج خلوت اندرون را نداشت. كشمكش بين شاه و مادرش تا اندازه اى ناشى از شايعات حاكى از روابط آزاد جنسى مهدعليا بود و ظاهراً همين شايعه ها بود كه پيش از اين منجر به جدائى و طلاقش از محمدشاه شده بود.
مهدعليا در شكايت از بى مرحمتى آشكار شاه در حق خودش به او نوشت: «شما بايد ديگر چه وقت مرا بشناسيد... با وجودى كه من از همه كس با احتياط تر راه مى روم شما از همه كس مرا نامحرم تر مى دانيد.» سپس شايعات مربوط به فريب كارى و تماس گرفتن با مقامات دولتى امثال نورى را حاشا مى كند و مى افزايد: «خدا شاهد است نه با وزيرتان آشنائى دارم نه نوكرهاتان مرا مى شناسند». اين انكارها به هر صورت مانع از آن نشد كه خانم موقتاً به قم تبعيد گردد. قم تبعيدگاه اعضاى مغضوب خاندان سلطنتى بود.... در واقع، شايد هم فكر كشتن مادر به ذهن ناصرالدين خطور كرده بود ولى عاقبت تصميم گرفته بود او را به تبعيد بفرستد. معروف است كه شاه ظاهراً از اخبار روابط آزاد جنسى مادرش چنان به تنگ آمده بود كه مى خواست وى را در باغ كاخ سلطنتى با تير و كمان بزند...
حلقه گسترنده مخالفان صدراعظم نشانگر انزواى روزافزون او بود. برخورد دقيق و سختگير اميركبير به ويژه با دون پايگان، صدارتش را نوعى حكومت وحشت جلوه مى داد. روابط صادقانه و سازش ناپذير او با فرستادگان خارجى نيز يار و ياورى در اردوى روس و يا انگليس برايش به دست نمى آورد... ارتباط نزديك اميركبير با عباس ميرزا (برادر ناتنى ناصرالدينشاه) و رفتار محترمانه اش با خديجه خانم (مادر عباس ميرزا و رقيب مهدعليا) در طول سفر اصفهان اعتماد شاه را به او متزلزل تر ساخت. اين رويه به طور حتم سوءظن شاه را تشديد كرد و به سطحى قريب به جنون رسانيد. شگفتا كه اميركبير با همه تسلطى كه بر خلق و خوى ناصرالدين داشت، حساسيت او را نسبت به برادر ناتنى اش درست درنيافت. آن هم در موقعيتى كه نخستين وليعهد ناصرالدينشاه، سلطان محمودميرزا تازه مرده بود و مسأله جانشينى باز در معرض دسيسه بازى درباريان و حدس و گمان خارجيان قرار گرفته بود...
(در اين قسمت نويسنده كتاب شرح جامعى در باب مداخلات ميرزاآقاخان نورى صدراعظم جديد و مورد حمايت مهدعليا و سياست انگليس در امور نظام- شكايت اميركبير از او به نزد شاه و نامه هاى تند متبادل بين شاه و اميرنظام و افول تدريجى اقبال اميركبير و توسل او به سفارت انگليس براى جلب حمايت دولت بريتانيا به سبب نگرانى از سرنوشت خود و اقدام روس ها و اعزام گروهى قزاق به خانه اميركبير و پيشنهاد تحت الحمايگى امير از سوى دولت بهيه روس و خشم ناصرالدينشاه از اين موضوع و اين كه سربازان روس خانه امير را كه اقامتگاه خواهر شاه است و در آن موقع مهدعليا نيز آنجا بوده است احاطه كرده اند و به حريم خاندان سلطنت بى حرمتى شده است و الزام سفارت روس به فراخواندن سربازان خود، آورده كه براى پرهيز از طول نوشتار از آن قسمت ها صرفنظر مى شود. نويسنده آنگاه آخرين فصل زندگى سياسى اميركبير را به شرح زير ترسيم مى كند):
روز بيست و پنجم محرم سه ساعت از شب گذشته قراولان سلطنتى اميركبير را بازداشت كردند و از خانه اش بيرون بردند. نوسان اميركبير ميان دو سفارت بى ترديد اشتباه بزرگى بود... روز بعد ۲۶ محرم اميركبير از تمامى مناصب، القاب و مزايايش خلع شد. روزنامه دولتى وقايع اتفاقيه همان روز اين واقعه را «رأى جهان آراى ملوكانه به صلاح و صرفه ملك و دولت و خير و ثواب امور سلطنت» خواند. چند روز بعد منصب امير نظامى نيز به كلى منسوخ شد. قرار شد امور لشكر را آجودان باشى به نورى گزارش كند و او به استحضار شاه برساند. روز اول صفر ۱۲۶۸ (۲۶ نوامبر ۱۸۵۱) طبق گزارش وزير مختار انگليس (شيل) امير را تحت الحفظ به كاشان بردند... تبعيد اميركبير «فقط چهل روز طول كشيد... وى در كاشان مجاز بود در باغ و صحراى اطراف پياده و همراه مستحفظان «در كمال احترام» به تفريح بپردازد. استخدام هرگونه خدمتكار مجاز بود به شرط آن كه تعدادشان از صد تن تجاوز نكند. اميركبير حق نداشت با احدى مكاتبه كند مگر با صدراعظم جديد آن هم فقط در موارد اضطرارى. فرمان ملوكانه خصوصاً و مكرراً به مستحفظان هشدار مى داد پا به خلوت اندرون اميركبير نگذارند و هر نوع مراوده اى با حرم قطع گردد. وفادارى قابل ملاحظه ملك زاده (خواهرشاه) به شوهرش و عزم جزمش كه با همه فشارهاى آشكار از جانب مهدعليا همراه همسرش به تبعيد برود برادرش را در مخمصه اخلاقى جان گزائى قرار داده بود. با اين حال اميركبير و همسر جوانش هيچيك در تبعيدگاه احساس امنيت نمى كردند. امير در طول چهل روز اقامتش در كاشان به جز روزى يكبار كه مى بايست به مستحفظان گزارش مى كرد به ندرت پا از خانه بيرون ننهاد ضمناً همسرش آن بانوى نمونه هرگونه غذائى را كه براى امير مى آوردند ابتدا خود مى چشيد كه مبادا زهرآگين باشد.»
ترديدى نيست كه شاه از ناحيه مادر و كسان ديگر تحت فشار بود كه كار اميركبير را يكسره كند. در اين مدت دو بار حكم مرگ اميركبير را صادر و سپس باطل كرده بود اما در بيستم ربيع الاول سال ۱۲۶۸ آماده اقدام بود. مأمور قتل، على خان فراش باشى (حاجب الدوله) بود، دست پرورده قديمى اميركبير كه حالا به زمره دشمنانش پيوسته بود. دستخط ملوكانه بعد العنوان مى گفت:
«حاج على خان پيشخدمت خاصه فراش باشى ددربار سپهر اقتدار مأمور است كه به فين كاشان رفته ميرزاتقى خان فراهانى را راحت نمايد و در انجام اين مأموريت بين الاقران مفتخر و به مراحم خسروانى مستظهر بوده باشد.»
اين فرمان با سرعت تمام به اجرا گذاشته شد زيرا مخالفان اميركبير در دربار مى ترسيدند شاه بار ديگر تغيير رأى دهد. على خان در رأس گروه كوچكى از فراش هاى سلطنتى با شتاب خود را به فين رساند تا آخرين ترفند تقدير را در زندگى اميركبير نگون بخت به كار زند. معروف است به اميركبير اينطور فهماندند كه على خان حامل دستخط همايونى مبنى بر خاتمه تبعيد و حتى انتصاب مجددش به صدارت است. ظاهراً به چشمداشت اين بشارت بود كه اميركبير به حمام باغ فين رفت تا مطابق مرسوم خود را براى دريافت خلعت شاهانه مهيا سازد. در عوض مرگى دردناك در انتظارش بود. رگ هاى دست و پاى او را گشودند و پس از چندين ساعت خونريزى(؟!) لنگى به حلق او تبانيده و خفه اش كردند. اين حيله ظاهراً بدان جهت بود كه از هرگونه مقاومت او در دم آخر جلوگيرى شود. ولى ميرزاتقى خان اميركبير از قرار معلوم مرگ بى رحمانه خود را با متانت پذيرفت. خبر درگذشتش را مدتى بعد به همسرش دادند.
در داخل كشور كشتن اميركبير به كلى حاشا شد. روزنامه وقايع اتفاقيه در بيست و سوم ربيع الاول ،۱۲۶۸ سه روز پس از قتل اميركبير به خوانندگان اطلاع داد كه «ميرزاتقى خان احوال خوشى ندارد. صورت و پايش تا زانو ورم كرده است!» و دو شماره بعد در هفتم ربيع الثانى ۱۲۶۸ در اعلان كوچكى نوشت: «ميرزاتقى خان كه سابقاً اميرنظام و شخص اول اين دولت بود در شب شنبه هجدهم ماه ربيع الاول در كاشان وفات يافت!...»
(برگرفته از كتاب قبله عالم تأليف دكتر عباس امانت، ترجمه حسن كامشاد).
***
توضيح: آنچه در اين ۶شماره نيمروز پيرامون صعود و سقوط اميركبير از كتاب «قبله عالم» نقل شد فشرده و خلاصه مندرجات كتاب بود. تنظيم كننده ستون لابلاى متون خواندن اين كتاب را كه يكى از دقيق ترين و مستندترين تحقيقات درباره دوران سلطنت پنجاه ساله ناصرالدينشاه قاجار است به همه علاقمندان تاريخ دوره قاجاريه توصيه مى كند، به ويژه بخش مربوط به ظهور و سقوط اميركبير به شرحى كه در اين كتاب زير ذره بين تحقيق قرار گرفته است در آثار ديگرى كه پيرامون زندگى و فرجام كار اميركبير و علل و عوامل سقوط او نوشته شده، منعكس و مندرج نيست.
دقت فوق العاده پروفسور عباس امانت مؤلف كتاب در مستند بودن مطالب مطروحه و نثر شيواى او كه به فصاحت تمام توسط مترجم چيره دست (حسن كامشاد) از انگليسى به فارسى برگردانده شده است بر ارزش كتاب مى افزايد.

ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   خواندنيها   •   طنز   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •