|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سرقت به سبك فيلم هاى سينمايى
دستبرد ۷۴ ميليونى به خودروى حمل پول در كمتر از دو دقيقه
كارآگاهان اداره مبارزه با سرقت مسلحانه پليس آگاهى تهران تحقيقات گسترده اى را براى شناسايى سارقان حرفه اى كه در كمتر از دو دقيقه به خودروى حمل پول بانك ملى دستبرد زدند، آغاز كرده اند. به گزارش رسيده سه سارق ظهر روز چهارشنبه گذشته موفق شدند در يك اقدام ضربتى و غافلگيركننده به خودروى حمل پول بانك ملى در ميدان تسليحات دستبرد بزنند و مبلغ ۷۴ ميليون تومان پول نقد را به سرقت ببرند.
كيسه پر از پول
ساعت ۱۲/۴۵ روز چهارشنبه هفته گذشته خودروى حمل پول در ميدان تسليحات مقابل بانك ملى توقف كرد و در حالى كه راننده خودرو پشت فرمان در انتظار نشسته بود، دو مرد ديگر از اتومبيل پياده شدند و كارمند اول به داخل شعبه رفت تا كيسه مخصوص را پر از اسكناس كند.
مامور دوم نيز در حالى كه يك قبضه كلاشينكف در دست داشت كنار خودرو ايستاده بود تا اوضاع را تحت كنترل داشته باشد. دقايقى بعد كارمند جوان با كيسه اى پر از پول از شعبه بانك ملى خارج شد. او چند گام ديگر تا اتومبيل فاصله داشت كه ناگهان جسمى سرد را در پشت گردن خود احساس كرد. در همين لحظه مردى در اقدامى غافلگيرانه از پشت به سوى مأمور مسلح حمله ور شد و سلاح كلاشينكف را از چنگ او درآورد.
مردى ديگر كه يك قبضه كلاشينكف در دست داشت نيز در چند قدمى خودروى حمل پول چشم به همدستان خود دوخته و مراقب بود نقشه شان دقيق و آن طور كه از پيش طراحى كرده بودند، پيش برود.
لحظاتى بعد كارمند جوان كه جان خود و دو همكارش را در خطر مى ديد به ناچار تسليم شد و كيسه حمل پول را به سارقان تحويل داد و دزدان مسلح سوار بر يك خودروى پرايد به سرعت از محل فرار كردند.
با فرار سارقان، راننده خودروى حمل پول كه از اين اتفاق كم سابقه شوكه شده بود تلاش كرد دزدان مسلح را تعقيب و آنها را دستگير كند اما اين تعقيب و گريز حاصلى در پى نداشت و دقايقى بعد پرايد مردان ناشناس از ديد او خارج شد.
آغاز تحقيقات
با فرار سارقان كيسه حمل پول، بلافاصله زنگ تلفن مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ به صدا درآمد و اپراتور اين مركز با شنيدن حرف هاى نگهبان بانك از مأموران كلانترى ۱۲۷ نارمك خواست تا خود را به بانك ملى شعبه تسليحات برسانند.
پس از حضور مأموران كلانترى نارمك و تيم ويژه اى از كارآگاهان اداره يك پليس آگاهى تهران بزرگ تحقيقات براى يافتن كوچك ترين سرنخ ها از دزدان فوق حرفه اى آغاز شد.
كارآگاهان اداره مبارزه با سرقت مسلحانه كه با يكى از پيچيده ترين پرونده هاى خود طى سال جارى مواجه شده بودند در نخستين گام به بازجوئى از سه سرنشين ماشين حمل پول و شاهدان عينى پرداختند. اظهارات اين افراد حكايت از آن داشت كه دستبرد مسلحانه در كمتر از دو دقيقه به وقوع پيوسته و سارقان بدون توسل به خشونت و فقط با تهديد موفق به اجراى نقشه خود شده اند. كارمند جوانى كه كيسه پر از پول را به سارقان تحويل داده بود، گفت؛ هنگامى كه وارد شعبه شدم همكار ديگرم با اسلحه كنار خودرو ايستاده بود و من هرگز تصور نمى كردم چنين مشكلى پيش بيايد. وقتى از بانك خارج شدم و به طرف خودرو حركت كردم ناگهان مردى يك قبضه كلت را پشت سرم گذاشت و گفت اگر پول ها را به او تحويل ندهم شليك مى كند. من كه چاره اى نداشتم تسليم شدم. آنها سپس سوار پرايدى كه پشت ماشين توقف كرده بود، شدند و فرار كردند. كارآگاهان در ادامه با استعلام از بانك ملى شعبه تسليحات متوجه شدند سارقان موفق شده اند از اين سرقت غافلگيرانه خود ۷۴ ميليون تومان پول نقد به چنگ بياورند.
بازسازى صحنه سرقت
در اين ميان بازسازى فرضى صحنه سرقت يكى از راه هائى بود كه مى توانست جزئيات و سرنخ هاى بيشترى از اين دزدى مسلحانه در اختيار پليس قرار دهد.
كارآگاهان در اين مرحله از تحقيقات خود به اين يقين رسيدند كه دزدان از مدت ها قبل خودروى حمل پول را زير نظر داشتند و مى دانستند اين اتومبيل هر روز چه ساعتى مقابل شعبه تسليحات توقف مى كند، چند سرنشين دارد و معمولاً چه مبلغى پول از بانك تحويل مى گيرد.
از سوى ديگر، حرفه اى عمل كردن سارقان اين فرضيه را به وجود آورد كه با جستجو در ميان فهرست دزدان مسلح سابقه دار مى توان ردى از آنها به دست آورد. به همين خاطر كارآگاهان با توجه به اظهارات شاهدان عينى به چهره نگارى از سه متهم مسلح پرداختند.
همچنين رديابى خودروى پرايد دزدان در دستور كار تيم ويژه پليس قرار گرفت.
بنابراين گزارش هم اكنون كارآگاهان در تلاش هستند با به كارگيرى شيوه هاى خاص پليسى هرچه سريع تر دزدان ۷۴ ميليون تومان پول نقد بانك ملى را شناسايى و دستگير كنند.
معاون دادستان تهران اعلام كرد
مقصران مرگ آرش ۸ ماهه مجازات مى شوند
تحقيقات تخصصى پزشكى قانونى تهران درباره علت مرگ پسر ۸ ماهه اى كه به گفته مادرش بر اثر قصور پزشكان يك بيمارستان آموزشى جان باخته است، آغاز شد.
اين نوزاد ۸ ماهه كه آرش نام داشت پس از آنكه از ناحيه سر دچار ضرب ديدگى شد از سوى مادرش به نام فاطمه به بيمارستانى آموزشى در مركز تهران منتقل شد و پزشكان تصميم گرفتند از سر او سى تى اسكن انجام دهند اما در فاصله چند دقيقه پس از تزريق داروى فنوباربيتال اين نوزاد دچار مشكل تنفسى و قلبى شده به كما رفت و سرانجام ۱۰ روز بعد جان خود را از دست داد.
در پى مرگ اين نوزاد مادر وى به دادسراى جنايى تهران مراجعه و عليه پزشكان بيمارستان شكايت كرد و گفت؛ من و شوهرم پس از ۹ سال نذر و نياز بچه دار شديم و قصور پزشكان فرزندمان را از ما گرفت. در پى اين شكايت جسد نوزاد ۸ ماهه به پزشكى قانونى انتقال يافت و هم اكنون متخصصان اين سازمان آزمايش هاى خود را براى پى بردن به علت اصلى مرگ آرش و نقش پزشكان در اين حادثه تلخ آغاز و اعلام كرده اند براى اظهارنظر قطعى به ۲۱ روز زمان نياز دارند.
ثريا چگونه همسرش را به قتل رساند
نقشه خونين زن جوان براى رسيدن به عشق شوم
زنى كه به خاطر مخالفت خانواده اش با جدايى وى از شوهرش به همراه مردى ديگر همسر خود را به قتل رسانده بود به ارتكاب جنايت اعتراف كرد.
اين زن جوان كه ثريا نام دارد در نخستين ساعات ۱۹ دى ماه سال جارى با همدستى مردى به نام محسن شوهر خود را به قتل رساند و با طرح سناريويى دروغين سعى كرد مسير تحقيقات پليس را منحرف كند و خود را از مظان اتهام دور نگه دارد.
وقوع قتل
ساعت ۲/۳۰ بامداد ۱۹ دى ماه زن جوانى كه به شدت گريه مى كرد و بريده بريده سخن مى گفت پس از تماس با پليس ۱۱۰ شهرستان اميديه خوزستان از قتل همسرش از سوى سارقى ناشناس خبر داد.
پس از تماس اين زن بلافاصله گروهى از مأموران خود را به محل جنايت رساندند و تحقيقات شان را آغاز كردند. مرد جوان كه ابراهيم نام داشت بر اثر اصابت ضربات شيئى نوك تيزى در رختخوابش به قتل رسيده و دستان همسر او نيز مجروح شده بود.
ثريا- همسر مقتول- در جريان تحقيقات اوليه به كارآگاهان گفت؛ من و شوهرم خواب بوديم كه مردى ناشناس وارد خانه مان شد، او چاقو و ساطور به دست داشت و مى خواست از خانه ما سرقت كند، در اين هنگام ابراهيم با وى درگير شد و آن مرد شوهرم را كشت و با چاقو مرا مجروح و فرار كرد. پس از اظهارات اين زن جسد مقتول به پزشكى قانونى فرستاده شد اما متخصصان اين سازمان اعلام كردند اظهارات ثريا صحت ندارد و برخلاف ادعاى وى هيچ نشانه اى كه از درگيرى ابراهيم با قاتل حكايت كند وجود ندارد و اين مرد در حالى كه خواب بوده از سوى قاتل غافلگير شده و به قتل رسيده است.
پزشكى قانونى در حالى اعلام كرده بود كه اظهارات ثريا غيرواقعى است كه وجود آثار جراحت روى دستان اين زن گواهى صحت ادعاهاى او بود. كارآگاهان كه با اين تناقض مواجه شده بودند تصميم گرفتند زن جوان را به صورت نامحسوس زيرنظر بگيرند. آنان در اين مرحله از تحقيقات متوجه شدند ثريا در ساعات خلوت از خانه اش خارج مى شود و با مردى جوان ملاقات مى كند. پليس با معطوف كردن تحقيقات خود روى ملاقات هاى مشكوك زن جوان سرانجام پى برد ثريا با مرد ناشناسى رابطه دارد. با افشاى اين موضوع ثريا دستگير شد و هر چند در بازجوئى هاى ابتدايى اتهام دست داشتن در قتل شوهرش و روابط پنهانى را انكار كرد اما سرانجام لب به اعتراف گشود و به جرم هولناك خود اقرار كرد.
ثريا در اعترافاتش گفت؛ اواسط سال ۸۱ بود كه با مردى به نام محسن آشنا شدم. او كارمند يك شركت و مردى بسيار خوش برخورد و مهربان بود به همين خاطر با وى رابطه برقرار كردم. روابط ما ادامه داشت و شوهرم از موضوع باخبر نشده بود تا اينكه بالاخره محسن از من خواست هر چه سريع تر از ابراهيم طلاق بگيرم تا بتوانيم با هم ازدواج كنيم. من كه بسيار عاشق محسن شده بودم پيشنهاد او را پذيرفتم اما اشتباه كردم و تصميم خودم مبنى بر جدايى از ابراهيم را با خانواده ام در ميان گذاشتم و آنها با اين موضوع به شدت مخالفت كردند و گفتند تحت هيچ شرايطى حق ندارم از شوهرم جدا شوم.
در تمام اين چهار سال تلاش من براى جدايى از ابراهيم ادامه داشت تا اين كه وقتى به نتيجه اى نرسيدم نقشه قتل ابراهيم را طراحى كرديم.
اين زن افزود؛ من و محسن به هم علاقه مند بوديم و اين عشق شوم سبب شده بود تا هيچ چيز به جز زندگى با محسن برايم اهميت نداشته باشد. طبق نقشه اى كه طراحى كرده بوديم شب حادثه در غذاى همسرم قرص خواب آور ريختم و پس از آن كه وى به خواب عميقى فرو رفت در خانه را باز گذاشتم تا محسن از راه برسد. او با موتورسيكلت خودش را به خانه ما رساند و به سراغ شوهرم رفت و با ضربات چاقو و ساطور او را كشت و سپس براى اينكه بتوانيم پليس را گمراه كنيم با چاقو دست هاى مرا نيز مجروح و فرار كرد.
پس از اعترافات تكان دهنده اين زن پليس تلاش خود را براى دستگيرى محسن آغاز كرد و هم اكنون تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.
پس از گذشت ۷ سال از وقوع جنايت
قاتل مانكن هندى به حبس ابد محكوم شد
قاتل يك مانكن هندى پس از هفت سال از سوى دادگاه عالى دهلى نو به حبس ابد محكوم شد.
به گزارش «بى بى سى» با برگزارى جلسه نهايى دادگاه بررسى اتهام مانو شارما پسر سناتور سابق هندى درخصوص قتل مانكن هندى جسيكا لال در روز پنجشنبه گذشته، هفت سال تعليق در بررسى اين پرونده به پايان رسيد و حكم نهايى صادر شد.
دو قاضى دادگاه عالى دهلى نو با بررسى شهادت ۲۶ شاهد و مستندات جمع آورى شده توسط پليس درخصوص قتل لال در سال ۱۹۹۹ شارما را به حبس ابد و دو همدستش به نام هاى آمار ديپ ساين گيل و ويكاس ياداو را به ۴ سال حبس محكوم كردند.
در حالى كه تصور مى رفت نفوذ سياسى پدر شارما در نهايت مانع صدور حكم دادگاه و محكوميت مانو شود اما در نهايت تلاش پليس و قضات دادگاه منجر به محكوميت شارماى جوان شد.
مانو شارما در سال ۱۹۹۹ با خوراندن سم به جسيكا لال باعث مرگ وى شده بود اما طى اين سال ها همواره موانعى جدى براى پيگيرى كامل پرونده به وجود مى آمد كه باعث يأس خانواده لال از مجازات قاتل دخترشان شده بود.
در حالى كه مرگ مشكوك جسيكا در ۳۰ آوريل ۱۹۹۹ به علت نفوذ پدر مانو پوشيده مانده بود نامزد وى بيشترين نقش را در افشاى راز قتل و بى اثر شدن تلاش خانواده شارما براى سرپوش گذاشتن بر جرم پسرشان داشت.
به گفته موكتا گوپتا سخنگوى پليس دهلى در حالى كه تلاش پليس براى كشف راز مرگ لال با كشف سرنخ هائى كه مانو را به عنوان متهم اصلى نشان مى داد ادامه داشت همواره موانعى از سوى خانواده پرنفوذ شارما براى دستيابى به مدارك كافى ايجاد مى شد و ترس شاهدان از اين خانواده نيز مزيد بر علت شده بود تا مانع حضور آنان در دادگاه شود.
پس از صدور حكم دادگاه مونشى نامزد جسيكا لال با ابراز خرسندى از اينكه دادگاه بى طرفى خود را نشان داده است، گفت؛ گرچه دادرسى پرونده هفت سال به طول انجاميد اما سرانجام مردى كه اميدوار بود با استفاده از نفوذ سياسى خود بتواند آزادانه زندگى كند در حالى كه زنى را از زندگى محروم و اندوه را به زندگى خانواده او حاكم كرده نااميد شد.
در حالى كه ۲۶ تن از ۳۲ شاهدى كه پليس به دادگاه فراخوانده بود حاضر شدند در دادگاه عليه مانو شهادت دهند ساير افراد مدعى بودند ضمانت پليس براى حفاظت از آنها كافى به نظر نمى رسد.
با پايان يافتن دادگاه بررسى اتهام مانو شارما و همدستان وى در قتل جسيكا لال اميدهايى براى دادرسى سريع تر به پرونده هاى مشابه در دستگاه قضائى هند قوت گرفته است.
بازجوئى از ربايندگان نماينده سابق مجلس
دو پسر جوان كه يكى از نمايندگان سابق مجلس را ربوده بودند روز پنجشنبه تحت بازجوئى قرار گرفتند.
به گزارش رسيده رضا- يكى از متهمان كه خواهرزاده نماينده سابق مجلس است- روز پنجشنبه در جريان بازجوئى هاى پليسى به جرم خود اعتراف كرد و گفت؛ دايى ام مرد خوبى است و هر وقت از او پول مى خواستم به من كمك مى كرد اما حدود يك ماه پيش وسوسه شدم كه او را گروگان بگيرم و از وى اخاذى كنم، براى همين موضوع را با يكى از دوستانم به نام هادى در ميان گذاشتم.
اين متهم كه در قصرشيرين دستگير و به تهران منتقل شده است در ادامه اعترافاتش گفت؛ روز حادثه طبق نقشه اى كه از پيش طراحى كرده بوديم دايى ام را به بهانه ديدن چند قطعه زمين به دماوند كشاندم. در آنجا به كمك هادى با سلاح او را تهديد و سپس از او عكس هاى غيراخلاقى تهيه كرديم و گفتيم اگر به ما پول ندهد عكس ها را تكثير مى كنيم. دايى ام نيز كه پول نقد همراه نداشت يك چك سفيد امضا به من داد و سپس ما او را در ميدان هفت تير تهران رها و فرار كرديم تا اينكه هادى دستگير شد و سپس مأموران مرا در قصرشيرين به دام انداختند.
در ادامه بازجوئى هاى پليس هادى نيز اظهارات همدستش را تأييد كرد و گفت؛ من پس از اين جريان به شهرمان آمل فرار كردم كه در آنجا دستگير شدم. بنابر اين گزارش هم اكنون تحقيقات از متهمان ادامه دارد.
شامگاه پنجشنبه در زاهدان
در زاهدان ۴ مأمور نيروى انتظامى را به رگبار بسته شدند
اشرار مسلح پس از قتل راننده يك خودرو، سوار بر اتومبيل وى ۴ مأمور نيروى انتظامى را در زاهدان به رگبار بستند و آنها را به قتل رساندند.
اين حادثه ساعت ۲۰ روز پنجشنبه گذشته در تقاطع خيابان بزرگمهر و بلوار معلم شهرستان زاهدان به وقوع پيوست.
بنابه اظهارات شاهدان حادثه افراد مسلح به وسيله دو دستگاه خودروى سوارى در پشت چراغ قرمز به سوى اتومبيل مأموران نيروى انتظامى به صورت رگبار شليك كردند و هر چهار مأمور در اين حادثه به شهادت رسيدند.
گفته شده است: «احتمالاً اسلحه افراد مسلح كلاشينكف بوده است. همچنين طبق بررسى هاى صورت گرفته نشان داده است كه يكى از خودروهاى مورد استفاده ضاربان كه در يكى از خيابان هاى فرعى بلوار معلم رها شده سرقتى بوده است و جسد راننده خودرو در صندوق عقب اتومبيل كشف شد.»
در اين حادثه سرهنگ شيوك- يكى از مسوولان ستاد انتظامى استان سيستان و بلوچستان -، ستوان خواجه- راننده خودرو- و دو سه سرباز وظيفه جان خود را از دست داده اند.
در همين حال مديركل انتظامى امنيتى استاندارى سيستان و بلوچستان از تعقيب عاملان اين جنايت خبر داد، ولى در عين حال خاطرنشان كرد كه در حال حاضر اطلاعات دقيق ترى در خصوص شناسايى عاملان اين حادثه در دست نيست.
وى افزود؛ اين افراد عضو گروه هاى تروريستى هستند كه از آن سوى مرزها تحت حمايت و تأثير معاندين نظام و عوامل بيگانه در قبال اخذ مبالغى دست به شرارت مى زنند.
حادثه مرگبار زاهدان در حالى به وقوع پيوست كه روز سه شنبه ۱۰ بهمن ماه نيز در جريان درگيرى ميان پليس و قاچاقچيان در ارتفاعات سميرم ۶ مأمور نيروى انتظامى، ۴ نفر از اهالى منطقه و ۴ تن از قاچاقچيان كشته شدند.
|
|
|
|
|
دختر ۱۶ساله زير كتك هاى پدرش فلج شد
وقتى پدر با تمام عصبانيتش سيلى به صورت دخترك مى كوبيد، مريم در روياهاى خود تصور مى كرد چطور پدر بوسه گرمش را به صورت او مى نشاند. وقتى پدر ضربات پشت سر هم را بر نقاط مختلف دخترك مى كوبيد و درد تمام وجود او را فرا گرفته بود، مريم از خودش مى پرسيد چرا محبت پدر اينقدر دردناك است. وقتى ضربات پدر حس را از پاهاى نازك مريم گرفت و او را براى هميشه روى صندلى چرخدار نشاند دخترك پرسيد چرا پدر؟ چرا بايد از تو محبت را گدايى كنم و ضربات مشت و لگد تحويل بگيرم. مگر با تو چه كرده بودم كه مرا براى هميشه فلج كردى پدر؟ من در دنياى كوچك خودم فقط به دنبال دست هاى گرمت بودم و نمى دانستم اين دست ها اينقدر دردناك است. من در خلوت خودم به دنبال نگاه مهربانت بودم پدر، نه چشمان غضب آلود. من توقع زيادى از زندگى نداشتم فقط آغوشت را مى خواستم، اما تو به من صندلى چرخدار هديه كردى، چرا پدر؟
اينها سئوالاتى است كه مريم ۱۶ساله از پدر خشمگين اش در دادسراى بعثت مى پرسد. مادر اين دختر نوجوان در خصوص شكايت دخترش به بازپرس گفت؛ سعيد پدر مريم مردى بسيار عصبانى است. او از پرداخت خرجى و هزينه زندگى خوددارى مى كند و هر بار كه از او پول مى خواهيم ما را به باد كتك مى گيرد. سعيد بارها مرا هم كتك زده است و به حال مرگ افتاده ام. در خانه ما به خاطر حضور سعيد هميشه وحشت خاصى حاكم است. روز حادثه دخترم مريم به سراغ پدرش رفت و سعى كرد از او با خواهش كمى پول بگيرد تا وسيله اى كه مورد نيازش بود را بخرد اما سعيد به يك باره عصبانى شد و بر سر مريم فرياد كشيد و بعد با چوب آنقدر به كمر و پاهايش كوبيد كه مريم بيهوش شد.
اين زن ادامه داد؛ به شدت هراسان شدم. نمى دانستم چه كنم. خيلى زود دخترم را به بيمارستان رساندم. هر چند او به هوش آمد، اما ديگر پاهايش حس نداشت. تلاش پزشكان براى بازگرداندن سلامتى دخترم به جايى نرسيد و او فلج شد.
بازپرس پرونده سعيد را احضار كرد و از او خواست تا واقعيت را بگويد. سعيد در بازجوئى پذيرفت كه دخترش را كتك زده است. او گفت؛ حادثه ۴ ماه قبل اتفاق افتاده، من از خانواده ام خواسته بودم كه مرا عصبانى نكنند. همسرم اصلاً به اين حساسيت من توجهى نمى كرد. وقتى مى ديد من عصبانى هستم بدتر مى كرد. روز حادثه وقتى مريم از من پول خواست، به او گفتم فعلاً ندارم. اما اصرار كرد، سرش فرياد زدم و همسرم به حمايت از او با من دعوا كرد. از شدت عصبانيت نمى دانستم چه مى كنم. چوبى برداشتم و پشت سر هم به بدن دخترم ضربه زدم، آنقدر كه فلج شد. من خودم هم از اين اتفاق ناراحت هستم. به همين خاطر در اين مدت تلاش زيادى كردم تا سلامتى دخترم برگردد اما نشد.
بازپرس پرونده براى ادامه تحقيقات سعيد را با قرار بازداشت روانه زندان كرد و تحقيقات در اين خصوص ادامه دارد.
اعترافات تكان دهنده دخترى كه مادرش را كشت
صغرا پس از محاكمه به قصاص محكوم شد
۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران دختر جوانى را كه با ضربات چاقو مادرش را به قتل رسانده بود به قصاص محكوم كردند.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه دادگاه نماينده دادستان وى در توضيح ماجرا گفت؛ ۲۶ ارديبهشت ماه سال جارى به مأموران كلانترى ۱۳۱ شهررى خبر دادند زنى حدوداً ۵۰ ساله با ضربه چاقوى دخترش مجروح شده و به بيمارستان انتقال يافته است. بلافاصله مأموران بيمارستان حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند اما پس از چند دقيقه پزشكان اعلام كردند طاهره- زن ميانسال- فوت كرده است. تحقيقات مأموران حكايت از اين داشت كه دعواى مرگبار ميان طاهره و دخترش صغرا به خاطر مخالفت طاهره با ازدواج فرزندش رخ داده و اين اختلاف از مدت ها پيش آغاز شده بود و در نهايت صغرا با چاقويى كه از قبل تهيه كرده بود، مادرش را با ۱۱ ضربه به قتل رسانده است.
نماينده دادستان سپس با توجه به دلايل موجود در پرونده و تقاضاى قصاص اولياى دم براى متهم تقاضاى صدور حكم قانونى كرد. سپس خواهر و برادر صغرا به عنوان دوتن از اولياى دم در جايگاه حاضر شدند و براى خواهرشان تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
در ادامه جلسه دادگاه، صغرا متهم رديف اول پرونده در جايگاه حاضر شد. وى كه به شدت گريه مى كرد، اتهام قتل عمد را پذيرفت و در توضيح ماجرا گفت؛ من و بهروز به صورت صيغه اى با هم ازدواج كرده بوديم اما مادرم با اين وصلت مخالف بود. روز حادثه با توجه به اينكه مى دانستم مادرم بسيار از من ناراحت است، نمى خواستم به خانه برگردم و چون جايى براى ماندن نداشتيم به خانه يكى از اقوام بهروز كه سرايدار بود، رفتيم. بهروز به من گفت خيلى زود دنبالم مى آيد تا با هم نزد يكى از دوستان او برويم و پول تهيه و خانه اجاره كنيم، اما يكدفعه دائى بزرگم، مادرم و برادرم به آنجا آمدند. آنها مرا سوار ماشين كردند و بردند. من به دائى ام گفتم كه مرا تنها نگذارد چون مى دانستم اتفاق بدى مى افتد. او هم به من قول داد كه تركم نكند. به خانه كه رسيديم دائى ام گفت مى خواهد برود. خواهش و التماس كردم و گفتم اين كار را نكن، اما گفت بايد برود. گفتم مرا با خودت ببر. تمام مدت مادرم با من دعوا مى كرد. دائى ام حاضر نشد مرا با خودش ببرد. گفتم حداقل مادرم را ببر، اما او هم حاضر نشد با برادرش برود و به اين ترتيب دائى ام ما را ترك كرد و رفت. وقتى من و مادرم تنها شديم او باز هم با من دعوا كرد. چاقو را برداشتم تا با آن رگ دستم را بزنم اما او جلوى مرا گرفت، بعد زنجير آورد تا مرا با آن به لوله گاز ببندد. او يك چاقو با خودش آورده بود و من را تهديد مى كرد كه اگر حركتى بكنم مرا مى زند.
صغرا كه دخترى دانشجو است، ادامه داد؛ در اين حين من براى اينكه فرار كنم به طرف مادرم حمله كردم، اما او مقاومت كرد. من چاقويى را كه خودش آورده بود از روى زمين برداشتم و تهديدش كردم كه جلو نيايد، اما او مقاومت كرد و دستانم را گرفت. براى اينكه بتوانم فرار كنم، يك ضربه به او زدم اما رهايم نكرد. بقيه ضربه ها در درگيرى به او برخورد كرد. من نمى خواستم او را بزنم.
مادر من زنى بسيار مهربان بود. او براى من خيلى زحمت كشيده بود. مى خواست من خوشبخت شوم. مى گفت بهروز كسى نيست كه بتواند مرا خوشبخت كند. من اشتباه كردم كه حرفش را نپذيرفتم. هر چند او مى دانست كه من صيغه ۹۹ ساله بهروز هستم با اين حال نمى خواست اين موضوع را قبول كند. روز حادثه قصد كشتن مادرم را نداشتم. من او را دوست داشتم. اما ناگهان كنترل خودم را از دست دادم.
در ادامه جلسه دادگاه وكيل مدافع صغرا در جايگاه قرار گرفت و در دفاع از موكلش گفت؛ صغرا در ۴ سالگى و در ابتداى كودكى مورد تجاوز قرار گرفته و در تمام اين سال ها اين موضوع او را رنج داده است. با اين حال توانسته خودش را تا ورود به دانشگاه پيش ببرد. از طرفى ديگر طى چند سال اخير از طرف يكى از نزديكان خود دوباره مورد تجاوز قرار گرفته است و متأسفانه خانواده اش به جاى حل مسأله او را يك ماه در خانه به زور نگهدارى كردند. مجموعه اين مشكلات باعث تشديد بيمارى روانى و در نهايت فرار او از خانه شد. اين مسأله تا جايى پيش رفته است كه حتى وقتى صغرا دوباره به كانون خانواده بازگشت مجدداً از سوى خانواده رفتارهاى غيرمنطقى با او انجام گرفت و صغرا با توجه به تجربه اى كه داشت باز هم از خانه فرار كرد.
با توجه به مجموعه مسائلى كه براى صغرا پيش آمده بود، وى زمان ارتكاب قتل در شرايط عادى نبوده و اين مسأله در زندان و پس از ارتكاب قتل نيز مشاهده شده و وى در حال حاضر دچار بيمارى شديد عصبى است، بنابراين تقاضا دارم كه پرونده صغرا براى بررسى بيشتر به پزشكى قانونى فرستاده شود.
پس از دفاعيات وكيل مدافع صغرا، شوهرش بهزاد كه متهم به كمك به فرار صغرا است در جايگاه حاضر شد. وى اتهام خود را رد كرد و گفت؛ در سال ۸۰ من و صغرا با هم آشنا شديم. قرار بود او پرستار دخترم باشد. من با همسرم اختلاف داشتم و او مرا ترك كرده بود. چند روز بعد از اينكه صغرا به خانه ما آمد گفت مى خواهد براى هميشه نزد من بماند و ديگر به خانه اش برنگردد. هر چه اصرار كردم موضوع را به خانواده اش بگويد، قبول نكرد. ما ۶ ماه با هم زندگى كرديم. اما همسر اولم از من شكايت كرد و سه ماه به زندان افتادم. بعد از آن بود كه صغرا را به خانه مادرش فرستادم. اما چون آنها به وى اجازه ازدواج ندادند، باز هم فرار كرد. بالاخره با اجازه دادگاه او را صيغه ۹۹ ساله كردم. اما يكدفعه وضعيت مالى ام به هم ريخت و آنقدر فقير شدم كه جايى براى زندگى نداشتم و يك سال در خيابان زندگى مى كرديم. در اين مدت ۵ بار صغرا را به خانواده اش تحويل دادم و به دايى اش گفتم كه مى خواهم با او زندگى كنم اما فعلاً نمى توانم. وضعيت طورى بود كه هر بار صغرا به خانه پدرى اش مى رفت دوباره فرار مى كرد.
بار آخر هم او را بردم و تحويل خانواده اش دادم. روز حادثه ساعت ۱۰ شب بود كه صغرا مادرش را به قتل رساند. او حدود ۲۰ دقيقه در ماشين من بود و من مى خواستم او را به اداره آگاهى ببرم، اما مأموران زودتر رسيدند و وى را دستگير كردند. بنابراين ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پس از پايان جلسه دادگاه وارد شور شدند و با توجه به تقاضاى قصاص اولياى دم او را به قصاص محكوم كردند.
زن جنايتكار سكوت ۸ ماهه اش را شكست
زن جوانى كه در توطئه اى شوم به همراه يك مرد ديگر شوهر خود را به قتل رسانده بود هفته گذشته در دومين جلسه بازپرسى سكوت ۸ ماهه اش را شكست و به جرم خود اعتراف كرد.
به گزارش رسيده اين زن ۲۶ ساله كه زهره نام دارد پس از آن دستگير شد كه دختر ۷ ساله اش به نام نگار، او و مردى به نام امير را متهم به قتل پدرش كرد.
اين پرونده روز ۲۵ خردادماه سال جارى در پى اظهارات زهره در پايگاه دوم پليس آگاهى تهران به ثبت رسيد. اين زن از ناپديد شدن شوهرش به نام حسين خبر داد و گفت به رغم جستجوهاى بسيار هيچ ردپايى از همسر خود به دست نياورده است.
كارآگاهان كه در آن زمان سرنخى از سرنوشت حسين در اختيار نداشتند تحقيقات ويژه اى را در اين خصوص آغاز كردند اما موفق به افشاى راز ناپديد شدن مرد جوان نشدند تا اينكه سرانجام چند روز پيش در حالى كه ۲۲۶ روز از ناپديد شدن حسين مى گذشت برادر وى به همراه نگار دختر ۷ ساله مرد مفقود شده به پليس مراجعه و اعلام كرد برادرزاده خردسالش ادعا مى كند حسين به قتل رسيده است.
به اين ترتيب كارآگاهان به بازجوئى از دختر ۷ ساله پرداختند. نگار به آنها گفت؛ روز حادثه مادرم به همراه مردى به نام امير پدرم را كشتند و جسدش را از خانه بيرون بردند. اظهارات نگار سبب شد تا پليس زهره و امير را دستگير كند. زن جوان هنگامى كه در مظان اتهام قتل قرار گرفت جرم خود را انكار كرد و گفت من در قتل حسين هيچ نقشى نداشتم و اصلاً نمى دانستم او كشته شده است. با وجود انكارهاى اين زن، امير- مرد متهم به قتل- جرم خود را به گردن گرفت و گفت؛ «من راننده آژانس هستم و به خاطر آشنايى با حسين او از من خواسته بود هر از گاهى همسر و فرزندش را به گردش و تفريح ببرم و كارهايشان را انجام دهم. به اين ترتيب من با زهره آشنا شدم. او با شوهرش به شدت اختلاف داشت و مى گفت حسين وى را كتك مى زند، اما من هميشه او را دلدارى مى دادم. رابطه دوستانه ما ادامه داشت تا اينكه حسين به من مشكوك شد و تصور كرد با همسرش روابط غيرمتعارف دارم. روز حادثه وقتى خانه حسين بودم او مرا داخل منزل كشاند و با چاقو به من حمله كرد و من نيز با همان چاقو دو ضربه به وى زدم و او را كشتم و سپس جسدش را به حوالى قلعه حسن خان بردم و سوزاندم.»
كارآگاهان پس از شنيدن اعترافات امير متوجه شدند يك روز بعد از ناپديد شدن حسين جسد مجهول الهويه اى در بيابان هاى اطراف قلعه حسن خان پيدا شده بود كه شباهت زيادى به اين مرد داشت. در نهايت هر دو متهم بازداشت شدند تا تحقيقات از آنها ادامه پيدا كند و مشخص شود آيا اظهارات دختر ۷ ساله مبنى بر دخالت مادرش در جنايت صحت دارد يا نه. با ادامه يافتن تحقيقات مداركى دال بر گناهكار بودن زهره به دست آمد و سرانجام اين زن هفته گذشته در دومين جلسه بازپرسى به جرم خود اعتراف كرد. زهره گفت؛ شوهرم مردى بداخلاق بود و مرا كتك مى زد، نمى توانستم رفتارهاى او را تحمل كنم و حتى سه بار نيز از حسين خواستم من را طلاق دهد اما او قبول نمى كرد. در اين ميان من تمام مشكلاتم را با امير در ميان مى گذاشتم. روز حادثه قرار بود امير به خانه ما بيايد و با حسين صحبت كند. هنگامى كه شوهرم خوابيد من به او تلفن كردم و از وى خواستم به منزل مان بيايد. پس از آن كه امير وارد خانه شد از من خواست به سراغ حسين بروم و ببينم او هنوز خواب است يا نه. شوهرم در حالت خواب و بيدارى بود. در همين شرايط امير از آشپزخانه چاقويى برداشت و به سراغ حسين رفت. همسرم با ديدن او به دفاع از خودش پرداخت و آنها با هم درگير شدند. وقتى درگيرى بالا گرفت من پاهاى شوهرم را گرفتم و امير با چاقو به او ضربه زد. در اين هنگام نگار وارد اتاق شد و ما را ديد.
اين زن افزود؛ ما سپس جسد را به جاده كرج برديم و در آنجا سوزانديم و از فرداى آن روز در خانه پدرم زندگى مى كردم اما طاقت نياوردم و چند روز بعد موضوع را به پدر و خواهرم گفتم البته فكر مى كنم آنها قبلاً ماجرا را از زبان نگار شنيده بودند.
در ادامه جلسه بازپرسى امير بار ديگر به قتل اعتراف كرد و گفت؛ من مطمئن بودم كه بالاخره روزى دستگير مى شوم از سويى مى دانستم خانواده زهره از ماجرا باخبر هستند.
بنابراين گزارش پس از روشن شدن جزئيات قتل تحقيقات مقدماتى به پايان رسيد و هر دو متهم تا زمان محاكمه راهى زندان شدند.
ترفند عامل جنايت غياثى براى فرار از مجازات
بازپرس جنايى تهران عامل جنايت هولناك غياثى را كه قصد داشت با ديوانه جلوه دادن خود از مجازات فرار كند به لحاظ روانى سالم اعلام كرد.
به گزارش رسيده اين مرد كه مهدى نام دارد متهم است ساعت ۱۹ روز دوشنبه ۲۷ آذرماه به خانه پدر زنش رفت و در آنجا همسر خود و پدر و مادر او را به قتل رساند و فرار كرد. مهدى كه در پى تحقيقات گسترده پليس در اراك شناسايى و دستگير شد در جريان بازجوئى ها به هر سه قتل اعتراف كرد و گفت؛ از آنجا كه زينت قهر كرده و به خانه پدرش رفته بود براى آشتى كردن به منزل پدرزنم واقع در منطقه غياثى رفتم.
آن موقع پدر زنم كه قربانعلى نام داشت در خانه تنها بود. من با او درگير شدم و وى را كشتم اما موقع فرار، زينت و مادرش از راه رسيدند و من مجبور شدم مادرزنم را نيز كه معصومه نام داشت بكشم سپس از زينت خواستم همراه من فرار كند اما او نپذيرفت و به همين خاطر وى را نيز به قتل رساندم.
در پى اعترافات اين متهم وى راهى بازداشتگاه شد اما در جريان تحقيقات ادعا كرد بيمار روانى است و به خاطر همين موضوع از خدمت سربازى نيز معاف شده و كارت قرمز دريافت كرده است. بازپرس پس از مواجه شدن با اين ادعاى داماد جنايتكار تحقيقات تازه اى را در اين رابطه آغاز كرد و در نهايت مشخص شد وى هيچگونه بيمارى روانى ندارد و كارت قرمز را نيز از راه تقلب و براى فرار از سربازى دريافت كرده است.
بنابراين گزارش به زودى كيفرخواست عليه اين قاتل صادر خواهد شد.
|
|
|
|
|
پرداخت «مهريه» مشروط به توانايى مالى شوهر شد
رئيس سازمان ثبت اسناد و املاك كشور در بخشنامه اى، پرداخت مهريه را مشروط به توانايى مالى شوهر كرده است.
معاون قوه قضائيه طى بخشنامه اى به سردفترداران سراسر كشور آنها را مكلف كرده كه در زمان اجراى صيغه عقد و ثبت ازدواج، در مورد نحوه پرداخت مهريه، توافق بر «عندالاستطاعه» مالى زوج به صورت شرط ضمن عقد درج و به امضاى زوجين برسد.
اين بخشنامه به عقيده بسيارى از كارشناسان حقوقى و مدافعان حقوق زنان به سادگى اصلى ترين حق زن در عقد ازدواج را كم كرده و بار ديگر بر حقوق مردان مى افزايد.
فريبا منفرد از جمله زنانى است كه به گفته خودش، براى گرفتن نصف مهريه اش كه بالغ بر ۳۰۰ سكه بهار آزادى است، حدود دو سال است در راهروهاى دادگاههاى خانواده سرگردان است.
وى مى گويد: در شرايط فعلى هم هيچ ضمانت اجرايى براى اينكه مردها مهريه زن را پرداخت كنند وجود ندارد.
خانم منفرد مى افزايد: تمام دلخوشى زن براى امنيت مالى در زندگى زناشويى، مهريه است، اگر اين هم «عندالاستطاعه» شود، مردهايى كه حتى حاضر نيستند در هنگام جدايى، نفقه فرزند را پرداخت كنند، امكان ندارد هيچوقت استطاعت مالى خود را اعلام كنند.
مهريه در شرع اسلام، «دين» مرد به زن محسوب مى شود كه هرگاه زن مطالبه كند، مرد موظف است آن را بپردازد. دينى كه به عقيده بسيارى از زنان گاه آرزويى دست نيافتنى و رويايى است كه شيرينى آن را تنها در لحظه جارى شدن خطبه عقد حس مى كنند.
يكى از دلايلى كه از سوى مقامات قوه قضائيه براى اجرايى شدن اين بخشنامه مطرح شده است، جلوگيرى از زندانى شدن مردانى است كه قادر به اداى مهريه نيستند.
مطابق آمارهاى منتشر شده، تعداد زندانيان جرايم مالى اعم از كسانى كه به دليل عدم پرداخت مهريه، چك برگشتى و پرداخت نكردن ديه در زندان بسر مى برند بعد از جرايم مرتبط با مواد مخدر بيشترين درصد زندانيان را در ايران شامل مى شود.
سيد محمد رضا فقيهى، وكيل دادگسترى و دبير كميته دفاع از حقوق زندانيان يكى از دلايل دخالت قوه قضائيه در اجراى اين بخشنامه را، كاهش تعداد زندانى ها از مجرمان مالى مى داند و مى گويد: در سال هاى گذشته آمار زندانيانى كه به دليل عدم استطاعت مالى براى پرداخت مهريه زندانى شده اند، آن چنان افزايش پيدا كرد كه مسولان قضائى كشور را نگران كرده است.
در همين حال، شادى صدر، وكيل دادگسترى و مسوول مركز مشاوره حقوق مددكارى زنان تعديل قانون مهريه در جهت كم كردن جمعيت زندان ها را راه حل مناسبى نمى داند.
خانم صدر در گفتگو با رسانه هاى داخلى ايران گفته است: وقتى دولت پس از جدايى و طلاق هيچ حمايتى از زن نمى كند و سهم او را در زندگى اقتصادى به رسميت نمى شناسد بايد منتظر چنين اتفاقى باشد.
اين فعال حقوق زنان معتقد است كه به جاى اين راه حل مقطعى و غير قابل دفاع بهتر است سهم زن در ارث و اقتصاد ديده شود.
حدود سه ماه قبل، محمود هاشمى شاهرودى، رئيس قوه قضائيه، بر لزوم اصلاح قوانين مرتبط با مهريه و تلاش همه جانبه براى تغيير ذهنيت موجود مهريه در هنگام ازدواج تأكيد كرده بود.
برخى ناظران بر اين عقيده اند كه معاون شاهرودى در سازمان ثبت اسناد و املاك كشور با صدور بخشنامه و نه از طريق قانونى كه به تصويب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى برسد، توصيه رئيس قوه قضائيه را اجرا كرده است.
؛
|
|
|
|
|
انگيزه مرموز براى ربودن پزشك ۸۴ ساله
پزشك ۸۴ساله اى را كه به تنهايى در باغى واقع در نياوران تهران زندگى مى كرد ربودند تا ضايعات آهن موجود در باغ وى را سرقت كنند.
به گزارش رسيده اين پزشك ۸۴ساله كه يك هفته توسط چند مرد گروگان گرفته شده بود بعد از آزادى از دست آدم ربايان با مراجعه به دادسراى جنايى تهران در طرح شكايت خود گفت؛ روز جمعه ۶بهمن ماه حدود ساعت يك و نيم بعد از ظهر در خانه ام نشسته بودم كه مرد جوانى وارد خانه شد و به زور مرا بغل كرد و داخل يك اتومبيل كه دو نفر ديگر هم داخلش بودند انداخت.
آنها مرا به زيرزمين مرطوب و متروكه اى بردند و در آنجا از من نگهدارى مى كردند. يك زن ميانسال هر روز برايم غذا مى آورد و از من مراقبت مى كرد.
وقتى من از شرايط بد و نامناسب آنجا شكايت كردم با اصرار آن زن آنها مرا به خانه ديگرى منتقل كردند و چند روزى هم آنجا بودم تا اينكه آدم ربايان مرا يك هفته بعد از آن خانه خارج كرده و به پارك ملت بردند و همانجا رها كردند.
با طرح اين شكايت مشخص شد زمانى كه پزشك ۸۴ساله توسط آدم ربايان زندانى شده بود يك روز سه مرد جوان سوار بر يك وانت نيسان به باغى در نياوران رفته و در حال جمع آورى ضايعات آهنى بودند كه در داخل باغ ريخته بود. در اين حين همسايه ها كه متوجه ورود اين سه مرد غريبه به داخل باغ شده بودند موضوع را به پليس خبر دادند و مأموران هم اين سه مرد را دستگير كردند.
يكى از آنها كه على نام دارد در اظهاراتش گفت؛ ما قصد دزدى نداشتيم. يكى از دوستانم به نام عباس به من گفت اين باغ متعلق به دايى پيرش است و مقدار زيادى ضايعات آهن در حياط باغش وجود دارد كه من مى توانم آنها را بردارم. من هم يك وانت نيسان كرايه كردم و دو مرد كارگر همراهم هستند و نقش ديگرى ندارند. سرانجام زمانى كه پزشك ۸۴ساله در دادسرا با على روبه رو شد وى را شناخت و گفت؛ اين جوان يكى از كسانى است كه مرا دزديده بود.
همچنين پزشك مسن منكر آشنايى با فردى به نام عباس شد و گفت؛ من هيچ كدام از كسانى را كه مرا ربوده بودند نمى شناختم و اصلاً خواهرزاده اى به نام عباس ندارم. در حال حاضر تحقيقات براى دستگيرى ساير آدم ربايان و افشاى انگيزه مرموز آنها از اين آدم ربايى ادامه دارد.
اعترافات تكان دهنده شكارچى دختران در جلسه دادگاه
پسر جوانى كه مدعى است، به خاطر وضعيت ظاهرى نامناسب دختران دو نفر را به قتل و ۹ دختر ديگر را به شدت مجروح كرده در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه و به قصاص محكوم شد.
به گزارش رسيده، در ابتداى جلسه محاكمه اين متهم كه على نام دارد و شكارچى دختران شرق تهران لقب گرفته است، نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و متن كيفر خواست را قرائت كرد. وى در توضيح ماجرا گفت؛ محدوده اتوبان شهيد باقرى به مدت ۷ ماه ناامن ترين منطقه تهران بود، چرا كه از ساعات ابتدايى غروب آفتاب تا ساعت ۱۰ شب وقتى دختران جوان خسته از كار و تحصيل به خانه برمى گشتند مورد حمله مردى قرار گرفت و با چاقو به شدت مجروح مى شدند، متاسفانه مرد مهاجم از ۱۱ فقره ارتكاب به چاقوكشى باعث مرگ دو تن از اين دختران مظلوم شد، اولين قتل در ۳۰ آبان ماه سال گذشته به وقوع پيوست كه در آن ندا طالبى دختر جوانى كه از دانشگاه به خانه برمى گشته در حياط خانه اش به شكل غم انگيزى به قتل رسيد، دومين قتل كه به فاصله درست يك ماه انجام شد دختر جوان ديگرى به نام اعظم در ماشين پرايدش به قتل رسيد. وقوع اين دو فقره قتل دادسراى جنايى تهران را با معماى پيچيده اى روبه رو كرد كه تحقيقات بسيار گسترده پليس را در برداشت و مأموران دريافتند مرد مهاجم علاوه بر به قتل رساندن دو دختر جوان در محدوده اتوبان باقرى، ۹ دختر جوان ديگر را نيز در همان منطقه به شدت مجروح كرده است.
در نهايت كارآگاهان پس از اينكه مرد مهاجم آخرين قربانى خود را در تاريخ ۱۶ خردادماه سال جارى به شدت مجروح كرد و تلفن همراه او را ربود از طريق رديابى موبايل او را دستگير كردند. پليس در بازرسى از محل زندگى پسر جوان كه متهم حاضر در دادگاه است، چند چاقو و مدارك مال باختگان را كشف كرد.
وى افزود؛ متهم كه على نام دارد و ۲۳ ساله است در بازجوئى ها به قتل دو دختر جوان اعتراف كرد و ايراد جراحت به ۹ دختر جوان ديگر را پذيرفت. وى انگيزه خود را كينه از دختران جوان و رسيدن به پول عنوان كرد. بنابراين به عنوان نماينده دادستان تهران و مطابق مدارك و شواهد موجود در پرونده تقاضاى صدور حكم قانونى را دارم. سپس اولياى دم ندا و اعظم دو قربانى اين حادثه در جايگاه حاضر شدند و براى متهم تقاضاى صدور حكم قصاص كردند.
در ادامه جلسه محاكمه به دستور قاضى ۹ دختر جوانى كه از سوى متهم مورد هجوم قرار گرفته و مجروح شده بودند، يك به يك در جايگاه حاضر شدند و شكايت خود را مطرح كردند، يكى از اين دختران گفت؛ داشتم از سركار به خانه برمى گشتم كه يك باره احساس كردم شخصى از پشت ديوار بيرون آمد و شروع به تعقيب من كرد، قدم هايم را تند كردم، او هم قدم هايش را تندتر كرد، شروع به دويدن كردم و در اين لحظه او مرا گرفت و دو ضربه به گردنم زد من از درد خم شدم و در اين لحظه او يك ضربه ديگر به پهلويم زد، بعد كيفم را گرفت و فرار كرد.
يكى ديگر از اين دختران نيز گفت: هنگام حادثه داشتم از كلاس درس برمى گشتم كه احساس كردم كسى پشت سرم در حال دويدن است، من نزديك خانه بودم، پيش خودم گفتم حتماً برادرم است با اين حال توقف نكردم و به راه خودم ادامه دادم، يكدفعه شخصى از پشت كمرم را گرفت و پشت سر هم به من ضربه زد، اول فكر مى كردم مشت مى كوبد، اما يك دفعه بدنم سرد و خون از همه قسمت هاى بدنم سرازير شد، على (متهم حاضر در دادگاه) ۱۶ ضربه چاقو به من زد، او هيچ چيز از من نخواست. اين معجزه بود كه زنده ماندم چرا كه بيشتر ضربات را به سينه و شكمم زده و همين باعث شده بود پوسته قلبم كاملاً پاره شود.
دفاعيات متهم
پس از آنكه ۹ دختر جوان شكايات خود را مطرح كردند و همگى خواستار دريافت ديه و مجازات متهم شدند، قاضى دادگاه از على- شكارچى دختران شرق تهران- خواست تا در جايگاه قرار گيرد و از خود دفاع كند.
قاضى؛ اتهام شما ارتكاب قتل عمدى دو دختر جوان به نام هاى ندا و اعظم و ايراد جراحت به ۹ دختر ديگر است كه شكايات آنها را شنيدى، آيا قبول دارى؟
متهم؛ بله قبول دارم، اما قصدم به قتل رساندن هيچ كس نبود.
قاضى؛ در مورد قتل اولى كه انجام دادى توضيح بده.
متهم؛ روز حادثه داشتم از اتوبان باقرى به سمت خيابان خاقانى مى رفتم كه ديدم، دختر جوانى از پژو مشكى رنگى پياده شد، در آن لحظات حالت عادى نداشتم يك چاقو دستم بود. او به سمت خانه اش رفت، در را باز كرد كه وارد شود او را با چاقو زدم و فرار كردم. اول نمى خواستم او را بزنم فقط قصدم اين بود كه او را بترسانم.
قاضى؛ چرا مى خواستى او را بترسانى، مگر از قبل همديگر را مى شناختيد؟
متهم؛ شكل ظاهرى اش را نمى پسنديدم، روسرى اش عقب بود، به همين خاطر كشتمش. وقتى چاقو زدم، خيلى دل نگران شدم، روزى ۱۰ بار از مقابل خانه اش رد مى شدم كه ببينم او مرده است يا زنده، اما هيچ وقت اثرى از عزادارى يا چيزى كه نشان دهد دختر جوان فوت شده نديدم. تا زمانى كه دستگير شوم هفته اى دو بار از مقابل خانه آنها رد مى شدم.
قاضى؛ قتل دوم را چطور انجام دادى؟
متهم؛ اعظم نفر سومى بود كه با چاقو مى زدم، نفر دوم فوت نشده بود، وقتى ديدم وضعيت حجابش خوب نيست از در صندلى كنار راننده وارد ماشينش شدم و بعد با ضربات چاقو او را كشتم.
قاضى؛ شما چه توجيه شرعى داشتيد و چه كاره بوديد كه به خود اجازه مى داديد چون فردى به نظر شما حجابش بد بود او را با چاقو بزنيد؟
متهم؛ من كاره اى نبودم، اما ظاهر آنها برايم قابل قبول نبود.
قاضى؛ اگر مدعى هستى به خاطر حجاب اين دختران بى گناه را قربانى كردى، پس چرا اموالشان را سرقت كردى؟
متهم؛ ابتدا قصد سرقت نداشتم، اما بعد از حمله به چند نفر كيف آنها را برمى داشتم البته جمع پولى كه به دست آوردم ۳۵ هزار تومان بود.
قاضى؛ تو كه با انگيزه برخورد با بدحجابى دختران جوان را قربانى كردى، پس چرا خودت از تلفن هاى همراه سرقتى شماره دختران را برمى داشتى و به آنها زنگ مى زدى و با آنها قرار مى گذاشتى؟
متهم؛ در اين باره پاسخى ندارم.
قاضى؛ به عنوان آخرين دفاع حرفى براى گفتن دارى؟
متهم؛ به اولياى دم تسليت مى گويم و حرف ديگرى ندارم.
بنابر اين گزارش پس از پايان دفاعيات اين متهم، ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پس از شور، به اتفاق آراء به قصاص على پس از پرداخت تفاضل ديه از سوى اولياى دم و پرداخت ديه به مجروحان رأى دادند.
به اتهام شليك مرگبار
عامل حادثه خيابان اسكندرى مجرم شناخته شد
براى مأمور پليسى كه در جريان تعقيب و گريز يك متهم، پسر نوجوانى را به قتل رسانده بود، به اتهام قتل شبه عمد قرار مجرميت صادر شد.
بازپرس پرونده با توجه به بى احتياطى و بى مبالاتى و عدم رعايت نظامات دولتى متهم را مجرم شناخت.
اين حادثه ساعت ۴ بعدازظهر سه شنبه ۱۸ مهر امسال و هنگامى به وقوع پيوست كه يكى از دو متهم ستوان دوم يوسف كه مأموريت داشت آنها را به دادسراى شهريار كرج منتقل كند از دست وى گريخت.
ستوان نيروى انتظامى پس از تعقيب اين متهم وى را دوباره دستگير كرد اما هنگامى كه براى تهديد او ته سلاحش را به كتف وى كوبيد گلوله اى شليك شد و اين حادثه خونبار را رقم زد.
پس از وقوع اين حادثه كارشناسان و بازپرس جنايى تهران تحقيقات گسترده اى را در اين رابطه انجام دادند و مشخص شد ستوان دوم يوسف قرار بوده به همراه يك سرباز ديگر و با خودروى نيروى انتظامى دو متهم را از تهران به كرج منتقل كند اما به خاطر آنكه قصد داشت آن شب به مهمانى برود از همراه بردن سرباز خوددارى و به جاى خودروى نيروى انتظامى نيز از ماشين شخصى اش كه يك پيكان است، استفاده كرد.
از سوى ديگر در جريان تحقيقات معلوم شد ستوان دوم يوسف در حين انتقال متهمان و در حالى كه دستان آنها را با يك دستبند به هم بسته و در صندلى عقب خودرواش نشانده بود، اقدام به مسافركشى نيز كرده و زن مسافرى را در چهارراه گلوبندك سوار و در ميدان منيريه پياده كرده است.
از سويى دو متهم كه هنگام حادثه همراه مأمور نيروى انتظامى بودند، در جريان تحقيقات گفته اند يوسف در طول مسير سلاح خود را به كمرش نبسته و آن را در صندوق عقب ماشين گذاشته و هنگام حادثه آن را از همان جا درآورده بود. همچنين نتيجه تحقيقات اسلحه شناسى نشان داد ستوان دوم يوسف در حين تعقيب متهم فرارى ابتدا يك گلوله هوايى شليك كرده بود و گلوله اى كه باعث بروز اين حادثه شده از فاصله بين يك تا ۵ متر ابتدا به بازوى اميرحسين اصابت و سپس با نوجوان ۱۱ساله برخورد و عرض بدن او و سينه و قلبش را طى كرده است.
در جلسه بازجوئى اين مأمور نيروى انتظامى ستوان دوم يوسف به دفاع از خود پرداخت و گفت؛ برخلاف ادعاهاى مطرح شده من سلاحم را در صندوق عقب خودرو نگذاشته بودم. از سويى اين موضوع كه من با اختيار خود دستهاى متهم را براى خريد سيگار باز كردم صحت ندارد و او هنگامى كه من مشغول رانندگى بودم دستانش را باز و در فرصتى مناسب فرار كرد.
وى درباره مسافركشى در طول مسير توضيح داد؛ در چهارراه گلوبندك من يك لحظه توقف كردم و آن زن با اين تصور كه من مسافركش هستم سوار خودروام شد و خواست او را به مقصد برسانم و وقتى كه به ميدان منيريه رسيديم از آنجا كه آن زن پول خرد نداشت كرايه اى هم از او نگرفتم.
پس از بازسازى صحنه حادثه از سوى متهم و تكميل تحقيقات، بازپرس براى يوسف به اتهام قتل شبه عمد قرار مجرميت صادر كرد.
|
|
|
|
|
دو افغان مظنونان اصلى جنايت در پل مديريت
پليس در يك قدمى افشاى راز قتل دختر دانشجو
كارآگاهان جنايى تهران با انجام تحقيقات گسترده و همه جانبه دو مرد افغان را به اتهام قتل دختر دانشجويى كه در پل مديريت به قتل رسيده است، دستگير كردند.
به گزارش رسيده هر چند اين دو افغان تاكنون منكر قتل دانشجوى ۲۳ساله كه سونا نام داشت شده اند، اما شواهد و مدارك زيادى در دست است كه نشان مى دهد دو مظنون يا عامل جنايت هستند و يا اينكه قاتل اصلى را كاملاً مى شناسند.
تحقيقات پيرامون اين پرونده جنايى از ساعت ۲۰/۳۰ شامگاه چهارشنبه ۱۳ آذرماه سال جارى و پس از آن آغاز شد كه سونا در حالى كه بر اثر اصابت چند ضربه چاقو به شدت مجروح شده بود در بيمارستان جان خود را از دست داد. با مرگ سونا پليس ابتدا آرين پسر جوانى كه مقتوله را به بيمارستان منتقل كرده بود تحت بازجوئى قرار داد كه آرين گفت؛ سونا دقايقى قبل با من تماس گرفت و گفت در پل مديريت او را با چاقو زده اند. من بلافاصله به محل حادثه رفتم و او را به بيمارستان منتقل كردم اما نمى دانم قاتل كيست.
اين پسر جوان در ادامه گفت هنگامى كه در محل حادثه حاضر شدم پسرى را كه سوار بر يك پيكان سبزرنگ بوده و سونا را زيرنظر داشته مشاهده كرده است.
با اظهارات اين جوان مأموران صاحب پيكان را بازداشت كردند اما وى اتهام قتل را انكار كرد و مدركى كه گناهكار بودن او را ثابت كند به دست نيامد.
در اين ميان كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى كه متوجه شده بودند تلفن همراه سونا پس از اقدام به قتل وى به سرقت رفته است تحقيقات خود را روى رديابى موبايل مسروقه متمركز كردند.
پليس ابتدا فهرست مكالمات سونا را مورد بررسى قرار داد و در اين رابطه تأييد شد كه اظهارات آرين مطابق با واقعيت است اما سر نخ ديگرى از اين طريق به دست نيامد.
در حالى كه كارآگاهان مترصد كوچك ترين اشتباه از قاتل يا قاتلان دختر دانشجو بودند تا آنها را دستگير كنند، چند روز پيش متوجه شدند، گوشى تلفن همراه سونا با سيم كارت ديگرى مورد استفاده قرار گرفته است.
به اين ترتيب كاوش هاى تخصصى و جامع پليس سبب شد تا محلى كه گوشى تلفن همراه در آنجا روشن و با آن مكالمه انجام شده بود مشخص شود.
با افشاى اين موضوع كارآگاهان بلافاصله به محل موردنظر رفتند و در اقدامى غافلگيرانه دو مرد را كه در آنجا حضور داشتند دستگير كردند.
پس از دستگيرى اين دو مرد كه افغان هستند و نصير و ناصر نام دارند گوشى موبايل سونا از آنها كشف و به اين ترتيب بازجوئى از آنان به اتهام قتل آغاز شد.
هر چند دو متهم ۳۰ساله تاكنون اتهام قتل را انكار كرده اند اما شواهدى وجود دارد كه نشان مى دهد آنها با قتل سونا در ارتباط هستند.
پليس هم اكنون طى فرضيه اى احتمال مى دهد ناصر و نصير به انگيزه سرقت دختر دانشجو را با چاقو مورد حمله قرار داده اند. اين فرضيه در حالى مطرح شد كه پيش از اين كارآگاهان تصور مى كردند كه قاتل يا قاتلان از پيش سونا را مى شناختند و مى دانسته اند كه دختر جوان هر روز در آن ساعت روز از پل مديريت عبور مى كند.
بنابر اين گزارش در حال حاضر تحقيقات از دو مظنون دستگير شده ادامه دارد.
با اعلام گذشت اولياى دم
متهم به قتل ۱۸ساله به زندگى بازگشت
قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران هفته گذشته پسر نوجوانى كه مرتكب قتل شده بود را با اعلام رضايت اولياى دم مقتول آزاد كردند.
به گزارش رسيده، تابستان سال ۸۲ مأموران كلانترى ۱۱۸ ستارخان در جريان قتل پسر ۱۸ ساله اى قرار گرفتند كه با ضربه چاقو از پاى درآمده بود، بنابراين تحقيقات مأموران براى بررسى ماجرا آغاز و مشخص شد مقتول ايمان نام دارد و در جريان يك درگيرى با پسر نوجوانى به نام محمد كه در همسايگى ايمان زندگى مى كرده به قتل رسيده است. دقايقى بعد، محمد به پليس مراجعه كرد و با تسليم كردن خودش گفت اين من بودم كه ايمان را به قتل رساندم. محمد در اعترافاتش توضيح داد؛ روز حادثه من و ايمان هر دو داشتيم دوچرخه سوارى مى كرديم، ايمان چندين بار سر راهم قرار گرفت. اين مسأله باعث درگيرى بين ما شد. آنقدر عصبى بودم كه نتوانستم خودم را كنترل كنم. ايمان فحاشى كرد و من هم به خانه رفتم تا چاقويى بياورم و با او دعوا كنم، ايمان هم از خانه چوب آورده بود، وقتى مادرم ديد چاقو برداشتم، دستم را گرفت. او دستم را مى كشيد تا مرا كنترل كند اما نتوانست. اصلاً كارهايى كه مى كردم دست خودم نبود، من فقط يك ضربه چاقو به او زدم و فكر نمى كردم او فوت كند، پدرم به محض مشاهده اين صحنه بلافاصله به سراغ من آمد و با هم ايمان را به درمانگاه برديم. اما او جان باخت.
محمد ادامه داد؛ به شدت از اتفاقى كه افتاده است پشيمان و ناراحتم و عذاب وجدان دارم. پس از پايان تحقيقات پرونده به دادگاه اطفال فرستاده شد و قاضى دادگاه محمد را كه در آن زمان ۱۵ سال داشت به پرداخت ديه محكوم كرد. با اعتراض اولياى دم پرونده به ديوان عالى كشور فرستاده شد و قضات ديوان، اين حكم را نقض كردند و سپس پرونده به دادگاه كيفرى فرستاده شد و پس از بررسى مجدد پرونده در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محمد به قصاص محكوم و پرونده اين بار با اعتراض متهم به ديوان عالى كشور فرستاده شد.
در نهايت پس از گذشت سه سال از ماجرا اولياى دم ايمان به خاطر سن كم محمد و اينكه او از روى بى تجربگى مرتكب قتل شده هفته گذشته در اقدامى انسان دوستانه رضايت خود را از قاتل فرزندشان اعلام كردند و او را دوباره به زندگى بازگرداندند.
محمد كه اكنون ۱۸ساله است هفته گذشته به خاطر جنبه عمومى جرم در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد. او از اولياى دم تشكر كرد و گفت؛ من واقعاً نمى خواستم ايمان را بكشم و واقعاً از اين اتفاق پشيمان و ناراحت هستم.
قضات شعبه ۷۱ با توجه به اينكه ايمان سه سال در كانون اصلاح و تربيت زندانى بود، نامه آزادى او را به كانون ارسال كردند و وى همان روز آزاد شد.
|
|
|
|