Nimrooz
Vol. 18, No. 919, February 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۹ - جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵
در ياد «پرويز ياحقى»
*ويولن كه به ايران آمد، نخست در دست استادان كمانچه قرار گرفت كه همان شيوه كمانچه كشى را موبه مو بر روى آن پياده مى كردند. شايد اشاره ناصرالدينشاه در سفرنامه هايش به «كمانچه فرنگى» خيلى هم بى مورد نباشد! زيرا اگر چه شكل و شمايل اين دو ساز متفاوت بود ولى آن چه از دل اين دو بيرون كشيده مى شد، يكسان مى نمود. «حسين خان اسماعيل زاده» استاد معروف كمانچه، شاگردان ويولن را نيز تعليم مى داد. «حسين ياحقى» و «ابوالحسن صبا»، كه هر دو بعدها به ويولن نوازانى برجسته تبديل شدند، در آغاز موسيقى را در مكتب او آموخته بودند. صبا به زودى با بهره گيرى از آموزه هاى مدرسه موسيقى وزيرى، از شيوه استاد كمانچه كش جدا شده و زبان تازه اى براى «ويلن ايرانى» پديد آورد. حسين ياحقى، ولى، كمابيش به همان شيوه استاد وفادار ماند. در واقع اين دو، سال ها دو شيوه ويولن نوازى قديم و جديد را نمايندگى مى كردند و شاگردان بسيارى را مى پروراندند.
-در ميان اين شاگردان «پرويز ياحقى» كه هفته گذشته به ناگهان راهى ديار نيستى شد، گردنى افراشته تر دارد. او هم از دائى خود، حسين ياحقى، درس گرفته و هم از محضر ابوالحسن صبا بهره برده است. او در واقع با تلفيق هر دو شيوه ياد شده و تزريق شيرين نوازى هاى مبتكرانه به آن، شيوه سومى را در عرصه ويولن نوازى ايرانى به وجود آورده است. شيوه اى كه شور و حس و حالى تازه به موسيقى سنتى بخشيده و از همين روى هواخواهان بسيار براى خود فراهم آورده است.
ويلن، «پرويز ياحقى» را با هيچ ويولن ديگرى نمى توان به اشتباه گرفت. هميشه مُهر ويژه خود را بر پيشانى دارد. همين مهر ويژه را بر روى آفريده هاى بى شمار ترانه هاى او نيز مى توان ديد.
*پرويز ياحقى، در سال ۱۳۱۵ خورشيدى در تهران در خانواده اى اهل هنر و فرهنگ زاده شد. از آن جا كه پدرش هميشه در مأموريت ادارى و دور از تهران به سر مى برد، دوره خردسالى و نوجوانى را در خانه دائى هنرمند خود، حسين ياحقى به سر آورده است. گوش سپردن مستمر به نواخته هاى دائى و نيز ميهمانان موسيقيدان او، استعداد پر توان پرويز خردسال را شكوفانيد و دل و جانش را به سوى موسيقى برد. از هفت سالگى فراگيرى موسيقى را نزد دائى خود آغاز كرده در زمانى كوتاه «رديف» را آموخت و يازده ساله كه شد، به نوازنده اى توانا تبديل شده بود. با اين همه به توصيه دائى، يكى دو سال را به كلاس ابوالحسن صبا رفت تا با شيوه متفاوت ويلن نوازى او نيز آشنا شود.
پرويز ياحقى از چهارده سالگى پايش به راديو ايران باز شده در حالى كه هنوز قدش به ميكروفن استوديو نمى رسيده است! اين «جوان زين تكنواز» راديو، با شيرين نوازى هاى مبتكرانه خود، شگفتى همتايان بزرگسال خود را برمى انگيخت، به ويژه در همين سن و سال ترانه هاى پر و پيمانى نيز مى ساخت. همين بس كه بدانيم نخستين ترانه اش را با شعر «نواب صفا» خواننده برجسته اى چون «غلامحسين بنان» خوانده است.
-ياحقى پس از موفقيت نخستين ترانه كه در سال ،۱۳۲۶ در برنامه گل هاى رنگارنگ به اجرا درآمد، با شور و شوق بيشترى به كار آهنگسازى پرداخت و هر سال چند و گاه چندين ترانه پر حس و حال تازه آفريد.
از بنان كه بگذريم، خوانندگان معروف ديگرى چون مرضيه، دلكش، مهستى، هايده و حميرا از مفسران ترانه هاى او بوده اند. او براى ترانه سازى از همكارى نخبگان ترانه سرائى در ايران چون رهى معيرى، اسماعيل نواب صفا، رحيم معينى كرمانشاهى، تورج نگهبان و بيژن ترقى برخوردار مى شد. تأثيرگذارترين ترانه هاى او البته با متن هاى «بيژن ترقى» پيوند خورده است.
*
*پرويز ياحقى پس از انقلاب، حال و روزى بهتر از همتايان خود پيدا نكرد، سال هاى سال خانه نشين و بى نغمه ماند. با آن كه خود گفته است كه در سال هاى اخير «مجوز كار» به او داده اند و «به هيچوجه مزاحم كار او نشده اند»، ولى نتيجه اى آن گونه كه بايد به دست نداده است. تا چندى پيش صحبت از ضبط ديسك تازه اى از بازسازى ترانه هاى قديمى او در ميان بود كه بر آن عنوان «كيميا» نهاده بود. ديسك را نداريم. نمى دانيم منتشر شده و يا در بوته «بررسى هاى ارشادى» باقى مانده است و نيز نمى دانيم آيا در ميان آهنگ هاى ضبط شده در «كيميا» كار تازه اى هم هست يا نه! ولى اين را مى دانيم كه سال گذشته يك تصادم خيابانى دست چپ او را شكست و سخت غمزده اش ساخت. ديگر نمى توانست حتى دست كم براى دل خود بنوازد! عمل جراحى نيز دست را به حال اول خود بازنگرداند. اينك كه خبر مرگ نابهنگام او را مى شنويم، فكر مى كنيم كه چه بسا غم از دست دادنِ «دست و پنجه طلائى» سبب آن بوده است. بگذريم...

گفتگو...
*نزديك به دو سال پيش، در جريان تدارك برنامه اى راديوئى با عنوان «پيشگامان موسيقى ايران» يكى دو بار تلفنى با پرويز ياحقى گفتگو كرديم. تكه هائى از حرف هاى او را در اين جا به نقل مى آوريم:

*پرسيديم آيا درست است كه شيوه شيرين نوازى شما، تلفيقى از دو شيوه حسين ياحقى و ابوالحسن صباست؟
-«خودم كه نبايد بگويم شيرين نوازم. چون خودستائى كار ابلهان است! چيزى كه ولى واقعيت دارد اين است كه من به سن بيست و يكى دو سال كه رسيدم، سبك خاصى را ايجاد كردم. ريشه هاى قضيه البته همان چيزى بود كه از استادان خود ياد گرفته بودم ولى اين سبك تازه پيش از آن در ويلن نوازى هاى ما نبود و چون تازه بود و استعداد نيروى جوانى در آن بود مورد توجه جامعه قرار گرفت و از آن استقبال زيادى به عمل آمد كه هنوز هم ادامه دارد...»

*مرحوم جواد بديع زاده حتى كارهاى شما را نبوغ آميز دانسته است؟
-«ايشان محبت داشتند. ولى صادقانه بگويم، سبكى را كه من امروز دارم، هيچ شباهتى به كار هيچيك از اساتيد من ندارد. سبكى است كه به آن سبك پرويز ياحقى مى گويند!... خوب و بدش را البته مردم بايد قضاوت كنند. تكرار مى كنم ريشه اش همانى است كه استادان به من آموخته اند ولى شيوه بازپس دادن آن با ذوق شخص خودم پرورش يافته است... و قبلاً سابقه نداشته....»
*آيا هر نوازنده اى به صِرف آشنائى با موسيقى مى تواند آهنگ نيز بسازد؟
-«نه! براى آهنگسازى بايد استعداد ذاتى آن را داشت. در همين عرصه ويلن نوازى ايرانى، عده اى بودند كه نوازنده بسيار خوبى بودند ولى حتى گاه يك آهنگ پذيرفتنى را به زحمت مى توان در خيل آثارشان پيدا كرد. برعكس به گروه ديگرى برمى خوريم كه آهنگسازان خوبى بودند ولى در نوازندگى قدرت كافى نداشتند. شمار كسانى كه در هر دو زمينه خوب كار كرده باشند بسيار اندك است.»

*دو سه تن از اين اندك هنرمندان را مى توانيد نام ببريد؟
-«بله، مثلاً مرحوم مهدى خالدى كه ويلن را در نهايت زيبائى و ظرافت مى نواخت و در عين حال يكى از بهترين آهنگسازان ما به شمار مى رفت و خانم دلكش را هم به جامعه ايران معرفى كرد و يا مثلاً مرتضى خان محجوبى كه هم  نوازنده و هم آهنگساز برجسته اى بود... جورى مى نواخت كه گوئى پيانوى غربى يك ساز كِشِشى شرقى است! رهى معيرى زمانى حرف درستى زده بود و گفته بود كه «مرتضى از مردم امروز نيست!»
اين كه يك نفر بتواند به هر دو موهبت دست پيدا كند، از نوادر روزگار است و مى توان گفت كه كار خداست!....»

*از آهنگسازان گفتيد، كمى هم از خوانندگان بگوئيد. خوانندگانى كه با شما كار كرده اند و....
-«خواننده را اصولاً آهنگساز است كه مى سازد! مثلاً يكى از خوانندگانى كه براى نخستين بار او را روى صحنه آوردم، خانم مهستى بود... اولين بار كه ايشان را ديدم، ترانه اى را كه براى خواننده ديگرى فكر كرده بودم، به او دادم. ديدم ترانه را به راحتى مى تواند بخواند. گويا يك بار آن را از راديو شنيده بود. فهميدم كه استعداد خاصى دارد. بعد «گلهاى ۴۲۰» را با او كار كردم با شعر بيژن ترقى (آن كه دلم را برده خدايا...). مهستى با اين ترانه به شهرت رسيد و اين نكته را خود ايشان هم گويا در شبكه هاى تلويزيونى برونمرزى بارها گفته است... خانم حميرا هم هفت هشت سال خواننده من بود و همينطور بقيه... ما معمولاً مطابق صدا و قدرت حنجره هر كدام، برايشان آهنگ مى ساختيم. اين كه مى گويم ما، يعنى كه من تنها نبودم. آقاى تجويدى، آقاى بديعى، آقاى خالدى هم بودند ولى خب من سنم از همه اين آقايان كمتر بود... خاطره اى را برايتان تعريف كنم.
-كار اول من ترانه اى بود با نام «اى اميد دل من كجائى» با شعر آقاى نواب صفا كه آن را آقاى بنان قرار بود در برنامه گلها بخواند... من در آن زمان هجده سال داشتم و اعضاى اركستر را استادان بزرگ چون صهبا، محجوبى، تهرانى و حسين ياحقى تشكيل مى دادند... من وقتى براى ضبط برنامه وارد استوديو شدم، پارتيتور را با احترام تمام دادم به استاد صهبا و گفتم خواهش مى كنم شما اركستر را رهبرى كنيد. ايشان هم پاسخ دادند پسرم خودت ساختى، خودت هم بايد رهبرى كنى!... و اين براى من افتخار بزرگى بود. براى همه اعجاب انگيز بود كه پسر بچه هفده و هجده ساله اى آهنگى ساخته و رهبرى كرده كه آن را بنان خوانده و اساتيد من هم نشسته اند و نواخته اند...»!

*در ميان ترانه سرايان فكر مى كنيم، بيش از همه با «بيژن ترقى» اخت هستيد؟
-«بله، همينطور است. وقتى ما دو تا شروع كرديم، من هفده سال داشتم و او بيست سال. با همان يكى دو تا ترانه هاى اولى، مثل «مى زده» و «افسانه محبت» به سرعت ما هر دو بر سر زبان ها افتاديم. براى مردم خيلى جالب بود كه از جوانان چنين چيزهائى بشنوند... من البته با شاعران ديگر نيز همكارى داشته ام مثل رهى، نواب، معينى كرمانشاهى و تورج نگهبان ولى خب ۹۹درصد شعرهاى آثار من از بيژن ترقى است...»

*شنيده ايم كه شما نيز مثل آقاى تجويدى و آقاى همايون خرم در صدد بازسازى ترانه هاى پيشين خود-كه غالباً زنان آنها را خوانده اند- با صداى مجاز مردان برآمده ايد. آيا اين بازسازى ها، ارزش و جاذبه نسخه هاى اصلى را پيدا خواهد كرد؟
-«بايد ديد چه جورى بازسازى مى شود. چون مردم اكثراً عادت كرده اند به آن چيزى كه دفعه اول شنيده اند. معمولاً بازسازى ها، آن خاطره هاى اوليه را ايجاد نمى كند. مثلاً هر كسى آهنگ دلكش را بخواند. همه به ياد دلكش مى افتند و خاطره او تجديد مى شود... به طور كلى رفتن به طرف اينگونه بازسازى ها فقر آهنگسازى را نشان مى دهد. وقتى در زمان حال آهنگ هاى خوبى ساخته نشود، همه برمى گردند به سوى گذشته دور و نزديك... به اين دلائل من زياد موافق اين كار نيستم. ولى چون دائره كار خيلى محدود است، ناچار به اين كار هم تن مى دهيم... از سوى ديگر نبايد فراموش كرد كه نسل جوان امروز نمى داند در گذشته چه زحماتى براى موسيقى كشيده شده است. بازسازى ها تا حدودى جبران اين فراموشى ها را مى كند... ولى به هر حال بيش از هر چيز خاطره خواننده هاى گذشته را زنده مى كند...»

*نظرتان درباره خوانندگان قديمى كه در برونمرز فعاليت مى كنند، چيست؟
-«خوانندگان دور از وطن، متأسفانه چيزهائى مى خوانند كه به پيشرفت و زيبائى موسيقى ما كمكى نمى رساند، آن را تخريب هم مى كند. در خارج كارهاى موسيقائى من به ابتذال كشيده شده است. خواننده اى بايد اين كارها را بخواند كه مسلط باشد، موقر باشد، شعر و آهنگ را درست بشناسد و آن را به گونه اى ارائه كند كه برايِ نسل جوان قابل دريافت باشد و بداند كه درگذشته چه چيزها اتفاق افتاده است...»

ويژگى ها...
*گفتيم كه نواخته ها و ساخته هاى پرويز ياحقى داراى ويژگى هائى است كه آنها را از كارهاى ديگران متمايز مى سازد. در نواختن هاى او، به يارى تمهيداتى ويژه، فضائى رومانتيك و غمگنانه پديد مى آيد كه با روحيه و دماغ ايرانيان بسيار سازگار است. از جمله اين تمهيدات مى توان از گزينش «كوك»هاى نامرسوم، بهره گيرى افزون تر از سيم هاى بَم، ايجاد تقابل مستمر ميان بم ها و زيرها، استفاده از لرزه ها و مالش ها در انگشت گذارى ها و شتاب بخشيدن هاى پر شور به آرشه كشى ها.... ياد كرد. خيلى ها البته از اين تمهيدات استفاده كرده اند ولى ويلن شان به گرد پاى ويلن ياحقى نيز نرسيده است! او نيك مى دانست چگونه و تا چه ميزان از اينگونه شگردها استفاده كند كه نواخته هايش «ايرانى» باقى بماند و در عين حال شور و حال متفاوتى پيدا كند.
-آفريده هاى ياحقى نيز رنگ و بوئى دارد كه از همان آغاز شنيده شدن، هويت خود را آشكار مى سازد. ترانه ها، همه مقدمه بلند بدون كلام دارند كه علاوه بر آن كه زمينه را براى ورود متن آماده مى كند، فرصتى مناسب نيز براى سازآرائى اركستر- بدون مزاحمت شعر- فراهم مى آورد. ريتم اين مقدمه هاى موزيكال غالباً از ريتم متن اصلى ترانه ها متفاوت است، به گونه اى كه مى شود آنها را مستقلاً نيز به عنوان موسيقى بدون كلام به كار گرفت.
ياحقى در سازآرائى اركستر نيز ذوق و سليقه اى مطبوع و متفاوت داشت. جاذبه اى كه از اين سازآرائى ها، فراهم مى آيد، نمى گذارد، مقدمه نسبتاً بلند و غير معمول ترانه ها، آنها را ملال آور سازد.
ترانه سرايان سال هاى دهه سى و چهل كه در مسير نوآورى، به تصويرسازى هاى توصيفى رسيده بودند، در آهنگ هاى پرويز ياحقى، با آن سازآرائى هاى رنگين، فضائى سازگار براى تجربه هاى خود پيدا مى كردند. از همين روى همه آنها مشتاق همكارى با او بودند. ترانه هاى ماندگارى چون «بيداد زمان»، «افسانه محبت»، «مى زده» و «سرو و بيد و طاووس» ثمره اين همكارى ها است. با اين ترانه ها، نوعى ساخت و پرداخت «موسيقى توصيفى» در ايران رواج گرفت كه هنوز نيز به شكل هاى مختلف ادامه دارد.

حرف هاى ديگران
*جدا از برخى استادان واپسگراى سنتى كه با هرگونه نوآورى در عرصه موسيقى مخالفت مى ورزند و طبعاً روى خوشى با شيوه هاى ويولن نوازى- و آهنگسازى- پرويز ياحقى ندارند، ديگران در آنچه كه او عرضه كرده، به ديده تحسين توأم با شگفتى مى نگرند. سحر و افسونى در كار او مى بينند و حتى اين جا و آنجا، او را «ژنى» ناميده اند. از مبالغه هاى هميشگى و همه جائى كه بگذريم، واقعيت اين است كه دستاوردهاى بازمانده از ياحقى او را صاحب ذوق و قريحه اى پر بار و شكوفان نشان مى دهد كه در تمرين و تجربه با نوآورى هاى برخاسته از شور جوانى درآميخته است. بارى....
*«جواد بديع زاده» گفته است: «طبيعت» هر چندين قرن يك بار به درست كردن آدم هائى خارق العاده دست مى زند كه پرويز ياحقى يكى از آنهاست.... ظرافت و قدرتى كه روى (ويولن) به كار مى گيرد ثابت مى كند كه بيرون بردن اين ساز از قلمرو موسيقى ايران تا چه حد از جلال و ظرافت و قدرت و زيبائى اين موسيقى خواهد كاست... پرويز ياحقى جزو آنهائى است كه به پابرجا ماندن موسيقى ايرانى و رونق آن كمك بسيار كرده است...»
*
*«بيژن ترقى» يار و همكار ديرين پرويز ياحقى او را «كاروان سالار موسيقى ايران» ناميده كه «از آغاز جوانى در رفيع ترين قله هاى اين هنر اصيل درخشيدن گرفته است» و «او با پنجه هاى سحرآميز... خود كه از سرچشمه فياض... نبوغ و از پشتوانه هاى وراثت متأثر است، دلنشين ترين نغمات آسمانى را به گوش دلباختگان عالم خاك رسانيد...»!
*
*«اسماعيل نواب صفا»، ترانه سرائى كه بر روى نخستين آهنگ پرويز ياحقى شعر نهاده كمى ناقدانه در كار او تأمل كرده و گفته است: «پرويز از زمان طلوع (۱۳۳۶) تا سال ۱۳۳۸ كه سبك «حسين ياحقى را دنبال مى كرد... فوق العاده مورد توجه قرار گرفته بود... (ولى) از سال ۱۳۳۹ به بعد كه تحت تأثير «مهدى خالدى» قرار گرفت... تغييراتى در شيوه نوازندگى خود داد كه.... من شخصاً نمى پسندم... از زمانى كه شيوه استاد را كنار گذاشت، كارهايش يكنواخت شد...»!
*
* تورج نگهبان، ترانه سراى ديگر مى گويد: «پرويز ياحقى از نظر نوازندگان ويولن، هنرمندى است بدون جانشين... در نواختن آنقدر اعتماد به نفس دارد و آنقدر به كار خود باور دارد كه خود ساز پاسخ لازم به اين اعتماد به نفس را مى دهد!
... وقتى مى خواهد آهنگ بسازد. اول مى نشيند فكر مى كند و مقدمه آهنگ كه به ذهنش آمد، رفته رفته ديگر آهنگ او را به دنبال خود مى كشد.... پرويز كوچه پس كوچه هاى آهنگسازى را خوب ياد گرفته و راحت آهنگ را تعقيب مى كند... آهنگ او را مثل سايه به دنبال خودش مى كشد!...»
-يادش گرامى باد!
Butilpa@aol.com



(در سوگ پرويز)

روزم چو شب سوته دلان سرد و سياهست
در كوچه نواى غم و در باغچه آه است

سرشار ز اندوه شده بانگ قنارى
خاموش نى و بربط و تنبور تباه است

بر دشتِ غم انگيز هنر مِهر نتابد
افسرده اسير مِهِ ماتم زده، ماه است

،،پرويز،، چو شبديز بسى تاخت بر افلاك
در مانده كنون جايگهش در دل چاه است

هر خصلت بد را كه به او داده، دُروغست
هر تهمت بيهوده بر او، عين گناهست

جاويد بماند اثرش در دل مردم
صد نغمه و آهنگ بر اين نكته گواه است

ديگر نكند خلق چو او مادر گيتى
گرچه پدر پير فلك چشم به راه است

«ياحقى» من! در نظر من تو خدائى
ور نيست چنين، اين گنه ديدِ نگاهست

مسعود عطائى ۲۰۰۷/۲/۲

ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   خواندنيها   •   طنز   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •