در شماره گذشته نيمروز خبرى توجهم را جلب كرد و آن اين كه يكى از متصديان امور در ايران در جمع مسئولان سازمان بهزيستى خواستار شده است كه براى جلوگيرى از افزايش درصد معلوليت ها عمل نزديكى زنان و مردان در ساعات معينى از شب صورت پذيرد!
اولين چيزى كه خواندن اين خبر به ذهنم آورد اين بود كه به بركت نبودن آموزش جنسى در آن جامعه ژن هاى سالم و ناسالم هم مشمول مقررات عبور و مرور در شب شده اند. به راستى هم شايد جز اين نباشد كه مقام پيشنهاد كننده تصور مى نمايد كه ژن هاى آلوده و ناسالم فقط در ساعات معينى از شب فعال مى شوند و اگر بتوان در آن ساعات از نزديكى جنسى خوددارى نمود نتيجتاً فرزندانى با ناهنجارى هاى ژنتيكى متولد نخواهد شد.
بگذريم از اين كه چنين پيشنهادى در اين عصر و زمان و آن هم وقتى كه دانش ژنتيك و دستاوردهاى آن به ويژه در كاتگورى Stem Cell Cloning و Gene Therapy آنچنان چشمگير است كه پيشگيرى و درمان بسيارى از ناهنجارى هاى ژنتيكى را در آينده اى نه چندان دور نويد مى دهد فقط موجب تعجب شنونده مى شود.
در نوشتار پيشين زير عنوان «مشگل من و شما» و همچنين در طول نوشتارهاى گذشته به طور پراكنده به اين حقيقت اشاره كرده ام كه متأسفانه در جامعه خودمان آموزش و آشنائى با حقايق بيولوژيكى سكس يا غريزه جنسى وجود ندارد و اين نبودن آموزش خود نه تنها موجب اشاعه باورهائى ناسالم در اين زمينه شده است بلكه بسيارى از مشكلات جنسى را نيز به بار آورده است.
مسلم است وقتى چنين برنامه آموزشى براى كودكان و نوجوانان در مدارس وجود نداشته باشد، آن وقت جاى تعجبى نخواهد بود اگر بگويم كه در برنامه دانشكده هاى پزشكى هم چنين دوره هاى آموزشى براى فارغ التحصيلان در نظر گرفته نشده است.
به كلامى ديگر اگر چه يك فارغ التحصيل دانشكده پزشكى با فيزيولوژى و آناتومى دستگاه تناسلى آشناست اما با زير و بم هاى Sexual Meditctine يا طب جنسى و همچنين اصول Psychosexual Medicie يا طب روان- جنسى بيگانه است. مى خواهم بگويم مراكزى براى آموزش پزشكان داوطلبى در اين زمينه وجود ندارد. دليلش هم روشن است و آن اين كه به سبب ناآگاهى عمومى از اهميت سيستم جنسى و عوارض مربوط به آن نتيجتاً تقاضائى وجود ندارد كه عرضه اى را طلب كند.
عدم توجه به سيستم جنسى متأسفانه به سبب اين كه اين سيستم در زبان ما دستگاه تناسلى ناميده شده است نتيجتاً همه توجه را به قسمت پائين بدن معطوف داشته و اهميت كنترل بخش بالائى يا مغز را تحت الشعاع قرار داده است.
حقيقت اين است كه انسان و حيوان هر دو برخوردار از توان غريزه جنسى به منظور انجام توليد مثل و ادامه نسل هستند. اما آنچه خط تميزى بين انسان و حيوان در اين مقوله مى كشد اين است كه انسان از اين غريزه الزاماً براى توليد مثل استفاده نمى كند و بنابراين بيدارى تنش اين غريزه در او برخلاف حيوانات تابع شرايط زمانى و مكانى محيط زيست نيست.
به كلامى ديگر غريزه جنسى در حيوانات غريزه اى فصلى و منقطع است در حالى كه در انسان غريزه اى است مداوم و غير منقطع.
براى اين كه بدانيم دليلش چيست مى بايست آنچه را كه در نوشتارهاى پيشين به آن اشاره شده است به ياد آوريم و آن اين كه فعاليت غريزه جنسى در انسان بر سه پايه كروموزوم هاى جنسى، هورمون هاى جنسى و آموزش جنسى قرار دارد در حالى كه حيوانات اگر چه از نظر كروموزوم ها و هورمون هاى جنسى وجه اشتراكى با انسان دارند اما به جاى آموزش جنسى، عمليات آنها تحت شرايط محيط زيست قرار گرفته است.
به عبارتى ديگر ماشه چكاننده اين غريزه در حيوان شرايط و تغيير درجه حرارت محيط است در حالى كه بيدارى اين غريزه در انسان زير كنترل مغز و كيفيت فراگيرى ها و تجربه هاى جنسى او قرار گرفته است.
در حقيقت اين كنترل مركزى سبب شده است تا تحرك جنسى در انسان داراى دو مدار فعال كننده شود كه يكى مدار جسمانى است و ديگرى مدار روانى. مى توان گفت شكل دادن الگوى رفتار جنسى انسان ها مديون كار مدار روانى است چون كه شعور آگاه انسان نسبت به شرايط زمان و مكان همراه با تجربه ها و فراگيرى هائى كه در مقوله سكس به طور كلى كسب كرده است موجب مى شود تا فعاليت مدار جسمانى زير تأثير امواج تسهيل كننده و امواج بازدارنده اى كه از مغز هدايت مى شوند قرار گيرد.
به جرأت مى توان گفت كه فعاليت جنسى در انسان بيشتر تابع كيفيت آموزش و فراگيرى در اين زمينه است و كمتر زير اثر هورمونال قرار دارد. كما اين كه چه بسيار زنان و مردانى كه با وجود برخوردار بودن از ميزان طبيعى هورمون ها مع الوصف به سبب فراگيرى هاى غلط و يا زير اثر عوامل Sociocultural دچار خرابى ها و مشكلات جنسى مى باشند. اگر اين كنترل مركزى بر غريزه جنسى در انسان وجود نداشت آن وقت شايد مشكلات روان- جنسى در انسان ها مجال بروز و ظهور نمى يافت.
به كلامى ديگر وقتى سكس در انسان با عواطف آميخته شده است در اين صورت مواردى را مى توان حدس زد كه در آنها با وجود سلامت جسمانى اما دچار ضعف توان و تحرك جنسى هستند. حيوانات به هنگام فصل فحل شدن يا Rutting Period موظف به انجام عمل نزديكى و صرفاً به خاطر بقاء نسل هستند بى آن كه در بند دم و يال و اشكم جفت خود باشند.
اما اين فقط انسان است كه در روند فعاليت زندگى جنسى خودش يا به اصطلاح Sexual Life هم مو مى بيند و هم پيچش مو و الگوئى را مى طلبد كه مغز برايش تصور كرده است.
مدامم مست ميدارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مى كند هر دم فريب چشم جادويت
به اين ترتيب مى بينيم كه كيفيت آموزش و فراگيرى در مقوله سكس نقشى مهم در شكل دادن به الگوى رفتار جنسى آدم ها بازى مى كند و چه بسيار خرابى ها و مشكلات جنسى كه به سبب فراگيرى اطلاعات و آموزش هاى غلط در اين زمينه به وجود آمده است.
مسلم است در جامعه اى فاقد آموزش درباره حقايق بيولوژيكى سكس هر پيشنهاد و يا ارائه طريقى ولو اگر دور از واقعيت، مى تواند به راحتى پذيرفته شود و موجب سردرگمى بيشتر زنان و مردانى شود كه ياد گرفته اند سكس يك معنا بيشتر ندارد و آن چسبيدن دو انسان به يكديگر در بستر است.
به راستى چرا در جوامعى از اين دست آگاهى و آموزش درباره سيستم جنسى كه بخشى مهم از ساختار آدمى است به كلى ناديده انگاشته شده است و صحبت و آموزش در آن موجب سرزنش و در خور لب فروبستن است سئوالى است كه جواب آن ريشه در عواملى بسيار دارد.
dr_javaherkalam@yahoo.co.uk