با داس مرگ آمده بود
مرگ آفرين پير،
و مردمان مى پنداشتند كه:
مهدى موعود مى آيد و زندگى مى آيد!...
با زهرى كشنده در جام و شمشيرى آخته درنيام آمده بود
و مردمان مى پنداشتند كه:
شهدى جان بخش مى آيد و قرآنى روان بخش مى آيد!...
با جهنمى سوزان و كينه اى بى پايان آمده بود
و مردمان مى پنداشتند كه:
مهر و عطوفتى مينو سرشت مى آيد و بهشتى نيكو سرشت مى آيد!...
***
انبوه مردمان، مسحور از وسوسه ى شيطانى
روح يزدانش مى خواندند و در ماه آسمانش مى راندند!...
و آنگاه، فريب بزرگ قرن را ديدند...
و سر در گريبان،
با دل هائى پاره پاره و گريان،
در ميان خون و آتش سوزان،
نظاره مى كنند كه:
ماهِ آسمان، شرمگين،
روح يزدان، آلوده و چركين،
و مرگ، حتى مرگ....
حيران و سرگردان چالاكى اين پيرمرگ آفرين!....
شرنگ