Nimrooz
Vol. 18, No. 919, February 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۹ - جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵
۲ تهران داغ
در زمينه حقوق بشر پيشنهاد داد اين جماعت همنوا با اروپائيان دچار خفقان شدند! يا جمعيتى مدام خود را مدافع علم و تحقيق مى ناميدند وحتى حاضر بودند به خاطر علم دين را قربانى كنند (نظريه تضاد علم و دين) اما همين كه پاى انرژى هسته اى به ميان آمد گفتند كه چرا به خاطر تحقيقات علمى براى خود بحران بيافرينيم! يا فلان روزنامه از فلان زندانى اى حمايت مى كند كه اين فرد در گذشته به آقاى رفسنجانى حمله ور شده بود و او را عامل اختناق قبل از روى كار آمدن آقاى خاتمى مى ناميد اما در همين حين همين روزنامه هنگام انتخابات از اين كانديدا به عنوان نماد آزادى ياد مى كرد!. يا اعلام مى كنند كه مديران را به خاطر فساد مالى از كار بركنار نكنيد! و يا ارزش كار آنها را زير سوال نبريد اما آقاى خاتمى در سخنانى قبل از انتخابات و به بهانه چند قطره باران و آب گرفتگى معابر (كه اين معضل محصول خدمات! شهرداران قبلى بود) به مديريت شهرى شهردار وقت تهران حمله كردند. كه اين هم نمونه اى است از عدم اعتقاد سران اصلاحات به نظر مردم است چون مى دانيد كه مردم حقيقتا از خدمات دكتر احمدى نژاد راضى بودند كه نمونه اين رضايت را مى توان در رأى مردم تهران در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى نهم ديد. يا عده اى اسم خود را نخبه مى گذارند اما همين كه نظر آنان را درمورد نشانه هاى فروپاشى امريكا مى پرسى آن را انكار مى كنند. آخر اين چه نخبه اى است كه عاجز از تشخيص صعود و سقوط ملت ها است. امريكايى كه امروز در عرصه اقتصادى و در مورد كسرى بودجه و كسرى تراز تجارى چند سالى است كه پشت سر هم ركورد مى شكند يا در عرصه سياسى حتى دوستان خود را يكى پس از ديگرى از دست مى دهد و هر جا كه مسئولان آن مى روند بزرگ ترين تظاهرات ضدامريكايى به وقوع مى پيوندد يا در عرصه فرهنگى اجتماعى صداى نخبگان خودشان هم در آمده است و يا در عرصه نظامى در شهر نجف و با وجود پيشرفته ترين سلاح ها در مقابل چند ده جوان حزب اللهى زمين گير مى شود آنوقت يك فردى اسم خود را مى گذارد نخبه. حال آنكه هيچ كدام از اين مسائل را نمى فهمد در صورتى كه فرد نخبه تمامى اين نشانه ها را درك مى كند. متاسفانه مجالى براى بازگوئى همه اين تضادها نيست ولى از مخاطبان و رسانه ها مى خواهم كه اين تضادها را مورد بررسى قرار دهند و نيت شناسى كنند. البته انقلابيون هم دچار تضاد مى شوند اما ببينيد كه اين تضادها در چه راستا و هدفى است. سخنم را در مورد آقاى كروبى ادامه مى دهم. ايشان مدام مى گويند كه نظر امام جمهورى اسلامى بوده است و فقط رأى مردم ملاك است. سوال اين است كه اگر فقط نظر مردم مهم است پس فرق جمهورى با جمهورى اسلامى چيست؟ فلسفه تنفيذ حكم رياست جمهورى از جانب امام و رهبر معظم انقلاب چيست؟ فلسفه ايجاد شوراى نگهبان از جانب امام چيست؟ مگر نمايندگان مجلس شوراى اسلامى حاصل رأى اكثريت جامعه نيستند و مگر آن چيزى كه در مجلس تصويب مى شود حاصل نظر اكثريت مجلس نيست پس فلسفه ارائه مصوبات به شوراى نگهبان چيست؟ آيا امام مدام اعلام نمى كردند كه براى اسلام قيام كرده اند؟ آيا آقاى كروبى بر اين باورند كه از نظر امام رأى مردم مى تواند احكام الهى را تغيير دهد؟ آيا اين جفاى بزرگترى در حق امام نيست؟ و ده ها مورد ديگر كه نياز به يك بحث علمى دارد و مجالى براى آن در اينجا نيست. اگر روزى مردم بخواهند كه احكام غير اسلامى بر آنها حاكم شود ابتدا بايد رأى خود را از جمهورى اسلامى پس بگيرند كه البته اكثريت مردم همواره حمايت خود را از جمهورى اسلامى اعلام كرده اند. اينكه مى گوييم جمهورى اسلامى يعنى اينكه مردم پذيرفته اند نظام در چارچوب اسلام حركت كند نه غير از آن. حال آقاى كروبى مى گويد كه با نظرات آيت ا... مصباح يزدى خط امام پايمال شد. آيا واقعاً تفاوتى بين نظر امام و آنچه كه آيت ا... مصباح يزدى اعلام كرده اند وجود دارد؟ اگر وجود دارد آن را اعلام كنيد نه آنكه جوسازى شود و به دروغ گفته شود كه اصلا آيت ا... مصباح يزدى در دوران مبارزات نبوده اند. حال فرض كنيم كه ايشان در دوران مبارزات حضور نداشته اند آيا از نظر آقاى كروبى جايگاه و شان مالك اشتر كه رسول اكرم (ص) را درك نكرد با جايگاه و شان كسانى كه در دوران صدر اسلام همراه رسول اكرم (ص) بوده اند اما درب خانه حضرت زهرا را آتش زدند يكى است. بايد دانست كه با نظرات به حق آيت الله مصباح يزدى خط امام پايمال نمى شود بلكه كسانى خط امام را پايمال كردند كه رشوه هاى چند صد ميليون تومانى گرفتند. ضمن اينكه وقتى رفتارهاى آقاى كروبى را مشاهده مى كنيم اين دغدغه به وجود مى آيد كه نكند اين قبيل نگرانى هاى آقاى كروبى صحت نداشته باشد. نمونه اين ادعا را مى توانيد در بى ادبى يكى از نمايندگان مجلس نسبت به دكتر احمدى نژاد جستجو كرد. آقاى كروبى! مگر دكتر احمدى نژاد حاصل رأى اكثريت جامعه نيستند پس چرا نسبت به بى ادبى هائى كه نسبت به دكتر احمدى نژاد مى شود ابراز نگرانى نمى كنيد و به اصطلاح خودتان نگران رأى مردم نمى شويد. اخيراً هم آقاى كروبى نامه اى به آيت الله جنتى نوشته اند و گفته اند كه از اظهارات ايشان در نماز جمعه در مورد نامه دكتر احمدى نژاد به بوش احساس خطر مى كنند. آيا واقعاً گفتن اين مطلب كه نامه دكتر احمدى نژاد الهام خداوند است خطرناك تر از سكوت شما در مقابل حرمت شكنان جبهه اصلاحات است. بايد دانست كه خداوند حتى به زنبور عسل هم در ساختن لانه از طريق غريزه الهام مى كند. آيا اين بدان معنى است كه زنبور عسل هم از پيامبران خداست؟!!! البته شايد آقاى كروبى متوجه نشدند كه وحى با الهام تفاوت دارد. مطلب ديگرى كه در اين نامه عنوان شد اين بود كه نبايد نامه دكتر احمدى نژاد را با نامه امام خمينى مقايسه كرد. شايد آقاى كروبى هم مانند افرادى فكر مى كند كه مى گفتند اگر پيامبر براى مجازاتى ۸۰ ضربه شلاق مى زدند حضرت على مى بايست ۶۰ ضربه و ولى فقيه بايد ۲۰ ضربه بزند چون جايگاه اين افراد با هم متفاوت است كه البته اين فكرى متحجرانه است مهم اثرگذارى و انتقال پيام است نه مرتبه و جايگاه. البته من در نامه آقاى كروبى مطلبى را ديدم كه بسيار بيشتر از ايشان احساس خطر كردم. آنجايى كه آقاى كروبى مى نويسد نمى توان آقاى احمدى نژاد را با امام خمينى و جورج بوش را با ميخائيل گورباچف قياس كرد. از محتواى نامه اين طور برمى آيد كه از نظر آقاى كروبى جرج بوش جايگاه بهترى نسبت به گورباچف دارد چون ملحد نيست. آيا اين خطرناك نيست كه آقاى كروبى فكر مى كند چون جرج بوش در ظاهر اعتقاداتى دارد ديگر نيازى به نصيحت ندارد و به واسطه برخى اعتقاداتش ولو هر چه قدر هم كه جنايت كرده باشد از گورباچف بهتر است چون زانوى پاپ را مى بوسد. اتفاقا دكتر احمدى نژاد همين نفاق را به زيبائى در نامه خود به بوش تذكر داده است و اين نفاق متاسفانه گريبان برخى از ما را هم گرفته است. اين در صورتى است كه امروزه در دنيا هر جا تظاهراتى عليه امريكا مى شود جايگاه بوش را در كنار عكس هيتلر مى بينيد! آنوقت شما مى گوييد كه جايگاه بوش از گورباچف بهتر است؟! آقاى كروبى! شايد از خود بارها سئوال كرده باشيد كه چرا نامه هاى شما مورد توجه مردم قرار نمى گيرد و يا چرا انقلابيون نسبت به آن چيزهايى كه شما احساس خطر مى كنيد بى تفاوت مى گذرند؟ البته اين دلايلى دارد كه در قبل گفته شد. شما در مقابل چيزهايى احساس خطر مى كنيد كه در برابر خطرات هم پيمانان شما به مانند قطره اى در برابر درياست. به عنوان مثال درست هنگامى كه شما در مورد جمهوريت نسبت به آيت ا... مصباح يزدى حرمت شكنى كرديد هم جبهه اى هاى شما در حال تشكيل جبهه دموكراسى خواهى بودند. چرا به آنان نامه اى ننوشتيد و متذكر نشديد كه از راه امام خارج نشوند؟ شايد در جواب بگوييد كه از آنان نااميد هستيد و چون اينان اساساً ديگر به امام اعتقادى ندارند پس نامه شما حتما بى تأثير است (خود همين سئوالى است كه چرا آقاى كروبى با كسانى نشست و برخاست مى كند كه از بن و ريشه اعتقادى به امام و انقلاب و حتى بعضى از مسائل اسلام ندارند؟). شايد اينكه علما و يا مراجع اهميتى براى نامه هاى شما قائل نمى شوند و در مقام پاسخگويى برنمى آيند به همان دليلى باشد كه شما به هم جبهه اى هاى خود متذكر نمى شويد يعنى علما هم از شما نااميد شدند. آقاى كروبى! سكوت شما در مقبل حرمت شكنان را به حساب غفلت شما مى گذاريم. اما شك نكنيد كه اين دوران خواهد گذشت و حرمت شكنان كه امروز نقاب انقلاب به چهره زده اند و خود را انقلابى تر از هر فرد انقلابى ديگر معرفى مى كنند در آينده و به دلايلى روشن دوباره حرمت شكنى خواهند كرد آنگاه موضع گيرى هاى آقاى كروبى اگر سكوت باشد ديگر نمى توان نام آن را غفلت گذاشت.
البته ما اميدواريم كه اين نقاب زدگان واقعاً راست بگويند و به آغوش انقلاب بيايند اما حسى در درونم مى گويد كه اين طور نيست. همان حسى كه مى گفت پس از روى كار آمدن دكتر احمدى نژاد تخريب عليه او را ادامه خواهند داد. همان حسى كه مى گفت پس از تعطيلى موقت روزنامه هاى زنجيره اى عربده رئيس جمهور امريكا در دفاع از آنان به گوش خواهد رسيد. همان حسى كه مى گفت پس از ارائه پيشنهاد دكتر احمدى نژاد به اروپائيان در زمينه حقوق بشر مدعيان سينه چاك حقوق بشر همنوا با غربيان دچار خفقان خواهند شد. همان حسى كه مى گفت اين جماعت پس از اظهارات معاون اسبق رئيس جمهور سوريه در مورد سران سوريه غرق خوشحالى مى شوند ولى پس از اظهارات شاهد نقاب دار دچار سكوت مى شوند (حال مى خواهم سوالى بپرسم. افرادى كه ادعا مى كنند بايد در سياست خارجى عقلانيت به خرج داد و بحران آفرينى نكنيم كه معلوم نيست اين عقلانيت مدنظر آنها چيست چطور همان عقل به آنان نمى گويد كه از تضعيف متحد منطقه اى خود يعنى سوريه حداقل نبايد خوشحال شد؟ اين هم تضادى ديگر). همان حسى كه مى گفت پس از حوادث و نا آرامى هاى فرانسه و آتش زدن بيش از ۱۰۰۰۰ خودرو مدت ها همين روزنامه هاى زنجيره اى دچار خفقان خواهند شد. (از مخاطبان مى خواهم كه اجازه دهند يك پيش بينى بكنم. فرض كنيد مخالفان دولت ونزوئلا يا مخالفان ديگر متحدان ايران در يك بحران فرضى فقط يك خودرو را به آتش مى كشيدند آنگاه همين روزنامه ها چه مى كردند؟ من مى گويم كه عكس همان يك خودرو را روى صفحه اول خود چاپ مى كردند و با خوشحالى چند روز به اين مطلب مى پرداختند و در خيال خودشان حتى فروپاشى ونزوئلا را تحليل مى كردند!). همان حسى كه مى گفت پس از حوادث اسفند ماه گذشته دانشگاه شريف اين جماعت يا سكوت مى كنند و يا موضوع را با تحريفاتى در رسانه ها يشان انعكاس خواهند داد و سپس از گروه خشونت طلب! حمايت خواهند كرد. حال همان حس به من مى گويد كه رفتار آنان در دفاع از برخى افراد انقلابى و برخى نظرات امام خمينى و جا زدن خود به عنوان نيروهاى اصيل انقلابى با اغراض خاصى صورت مى گيرد و گذر زمان اين واقعيت را نشان خواهد داد. در پايان صحبتم با آقاى كروبى حكايتى را عنوان مى كنم كه خواندن آن خالى از لطف نيست. روزى يكى از اراذل و اوباش درون حياط مسجد بساط شرابخوارى پهن كرده بود و هروئين هم مى كشيد و چند نفر را هم با چاقو لت و پار كرده بود. فردى با مشاهده اين وضعيت گفت تف به رويت آنگاه فرد مست جواب داد فلان فلان شده خجالت نمى كشى توى مسجد آب دهان مى اندازى؟!
در اين بخش، صحبت كوچكى هم با آقاى رفسنجانى دارم. فردى كه خدماتش به انقلاب بر هيچكس پوشيده نيست و بى انصافى است كه ايشان را در حد آقاى كروبى بدانيم. اما چه مى شود بايد حقايق را گفت. متاسفانه رفتار و گفتار آقاى رفسنجانى در فاصله زمانى پنج شش ماهى كه تا انتخابات رياست جمهورى باقى مانده بود به طور كلى دگرگون شد. اصلا مواضع ايشان در اين مدت با مواضعى كه در گذشته از ايشان سراغ داشتيم زمين تا آسمان فرق مى كرد (با مراجعه به خطبه هاى نماز جمعه و ديدارهاى مردمى و مصاحبه هاى ايشان و... در گذشته درست بودن ادعاى اينجانب را در مى يابيد) حتى جنس تبليغات انتخاباتى آقاى رفسنجانى متفاوت از روحيات ايشان بود كه به عنوان مثال مى توان به فيلم تبليغاتى اول ايشان اشاره كرد. البته نظر ابتدايى من اين بود كه آقاى رفسنجانى براى رأى آوردن اينگونه تبليغات را به كار گرفته اند هر چند كه بايد گفت هدف وسيله را توجيه نمى كند، اما هرچه كه گذشت متوجه شدم آقاى رفسنجانى دوباره در دام اطرافيان خود اسير شده اند. به عنوان مثال روز انتخابات در دور دوم را به ياد آوريد. ايشان هنگام رأى دادن گفتند كه رقابت بسيار نزديك است اما من كمى از رقيب خود جلوتر هستم. در صورتى كه اگر ايشان به نظرسنجى ها مراجعه مى كردند و يا لااقل فضاى شهر تهران از شمال تا جنوب را مورد بررسى قرار مى دادند هيچگاه چنين حرفى را نمى زدند. پس معلوم است كه افرادى اطلاعات غلط به ايشان مى دهند. شايد اين افراد همان كسانى هستند كه آقاى رفسنجانى مجبور شد به علت بى ادبى آنها نسبت به دكتر احمدى نژاد در دور دوم انتخابات رياست جمهورى در يكى از برنامه هاى تلويزيونى اين حركت زشت را طرد كند كه البته انتظار داشتيم اين كار در دور اول نيز اتفاق بيافتد و ايشان مانع تخريب انقلابيون شوند. متاسفانه آقاى رفسنجانى اصولگرايان را نااميد كردند و سبب شدند كه اصولگرايان هنگام انتخابات راه خود را جدا كنند. طرفداران آقاى رفسنجانى در دور اول بر سه خصوصيت ايشان تأكيد مى كردند (كه اكثر آنها طيفى از اصولگرايان بودند و برآوردها اين است كه بخشى از آنان در دور دوم به دكتر احمدى نژاد رأى دادند به همين دليل بود كه به يكباره شكاف هفت ميليون رائى به وجود آمد و باز برآوردها مى گويند كه اگر يك هفته بيشتر تا دور دوم فرصت بود آراى دكتر احمدى نژاد از بيست ميليون رأى هم مى گذشت).
۱- استفاده از تجربه ۲- داشتن تعادل فكرى ۳- تصميم گيرى بدور از احساسات. كه از نظر من آقاى رفسنجانى نتوانستند آنها را عملى كنند كه به ترتيب توضيح مى دهم.
۱- ايشان در اوج پختگى تاكتيك اشتباهى را انتخاب كردند. آقاى رفسنجانى گمان مى كردند كه اصولگرايان تحت هر شرايطى به ايشان رأى مى دهند به همين دليل بود كه مبنا را بر اين گذاشتند تا دل اصلاح طلبان را به دست آورند و حقيقتا با رفتار و گفتار خود توانستند رأى اصلاح طلبان را در دور دوم به دست آورند اما در جمع آورى آراى اصولگرايان شكست خوردند و حتى بخشى از آرائى را كه از جانب اصولگرايان در دور اول بدست آوردند در دور دوم از دست دادند كه من اين اشتباه را ناشى از افكار اطرافيان ايشان مى دانم.
۲- مطلب ديگر بحث تعادل ايشان بود اما ديديم كه پس از انتخابات آقاى رفسنجانى مدام از تخريب خود صحبت مى كردند ولى حتى يكبار از تخريب آقاى احمدى نژاد كه شديدتر بود (در بخشهاى قبلى در اين مورد صحبت شده است) ابراز نگرانى نكردند در صورتى كه اگر آقاى رفسنجانى منصفانه عمل مى كردند مى بايستى به ازاى هر بار صحبتى كه از تخريب خود مى كردند ۹ الى ۱۰ بار به نسبت تخريب از تخريب دكتر احمدى نژاد صحبت مى كردند.
۳- مسئله ديگر احساساتى نبودن آقاى رفسنجانى بود، اما ديديم كه ايشان به يكباره پس از انتخابات چندين بار حمله شديدى را به مداحان و مجالس مذهبى كردند. حتما مى دانيد كه مداحان به نام كشور در انتخابات از دكتر احمدى نژاد حمايت كردند شايد به همين دليل است كه آقاى رفسنجانى آنان را مورد حمله قرار داد. البته معتقدم كه اگر مراجع عظام و علما در زمينه مداحى نگرانى هائى دارند مطمئنا بايد برطرف شود، اما اينكه به يكباره پس از انتخابات به تمامى مداحان توهين شود يك امر احساساتى است. همين مسئله سبب شد تا كسانى كه آرزوى برچيدن بساط عزاى اهل بيت را داشتند تحت نام آقاى رفسنجانى به مجالس مذهبى و نيروهاى مومن اهانت كنند و باعث خون دل خوردن مومنين شوند كه بازخورد آن را در سخنرانى آقاى رفسنجانى به مناسبت ۱۵ خرداد ديديم. هرچند كه نمى بايست اين رفتار غلط صورت مى گرفت، اما رفتار غلط را نبايد با يك رفتار زشت تر مثل ضرب و شتم جواب داد. بعد از اين حادثه برخى دوستان عجولانه تصميم گيرى كردند و گفتند كه اين افراد يا منافقند يا... اين درست مثل اين است كه به غلط گفته شود آقاى رفسنجانى به علت مواضع مبهمشان در دوران انتخابات و در برابر نيروهاى ضد انقلاب، دچار سقوط شده اند! بالاخره از ميان ميليون ها نيروى مومن و انقلابى كه مدت ها ست خون دل مى خورند چند نفر از كوره در مى روند و اينچنين رفتارى را از خود بروز مى دهند هر چند كه بايست خويشتن دارى مى كردند.
در اينجا يك صحبت خودمانى با آقاى رفسنجانى دارم و اميدوارم كه از من رنجيده خاطر نشوند. قطعا يادتان هست كه پس از انتخابات و به علت وجود دهها ميليون سى دى و شبنامه در دست مردم براى تخريب شكايتتان را به خدا برده ايد كه همان موجب حملات ناجوانمردانه اى عليه انقلابيون شد. امروز كه نبود اين اقلام در دست مردم تأييد شده است آيا شايسته نيست كه ديگران هم به خدا شكايت ببرند؟ صحبت را كوتاه مى كنم و از خداوند مى خواهم كه براى موفقيت هرچه بيشتر انقلاب خادمان انقلاب را يارى رساند.
اما وظيفه چيست؟ به نظر نگارنده، ما امروز موظفيم كه نسبت به دكتر احمدى نژاد حمايت آشكار و در صورت لزوم انتقاد داشته باشيم. موفقيت ايشان را موفقيت راه انقلاب بدانيم و عقلانيت را در همه امور به خرج دهيم. در پايان، ضمن دعا براى تعجيل در ظهور امام زمان (عج) و توفيق خدمتگذاران انقلاب اسلامى و پيروزى جهان اسلام و تمامى آزادگان جهان، سخن را با ترجمه آيات ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ سوره مائده به پايان مى برم:
اى اهل ايمان يهود و نصارى را (كه دشمن اسلامند) به دوستى مگيريد آنان بعضى دوستدار بعضى ديگرند و هر كه از شما مومنان با آنها دوستى كند (در كفر و ستمگرى) به حقيقت از آنها خواهد بود و همانا خدا ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.
گروهى منافق (مسلمان ظاهرى) كه دلهاشان ناپاك و نا خوش است خواهى ديد كه در راه دوستى ايشان (يهود و نصارى) مى شتابند و مى گويند ما از اين مى ترسيم كه مبادا در گردش روزگار آسيبى از آنها به ما رسد باشد كه خدا براى مسلمانان پيروزى اى پيش آرد يا امر ديگرى از طرف خود (كه عزت و دولت مسلمين قوت يابد) تا منافقان از آنچه در دل نهان كردند سخت پشيمان شوند.
و اهل ايمان (چون از نفاق و سيرت زشت آنها آگاه شوند) گويند آيا اينان هستند كه با جديت و مبالغه بسيار به خدا سوگند ياد مى كردند كه ما از شما هستيم؟ (اكنون چگونه رياكارى آنها پيدا شد) اعمالشان باطل گرديد و سخت زيانكارشدند.

آقاى شهردار، جون ِ مادرت نكن
و بعد از خواندن اين سخنان تاريخى كه آدم دلش از هرچه تاريخ و جغرافياست به هم ميخورد بد نيست يك متنى بخوانيد كه كمى دلمان هم باز شود.
ميگم آقاى شهردار، جون مادرت ايستگاه هاى جديد مترو رو افتتاح نكن (صبر كنيد حرف آدم تموم بشه، بعد فكرهاى بد بكنيد!) وقتى اين خبر رو تو روزنامه خوندم كه قراره ايستگاه جديد تو مسير مترو افتتاح بشه، موهاى تنم سيخ شد. آقاى شهردار، آقايان رئيس و مدير و مسئولين محترم شهر و شورا و مترو و... تو را به خدا رحم كنيد! به افراد ِ لاى در مانده رحم كنيد، به پيران، به درماندگان، به جوانان و نوجوانان، به ما قشر ِ تحصيل كرده متروسوار رحم كنيد و ديگه ايستگاه جديد مترو افتتاح نكنيد.
زياد بيراه نميگم من، اين حرف دل ِ خيلى از متروسواران بيچاره است كه هر روز شاهد وقايع وحشتناكى در مترو هستند. صبح روز ۲۲ آبان ماه ۱۳۸۵ طبق برنامه هر روز براى رفتن به دانشگاه خودم رو دوون دوون به ايستگاه مترو آزادى رسوندم و خوشحال از اينكه از ترافيك و دود و آلودگى دور ميشم از پلّه هاى مترو به پايين سرازير شدم، نمى دونيد وقتى نسيم خنكى كه در راه پلّه هاى مترو به صورت آدم مى خوره چقدر كِيف مى كنه كه چه خوبه ما هم مترو داريم. وقتى هم با افتخار كامل كارت اعتبارى رو جلوى دستگاه گرفتم و درهاى بهشت به رويم باز شد بيش از پيش خوشحال شدم... امّا همين كه چند پلّه پايين رفتم يكهو رشته افكارِ شاعرانه ام پاره شد! جماعتى كه تعدادشون از شمار خارج بود هم پيش از من همين فكرها رو كرده بودند و از همون دروازه هاى بهشتى گذشته بودند.
چشم ها رو بايد شست و جور ديگر بايد ديد؛ ولى هرچى چشم هام رو مالوندم نه تنها از جمعيت كم نشد بلكه اضافه تر هم شد! وقتى صداى بلندگو رو شنيدم كه مى گفت از درهاى قطار فاصله بگيريد با خودم گفتم چقدر آدم بى فرهنگ داريم كه خودشون رو چسبوندند به خط قرمز و حاضر نيستند يك قدم بيان عقب... ولى خوب كه نگاه كردم ديدم نصف قدم هم جا نيست كه كسى جايى بره؛ اين بار ديدم مردم هيچ قصد و آزارى ندارند كه مثلاً براى مردم آزارى در قطار رو با دست نگه داشته باشن، مردم همين جورى لاى درها مونده بودن و درها بسته نمى شد؛ حتّى يك نفر اضافه هم به هيچ كدام از درها نزديك نمى شد ولى همون فشار نفرات قبلى به حدّى زياد بود كه درها بسته نشن؛ صحنه جالبى بود چون همه مردم در كنار مأمورين مترو در حال بستن درها بودن؛ با اين همه بيشتر از ۵دقيقه قطار تو ايستگاه موند. تو همين فكرها بودم و فكر دير شدن دانشگاه و حيف شدن وقت كه به اين قطار نرسيدم و فكر اينكه الآن قطارهاى بعدى وسط تونل گير كردند و بايد همين جورى منتظر بمونند و به كلّ برنامه هاى مترو فكر مى كردم كه همه به هم متصّل هستند و حتماً تا شب همه قطارها پشت سرهم ۵دقيقه عقب مى افتند... كه حرف هاى ديگران نظرم رو جلب كرد. افرادى كه صندلى براى نشستن گير آورده بودند معلوم بود كه از صبح تو اين ايستگاه زنبيل گذاشتند مى گفتند كه اين پنجمى بود كه بازم جا نداشت! اوّل دوزاريم نيفتاد كه يعنى چى؛ بعد فهميدم چند وقته كه اين ها تلاش كردند براى سوار شدن و چون ديگه شكست خوردن ترجيح دادن كمى صبر كنن... آها، قطار بعدى هم رسيد؛ ولى جالبه حتّى جاى درها هم مشخص نيست؛ طورى جمعيت زياده كه كلّ كناره مترو آدم وايستاده... ميرم قاطى ميشم! البته ذكر اين نكته ضرورى است كه با توجه به تجربيات پيشين، از قبل كيف پول و موبايل رو در جاهاى مناسبى درون شلوارم پنهان كرده بودم! مى دونم كه باور نمى كنيد ولى مى تونيد بيايد ببينيد! (درون شلوار ِ بنده رو نه؛ اين حركات هر روزه تو ايستگاه ها رو) اين قاطى شدن نتايج خوب و جالبى داره كه به شما هم پيشنهاد ميدم حتماً يكبار امتحان كنيد و با فوايد آن از نزديك آشنا شويد.
يكى از اونها كه مى تونم اينجا براتون بنويسم اينه كه چون به مردم وصل شديد (شما فكر كنيد به روح شان!) شما را درسته ورميدارند و مى برند داخل قطار و هرجا هم كه اراده جمع باشد (مثل ايستگاه امام خمينى) شما را با سلام و صلوات پياده مى كنند! ولى اين اتفاقى بود كه بايد مى افتاد و نيفتاد. بعد از باز شدن درها چون كلاً حتّى جاى سوزن انداختن هم نبود و هيچ اراده جمعى براى پياده شدن نبود، پس حتّى يك نفر هم نتوانست پياده شود! با اينكه من به عنوان يك متروسوار حرفه اى اعلام مى دارم جاى حتّى يك نفر هم نبود، باز هم به مدد مردم و توكّل به خدا به درها نزديك شدم و با نداى هول بده هول بده خودم رو به جريان سپردم، تا حدودى هم به درها نزديك شدم و توى دلم داشتم به افرادى كه روى صندلى ها نشسته بودند و حتّى براى سوار شدن نيم خيز هم نشده بودند، زبون درازى مى كردم كه ديديد آدم بايد خودش عُرضه داشته باشه كه ديدم زهى خيال ِ باطل! همون طور كه از پيش تخمين زده بودم به جز يك پاى بنده، چيزى از من (منظور عضوى از بنده) از در قطار رد نشد. دلشوره ام هرلحظه بيشتر ميشد كه الآنه كه با درهاى بسته مواجه بشم. تا اينكه حول و قوه ديگر مسافران به كمكم اومد و همراه با صداى قرچ قروچ استخوان هايم، همراه تنى چند از ياران (بخونيد ۳-4 نفر) موفق شديم از در ِ دوم هم گذر كنيم، امّا غافل از اينكه يك لنگه از پاى بنده لاى در مونده و حتّى يك ذرّه جا نيست كه از بالا هم پايم رو به داخل بكشم! اين شد كه در ِ قطار تلاش كرد تا بسته شود و نشد! ديگه در كار انجام شده قرار گرفته بود؛ نه راه پس مانده بود نه راه ِ پيش. (ماجراى همان ارّه است!) خلاصه چند لحظه اى كه تلاش مى كردم كه پايم يا خودم رو بچرخونم تا به نوعى از در رد بشم (همچو ديويد كاپرفيلد) مردم هم از بيرون كمك كردند و با فشار ِ پا بنده رو در انجام اين مهم يارى كردند. در با صداى شديدى بسته شد و خدا رو شكر كردم كه قلنج هايم لااقل توسط اين در شكسته نشد...
از اين پيروزى سرمست بودم و از اينكه در زمان حركت اين قطار فقط ۲ ثانيه تأخير ايجاد كرده بودم به خودم مى باليدم كه در كمال ناباورى ديدم درها دوباره باز شد! چيزى نمانده بود دوباره به بيرون پرتاب بشم و مثل تبليغات بچسبم روى ديوار! اين بار مال ِ من نبود يعنى مشكل از من نبود. فهميدم كه بندگان خدا تو بقيه واگن ها هم با هم مشكل من دست و پنجه نرم مى كنند. در حالى كه در همان حالت ِ قوسى شكل (نيم دايره) بين زمين و هوا و مردم داخل و بيرون مانده بودم شاهد تلاش ِ بى پايان ِ مأموران مترو بودم كه واگن به واگن مى دويدند و يكى يكى يا چند تا چند تا مردم رو به تو و بيرون هول مى دادند! امّا اين قضيه چيزى حدود ۱۰ دقيقه طول كشيد، يعنى توقف در يكى از شلوغ ترين ساعت هاى كارى مترو؛ بيچاره قطارهاى پشتى چى كار مى كنند؟ و بر صف منتظر در ايستگاه هم لحظه به لحظه افزوده ميشد. داشتم فكر مى كردم اون واگن هائى كه مردم كيپ تا كيپ توش مچاله شدند و فقط مى بينند بدون هيچ دليلى درها هِى باز و بسته مى شن و مترو حركت نمى كنه چه حالى ميشن يا چند بار دكمه تماس با راننده رو فشار مى دن و اعصاب اون بيچاره رو هم خورد مى كنند. به هر حال و با هر ترفندى بود قطار حركت كرد و اين بار نوبت شنيدن زمزمه ها و درد و دل هاى داخلى بود. اين صحنه ها هم فيلم گرفتنى و جالبند. صورت ها و نفس ها با هم گره خوردن؛ دست ها و پاها با هم قاطى شدن؛ همه روى هم تكيه كرده و قطار با جيغ هاى شديد (شما بخونيد اصطكاك شديد چرخ فلّزى با ريل فلّزى) به پيش ميره؛ هيچ كس هيچ كسى رو نمى شناسه واسه همين همه خيلى راحت حرف مى زنن، از سياست و مترو و سرقت و فيلم هاى پخش شده و حكومت و نظام طورى همه رو به هم ربط مى دن كه دست سقراط و بقراط رو از جلو بستن! ولى چيزى هست اينه كه هر كسى يه طورى نارضايتى اش رو از وضع موجود اعلام مى كنه، شايد مترو نقطه عطف همه فشارهاى اجتماعى است، ديگه هزار جور قبض و ماليات مختلف بايد يه جايى فشارش رو بياره! اين وضعيت همين طور در همه ايستگاه هاى بعدى هم ادامه پيدا مى كنه (با كمى پس و پيش)، فشارها به قفسه هاى سينه بيشتر و بيشتر ميشه (شما بخونيد ديگه نفس ها بالا نمياد) و تنها لحظه شيرين همون وقتيه كه جريان ِ پرفشار ِ مردمى در ايستگاه امام خمينى آدم رو از قطار پرت مى كنه بيرون (شايد هم از تخيلات) كى گفته اين آخرشه؟ بيچاره كسانى كه تازه دارند مى دوند كه از اينجا به قطار ميرداماد برسند و مى دونم كه ماجراى اونها هم بدتر از اين ادامه پيدا مى كنه...
موقع بيرون اومدن از مترو؛ آخرين ضربه هم كارش رو مى كنه. تابلويى رو مى بينى كه با تمام پررويى بهت زبون درازى مى كنه و روش نوشته: يك ميليارد سفر در كمال ِ امنيت و آرامش!
اميدوارم روزى مسئولين شهرى هم مثل مردم عادى و بصورت ناشناس سوار مترو بشند تا اونها هم تشخيص بدن كه كسى كه اين تابلو رو نوشته يا نمى دونسته امنيت چيه يا آرامش حالا شهردار برو بكن.

ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   خواندنيها   •   طنز   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •