Vol. 18, No. 919, February 9, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۹ - جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵
استاد مصلح الدين زشكى شيرازى
اشغالى!
من بيچاره پنجاه ساله
كه شد رزقم به خركارى حواله،
برم از خانه ها خاك و زباله،
كنم در چرخك دستيم خالى،
به من گويند مردم اشغالى!
به رنج اين حقير تنگ پيزى
كه بيزار است از دزدى و هيزى،
زند در خانه ها برق از تميزى
حياط و مطبخ و اسباب و قالى،
به من گويند مردم اشغالى!
خداشان خلق لابد از طلا كرد،
مرا خلق از فضولات خلا كرد،
به بدبختى و نكبت مبتلا كرد
كه با اين كج دلى و كج خيالى
به من گويند مردم اشغالى!
مگر در من نشانى از بشر نيست؟
عواطف در دل و هوشم به سر نيست؟
خبر از زشت و زيبا، خير و شر نيست
كه از خرد كلان در اين حوالى
به من گويند مردم اشغالى!
به پيشانيم زد اين شغل داغى،
ندارم عزت و قرب الاغى!
كس از حالم نمى گيرد سراغى،
به حكم خوارى و افتاده حالى
به من گويند مردم اشغالى!
سرم ژوليده است و كفش پاره،
لباسم وصله دار و بد قواره،
اتاقى تنگ دارم در اجاره،
غذايم شوربا، كاسه سفالى،
به من گويند مردم اشغالى!
مرا هم ادمى زاده ست والله،
پدر نامى به من داده ست والله،
فقط بختم كج افتاده ست والله!
در اين بد طالعى و نحس فالى
به من گويند مردم اشغالى!
در اينجا نيست غمخور يك نفر هم،
مگر زشكى به حال من خورد غم،
به مردم گويد از ان سوى عالم:
چرا، اى مردم، از دانى و عالى
به اين بيچاره گوييد اشغالى؟
ايران
تحقيق
صفحه اول
خواندنيها
طنز
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها
•
ايران
•
تحقيق
•
صفحه اول
•
خواندنيها
•
طنز
•
مقاله ها
•
•
گزارش
•
بازتاب
•
جهان
•
ورزش
•
شعر
•
خاطرات
•
•
از لابلاى متون
•
آخر هفته
•
حوادث
•
فال هفته
•
از رسانه ها
•
روى خط آلمان
•
•
آرشيو مقاله ها
•
آرشيو روزنامه
•
Copyright 1988-2004, Percico Nimrooz
Contact us:
letters@nimrooz.com