|
|
|
از: فروغ فرخزاد
حلقه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
محمود كيانوش
پياده هيهات
بر اسبِ هوا پياده هيهاتم،
فرزينِ من عقل وُ من از او شهماتم؛
مخلوق همه فرشته از بى عقلى،
ديوانه من وُ اشرفِ مخلوقاتم!
|
|
|
|
|
از: فروغ فرخزاد
حلقه
دخترك خنده كنان گفت كه چيست
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است ببر
راز اين حلقه كه در چهره او
اين همه تابش و رخشندگى است
مرد حيران شد و گفت:
حلقه خوشبختى است، حلقه زندگى است.
همه گفتند: مبارك باشد
دخترك گفت: دريغا كه مرا
باز در معنى آن شك باشد
سالها رفت و شبى
زنى افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهايى كه به اميد وفاى شوهر
بهدر رفته، هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واى
اين حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشندگى است
حلقه بردگى و بندگى است
|
|
|
|
|
از: نعمت آزرم
خانه تاريخى ما
ما هستى خود نثار ايران كرديم
كارى كه سزد ز پاكبازان كرديم
گو خانه تاريخى ما باد آباد
خود خانه خويش گر كه ويران كرديم
|
|
|
|
|
از: عباس يمينى شريف
براى يادگارى
به دست خود درختى مى نشانم
به پايش جوى آبى مى كشانم
كمى تخم چمن بر روى خاكش
براى يا د گارى مى فشا نم
|
|
|
|
|
از: حافظ
بنيادش براندازيم
بيا تا گُل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم
فلك را سقف بشكافيم و طرحى نو دراندازيم
اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
من و ساقى بهم سازيم و بنيادش براندازيم
|
|
|
|