|
دكتر رضا قاسمى
در حاشيه اعدام صدام حسين- (بخش ۱۱)
ظهور و سقوط يك ديكتاتور
نگاهى به فرازونشيب روابط ايران و عراق در عهد حكومت صدام حسين
-مأموريت سفير ايران در اردن هاشمى چه بود و چرا اصرار داشت كه با نگارنده هر چه زودتر ديدار كند؟
-موضوع از چه قرار بود كه ايشان در تلفن به اين بنده «تبريك» گفت؟
-چرا صدام حسين مايل بود با اعليحضرت فقيد ملاقات كند و براى حصول اين مقصود به هر درى مى زد؟
-علت خوددارى اعليحضرت از پذيرفتن «صدام» چه بود؟
-وقتى مداخله و وساطت ملك حسين به جائى نرسيد رهبر الجزاير وارد ميدان ميانجيگرى شد و چگونه اقدامات هوارى بومدين آغاز شد و به نتيجه مطلوب رسيد؟
***
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
مطلب در شماره پيش به آنجا رسيد كه آقاى فريدون موثقى سفير ايران در اردن هاشمى كه براى انجام مأموريتى به تهران آمده بود پنجشنبه شبى كه در وزارت خارجه مشغول كار بودم تلفنى خواستار آن شد كه روز بعد با هم ملاقاتى داشته باشيم و در حين گفتگو اضافه كرد: «ضمناً به تو تبريك مى گويم» و در پاسخ سئوال من كه موضوع تبريك چيست اظهار داشت كه در ديدار فردا خواهم گفت.
وقتى به خانه رسيدم مرحوم خلعت برى وزيرخارجه نيز تلفنى تأكيد كرد كه حتماً فردا اين ملاقات صورت گيرد و چون مى دانست كه روزهاى جمعه از صبح زود براى راهپيمائى به كوه مى روم با همان ادب ذاتى اضافه كرد: «مى دانم كه روزهاى جمعه برنامه ديگرى داريد ولى اين هفته كمى آن برنامه را عقب بياندازيد.» به ايشان گفتم كه با آقاى موثقى فردا ساعت ۱۰ در دفترم قرار ملاقات دارم. پس از تلفن وزيرخارجه به فكر فرو رفتم كه موضوع چيست؟ و قضيه تبريك از چه قرار است؟ چون نه سفير و نه وزيرخارجه هيچيك در گفتگوى تلفنى اشاره اى به موضوع و دليل ضرورت اين ملاقات نكردند.
روز بعد كمى قبل از ساعت ۱۰ در وزارت خارجه حاضر شدم و دقايقى بعد آقاى موثقى نيز سر رسيد و پس از تبادل تعارفات به انگيزه كنجكاوى شخصى قبل از هر چيز از ايشان پرسيدم «راستى موضوع تبريك كه اشاره كرديد چه بود؟» ايشان پاسخ داد كه ضمن بيان علت اين ملاقات توضيح خواهم داد.
و افزود كه سه روز پيش اعليحضرت ملك حسين مرا احضار كرد و گفت در مذاكره با صدام حسين به لزوم اصلاح روابط فيمابين ايران و عراق اشاره كرده و صدام به ايشان (ملك حسين) گفته است شما كه با اعليحضرت شاه ايران روابط حسنه داريد پا درميانى كنيد كه من يا تنها يا به اتفاق شما به ملاقات ايشان بروم و حضوراً براى رفع اختلافات موجود گفتگو كنيم.»
آقاى موثقى افزود: «اعليحضرت ملك حسين به دلايلى ترجيح مى داد كه اين موضوع از طريق سفير اعليحضرت به عرض پادشاه فقيد برسد تا اين كه از طريق سفير خودش در تهران پى گيرى شود. لذا از من خواست كه فوراً به تهران بروم و اين پيام را به عرض اعليحضرت برسانم و اجازه بدهند كه ايشان دست صدام را بگيرند و او را به حضورشان بياورند كه رودررو براى رفع اختلافات موجود مذاكره كنند تا انشاءالله اين اختلاف دير پاى بين دو كشور به نحو مرضى الطرفين حل و فصل شود. لذا در اجراى نظر ملك حسين بلافاصله از تهران براى آمدن به مركز و شرفيابى به حضور اعليحضرت كسب اجازه كردم، موافقت شد و امروز شرفياب شدم و پيام ملك حسين را به عرضشان رساندم. اعليحضرت چنان كه عادت ايشان است چند قدمى در طول اتاق دفترشان راه رفتند و ناگهان پرسيدند «مى خواهد بيايد چه بگويد؟ يقين مى خواهد بيايد همان حرف ها و ادعاهاى قبلى عراق را تكرار كند و بعد برود بگويد ما رفتيم حسن نيت نشان داديم، اين ايران بود كه حاضر به تفاهم نشد، خير، تا وقتى به نظرات و حقوق حقه ما در مورد شط العرب اقرار نكند آمدنش بى فايده است.»
علت «تبريك» چه بود؟
آقاى موثقى اضافه كرد: «اعليحضرت سپس از من پرسيدند آيا راجع به جزئيات اختلافات ما با عراق و نقطه نظرهاى ما اطلاع كافى داريد؟ عرض كردم تا حدودى كه از طريق وزارت خارجه به نمايندگى ها ابلاغ مى شود اطلاع دارم و سوابق امر را هم مطالعه كرده ام. اعليحضرت پس از كمى مكث فرمودند با اين حال بايد جواب گويا و مستدلى به ملك حسين داد كه بداند ما چه مى خواهيم و چرا در شرايط كنونى ملاقات با صدام را مفيد نمى دانيم.
شما برويد وزارت خارجه پيش رئيس اداره اول سياسى او جزئيات موارد اختلاف وتوقعات و انتظارات ما را از عراق با توجه به سوابق امر توضيح خواهد داد. برپايه توضيحات او طرحى به عنوان پاسخ ما به پيشنهاد ملك حسين تهيه كنيد و قبل از بازگشت به اردن بياوريد من ببينم....»
آقاى موثقى كه پيشينه خدمتش در وزارت امورخارجه از اين بنده بيشتر و نسبت به نگارنده پيش كسوت بود، اضافه كرد: علت تبريك من به تو همين بود. زيرا اعليحضرت معمولاً اسم كسى را نمى آورند- و در اين مورد نيز مى توانستند بگويند «برويد وزارت خارجه شرحى تهيه كنيد»، ولى اين كه از رئيس اداره اول سياسى نام بردند (تا آنجا كه به خاطر دارم مثل اين كه اعليحضرت فقيد نام مرا هم برده بودند) امر عادى نبود و معلوم مى شود طرف توجه هستى و اين موضوع جاى تبريك دارد.»
خدا را گواه مى گيرم كه در نقل اين موضوع نه قصد خودستائى دارم و نه نيت گزافه گوئى. آقاى موثقى خوشبختانه در قيد حيات هستند و ظاهراً در كانادا اقامت دارند. عمرشان درازباد كه از نيكان وزارت خارجه بودند. اگر خداى نخواسته به سبب گذشت زمان و فراموشى ناشى از سن و سال و مشكلات زندگى نكته خلافى در روايت من باشد ايشان اصلاح خواهند كرد و سپاسگزار خواهم شد كه چنين لطفى را ابراز دارند. واقعيت امر اين است كه نگارنده از سال ۱۹۶۴ كه به مأموريت ايتاليا رفتم تا سال ۱۹۷۶ كه به عنوان سفير مأمور كويت شدم ده ها بار به مناسبت هاى گوناگون حضور اعليحضرت فقيد رسيده بودم: چه در رم كه دبير مطبوعاتى سفارت بودم و در موقع سفرهاى اعليحضرت ايشان را زيارت مى كردم و چه در تهران كه از دانشگاه پدافند ملى فارغ التحصيل شدم و برنامه «بازى سياسى نظامى» (Politico- Military Game) را حضورشان اجرا كردم و پايان نامه تحصيلى ام راجع به مفهوم آكادميك سياست مستقل ملى مورد توجهشان قرار گرفت و دستور دادند كه به عنوان استاد در آن دانشگاه و دانشگاه جنگ تدريس كنم و چه بعد كه وزارت خارجه هشت سال و نيم مرا به مأموريت نفرستاد و در اين مدت همراه وزيرخارجه بارها به مناسبت سفر شخصيت هاى عرب خدمتشان مى رسيدم و حتى يكبار پس از توافق الجزيره در ميهمانى ناهارى كه پس از مذاكره با سعدون حمادى وزيرخارجه عراق و عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه وقت الجزاير (رئيس جمهور فعلى آن كشور) در كاخ نياوران ترتيب داده شده بود افتخار شركت در سر ميز ناهار داشتم. به علاوه گزارشات متعددم در مورد مسائل ايران و عراق كه بسيارى از آنان را به علت سرى بودن محتواى آنها با دست نوشته بودم از نظرشان گذشته بود و با حافظه بسيار قوى كه ايشان داشتند بعيد نبود به صورتى كه ذكر شد به سفيرشان در اردن با ذكر نام مسئول اداره مربوطه دستور داده باشند و طبيعى است كه اين خدمتگزار كوچك چه اندازه مباهى و شادمان شدم كه خدمت ناچيزم مورد توجه پادشاه كشور قرار گرفته است.
به خاطر دارم يك روز عصر پنجشنبه كه شيخ ناصر محمدالجابرالصباح سفير كويت در ايران و شيخ السفرا (نخست وزير فعلى كويت) با مرحوم خلعت برى وزيرخارجه ملاقات داشت و مطالبى گفت كه بايد به عرض پادشاه مى رسيد و طبق روش جارى كه رؤساى ادارات مربوطه بايد در ملاقات سفراى كشورهاى حوزه مسئوليت اداره خود در ديدار سفير مربوطه با وزيرخارجه شركت داشته باشند (رويه بسيار صحيحى كه از زمان وزارت آقاى اردشير زاهدى مرسوم شده بود) بنده هم در اين ملاقات حضور داشتم، وقتى سفير رفت مرحوم خلعت برى كه عازم منزل بود گفت: «چون شب جمعه است و بايد پيك مخصوص به دربار بفرستيم همين جا بنشينيد و گزارش اين ملاقات را بنويسيد.»
همان جا در دفتر ايشان گزارش را نوشتم و دادم ايشان ديد و گفت خوب است. گفتم اجازه مى فرمائيد كه بدهم ماشين كنند؟ مرحوم خلعت برى گفت: نه لازم نيست اعليحضرت با خط شما آشنا هستند!.»
تهيه پاسخ به پيشنهاد ملك حسين
بارى از مطلب كمى دور افتاديم. آن روز با آقاى موثقى نشستيم و پاسخى كه بايد سفير ما از قول اعليحضرت به ملك حسين بدهد با ذكر جزئيات و پيشينه امر و موارد خلف وعده عراقى ها تهيه و تلويحاً يادآورى كرديم كه پيشنهاد صدام حسين نوعى «حمله صلح» است كه بگويد ما پيشقدم صلح و رفع اختلاف شديم ولى ايران نپذيرفت و به اين ترتيب عراق را محق و ايران را در افكار عمومى جهان ستيزه جو و آشتى ناپذير و مخالف صلح و آرامش منطقه قلمداد كند. بنابراين هر وقت نظرات حقه ايران را پذيرفت و حقوق ما را كه بر مبناى موازين بين المللى استوار است رسماً و علناً تصديق كرد براى مذاكره با او حاضريم والا آمدن ايشان نتيجه مثبتى عايد نخواهد كرد. بديهى است در اين جوابيه از حسن ظن و مساعى جميله (GOOD OFFICES) ملك حسين سپاسگزارى شد.»
چون قرار بود متنى كه تهيه شده است قبلاً به عرض اعليحضرت برسد كه اگر نظر ديگرى دارند بر آن بيافزايند يا از آن كم كنند براى اين كه وزيرخارجه را بى خبر نگذاشته باشيم به مرحوم خلعت برى تلفن كردم كه مطلب آماده است آيا مايليد كه جنابعالى قبلاً آن را مرور كنيد؟ جواب ايشان مثبت بود و خواستند به اتفاق آقاى موثقى به منزل ايشان برويم كه بنده عذر خواستم چون لباس كوه پيمائى به تن و قصد راه رفتن داشتم. آقاى موثقى تنها رفتند و وزيرخارجه مطلب را بدون كم و كاست تائيد كرد و قرار شد آقاى موثقى براى شرفيابى به حضور اعليحضرت و تقديم متنى كه تهيه شده بود ازتشريفات دربار وقت بگيرد. از ايشان خواهش كردم كه وقتى شرفياب شد و متن را به اعلحيضرت عرضه داشت واكنش ايشان را به نگارنده اطلاع بدهد. اعليحضرت همان شب يا فرداى آن شب كه براى شام در منزل والاحضرت فاطمه خواهرشان تشريف داشتند آقاى موثقى را پذيرفتند و به قرارى كه ايشان اظهار داشت متن تهيه شده را عيناً تصويب فرمودند و به سفير تأكيد كردند كه هر چه زودتر به محل مأموريت خود برگردد كه در دادن پاسخ به اقدام توأم با حسن نيت ملك حسين تأخير نشود.
اين روايت را از اين جهت آوردم كه گزارش آقاى شهيدزاده سفير ايران در بغداد را پيرامون اظهار علاقه صدام حسين به آمدن به تهران و ملاقات مستقيم و رودررو با اعليحضرت فقيد تائيد كرده باشم. مسلماً پيشنهاد صدام حسين در ملاقات با سفير ايران قبل از توسل او به مرحوم ملك حسين بوده و چون از كانال ديپلوماتيك و طرح مطلب با سفير ايران طرفى نبسته بود به ملك حسين كه هم با عراق رابطه نسبتاً مطلوبى داشت و هم از روابط دوستانه اى با پادشاه فقيد ايران برخوردار بود توسل جسته بود كه در هر دو مورد تيرش به سنگ خورد و علت نپذيرفتن او از سوى اعليحضرت چنانكه آقاى شهيدزاده عنوان كرده است اين نبود كه وى همپايه شاه ايران نبود و از نظر تشريفاتى ديدارش با شاه تناسبى نداشت.
اعليحضرت از موضع و موقع قوى و رفيع صدام حسين در عراق قبل از نشستن بر اريكه رياست جمهورى باخبر بود و مى دانست كه گرداننده اصلى كشور عراق اوست و ژنرال حسن البكر رئيس جمهورى يك مترسك و FIGURE HEAD بيش نيست و به سبب كهولت و بيمارى بيشتر به امور تشريفاتى مى پردازد. چنانكه در ملاقات با سفير و بعداً هم (پس از توافق الجزيره) در ملاقات با وزيرخارجه ايران (كه بنده هم حضور داشتم) هيچ مطلب عمده اى مطرح نكرد و بيشتر به تعارف و اظهار اميدوارى به ادامه روابط دوستانه فيمابين اكتفاء كرد.
علت اصرار صدام براى ملاقات با اعليحضرت؟
صدام حسين به جهاتى كه توضيح خواهم داد سخت در تكاپوى پيدا كردن راهى براى صلح و سازش با ايران بود. زيرا اولاً براى به كرسى نشاندن حرف و ادعاى بى وجه عراق جرأت جنگيدن با ايران را نداشت چون با توجه به قدرت نظامى ايران مطمئن نبود كه در اين جنگ پيروز شود. به علاوه روس ها كه با عراق رابطه خوبى داشتند مايل به چنين درگيرى گسترده اى بين ايران و عراق نبودند و جلوى عراقى ها را سد مى كردند كه كار از مرحله زد و خوردهاى پراكنده مرزى تجاوز نكند. روس ها خيلى خوب مى دانستند كه اگر عراق به پشت گرمى آنها به ايران حمله كند با توجه به عهدنامه مودت فيمابين و روابطى كه عراق با شوروى دارد و از سلاح و تجهيزات و كمك هاى لجستيكى روس ها بهره مند است، آمريكا ساكت نخواهد نشست و به كمك ايران خواهد آمد و شرايطى پيش مى آيد كه دلخواه روس ها نيست يعنى بحرانى شدن اوضاع در مرزهاى جنوبى اتحادجماهير شوروى، چيزى كه روس ها هميشه از آن بيم داشتند.
اكنون ممكن است براى خوانندگان عزيز اين سئوال پيش آيد كه چرا آمريكائى ها در جريان جنگ هشت ساله ايران و عراق به كمك ايران نيامدند؟ دليل آن با توجه به سياست ضد آمريكائى رژيم جمهورى اسلامى كه با تسخير سفارت آمريكا در تهران و به اسارت گرفتن ديپلمات هاى آمريكائى براى ۴۴۴ روز (كارى كه در تاريخ ديپلوماسى نوين جهان سابقه نداشت و آبروئى براى ايران و ايرانى باقى نگذاشت) آغاز شد و فريادهاى «مرگ بر آمريكا» كه هنوز هم پس از ۲۸ سال كه از انقلاب اسلامى مى گذرد در فضاى غمزده ايران طنين انداز است چه انتظارى مى شد از كمك آمريكا داشت؟
در عين حال روس ها در دوره جنگ ۸ساله مواضع خود را در مرزهاى جنوبى شان مستحكم كرده و از اين حيث تدابير احتياطى لازم را به كار برده بودند.
نكته عمده ديگرى كه صدام حسين را سخت گرفتار كرده بود استراتژى ايران در كمك به كردها در جريان جنگ و ستيز آنها با حكومت بغداد بود. منابع موثق در آن موقع پيش بينى مى كردند كه هزينه مقابله با كردها از نظر مالى براى دولت مركزى عراق روزانه بالغ بر حدود يك ميليون دلار و از نظر تلفات انسانى نيز تعداد قابل ملاحظه اى بود. درگيرى هاى دولت عراق با كردها به زعامت ملامصطفى بارزانى چنان عراق را گرفتار كرده بود كه فرصت بازسازى كشور و رسيدگى به ساير مسائل حياتى ديگر را از دولت بعثى بغداد سلب كرده بود و شوراى فرماندهى انقلاب (عرب ها به كودتا انقلاب مى گويند!) بر آن شد كه با ايران به مذاكره بپردازد و با دادن امتيازاتى، دوستى ايران را ولو به حسب ظاهر جلب كند. اين بود كه صدام حسين هر درى را مى كوفت كه با شاه فقيد مذاكره كند و هنگامى كه از طرح پيشنهاد خود در ملاقات با سفير ايران طرفى نيست و از توسل به ملك حسين هم به نتيجه نرسيد دست به دامان دوست ديگرش هوارى بومدين رئيس جمهورى الجزاير شد و اين دولت تندروى عرب را كه پس از اعاده حاكميت ايران بر جزاير سه گانه تنب ها و ابوموسى همراه با عراق و ليبى و يمن جنوبى عليه ايران به شوراى امنيت شكايت برده بود واسطه قرار داد كه در كادر «اوپك» راهى براى مذاكره با ايران جستجو كند و دولت الجزاير همانطور كه اشاره خواهد شد با فراموش كردن گذشته به ايران نزديك شد و در مقام وساطت برآمد. وساطتى كه با توفيق همراه بود و در شماره هاى بعدى به آن خواهيم پرداخت. (ادامه دارد)
|