|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قتل مرموز زنى به نام فلور
قتل مرموز زن ثروتمندى كه با ۱۴ ضربه چاقو در آپارتمانش از پاى درآمده است معماى پيچيده اى را پيش روى پليس جنايى تهران قرار داد.
به گزارش رسيده ساعت ۲۰ شامگاه دوشنبه مأموران كلانترى ۱۲۴ قلهك جسد فلور در حالى كه آثار اصابت ۱۴ ضربه چاقو روى پيكرش مشهود بود در اتاق خواب آپارتمان رها شده و نشانه هاى موجود حكايت از آن داشت كه احتمالاً اين زن در حالى كه خواب بوده به كام مرگ كشانده شده و به همين خاطر نيز اثرى از مقاومت و درگيرى مقتول با عامل جنايت وجود ندارد. در اين ميان به هم ريختگى لوازم خانه توجه كارآگاهان را به خود جلب كرد و آنها متوجه شدند قاتل پس از جست وجو در ميان اثاثيه فلور مقدارى از طلا و جواهرات او را به سرقت برده است.
اين در حالى بود كه گردنبندى كه مقتول به گردن داشت به سرقت نرفته و از سويى گاوصندوق خانه كه كليدش روى آن بود نيز دست نخورده باقى مانده بود.
به همين خاطر كارآگاهان با دو فرضيه متناقض مواجه شدند. آيا قاتل به انگيزه سرقت دست به چنين جنايتى زده بود يا سعى داشته با دزدى كوچك ذهن پليس را منحرف كند؟ اين سئوالى است كه هنوز افسران ويژه مبارزه با قتل پاسخى براى آن نيافته اند.
نكته ديگرى كه مورد توجه كارآگاهان قرار گرفت اين بود كه هيچ نشانه اى مبنى بر اينكه قاتل از طريق پنجره وارد قربانگاه شده وجود نداشت و از سويى قفل در ورودى آپارتمان نيز دست نخورده بود.
كارآگاهان در ادامه به بازجوئى از زن و شوهرى پرداختند كه مأموران كلانترى قلهك را در جريان وقوع اتفاق شوم قرار داده بودند.
زن جوان در اظهاراتش گفت: قرار بود فلور امشب- شب حادثه- به عنوان مهمان به خانه ما بيايد اما وقتى دير كرد نگرانش شديم و با منزل او تماس گرفتيم، فلور به تلفن جواب نداد ما اين بار به موبايلش زنگ زديم ولى اين تلاش مان نيز بى نتيجه ماند. براى همين به مقابل خانه وى آمديم وقتى فلور در را به روى مان نگشود نگرانى مان شدت گرفت و موضوع را به پليس اطلاع داديم و مأموران كلانترى پس از بازكردن در خانه جسد فلور را پيدا كردند. پليس در ادامه دريافت فلور از چند سال پيش به همراه شوهرش در انگليس زندگى مى كند و اين دو هر از گاهى براى ملاقات با اقوام به ايران مى آيند و اين زن ثروتمند نيز چند روز قبل به تنهايى به ايران بازگشته بود. كارآگاهان همچنين با بازجوئى از اقوام و آشنايان مقتول پى بردند فلور آخرين بار ظهر يكشنبه ديده شده و پس از آن كسى موفق به ملاقات با وى يا تماس تلفنى نشده است.
بنا بر اين گزارش هم اكنون با انتقال جسد مقتول به پزشكى قانونى تحقيقات كارآگاهان جنايى براى افشاى راز اين جنايت پيچيده ادامه دارد.
محاكمه مردى كه خواستگار همسر صيغه اى اش را كشت
مرد جوانى كه براى زندگى با همسر صيغه اى اش خواستگار او را با ضربه چاقو به قتل رسانده بود در جلسه محاكمه اش اتهام قتل عمد را رد كرد.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان گفت: ۱۹ فروردين ماه سال گذشته مأموران پليس شهريار جسد غرق در خون وى را پيدا كردند، در بررسى هاى انجام شده مشخص شد جسد متعلق به مرد ۳۰ ساله اى به نام رحيم است كه راننده يك آژانس بود و در حالى كه پليس بررسى هاى خود را آغاز كرده بود، مردى با پليس تماس گرفت و گفت مى داند قاتل راننده آژانس كيست. اين مرد گفت: قاتل رحيم، جوانى به نام صادق است، او با زنى به نام آذر عقد موقت كرده بود و وقتى فهميد رحيم قصد دارد با آذر ازدواج كند، او را به بيابان كشاند و به قتل رساند.
پليس با اطلاعاتى كه به دست آورده بود تمام مخفيگاه هاى صادق را تحت نظر گرفت و سرانجام او را دستگير كرد.
در ادامه، مادر رحيم به عنوان ولى دم در جايگاه حاضر شد و براى قاتل فرزندش تقاضاى قصاص كرد.
قاضى از حسن تنها شاهد ماجرا خواست تا در جايگاه حاضر شود و اين مرد گفت: مدت ها پيش من با آذر رابطه داشتم، او گاهى به مغازه من مى آمد. مى دانستم او زنى است كه چند بار صيغه شده است. بعد از مدتى از من جدا شد و رفت. چند ماه كه گذشت دوباره آمد و گفت صيغه مردى به نام صادق شده و به همين خاطر از او خواستم ديگر سراغ من نيايد. 4 ماه از اين ماجرا گذشته بود كه آذر دوباره به سراغم آمد و از من پول خواست، به او ندادم و گفتم پولى ندارم. چند روز بعد صادق به سراغم آمد و گفت آذر پيش تو است، چون دفعه قبل كه قهر كرده بود به سراغ تو آمده بود، من چيزهاى زيادى در مورد آذر مى دانستم. به او گفتم اين طور نيست آذر پيش من نيامده است، آخرين بارى كه ديدمش گفت مى خواهد با مردى به نام رحيم ازدواج كند. صادق از من پرسيد، رحيم كيست مى خواهم با او صحبت كنم، من هم گفتم رحيم كجا كار مى كند. با هم به محل كار رحيم رفتيم، من سوار ماشين خودم بودم، صادق هم به عنوان مشترى، ماشين رحيم را كرايه كرد و سوار ماشين او شد. به دنبالش مى رفتم، آنها به نزديكى باغ من رسيدند، يك دفعه هر دو پياده شدند و صادق با چاقو ضربه اى به ران پاى رحيم زد. به شدت ترسيده بودم. صادق ناگهان فرار كرد و من خودم را رساندم به نزديكى رحيم. آنقدر از بدنش خون رفته بود كه حتى به دقيقه هم نرسيد و او فوت كرد.
سپس قاضى عزيزمحمدى از صادق خواست در جايگاه حاضر شود و از خود دفاع كند. وى گفت: من آذر را يك سال صيغه خودم كرده بودم و ما در خانه مادر آذر زندگى مى كرديم. مدتى بعد آذر با من دعوا كرد. او عصبانى بود. يك دفعه شروع به پاره كردن صيغه نامه كرد. بعد هم از خانه گريخت، همه جا را به دنبالش گشتم اما پيدايش نكردم. چند ماه بعد برگشت، وقتى پرسيدم كجا بودى گفت رفته بودم پيش حسن. مدتى با هم دوباره زندگى كرديم اما باز از خانه فرار كرد.
من همسرم را دوست داشتم و مى خواستم با او زندگى كنم، سراغ حسن رفتم و به او گفتم اگر از آذر خبر دارى به من بگو، اول منكر شد و گفت چيزى نمى داند، درگيرى لفظى با هم پيدا كرديم و در نهايت گفت كه آذر قصد دارد با مردى به نام رحيم ازدواج كند و آدرس محل كار رحيم را هم داد. بعد به من گفت كه نام واقعى خودم را نگويم و به سراغ رحيم بروم، چرا كه ممكن است آذر در آنجا باشد و متوجه شود. من و رحيم سوار ماشين شديم. حسن هم با ماشينش دنبال ما بود، من رحيم را به سمت باغ حسن كشاندم، حسن هم آمد، من عكس آذر را نشان رحيم دادم و گفتم اين زن را مى شناسى، رحيم گفت دو ماه پيش او را سوار ماشينم كردم. مى دانستم دروغ مى گويد، يك دفعه حسن با پرخاشگرى شروع به صحبت كرد و با رحيم درگير شد، من هم چاقو دستم بود، او مرا به سمت رحيم هل داد و چاقو به پاى رحيم خورد. از اتفاقى كه افتاده بود به شدت ترسيده بودم ماشين رحيم را برداشتم و فرار كردم. اين قتل عمدى نبود، فقط يك حادثه بود. بنابراين گزارش ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى پس از پايان دفاعيات اين متهم براى صدور رأى پرونده وارد شور شدند.
مرگ مرموز مردى كه تغيير جنسيت داد
تحقيقات پليس براى افشاى راز مرگ مشكوك يك مرد جوان كه در خانه اش جان باخت، آغاز شده است.
به گزارش رسيده هفته گذشته زنى به كلانترى ۱۴۴ جواديه اطلاع داد جسد شوهرش را در حالى كه به نظر مى رسد در اثر گازگرفتگى دچار خفگى شده در خانه يافته است. پس از اظهارات اين زن مأموران تحقيقات خود را آغاز و طى فرضيه اى مرگ محمود ۳۷ ساله را در اثر گازگرفتگى رد كردند.
در ادامه تحقيقات مشخص شد اين مرد جوان كه تا چندين سال پيش در كويت زندگى مى كرد قبل از ازدواج با هويتى ديگر و با جنسيت زن در مجامع حاضر مى شد. وى پنج سال پيش در يك مجلس عروسى پس از آشنايى با همسرش تصميم گرفت تغيير جنسيت دهد تا بتواند با او ازدواج كند. محمود پس از تغيير جنسيت از همسرش خواستگارى كرد و آنها با هم ازدواج كردند. در اين مدت اين زوج يك بار نيز از هم جدا شدند ولى مجدداً با هم ازدواج كردند.
به گزارش رسيده از آنجا كه وسايل گازسوز در نزديكى محلى كه جسد قرار نداشت و موارد ايمنى از سوى اين مرد رعايت شده بود احتمال گازگرفتگى وى بسيار كم است و از آنجا كه عوارض ظاهرى گازگرفتگى و مرگ در اثر مصرف سيانور بسيار به هم نزديك است جسد براى كالبدشكافى و تحقيقات بيشتر به پزشكى قانونى تحويل داده شد.
|
|
|
|
|
قتل نامزد بازيگر سريال نرگس تكذيب شد
سخنگوى پليس و معاون دادستان تهران خبر مرگ متهم تكثير فيلم خصوصى بازيگر سريال نرگس را تكذيب كردند.
به گزارش رسيده از حدود يك هفته پيش فروشندگان سى دى هاى غيرقانونى در تهران اقدام به تكثير فيلمى كرده اند كه مدعى هستند فيلم مرگ آقاى ايكس- نامزد سابق بازيگر سريال نرگس و متهم تكثير فيلم خصوصى- است.
در اين فيلم جسد اين متهم در حالى كه در گودالى رها شده است، نشان داده مى شود.
بنا به شايعات مطرح شده اين پسر جوان يك هفته قبل از زندان آزاد شده و سپس به دست افراد ناشناس به قتل رسيده است. با تكثير اين فيلم و رواج شايعات درباره مرگ نامزد سابق بازيگر سريال نرگس دو مقام رسمى پليس و دادستانى تهران مرگ پسر جوان را تكذيب كردند و فيلم را غيرواقعى دانستند.
گزارش شده كه «اين متهم برخلاف شايعات مطرح شده هم اكنون در زندان به سر مى برد.»
ظاهراً «اين جوان چند بار براى بازجوئى از زندان به دادگاه منتقل شده اما هرگز آزاد نشده است.
جنايت تكان دهنده در دزفول
مرد شكاك همسر و دو فرزند خردسالش را كشت
مردى كه در جنايت فجيع همسر و دو فرزند خردسالش را به قتل رسانده است سوءظن به همسرش را انگيزه اين قتل عام هولناك اعلام كرد.
چند روز پيش به پليس آگاهى دزفول خبر رسيد سه عضو يك خانواده در آپارتمانى در خيابان بهاران به قتل رسيده اند. پس از اعلام اين گزارش كارآگاهان جنايى خود را به محل جنايت رساندند و با صحنه دلخراشى روبرو شدند.
آنها ابتدا جسد بى جان و غرق در خون زن جوانى را در حالى كه سر از تنش جدا شده بود كف اتاق خواب آپارتمان پيدا كردند.
كارآگاهان با مشاهده اين صحنه در حالى كه شوكه شده بودند به جستجو در اتاق هاى ديگر خانه پرداختند و در يكى ديگر از اتاق هاى خواب پيكرهاى بى جان و سر از تن جدا شده دو كودك خردسال را پيدا كردند. با كشف اين اجساد بلافاصله بازپرس ويژه قتل در جريان قرار گرفت و با حضور در قربانگاه اعضاى اين خانواده دستور انجام تحقيقات ويژه را صادر كرد.
بررسى هاى پليس نشان داد مقتولان زن ۳۷ ساله اى به نام طيبه و دختر دو ساله اش به نام محبوبه و پسر هفت ساله اش به نام على هستند كه هر سه هنگامى كه در خواب بودند از سوى قاتل يا قاتلان غافلگير شده و به طرز دلخراشى به قتل رسيده اند.
شواهد و سرنخ هائى كه در قتلگاه وجود داشت نشان مى داد عامل يا عاملان جنايت از پيش مقتولان را مى شناختند و با محيط خانه كاملاً آشنا بوده اند.
از سويى اين جنايت به طور حتم با انگيزه شخصى و كينه جويى به وقوع پيوسته بود چراكه هيچ نشانه اى از سرقت از خانه مقتولان وجود نداشت.
زندگى خصوصى
پليس كه تحقيق پيرامون زندگى خصوصى طيبه را رازگشاى اين قتل عام خونين مى دانست توان خود را روى اين موضوع متمركز كرد و در جريان تفحص هاى اوليه فاش شد طيبه قبلاً يك بار ازدواج كرده و پس از طلاق با مرد ديگرى به نام امير زندگى تازه اى را آغاز كرده بود.
طيبه در حالى با امير ازدواج كرده بود كه اين مرد همسر ديگرى نيز داشت و او و هوويش در دو خانه جدا از هم زندگى مى كرده اند. با افشاى اين نكات كارآگاهان بلافاصله به سراغ مرد دو زنه رفتند و او را به عنوان نخستين مظنون اين جنايت دستگير و به پليس آگاهى منتقل كردند اما مرد ۴۲ ساله كه فروشنده آهن آلات است اتهام قتل عام اعضاى خانواده اش را انكار كرد و گفت در اين جنايت هيچ نقشى نداشته است.
اعترافات تكان دهنده
به رغم انكارهاى مرد ميانسال كارآگاهان به خاطر ضد و نقيض گويى هاى وى تصميم گرفتند به بازجوئى از امير ادامه دهند. آنچه كه بيش از همه شك پليس را نسبت به مرد دو زنه برانگيخت اختلافات وى با طيبه بود. از سويى امير درباره اينكه شب جنايت كجا بوده است هيچ توجيه قانع كننده اى نداشت.
به اين ترتيب بازجوئى هاى فنى- پليسى از اين مظنون از سر گرفته شد و وى در نهايت در شرايطى كه سكوت و انكار را بيهوده ديد لب به اعتراف گشود. امير در اعترافات تكان دهنده اش گفت: طيبه سال ها پيش همسر يك مرد معتاد بود و با شوهرش به شدت اختلاف داشت، در آن شرايط ما با يكديگر آشنا شديم و در حالى كه هر دو متاهل بوديم با هم رابطه برقرار كرديم و روابط ما ادامه داشت تا اينكه مدتى بعد طيبه طلاق گرفت.
پس از جدايى طيبه از شوهر اولش من با او ازدواج و خانه جداگانه اى برايش تهيه كردم و بعضى روزها خانه همسر اولم بودم و گاهى به سراغ همسر دومم مى رفتم.
مرد جنايتكار افزود: حاصل ازدواج من و طيبه دو فرزند به نام هاى على و محبوبه بود اما من هرگز از زندگى با طيبه احساس رضايت نمى كردم و هميشه به او شك داشتم. آنچه كه شك مرا نسبت به طيبه بيشتر مى كرد گذشته او و روابطى بود كه ما در دوران تاهل وى با هم داشتيم. هر چند پسرم هفت ساله شده بود اما اين تصور كه على فرزند من نيست به شدت آزارم مى داد. براى همين تصميم گرفته بودم از اين زن جدا شوم اما طيبه گفته بود در صورتى كه او را طلاق دهم بايد يك منزل مسكونى و يك خودرو برايش بخرم و ۵۰ ميليون تومان پول نقد نيز به او بپردازم اما من توانايى انجام چنين كارهايى را نداشتم.
متهم به قتل ادامه داد: روز حادثه من در خانه همسر اولم بودم كه طيبه تلفن زد و گفت زن و شوهر همسايه مان به شدت با هم دعوا مى كنند و صدايشان در تمام مجتمع پيچيده است و از من خواست براى پايان دادن به غائله به آنجا بروم.
آن شب ساعت ۱۱ بود كه به خانه همسايه مان رفتم و با آن زن و شوهر تا ساعت ۱/۴۵ بامداد مشغول صحبت شدم و پس از آشتى دادن آنها به خانه طيبه رفتم، او و دو فرزندم خواب بودند.
حدود ساعت ۲ بامداد بود كه دوباره تمام افكار بدى كه نسبت به همسرم داشتم به سراغم آمد و براى همين به آشپزخانه رفتم، چاقويى برداشتم و به طرف طيبه رفتم و او را كشتم و بعد از آن على و سپس محبوبه را كشتم. بعد با عجله دست ها، چاقو و لباس خون آلودم را شستم و سوار خودروى پرايدم شدم و به خانه همسر اولم رفتم. پس از اعترافات تكان دهنده اين مرد جنايتكار وى صحنه قتل را بازسازى كرد و تا زمان محاكمه راهى زندان شد.
اين مرد در سال ،۱۳۵۸ برادر ناتنى خود، همسر و فرزند خردسال او را كشته بود.
اعدام عامل قتل عام خانوادگى پس از ۲۷ سال
مرد جنايتكارى كه ۲۷ سال پيش اعضاى خانواده و برادر ناتنى خود را به قتل رسانده بود صبح ديروز در زندان مركزى اصفهان به دار مجازات آويخته شد. به گزارش رسيده اين جانى كه هوشنگ نام داشت تيرماه سال ۵۸ برادر ناتنى خود و همسر و فرزند او را به قتل رساند و به مدت ۱۲ سال فرارى بود تا اينكه ۱۵ سال پيش از سوى پليس كرمان دستگير و سرانجام پس از محاكمه به دار مجازات آويخته شد.
آتش سوزى
سحرگاه روز ۱۴ تيرماه سال ۵۸ آتش نشانى اصفهان از وقوع حريق در يك منزل مسكونى در خيابان سجاد باخبر شد و آتش نشانان پس از آنكه به محل حادثه رفتند به سرعت آتش را خاموش كردند. آنها پس از مهار حريق در بازرسى از خانه جسد بى جان زن جوانى را كه سوخته بود پيدا كردند و سپس با پيكر نيمه جان مردى ديگر مواجه شدند. به اين ترتيب پليس در جريان قرار گرفت و پس از آن كه زن جان باخته به پزشكى قانونى انتقال يافت و مرد جوان نيز روى تخت بيمارستان بسترى شد، مأموران تحقيقات خود را پيرامون اين حادثه آغاز كردند.
پليس متوجه شد اين زن و شوهر اعظم و اصغر نام دارند و از فرزند ۳/۵ ساله آنها كه دخترى به نام مرجان است خبرى نيست.
به همين خاطر به جستجوى دقيق خانه پرداختند و سرانجام جسد مرجان را نيز در حالى كه زير كمد رها شده بود، پيدا كردند.
در اين ميان اصغر در شرايطى كه با مرگ دست و پنجه نرم مى كرد به مأموران گفت: «فردى به عمد خانه ام را به آتش كشيده است.»
مرد جوان پيش از آنكه بتواند عامل حادثه را معرفى كند به خاطر شدت سوختگى جان باخت اما پليس با توجه به اظهارات وى و همچنين نظريه كارشناسان آتش نشانى كه حريق در خانه را عمدى دانسته و اعلام كرده بودند فردى با بنزين آنجا را به آتش كشيده است مرگ اعظم، اصغر و مرجان را به طور حتم يك جنايت هولناك قلمداد و تحقيقات خود را براى شناسايى قاتل آغاز كردند. كارآگاهان براى به دست آوردن سرنخى از عامل يا عاملان اين جنايت به بازجوئى از همسايه هاى سه مقتول پرداختند و از اين طريق موفق به شناسايى هويت قاتل شدند.
يكى از همسايه هاى مقتولان به مأموران گفت: اصغر پس از فوت پدرش، ارثيه برادر ناتنى و مادرش را خريد ولى آن دو نفر با اين خانواده زندگى مى كردند، روز قبل از حادثه اعظم و برادر شوهرش به نام هوشنگ درگير شدند، اعظم وسايل هوشنگ را به او داد و خواست آنجا را ترك كند. هنگام خارج شدن پسر جوان از خانه او تهديد كرد، اعظم و همسرش را آتش مى زند.
با تهديد هوشنگ، اعظم و دخترش به خاطر ترس از تهديد هوشنگ به خيابان آمدند. عصر هوشنگ دوباره به آن خانه بازگشت و مادرش را همراه خود به نجف آباد برد.
با به دست آمدن اين سرنخ، مأموران به سراغ هوشنگ رفتند و متوجه شدند او متوارى شده است، به همين خاطر عكس و مشخصات او در اختيار پليس سراسر كشور قرار گرفت.
دستگيرى قاتل
۱۲ سال پس از اين جنايت و در حالى كه تحقيقات براى شناسايى قاتل فرارى بى نتيجه مانده بود، مأموران پليس استان كرمان در بازرسى بيابان هاى اطراف اين استان به مرد جوانى مشكوك شده و او را بازداشت كردند. متهم به اداره آگاهى منتقل شد و در بازجوئى هاى اوليه با تناقض گويى سعى در منحرف كردن مسير تحقيقات داشت. به همين خاطر عكس متهمان فرارى بررسى و مشخص شد فرد دستگير شده عامل جنايت خيابان سجاد اصفهان است. هوشنگ به اداره آگاهى اصفهان منتقل شد و در بازجوئى ها به قتل اعضاى خانواده برادرش اعتراف كرد و گفت: روز حادثه بعد از اينكه اعظم مرا از خانه بيرون كرد تصميم به انتقام گرفتم. ساعت ۴ صبح وارد خانه آنها شدم. اصغر، اعظم و مرجان در خواب بودند. در اتاق را قفل كردم و از شكستگى شيشه بالاى در شيلنگى را داخل اتاق كردم و بنزين ريختم. سپس خانه را به آتش كشيده و از محل فرار كردم.
با اعتراف هوشنگ پرونده در شعبه ۳۶ دادگاه كيفرى يك اصفهان تشكيل شد. در جلسه محاكمه اولياى دم اصغر و دخترش به نام مرجان رضايت دادند، اما اولياى دم اعظم خواستار قصاص قاتل دخترشان شدند.
قاضى دادگاه سپس هوشنگ را به قصاص پس از پرداخت تقاضل ديه محكوم كرد.
با گذشت ۱۵ سال از زمان دستگيرى قاتل حكم مجازات او به خاطر پرداخت نشدن تفاضل ديه اجرا نشده بود تا اينكه مشاور رئيس قوه قضائيه در بررسى استيذان پرونده اعلام كرد با توجه به اينكه جهيزيه اعظم كه در آتش سوزى سوخته است بيش از مقدار تفاضل ديه است، حكم اجرا شود.
سرانجام هفته گذشته هوشنگ كه ۴۷ ساله شده بود، پاى چوبه دار رفت و حكم او با حضور قاضى اجراى احكام، معاون دادستان اصفهان، اولياى دم و مسئولان زندان اجرا شد.
تجاوز به دختر دانشجو در ترمينال غرب
مردى كه در ترمينال غرب دختر دانشجويى را مورد تجاوز قرار داده بود دستگير شد.
به گزارش رسيده دختر دانشجويى به نام ليلا پس از مراجعه به كلانترى چيتگر به مأموران گفت: روز جمعه گذشته قصد سفر به رشت را داشتم و به همين منظور به ترمينال غرب رفتم. مردى كه مدعى بود برادرش راننده اتوبوس است به من گفت براى اينكه سريع سوار ماشين شوم به من كمك مى كند تا وسايلم را بياورم. اين مرد وسايل مرا برداشت و من را براى سوار كردن به اتوبوس همراه خود برد ولى من متوجه شدم كه او قصد دارد مرا به نقطه اى خلوت بكشاند. وقتى خواستم فرار كنم با چاقو مرا تهديد و سپس به من تجاوز كرد. پس از شكايت دختر جوان مأموران به ترمينال غرب رفتند و متهم را كه جوان ۳۳ ساله اى به نام رامين است دستگير كردند. وى پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كرد.
|
|
|
|
|
به خاطر قصور در جراحى زايمان يك زن صورت گرفت
محكوميت مسئولان بيمارستان به ۸۶ ميليون تومان ديه
پزشك، پرستار و مسئولان يك بيمارستان كه به خاطر قصور در جراحى زايمان يك زن باعث معلوليت شديد فرزند او شده اند به پرداخت ۸۶ ميليون تومان ديه محكوم شدند.
به گزارش رسيده سه سال پيش زن جوانى به دادگسترى كرج مراجعه كرد و مدعى شد پسر كوچكش به خاطر عدم رعايت نكات پزشكى هنگام زايمان، دچار معلوليت گسترده شده است و ديگر نمى توان او را درمان كرد.
اين زن گفت: وقتى متوجه اين مشكل شدم كه پسرم بزرگ شد، اما نه مى توانست حرف بزند و نه اينكه دست و پايش را حركت دهد.
او را نزد پزشك بردم، مداواهاى زيادى روى او انجام دادند، اول نمى توانستند تشخيص دهند چه اتفاقى برايش افتاده است ولى بعد گفتند آسيب بسيار شديدى به مغز و نخاع پسرم وارد شده كه قابل جبران نيست.
اين زن افزود: پزشكان تشخيص دادند كه اين آسيب مادرزادى نيست و يك عامل بيرونى باعث اين مسأله شده است.
زمانى كه اين موضوع مطرح شد، براى پزشك معالج پسرم توضيح دادم كه زمان زايمان چه اتفاقى برايم افتاده بود. پسرم فرزند دوم من است، زمان به دنيا آمدن او من در كرج بودم، شبى كه درد زايمان به سراغم آمد، مرا به بيمارستان بردند.
مدتى منتظر ماندم، درد زيادى مى كشيدم، مرا به اتاق زايمان انتقال دادند، اما تلاش من براى به دنيا آوردن فرزندم بدون عمل سزارين بى نتيجه ماند. پزشكى كه بالاى سرم حاضر شده بود يك آمپول به من تزريق كرد، خيلى درد داشتم. بچه به دنيا نمى آمد.
بعد از كلى تلاش فقط گوشه اى از سر او به دنيا آمد، اما ديگر نتوانستم بدن بچه را به دنيا آورم.
دوباره به من آمپول تزريق كردند ولى ديگر نتوانستم تلاش كنم تا فرزندم را به دنيا بياورم حال بسيار بدى داشتم، بر اثر دردى كه تحمل كرده بودم تقريباً بيهوش شدم، هيچ حسى نداشتم، ساعت ها بود كه در اتاق عمل بودم، وقتى كادر اتاق عمل ديدند من نمى توانم بچه را به دنيا آورم سر بچه را هم به داخل شكم من هل دادند و سپس مرا سزارين كردند.
آن روز سخت برايم تمام شد، به رغم دردى كه كشيده بودم از به دنيا آمدن پسرم خوشحال بودم. او فرزند دومم بود، فرزند اولم كاملاً سالم است و هيچ مشكلى ندارد، بعد از چند روز مرا از بيمارستان مرخص كردند.
پسرم از همان نوزادى بسيار بى حس بود و نسبت به هيچ چيز عكس العملى نشان نمى داد، اما پزشكان گفتند اين موارد به خاطر فشارى است كه هنگام زايمان به بچه وارد شده و او مشكل ديگرى ندارد.
ماه ها گذشت و پسرم هيچ حس و حركتى نداشت. او كم كم بزرگ مى شد، اما در حركاتش هيچ پيشرفتى حاصل نمى شد تا اينكه تصميم گرفتم او را به دكتر متخصص نشان دهم.
مادر اين كودك در ادامه گفت: پزشكان بعد از بررسى و گرفتن عكس و آزمايش به من گفتند فشار ناشى از زايمان بسيار بد باعث وارد آمدن ضربات سخت و جبران ناپذير به پسرم شده و او ديگر بهبود نخواهد يافت.
با اعلام شكايت پدر و مادر اين كودك رسيدگى به پرونده آغاز شد، با تشكيل كميسيون پزشكى و بررسى پرونده پزشكى اين كودك و پرونده زايمان مادرش در بيمارستان كميسيون پزشكى ۸ تن از مسئولان بيمارستان ازجمله پزشك حاضر بالاى سر مادر اين پسر بچه، سرپرستار و تكنسين اتاق عمل و دو پرستار آن و چند تن از كادر پزشكى و يكى از مسئولان بيمارستان را در اين ماجرا مقصر اعلام كردند.
بررسى پرونده پزشكى كودك ۶ ساله نشان داد او از ناحيه ۲ دست و ۲ پا دچار آسيب جدى شده و قدرت حركت دادن و استفاده از آنها را ندارد. او قدرت كنترل ادرار و مدفوع را نيز از دست داده، قدرت تكلم هم ندارد و به احتمال زياد توانايى جنسى خود را نيز از دست خواهد داد.
اما براى اينكه در اين خصوص كادر بررسى كننده پرونده به اطمينان برسد نياز است تا زمان بلوغ جنسى اين پسرك صبر كرد.
قاضى دادگاه عمومى كرج با توجه به گستردگى آسيب وارده بر اين پسربچه، متهمان پرونده را با توجه به ميزان قصورشان به پرداخت ديه به خاطر آسيب هاى وارده به اين كودك محكوم كرد.
قاضى دادگاه به خاطر فلج شدن دو دست، متهمان را به پرداخت ديه كامل يك مرد مسلمان، به خاطر فلج شدن دو پا به ديه يك مرد كامل و به دليل از دست دادن قدرت تكلم باز هم به پرداخت ديه كامل يك مرد كامل و از دست دادن كنترل ادرار و مدفوع به پرداخت نصف ديه يك مرد كامل محكوم كرد كه به اين ترتيب متهمان بايد ۸۶ ميليون تومان به اين كودك ديه بپردازند.
پس از صدور حكم، اين پرونده به دادگاه تجديدنظر ارسال شد و اين حكم مورد تائيد قرار گرفت.
هفته گذشته پرونده اين كودك براى اجراى حكم به شعبه اجراى احكام كرج فرستاده شد و در نوبت اجرا قرار گرفت.
متهم به قتل در جلسه دادگاه مدعى شد
جنايت تحت تأثير داروى ترك اعتياد
قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران، مردى را كه به خاطر سرقت پسرعمه اش را به طرز فجيعى به قتل رسانده بود به قصاص محكوم كردند.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و متن كيفرخواست را قرائت كرد.
وى در توضيح ماجرا گفت: ۱۳ مهرماه سال گذشته به مأموران پليس قرچك ورامين خبر دادند پسر جوانى به نام روح الله با ضربات چاقو به قتل رسيده و پسردايى اش اسماعيل نيز زخمى شده است.
با اعلام اين خبر تحقيقات پليس براى شناسايى عامل اين جنايت آغاز شد.
ماموران در تحقيقات خود دريافتند شب حادثه جوانى به نام عليرضا كه پسرعمه مقتول بوده در خانه او حضور داشته و روح الله با ضربات چاقوى عليرضا به قتل رسيده و متهم پس از ارتكاب اين جنايت هولناك متوارى شده است.
حيدرى افزود: با گذشت چند روز از ماجرا مأموران موفق شدند عليرضا را كه متوارى شده بود شناسايى و دستگير كنند.
متهم پس از بازداشت به قتل روح الله اعتراف و انگيزه خود را سرقت عنوان و صحنه قتل را هم بازسازى كرد.
با توجه به محتويات پرونده و مدارك موجود و تقاضاى اولياى دم، درخواست صدور حكم قانونى را دارم.
سپس اولياى دم روح الله در جايگاه حاضر شدند و براى عليرضا تقاضاى قصاص كردند.
پدر مقتول گفت: شب بود كه عليرضا به خانه ما آمد، با هم چاى خورديم و از او پذيرايى كردم.
گفت مى خواهم به اصفهان بروم و بايد به تهران برگردم، اما بعد پشيمان شد و گفت به محلى كه روح الله در آنجاست مى رود و شب را همانجا مى ماند.
حدود ساعت سه بعد از نيمه شب بود كه به من خبر دادند پسرم كشته شده و اسماعيل پسردايى اش هم زخمى شده و عليرضا اين كار را كرده است.
عليرضا و روح الله هيچ مشكلى نداشتند و او براى سرقت پسرم را قربانى كرده است.
در ادامه جلسه محاكمه متهم در جايگاه قرار گرفت و گفت: اتهام قتل عمد را قبول دارم و از اتفاقى كه افتاده بسيار ناراحت و پشيمان هستم.
هفته حادثه من مقدار زيادى قرص مصرف كرده بودم و حالت طبيعى نداشتم. چون تحت نظر يك انجمن داشتم اعتيادم را ترك مى كردم، دارو استفاده مى كردم.
از طرفى هميشه در جيبم چاقو مى گذاشتم.
با همان حالتى كه داشتم از خانه خواهرم به خانه عمه ام رفتم.
شب كه شد به خانه اى رفتم كه روح الله در آنجا بود.
با هم چاى خورديم، او به من سه هزار تومان پول و يك بسته سيگار داد.
چون مى خواستم به اصفهان بروم به پول بيشترى احتياج داشتم. روح الله رختخواب برايم آورد و بعد خوابيديم. اسماعيل پسرعمويم هم آنجا بود. او هم خوابيد، نمى دانم چه شد كه چاقو را در آوردم و روح الله را زدم. از جزئيات قتل چيزى به ياد نمى آورم.
بعد از قتل روح الله، اسماعيل را هم با چاقو زدم و از خانه فرار كردم.
مدتى به شهرستان رفتم و بعد برگشتم كه خودم را تسليم كنم، اما دستگير شدم.
اين بار قاضى عزيزمحمدى از اسماعيل خواست تا در جايگاه حاضر شود و در مورد شب حادثه توضيح دهد. اسماعيل گفت: عليرضا پسر شرورى بود و من و روح الله مى دانستيم كه هر جا برود سرقت مى كند به همين خاطر وقتى زنگ در را زد ابتدا جواب نداديم. اما آنقدر زنگ زد كه مجبور شديم در را باز كنيم. من و روح الله قرار گذاشته بوديم اگر چيزى از خانه دزديد، بخريم و سر جايش بگذاريم. عليرضا كه وارد شد، روح الله به او پول و سيگار داد. من خوابيدم، وقتى بيدار شدم كه احساس درد در ناحيه گردن كردم. عليرضا مرا با چاقو زده بود، سرم را بلند كردم و ديدم عليرضا، روح الله را به ديوار چسباند و با چاقو يك ضربه به قلبش زد. به او گفتم چرا مى زنى كه به من گفت هنوز زنده اى و بعد با چاقو به جانم افتاد و پشت سرهم به من ضربه زد و سپس فرار كرد، تا خودم را به بيرون برسانم، بيهوش شدم و وقتى به هوش آمدم كه در بيمارستان بودم.
پس از اخذ آخرين دفاع از متهم ۵ قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران وارد شور شدند و رأى بر قصاص متهم دادند.
عمليات ضربتى پليس براى پايان دادن به گروگانگيرى ۳۰ ميليون تومانى
مرد جوانى كه از سوى چهار آدم رباى اجاره اى ربوده شده بود ۷/۵ ساعت پس از اسير شدن در چنگ گروگانگيران با عمليات ويژه پليس نجات يافت.
به گزارش رسيده ساعت ۱۵ روز شنبه هفته گذشته مردى به نام بهرام با مركز فوريت هاى پليسى هشتگرد تماس گرفت و در حالى كه مضطرب بود گفت: چهار مرد ناشناس با شكستن در باغ من وارد ويلا شده اند و نمى دانم قصد دارند چه كار كنند. پس از تماس اين مرد بلافاصله گروهى از مأموران به سمت ويلاى بهرام واقع در سه راهى برغان به راه افتادند اما به محض حضور در محل، متوجه شدند افراد ناشناس لحظاتى قبل از بيم پليس سوار بر يك پژو ۲۰۶ نقره اى رنگ فرارى شده اند.
ماموران پس از اطلاع از فرار ۴ مرد ناشناس به تحقيقات خود براى يافتن ردى از آنها و انگيزه شان از ورود به ويلا ادامه دادند و در حين بازرسى هاى خود با يك دستگاه پژو پارس نقره اى رنگ مواجه شدند كه به طرز مشكوكى در گوشه اى از باغ رها شده بود. بهرام درباره اين خودرو به مأموران گفت: پژو پارس متعلق به چهار مرد ناشناس است و آنها زمانى كه فهميدند پليس به زودى به ويلا مى رسد آن را رها كرده و شتابزده فرار كردند. در اين ميان مأموران متوجه شدند از صندوق عقب خودرو صداى ضعيف ناله به گوش مى رسد براى همين در آن را گشودند و با مرد جوانى مواجه شدند كه دست و پايش بسته شده و آثار جراحت روى بدنش مشهود بود.
اين مرد جوان پس از آن كه از سوى مأموران نجات يافت خودش را جعفر معرفى كرد و گفت: «من صبح امروز از خانه ام واقع در كرج براى انجام كارى به تهران رفتم.
ساعت ۷/۳۰ بود كه در سعادت آباد يك خودرو پژو ۲۰۶ نقره اى رنگ با اتومبيل من تصادف كرد. پس از آن كه از ماشين پياده شدم چهار سرنشين پژو ۲۰۶به من حمله ور شدند و با پاشيدن اسپرى اشك آور كاپشن روى سرم كشيدند و مرا سوار اتومبيل شان كردند و به سمت كرج به راه افتادند. من كه نمى دانستم انگيزه آنها از اين كار چيست به شدت وحشت زده شده بودم تا اينكه بالاخره چهار مرد گفتند قصد دارند از خانواده ام اخاذى كنند.
جعفر افزود: يكى از چهار آدم ربا تلفن همراهم را از من گرفت و به خانه ام تلفن كرد و به خانواده ام گفت مرا ربوده و براى آزادى ام ۳۰ ميليون تومان پول نقد مى خواهد.
پس از اين تماس، آنها دست و پايم را بستند و مرا در صندوق عقب خودرو انداختند و ديگر متوجه نشدم چه اتفاقى افتاد. من آن ۴ مرد را نمى شناسم و نمى دانم چرا قصد اخاذى از مرا داشتند.
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات جعفر براى شناسايى آدم رباها به تحقيقات خود ادامه دادند و پى بردند اين مرد ۳۱ ساله از چندى پيش با فردى به نام غلام بر سر مبلغ كلانى دچار اختلاف مالى شده بود.
با افشاى اين موضوع پليس احتمال داد كه غلام چهار مرد را براى آدم ربايى اجير كرده باشد. اين فرضيه سرنخ هاى تازه اى از گروگانگيران در اختيار كارآگاهان قرار داد و مشخص شد آدم ربايان اجير شده روز حادثه جعفر را از مقابل خانه اش تعقيب كردند و زمانى كه او به سعادت آباد رسيد آنها فرصت را براى اجراى نقشه شان مناسب ديدند و در يك تصادف ساختگى او را ربودند.
بنا بر اين گزارش هم اكنون تحقيقات براى دستگيرى متهمان ادامه دارد.
اختلاف خانوادگى، انگيزه دو مرد براى همسركشى
دو مرد كه در جنايات جداگانه همسران خود را به قتل رسانده بودند، دستگير شدند.
در نخستين جنايت كه در نوشهر به وقوع پيوست مرد ۳۵ ساله اى به نام مهران با مشت و لگد همسرش را از پاى درآورد.
چند روز قبل مردى نزد مأموران نيروى انتظامى نوشهر مراجعه كرد و گفت: دختر جوانم به نام سميه در حالى كه به شدت بدحال بود توسط شوهرش به بيمارستان منتقل شد و در آنجا به رغم تلاش پزشكان جان خود را از دست داد. وى افزود: پزشكان علت مرگ دخترم را برخورد جسم سخت به سرش، پارگى كبد، خونريزى شديد داخلى و وارد شدن ضربات محكم به نقاط مختلف بدنش اعلام كردند و من احتمال مى دهم دامادم سميه را به قتل رسانده باشد.
پس از طرح اين شكايت مأموران به دستور بازپرس ويژه قتل تحقيقات خود را آغاز كردند و متوجه شدند مهران و سميه از مدت ها قبل با يكديگر به شدت اختلاف داشته اند. به اين ترتيب مهران از سوى پليس دستگير شد و تحت بازجوئى قرار گرفت. وى كه ابتدا قتل همسرش را انكار مى كرد سرانجام به ارتكاب جنايت اقرار كرد و گفت: من و سميه با هم اختلاف داشتيم و اين اختلاف ها به حدى بود كه مرتب با يكديگر درگير مى شديم. شب حادثه باز هم با يكديگر به مشاجره پرداختيم و من كه به شدت عصبانى و خشمگين شده بودم با مشت و لگد به جانش افتادم و آنقدر او را كتك زدم تا از هوش رفت. پس از اين اتفاق وحشت زده شدم و سميه را به بيمارستان رساندم اما او جان باخت. من قصد كشتن همسرم را نداشتم و فقط به خاطر عصبانيت چنين كارى انجام دادم. هم اكنون تحقيقات از مهران ادامه دارد.
در جنايتى ديگر مرد ۲۴ ساله اى به نام امير همسر جوان خود را با ضربات چاقو به قتل رساند. راز اين جنايت كه در تربت جام رخ داد زمانى فاش شد كه كارآگاهان در جريان قتل زنى به نام فريبا در خانه اش قرار گرفتند و پس از حضور در قتلگاه متوجه شدند قاتل اين زن كه با ضربات چاقو وى را به كام مرگ كشانده از پيش با فريبا آشنايى داشته است.
آشنا بودن قاتل با فريبا سبب شد تا كارآگاهان به تحقيق درباره زندگى خصوصى اين زن بپردازند و در نهايت به شوهر او مظنون شدند و بازجوئى از وى را آغاز كردند. امير در جريان بازجوئى هاى پليسى به قتل همسرش اعتراف كرد و گفت: من و فريبا اختلافات شديدى با هم داشتيم و روز حادثه هنگامى كه بر سر همان اختلافات قديمى به مشاجره با هم پرداختيم من در يك لحظه كنترل خودم را از دست دادم و چاقويى برداشتم و با آن به همسرم حمله كردم و چند ضربه به وى زدم و وقتى به خودم آمدم كه فريبا غرق در خون شده و جانش را از دست داده بود.
بنا بر اين گزارش امير نيز هم اكنون پشت ميله هاى زندان در انتظار مجازات به سر مى برد.
سرهنگ اخراجى از رانندگان زورگيرى مى كرد
يك سرهنگ نيروى انتظامى كه با تشكيل باند زورگيرى، شبانه از رانندگان اتومبيل ها سرقت مى كردند توسط مأموران كلانترى خزانه تهران دستگير شدند.
به گزارش رسيده متهمان هفته گذشته در شعبه سوم بازپرسى دادسراى جنايى تهران به رياست بازپرس روشن تحت بازجوئى قرار گرفتند. متهم اصلى كه على اكبر نام دارد ۴۴ ساله است و ۵ سال قبل به اتهام اخاذى دستگير و از نيروى انتظامى اخراج شده بود. وى مدتى بعد با دو پسرش به نام هاى هادى و احمد و يكى از دوستانش به نام عباس كه جوانى ۲۵ ساله است باندى تشكيل داد و آنها اقدام به زورگيرى مى كردند. متهمان با استفاده از اتومبيل سمند متعلق به خودشان و يك تابلوى ايست در خيابان به انتظار مى ايستادند و در حالى كه على اكبر لباس سرهنگى به تن داشت جلوى اتومبيل ها را مى گرفتند و از راننده به بهانه هاى مختلف زورگيرى و سرقت مى كردند. متهمان ساعت ۲۱ جمعه در حالى كه در بزرگراه بعثت تهران جلوى يك اتومبيل را گرفته بودند از سوى مأموران گشت كلانترى خزانه دستگير شدند. در حال حاضر متهمان به ۵ فقره سرقت اعتراف كرده اند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.
|
|
|
|
|
جنايت دلخراش به يك عشق شوم پايان داد
دختربچه اى قربانى وسوسه شيطانى مادرش شد
زنى كه دختر سه ساله خود را قربانى وسوسه هاى شيطانى اش كرد از سوى پليس دستگير و روانه زندان شد.
روز ۱۱ دى ماه سال جارى مردى به نام مجيد به پليس آگاهى استهبان مراجعه كرد و از ناپديدشدن دختر سه ساله اش به نام زهرا خبر داد. مجيد در حالى كه به شدت نگران و مضطرب بود، گفت: يك ماه و نيم پيش همسرم به همراه دختر سه ساله ام به صورت ناگهانى خانه را ترك كرد و ناپديد شد. من پس از اين جريان براى يافتن زنم كه فاطمه نام دارد خيلى تلاش كردم و هركجا را كه به ذهنم مى رسيد جست وجو كردم اما اثرى از وى و زهرا به دست نياوردم. از طرفى چون اين يك موضوع خانوادگى بود و اگر فاش مى شد حيثيتم به خطر مى افتاد، ماجرا را به پليس خبر ندادم.
اين مرد افزود: پس از يك ماه و نيم همسرم به خانه بازگشت اما زهرا همراهش نبود و وقتى درباره سرنوشت دخترم از او سئوال پرسيدم، گفت مردى به نام اميد او را ربوده است. من اكنون نگران جان زهرا هستم.
پس از اظهارات اين مرد كارآگاهان براى پيدا كردن دختر سه ساله وارد عمل شدند و از آنجا كه احتمال مى دادند فاطمه- مادر ۱۸ ساله زهرا- از سرنوشت دخترش اطلاعات بيشترى دارد به بازجوئى از وى پرداختند. اين زن در بازجوئى هاى اوليه فقط از مردى به نام اميد حرف زد و گفت: اين مرد فرزندش را ربوده است اما حاضر به ارائه اطلاعات بيشتر نشد.
رفتار مشكوك زن جوان سبب شد كارآگاهان به بازجوئى از وى ادامه بدهند. فاطمه كه در اين مرحله خود را در بن بست مى ديد ناچار به بيان حقيقت شد و از قتل فجيع دختر خردسالش پرده برداشت. اين زن ۱۸ ساله در اعترافاتش گفت: اواسط آبان ماه سال جارى با مرد جوانى به نام اميد آشنا شدم و او مرا اغفال كرد و به اين ترتيب با هم رابطه پنهانى برقرار كرديم.
مدتى از آغاز ارتباط ما گذشته بود كه اميد به من وعده ازدواج داد، به همين خاطر تصميم گرفتم همراه او فرار كنم. حدود ۲۰ روز قبل از قتل دخترم همراه او از خانه فرار كردم و با اميد به نى ريز رفتيم. مدتى در آنجا بوديم تا اينكه به پيشنهاد اميد اين بار راهى اصفهان شديم.
وى افزود: حدود يك هفته در يك مسافرخانه در اصفهان بوديم كه اميد به من گفت براى ادامه زندگى راهى جز بازگشت به نى ريز نداريم. براى همين دوباره به اين شهر رفتيم و در منزلى متروك سكونت كرديم.
در اين ميان دخترم زهرا شب ها هنگام خواب بى تابى مى كرد و گاه تمام شب را تا صبح گريه مى كرد و آرام نمى گرفت. اميد نيز از اين موضوع به شدت عصبانى مى شد و هر وقت من نمى توانستم فرزندم را ساكت كنم او زهرا را به باد كتك مى گرفت.
اميد وقتى عصبانى مى شد ديگر متوجه رفتارهايش نبود، براى همين وقتى دخترم را مورد ضرب و جرح قرار مى داد، جرأت نمى كردم به وى نزديك شوم و زهرا را نجات دهم.
زن خيانتكار در ادامه اعترافاتش گفت: شب ۲۴ آبان ماه بود كه باز هم زهرا موقع خواب شروع به گريه كرد و تلاش هاى من براى آرام كردن او بى نتيجه ماند. اميد كه عصبانى شده بود بار ديگر به سراغ فرزندم رفت و او را به شدت زير مشت و لگد گرفت و در نهايت زهرا را بلند كرد و محكم به زمين كوبيد. ناگهان صداى دخترم قطع و او غرق خون شد. وقتى به طرف زهرا دويدم متوجه شدم او مرده است. از مرگ زهرا وحشت زده شده بودم و نمى دانستم بايد چه كار كنم. در اين ميان عشق به اميد به گونه اى عقل مرا ربوده بود كه نمى توانستم به وى كه قاتل تنها فرزندم بود، اعتراض كنم.
اميد وقتى ناراحتى مرا ديد، گفت اگر از شوهرم طلاق بگيرم، به زودى به صورت رسمى با من ازدواج مى كند. او با اين ترفند دوباره مرا اغفال كرد و ما پس از آنكه جسد زهرا را در خرابه ها دفن كرديم به شيراز گريختيم.
فاطمه اضافه كرد: دو روز پس از آنكه به شيراز رفتيم، اميد ناگهان مرا ترك كرد و به محل نامعلومى رفت و من كه ديگر هيچ سرپناهى نداشتم به ناچار به خانه شوهرم بازگشتم و مدعى شدم كه مرد غريبه اى به نام اميد دخترمان را ربوده است.
پس از اعترافات تكان دهنده اين مادر سنگدل وى روانه بازداشتگاه شد و هم اكنون پليس جست وجوى خود را براى دستگيرى اميد آغاز كرده است.
دل آراء در زندان اقدام به خودكشى كرد؟
دل آراء دختر نقاشى كه متهم است دخترعموى پدرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده به دليل فشارهاى روحى شديد در زندان دست به خودكشى زد، اما از مرگ نجات يافت.
به گزارش رسيده پرونده دل آراء دارابى دختر ۱۹ ساله اى كه از سن ۱۷ سالگى به اتهام قتل دخترعموى پدرش در زندان است به تازگى در ديوان عالى كشور مورد بررسى قرار گرفت و قضات شعبه ۳۳ ديوان به زودى نظر خود را در خصوص رأى قصاص اين متهم اعلام خواهند كرد. پدر دل آراء در خصوص خودكشى دخترش در زندان اظهار بى اطلاعى كرد و گفت: من از اين ماجرا مطلع نيستم، اما مى دانم كه دل آراء وضعيت خوبى ندارد. مادرش امروز (روز گذشته) به ديدن او رفته بود و مطابق اظهارات او دل آراء در شرايط بسيار بد جسمانى به سر مى برد. دل آراء مدتى است دچار اسهال و استفراغ شده و بيمارى هاى پى در پى كه جسم دخترم را در بر گرفته او را به شدت ضعيف كرده است. دل آراء در حال حاضر فقط ۳۵ كيلو وزن دارد و به شدت رنگ پريده و بيمار است.
وى ادامه داد: به خاطر سازگار نبودن غذاى زندان با مزاج دل آراء او بيشتر از آب ميوه و بيسكويت براى تغذيه استفاده مى كند و همين ضعف او را تشديد مى كند. از طرفى ما هم اجازه نداريم برايش غذا ببريم. حتى دخترم اجازه ندارد خودش غذا درست كند و بخورد.
پدر دل آراء در خصوص نحوه ملاقات با دخترش گفت: اجازه ملاقات حضورى نداريم و فقط هفته اى يك بار مى توانيم او را در كابين ملاقات كنيم. تا به حال چند بار تقاضاى ملاقات حضورى با دخترم را به مسئولان زندان ارائه دادم اما موافقت نكردند، حتى از آنها خواستم اجازه دهند دل آراء را به خاطر مشكلات شديد جسمى و روحى اش در بيمارستانى خارج از زندان بسترى كنيم تا از او آزمايشات پزشكى به عمل آيد اما باز هم قبول نكردند. ماه ها است كه دل آراء به دليل نامعلومى بيمار است و مرتب لاغر مى شود، شرايط دخترم آنقدر بحرانى است كه در حال حاضر فقط به نجات جانش فكر مى كنم نه چيز ديگر.
وى در مورد نقاشى هائى كه دل آراء روى ديوار زندان كشيده است گفت: دل آراء نقاشى كردن روى ديوارها را به خواست مسئولان زندان آغاز كرد اما به دليل ضعف شديد جسمانى اش نتوانست ادامه دهد. براى دل آراء نقاشى كردن مثل غذاى روحش است. از زمانى كه او ديگر نتوانسته روى ديوار نقاشى كند وسايل نقاشى اش را هم به او ندادند، من چند بار برايش وسايل نقاشى خريدم، اوايل اجازه مى دادند او نقاشى كند، اما حالا ديگر اجازه نمى دهند و حتى كتاب هائى كه برايش مى بريم پس مى دهند.
وى گفت: دختر من قاتل نيست و فقط متهم به قتل است و اثبات گناهكار يا بى گناه بودن دل آراء برعهده قوه قضائيه است، اما همانطور كه رئيس قوه قضائيه هم تأكيد كرده است زندانى حقوقى دارد كه بايد رعايت شود. دختر من بيمار است و بايد او را تحت مداوا قرار دهند. دل آراء دخترى هنرمند است و شخصيتى متفاوت با خلافكاران دارد، او با زندانيان صميمى نمى شود و بيشتر وقتش را در تنهايى به سر مى برد و اگر كتاب داشته باشد يا وسايل نقاشى در اختيارش بگذارند، از آنها استفاده مى كند، اما در حال حاضر او را در كنار زندانيانى قرار دادند كه به دلايل منكراتى محكوم شده اند. با اين شرايط اگر او را در سلول انفرادى نگه دارند قطعاً بهتر است.
پدر اين دختر جوان ادامه داد: حتى دخترم را متهم به معتاد بودن هم كردند، اما آزمايش ها نشان داد كه او اعتياد ندارد، دل آراء حتى به بوى سيگار هم حساس است. نمى دانم اين آزارهاى روحى كه به او تحميل مى كنند براى چيست.
البته مى دانم مسوولان زندان از اين شرايط باخبر نيستند وگرنه به او كمك مى كردند، آنها مى دانند دل آراء خلافكار نيست و به هم بندى هايش كمك مى كند. ملتمسانه از رئيس قوه قضائيه خواهش مى كنم به دل آراء كمك كند، اگر اين شرايط ادامه پيدا كند، دخترم از بين خواهد رفت. در همين حال عبدالصمد خرمشاهى وكيل دل آراء نيز گفت: من خبر اقدام به خودكشى دل آراء در زندان را شنيده ام اما هنوز به رشت نرفته ام تا علت اين موضوع را بررسى كنم و در اين خصوص با هيچ منبع رسمى صحبت نكردم.
محاكمه متهمان پرونده خريد و فروش غيرقانونى ارز و شبه مسكوكات
جلسه رسيدگى به اتهامات متهمان پرونده خريد و فروش ارز و شبه مسكوكات در مجتمع قضائى امور اقتصادى برگزار شد.
به گزارش فارس، در ابتداى جلسه محاكمه نماينده دادستان با قرائت كيفرخواست اتهام متهمان به نام هاى «ع ش»، «م ع» و «م ن» را خريد و فروش قانونى ارز و شبه مسكوكات رايج خارجى ذكر كرد. وى گفت: حسب گزارش واصله اتهام متهمان داشتن تعداد چهار هزار سكه تقلبى دو يورويى و سكه هاى تقلبى ۵۰۰ ينى ژاپن و تعداد ۳۸۷ برگ چك مسافرتى ۱۰۰ دلارى بانك رافدين عراق و حدود ۴۶۶ برگ چك مسافرتى ۲۰۰ دلارى اين بانك است و همچنين متهم رديف اول علاوه بر اتهام ياد شده به ورود مسكوكات خارجى نيز متهم است.
وى افزود: بنابر گزارش وزارت اطلاعات و شكايت بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران و نيز نظر كارشناسى واحدهاى توليد اسكناس و مسكوك بانك مركزى در خصوص تقلبى بودن مسكوكات و اظهارات و اقارير صريح متهمان در بازجوئى و تفهيم اتهام در مرحله دادسرا بزه متهمان محرز است.
در ادامه جلسه نماينده حقوقى بانك مركزى به عنوان شاكى گفت: طبق قانون حدود و مقررات استفاده از ارز را دولت تعيين مى كند و بانك مركزى متولى اين موضوع است.
وى گفت: در صورتى كه هرگونه استفاده از ارز، مبادله و معامله خارج از مجارى قانونى (نظام بانكى و صرافى هاى مجاز از طرف بانك مركزى) صورت گيرد و هرگونه اقدام به عنوان خريد و فروش و معامله، غيرمجاز تلقى و جرم محسوب مى شود.
نماينده حقوقى بانك مركزى درباره نحوه عملكرد اين متهمان گفت: براساس گزارش ضابطان قضائى خريد و فروش چك هاى مسافرتى يكى از بانك هاى عراق و ورود سكه هاى دويورويى و ۵۰۰ ينى به داخل كشور از طريق متهمان صورت گرفته است.
وى افزود: طبق قانون هرگونه اقدامى درباره مبادلات ارزى و مسكوكات خارج از مجارى قانونى جرم است. در ادامه جلسه قاضى از متهم «م ن» خواست از خود در برابر اتهام خريد و فروش غيرقانونى و شبه مسكوكات رايج خارجى به تعداد ۴ هزار سكه تقلبى دو يورويى و تعداد۳۸۷ برگ چك مسافرتى ۱۰۰ دلارى يكى از بانك هاى عراق و ۴۶۶ برگ چك مسافرتى ۲۰۰ دلارى اين بانك از خود دفاع كند. متهم در دفاع از خود با بيان اينكه از سكه هاى دويورويى خبر ندارم گفت: ۲۵ سال است كه بازرگان هستم و در اين مدت تمام معاملات خود را با عراق از طريق يكى از بانك هاى عراق انجام مى داديم.
وى افزود: سكه هاى ديگر به هيچ وجه تقلبى نيست. اين متهم گفت: ما پنج سكه را خريدارى و براى نمونه به مراجع مختلف حتى بانك مركزى براى تعيين ماهيت آن ارسال كرديم.
وى گفت: ما فقط ۴ هزار سكه دويورويى وارد كرديم و سكه ۵۰۰ ينى در كار نبود.
در ادامه جلسه متهم «م ع» در دفاع از خود گفت: براى فروش فرشى به مرز مهران رفته بودم كه با «م ن» به عنوان خريدار فرش براى عراق آشنا شدم.
وى افزود: مقدارى پول خارجى از عراقى ها براى فرش گرفته بودم كه به «م ن» نشان دادم و پس از تائيد وى، پول ها را از عراقى ها گرفتم.
وى اضافه كرد: كل معامله ما حدود هشت ميليون بود كه مقدارى پول دادند و مقدارى باقى مانده بود كه اين اتفاق افتاد. اين متهم گفت: من فقط فرش فروختم و هيچ قاچاق دلارى در بين نبوده است.
در ادامه جلسه قاضى از متهم «ع ش» خواست از خود دفاع كند. اين متهم در دفاع از خود گفت: من در خصوص اين موضوع فقط تعدادى سكه گرفتم و آن را هم نفروخته ام.
وى افزود: در سال ۸۲ از طرف استاندارى سيستان و بلوچستان نمايشگاهى در خصوص توانمندى هاى جمهورى اسلامى ايجاد شده بود و از تجار براى بازديد از اين نمايشگاه دعوت كرده بودند.
اين متهم گفت: با توجه به اينكه با زندان هاى استان سيستان و بلوچستان همكارى داشتم توليدات زندان را در اين نمايشگاه در معرض نمايش گذاشتيم و تنها غرفه دارى كه اجازه فروش يافت غرفه ما بود.
اين متهم اضافه كرد: افرادى براى خريد توليدات زندان هاى استان سكه هائى به جاى پول به ما دادند كه ما اين سكه ها را به صرافى ها و افراد خبره براى تعيين ماهيت آن نشان داديم. ما اين سكه هاى دو يورويى و ۵۰۰ ينى ژاپن را براى تائيد به تهران و بانك مركزى فرستاديم كه اين سكه ها را در صرافى هاى فردوسى اصل دانستند.
اين متهم اضافه كرد: اين سكه ها را در بازار ارائه داده بوديم و اصل بودن آنها مشخص شده بود.
وى با بيان اينكه از غيرقانونى بودن معامله با ارز اطلاعى نداشته، گفت: معامله با ارز تا مبلغ ۱۰ ميليون را مجاز مى دانستند.
اين متهم با بيان اينكه اشتباه كرده است از دادگاه طلب عفو و بخشش كرد.
نماينده بانك مركزى درباره اظهارات متهمان گفت: اظهارنظر درباره اصلى يا تقلبى بودن مسكوكات در صلاحيت اداره توليد مسكوك و اسكناس بانك مركزى است. اگر شخص ديگرى درباره اين نوع سكه ها اظهارنظر كرده باشد وجاهت قانونى ندارد.
نماينده بانك مركزى گفت: براساس گزارش اداره توليد مسكوك و اسكناس بانك مركزى سكه هاى دو يورويى و ۵۰۰ ينى تقلبى است.
وى درباره مقررات صادرات كالا به عراق گفت: براساس مقررات براى صادرات كالا بايد تعهدنامه ارزى براى صادرات تنظيم مى شد كه در اين معامله تنظيم نشده است. البته در سال ۸۰ يا ۸۱ اين تعهدنامه برداشته شد و اين به معناى اين نيست كه افراد ارز را خود به داخل كشور آورده و به فروش برسانند.
در ادامه جلسه قاضى از متهم رديف اول خواست به عنوان آخرين دفاع از خود در برابر اتهامات مطرح شده دفاع كند. اين متهم گفت: در ارتباط با مسائل اسكناس هيچ ارتباطى با متهمان ديگر نداشته بلكه فقط در خصوص سكه ها فعاليت داشتم. جمع كل اين معاملات هفت ميليون تومان بوده و اين كار براى فروش توليدات زندان بود.
اين متهم با بيان اينكه از تخلف بودن اين اقدامات اطلاعى نداشتم از دادگاه طلب بخشش كرد.
در ادامه متهم رديف دوم «م ع» در برابر اتهامات مطرح شده در كيفرخواست به عنوان آخرين دفاع گفت: از تقلبى بودن پول ها اطلاعى نداشتم و فرشى را به عراقى ها فروخته و از آنها دلار گرفتم. وى افزود: به علت بى اطلاعى اشتباه كردم و خلافى انجام ندادم و هيچ ارتباطى با سكه ها ندارم. «م ن» متهم رديف سوم نيز در آخرين دفاع از خود گفت: غير از اينكه وظيفه ام را انجام دهم هيچ خلافى انجام ندادم.
اين متهم گفت: كار خلافى انجام نداده ام و فقط قصدم همكارى با مراجع دولتى و كمك به اقتصاد كشور و عراق بود.
|
|
|
|
|
پايان ۱۵ ماه فرار مردى كه همسرش را خفه كرد
مرد همسركش با پاى خود به قتلگاه بازگشت
مردى كه ۱۵ ماه قبل همسرش را به كام مرگ كشانده بود سرانجام هنگامى كه دوباره به قتلگاه بازگشته بود از سوى پليس دستگير شد.
به گزارش رسيده اين مرد ۴۱ ساله كه حسين نام دارد بامداد مهرماه سال گذشته همسرش را خفه كرد و از خانه گريخت تا اينكه سرانجام پس از گذشت ۱۵ ماه هنگامى كه دوباره به منزلش بازگشت، خود را در حلقه محاصره پليس ديد و دستگير شد.
تماس با اورژانس
ساعت ۵/۳۰ بامداد ۱۰ مهرماه سال گذشته مردى با مركز اورژانس تهران تماس گرفت و با اعلام اينكه همسرش به شدت بدحال است از امدادگران درخواست كمك كرد.
دقايقى پس از اين تماس امدادگران اورژانس به خانه اين مرد واقع در خيابان بخشى فر رفتند و از آنجا كه همسر ۳۹ ساله او به نام صديقه دچار مشكل تنفسى بود بلافاصله وى را به بيمارستان امام حسين منتقل كردند.
پس از انتقال صديقه به بيمارستان تلاش پزشكان براى نجات جان او آغاز شد اما سرانجام اين زن كه حالش به شدت وخيم بود تسليم مرگ شد.
آغاز تحقيقات
پزشكان پس از آنكه پارچه سفيدرنگى را به نشانه بى ثمر ماندن تلاش هاى خود براى نجات جان صديقه روى پيكر او كشيدند با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفتند و از آنجا كه آثار ضرب و جرح روى بدن زن ۳۹ ساله مرگ او را مشكوك جلوه مى داد، از مأموران خواستند براى بررسى موضوع به بيمارستان مراجعه كنند.
به اين ترتيب ابتدا گروهى از مأموران به بيمارستان رفتند و پس از بررسى هاى مقدماتى پرونده اى در اين رابطه تشكيل شد و كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهى مأموريت يافتند از مرگ معماگونه صديقه رازگشايى كنند.
كارآگاهان در نخستين گام به بازجوئى از حسين همسر مقتول پرداختند. اين مرد ميانسال در اظهاراتش گفت: حدود ساعت ۵ صبح هنگامى كه از خواب بيدار شدم متوجه شدم همسرم خرخر مى كند و به سختى نفس مى كشد براى همين بلافاصله اورژانس را باخبر كردم. وى درباره آثار جراحات روى پيكر صديقه گفت: همسرم مشكلات روحى و روانى دارد و من نمى دانم اين جراحات به خاطر چيست و احتمالاً او خودزنى كرده است.
نظريه پزشكى قانونى
پليس پس از شنيدن اظهارات حسين، به تحقيقات درباره زندگى صديقه ادامه داد و فاش شد اين زن طبق گفته همسرش دچار مشكلات روحى و روانى بوده و هر از گاهى خانه شان را ترك مى كرده و پس از مدتى دوباره بازمى گشته است.
در اين ميان نشانه اى كه ثابت كند صديقه به قتل رسيده است وجود نداشت تا اينكه پس از مدتى متخصصان پزشكى قانونى مرگ زن ۳۹ ساله را قتل اعلام كردند.
در نظريه پزشكى قانونى آمده بود آثار ضرب و جرح روى دست ها و ساير اعضاى بدن صديقه نشان مى دهد وى مورد شكنجه قرار گرفته است. از سويى علت اصلى مرگ وى خفگى بر اثر فشار به ناحيه گلو است و از آنجا كه هيچ كس نمى تواند خود را به اين شكل خفه كند، بى شك صديقه به قتل رسيده است.
پس از اعلام نظريه پزشكى قانونى تحقيقات پليس وارد مرحله تازه اى شد و كارآگاهان كه شوهر صديقه را مظنون اول اين پرونده جنايى مى دانستند به سراغ وى رفتند تا به بازجوئى از او بپردازند، اما متوجه شدند اين مرد فرارى شده است.
دستگيرى
فرار حسين ظن پليس را نسبت به وى بيش از پيش برانگيخت و كارآگاهان تمام توان خود را به كار گرفتند تا ردپايى از اين مرد به دست آورند. در اين ميان حسين كه فرزند ۶ ساله خود را به مادرزنش سپرده بود مرتب مخفيگاهش را تغيير مى داد تا هيچ ردپايى از خود بر جاى نگذارد. به همين خاطر تلاش پليس براى دستگيرى او بى نتيجه ماند تا اينكه سرانجام روز شنبه هفته گذشته مأموران متوجه شدند حسين به منزل خودش بازگشته است.
با افشاى اين موضوع مأموران به سرعت به سراغ مرد فرارى رفتند و او را به تله انداختند.
حسين پس از انتقال به اداره آگاهى در بازجوئى هاى اوليه به جرم خود اعتراف كرد و گفت: صديقه از زمان ازدواج با من سر ناسازگارى داشت و او به خاطر ابتلا به ناراحتى اعصاب مرتب از خانه خارج مى شد و براى مدتى اثرى از او نبود و هر بار خودم با جست وجو وى را پيدا مى كردم و به خانه باز مى گرداندم.
اين مرد افزود: روز حادثه با صديقه درگير شدم و به خاطر شدت عصبانيت با زنجير او را به شدت كتك زدم و بعد با دستانم خفه اش كردم. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات از مرد همسركش ادامه دارد.
نقشه شيطانى براى اخاذى از پسران نوجوان
دو مرد كه با طرح نقشه اى شيطانى از پسران نوجوان اخاذى مى كردند با هوشيارى يك پسر ۱۶ساله دستگير شدند.
به گزارش رسيده چندى پيش مردى با مراجعه به دادسراى شميرانات طى شكايتى گفت: پسر ۱۶ساله ام به نام مهران معمولاً براى تفريح به يك قهوه خانه سنتى مى رود و من نيز از اين موضوع مطلع بودم و در موردش سخت گيرى نمى كردم تا اينكه ديروز بعدازظهر هنگامى كه در خانه نشسته بودم او به تلفن همراهم يك پيام كوتاه فرستاد و خبر داد كه دو مرد قصد دارند در قهوه خانه به وى تجاوز كنند.
پس از دريافت اين پيام بلافاصله پليس را باخبر كردم و خودم نيز به همراه چند نفر از اقوام به قهوه خانه رفتيم و در آنجا توانستيم مهران را از چنگ صاحب قهوه خانه و پسر جوانى كه با او همدست بود نجات دهيم اما آن دو مرد به محض مشاهده مأموران پا به فرار گذاشتند.
بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات اين مرد از پسر ۱۶ساله وى خواست تا ماجرا را تشريح كند.
مهران گفت: روز حادثه من در قهوه خانه نشسته بودم كه پسر جوانى به سراغم آمد و گفت فردى كه ادعا مى كند مرا مى شناسد به قهوه خانه آمده و در حياط پشتى منتظر من است. من براى اينكه بفهمم آن فرد كيست به همراه پسر جوان كه ميثم نام دارد به راه افتادم و او مرا از قهوه خانه خارج كرد و به كوچه بن بست و خلوتى برد، ناگهان چاقويى درآورد و شروع به تهديد كرد و گفت بايد در برابرش تسليم شوم تا از من عكس هاى غيراخلاقى تهيه كند.
من در برابر ميثم مقاومت كردم اما او گفت صاحب قهوه خانه براى اين كار به او پول داده است و وى هر طور كه شده بايد از من عكس تهيه كند.
پسر نوجوان ادامه داد: بالاخره ميثم را راضى كردم تا از انجام اين كار در خيابان صرف نظر كند و مرا با خود به داخل قهوه خانه ببرد. در حين بازگشت به قهوه خانه بودم كه براى پدرم پيام كوتاه تلفنى فرستادم و او را از موضوع باخبر كردم.
بازپرس پرونده پس از پى بردن به جزئيات اين ماجرا به مأموران نيروى انتظامى دستور داد تا ميثم و صاحب قهوه خانه را دستگير كنند.
ماموران نيز با انجام تحقيقات خود اين دو مرد را دستگير كردند و تحت بازجوئى قرار دادند.
ميثم در اعترافات خود ضمن پذيرفتن نقشه شيطانى اش براى پسر ۱۶ساله گفت: صاحب قهوه خانه به من پول مى دهد تا پسران نوجوان را اغفال يا تهديد و از آنها فيلم هاى غيراخلاقى تهيه كنم. من تاكنون چهار پسر نوجوان را طعمه كرده و عكس ها را نيز به صاحب قهوه خانه داده ام و او نيز با استفاده از عكس ها از طعمه ها يمان اخاذى مى كرد. پس از اعترافات ميثم وى و صاحب قهوه خانه براى انجام تحقيقات بيشتر بازداشت شدند.
مردى به تقليد از كتاب يك نويسنده امريكايى از ۶۰۰ جوينده كار كلاهبردارى كرد
كلاهبردارى به سبك امريكايى
مردى كه به تقليد از كتاب يك نويسنده امريكايى دست به كلاهبردارى از جويندگان كار زده بود دستگير شد.
به گزارش رسيده چندى پيش مأموران نيروى انتظامى مطلع شدند فردى با چاپ آگهى و تبليغات گسترده در يك روزنامه كثيرالانتشار اقدام به كلاهبردارى از افراد جوياى كار مى كند.
با افشاى اين موضوع پرونده اى در اين رابطه تشكيل شد و تيمى از كارآگاهان مأموريت يافتند با انجام تحقيقات لازم اين مرد را دستگير كنند.
كارآگاهان با آغاز تحقيقات خود متوجه شدند مرد كلاهبردار كه كريم نام دارد خود را صاحب يك شركت معتبر وابسته به يك كارخانه توليد خودرو معرفى مى كند و با چاپ آگهى از جويندگان كار مى خواهد براى بررسى شرايط و احراز صلاحيت شان براى استخدام مبلغ ۲ هزار تومان به حساب او واريز كنند.
كارآگاهان در ادامه متوجه شدند كريم برخلاف ادعايش هيچ شركت و موسسه اى ندارد و تاكنون نيز فردى را استخدام نكرده است. سرانجام با جمع آورى اطلاعات و مدارك محكم عليه كريم، مخفيگاه او شناسايى شد و كارآگاهان براى دستگيرى اين مرد به سراغ وى رفتند. در اين ميان كريم با مشاهده مأموران پا به فرار گذاشت، اما دقايقى بعد در جريان يك تعقيب و گريز دستگير شد. با دستگيرى اين كلاهبردار حرفه اى او تحت بازجوئى قرار گرفت و به جرم خود اعتراف كرد.
كريم در اظهاراتش گفت: من تعميركار لوازم خانگى هستم اما از اين راه پول چندانى به دست نمى آورم و هميشه در فكر اين بودم كه كارى كنم تا ثروتمند شوم. مى دانستم با تعمير لوازم خانگى به آرزويم نمى رسم براى همين بايد روش ديگرى پيدا مى كردم.
مدت ها در اين فكر بودم و تمام راه هاى پولدار شدن را در ذهنم مرور مى كردم تا يكى از آنها را كه كم دردسرتر و آسان تر است انتخاب كنم تا اينكه چندى قبل به صورت اتفاقى كتابى از يك نويسنده امريكايى كه نامش را نمى دانم به دستم رسيد.
شروع به مطالعه كتاب كردم و مجذوب آن شدم. نويسنده به تشريح ماجراهايى درباره جامعه امريكا پرداخته و درباره يكى از شخصيت هايش كه مردى پولدار بود نوشته بود. اين مرد با چاپ آگهى دروغين براى استخدام كردن جويندگان كار از آنها كلاهبردارى مى كرد. طبق آنچه كه در كتاب آمده بود اين مرد از هر يك از جويندگان كار مبلغ ناچيزى دريافت كرده و هيچ كدام از آنها را نيز استخدام نكرده بود اما چون مبلغ دريافتى از مالباختگان بسيار كم بود هيچ كس عليه او شكايت نكرد و وى توانست به ثروت زيادى دست يابد.
مرد كلاهبردار ادامه داد: پس از خواندن كتاب تصميم گرفتم به همان شيوه دست به كلاهبردارى بزنم، براى همين اقدام به چاپ آگهى در يك روزنامه كثيرالانتشار كردم و از جويندگان كار خواستم نفرى ۲ هزار تومان به حسابم واريز كنند تا به بررسى صلاحيت آنها براى استخدام در شركت وابسته به كارخانه توليد خودرو بپردازم.
با تبليغاتى كه انجام دادم توانستم ۶۰۰ نفر را اغفال و از آنها پول دريافت كنم. من فكر مى كردم آنها هرگز به فكر شكايت عليه من نخواهند افتاد و خيلى زود ماجرا را فراموش مى كنند اما سرانجام دستگير شدم.
پس از اعترافات كريم وى از سوى بازپرس پرونده با قرار قانونى راهى زندان شد.
زندگى عجيب دخترى كه از هشت سالگى در جنگل زندگى مى كرد
«دختر جنگل» پس از ۱۹ سال پيدا شد
دخترى كه ۱۹ سال تمام در جنگل هاى شمال شرقى پايتخت كامبوج به تنهايى زندگى مى كرد و از زندگى انسانى دور بود به آغوش خانواده اش بازگردانده شد.
به گزارش سايت خبرى پنوم پن اين دختر ۲۷ساله كه از هشت سالگى در جنگل گم شده بود و از آن زمان به تنهايى و با حيوانات وحشى زندگى مى كرده هفته پيش در روستاى راتانكيرى در فاصله ۳۵۰ كيلومترى شمال شرقى پنوم پن پايتخت كامبوج در حال دزديدن غذا از يك خانه روستايى پيدا شد.
هفته پيش صاحب يك خانه روستايى دخترى ژوليده و عريان را در حال دزديدن غذا به دام انداخت و او را كه بيشتر به موجودات ناشناخته شبيه بود به پليس محلى تحويل داد. در اين ميان از آنجا كه اين دختر جوان قادر به تكلم و برقرارى ارتباط با ديگران نبود، يافتن سابقه او براى پليس بسيار دشوار مى نمود. اما نخستين مرحله تحقيق براى يافتن بستگان اين دختر عجيب به نتيجه رسيد و مردى كه خود مأمور پليس يكى از روستاهاى اطراف است مدعى شد مشخصات اين دختر با فرزندش كه او را ۱۹سال پيش در جنگل گم كرده است مطابقت مى كند.
در زمان تحويل دختر جنگل به خانواده، سائولو پدر و راچام پيت مادرش به فرزندى كه پس از ۱۹ سال براى بار ديگر به آغوش شان بازمى گشت با شادى و حيرت و ناباورى مى نگريستند.
سائولو در خصوص علت گم شدن دخترش به خبرنگاران گفت: زمانى كه دخترم تنها هشت سال داشت با هم به جنگل رفته بوديم كه من ناگهان متوجه شدم او را گم كرده ام و تلاش من براى يافتن او بى ثمر بود. با خيلى از اهالى روستا نيز به جست وجو براى يافتن وى پرداختيم ولى با اين گمان كه دخترم توسط حيوانات وحشى كشته شده است اين جست وجو پايان يافت و ما در طول اين سال ها فكر مى كرديم او را از دست داده ايم.
در زمان ناپديد شدن اين دختر كه نامش فاش نشده چند نظريه در خصوص گم شدن او وجود داشت. عده اى بر اين عقيده بودند كه اين دختر توسط فردى آدم ربا ربوده شده اما به علت فقر مالى خانواده اش اين نظر رد شد. برخى نيز گمان مى كردند كه او توسط يك مرد جنگلى به دام افتاده و اسير شده است اما پيدا شدن اين دختر در سن ۲۷سالگى اين شايعه را نيز پايان بخشيد. در حالى كه پليس قصد داشت براى يافتن والدين اين دختر وى را در قفسى در منطقه بگرداند پدرش خوشحال است كه بدون انجام چنين مراحلى فرزندش را به خانه بازگردانده و او را از آزار و اذيتى كه تهديدش مى كرد رهانيده است.
شباهت بيش از حد اين دختر به مادرش پليس را از انجام تست DNA براى اطمينان از صحت ادعاى سائولو بى نياز كرد. در حالى كه سال ها دورى اين دختر از خانواده و اجتماع او را با انسان ها غريبه و خصايلى حيوانى را در او زنده كرده، خانواده اش اميدوارند با آموزش حرف زدن بتوانند او را با زندگى جديد وفق دهند. مادرش با ابراز خوشحالى از يافتن دختر خود پس از سال ها نااميدى به خبرنگاران گفت: تمام تلاش ما اين است آنچه را كه او در اين سال ها از آن محروم بوده به وى بازگردانيم و در او توانايى زندگى مجدد در كنار انسان ها ايجاد كنيم. دختر ما اينك به ميان خانواده اش بازگشته و ما تمام تلاش مان حفظ سلامتى او است.
روزنامه مترو چاپ سوئد گزارش داد
زن ايرانى متهم به كلاهبردارى گسترده از مهاجران سوئد شد
يك زن ايرانى مقيم سوئد متهم به كلاهبردارى از متقاضيان اقامت در اين كشور شد.
به گزارش روزنامه مترو چاپ سوئد اين زن ايرانى كه از سال ها پيش در استكهلم سكونت دارد هم اكنون متهم شده با معرفى خود به عنوان وكيل از متقاضيان اقامت در سوئد كلاهبردارى هاى كلان انجام داده است. اين زن كه مينو نام دارد از طريق شبكه هاى راديويى فارسى زبان سوئد تبليغات گسترده اى انجام مى داد و از اين طريق توانسته بود مشتريان زيادى جلب كند. مينو كه مدعى بود داراى پايان نامه حقوق از دانشگاه اپسالا است پس از آنكه از چندين ايرانى كلاهبردارى كرد با شكايت آنها مواجه شد و هم اكنون پرونده اى عليه او تشكيل شده است.
يكى از شاكيان اين زن كه مرد ۳۲ساله ايرانى به نام امين است در شكايت خود گفت: من در سال ۲۰۰۴ پس از آنكه به سوئد آمدم به يك بازداشتگاه منتقل شدم و در بازداشتگاه بود كه از طريق يك شبكه راديويى فارسى زبان با مينو آشنا شدم و با او تماس گرفتم.
مينو به من گفت مى تواند كارهاى اقامت مرا درست و من را آزاد كند. او به اين بهانه از من چند هزار كرون دريافت كرد اما كارى برايم انجام نداد تا اينكه از طريق ديگرى توانستم اجازه اقامت در سوئد را كسب كنم.
پس از آن بود كه به سراغ مينو رفتم و از او خواستم مدارك وكالتش را به من نشان دهد اما وى گفت هرگز نگفته وكيل است و به عنوان مشاور حقوقى كار مى كند. اين در حالى است كه او در آگهى هاى تبليغاتى ادعا مى كرد وكيلى با سال ها تجربه در رابطه با امور حقوقى، خانوادگى و مهاجرتى است و با چندين وكيل مجرب سوئدى همكارى دارد.
در همين حال روزنامه مترو كه تيتر اول شماره روز چهارشنبه گذشته خود را به موضوع كلاهبردارى اين زن ايرانى اختصاص داده بود، نوشت تحقيقات صورت گرفته درباره مينو نشان مى دهد وى به هيچ وجه در دانشگاه اپسالا تحصيل نكرده و در هيچ دانشگاه ديگرى نيز در زمينه حقوق به تحصيل نپرداخته است.
بنابر اين گزارش هم اكنون رسيدگى به پرونده مينو در استكهلم آغاز شده است.
سرقت با شكلات مسموم
تبهكار جوانى كه با تعارف شكلات آغشته به مواد بيهوشى كيف پر پول مردى در تهران را دزديد به دام پليس افتاد. به گزارش ايسكانيوز شامگاه ۲۶ دى ۸۵ مرد جوانى به نام بهرام، هراسان به سراغ پليس مستقر در پارك شهر رفت و گفت: براى استراحت به پارك آمده بودم كه با مردى به نام على آشنا شدم، او با چرب زبانى هايش مرا فريب داد و شكلات تعارف كرد. وقتى آن را خوردم ديگر چيزى نفهميدم و بيهوش شدم. تا اينكه چند ساعت بعد بيدار شدم و تازه فهميدم چه بلايى سرم آمده است.
شاكى ادامه داد: تبهكار ناشناس كيف پرپولم را برداشت و حالا پس از چند بار چرخ زدن در پارك او را هنگام خروج ديدم.
با نشانى هائى كه مالباخته به مأموران داد، على ۲۵ ساله دستگير و در بازرسى هاى بدنى پنج بسته شكلات آغشته به مواد بيهوشى كشف شد. دزد حرفه اى در حالى به اداره آگاهى مركز سپرده شد كه به نظر مى رسد چندين فقره جرم مشابه ديگر را فاش كند.
|
|
|
|
|
تبرئه متهمى كه فيلم خصوصى اش تكثير شد
متهم يكى از سه پرونده اى كه دادستان تهران براى وى تقاضاى اعدام كرده بود از سوى ۵ قاضى شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى از اتهام زناى محصن تبرئه شد.
به گزارش رسيده، اوايل سال جارى مأموران پليس امنيت، مطلع شدند سى دى مستهجن از زن و مرد جوانى در بازار به صورت غيرقانونى به فروش مى رسد.
بنا بر اين مأموران تحقيقات نامحسوس و گسترده خود را براى شناسايى عامل توزيع سى دى و زن و مردى كه از آنها فيلم تهيه شده بود آغاز و چند نفر از فروشندگان اين سى دى ها را شناسايى و دستگير كردند و در تحقيقات از آنها دريافتند، سى دى از طريق يك موبايل فروشى پخش شده است، پس از شناسايى صاحب موبايل فروشى، مأموران او را نيز دستگير كردند.
اين مرد گفت: من از ماجراى پخش سى دى خبر ندارم و كمتر در مغازه هستم و بيشتر شاگردم در مغازه است و اگر هم چنين اتفاقى افتاده از طرف او بوده به اين ترتيب شاگرد مغازه موبايل فروشى دستگير شد، او در توضيح ماجرا گفت: مدتى قبل مردى جوان به من مراجعه كرد و گفت موبايلش خراب شده و احتياج به تعمير دارد، وقتى گوشى را از او گرفتم متوجه شدم يك فيلم مستهجن در آن است، من مشكل مالى داشتم و براى اينكه بتوانم آن را حل كنم به فكر توزيع اين فيلم افتادم، مدتى به بهانه هاى مختلف موفق شدم گوشى را پيش خودم نگه دارم و فيلم را از روى گوشى خارج و آن را تكثير كردم.
پليس پس از دستگيرى اين مرد موفق شد، مرد جوانى را كه صاحب گوشى موبايل بود شناسايى و دستگير كند.
اين مرد در توضيح ماجرا گفت: قبول دارم كه با زنى رابطه داشتم، هر چند من همسر داشتم اما از آنجايى كه همسرم مدت ها بود، از من جدا زندگى مى كرد با آن زن آشنا شدم، فكر نمى كردم او شوهر داشته باشد و دراين باره هم چيزى به من نگفته بود.
ماموران پليس با راهنمايى متهم، زن جوان را هم شناسايى و دستگير كردند اما او منكر داشتن ارتباط با مرد جوان شد و گفت: من با او هيچ ارتباطى نداشتم. مدتى بود كه مزاحمم مى شد، من از ترس اينكه مبادا شوهرم از اين ماجرا باخبر شود چيزى نمى گفتم و مرتب خواهش مى كردم كه با من كارى نداشته باشد. اما قبول نمى كرد تا اينكه روز حادثه او مرا به خانه اش كشاند و مورد تجاوز قرار داد و بعد از من با تلفن همراهش فيلمبردارى كرد و گفت: اگر درباره اين مسأله چيزى بگويم، فيلم را براى شوهرم مى فرستد من هم سكوت كردم.
پس از انجام بازجوئى هاى اوليه، پرونده با تقاضاى اعدام براى اين زن و مرد جوان به شعبه ۷۲ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
هفته گذشته در جلسه غيرعلنى اين زن و مرد مورد تحقيق قرار گرفتند، مرد جوان به قاضى اين شعبه گفت: من و اين زن با هم ارتباط داشتيم، اما هرگز با زور به او تجاوز نكردم، مدت ها بود كه به خاطر اختلاف با همسرم، او مرا ترك كرده بود به همين خاطر هم با اين زن رابطه برقرار كردم، هر چند فيلم تهيه كرده بودم اما نمى خواستم فيلم را توزيع كنم و فقط براى خودم نگه داشته بودم، اما مردى كه شاگرد تعميرگاه موبايل بود، اين كار را كرد و آبروى مرا برد و من از او شكايت دارم.
قاضى با توجه به اينكه شرايط احصان براى مرد جوان وجود نداشته است او را از اتهام زناى محصنه تبرئه كرد و وى با قرار وثيقه آزاد شد. اما زن جوان همچنان در بازداشت است و به زودى محاكمه مى شود.
|
|
|
|
|
توطئه مرگبار منشى براى قتل خير مدرسه ساز
راز قتل پيرمردى كه در جنايتى مرموز در دفتر كارش از پاى درآمده بود با انجام ۴۲ روز تحقيقات ويژه از سوى كارآگاهان جنايى پليس آگاهى تهران فاش شد. به گزارش رسيده جسد اين پيرمرد ۸۰ ساله كه به چهره ماندگار مدرسه سازى ايران معروف شده و غلامرضا مردانى آذر نام داشت ساعت دو بامداد ۱۹ آبان ماه سال جارى در دفتر شركت آسانسورسازى اش واقع در خيابان ايرانشهر جنوبى كشف شد. كارآگاهان پس از حضور در قتلگاه در حالى با جسد غلامرضا مواجه شدند كه يك كيسه پلاستيكى دور سرش پيچيده شده و وى خفه شده بود.
پليس براى يافتن سرنخى از اين جنايت ابتدا به بازجوئى از دختر مقتول پرداخت. اين دختر گفت: پدرم هر روز ساعت ۳۰/۱۷ از محل كارش به خانه بازمى گشت اما روز حادثه دير كرده بود، براى همين به تلفن همراهش زنگ زدم ولى او جواب نداد و تلاش من براى تماس با دفتر شركتش نيز بى نتيجه ماند تا اينكه خودم را به دفتر رساندم و با جسد پدرم مواجه شدم.
كارآگاهان در ادامه به سراغ منشى غلامرضا كه دختر ۳۹ساله اى به نام ليلا است، رفتند و به بازجوئى از وى پرداختند. ليلا در جريان تحقيقات گفت: «من از ۱۴ سال پيش در شركت غلامرضا كار مى كنم او مردى خير و نيكوكار است و املاك زيادى دارد. او اخيراً قصد داشت يكى از شركت هاى خود را كه توليدكننده نان است، بفروشد. براى همين روز قتل با چند مرد قرار ملاقات داشت و چون اين ملاقات ديروقت انجام مى شد من ساعت ۳۰/۱۷ از غلامرضا اجازه گرفتم و به خانه ام رفتم.»
حساب هاى بانكى
پس از اظهارات ليلا كارآگاهان تحقيقات خود را براى شناسايى و دستگيرى مهمانان غلامرضا آغاز كردند. از سويى به صورت همزمان به بررسى حساب هاى بانكى مقتول پرداختند و از آنجا كه وى گردش مالى بالايى داشت حساب هاى او را مسدود كردند.
تحقيق پيرامون حساب هاى بانكى چهره ماندگار مدرسه سازى ايران فاش كرد دو روز پيش از قتل غلامرضا، منشى او دو فقره چك به ارزش ۲۱ ميليون تومان از حساب او برداشت كرده است.
اين موضوع شك مأموران را نسبت به دختر ۳۹ساله برانگيخت و وى به صورت نامحسوس تحت نظر قرار گرفت. تحقيقات براى افشاى راز اين جنايت پيچيده همچنان ادامه داشت تا اينكه سرانجام دوم دى ماه سال جارى پليس باخبر شد ليلا براى وصول مبلغ ۱۰۰ ميليون تومان اوراق مشاركت متعلق به مقتول به يك بانك مراجعه كرده است.
كارآگاهان پس از پى بردن به اين موضوع ليلا را دستگير و وى را به اداره ۱۰ پليس آگاهى منتقل كردند. ليلا زمانى كه خود را در مظان اتهام قتل ديد منكر ارتكاب هرگونه جرمى شد و درباره علت تلاش براى وصول اوراق مشاركت گفت: «من سال ،۸۰ مبلغ ۱۴۰ ميليون تومان به غلامرضا دادم تا برايم سرمايه گذارى كند او نيز با اين پول به نام خودش اوراق مشاركت خريد و بخشى از سود را خودش برمى داشت و بخش ديگرى را به من مى داد و من در واقع براى وصول اوراق مشاركتى كه متعلق به خودم بود به بانك رفتم.»
اظهارات اين زن نتوانست پليس را قانع كند و كارآگاهان كه به وى مظنون بودند تلاش خود را به كار گرفتند تا اطلاعات تازه اى از اين جنايت به دست آورند.
آنان در اين مرحله متوجه شدند تحصيلدار شركت غلامرضا يك روز پيش از قتل ۱۷ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان از حساب بانكى مقتول برداشت و اين مبلغ را به صورت تراول چك دريافت كرده است. با روشن شدن اين موضوع كارآگاهان در حالى كه ليلا در بازداشت به سر مى برد به خانه او رفتند و تعدادى از اين تراول چك ها را در ميان وسايل او پيدا كردند.
كارآگاهان همچنين به بررسى اسناد و مداركى پرداختند كه ليلا مدعى بود طبق آنها مقتول به وى بدهكار بوده اما اين اسناد ادعاهاى دختر منشى را تأييد نكرد.
اعتراف
سرانجام با جمع آورى اين شواهد كارآگاهان بار ديگر به بازجوئى از ليلا پرداختند و او كه راز خود را برملا شده مى ديد اين بار لب به اعتراف گشود و جزئيات قتل مرد خير مدرسه ساز را فاش كرد.
ليلا گفت: من سال ها به غلامرضا خدمت كرده بودم و مى خواستم با كشتن او به بخشى از حق و حقوقم دست پيدا كنم. من براى اين كار از خواهرزاده ام به نام مجيد، يكى از دوستان او به نام حسين و خواستگار خودم به نام ناصر كمك خواستم و پس از آنكه نقشه قتل را برايشان توضيح دادم آنها پذيرفتند با من همكارى كنند.
منشى مرد خير مدرسه ساز ادامه داد: «روز قتل از غلامرضا براى سه همدستم وقت ملاقات گرفتم و گفتم آنها مى خواهند براى رفع اشكال يك قطعه آسانسور با او صحبت كنند. از سويى خودم نيز با اين بهانه كه مى خواهم با وى براى يك كار خير مشورت كنم خارج از ساعت كارى در شركت ماندم و زمانى كه سه مرد وارد شركت شدند حسين و مجيد دست و پاى غلامرضا را بستند و ناصر او را خفه كرد.»
وى افزود: «من در اين مدت بابت همكارى در قتل در مجموع ۲۰ ميليون تومان به همدستانم پرداخت كرده ام.» پس از اعترافات ليلا كارآگاهان شامگاه يكشنبه در يك عمليات ضربتى ناصر ۴۵ ساله، مجيد ۲۳ ساله و حسين ۳۲ساله را دستگير كردند. بنابراين گزارش هم اكنون تحقيقات از متهمان ادامه دارد.
|
|
|
|