Nimrooz
Vol. 18, No. 917, January 26, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۷ - جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى تاريخى ايران پيش از دوران معاصر ۱
سلوكيه و فرهنگ هِلنى پس از فروپاشى امپراطورى هخامنشى، به دگرديسى بارورانه فرهنگ اوستائى يارى رسانيد. البته تسخير كشور و ويرانى هاى ناشى از ورود سپاه مقدونى، از پى آمدهاى مثبت انتشار فرهنگ هلنى در نجد ايران فروكاست. توسعه علمى و فرهنگى از يك طرف و آشنائى با دمكراسى شهرى و شهرنشينى از طرف ديگر، از زمره فوايد درآميختگى فرهنگ مزديسنائى با فرهنگ يونانى بوده است.
در اين فرآيند، بعدها، اشكانيان موفق شدند به نحوى از انحاء از شيوه حكومتى متمركز (مبتنى بر وراثت سلطنتى) و شيوه حكومتى غير متمركز (مبتنى بر دمكراسى شهرى) تلفيقى كارساز را به منصه ظهور برسانند. تلفيق فرهنگ هلنيسم با فرهنگ اوستائى- دودمانى همانا جانمايه دوران شكوهمند حاكميت اشكانيان را در پهنه وسيعى از خاورميانه رقم مى زند.
سلوكيه برخلاف روش متمركز و سرتاسرى ايرانيان، حكومت هاى كوچك محلى به روش يونانيان (مثلاً در جنوب آناتوليا و در سوريه) داير كردند. برخى از تاريخ نگاران ايرانى مدعى شده اند كه اسكندر با تقسيم بندى ايران به فرماندهى يا حكمرانى هاى گوناگون منطقه اى بر آن بود كه از احتمال بهم پيوستن سرتاسرى ايرانزمين در يك پادشاهى مقتدر و مركزگرا جلو بگيرد تا هرگز ايرانزمين نتواند خطرى مجدد براى يونان محسوب شود. اين چنين گزاره هائى از اساس باطل است؛ چرا كه روش حكومتدارى يونانيان باستان اساساً با روش ايرانيان متفاوت مى بود. بارى بايد اذعان داشت كه فرهنگ، ادب و هنرهاى هلنيستى در آناتوليا، مصر، سواحل شرقى مديترانه و در بين النهرين از نفوذ بيشتر تا در ايرانزمين برخوردار شد.
پارتيان كه از تورانزمين (ماوراءلنهر) برخاسته بودند در ۲۵۶ پيش از ميلاد بر سلوكيان شوريدند و شاهنشاهى اشكانى را بنياد نهادند. آنها همانا تورانيانى بودند كه از نقطه نظر زبان و نژاد ايرانى محسوب مى شدند. منتهى از لحاظ دينى، آنها تعلق خاطرى به آئين زرتشت نداشتند.
با توجه به آن كه مُغان همانا پاسداران چند خدا باورى پيش از زرتشت بودند، مى توان مدعى شد كه توسعه فرقه مغان در عهد اشكانيان چه بسا دلالت بر توسعه مذاهب اساطيرى به خصوص ميترائيسم دارد. احتمالاً ميترائيسم به عنوان مذهب اصلى تورانيان برقرار باقى مانده بود.
پارتيان آزادى مذاهب را داير كردند. آئين ميترائى برخلاف آئين زرتشت، در دوره اشكانيان انكشاف يافت. دشمنى ساسانيان با اشكانيان يكى به خاطر اصليت آنهاست كه از آسياى ميانه برخاسته بودند و ديگرى بدين دليل است كه آئين زرتشت در عهد آنان رواج خود را از دست داده بود. در عوض، اديان پيش از زرتشت، به خصوص ميترائيسم، در عهد پارتيان ميدان رشد و توسعه جديدى پيدا كرد.
در عهد ساسانيان، از تلفيق كيش زرتشت با دستگاه سلطنت، قدرت بى حد و حصرى براى پادشاهان مسجل گشت. اردشير بابكان نخستين پادشاه ساسانى (۲۴۰- ۲۲۴ ميلادى) آئين مزدائى را دين رسمى حكومت اعلام كرد. همو دين زرتشت و حكومت پادشاهى را دو رُكن بهم پيوسته در اداره مملكت خواند. از تلفيق آن دو شيرازه اى پديد آمد كه آن را مى توان آئين پادشاه- خدائى اطلاق نمود.
بر مبناى اين تلفيق، مؤبدان و هيربدان در تصميمات كشورى و در اجراى كارها مداخله و نظارت پيوسته داشتند. آن تساهل دينى كه در دوره اشكانى اجازه شكوفائى به مذاهب عديده را در قلمرو شاهنشاهى داده بود، در دوره ساسانى رخت بربست.
وقتى دستگاه سلطنت و سيستم مملكت دارى دچار فساد و اختلال گرديد، لاجرم عواقب آن بر دستگاه دين و روابط آن نيز مترتب شد. لذا در اواخر دوره ساسانى، فساد و فترت گريبانگير حكومت و ديانت هر دو گشت. بيزارى مردم و سرخوردگى آنها از حكومت، به طور خود به خودى عدم اعتماد به مؤبدان، هيربدان و ديگر كارگزاران دينى را شامل شد.
مانويسم و دو قطبى نگرى يكى از جنبش هاى مذهبى است كه در عهد ساسانيان پديد آمد. جنگ خير و شر در مانويسم استنباطى افراطى و مطلق گرايانه پيدا كرد. بر مبناى اين نگاه، كوشش براى تغيير جهان، بى حاصل شمرده مى شد. چرا كه هستى دنيوى عرصه فرمانروائى اهريمن بود و آنچه از مردمان برمى آيد همانا ترك خوشى هاى جسمانى، مادى و دنيوى است.
تحت احتجاجات مانويستى، جهان دنيوى تحت اغواى شيطان مذموم تلقى شده، از جاذبه هاى آن پرهيز بايد كرد. بدين نحو، مانويان مناديان فرهنگ زاهدانه از يك طرف و فرهنگ عدم مداخله و انفعال در برابر اوامر حكومتى بودند. آنها سيستم حكومتى و سياست را در خدمت دنيا دوستى و بدين طريق در خدمت منويات شيطان برآورد مى كردند. مردان فرخ نويسنده كتاب «شكندگمانى ويجار» كه به زبان پهلوى پس از عهد ساسانيان نوشته شده؛ مانويسم را به انتقاد مى گيرد. چرا كه براساس رهنمودهاى مانى، جهان مادى مولودى اهريمنى قلمداد مى شود كه بايد از آن برحذر ماند.
نگرش اعتراضى مانويان نسبت به روحانيون زرتشتى، كه در خدمت حكومت ساسانيان مردم را به فرمانبرى و پركارى فرامى خواندند، عاقبت موجب غضب طبقه حاكمه عليه آنها شد. مؤبدان زرتشتى قرائت مانى را زندقه خواندند و بنابرخواست آنان، مانويان قلع و قمع شدند.
شكست امپراطورى ساسانى در جنگ هاى خانمان برانداز ايران و روم و نيز بالا گرفتن ابعاد نارضايتى مردم، زمينه اى را ايجاد كرد كه در بطن نابسامانى هاى آن، پيام اسلام و شعار برابرى و برادرى كه از شبه جزيره عربستان منتشر مى شد در ايرانزمين با استقبال مردم مواجه گردد. مردم كه از ستم مؤبدان و حكمرانان وابسته به سلطنت به تنگ آمده بودند، چنين مى پنداشتند كه در برابر قطب اهريمن، ندائى ربانى بيرون از مرزهاى كشور كمر به آزادسازى آنها بربسته است.
***
اينكه فرهنگ و زبان عربى هويت ايرانى را سركوب كرده است و نيز اينكه هويت اسلامى ايرانيان بر هويت ملى و تاريخى شان سايه افكنده است؛ هر دو گفتمانى كهنه اند كه از بدو مشروطيت در فضاى روشنفكرى جامعه ما طنين انداز بوده است. مشابهاً اين نگرش كه زبان عربى، فارسى را تخريب كرده است نوعى پارانوياى ايرانى است كه به دلمشغولى عده اى از اهل قلم تبديل شده است.
بايد خاطرنشان ساخت كه زبان عربى و فرهنگ اسلامى با ورود به ايرانزمين، امكانات جديدى براى نوزايش زبان و فرهنگ ايرانى ايجاد كردند. تا قبل از ورود زبان و فرهنگ عربى، ايرانيان به شيوه آرامى مى نوشتند و فقط كاتبان و منشيان دربارى خواندن و نوشتن مى دانستند. جامعه شديداً طبقاتى ساسانيان محلى از اعراب براى عامه مردم در امور مربوط به نوشتار قائل نبود. با تبديل فارسى پهلوى به درى و با خارج شدن امر سواد و كتابت از انحصار طبقه حاكمه، راه براى توسعه و فراگيرى زبان فارسى هموار گشت.
همچنين نبايد فراموش كرد كه شيعه ايرانى همانا ايرانيزه شدن اسلام عربى است. به تدريج دوآليسم جنگ خير و شر و مسئوليت انسان از آئين زرتشت به اسلام ايرانى سرايت كرد و آن را رنگ و جلاى ايرانى بخشيد. در واقع جانمايه فرهنگ اوستائى بعدها در عرفان ايرانى خود را بازتابانيد.
درآميختگى فرهنگ ايرانى و اسلامى موجب فربگى و فرهيختگى تعميق يافته ترى شد كه نتيجه آن برآمدن تمدن اسلامى در قرون ۷-۴ هجرى در پهنه امپراطورى اسلامى است.
اينك با قبول هويت هاى مختلف ايرانى اعم از مذهبى، قومى و فرهنگى بايد بتوانيم در عين پذيرش كثرت، امر وحدت را نيز تحكيم بخشيم. انكار هر بخش از اين كثرت به معناى سركوب بخشى از هويت ماست. هويت مدرن يعنى همانا برآوردن تعاطى آزاد ميان هويت هاى مختلف فرهنگ ايرانى از يك طرف و حفظ يكپارچگى و وحدت كشورى از طرف ديگر. تحقق اين پارادوكس همان تحقق پروژه مدرنيته ايرانى است كه رژيم جمهورى اسلامى از اجراى آن عدول كرده است. جدائى دين از حكومت يكى از آموزه هاى تاريخى است كه رژيم دينى در ايران از درس پذيرى آن سر باز زده است و لذا خط بطلان بر صلاحيت خويش دركشيده است.
(ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •