Nimrooz
Vol. 18, No. 914, January 5, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۴ - جمعه ۱۵ دى ۱۳۸۵
(تهيه و تنظيم: پژواك)
از لابلاى متون
نگاهى تازه به سِيرِ صعود و سقوط ميرزاتقى خان اميركبير
(به انگيزه يكصد و پنجاه و پنجمين سالگرد قتل او- ۲۰ دى ماه ۱۲۳۰ خورشيدى (۱۰ ژانويه ۱۸۵۲ ميلادى)
بخش يكم- جريان تشكيل مجلس امراى جمهورى پس از مرگ محمدشاه
«محمدشاه چهل ساله بر اثر اختلالات ناشى از نقرس مزمن، در شب ششم شوال ۱۲۶۴ هجرى در قصر نوساز محمديه در شمال تهران جان سپرد و در آخرين لحظات زندگى، پسر محبوبش عباس ميرزا را در آغوش داشت.
خبر مرگ عاجل محمدشاه را اول بار آنيچكوف كنسول روسيه در تبريز روز نهم شوال ۱۲۶۴ (هشتم سپتامبر ۱۸۴۸ ميلادى) به ناصرالدين ميرزا (وليعهد) در تبريز رساند. چنين گويند كه وليعهد پس از شنيدن خبر، انگشتر الماس خود را كه مزين به تصوير تزار بود به او نشان داد. اين انگشتر را نيكلا شخصاً در سفر ايروان (سال ۱۸۳۸ ميلادى) به عنوان پيوند دوستى و «عم بزرگ» به شاهزاده هديه كرده بود و وى اينك متقابلاً از مأمور روس مى خواست كه در عزيمت به پايتخت يارى اش دهد. روز بعد فرستاده ويژه انگليس كيت ادوارد ابوت نيز خبر درگذشت شاه را تائيد كرد و نامه هائى نيز از حاج ميرزا آقاسى و مادر ناصرالدين، كه حالا مهدعليا شده بود رسيد. واكنش نخست ناصرالدين هنگام دريافت خبر، ابراز تأثر بود. سال ها بعد به يكى از نزديكان خود گفت با آن كه پدرش به او خيلى بى التفات بود، او مرگش را نمى خواست...
تعجيل سفراى خارجى براى اين كه ناصرالدين هر چه زودتر به پايتخت برسد بى جهت نبود. ابراز نگرانى جدى از آرامش عمومى تهران بيشتر ناشى از رفتار حاج ميرزاآقاسى بود. به گفته فرانت (وزيرمختار انگليس) وى همه افراد متنفذ دربار را عمداً بيرون راند و امنيت اهالى و نمايندگان خارجى را به دست سپاهيان ناراضى و به مروت خلايق سپرد. ولى ترس عمده تمام طبقات در حقيقت نابسامانى هائى بود كه خواه ناخواه پس از مرگ بر شاه رخ مى نمود. وزير مختار بريتانيا (به لندن) گزارش داد كه: جريان امور مملكت از آخرين بيمارى اعليحضرت در سال ۱۸۴۵ به اين طرف چنان تغيير كرده كه او نمى داند چه اقدامى به مصلحت است...
در تبريز نيز با آنكه درگذشت شاه چندان غير مترقب نبود، آشفتگى هاى مشابهى پديد آمد.
پادشاه جديد در نخستين ملاقاتش با فرستاده انگليس كاملاً نامطمئن به نظر مى رسيد و به هيچوجه حاضر نبود فورى به تهران حركت كند مگر اين كه ابتدا يك نيروى پنج شش هزار نفرى گرد آورد. ابوت فرستاده انگليسى ناصرالدين را ترسو و نگران مى خواند و اطرافيانش را اشخاصى كه ظاهراً به او چنين القاء كرده اند كه بدون محافظ به خويشتن اعتماد نورزد مى دانست.
ناصرالدين هر چند نمى توانست در مورد تاريخ عزيمتش به پايتخت تصميم بگيرد ولى در شب چهاردهم شوال ۱۲۶۴ قمرى طى مراسمى شتاب زده با حضور همه مقامات عاليرتبه، رجال و امراى قشون آذربايجان، خود را رسماً شاه اعلام كرد، اندكى بعد نيز سكه به نام او زده شد.
ناصرالدين و دستيارانش به درخواست هاى مكرر فرستادگان خارجى وقعى ننهادند و همچنان سرگرم تدارك و جمع آورى سپاهى بزرگ شدند تا هرگونه مخالفت احتمالى با پادشاهى او را عقيم گذارند.
ناصرالدين در مواجهه با انبوه مشكلات، از جمله گرفتارى هاى ناشى از ادعاى بهمن ميرزا، شورش دولو در خراسان، اوضاع آشفته ساير ايالات و مقامات ميرزاآقاسى و قواى ماكوئى حامى اش در تهران، در اينجا آنقدر عقل به خرج داد كه بيانديشد چنانچه بدون سپاهى بزرگ و چشمگير و وفادار وارد پايتخت شود خطرات زيادى منتظرش خواهد بود. همچنانكه پدرش چهارده سال پيش به يارى لشكر آذربايجان و حمايت دولت هاى همسايه مخالفان خود را از ميان برداشته بود، حال نيز به صلاح او بود كه هيچكدام از اين دو حامى را از دست ندهد. ولى ميرزاتقى خان وزير نظام، ستاره فروزنده دربار تبريز و مشاور نزديك شاه جوان به وى اطمينان داد كه شش فوج پياده و سواره نظام و توپخانه تاكنون گردآورده، ليكن تدارك و بسيج نيروئى به اين بزرگى براى راه پيمائى طولانى به تهران دستگاه حكومت تبريز را گرفتار مضيقه مالى كرده بود. دشوارى بزرگ تأمين بودجه لازم براى سفر پر مخاطره شاه شگفت آور نبود. سياست عمدى ميرزاآقاسى كه پول به آذربايجان نرساند، ثروتمندترين ايالت ايران را به روزى انداخته بود كه محتاج پنجاه هزار تومان بود. ناصرالدين كه مى دانست از تهران اميد كمكى نيست در ناچارى به كنسول هاى خارجى توسل جست. استيونس كنسول انگليس با زحمت زياد توانست تجار ايرانى را راضى كند و ده هزار تومان از آنها قرض بگيرد كه موجب بسى شرمندگى حكومت شد.
به يارى آنيچكوف كنسول روس، بازرگانان يونانى هم ده هزار تومان ديگر فراهم آوردند. نه تنها استيونس بلكه فرانت نيز شخصاً ضامن اين وام ها شدند كه اين خود ميزان بى اعتبارى دولت را نشان مى داد.
مشيرالدوله اول، كه آن موقع كارگزار امورخاجه آذربايجان بود و نيز ميرزاتقى خان وزير نظام به مجاهدت كنسول هاى خارجى براى تأمين وجه يارى رساندند. وزير نظام سخت كوش، دستيار اصلى شاه جوان، از وى خواست فرمانى صادر كند كه او را مجاز سازد از طرف شاه در ازاى مبالغ ضرورى استقراضى رسيد امضاء كند.
ميرزاتقى خان از راه تماس هائى با تجار تبريز كه احتمالاً وى را از طريق كار تداركات لشكر آذربايجان مى شناختند، سى هزار تومان ديگر وام گرفت كه لدى الورود به تهران بازپرداخته شود.
پول كه فراهم شد وزير نظام به سرعت نيروئى متجاوز از ۱۰ هزار نفر مركب از هفت فوج پياده از افواج نظام جديد، سواره ايلياتى و توپخانه در اردوگاه باسمنج بيرون تبريز گرد آورد. ناصرالدين با ارتقاى ميرزاتقى خان به مقام بس رشك انگيز «امارتِ نظام» يعنى فرماندهى كل نظام جديد مراتب سپاس خود را به او ابراز نمود. در آن اوضاع و احوال شاه جوان به هيچ روى نمى توانست فرمانده ديگرى برگزيند. استيونس به درستى ميرزاتقى خان را بيش از همه «مرد پيش تاز» عرصه نوين سياسى مى خواند چرا كه او توانسته بود پس از مرگ مافوقش محمدخان امير نظام زنگنه، هنگامى كه موقتاً خلائى در فرماندهى پيش آمد زمام لشكر آذربايجان را به دست گيرد.
ميرزاتقى خان اميرنظام كه سى سالى از ناصرالدين بيشتر سن داشت حتى در عهد قاجار كه ترفيعات برق آسا در مدارج دولتى باب بود، پديده شگفتى به شمار مى رفت. وى در اصل از قريه هزاوه از محال فراهان در عراق عجم (اراك) بود. ناحيه اى كه ميزان با سوادانش نسبتاً فراوان و زادگاه بسيارى از اهل ديوان بود. پدر ميرزاتقى خان اميرنظام، همولايتى و سر آشپز خاندان قائم مقام فراهانى بود و اينان وسيله تحصيل و آموزش عملى اين پسر بچه فرو دست ولى پر استعداد را فراهم آورده بودند. هم ايشان نيز، هر چند ناآگاهانه، پيش از اين راه ارتقاى ميرزاآقاسى از مردم بيات ايروان را هموار ساخته بودند.
ولى قائم مقام ها (پدر و پسران) اصولاً ترجيح مى دادند كه ابوابجمعى ديوان خود را از ميان همشهرى هايشان برگزينند و اين امر عامل مهمى در ترقى ميرزاتقى خان در سلسله مراتب دفتر استيفاى تبريز بود.
راه موفقيت ميرزاتقى خان، گذشته از استعدادهاى شخصى، تسلط او بر نظام جديد يعنى لشكر اروپائى آموزش ديده آذربايجان بود. اين سپاه، قهارترين نيروى نظامى مملكت و نيز چشم گيرترين عامل تجدد در ايران آن زمان به شمار مى رفت و عملكرد اميرنظام نمونه بارزى بود از بهره گيرى اصلاح طلبان از تشكيلات نظامى براى چيرگى بر نهادهاى سياسى. اميرنظام از ستايندگان محمدعلى پاشا نايب السلطنه مصر بود و همانند او از پايگاه خود در قشون براى پيشبرد مقاصدش بهره مى جست. پيش از اين تبحر و كفايت ميرزاتقى خان در مذاكره و مديريت و تماسش با نمايندگان هر دو دولت روس و انگليس در تبريز، وزارت نظام جديد را نصيبش كرده بود. ديرى نپائيد كه ميرزاآقاسى او را به جاى ميرزاجعفرخان مشيرالدوله به رياست هيأت نمايندگى ايران در كنفرانس ارز روم (۱۸۴۷-۱۸۴۳ ميلادى) گماشت. اين مجلس مذاكره ايران و عثمانى، كه نمايندگان روسيه و بريتانيا به عنوان ناظر در آن شركت مى جستند، بدين قصد منعقد شده بود تا مسائل گوناگون و از جمله اختلاقات ديرين مرزى دو همسايه را فيصله دهد. اين انتصاب، ميرزاتقى خان را بر صحنه سياسى ايران آورد ولى پيشرفت كند مذاكرات كه نزديك به چهار سال طول كشيد، ميرزاتقى خان بلندپرواز را بى درنگ ستاره سياست ايران نكرد، با اين همه توانست در پايان مذاكرات توافق و تحسين ميرزاآقاسى را به دست بياورد. چنانكه گفت: «صدهزار آفرين» اين جانب را از حسن كاردانى خود اميدوار كرد. اعتقادى كه در حق آن فرزند (ميرزاتقى خان) داشتم، به چندين مرتبه افزود.»
علاوه بر اميرنظام كه روابط حسنه با بريتانيا داشت. وجود پاره اى اشخاص ديگر در اردوى شاهى، استيونس كنسول انگليس را متقاعد كرده بود كه ناصرالدين قطعاً هواخواه انگليس و انگليسى هاست و از روس ها تنفر دارد. به علاوه سپاسگزارى شاه از كنسول انگليس براى كمك به او و نيز توصيه بر گمارى عموى بزرگش ملك قاسم ميرزا فرزند فتحعليشاه كه هوادار انگلستان شناخته مى شد به حكومت آذربايجان، استيونس را در عقيده اش مبنى بر هواخواهى شاه جديد از انگليس استوارتر ساخت.
استيونس در گزارشى به لندن مى نويسد: «ناصرالدين ايرانيان هوشمند و درستكارى را به مشورت گرفته است و برعكس شاه مغفور در برابر پند نيك گوش شنوا دارد»، كه اين اظهارات را بايد در درجه اول حاصل رايزنى اميرنظام و نفوذ فزاينده اش بر پادشاه جوان دانست. سفر اردوى شاه جديد به سوى پايتخت آغاز شد...»
(ادامه دارد)

(برگرفته از كتاب «قبله عالم» تأليف دكتر عباس امانت، ترجمه حسن كامشاد.)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •