Nimrooz
Vol. 18, No. 914, January 5, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۴ - جمعه ۱۵ دى ۱۳۸۵
پيشنهاد استفاده از ماده خام كوكائين در سالاد
نوزادى از ايكس-رى رد شد
دادگاه استيناف مجازات را تشديد كرد:
امير حيدرى محكوم به ۵ سال زندان شد
زوج ايرانى تبار «سوئدى سال» شدند
محمود داوريان همجنسگراى ايرانى در خطر اخراج از سوئد
يادى از دوست قديمى كودكان ديروز ايران
ثروتمندترين ايرانى سوئد افتخار ديگرى را نصيب خود نمود
آنفولانزا مى تواند ميليون ها قربانى بگيرد

پيشنهاد استفاده از ماده خام كوكائين در سالاد
آلن گارسيا، رئيس جمهور پرو، روز سه شنبه، ۱۹ دسامبر، پيشنهاد غير معمولى را در زمينه استفاده از برگ هاى كوكا، ماده خام كوكائين، مطرح كرد: چرا از اين برگ ها در سالاد استفاده نمى شود؟
وى در كاخ رياست جمهورى به خبرنگاران خارجى گفت: من اصرار دارم كه اين گياه مى تواند به طور مستقيم و به شكلى با سليقه در سالاد مورد استفاده قرار گيرد.
سخنان گارسيا مشابه حرف هائى است كه پيش از اين روساى جمهور باشگاه چپگرايان، يعنى ايو مورالس بوليوى و هوگو چاوز ونزوئلايى در اين زمينه بر زبان رانده اند. آنها خواستار رواج استفاده از برگ هاى سرشار از كلسيوم كوكا در هرچيزى از خميردندان گرفته تا نوشيدنى ها شده اند.
گياه كوكا، براى قرن ها به عنوان يك ماده دارويى و مرسوم در فرهنگ «آند» ، فرهنگ آمريكاى جنوبى، مورد استفاده بوده است. گارسيا گفت كه نبايد اين ماده را به خاطر آنكه در توليد موادمخدر مورد استفاده قرار مى گيرد طرد كرد.
گارسيا گفت: گاستون آكوريو، يكى از بهترين سرآشپزهاى پرو، اخيراً براى يك ميهمانى در كاخ رياست جمهورى چندين نوع غذا را با استفاده از گياه كوكا سرو كرد.
وى گفت: او به ما كيك هاى تهيه شده با پودر كوكا داد. همچنين يك نوع ليكور تهيه شده از اين گياه را سرو كرد. آيا خوردن برگ كوكا مى تواند مضر است؟ نه، ابدا نه.
يك گزارش تازه انجمن ضد مواد مخدر پرو، فوايد بالقوه كوكا براى مردم را مورد پرسش قرارداه و مى گويد كه برخى مطالعات نشان داده كه مواد مغذى اين گياه نمى تواند توسط بدن جذب شود.
براى سال هاى متمادى، واشينگتن به ملت هاى فرهنگ اند از جمله پرو، دومين توليد كننده كوكايين در جهان پس از كلمبيا، فشار آورده تا عليه توليد غير قانونى مواد مخدر مبارزه كنند. سفير آمريكا در پرو حاضر نشد تا درباره سخنان آقاى گارسيا اظهار نظر كند.
رئيس جمهور پرو در جريان ديدار ماه اكتبر خود با جرج بوش در واشينگتن تعهد كرد كه سياست ريشه كن كردن محصولات كوكا را دنبال كرده و برنامه هاى جايگزينى اين گياه با ساير گياهان را پيگيرى كند.
پرو اجازه داده است تا براى توليد آدامس و فروش كوكا به شركت هائى كه كوكايين دارويى، بسته هاى چاى كوكا يا عصاره مورد استفاده در نوشيدنى هاى سبك توليد مى كنند ۲۵ هزار هكتار زمين، زير كشت اين گياه برود.
اما كارشناسان معتقدند كه بيش از ۹۰ درصد از كوكا در پرو به صورت غير قانونى توليد شده و سوخت تجارت مواد مخدر به شمار مى رود.

نوزادى از ايكس-رى رد شد
يك زن، در فرودگاه بين المللى لس آنجلس، به هنگام كنترل هاى امنيتى معمول، نوه يك ماهه خود را بر روى نقاله ماشين ايكس-رى گذاشت و نوزاد را از ايكس-رى رد كرد!
به گزارش خبرگزارى رويترز اين زن كه چندان نمى توانست به خوبى انگليسى صحبت كند و در راه سفر به مكزيك بود، براى اينكه بارش سبك شود و بتواند به راحتى حركت كند، نوه نوزادش را در يك صندوقچه پلاستيكى گذاشته بود و در شلوغى كنترل هاى امنيتى در فرودگاه، صندوقچه را همراه با باقى وسايلش، بر روى نقاله ماشين ايكس-رى گذاشت.
نيكو مه لندز، سخنگوى اداره امنيت حمل و نقل آمريكا، در اين باره گفت كه مأموران پليسى كه تصاوير ماشين ايكس-رى را كنترل مى كنند، ناگهان با تصوير يك نوزاد بر روى تصوير رو به رو شدند.
به گفته او، مأموران به سرعت ماشين ايكس-رى را خاموش كردند و با اورژانس فرودگاه تماس گرفتند.
بعد از اين حادثه، نوزاد يك ماهه سريعا به بيمارستانى در نزديكى فرودگاه منتقل شد تا آزمايش هاى لازم بر روى او انجام بگيرد.
آزمايش ها نشان داد كه تشعشعات خطرناك ماشين ايكس-رى تأثير ناگوارى بر روى كودك نگذاشته است.
سخنگوى اداره امنيت حمل و نقل گفت كه شواهد حاكى است، زنى كه با اين نوزاد همراه بوده، به اشتباه صندوقچه نوزاد را در ايكس-رى گذاشته است و اين اتفاق را «يك حادثه ناخواسته» توصيف كرد.
بنا به گفته مقام هاى فرودگاه بين المللى شهر لس آنجلس، چنين اشتباهى يك بار ديگر نيز در سال ۱۹۸۸ ميلادى در همين فرودگاه رخ داده بوده و در آن زمان، به اشتباه كودكى، نشسته بر روى صندلى مخصوص كودكان در خودروها، از ماشين ايكس-رى عبور كرده است!

دادگاه استيناف مجازات را تشديد كرد:
امير حيدرى محكوم به ۵ سال زندان شد
استكهلميان- روز پنج شنبه ۲۱ دسامبر دادگاه استيناف حكم نهايى در رابطه با پرونده امير حيدرى را صادر نمود. دادگاه استيناف مجازات امير حيدرى را از ۴ سال به ۵ سال زندان افزايش داده است.
امير حيدرى قبلا در سپتامبر ۲۰۰۶ توسط دادگاه بدوى گوتنبرگ به جرم سازماندهى و انجام حداقل ۲۰ فقره قاچاق انسان در طى سالهاى ۲۰۰۵ الى ۲۰۰۶ محكوم به ۴ سال زندان و ۲۰۰ هزار كرون جريمه شده بود. دادگاه استيناف برخلاف دادگاه بدوى، امير حيدرى را بجاى «قاچاق سازماندهى شده» بجرم «قاچاق سازماندهى شده سنگين» محكوم شناخت و مجازات وى را يك سال افزايش داد.
رسانه هاى سوئد امير حيدرى را بعنوان «يكى از بزرگترين سازمان دهندگان قاچاق انسان در اروپا» معرفى نموده اند. اما بسيارى از ايرانيان از وى بعنوان يك ناجى ياد ميكنند.
امير حيدرى قبلا نيز بارها به جرم قاچاق انسان و اينكه با دريافت پول، گذرنامه و مدارك جعلى در اختيار شهروندان كشورهاى خاورميانه جهت مهاجرت به غرب قرار داده است محاكمه و محكوم به زندان شده است. امير حيدرى جمعا حدود ۱۳ سال از عمر خود را در همين رابطه در زندان بسر برده است. او آخرين بار در دسامبر ۲۰۰۴ از زندان آزاد شده بود. امير حيدرى همواره وجود انگيزه هاى تجارى جهت كمك به قاچاق افراد را رد كرده است.
امير حيدرى بيش از دو دهه به ايرانيان فرارى جهت عبور از دژ محكمى كه دول اروپايى براى جلوگيرى از پناهجويان ايجاد كرده اند يارى رسانده است. او به اين شيوه جان و امنيت هزاران نفر را تضمين نموده است كه بخش اعظم اين افراد به كشورهاى اروپايى و آمريكاى شمالى و استراليا انتقال يافته، از اين كشورها اقامت دريافت كرده اند و اكنون بعنوان شهروندان اين كشورها بشمار ميروند. ايرانيانى كه با كمك امير حيدرى موفق به يافتن مكانى امن و ساختن يك زندگى جديد و نوين در غرب شده و برخى به موفقيتهاى چشمگير علمى و اقتصادى نيز دست يافته اند.
امير حيدرى داراى همسر و دو فرزند ۲۱ و ۶ ساله ميباشد و ساير بستگانش از تابعيت سوئدى برخوردارند، اما دولت سوئد على رغم اين پيوند مستحكم بارها در صدد اخراج او از سوئد بوده است.
وب سايت امير حيدرى نيز كه او در آن به متقاضيان مهاجرت به غرب «راهنمايى پناهندگى» ارائه مينمود از مدتى قبل تعطيل شده است. ايرانيان بسيارى كه با كمك امير حيدرى موفق به مهاجرت به كشورهاى غربى شده اند از شنيدن خبر تشديد مجازاتش ابراز تاسف ميكنند.
زندگى پر تلاطم امير حيدرى
وضعيت در رابطه با سرنوشت امير حيدرى همواره بازتابى گسترده در جامعه ايرانى استكهلم، سوئد و ديگر نقاط اتحاديه اروپا داشته است. با اينكه ده ها هزار ايرانى و خصوصا ايرانيان جوان با كمك امير حيدرى و شبكه گسترده قاچاق انسان او موفق گرديدند به اروپا، كانادا و آمريكا مهاجرت كرده و تبديل به انسانهايى موفق و با تحصيلات عالى گردند، خود وى حتى اقامتى معتبر ندارد و اينك پس از گذشت يك ربع قرن زندگى در اروپا و وجود تقريبا تمامى اعضاى خانواده خود در سوئد همواره در معرض خطر اخراج از سوئد قرار داشته است. امير حيدرى مصداق بارز ضرب المثل ايرانى «كوزه گر از كوزه شكسته آب مينوشد» است. هزاران ايرانى كه با كمك امير حيدرى موفق به رساندن خود به مرزهاى اروپا، آمريكا و كانادا و تسليم درخواست پناهندگى شده اند با كمك شبكه امير حيدرى موفق به اين كار شده اند.
امير حيدرى كه اينك ۵۲ ساله است در سال ۱۹۷۹ بعنوان پناهنده سياسى به سوئد آمد. او موفق به كسب پناهندگى گرديد و پس از آن فعاليتى را كه به گفته خودش مأموريت زندگيش بود آغاز نمود: كمك به متقاضيان پناهندگى از ايران به سوئد و دنياى غرب. بر طبق يك تخمين او به حدود ،۲۰۰ ۰۰۰ انسان در سراسر جهان جهت فرار كمك كرده است. 37000 نفر از آنان به سوئد آمده اند.
امير حيدرى اولين بار در سال ۱۹۸۴ به جرم جعل مدارك به يك سال زندان محكوم شد و با وجود اينكه ۱۳ سال از زندگيش را بخاطر فعاليتش در زندان بسر برده است از هيچ چيز پشيمان نيست. امير حيدرى حتى قانونى را به نام خود در سوئد بيادگار گذارد: «قانون امير حيدرى» . قانونى كه كسب سود مالى جهت كمك به پناهندگان را غير قانونى نمود.
امير حيدرى مايل نيست كه خود را قاچاقچى انسان بنامد، او خود را يك حامى پناهندگان ميداند. آخرين دوره زندانى امير حيدرى بمدت ۴ سال بود و او علاوه بر آن بمدت شش ماه در زندان انفرادى كامل در انتظار اخراج از سوئد بسر برده است. امير حيدرى امروزه به كسى جهت آمدن به سوئد كمك نميكند. دليل آن به گفته خودش اين است كه گرفتن پناهندگى در سوئد بسيار مشكل گرديده است. آمار گفته هاى امير حيدرى را تأييد ميكند:
- در سال ،۲۰۰۲ ۲۰ درصد از كل متقاضيان پناهندگى در سوئد موفق به كسب اقامت گرديدند.
- در سال ،۲۰۰۳ ۱۵ درصد از كل متقاضيان پناهندگى در سوئد موفق به كسب اقامت گرديدند.
- در سال ،۲۰۰۴ ۱۰ درصد از كل متقاضيان پناهندگى در سوئد موفق به كسب اقامت گرديدند.
و آمار سال ۲۰۰۵ نيز آمار خوبى در اين زمينه بشمار نميرود و در مورد متقاضيان پناهندگى از ايران آمار صدور اقامت از اين نيز كمتر است.
امير حيدرى ميگويد: اينكه چه كسانى اقامت ميگيرند يك قرعه كشى كامل است. اما ما در فعاليتهايمان براى كسانى كه به آنها كمك ميشود مسئوليت قبول ميكنيم. اگر شانسى براى ماندن در سوئد نداشته باشند، چون سوئد به قوانين خودش جهت اعطاى اقامت به انسانهاى تحت تعقيب عمل نميكند، به آنها كمك ميكنيم تا به كشورهايى بروند كه به قوانين احترام گذاشته ميشود، مانند انگلستان و كانادا.
امير حيدرى توضيح مخصوص به خودش را در مورد همه اقداماتى كه جهت محدود كردن ورود پناهندگان به مورد اجرا گذاشته شده است دارد. اقداماتى از قبيل انگشت نگارى و ذخيره آن در بانك اطلاعاتى موسوم به «يوروداك» در اتحاديه اروپا، و همچنين قانون «مسئوليت شركتهاى حمل و نقل» كه معنى آن اينست كه شركتهاى هواپيمايى كه با خود مسافر بدون مدارك معتبر به اروپا وارد كنند مجبور به پرداخت جريمه هاى سنگين خواهند شد.
امير حيدرى ميگويد: حاكمان ابتدا ميگويند كه پناهندگان مسئول مشكلات اقتصادى هستند. تا طبيعتا پس از آن بتوانند بگويند كه هر اقدامى جهت جلوگيرى از ورود پناهندگان انجام ميدهند. اما قادر به انجام آن نيستند. آمريكا ۱۳ ميليارد دلار هزينه صرف كرده است تا جلوى ورود پناهندگان از آمريكاى لاتين به كشور خود را را بگيرد اما آنها در هر صورت اين كار را انجام ميدهند. و ادامه ميدهد كه سخت گيرى هر چه بيشتر در اين زمينه بستر ايجاد وضعيتى غير قابل كنترل براى بسيارى از انسانها ميگردد:
- حداقل ۱۰ هزار پناهنده بصورت مخفى و حدود ۳۰ هزار نفر بدون اقامت قانونى در سوئد زندگى ميكنند. آنها مورد سوء استفاده قرار ميگيرند، در فضايى كوچك زندگى ميكنند و ساعات طولانى در برابر دستمزدى اندك به كار گمارده ميشوند. حاكمان خودشان چنين امكانى را جهت برده دارى بوجود آورده اند.
به گفته امير حيدرى بغير از گروه بالا دسته ديگرى نيز هستند كه حتى تقاضاى پناهندگى نيز تسليم نكرده اند. بلكه تلاش ميكنند تا جايى كه ممكن است بصورت غير قانونى زندگى كنند تا وقتى كه گير بيفتند و آنوقت تقاضاى پناهندگى ميكنند. و هر چقدر مدت بيشترى در سوئد بوده باشند شانس بيشترى براى ماندن دارند.
امير حيدرى خودش در سوئد يا كشور ديگرى داراى اقامت قانونى نيست. اقامت سوئد او را هنگامى كه در دانمارك محكوم به زندان شده بود از او گرفتند چون وى بعنوان مهاجرى كه سوئد را ترك كرده ثبت گرديد.
«اوله برومس» شاغل در دايره ملى جنايى پليس سوئد هيچ شكى در اينكه امير حيدرى به ۳۶۰۰۰ نفر جهت آمدن به سوئد كمك كرده است ندارد:
- چرا كه نه؟ اين هم يك تجارت است. درست مانند اينكه بخواهيد برويد و يك تلويزيون بخريد. به فروشنده اى مراجعه ميكنيد كه بوى اطمينان داريد. يك قاچاقچى پناهندگان كه موفق ميشود، مرتبا مشتريان جديد پيدا ميكند. حيدرى فعال عمل كرده.
امير حيدرى خودش خود را يك ايده آليست ميداند كه درآمدش از راه قاچاق اسنان «صفر كرون» بوده است:
- من سخنگوى ميليونها انسان در سراسر دنيا هستم كه نماينده اى ندارند، كه تحت تعقيب قرار ميگيرند و يا به كنارى زده ميشوند. اينكه آنها خود را به كشورهايى كه از طريق آنها ثروتمند شده اند ميرسانند چيزى كمتر از انقلابى بدون سلاح نيست.
امير حيدرى در شكايتى كه از دولت سوئد به مراجع مختلف ملى و بين المللى تسليم نموده از جمله گوشزد كرده است كه در صورت اخراج به ايران مورد شكنجه، زندان و حتى مجازات مرگ قرار خواهد گرفت. امير حيدرى مدتى طولانى در بازداشتگاه زندان (نورتليه) در انتظار به اجرا درآمدن يك تصميم معلق اخراج به ايران بود. امير حيدرى از كارگزار عالى حقوقى پارلمان سوئد درخواست كرده بود تا بررسى كند كه آيا دولت سوئد از طريق صدور حكم اخراج وى به ايران قوانين مهاجرتى كشور را زير پا گذاشته است يا خير.
در ماده ۸ قانون خارجيان سوئد تأكيد شده است كه اخراج يك خارجى نميبايست به كشورى كه ممكن است در آن خطر مجازات مرگ، مجازات بدنى و يا شكنجه وى را تهديد كند به مرحله اجرا درآيد. امير حيدرى قرار بود در ماه ژوئن سال ۲۰۰۴ بدنبال نظر دولت سوئد كه مانعى جهت اخراج وى از سوئد وجود ندارد به ايران اخراج گردد. اما بنا به درخواست كميته شكنجه سازمان ملل متحد شاخه ژنو از دولت سوئد كه موقتا اخراج امير حيدرى به ايران را معلق كند، توماس بودستروم وزير دادگسترى سوئد با اينكه مقامات سوئدى قبلا به اينگمار ساهلستروم وكيل امير حيدرى اعلام كرده بودند كه اخراج امير حيدرى به انجام خواهد رسيد ولى در زير فشار اين درخواست، حكم اخراج وى به ايران را موقتا متوقف كردند تا كميته شكنجه سازمان ملل متحد بررسى نمايد كه اخراج امير حيدرى به ايران چه خطرات احتمالى را براى وى در برخواهد داشت.
با وجود اينكه دوره زندانى امير حيدرى در روز شنبه ۱۹ ماه ژوئن سال ۲۰۰۴ به پايان رسيده بود اما مقامات سوئدى اعلام كردند كه او تا پايان دوره بررسى پرونده اش توسط كميته شكنجه سازمان ملل متحد در زندان باقى خواهد ماند. به عبارت ديگر امير حيدرى با وجود اينكه مجازات زندانش در ۱۹ ژوئن سال ۲۰۰۴ به پايان رسيد همچنان بمدتى طولانى در زندان نگاه داشته شد.
امير حيدرى مشهورترين چهره براى پليس سوئد و اروپا در رابطه با قاچاق ايرانيان به كشورهاى اروپايى، آمريكا و كانادا است. با اينكه او هميشه ادعا كرده است اين عمل را در اعتراض به سياست دولتهاى غربى و كمك انسانى به پناهندگان انجام ميدهد اما پليس و دادگسترى سوئد ادعاى او را محق تشخيص نداده و وى به اتهام «قاچاق انسان با هدف استفاده مادى» و نيز شكستن قانون خارجيان بارها محكوم به زندانهاى طويل المدت شده است.
امير حيدرى قبلا در مصاحبه اى در زندان نورتليه با جرايد سوئد در پاسخ اين پرسش خبرنگاران كه در صورتيكه شخصى با گذرنامه تقلبى تهيه شده در ايران گير بيفتد چه اتفاقى برايش خواهد افتاد از جمله پاسخ داده بود كه: «شخص با گذرنامه تقلبى را ظاهرا در فرودگاه دستگير ميكنند اما بعداً از در پشتى در خيابان ول ميكنند» . او به جرايد سوئد گفت كه «كل سياست پناهندگى غرب جز رياكارى چيزى نيست و به همين دليل ما دست به اين كار ميزنيم» . در مورد خطراتى كه يك مهاجر را در راه رسيدن به مقصد تهديد ميكند امير حيدرى گفته است: «در هر صورت اين جنگى است كه من شروع كرده ام و در هر جنگى تلفات هم وجود دارد. بعضى از آنها در بين راه گير افتاده و برخى نيز به ايران برگشت داده ميشوند و براى سالها بزندان مى افتند» .
امير حيدرى در مورد وضعيت پناهندگانى كه او به آنها براى ورود به اروپا و آمريكا كمك كرده و اين سوال كه آنها اكنون پس از سالها چه وضعيتى دارند گفت: «طبيعى است كه وقتى درختى را از ريشه بكنيد و به مكان جديدى ببريد رشد دوباره در مكان جديد برايش بسيار مشكل خواهد بود. خيلى از آنها شكست خورده اند. در ايران ما جزو طبقه متوسط و يا بالا بوديم اما در كشور جديد اكثرا تبديل به طبقه سوم ميشويم. اما اگر مجبور باشيد ميان پريدن در آتش و آب يكى را انتخاب كنيم طبيعتا آب را انتخاب ميكنيم حتى اگر شنا كردن هم بلد نباشيم. اينطورى در هر صورت چند لحظه بيشتر زنده خواهيم ماند» .
امير حيدرى آخرين بار بدنبال تماس تلفنى يك شخص ناشناس به پليس سوئد در دسامبر ۲۰۰۱ در منزلى در محله «انگرد» يوتوبورى با ۵۰ گذرنامه تقلبى دستگير شد و به اتهام از جمله جعل اسناد دولتى محكوم به چهار سال زندان گرديد. به گفته دادگاه «امير حيدرى با اعمال غيرقانونى خود نه تنها به جامعه لطمه زده است بلكه به زندگى افرادى كه او از ايران به اميد گرفتن اقامت به سوئد كمك ميكند و بعداً قادر به گرفتن اقامت نميشوند نيز لطمه بزرگى وارد ميكند» .
در سال ۲۰۰۰ شهادت چند پناهنده كه امير حيدرى به آنها جهت آمدن به سوئد كمك كرده بود (از جمله شخصى كه در پرونده ادعا كرد كه ۸۵۰۰۰ كرون بابت آمدن به سوئد به امير حيدرى پرداخت كرده اما پس از ورود به سوئد توسط پليس سوئد زندانى شده و امير حيدرى كمكى به او نكرده و كارى برايش صورت نداده است) مبناى محاكمه عليه او قرار گرفت. امير حيدرى در اين مصاحبه از داخل زندان بدليل اينكه، به گفته او، «قوانين مهاجرتى سوئد در مورد ايرانيان بصورتى غير منطقى سخت گير است» به ايرانيان توصيه كرد كه از مهاجرت به سوئد خوددارى كنند.

زوج ايرانى تبار «سوئدى سال» شدند
استكهلميان- مسعود و شهناز گراكويى صاحبان رستوران خانسالار در شهر گوتنبرگ سوئد كه بواسطه مقاومت خود در مقابل گروه بزهكاران موسوم به «بانديدوس» تبديل به زوجى سرشناس در سراسر سوئد شده اند اينك عنوان افتخارآميز «سوئدى سال» مجله «فوكوس» را نيز بصورت مشترك به خود اختصاص دادند.
هيأت داوران دليل انتخاب اين زوج ايرانى تبار بعنوان «سوئدى سال» را چنين بيان نموده است:
«مسعود و شهناز گراكويى در وضعيتى خطرناك، مسئوليت شهروندى خود را بصورتى سرمشق گونه به انجام رساندند. آنها امنيت خود را جهت حمايت از اصول پايه اى دمكراسى مانند قانون و عدالت به خطر انداختند. عملكرد آنان نشان از شجاعت زياد و شخصيتى استوار دارد كه الهام بخش و سرمشق ديگران خواهد بود» .
شهناز گراكويى در اولين بيانات خود در اين زمينه به خبرنگاران ميگويد كه خوشحال است كه در جايگاه يك مهاجر عنوان «سوئدى سال» را به خود اختصاص داده است و ادامه ميدهد: «كسب چنين افتخارى ما را در را مبارزه مان تقويت ميكند» .
و مسعود گراكويى نيز ميگويد: «ما بابت همه حمايتهايى كه از سوى مردم سوئد احساس كرده ايم سپاسگذاريم و به عنوانى كه نصيب ما شده است افتخار ميكنيم و بابت آن شادمانيم. هر انسانى روزهاى بزرگى در زندگى خود دارد، ازدواج، تولد كودك و نظاير آن. امروز يكى از آن روزها در زندگى من و شهناز است»
مسعود و شهناز گراكويى روز پنج شنبه ۲۱ دسامبر عنوان افتخار «سوئدى سال» را در جريان يك كنفرانس مطبوعاتى در خانه فرهنگ استكهلم (كولتور هوس) دريافت نمودند.
كارين پترشون سردبير مجله «فوكوس» و از اعضاى هيأت داوران ميگويد: «در زندگى روزمره ما شهروندانى وجود دارند كه كه دست به اقدامات بزرگى ميزنند كه جامعه سوئد را بصورتى مثبت تحت تأثير خود قرار ميدهد. اين از نظر» فوكوس «ارزش توجه را دارد. به همين دليل احساس بسيار خوبى دارم كه هيأت داوران شهناز و مسعود گراكويى را بعنوان سوئدى سال برگزيده است» .

محمود داوريان همجنسگراى ايرانى در خطر اخراج از سوئد
استكهلميان- روز دوشنبه اعلام شد كه پرونده محمود داوريان متقاضى پناهندگى همجنسگراى ايرانى كه از اداره مهاجرت و همچنين دادگاه مهاجرتى اين كشور پاسخ منفى دريافت كرده است مورد پذيرش و رسيدگى «دادگاه عالى مهاجرتى» قرار نخواهد گرفت و در نتيجه حكم صادر شده توسط دادگاه مهاجرتى به قوت خود باقى خواهد ماند و او بايد از سوئد اخراج شود.
توضيحات حقوقى كليشه اى و عملا بى معنى كه همواره در رابطه با پرونده هاى پناهندگى در سوئد بيان ميگردد در رابطه با پرونده اين متقاضى پناهندگى همجسگراى ايرانى نيز بيان شده است. «بيورن برشليوس» قاضى دادگاه عالى مهاجرتى در اين زمينه به راديو سوئد ميگويد:
«اين حكم به معنى اجراى اتوماتيك اخراج نيست. اگر نكته جديدى در رابطه با پرونده مطرح شود اداره مهاجرت بايد دوباره آن را مورد بررسى قرار دهد» .
دادگاه مهاجرتى سوئد حدود دو ماه و نيم قبل با درخواست پناهندگى محمود داوريان مخالفت ورزيده بود. اما اين اميد وجود داشت كه دادگاه عالى مهاجرتى كه تنها پرونده هاى پيچيده حقوقى را جهت مشخص نمودن خط مشى آينده اداره مهاجرت و دادگاه مهاجرتى ميپذيرد پرونده محمود داوريان را نيز مورد پذيرش قرار دهد.
اينك خوددارى دادگاه عالى مهاجرتى از پذيرش پرونده محمود داوريان همزمان به معنى كاهش شديد شانس ديگر متقاضيان همجنسگراى ايرانى جهت دريافت پناهندگى در سوئد خواهد بود.
دادگاه مهاجرتى سوئد حكم مخالفت خود با درخواست پناهندگى همجنسگرايان ايرانى را بر مبناى گزارشى از سوى وزارت خارجه سوئد استوار ميكند كه در آن آمده است كه همجنسگرايان در ايران مورد مجازاتهاى بى رحمانه قرار ميگيرند. اما در همين گزارش نيز اشاره شده است كه اگر همجنسگرايان بصورت غير آشكار و مخفى زندگى كنند خطرى در ايران آنها را تهديد نميكند. و اداره مهاجرت و دادگاه مهاجرتى سوئد همين بخش از گزارش وزارت امور خارجه سوئد را مبناى مخالفت با تقاضاى پناهندگى همجنسگرايان ايرانى قرار داده اند.
محمود داوريان ميگويد: «من اين را نخواهم پذيرفت. من ميخواهم بعنوان يك انسان آزاد كه همجنسگراست زندگى كنم. در ايران من هيچ حقوق و احترامى بعنوان يك همجنسگرا ندارم» .
در پرونده محمود داوريان آمده است كه او قبل از آمدن به سوئد بارها مورد ضرب و شتم نيروهاى انتظامى قرار گرفته و بازداشت شده است. در همين پرونده آمده است كه او يك بار نيز توسط يك افسر نيروى نظامى مورد تجاوز قرار گرفته است.
بدنبال انتشار حكم اخراج محمود داوريان از سوى دادگاه مهاجرتى سوئد نامه اعتراضى توسط سازمان ديده بان حقوق بشر به وزير امور خارجه سوئد ارسال شده است.
سازمان دفاع از حقوق همجنسگرايان در سوئد (آر اف اس ال) نيز اعتراضى در اين زمينه تسليم مقامات سوئدى نموده است «. استيگ اوكه پترشون» مسئول امور پناهندگى سازمان آر اف اس ال در اين رابطه ميگويد: «ما شديدا از اين وضعيت خشمگين هستيم. اين بخوبى نشان ميدهد كه ادارات ما تا چه اندازه جهت بررسى چنين پرونده اى بى صلاحيت هستند» .
اما او همزمان اميدوار است كه جلب توجه بيش از حد نسبت به اين پرونده باعث شود كه محمود داوريان موفق به درياقت اقامت در سوئد گردد:
«جلب توجه بسوى اين پرونده بسيار گسترده بوده است و حتى در بحث پارلمان سوئد نيز مطرح شده است. من تصور ميكنم كه اين جلب توجه باعث خواهد شد كه او سرانجام بتواند در سوئد باقى بماند»

يادى از دوست قديمى كودكان ديروز ايران
استكهلميان- به اين عكس نگاه كنيد. آيا او را ميشناسيد. حتما او را ميشناسيد. اگرچه دست بى رحم زمانه تازيانه هاى خود را بر چهره زيباى او نيز فرود آورده است، اما ميليونها ايرانى دوستدار او در سراسر جهان كماكان ياد و خاطره اش را در قلبهاى خود حفظ كرده اند. كودكان ديروز و مردان و زنان امروز ايران كه پس از گذشت ۳۰ و ۴۰ سال كماكان در وب لاگهاى خود در باره اش اينچنين مينويسند:
«او در سالهاى دور در تلويزيون ايران مهر را به كودكان مى آموخت. دوستى را، صفا و يكرنگى را، حرمت را و آنچه كه يك كودك بايد بياموزد و سرلوحه زندگى آينده اش قرار دهد. او كه چنان سخاوتمندانه لبخندش را، و مهرش را به بينندگان خودش انتقال مى داد كه هنوز كه هنوز است لبخندش و مهرش در مقابل چشمان ميليونها ايرانى پراكنده در سراسر جهان قرار دارد. او كه به واقع نامش، و نشانش بيانگر شخصيتش بوده و هست. لبخندش لبخندى واقعى بود كه باورش داشتى، و سخنش از روى صداقت، كه با جان و دل مى پذيرفتى» .
برگرفته از وبلاگ «آونگ خاطره ها» .
بله. حتما شناخته ايد. او «احترام برومند» يا «خانم برومند» همه كودكان ديروز، و پدران و مادران امروز ايران است. خانم برومندى كه پس از انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ حاضر نشد خودش را ارزان بفروشد و با پوشش اجبارى در مقابل ميليونها كودك ايرانى ظاهر شود. او خود را ارزان نفروخت تا كودكان ايرانى خاطره او را با همان چهره زيبا و آراسته اش كه شايسته زن ايرانى است در قلبهاى خود حفظ كنند.
در واقع زمانى كه صادق قطب زاده در جايگاه رياست راديو تلويزيون ملى ايران قرار گرفت و گفت كه «از اين پس تلويزيون متعلق به پابرهنه هاست» ، احترام برومند نيز تلويزيون را ارزانى او و همگنانش نمود، خداحافظى كرد و رفت. اما ياد او هرگز از دلها و خاطره ها نرفت.
يكى از خوانندگان استكهلميان چند عكس و دو مصاحبه با احترام برومند را به استكهلميان ارسال نموده است كه بى شك خواندن آن براى بسيارى از خوانندگان استكهلميان جذاب و يادآور خاطرات خوش دوران كودكى خواهد بود. به اميد اينكه روزى دوباره احترام برومند و احترام برومندها از تلويزيون ملى ايران به كودكان ايرانى درس مهر، محبت، انسانيت، آزادگى، آزادانديشى و برابرى را بياموزند. جا دارد يادى نيز از شادروان «مولود عاطفى» گردد كه چند سال پيش از ميان ما رفت. روحش شاد و خاطره اش همواره گرامى باد.
مصاحبه زير از روزنامه اينترنتى «ايران ما» برگرفته شده است.
كار براى كودك و نوجوان نياز به تجربه دارد
گفتگو با احترام برومند
هنوز بسيارى از نسل پيش از انقلاب اين آب و خاك، چهره مهربان «خانم برومند» اين بانوى مجرى برنامه هاى قبل از انقلاب كودك و نوجوان تلويزيون را بياد دارند، بانويى كه چون مادرى مهربان هر روز در صفحه جادويى تلويزيون ظاهر مى شد تا با صداى گرم و دلنشين خود، كودكان نسل پيشين را به رويا هاى شيرين كشاند. بانو برومند از سال ۴۶ وارد عرصه كار در تلويزيون شد و فعاليت حرفه اى خود را تا پايان سال ۱۳۵۷ در اين رسانه ملى ادامه داد و اينك با به دامان گرفتن نوه دوست داشتنيش «سينا» (فرزند ليلى رشيدى) دوران بازنشستگى را سر ميكند. بانو برومند علاوه بر داشتن دو خواهر هنرمند (مرضيه برومند و راضيه برومند) همسر بازيگر نام آشناى عرصه سينما و تائتر كشور، آقاى داود رشيدى است كه ليلى رشيدى، نقش آفرين سريال هاى تلويزيونى چون «زى زى گولو» فرزند اين زوج هنرمند است. آنچه پيش رو داريد حاصل گفتگويى صميمانه همكار ما «آناهيتا پزشكپور» با اين دوست كودكان ايرانى است كه در پى مى خوانيد.
چه مدت در «تلويزيون ايران» مشغول كار بوديد؟
تقريبا ۱۲-13 سال براى بچه ها به عنوان گوينده يا مجرى در «تلويزيون ايران» كار كردم.
چه مسئله اى باعث شد كه كار در تلويزيون ايران را رها كنيد؟
بعد از پيروزى انقلاب به مدت يك ماه مشغول به كار بودم در آن زمان مى خواستند برنامه هاى كودك و نوجوان را سمت وسو بدهند اما به دليل اختلاف عقايدى كه بين من و مديران آن زمان تلويزيون پيش آمد مجبور به كناره گيرى شدم و متاسفانه جو آن زمان تلويزيون با امروزبسيار متفاوت بود و بسيارى از بهترينهاى تلويزيون همكاريشان را با اين رسانه ملى قطع كردند.
آيا در اين مدت كارى براى كودك و نوجوان انجام داده ايد؟
در اين ۲۶- 27 سال نمى توانم بگويم بكلى از كودكان و نوجوانان و كار براى آنها جدا بوده ام. در يكى دو سال اول انقلاب ۱يك و دو نوار قصه براى بچه ها با عناوين «بچه هاى بهار» - «بچه ها سلام» - «قاصدك» كار كرده ام كه قسمت عمده كار اين نوارها را خودم انجام دادم وغير از اين در شبكه جام جم هم كارى با عنوان معرفى كتاب براى بچه ها انجام دادم كه خلاصه اى از كتاب را برايشان تعريف مى كردم كه هدف آشنا كردن بچه هاى خارج از كشور با ادبيات فارسى بود.
آيا براى بزرگسالان نيز كارى انجام داده ايد؟
كارهايى به شكل جسته گريخته انجام داده ام. مثلا در زمينه كمدى و طنز برنامه اى با عنوان «بازارچه» كار كردم كه كارم مصاحبه با هنرمندان خانم بود... چند كار از اين قبيل بود
آيا از تجربيات شما به عنوان مجرى و پيش كسوت در اين عرصه تا كنون استفاده شده است؟
اين نسلى كه در كوچه و خيابان با آنها مواجه مى شويم هيچكدام مرا نمى شناسند و مملكت ما يك مملكت جوان است تلويزيون هم مال جوانها ست همه زيبا و جوان و شاداب هستند و قشنگترآن است كه جوانها در ميدان باشند و كار كنند اما خوب است كه از تجربيات كسانى كه در اين زمينه تجربه اندوخته اند استفاده كنند ولى متاسفانه اينطور نيست. من واقعاً فكر مى كنم در رابطه با كودك و نوجوان كار و تجربه پيش كسوتان بسيار مهم است چون ما تجربه كرده ايم و كودكان و نوجوانان و مشكلاتشان را بهتر مى شناسيم.
چگونه شد كه به عرصه سينما كشيده شديد ودر فيلم آقاى صدر عاملى بازى كرديد؟
به دليل شناختى كه از قبل به واسطه آشنايى ايشان (آقاى صدر عاملى) با همسرم (داوود رشيدى) داشتم، بعد از پيشنهاد، درفيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» بازى كردم. و يقين داشتم كه به واسطه جسارتى كه هميشه در انجام كارهايشان داشتند، پيشنهادشان بد نخواهد بود وبه همين دليل پيشنهادشان را پذيرفتم كه متعاقب بازى در اين فيلم، پيشنهاد هاى ديگرى از جمله براى بازى در سريال هاى تلويزيونى هم شد كه نپذيرفتم.
زمان پخش فيلم «ديشب باباتو ديدم آيدا» چه زمانى است؟
فكر مى كنم مهر ماه امسال باشد.
آيا به عنوان مامان برومند نسل ۳۶ تا ۴۸ ساله چه پيامى براى مخاطبين ايران ما داريد؟
چند سال پيش «خانم عاطفى» عزيز دار دنيا را وداع گ فت و بسيارى از هموطنان ايرانى خارج از كشور مى خواهند بدانند كه من در چه حالى هستم؟ الحمدالله خوبم و سلامت هستم و اما دلم مى خواهد به تمامى ايرانيان خارج و داخل كشور سلام بلند بالايى بكنم و بگويم هميشه خود را سر افراز و سر بلند بدانيد و قدر و قيمت زبان فارسى را بدانيد و به فرزندانتان اين زبان و فرهنگ را به خوبى بياموزيد.
مصاحبه زير از روزنامه اينترنتى «خانواده سبز» برگرفته شده است
به عنوان اولين سوال بيوگرافى كاريتان رابگوييد؟
برومند: متولد ۱۳۲۶ هستم و فعاليت هنرى را از سال ،۴۶ يعنى زمانى كه بيست ساله بودم وتقريبا هم زمان با آشنايى با رشيدى در تلويزيون آغاز كردم و پس از شش سال، خيلى جدى تر وحرفه اى تر تا پايان سال ۱۳۵۷. قبل از آن كه همكارى با صدا و سيما را آغاز كنم، مدتى با مركزنگهدارى كودكان استثنايى كار مى كردم، كه بعدها خيلى دوست داشتم آن فعاليت را ادامه دهم.
بعد از اين كه همكاريتان با تلويزيون قطع شد چه كار ديگرى كرديد؟
برومند: گاهى پيش آمده كه از طرف جام جم دعوت به همكارى مى شوم، سال گذشته يك مجموعه براى بچه ها ساخته بودند، كه هر روز يك قسمت ده دقيقه اى براى معرفى كتاب و قصه به من اختصاص داشت. همين طور اوايل انقلاب چند نوار براى بچه ها پركردم و ديگر فعال نبودم، تا اين كه از طرف آقاى صدر عاملى براى بازى درفيلم سينمايى «ديشب بابا تو ديدم آيدا» دعوت شدم.
بيشتر فعاليت شما در چه حيطه اى بوده است؟
برومند: از سال ۴۷ برنامه ضبطى براى كودكان و نوجوانان داشتيم كه در آن زمان دوشبكه بيشتر نبود و من در هر دو مجرى بودم و درراديو هم، نه به صورت خيلى جدى كار مى كردم و از سال ۵۲ هم به اجراى برنامه زنده اقدام كرديم و من گوينده دائمى برنامه كودك بودم. مثل حالا نبود كه تعداد گوينده ها زياد باشد.
شما در يك محيط هنرى رشد يافتيد، پدرتان هم اهل هنر بودند؟
برومند: معتقدم حتما هنر از لحاظ خونى وارثى در ما وجود دارد، به خاطر اين كه من به سمت هنر كشيده شدم و استعداد زيادى هم دراين زمينه دارم، بعد خواهرم مرضيه و راضيه كه خيلى خيلى با استعداد هستند. البته من سه خواهر و برادر ديگر هم دارم كه فعاليت هنرى نمى كنند. در خصوص پدرم هم بايد بگويم، ايشان يك فرد كاملاً مذهبى بود كه هميشه مراسم نوحه خوانى برگزار مى كرد و من معتقدم مراسم مذهبى، نوعى نمايش و آيين است و شايد اين ها هم روى ما اثر گذاشته باشد، پدرم فعاليت هنرى نداشت، ولى هميشه زمانى كه قصه تعريف مى كرد، يا اين كه حرف مى زد خيلى نمايشى صحبت مى كرد.
با شرايط الان، حاضريد دوباره شروع به كاركنيد؟
برومند: چهره كشور در حال حاضر خيلى جوان است و زمانى كه تلويزيون نگاه مى كنيد، دوست داريد يك چهره زيبا و جوان را ببينيد وخدا را شكر در تلويزيون، امروز ما كم نداريم. افرادى كه سن بالا دارند بايد با تجربه اى كه دارند، در تهيه كردن و برنامه ريزى كردن برنامه ها و خط مشى تعيين كردن فعاليت نمايند.
از زندگى با آقاى رشيدى بگوييد؟
برومند: ما زندگى را با عشق شروع كرديم وخدا را شكر تا امروز همين طور ادامه داشته است. به هر حال زندگى هنرى، نامنظمى هاى زيادى دارد. من بعضى ها را مى بينم، كه تقويمشان را بازمى كنند و براى مهمانى يا مسافرت شش ماه ديگرشان برنامه ريزى مى كنند، ولى ما حتى از فرداى خود خبر نداريم كه سر كار هستيم يا نه.
اگر حرف خاصى مانده بفرماييد؟
برومند: ضمن اين كه هنرمندان نمى توانند براى ساعات بى كارى برنامه ريزى كنند، از نظرمالى هم به همين شكل است و هيچ گاه نمى دانند مى توانند به يك سال ديگر اطمينان كنند يا به چهار ماه ديگر و به نظر من اين براى هنر يك مملكت خيلى بد است و هنرمندان بايد در يك محيط امن كار كنند.
«احترام برومند» گوينده، مجرى وقصه گوى معروف كودكان و تلويزيون در سال ۱۳۲۶ در تهران به دنيا آمد، در پايان تحصيلات عاليه اش در دهه ۴۰ شمسى به دعوت يكى ازكارگردانان زن تلويزيون به دنياى جديدى پاگذاشت و با نخستين برنامه هائى كه براى كودكان اجرا كرد محبوبيت زيادى پيدا كرد. او در آن سال ها يكى از محبوب ترين مجرى هاى برنامه هاى كودكان بود، ثمره ازدواجش با رشيدى يك پسر و يك دختر است، پسرش «فرهاد» درسوئيس تحصيل كرده و مهندس برق و الكترونيك است و اغلب بين ژاپن، آمريكا و اتريش در سفراست و حتى موفق به دريافت يك جايزه بين المللى در زمينه تحقيق شده است، فرزند ديگراو «ليلى» نام دارد كه در دانشگاه رشته زبان فرانسه خواند اما از كودكى به خاطر علاقه به تئاتر وارد حيطه هنر شد.

ثروتمندترين ايرانى سوئد افتخار ديگرى را نصيب خود نمود
استكهلميان- اكبر صديق ايرانى موفق (و ثروتمند ترين ايرانى اين كشور) افتخار ديگرى را نصيب خود، و نيز نصيب جامعه موفق ايرانى اين كشور، نمود. او اينبار جايزه موسوم به «چكش طلايى» كه براى دومين سال متوالى به مديران لايق شركتها در سوئد اختصاص ميشود را نصيب خود كرد. اين جايزه در هفته گذشته توسط كارل گوستاو شانزدهم پادشاه سوئد بوى اعطا گرديد.
اكبر صديق كه ۶۳ ساله و متولد شهر «شاهرود» در ايران است در سال ۱۹۶۳ به سوئد مهاجرت كرده است. او داراى تحصيلات در رشته مهندسى شيمى از دانشگاه سلطنتى تكنيك استكهلم (كى تى اچ) است. اكبر صديق علاوه بر اينكه موسس شركت تجهيزات تكنيكى آمبولانس «اورتى ووس» است در هيأت رئيسه چندين كمپانى بزرگ سوئدى عضويت دارد. او از جمله رئيس هيأت مديره كمپانى بورسى «الكتا» در سوئد نيز هست كه از لحاظ بزرگى دومين در نوع خود در جهان بشمار ميرود. همچنين اشاره كنيم كه درميان نزديك به ۳۰۰ عضو هيأت مديره بزرگترين كمپانيهاى بورسى سوئد تنها يك مهاجرعضويت دارد و او اكبر صديق رئيس هيأت مديره كمپانى بورسى «الكتا» است.
اكبر صديق در سالهاى ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ رئيس بخش شيمى سازمان انرژى اتمى سوئد بوده است. او متاهل است و دو پسر ۳۹ و ۳۷ ساله داشته و درآمد سالانه اى نزديك به ۳ ميليون كرون دارد.
هفته نامه اقتصادى «وكانز افرر» در سال ۲۰۰۴ ليستى ۴۴ نفره از بانفوذترين افراد مهاجرتبار در اقتصاد سوئد را بچاپ رسانده بود كه نام اكبر صديق در ميان ده نفر اول اين ليست قرار داشته است.
ثروتمندترين ايرانيان سوئد
برخلاف آمريكا كه بسيارى از ايرانيان ثروتمند در آن شناخته شده هستند، ايرانيان متمول در سوئد همواره ناشناس و در «گوشه و كنار» به فعاليت مشغولند وبندرت ديده شده است كه در فعاليتهاى جامعه ايرانى شركتى داشته باشند.
بغير از اكبر صديق ايرانيان ثروتمند ديگرى نيز در سوئد زندگى ميكنند كه نام آنها براى جامعه ايرانى ناشناس است. با توجه به ليست نام ايرانيان ثروتمند در سوئد چنين بر مى آيد كه «اكبرها» موفق تر از ديگران هستند چون دو ثروتمند اول و دوم سوئد هر دو «اكبر» نام دارند.
۵ ايرانى ثروتمند سوئد جمعا داراى بيش از نيم ميليارد كرون ثروت هستند
جمع ثروت ۵۲ مهاجر تبار ثروتمند سوئد به مبلغ ۱۰ ميليارد كرون بالغ ميگردد كه بيش از نيم ميليارد كرون آن (۵۴۵ ميليون كرون) متعلق به ۵ ايرانى است. ثروتمندترين ايرانيان سوئد به ترتيب ثروت عبارتند از:
۱- اكبر صديق
دارايى تخمين زده شده: ۲۰۰ ميليون كرون
در ۲۰ سالگى به سوئد آمد و در رشته شيمى در كالج سلطنتى تكنيك در استكهلم (كى تى اچ) به تحصيل پرداخت. در سال ۱۹۸۵ شركت بيو تكنيك «اورتى ووس» را تاسيس نمود كه وى كماكان نيز صاحب آن است. وى همزمان در هيأت اجرايى چندين كمپانى بورسى سوئد عضويت دارد. او تنها مهاجر تبار در سوئد است كه در هيأت مديره يك كمپانى بورسى عضويت دارد. استكهلميان قبلا مقاله مفصلى در مورد وى منتشر كرده است. اكبر صديق يكى از ۱۰ مهاجر ثروتمند سوئد نيز بشمار ميرود.
۲- على اكبر كريمى
دارايى تخمين زده شده: ۲۰۰ ميليون كرون
وى در سال ۱۹۷۵ جهت تحصيل در دانشگاه تكنيك لينشوپينگ به سوئد آمد. خيلى سريع اولين شركت خود را به مبلغ يك كرون! خريدارى نمود. اين شركت يك كرونى بنيان شركتى گرديد كه امروز «گروه شركتهاى پارس» را تشكيل ميدهند كه كنسرسيومى مركب از شركتهاى مختلف است كه در زمينه هاى صنعتى و ساختمانى به فعاليت مشغول است. على اكبر كريمى يكى از ۱۰ مهاجر ثروتمند سوئد نيز بشمار ميرود.
۳- فرهاد سعيدى
دارايى تخمين زده شده: ۸۰ ميليون كرون
به همراه يك همكار سوئدى كمپانى نرم افزارى «كومسول» را در سال ۱۹۸۶ پايه گذارى نمود. مهمترين دارايى اين شركت برنامه اندازه گيرى فيزيكى «فم لاب» است كه جهت محاسبات بسيار پيشرفته مورد استفاده قرار ميگيرد. پيش بينى ميشود كه برنامه «فم لاب» در ميان مهندسين جهان تبديل به برنامه اى پيشرو گردد. «كومسول» علاوه بر كمپانى مادر در سوئد در كشورهاى دانمارك، فنلاند، فرانسه، هلند، نروژ، سوئيس، انگلستان، آلمان و آمريكا نيز فعاليت دارد.
۴- سيامك عليان
دارايى تخمين زده شده: ۵۰ ميليون كرون
كمپانى «سوئى دلتاكو» را در سال ۱۹۹۰ تاسيس نمود كه متعلقات كامپيوترى و نيز ديگر لوازم تكنيكى را از طريق اينترنت به فروش ميرساند و علاوه بر كمپانى مادر در سوئد در كشورهاى فنلاند و دانمارك نيز فعاليت دارد.
۵- سعيد قنادان
دارايى تخمين زده شده: ۱۵ ميليون كرون
صاحب و مدير كمپانى «يونايتد كامپيوتر سيستم» در شهر لينشوپينگ كه در زمينه تكنولوژى ارتباطاتى و نيز فروش كامپيوتر و متعلقات آن از طريق اينترنت فعاليت دارد.
البته به اين ليست بايد نام «حاجى بازاريها» را نيز اضافه نمود كه چون «سياه» كار ميكنند و مايل نيستند ماليات بدهند! در نتيجه اگرچه بصورت رسمى و در نزد اداره ماليات سوئد درآمد زيادى ندارند اما شايد دست كمى از ۱۰ مهاجر ثروتمند سوئد نداشته باشند!
ثروتمندترين مهاجرين سوئد
ثروتمندترين مهاجر تبار سوئد «سالواتوره گريمالدى» رئيس مشهور امپراطورى دوچرخه سازى «مونارك» ، «كرسنت» و «بيانچى» است و ثروت او بالغ بر ،۱ ۶ ميليارد كرون تخمين زده شده است. گريمالدى كه ايتاليايى تبار است سالهاست كه رتبه اول بعنوان ثروتمندترين مهاجر تبار سوئد را بخود اختصاص داده است.
بعد از او ثروتمندترين مهاجرتباران سوئد به ترتيب ثروت عبارتند از:
۲- فوتيوس كوستولاس، يونان، ،۱ ۶ ميليارد ثروت
۳- اسپيريدون مينولوپولوس، يونان، ،۱ ۴ ميليارد ثروت
۴- لازلو زومبات فالوى، مجارستان، ،۱ ۲ ميليارد ثروت
۵- بيكى چاركا بوركى، هندوستان، ۷۰۰ ميليون ثروت
۶- ولاديمير دنيسوف، روسيه، ۵۰۰ ميليون ثروت
۷- رفعت السيد، مصر، ۲۳۰ ميليون ثروت
۸- جين واله رود، آمريكا، ۲۲۰ ميليون ثروت
۹- اكبر صديق، ايران، ۲۰۰ ميليون ثروت
۱۰- على اكبر كريمى، ايران، ۲۰۰ ميليون ثروت

آنفولانزا مى تواند ميليون ها قربانى بگيرد
كارشناسان مى گويند شيوع احتمالى تيره خطرناك ويروس آنفلوانزا مى تواند در سراسر جهان بيش از شصت ميليون قربانى بگيرد.
به گفته دانشمندان اگر بيمارى آنفلوانزا از آن نوع كه در سال ۱۹۱۸ در جهان شايع شد، و بار ديگر ويروس آن به شكلى محدود در سال ۲۰۰۴ پيداشد، جهانگير شود ۶۲ ميليون قربانى در سراسر جهان خواهد گرفت.
دانشمندانى كه اين هشدار را مى دهند مى گويند اكثريت بسيار بزرگ قربانيان چنان مرگ وميرى را مردمان فقير در كشورهاى در حال توسعه تشكيل خواهند داد.
بنا به گزارش دكتر كريستوفر موراى از دانشگاه هاروارد در ايالت ماساچوست، در كشورهاى در حال توسعه، منابع موجود هم اكنون صرف اولويت هاى بهداشتى و پزشكى مى شود و بودجه اى براى مبارزه با چنان بيمارى واگير عالم گير، باقى نمى ماند.
پژوهش گران همكار دكتر موراى، با استفاده از آمار و ارقام گرد آورى شده در جريان جهانگير شدن بيمارى آنفلوانزا در ۲۷ كشور در سالهاى ۱۹۱۸ تا ،۱۳۲۰ به اين نتيجه رسيده اند كه اگر آن ماجرا امروز روى بدهد، ۶۲ ميليون انسان آن هم از طبقه محروم كشورهاى درحال رشد به كام مرگ كشيده خواهند شد.
دكتر موراى و همكاران مى گويند وقتى نرخ مرگ ومير آن سال هاى پس از جنگ جهانى اول را به جمعيت كنونى سياره زمين اعمال كنيم نتيجه مى گيريم كه مرگ و مير اين بار تا ۸۱ ميليون هم مى تواند برسد.
دكتر نيل فرگوسن از كالج سلطنتى لندن نيز با استناد به گزارش ياد شده مى نويسد اين تحليل بخوبى نشان مى دهد نابرابرى هاى بهداشتى و پزشكى امروزه كمتر از سالهاى پايانى جنگ جهانى اول نيست.
به گفته او، دستاوردهاى ۹۰ ساله گذشته نيز چندان نفعى براى كشورهاى در حال رشد نداشته است.
دكتر فرگوسن اين پرسش را مطرح مى كند كه: «پس چه بايد كرد تا بار سنگينى را كه فاصله طبقاتى و تقسيم جهان ميان دارا و نادار بر محرومان جهان تحميل كرده است تا حدى تخفيف يابد؟»
پاسخ او به اين پرسش اين است كه بايد دسترسى همگانى به واكسن، ضدويروس، و آنتى بيوتيك به ويژه براى آسيب پذير ترين بخش جمعيت را فراهم كرد.
به گفته دكتر فرگوسن، بستن مدرسه ها، ايجاد قرنطينه، و استفاده از ماسك از جمله راه هاى كم هزينه تر براى كشورهايى است كه به واكسن و دارو و مراقبت هاى پزشكى لازم درهرحال دسترسى ندارند.
او در پايان مى افزايد بايد بررسى هاى گسترده ترى در همه زمينه ها انجام شود.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •