Nimrooz
Vol. 18, No. 914, January 5, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۴ - جمعه ۱۵ دى ۱۳۸۵
«غفارى» و «جشن هنر»
*در آخرين روزهاى سال ۲۰۰۶ ميلادى، فرخ غفارى، سينماشناس، ناقد و كارگردان فيلم، پس از مدتى بيمارى، در پاريس چشم از جهان فروبست و فهرست مرگ و ميرهاى فرهنگى سال را كامل كرد!
-فرخ غفارى در سال ۱۳۰۰ خورشيدى در تهران زاده شد و ده دوازده ساله بود كه همراه پدرش كه به مأموريت سفارت ايران در بلژيك مى رفت، رهسپار اروپا شد. تحصيلات متوسطه را در بروكسل به سر آورد و بعد به فرانسه رفت و در دانشگاه شهر «گرونوبل» در رشته حقوق نام نويسى كرد. اندكى بعد البته رشته خود را تغيير داد و به تحصيل در ادبيات فرانسه پرداخت. غفارى در پاريس با «هانرى لانگلوا» بنيانگذار «سينما تِكِ» اين شهر آشنا شد و همين آشنائى شايد زمينه را براى گرايش هاى بعدى او به سوى سينما فراهم آورد و انگيزه اى شد براى بنيانگذارى «كانون فيلم ايران»، كه غفارى پس از بازگشت از پاريس، نخستين جلسه آن را در آذرماه سال ۱۳۲۸ در تهران برگزار كرد.
دور نخست كانون فيلم، ولى چندان دوام نياورد و غفارى براى چند سال ديگر عازم پاريس شد و به مطالعه و تجربه اندوزى هاى بيشتر پرداخت و در بازگشت مجدد به ايران علاوه بر احياى كانون فيلم، وارد گود فيلمسازى و عرصه نقدنويسى نيز شد.
غفارى، در سال ،۱۳۳۷ نخستين فيلم خود را با عنوان «جنوب شهر» به بازار فرستاد. فيلمى بود كه ناهنجارى هاى اجتماعى را با نگاهى واقع گرايانه برجسته مى ساخت. از همين روى نيز خيلى زود از روى اكران برداشته شد و در محاق توقيف افتاد. بحران مالى ناشى از توقيف فيلم، غفارى را نيز ناگزير به سوى سينماى تجارتى و فيلمسازى مستند دولتى سوق داد. فيلم تجارتى «عروس كدومه؟»، البته بى آن كه نام كارگردان را بر پيشانى داشته باشد و فيلم هاى مستند قالى شوها، جزيره فارسى، رگ هاى سياه، زندگى نفت، نور زمان، گيلكى، مخابرات نفتى، وام هاى صنعتى، سپاه بهداشت و سيمان تهران، از دستاوردهاى اين دوره بحرانى است.
-فرخ غفارى سه فيلم سينمائى ديگر نيز ساخته است: رقابت در شهر، شب قوزى و زنبورك. در اين ميان شب قوزى در چشم ناقدان برجسته تر جلوه كرده است بعضى ها، حتى آن را «سرآغاز سينماى واقعى ايران»، عنوان كرده اند. «ژرژ سادول»، ناقد معروف فرانسوى نيز كه از ياران دوره تحصيل غفارى بوده، گفته است «اين كمدى پر نشاط، به منزله كشف سينماى نوين ايران است... سازنده آن از قريحه واقعى سينمائى برخوردار... و اثرش مملو از اشاره هاى شيرين و پر حرارت است....»
*
*فرخ غفارى در عرصه هاى ديگر فرهنگى نيز فعال بود. از سال ،۱۳۴۵ به معاونت فرهنگى سازمان راديو تلويزيون ملى ايران برگزيده شد و يك سال بعد، يعنى از سال ۱۳۴۶ به عنوان قائم مقام مديرعامل جشن هنر شيراز، برنامه گذارى هاى جشنواره را زير نظارت و سرپرستى خود داشت.
-جشن هنر شيراز، با وجود همه انتقادهاى به جاونابه جائى كه از چپ و راست بر آن وارد مى آورند، «حادثه» و «جريانى» بزرگ و بارآور در عرصه فرهنگ و هنر معاصر ايران به شمار مى رود.
برخلاف نظر ناآگاهان و گاه كينه ورزان به هر آنچه كه در نظام پيشين روى داده است، جشن هنر تنها تجلى گاه دستاوردهاى هنرى غرب نبود. هنر معتبر و سنتى شرق، همانقدر در آن ارج و منزلت داشت كه هنر پيشتاز و معاصر غرب. به ويژه سهم هنرهاى سنتى و آئينى ايران در آن بسيار بالا بود. جشنواره در واقع دستاوردهاى سنتى و مدرن را رودرروى يكديگر قرار مى داد و زمينه را براى درك تفاوت ها فراهم مى آورد.
البته مى توان بر روى برخى از برنامه هاى پيشتازانه غربى انگشت نهاد و آنها را ناسازگار با فضاى فرهنگى ايران ارزيابى كرد. ولى انتخاب چند برنامه ناسازگار، ارزش عمومى جشنواره را نفى نمى كند. جشنواره اى كه از يك سو، جامعه ايران را با رويدادهاى تازه هنرى در جهان و حتى با چند و چون هنرهاى سنتى خود آشنا مى ساخت و از سوى ديگر ايران و جلوه هاى فرهنگى آن را سالى يكبار در جهان بازمى تابانيد....
*
*براى آگاهى يافتن از هدف ها و شيوه هاى برگزارى جشن هنر شيراز و نيز داورى درباره حرف هاى مخالفان آن، هيچ چيز نمى توانست مثل گفتگو با فرخ غفارى سودمند باشد. خوشبختانه، حدود ۱۲ سال پيش فرصتى مغتنم براى برگزارى اين گفتگو پيش آمد. در «سمپوزيوم سينماى ايران» كه به همت «سينماى آزاد ايران در تبعيد» در شهر «ساربروكن»- در آلمان- برگزار مى شد، در نخستين ديدار پس از انقلاب، با فرخ غفارى به گفتگو نشستيم. گفتگو، كه به ملاحظاتى تا امروز انتشار نيافته باقى مانده است، سخت صميمانه و خودمانى است و شايد پاسخ بسيارى از ايرادهاى ناقدان را بدهد. با انتشار گفتگو، ياد فرخ غفارى، مرد فرهيخته و فعال عرصه هاى گونه گون فرهنگى را گرامى مى داريم.
*

هدف ها، دستاوردها
-آقاى غفارى، با سپاس از پذيرش اين گفتگو، مى خواستيم براى نخستين بار پس از انقلاب درباره اين همه حرف و حديثى كه در مورد جشن هنر شيراز به زبان آمده با شما صحبتى داشته باشيم. مى دانيم كه برنامه ريزى هاى جشن هنر، زير نظارت شما انجام مى شد. به همين جهت خود شما را صالح ترين شخص براى اظهارنظر در مورد خوب و بد آن مى دانيم. لطفاً پيش از همه از آغاز كار و هدف هاى جشن هنر بگوئيد.

*در سال ،۱۳۴۶ يعنى يك سال پس از به وجود آمدن تلويزيون ملى ايران، آقاى رضا قطبى، مديرعامل سازمان به من گفتند كه مى خواهيم يك نوع فستيوال هنرى به وجود بياوريم. رفتيم و با دوستان كه بيشتر تخصص شان در موسيقى و نمايش بود نشستيم و گفتيم كه بايد كارى بكنيم كه در ايران به درد بخورد و اين مى تواند همان معرفى كارهائى باشد كه امروز در زمينه هاى مختلف هنرى به شكل هاى گونه گون در جهان انجام مى شود. هم كارهائى كه نمودار هنرهاى نمايشى معاصر است و هم كارهاى عميق و ريشه دار سنتى، يعنى سنتى اصيل و بكر و دست نخورده نه آنهائى كه فرنگى ها درش دستكارى كرده اند. اين ها پايه اصلى فكر و مشاورات ما بود و براساس آن «دستگاه به راه افتاد». چند شهر ايران را بررسى كرديم تا ببينيم در كدام يك امكان پذيرفتن ميهمانان و برگزارى نمايش ها بيشتر است و ديديم از همه مناسب تر- هم از نظر وسعت امكانات و هم از نظر سابقه فرهنگى و هنرى- شيراز است. در آغاز گفتيم كه يكى از هدف هاى ما بايد اين باشد كه جامعه ايران را با نمايش هاى معتبر غربى آشنا كنيم. بيشتر رفتيم به سراغ نمايش هاى معاصر و مدرن. چون قرارى هم داشتيم با وزارت فرهنگ و هنر كه نمايش هاى كلاسيك را مثلاً با كمدى فرانسه يا گروه هاى كلاسيك ديگر آنها عرضه كنند و ما فقط در حيطه هنر معاصر كار بكنيم.... اين كار پيامدهاى مثبت زيادى داشت. اولاً شناساندن آنچه كه به طور كلى در هنر جهان امروز مى گذرد. ثانياً از ميان بردن عقده حقارت ايرانيان، در نگاه به كارهاى خودشان. چون در كنار كارهاى غربى، هنرنمائى نوازندگان چيره دست سنتى خودشان را مى ديدند. متوجه مى شدند كه ميهمانان غربى، همان علاقه اى را كه در برابر نوازندگان غربى يا نوازندگان هندى دارند، نسبت به نوازندگان و خوانندگان ايرانى نيز احساس مى كنند. بعد تعريف ها و تحسين هاى ناقدان اروپائى را درباره هنرمندان ميهن خودشان مى خواندند، رفته رفته اعتماد به نفسى پيدا مى كردند و عقده هاى حقارت از ميان مى رفت.
از سوى ديگر جاى خودمان را هم در عرصه هنر سنتى شناختيم، يعنى ديديم كه اگر ما در هنرهاى ويژه اى بهتر از ديگران هستيم، در خيلى از موارد هم به پاى آنها نمى رسيم. همين همسايه ما هندوستان دنياى بى كرانى از رقص و موسيقى است. حتى رقص و موسيقى بسيار زيبائى هم در نپال و بوتان مى توان پيدا كرد. از همه اينها گذشته، برگزارى جشن هنر سبب شد كه هنرمندان برجسته ايرانى نيز به مجامع فرهنگى اروپا راه پيدا كنند. برنامه ريزان و منتقدان غربى كه به جشن دعوت مى شدند، از هنرمندان ايرانى براى شركت در فستيوال هاى جهانى دعوت به عمل مى آوردند. از اين راه غربى ها نيز با موسيقى و هنرهاى نمايشى ايرانيان از نزديك آشنا مى شدند.

چوبى كه ما خورديم!
-اگر موافق باشيد كمى هم درباره محتواى فرهنگى برنامه ها، به ويژه برنامه هاى نمايشى صحبت كنيم. چيزى كه معمولاً ناقدان جشن هنر بر ناسازگار بودن برخى از آنها با فضاى فرهنگى جامعه ايران تأكيد مى كنند.

*آنچه كه در برنامه ريزى هاى ما «گستاخانه» به نظر مى آمد، معيار انتخاب برنامه هاى موسيقى و نمايشى ما بود. انتخاب موسيقى البته از هر نوع كه مى بود، ضررى به كسى نمى زد ولى انتخاب نمايش مى توانست حساسيت هائى را برانگيزاند. بعضى از نمايش هاى انتخابى ما با همه نو بودن، خيلى خوب جا افتاد. مثل نمايشى كه «پيتر بروك» عرضه كرد كه خودش مى گفت در هيچ كجاى ديگر نتوانسته آن را با اين امكانات گسترده پياده كند. مى دانيد كه نمايش پيتر بروك در تخت جمشيد و نقش رستم اجرا مى شد. به همين جهت نتوانستيم آن را تكرار كنيم.
يا كارى كه «رابرت ويلسون» كرد. او چند بار به جشن هنر آمد. يك بار برنامه ى را براى ما آورد كه هفت روز و شب بلاانقطاع، اجرايش طول مى كشيد. يعنى ۱۶۴ ساعت نمايش مستمر! مى توان گفت كه جشن هنر شيراز، با برنامه «ويلسون»، بلندترين نمايش تاريخ جهان را به نام خود ثبت كرده است. اين جور كارها با همه غرابتى كه داشت، رفته رفته جا افتاد. البته عده اى كه هيچ آشنائى با تئاتر معاصر نداشتند قُر مى زدند ولى به طور كلى تماشاگران آن را رفته رفته مى پذيرفتند.
-و اما نمايش هائى هم از سوى ما انتخاب شده بود كه مردم نپذيرفتند. چوبى كه جشن هنر، خورد از يكى از همين انتخاب هاى ما ناشى مى شد. نمايشى بود كه يك گروه مجارستانى آن را در آخرين دور جشن هنر، در سال ۱۳۵۶ عرضه كرد. نمايشى بود براى محيط بسته كه فقط صد نفر مى توانستند آن را ببينند و چون سه بار هم بيشتر عرضه نشد، در جمع سيصد نفر آن را ديدند. گروه مى خواست نمايش را در ويترين يك مغازه عرضه كند تا مردمى كه از كوچه عبور مى كنند نيز زمينه ساز صحنه ها باشند! يك فروشگاه اتومبيل را تخليه كرديم براى اين كار و كارگردان پرده اى پشت شيشه ويترين تعبيه كرد تا هر وقت دلش مى خواهد آن را بكشد و عابرين را هم از پشت شيشه وارد صحنه كند!
برخلاف اجراهاى اروپائى كه عابران لحظه اى مى ايستادند، نگاه مى كردند و رد مى شدند، در شيراز، در همان شب اول عده اى آمدند و جلوى ويترين مغازه جا خوش كردند، نه تنها عبور نكردند كه حتى نشستند تا ببينند در پشت اين پرده اى كه مرتب باز و بسته مى شود، چه مى گذرد... ناگهان در شهر شايع شد كه ايهاالناس چه نشسته ايد. بشتابيد و اتفاقات عجيب و غريب را در ويترين مغازه اتومبيل فروشى تماشا كنيد! نتيجه اين شد كه اين نمايش كه قرار بود شش بار اجرا شود، سه بار بيشتر روى صحنه نيامد و از شب دوم هم ديگر تماشاگر ثابت بيرونى نداشتيم. چون شهربانى تعدادى پاسبان را توى كوچه فرستاده بود تا از ازدحام مردم جلوى ويترين جلوگيرى كنند. با اين همه موفق نمى شدند. مردم نمى ايستادند ولى مرتب از جلوى مغازه عبور مى كردند و نگاهى به ويترين مى انداختند. يكى از اشتباهات ما همين انتخاب محل نمايش در يكى از معبرهاى پر رفت و آمد شهر شيراز بود كه سر و صداى بسيار ايجاد كرد. وگرنه همانطور كه گفتم تماشاگران اصلى نمايش در سه شب متوالى بيش از سيصد نفر نبودند. بعد، چه دروغ ها و شايعاتى كه پراكنده شد. از جمله اين كه بيش از يك ميليون نفر شاهد اجراى نمايش بوده اند و بعد هم چه فجايع و صحنه هاى منافى اخلاق عمومى را ديده اند كه مطلقاً اين طور نبود... از طرف ديگر، اگر موضوع «برهنگى» مطرح بود ساليان قبل هم برنامه هائى از سِنِگال روى صحنه آمده بود كه رقص هاى بومى خودشان را عرضه مى كردند و هيچ اعتراضى هم پيش نيامده بود...
*

-آقاى غفارى، انتخاب برنامه هائى از اين دست كه شما به آنها اشاره كرديد حتماً براساس معيارهائى صورت پذيرفته است. معيار شما در انتخاب همين مثلاً نمايش مجارستانى چه بوده است. آيا ارزش هنرى ويژه اى در آن سراغ كرده بوديد؟

*ما دو تا نماينده داشتيم يكى در پاريس و ديگرى در نيويورك. برنامه هائى را كه مى ديدند و مى پسنديدند، به ما خبر مى دادند. ما هم مى رفتيم خارج، برنامه ها را مى ديديم يا ويديوى آنها را مى فرستادند و مى ديديم. هيچوقت نديده- و از روى كاغذ، برنامه اى را براى جشن هنر انتخاب نمى كرديم. اين كار مجارستان هم كه حرفش را مى زديم، مدتى در شهر «نانسى» در فرانسه روى صحنه بود. من خودم آن را ديدم يك حالت «دو نمايشى» براى آن صد نفر بيننده داشت. يكى نمايش در ويترين و ديگرى عكس العمل عابرانِ توى كوچه. از سوى ديگر اتفاقى در خود نمايش روى مى داد كه جلب نظر مى كرد در واقع اعتراضى بود، عليه نظام آن زمانيِ مجارستان كه يك نظام استالينى بود. همه فجايعى كه اتفاق مى افتاد از حضور پر قدرت يك سرباز روس ناشى مى شد. آن فرم و اين محتوا سبب شد كه ما آن را براى جشن هنر انتخاب كنيم. من به آنها البته قبل از اجرا گفتم كه حواسشان جمع باشد مردم ايران، هميشه عابر ساده سر به زير نيستند. هميشه مى خواهند از ته و توى كارها سر دربياورند!...

برخورد شرق و غرب
-انتقاد ديگرى كه خيلى ها بر جشن هنر شيراز دارند، اين است كه برنامه ها با هم همسو و هم جنس نبودند. مثلاً برنامه سنتى عبدالوهاب شهيدى را در كنار موسيقى اشتوكهاوزن نمى پسندند. جشنواره ها معمولاً- منهاى يكى دو استثناء- در قلمرو مشخص حركت مى كنند. نظر خود شما چيست؟

*مسئله مهمى را مطرح مى كنيد. ما از آغاز- به ويژه در زمينه موسيقى، مى خواستيم علاوه بر ايجاد تنوع، نوعى برخورد و روياروئى ميان شرق و غرب به وجود بياوريم. اين كار را همانطور كه خودتان اشاره كرديد در چند جشنواره ديگر نيز مى كنند. مثلاً همين موسيقى اشتوكهاوزن را من براى نخستين بار در فستيوال «روايان» (فرانسه) شنيدم كه در كنار بهترين اجراهاى موسيقى كلاسيك قرار داده شده بود. يا در فستيوالى در برلن نيز شاهد همين گونه گونى برنامه ها بوده ام. در آنجا «يهودى منوهين» را در كنار «راوى شانكار» ديدم. همين آشنائى ها ما را به اين فكر انداخت كه مى شود اين جورى هم برنامه ريزى كرد. از سوى ديگر اين تنوع به شنونده و بيننده هم امكان انتخاب مى دهد.
هر كسى موسيقى مورد علاقه خودش را از سنتى و كلاسيك گرفته تا مدرن و پيشتاز در جشنواره پيدا مى كرد. ما فقط يك اشتباه كرديم كه واقعاً حالا بايد به آن اعتراف كنيم. توضيح كافى در مورد اين موضوع و برداشت هاى خودمان نداده بوديم. جايش بود كه هر بار، هر سال اين موضوع را با توضيحات فراوان تفهيم مى كرديم و اين نيز درست است كه جامعه ما هنوز مراحل قبلى تحولات موسيقى و نمايش را نپيموده بود و با بعضى از برنامه ريزى هاى ما كمى دچار سردرگمى مى شد. البته جوان ها كه هر سال هم بر تعدادشان افزوده مى شد، از چيزهائى كه ما عرضه مى كرديم بيشتر استقبال مى كردند. در آمارگيرى هائى كه از دوره هاى آخر جشن هنر داريم، جوانان ۶۰درصد جمع بازديد كنندگان از جشن را تشكيل مى دادند. در برنامه موسيقى اشتوكهاوزن كه در سراى مشير شيراز به اجرا درآمد و ما همه فضاى سرا را مفروش كرده بوديم، جوانان زيادى با علاقه آمدند و به برنامه گوش دادند.
-يك اتفاق بامزه اى هم در حين تمرين گروه پيش آمد و آن اين كه تعدادى گنجشك آمدند و روى درخت بزرگ آنجا نشستند و به خواندن پرداختند! اشتوكهاوزن فرصت را مغتنم شمرد و به نوازندگان گفت، در اجرا هر وقت گنجشك ها شروع به خواندن كردند، شما سكوت كنيد، در واقع با اين كار، گنجشك ها نيز در اجراى موسيقى شركت كردند! بهانه گيران بعدها گفتند اين هم شد كنسرت كه گنجشك ها در آن بخوانند!؟...-
-يك نكته ديگر را هم بگويم كه ما متأسفانه كم از خودمان دفاع كرديم و همين باعث شد كه برخلاف ميل آقاى قطبى و گردانندگان ديگر جشن هنر، فاصله اى ميان ما و مردم بيفتد و ما را متهم به اسنوبيسم و بى توجهى به عقايد مردم بكنند كه سخت باعث تأسف ما شد.

هزينه ها
-آقاى غفارى، يك نكته ديگر هم به استمرار از حرف هاى منتقدان تكرار مى شود و آن مربوط به «هزينه هنگفت» برگزارى جشنواره است. اين هزينه ها تا چه حد «هنگفت» بوده است؟

*اگر انتقاد و خرده گيرى به سياست كل كشور مطرح مى شود كه مسئله را از جاى ديگرى بايد پى گرفت. ما دستگاهى بوديم فرهنگى و مى خواستيم كارى كه از دستمان برمى آيد، انجام بدهيم. وزارت فرهنگ و هنر هم از سوى ديگر از اينگونه كارها مى كرد. با اين همه اين كار ما يعنى برگزارى جشن هنر، با بودجه بسيار اندك تر از «هنگفت» صورت پذيرفت. من رقم ها را به شما مى گويم. ميهمانان ما يا مقامات فرهنگى بودند كه مى توانستند كمك ما باشند و يا منتقدان معتبر كه برنامه هاى جشنواره را منعكس مى كردند. هزينه رفت و برگشت اين ها را هم غالباً با مذاكراتى كه انجام مى شد، سفارتخانه هاى مربوطه برعهده مى گرفتند... بودجه جشن هنر با مبلغ يك ميليون و هشتصد هزارتومان، در سال اول، شروع شد و سال آخر به مبلغ سه ميليون و يكصد هزار تومان رسيد. با مجموعه بودجه يازده سالِ جشن هنر، نه مى شد، شهر تازه اى ساخت و نه كارهاى عجيب و غريب ديگرى كرد! با خيال آسوده عرض مى كنم كه در دستگاهى كه ما بوديم نه دزدى شد، نه كسى چيزى يا مالى را براى خود تصاحب كرد و همه هم با نهايت صرفه جوئى به كار خود مى پرداختند. اين ارقام را وقتى بعدها در فرانسه براى دست اندركاران جشنواره ها گفتم، هيچكس باور نمى كرد. با همان بودجه اندك ولى جشن هنر، شهرت جهانى پيدا كرده بود و بزرگان هنرى مثل «بروك»، ويلسون و بژار بهترين برنامه هاى خود را همان هائى مى دانند كه در شيراز اجرا شده است.
يك بار پس از انقلاب در فرانسه مى خواستم يك نمايش را ببينم كه بليط هايش تمام شده بود. به هر درى زدم فايده اى نكرد. ولى وقتى خودم را معرفى كردم كه مدير جشن هنر شيراز بودم، ماجرا به گوش مدير تئاتر رسيد، آمد و توى آنتراكت مرا ديد و پرسيد چطور شد كه جشنواره شما از بين رفت؟ گفتم مگر شما خبر نداريد كه اتفاق ديگرى هم در ايران افتاده است! مى خواهم بگويم كه جشن هنر چه شهرتى در جهان به هم زده بود...

چوب دو سر طلا!
-حرف ديگرى هم كه البته منتقدين هميشه بهانه گير پس از انقلاب دارند اين است كه جشن هنر شيراز وسيله اى بوده است براى نفوذ دادن و تحميل فرهنگ غرب و پس راندن فرهنگ ملى و سنتى خودمان. بهانه گيران البته چشم خود را بر انبوه برنامه هاى سنتى ايران و سرزمين هاى ديگر شرقى كه بخش بزرگى از جشن هنر را مى ساخت مى بندند. به هر حال دانستن نظر شما مغتنم است.

*واقعاً اين ديگر بى توجهى و كم لطفى است. همين جشن هنر بود كه باعث شد آئين «تعزيه» و ارزش هاى آن در مجامع فرهنگى مطرح شود. من و دوستان همكار، چوب دو سر طلا شده ايم. از طرفى عده اى بر سر ما مى ريزند كه شما بوديد كه از نو تعزيه و سنت هاى مذهبى را زنده كرديد. از طرف ديگر هم عده اى مى گويند كه شما رفتيد و فرهنگ منحط آمريكائى را آورديد توى كشور ما معرفى كرديد! ما هر دوى اين كارها را كرديم. هم فرهنگ آمريكائى را آورديم و هم تعزيه را از نو روى صحنه برديم.
ما حتى نمايشى را از بوشهر آورديم كه تكيه بر مراسم ماه محرم و اعتقادات بومى و سنتى بوشهرى داشت، كه بعد هم «اربعين» را به پيروى از آن «ناصر تقوائى» ساخت... حتى تعدادى از جشنواره ها مى خواستند اين نمايش بوشهرى را به فرنگ ببرند كه البته به دلائل فنى و اقتصادى نشد. از اين جور برنامه هاى سنتى خيلى داشتيم. گردانندگان جشن هنر، همان قدر ارزش و احترام براى يك نوازنده يا هنرپيشه بومى ايرانى قائل بودند كه براى رابرت ويلسون آمريكائى. من فكر مى كنم جشن هنر، سبب معرفى كارهاى شايان توجه و بديع سنتى ايران شده است.
*

-آخرين پرسش من آقاى غفارى به مسئله مواجهه با سانسور مربوط مى شود. آيا در برنامه ريزى هاى شما، مراجع امنيتى اعمال نفوذ نمى كردند!

*نه، شايد به دليل اعتبار مديرعامل نيرومند سازمان جشن هنر، كه واقعاً تنها به فكر پرورش هنر و فرهنگ بود، جائى براى اينگونه اعمال نفوذها باقى نمى ماند. او نمى گذاشت اينگونه درگيرى ها پيش بيايد. هيچگاه دخالتى در كار ما نمى كردند. حتى مى توانم بگويم كه گاه فيلم هائى را ما در جشن هنر نشان مى داديم كه اجازه نمايش عمومى پيدا نمى كردند.*
Butilpa@aol.com

*با بهره گيرى از يك نوار گفتگوى اختصاصى انتشار نيافته.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •