سال ۲۰۰۶: گسترش نفوذ ايران در خاورميانه؛ فرصت يا تهديد؟
بسيارى از تحليل گران امور بين المللى با توجه به حوادث عراق، لبنان و فلسطين، سال ۲۰۰۶ ميلادى را سال گسترش نفوذ جمهورى اسلامى ايران در منطقه خاورميانه دانسته اند، اما مسأله اين است كه آيا اين گسترش نفوذ در منطقه اى بى ثبات كه حساسيت نظام جهانى بر روى آن متمركز شده است، فرصت تازه اى براى جمهورى اسلامى پديد آورده و يا اينكه آن را در معرض تهديد هاى جديدى قرار داده است؟
معمولا نفوذ منطقه اى يك كشور، فرصتى براى پى گيرى آسان تر منافع آن تلقى مى شود، اما هنگامى كه پاى رقباى قدرتمند در ميان باشد، نفوذ منطقه اى لزوما تامين كننده منافع آن كشور نيست.
در واقع، از هنگامى كه ائتلاف عراق يكپارچه (گروه هاى شيعه) موفق شد در انتخابات پارلمانى عراق اكثريت نسبى كرسى هاى پارلمان را به خود اختصاص دهد، زمزمه «تشكيل هلال شيعى» در منطقه، از سوى برخى از رهبران محافظه كار عرب بلند شد.
اين رهبران كه ملك عبدالله پادشاه اردن و حسنى مبارك رئيس جمهور مصر از برجسته ترين آنها بودند، ايران را متهم كردند كه قصد دارد از طريق اتحاد با دولت شيعه عراق، علوى هاى حاكم بر سوريه، حزب الله لبنان و گروه هاى فلسطينى حماس و جهاد اسلامى، محورى سياسى به منظور بسط نفوذ خود بر تمام منطقه خاورميانه تشكيل دهد.
در ايران بسيارى از محافل سياسى و مطبوعاتى نزديك به دولت محمود احمدى نژاد، از اينكه ايران تحت رهبرى وى توانسته است به چنين موقعيتى در خاورميانه دست يابد، تبليغات پردامنه اى را به راه انداختند و آن را نشانه عقيم ماندن طرح خاورميانه بزرگ آمريكا و گرايش كل منطقه به جمهورى اسلامى قلمداد كردند.
ادعاى رهبران محافظه كار عرب مبنى بر تشكيل هلال شيعى از سوى ايران و خوشحالى هواداران آقاى احمدى نژاد از اين موضوع در حالى بود كه پيروزى شيعيان عراق در انتخابات پارلمانى اين كشور به دليل اكثريت داشتن جمعيتشان امرى بديهى بود و ارتباط خاصى با ايران پيدا نمى كرد.
افزون بر اين، اغلب گروه هاى شيعه عراق هر چند كه خواهان روابط مسالمت آميزى با ايران هستند، اما در عين حال از متحدان نزديك آمريكا به شمار مى روند، بنابراين اصرار بر اين نكته كه حكومت شيعيان در عراق، بخشى از محور مورد نظر ايران را تشكيل مى دهد، اغراق آميز به نظر مى رسد.
قدرت نمايى حزب الله در تقابل با اسرائيل
با اين همه، بحث گسترش نفوذ ايران در خاورميانه هنگامى اوج گرفت كه در تابستان سال ۲۰۰۶ جنگ ويرانگرى بين اسراييل و حزب الله لبنان در گرفت؛ گروهى شيعه و هوادار ايران كه دريافت كمك مالى از جمهورى اسلامى را انكار نمى كند.
جنگ پس از آن آغاز شد كه افراد حزب الله با يورش به يك پايگاه نظامى اسراييل در شمال اين كشور، دو سرباز اسراييلى را به اسارت گرفتند. دولت اهود اولمرت نخست وزير اسراييل، بلافاصله پس از اين عمليات، حمله هوايى بى امانى را عليه مناطق جنوبى لبنان آغاز كرد.
حزب الله در مقابل اين حملات، شهرهاى شمالى اسراييل را هدف موشك هاى كوتاه برد و ميان برد قرار داد و توانست شهرهاى حيفا و ناصريه در عمق چهل كيلومترى اسراييل را هدف بگيرد.
حزب الله در عين حال توانست با استفاده از تسليحات پيشرفته، خساراتى جدى به نيروهاى زمينى اسراييل وارد كند و پيشروى آنها را در جنوب لبنان با مشكل روبرو سازد.
برخى از اعراب محافظه كار حمله افراد حزب الله به پايگاه نظامى اسراييل را كه منجر به بروز جنگ شد، اقدامى «ماجراجويانه» دانستند و از حزب الله در برابر اسراييل حمايتى نكردند.
اين اما فقط روى صحنه بود. در پشت صحنه اوضاع وخيم تر از اين بود. برخى ازاعراب ظاهرا بر اين باور بودند كه اقدام حزب الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسراييلى به تحريك ايران و به منظور تاثيرگذارى بر مسأله فلسطين بوده است.
بدبينى اعراب به نقش ايران
حمله حزب الله به پايگاه نظامى اسراييل درست زمانى اتفاق افتاد كه گروه هاى حماس و فتح در آستانه اعلام توافق خود براى مبادله گلعاد شاليط سرجوخه به اسارت گرفته شده اسراييلى با جمعى از زندانيان فلسطينى در بند اسراييل بودند.
تفسير اعراب از همزمانى اين دو ماجرا اخلال حزب الله در روند توافق فتح و حماس و ايجاد بى ثباتى در فلسطين به منظور كمك به اهداف ايران بود.
در واقع جنگ بين حزب الله و اسراييل، كوشش ديپلماتيك طولانى كشورهاى ميانه رو عرب را براى آشتى فتح و حماس خنثى كرد و روند سياسى در فلسطين را به نقطه صفر رساند.
بر اين مبنا بود كه برخى مقام هاى اسراييلى مدعى شدند كه بعضى از مسئولان كشورهاى عربى در ديدار با آنها، خواستار ادامه جنگ اسراييل عليه حزب الله تا نابودى اين گروه شبه نظامى شده اند.
به هر حال، جنگ ۳۴ روزه اسراييل و حزب الله در ميدان نبرد به نتيجه روشنى نرسيد و در نهايت قطعنامه ۱۷۰۱ شوراى امنيت سازمان ملل باعث پايان جنگ شد. ابهام در ميدان جنگ به دو طرف درگيرى اين امكان را داد كه اعلام پيروزى كنند، از همين رو، حسن نصرالله دبير كل حزب الله نتيجه جنگ را پيروزى تاريخى و الهى گروه تحت فرمان خود دانست.
با خاتمه جنگ اما بحران در خاورميانه فرو ننشست بلكه وارد مرحله تازه اى شد.
اسراييل مقاومت نيروهاى حزب الله در برابر ارتش خود را به عمق نفوذ سپاه پاسداران انقلاب ايران در جنوب لبنان تعبير كرد و به اين برداشت رسيد كه ايران در پى به دست آوردن نفوذى مشابه در نوار غزه و كرانه باخترى رود اردن از طريق كمك به دولت حماس است.
بالا گرفتن دامنه بحران در لبنان
دولت اسراييل در عين حال از جنگ لبنان و الهام گرفتن فلسطينى ها از نوع مبارزه حزب الله به اين نتيجه رسيد كه جز از راه همكارى دولت هاى محافظه كار و ميانه رو عرب نمى تواند با گسترش نفوذ ايران در منطقه مقابله كند، از اين رو، دولت اهود اولمرت با تأكيد بر ضرورت ائتلاف بين اسراييل و اعراب ميانه رو در برابر ايران، موضع مثبتى در مقابل طرح صلح عربى اتخاذ كرد.
طرح صلح عربى در سال ۲۰۰۲ در بيروت به امضاى سران اتحاديه عرب رسيد. طبق اين طرح در صورت عقب نشينى اسراييل به مرزهاى چهارم ژوئيه ۱۹۶۷ تمام كشورهاى عرب با اسراييل روابط عادى برقرار مى كنند.
در اين ميان، دولت فواد سينيوره نخست وزير لبنان كه در جلب موافقت اعضاى شوراى امنيت سازمان ملل براى صدور قطعنامه ۱۷۰۱ نقش مهمى ايفا كرده بود، در پى استقرار نيروهاى بين المللى و ارتش لبنان در جنوب اين كشور، بحث خلع سلاح حزب الله را بر اساس قطعنامه مطرح كرد.
حزب الله به منظور پيشگيرى از اين اتفاق، به همراه جنبش امل متحد نزديكش، وزيران خود را از كابينه آقاى سينيوره خارج كرد و تظاهرات و تحصن نامحدودى را به منظور ساقط كردن دولت آقاى سينيوره در بيروت به راه انداخت.
اين حركت حزب الله كشورهاى محافظه كار عرب بخصوص عربستان سعودى را كه حامى اصلى دولت فواد سينيوره به شمار مى رود، خشمگين كرد. عربستان كه پيش از اين تاريخ از حركت حزب الله در لبنان نگران بود، اما اصرارى بر افشاى نگرانى خود نداشت، پس از به چالش طلبيدن دولت فواد سينيوره از سوى حزب الله و متحدانش، علائمى مبنى بر ضرورت مقابله با متحدان شيعى ايران در لبنان و عراق ارسال كرد.
در عين حال، روابط رو به گسترش دولت حماس با ايران، سبب شد كه سعودى ها نسبت به نفوذ ايران در فلسطين نيز بدبين شوند و حماس را براى فاصله گرفتن از ايران تحت فشار بگذارند.
نفوذ سازنده يا قدرت خطر آفرين
از آنجا كه مجموعه اين حوادث موجب نگرانى اسراييل و متحدان غربى آن بويژه ايالات متحده آمريكا نيز بود، به تدريج انديشه تشكيل يك ائتلاف گسترده جهانى با شركت اعراب منطقه و اسراييل براى قطع نفوذ ايران مطرح شد، يعنى همان چيزى كه تونى بلر نخست وزير بريتانيا آن را در ديدارش از دوبى بر زبان آورد.
به هر حال، در اينكه نفوذ بالقوه ايران در بين گروه هاى اسلام گرا در لبنان وفلسطين و تا اندازه اى عراق، در سال ۲۰۰۶ بالفعل شده است، ترديد اندكى وجود دارد.
به نظر مى رسد كه دولت آقاى احمد نژاد در صدد است كه از اين نفوذ در جهت بسط الگوى ايدئولوژيك انقلاب ايران در منطقه استفاده كند، از همين رو، تلاش او با منافع اسراييل، قدرت هاى بزرگ غربى و اعراب محافظه كار تعارض پيدا كرده است.
قاعدتا اگر دولت ايران سعى در استفاده از نفوذ خود در مناطق بحرانى خاورميانه براى دستيابى به فرمولى مورد رضايت همه طرفها داشته باشد، اين حركت مى تواند فرصتى درخشان در جهت تامين منافع ايران باشد.
اما اگر دولت ايران بخواهد از نفوذ خود در جهت ايجاد نظمى مغاير منافع ساير طرف ها استفاده كند، در آن صورت خود را با ائتلافى از كشورها روبرو خواهد ديد كه براى بهبود رابطه خود با برخى از آنها دو دهه تلاش كرده است و در اين صورت نفوذ ايران در خاورميانه مى تواند به تهديدى عليه منافع آن بدل شود.