اعدام صدام حسين و بازتاب آن در سراسر جهان و انعكاس آن در ميان اعراب، يكبار ديگر مرا به انديشه برد.
ما و سرزمين پر افتخارمان قهرمانان و دلاوران و انسان هاى بزرگى داشته و داريم كه هرگز آنگونه كه بايد قدر آنها را ندانسته و پاس آنان را نداشته ايم از شخصيت هاى سياسى، نظامى، انديشه اى گرفته تا جوانان و دليرانى كه جان خويش را در طول تاريخ براى سربلندى آب و خاك ما از دست داده اند.
از ميترا و زرتشت و مانى و مزدك و رستم و گرد آفريد و كوروش و داريوش و ديااكو گرفته تا بابك خرم دين و يعقوب ليث و اين مقنع و سهروردى و عين القضات و حافظ و خيام و فردوسى تا رضاشاه و اميركبير و مصدق و محمدرضاشاه، حسين فاطمى و صدها نام ديگر به ويژه جوانان دلاورى كه در زمانه ما جو اختناق ميهن را شكستند. چون طبرزدى، محمدى ها، باطبى، سنجرى، فخرآور، حيدرپور، اقدامى، ساران، جاويد تهرانى و صدها دانشجوى ديگر كه در سراسر كشور در زندان رژيم هستند و حتى ما نام آنها را نمى دانيم.
فرق اساسى همه اين قهرمانان ايرانى با صدام حسين اين است كه كل كار آنها مثبت و در جهت آزاديبخشى بوده است. در صورتى كه صدام با افروختن جنگ ها و درگيرى ها و كشتار و قتل عام مخالفين خود پيشينه خشن و خونبارى داشته است، اما چرا اين همه تبليغات به نفع او در سراسر جهان. آن هم از هنگامه دستگيرى اش و تا امروز پس از اعدامش. برخى از اين جنجال هاى جهانى به خونبار بودن دوران صدام واقف و معترفند اما نوع محاكمه او را قبول ندارند و جمعى ديگر كه وارد جنگ دعواى استعمارى شيعه و سنى شده اند وى را يك قربانى تسنن در برابر تشيع مى دانند. بى خبر از آن رهبران دينى اهل تسنن نيز بسان خانواده صدر و حكيم، قربانى نظام او بوده اند.
بارى من مى انديشم كه چرا با اين همه افتخارات تاريخى كه ما داريم نمى توانيم از ته دل براى كسى كف بزنيم و يا از جان و دل برايش گريه كنيم.
تاريخ ۱۴۰۰ ساله ما پر است از خيانت هاى خود ما صبح براى كسى جان داده و درود فرستاده ايم و اما پس از نيمروز او را تكفير كرده و حكم مرگش را صادر كرده ايم.
در رابطه با صدام حسين فقط روحانيون حاكم بر ايران مهمان نوازى وى را فراموش كردند و خيلى سريع عليه او موضع گيرى كردند. يعنى دقيقاً به محض پيروزى خمينى در ايران و به دست گيرى قدرت، شخص امام فراموش كرد كه وى و يارانش ۱۵سال به بركت صدام حسين در عراق پادشاهى مى كردند.
جدا از اين كه امكانات راديوئى و مالى و امنيتى در اختيارشان بود هر كس از هر گوشه جهان كه براى ديدن خمينى به عراق مى رفت نيز مهمان دلارهاى نفتى صدام حسين بود... اما پس از آن كه جنگ خمينى و صدام راه افتاد، ديگر بار صدام حسين يكى از حاميان درجه اول اپوزيسيون ايران شده ميليون ها دلار در اختيار اپوزيسيون رنگارنگ قرار داد.
شايد برخى از رفقاى هم زبان ما كه اين روزها در رسانه هاى پارسى زبان براى صدام و نوع محاكمه و اعدام او اشك تمساح مى ريزند و براى ديگران مرثيه خوانى كنند، به خاطر پاسدارى از دلارهائى باشد كه در دهه ۸۰ از صندوق پر بركت صدام حسين بهره ور مى شدند و چون ماها آدم هاى فراموشكارى هستيم با خود خواهيم گفت كه عجب، طرف راست مى گويد. چه مظلومانه صدام را در عيد قربان، قربانى كردند. غافل از آن كه در همان عيد، هواداران صدام حسين به قتل عام عراقيون ادامه داده و باز با انفجارات خويش جان هائى را گرفتند.
آرى، بسيارى از مرثيه خوانان پارسى زبان صدام حسين جيره خواران ديروز او هستند كه امروز زندگى و معاش آنها از جائى ديگر تأمين مى شود.
صدام حسين سفره باز و گسترده اى داشت و در سال ميليون ها دلار را ميان گروه هاى مختلف تقسيم مى كرد.
وقتى خواهر آقاى خامنه اى و شوهر ايشان شيخ على تهرانى به عراق صدام حسين پناهنده شده بودند، عراقى ها براى رساندن نامه هاى آنها به من با من در تماس بودند. در همان سال هاى ۸۰ كه آنها شاهد تلاش هاى راديوئى و روزنامه اى ما در پاريس بودند، پيشنهاد كردند تا دفتر مبارزاتى خود را به بغداد منتقل كنيم و آنها يك هتل ۶طبقه و يك مدرسه را در بغداد در اختيار ما قرار خواهند داد تا يك امپراطورى از اپوزيسيون همفكر خويش در آنجا بنا كنيم. هرگاه كه من اين پيشنهاد را رد مى كردم اهدائى هاى صدام حسين افزايش مى يافت. در آخرين تماس ها آنها پيشنهاد كردند كه جدا از در اختيار نهادن هتل و مدرسه و راديو و تلويزيون و تأمين هزينه هاى معمولى، به هر يك از همراهان و هواداران ما نيز يكهزاروپانصد دلار حقوق ماهيانه بدهند. وقتى كه باز هم من پاسخ منفى دادم، طرف مذاكره كه ايرانى الاصل بود آقاى غيلانى (گيلانى) گفت عجب اشتباهى مى كنيد ما مى دانيم كه شما در پاريس در يك استوديو ۱۵مترى زندگى مى كنيد با سفر به بغداد نه تنها زندگى بهترى خواهيد داشت بلكه از امكانات بيشترى نيز براى مبارزه با خمينى برخوردار خواهيد شد و آنجا بود كه ليست همكاران ايرانى صدام حسين را برايم خواند كه ديدم به جز آدم هائى كه ما مى شناختيم چه كسان ديگرى كه نيز در پاريس و لندن زندگى مى كردند حقوق بگيران صدام بودند. امروز پس از گذشت سال ها من مفتخر و سربلند در برابر وجدان خويش هستم كه اين قلم و آوايم را به كسى نفروختم.
اما صدام حسين نه تنها به جنبش هاى براندازى كشورهاى عرب و مخالف خود كمك مى كرد كه هر جوان عربى از هر كشورى مى توانست به طور رايگان از امكانات آموزشى رايگان عراق بهره ببرد.
در هنگامه به دار آويختن صدام، حتى قاتلان او نيز به گردن او احترام گذاشته و طناب را روى شالگردنى بستند كه دور گلويش پيچيده شده بود وى اشهد مسلمان بودنش را گفت و جوانى فرياد زد زنده باد مقتدى صدر (خانواده صدر و حكيم قربانيان زيادى در رژيم صدام داده بودند) صدام حسين لحظات پيش از مرگ در پاسخ به هواداران صدر گفت برويد به جهنم. فريادى ديگر اشهدان على ولى الله را از صدام طلب كرد كه پاسخ دوباره صدام حواله دادن آنها به جهنم بود. آيا اين لحظات پايانى زندگى صدام شعله گرفتن آتش جنگ شيعه و سنى براى سوزاندن منطقه نخواهد بود؟
www.awesta.net