نگاهى به كارنامه سياسى دكتر محمد مصدق
نمايندگى در دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى
متينى
نخست وزيرى دكتر مصدق به پيشنهاد جمال امامى
در روز هفتم ارديبهشت كه علاء از نخست وزيرى استعفاء داد:
«در جلسه خصوصى مجلس كه دكتر مصدق هم حضور داشت، پيرامون انتخاب رئيس دولت گفتگو شد. مصدق براى اجراى طرح نُه ماده اى به وسيله نخست وزير آينده ابراز نگرانى مى كرد. ناگهان جمال امامى به مصدق گفت: چرا خودتان نمى آئيد دولت را تشكيل دهيد و شخصاً قانون نُه ماده اى را اجراد كنيد؟. مصدق بى درنگ گفت: قبول مى كنم. «از صد نفر نمايندگان حاضر در اين جلسه ۷۹ نفر به زمامدارى مصدق رأى تمايل دادند.» (عاقلى، روزشمار، ۱/۴۴۷). ولى مصدق آغاز كار خود را مشروط به تصويب فورى طرح نُه ماده خلع يد نمود و نمايندگان مجلس... همان روز طرح نُه ماده اى را تصويب كردند و روز دهم ارديبهشت از تصويب سنا نيز گذشت.» (صفائى، ۱۴۶).
دكتر مصدق دليل پذيرفتن نخست وزيرى را چنين بيان كرده است:
«علت استعفاى نخست وزير [حسين علاء] را كه از بعضى از نمايندگان سئوال كردم، يكى از دوستان گفت حضرات كه مقصود انگليس ها بود چنين تصور كرده اند از اين نخست وزير و امثال او كارى ساخته نيست و مى خواهند آقاى سيدضياءالدين طباطبائى را كه هم اكنون به حضور شاهنشاه آمده و به انتظار رأى تمايل در آنجا نشسته است وارد كار كنند. جلسه تشكيل شد، به مشورت پرداختند و چون اكثريت نمايندگان اين طور تصور مى نمودند (كه) تصدى آقاى سيدضياءالدين سبب خواهد شد كه همان بگير و ببند كودتاى سال ۱۲۹۹ تجديد شود، نه جرأت مى كردند از شخص ديگرى براى تصدى اين مقام اسم ببرند نه مقتضيات روز اجازه مى داد به كانديداى سياست بيگانه رأى بدهند كه چون صحبت در گرفت و مذاكرات به طول انجاميد براى تسريع در كار و خاتمه دادن به مذاكرات يكى از نمايندگان كه چند روز قبل از كشته شدن رزم آراء نخست وزير به خانه من آمده بود و مرا از طرف شاهنشاه براى تصدى اين مقام دعوت كرده بود و هيچ تصور نمى كرد براى قبول كار حاضر شوم، اسمى از من برد كه بلا تأمل موافقت كردم... و اين پيشامد سبب شد كه نمايندگان از محظور درآيند و همه بالاتفاق كف بزنند و به من تبريك بگويند. چنانچه آقاى سيدضياءالدين نخست وزير مى شد ديگر مجلسى نمى گذاشت تا من بتوانم موضوع را تعقيب كنم... چنانچه شخص ديگرى هم متصدى اين مقام مى شد باز من نمى توانستم صنعت نفت را ملى كنم...» (خاطرات، ۱۷۷-۱۷۸).
مصدق از «نماينده»اى كه به وى پيشنهاد قبول نخست وزيرى كرده بوده است نام نبرده، ولى افزوده است كه همين «نماينده» «چند روز قبل از كشته شدن رزم آراء به خانه من آمده بود و مرا از طرف شاهنشاه براى تصدى اين مقام دعوت كرده بود...» و پيش از اين نيز گفته شد كه دكتر غلامحسين مصدق تصريح كرده است كه آن «نماينده» كسى جز جمال امامى نبوده است. چرا دكتر مصدق از وى نام نبرده است!؟