اين روزها به مناسبت كريسمس و مراسم سال نو ميلادى اغلب كليساها درهاى خود را به روى مستمندان باز مى كنند براى يكى دو وعده غذاى رايگان و دوربين خبرنگاران، چهره هاى سرشناس را نشان مى دهند كه در نوانخانه ها و اجتماعات فقرا حضور يافته اند بابت كمك رسانى يا دست كم همدردى با محرومين از نعمات دنيوى و هم لطف پروردگارى.
اما به قول معروف، كجا كفاف دهد اين چند وعده غذاى مجانى يا ژست هاى نوعدوستانه به معضل بى خانمان ها و آنها كه همواره دغدغه جاى خواب دارند و نگرانى فردا يا مشكل قوت لايموت بعدى؟ تعداد چنين افرادى كه شبها لاى مقوا مى خوابند در غنى ترين شهر غنى ترين ايالتِ غنى ترين كشور روى زمين- كه لس آنجلس است- بر نود هزار نفر بالغ مى شود!
اين وصف «غنى ترين شهر غنى ترين ايالت غنى ترين كشور روى زمين» رامن از آقاى آنتونيو ويارايگوسا وام گرفتم كه در يك سخنرانى به تاريخ دوشنبه چهارم دسامبر در توصيف شهرى كه خود شهردار آن است به زبان آورده بود و خود او بود كه گفت: «در يك چنين شهرى مطلقاً قابل قبول نيست كه ما نود هزار شهروند داشته باشيم كه شب ها سقفى بالاى سر ندارند.»
دو روز بعد از آن سخنرانى چند تن از مقامات ديگر شهرى در گورستان تاريخى (بويل هايتس) لس آنجلس گرد آمدند تا طى مراسمى كه بيش از پانزده دقيقه نيانجاميد، خاكستر هزار و ششصد و هشتاد و هفت انسان نگون بختى را كه سال گذشته در پياده روها و كوى و برزن اين شهر جان داده بودند در يك چاله دو مترى بريزند.
گورستانى كه نام بردم به اين دليل تاريخى است كه همه ساله در يكى از روزهاى ماه دسامبر همين مراسم در آن برگزار مى شود و در طى آن خاكستر افراد بى نام نشانى كه در طول سال در گوشه و كنار اين شهر جان باخته اند يا افراد بى كس و كارى كه بعد از درگذشتشان هيچكس براى كفن و دفنشان پا پيش نگذاشته در چاله مخصوص همان سال ريخته مى شود. به گزارش لس آنجلس تايمز تعداد اين افراد بى نام و نشان در كمتر سالى زير هزارو پانصد نفر بوده اند.
بنابه گزارش همين نشريه با وجودى كه ورود و حضور در اين مراسم براى همگان آزاد است امسال جز معدود افرادى كه به دلايل ادارى از طرف اماكن شهردارى بايد حضور مى داشتند، كسى به اين مراسم نيامده بود. در حالى كه انتظار مى رفت كه بيايند نه تنها به اين دليل كه گروه به خاك سپرده امسال تعدادشان نسبت به چند سال گذشته فزونى داشت. بيشتر به اين علت كه قرار بود امسال سال متفاوتى باشد براى نود هزار سكنه خيابان خواب اين شهر چون مقامات شهرى و دولتمردان سياسى مثل كسانى كه از خوابى بس طولانى بيدار شده باشند ناگهان شروع كرده بودند به دادسخن دادن درباره مستمندان و افراد بى خانمان. از جمله در انتخابات ميان دوره اى اخير كه دموكرات ها را وعده هاى «رفاه اجتماعى»شان به خصوص به پيروزى رسانيد، شعار «چاره جوئى براى حل مشكل نود هزار بى خانمان لس آنجلس» از هميشه بيشتر و داغ تر شده بود. به هر حال در تدفين خاكستر هزاروششصد و هشتاد و هفت نفر از محرومينى كه دولتمردان سنگشان را به سينه مى زدند، هيچكس از دولتمردان و يا از نهادهاى وعده دهنده به نمايندگى نيامده بود تا مثلاً كلاهى به احترام از سر بردارد.
البته آقاى شهردار كه دو روز قبلش به شيوائى از مشكل «بى خانمان ها» سخن گفته بود خود به دليل شركت در سمينار «آب رسانى به جنوب كاليفرنيا» عدم حضورش موجه مى نمود اما عدم حضور مابقى مقامات شهرى و بهداشتى و نمايندگان نهادهاى به ظاهر مسئول در اين مراسم بار ديگر ثابت كرد كه وجود بينوايان و افراد بى خانمان در هر شهرى اين حسن را دارد كه مى توان به سودشان شعار داد و در سايه آن شعارها به پست و مقام رسيد.
در اينجا بى مناسبت نيست يكى دو رباعى از حكيم نيشابور نثار خاطره هزاروششصد و هشتاد و هفت بى نام و نشانى بكنيم كه خاكستر از خاك برآمده شان دوباره به خاك شهرى برگردانده شدند كه ما هم از قضا ساكن آنيم.
از آمدن و رفتن ما سودى كو/ و ز تار وجود و عمر ما پودى كو
در چنبر چرخ جان چندين پاكان/ مى سوزد و خاك مى شود، دودى كو
***
از آمدنم نبود گردون را سود/ و ز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هيچ كسى نيز دو گوشم نشنود/ كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟