Nimrooz
Vol. 18, No. 914, January 5, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۴ - جمعه ۱۵ دى ۱۳۸۵
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
اسلامشهر شهرى كه اسلام ساخت
يك غروب سرد در اسلامشهر، اين واقعيت است قصه نيست
دعواى دولت و مترو بعد از انتخابات بالا گرفته است
جنگل ها از بين ميروند، تالاب ها باتلاق ميشوند، پرندگان ميروند
مردم: تا اينها هستند هيچ كارى درست نميشود
گزارش رسمى جمهورى اسلامى درباره وضعيت وحشتناك بم
بعد از هزار روز و هزار ميليارد تومان و ميليون ها دلار كمك خارجى بم هنوز ويرانه است
چرا كسى به داد مريم نميرسد
مديران دولتى مرتب شعار ميدهند قطعنامه اثر ندارد اما مشغول تدارك خروج از كشورند
همه دعواها بر سر پول نفت است
تهران نه كه داغ نيست، بلكه سرد است و تنها سرد نيست بلكه آلودگى هوا مردم را به دردسر انداخته و ماسك ها بر صورت نهاده. اگر تهران را بتوان تصوير كرد بايد گفت همان زنى است كه رو به ديوار نشسته تا كسى او را نشناسد و گدائى ميكند. ساعت ها به ديوار خيره ميشود تا نه او كسى از مردم شهر را ببيند و نه مردم او را نگاه كنند. تهران يعنى شعار شعار شعار. تهران يعنى دروغ دروغ دروغ. از صبح كه صدا و سيما به كار مى افتد همين است تا زمانى كه غروب ميشود و بعضى از سريال هاى سرگرم كننده بعضى از حقايق كوچك را در قالب طنز و شوخى ـ آنهم به عنوان قصه و داستان- مطرح ميكنند.
در همين زمان است كه دعواى همه گروه هاى سياسى براى پول نفت دارد كه دارد عده اى را خفه ميكند. انتخابات ميكنند سرهمين است، حزب بازى ميكنند براى همين است. شكست ميخوردند براى همين پول است و اين كه دسترسى شان به صندوق كمتر ميشود اگر پيروز ميشوند خوشحالى شان براى اين است كه پول در دست و بالشان خواهد ريخت. پنهان كارى و دروغ داستان مبسوطى است و كار بزرگ مردم اينكه با ساختن شايعه و جوك به هر ترتيب شده نميگذارند كه ديگران باور كنند. نتيجه اين ميشود كه يك عده از مردم بدبخت و بيسواد يا فريب ميخورند و يا وانمود مى كنند كه فريب خورده و حرفهاى حكومت را باور كرده اند آن وقت جمع ميشوند و رياكارى ميكنند در مسجد كه تنها جاى گرم اين روزهاى سرد هم هست و مردها مى نشيند و گاهى هم قوت ميرسد و باز از پول نفت به خواهش حاج آقا از دفتر بنياد امام و يا رياست جمهور صدقه اى ميرسد و مانند گوشت نذرى با كلى دور ريز اول قسمت هاى خوبش راهى آشپزخانه حاج آقا ميشود و بعدش هم به در خانه هاى ديگران و همه دعاگوى حاج آقا كه انگارى اگر او نبود اين پولها نمى رسيد. طبيعى است كه با اين سيستم وقتى حاجى آقا خبر ميدهد كه به دستور رهبر بايد پاى صندوق رأى برويم كسى حرفى نميزند و راه مى افتند، اتوبوس هم آماده است و دوربين هاى سيما هم آماده تر كه تصاوير شركت پرشور مردم را در راه پيمائى ها و انتخابات به نظر جهانيان برسانند. اما كمى كه اين رويه دريده ميشود كار خراب است. در دومين سالگرد زلزله بم گزارش هاى وحشتناكى ميرسد. قطعنامه هم كه رسيده غوز بالا غوز شده است. همه ترسيده اند اما انگار از هم خجالت ميكشند و رو دربايستى دارند. درست همان زمان كه دارند مقدمات فرستادن بنده زاده را به يك كشور- فرقى نميكند كجا، تازگى ها مالزى خيلى مد شده، گرچه دور است اما از استراليا دورتر نيست. برود آنجا كه بتوانيم حسابى باز كنيم به اسم خودش يا مادرش براى روز مبادا- درست در همين موقع شعار ميدهند كه. نبايد از آمريكائى ها بترسيم كه غلط ميكنند نگاه چپ به مملكت امام زمان بكنند، در همين موقع در گوش عيال مربوطه كه ميپرسد پس چرا اينقدر شور رفتن به خارجه را به سينه ميزنى ميگويد خانم بايد مال انديشى داشت نديدى كه چقدر از سران رژيم شاه در اين سالها در فرنگ بدون پول و در فقر مردند. نديدى كه بعضى هاشان خودكشى كردند. همين است، سياست كه پدر و مادر نمى شناسد.
و درست در همين موقع كه همه دارند براى هم ميزنند و پرونده ميسازند و جوب لاى چرخ هم ميگذارند، رسيدن خبر قطعنامه شوراى امنيت خيلى ها را خوشحال كرد. چونكه در دلشان قند آب شد كه پته اين احمدى نژاد نوچه خامنه اى و اربابش به آب افتاد و حالا خودشان هستند كه ببينند چه غلطى ميكنند. در خبرها بود كه هفته گذشته خامنه اى در نماز جماعتش كه مديران مملكت هم ميروند تا دستورهاى غيرقانونى وى را در قالب درس خارج و يا تعقيب نماز تحويل بگيرند. همان جا كه سرمقاله هاى روز بعد كيهان هم نوشته ميشود و از همان بالاى منبر آقا به حسين بازجو دستور ميدهند كه چه بنويس بقيه هم ميشوند. و تكليف كار خود ميفهمند. مدام هم خامنه اى ابرويش را بالا مياندازد يعنى كه ديديد چه پوليتيكى يادش دادم. همين است روحانيت و ولايت فقيه. بقيه هم براى گرفتن شغل و مقام و جمع آورى پول كلى خود را به زحمت انداخته اند تا رسيده اند پشت سر آقا در نماز جماعت هى صلوات صلوات ميفرستند. و آه ميكشند و اداى آدمهاى معتقد را در مياورند اما شب كه رفتند خانه همان كارى را ميكنند كه بعضى از فرماندهان و مديران زمان شاه فقيد ميكردند كه با چه ولعى سعى ميكردند خود را در فهرست ميهمانى هاى شام دربار حاضر كنند و از نزديك شاه فقيد را ببينند و پزش را بدهند اما همانها در پاى ميز قمار غر هم ميزدند و با مخالفان همصدائى ميكردند چون كه انتقاد شيك بود و ابراز رضايت از اوضاع كشور دمده به نظر ميرسيد.
اما حالا پته همه رو شده است از گزارش مديران دولتى درباره زلزله و بم تا بالاگرفتن داستان دعواى دولت و شهردارى در مورد مترو تهران و سرنوشت مردم كه دارند همراه با ميلياردها پولشان به هدر ميرود.

اسلامشهر، شهرى كه اسلام ساخت
اين گزارش يك خبرنگار است بنفشه سام گيس، كه موقع نوشتن اين گزارش خودش هم مانند ابر بهار گريسته است. گزارشى است از اسلامشهرى، شهرى كه موقع انتخابات شعار ميدادند اسلام ساخت. شهرى كه ساكنان قديمى تهران اصلا نميدانند كجاست اما به اندازه تهران سابق جمعيت دارد همه زير خط فقر. حكومت هم اصلا رها كرده است اين مردم را. اما انتخابات هست حالا.
غروب جمعه، اسلامشهر.
جلوى ديوار آجرى بانك سپه.
دورتر از همهمه مغازه ها مريم روى آسفالت پياده رو نشسته است. سه تكه مقوا زيرانداز او و سه بچه اش و يك روتختى موكتى كرم رنگ رواندازشان.
چهار نفرى تنگ هم چسبيده اند زير روتختى و تا توانسته اند لباس پوشيده اند، يعنى هرچه داشته اند به تن كشيده اند كه بتوانند ،۷ ۸ ساعت در سرما دوام بياورند. بيش از سه ماه است كه مريم هر روز مى آيد و جلوى ديوار آجرى بانك سپه مى نشيند. زبانم نمى گردد كه بگويم گدايى مى كند. نه چهره اش به گدا مى ماند و نه رفتارش. 23ساله است با چشم و ابروى سياه، سياه سياه و افتادگى گوشه لب هايش تمام اندوه صورتش را در خود جا داده است.
،۷ ۸ ساعت خاموش و آرام مى نشيند اگر بچه هايش او را به حرف و تكان نكشند. نگاهش آمد و رفت رهگذرها را مى پايد و دلش مى تپد به حركت هر دست كه مردد روى تكه مقواى پيش پاى مريم فرود مى آيد. چند تومانى است؟ ۲۰۰ تومانى؟ ۵۰ تومانى؟ سكه ۲۵ تومانى؟ ۱۰۰تومانى؟
مريم آنقدر مى نشيند تا به اندازه خرج يك روز چهار نفرشان دربيايد.
خرج يك روز يعنى آنقدر پول كه بتواند شب، اتاقى را در مسافرخانه هاى آذرى يا ناصرخسرو كرايه كند و با سه بچه اش شب را به صبح برسانند. شايد در كنار اجاره اتاق ولخرجى كوچكى هم مقدور باشد، مثل خريدن يك بسته پفك.
اين آخرى ها يك بنگاه دار در اسلامشهر راضى شده كه يكى از خانه هاى خالى در انتظار اجاره را به ازاى شبى ۴‎/۵ هزار تومان به مريم اجاره دهد. خانه اى خالى. خالى خالى. فقط يك چهار ديوارى كه سقف دارد و مريم و سه بچه اش را از سرما پناه مى دهد...
مريم بدون لباس سپيد، عروس شد. نه حلقه اى به دست كرد و نه طبق كش ها جهازش را دور هفت كوچه گرداندند. هشت سال پيش از ميان هشت برادرى كه در همسايگى خانه مريم مى نشستند، رضا آنقدر دل مريم را برد كه مريم ۱۵ساله هوش و حواس از كف داده، درس و مدرسه را رها كرد و حاضر شد كه زن رضاى فقير ۱۷ساله شود. يك سال بعد از ازدواج «مهرشاد» آمد. همان پسر كوچولويى كه امروز بعد از هفت سال پناه دل مادر است به جاى همسر. سه سال بعد از ازدواج مهرداد آمد و پنج سال بعد محمدرضا. امروز مهرشاد هفت ساله است و مهرداد پنج ساله و محمدرضا دوساله. مهرشاد دوساله بود كه رضا بساط ترياك را در وسط اتاق كوچكى كه در حومه اسلامشهر اجاره كرده بودند پهن مى كرد. مريم مى گويد كه رضا به لطف دوستانش معتاد شد.
- كارى به كارش نداشتم، سعى مى كردم دعوا نكنم. چون هر وقت سر مواد و ترياك دعوا مى شد مى افتاد به جانم و كتكم مى زد. دست خودش نبود، نمى خواست اين طور بشود. چند بار رفت براى ترك اما تا به درد مى رسيد دوباره رها مى كرد و دوباره ترياك مى كشيد. هيچ چيزى نمى توانستم بگويم. اعتراض فايده اى نداشت...
خواهر و برادر مريم از خيابان نشينى خواهرشان هيچ نمى دانند. برادرهاى رضا هم. حتماً رضا هم. اگر خودش هم به خيابان نشينى گرفتار نشده باشد.
- از سه ماه پيش كه بى خبر رفت نمى دانم چه بلايى به سرش آمده. مرده يا زنده است؟ خبر ندارم. يك روز صبح رفت و شب نيامد.
به برادرهايش آنهايى كه در تهران بودند خبر دادم. برايشان مهم نبود. پيگير نشدند. من هم چند روز بعد خانه مستاجرى را خالى كردم و به خيابان پناه آوردم. جايى نداشتم براى رفتن. خواهرهايم شهرستان هستند كه وضع مالى خوبى هم ندارند. مى رفتم سربار آنها مى شدم؟
روز انتخابات شوراى شهر است. چندمتر آن طرف تر مسجد است. صف جماعت از در مسجد زده بيرون. ايستاده اند براى راى.
كانديداى شوراى شهر اسلامشهر به مريم قول داده كه امشب به سراغ او مى آيد و مشكلش را حل مى كند. ساعت ۳۰/۷ غروب است و كانديداى شوراى شهر هنوز نيامده. به مريم مى گويم؛ «سر آقاى... امشب شلوغ تر از اين است كه به شما فكر كند.»
مريم شب انتخابات شوراى شهر تا صبح در خيابان ماند چشم انتظار آمدن آقاى... آقاى... نيامد. فردا صبح هم نيامد...
- حمام مى رويم همين سر ميدان- ۲۰ روز يك بار گاهى وقت ها هم ماهى يك بار. به خاطر پولش زودتر نمى شود رفت. تازه همان ماهى يك بار هم كه مى رويم آنقدر حواسم بايد باشد كه كارمان زود تمام شود تا مجبور نباشيم پول زياد بدهيم. حمامى، اگر زياد بمانيم نفرى ۳۰۰ تومان ازمان مى گيرد اما اگر كارمان سريع تمام شود سر جمع ازمان ۵۰۰ تومان مى گيرد. به خاطر همين مجبورم تندتند بچه ها را بشورم كه مجبور نباشم ۱۲۰۰ تومان پول بدهم.
به راننده تاكسى سرويس كه ما را تا اسلامشهر آورده مى گويم كه بايد اين خانم و سه تا بچه اش را با خودمان تا مسافرخانه ببريم.
- اين خانم به هيچ وجه حق سوار شدن به ماشين مرا ندارد.
- چرا آقا؟
- خانم، اين زن كثيفه، گداست. وسط آشغال ها نشسته.
- آقا، خودش كه آشغال نيست. كنار آشغال ها نشسته. تمام زحمتش براى شما اين خواهد شد كه فردا ماشين تان را يك كارواش ببريد.
- خانم، اين زن حق ندارد سوار ماشين من بشود. من زن و بچه ام را با اين ماشين اين طرف و آن طرف مى برم. اگر به من گفته بوديد كه قرار است چه كسانى سوار ماشين من بشوند هرگز نمى آمدم...
- مريم خانم، چند وقته گوشت نخورده يى؟
-... خيلى وقته.
- مهرشاد، چند وقته تلويزيون نديده يى؟
-... خيلى وقته.
گلفروش سر چهارراه يك سطل پلاستيكى روى زمين گذاشته و گل هاى مريم را حراج كرده. يك شاخه جدا مى كنم. باد، عطر مريم را از محدوده اطراف سطل پلاستيكى روى زمين به دور مى پراكند. از گلفروش مى پرسم كه مريم ها شاخه اى چند و گلفروش سه انگشت دست راستش را بالا مى گيرد يعنى شاخه اى ۳۰۰ تومان...
- مريم خانم، رضا هيچ وقت برايت گل مى خريد؟
- قبل از عروسى مى خريد.
- مى دانست كه اسمت، اسم يك گل است؟
- آره، مى دانست.
- مى دانست كه مريم يكى از خوشبوترين گل هاى دنيا است؟
[سكوت]
-. . -مريم خانم، مى دانى دوست داشتن يعنى چه؟
[سكوت].
- رضا را دوست داشتى؟
- آره.
- او هم تو را دوست داشت؟
- نمى دانم.
- هيچ وقت بهت گفت كه دوستت داره؟
- قبل از عروسى- آره مى گفت. چند بار گفت...
؟؟ ؟
عابرها كه رد مى شوند جورى نگاه مى كنند انگار مريم بدترين كارهاى دنيا را انجام مى دهد. من هم نمى دانم بدترين كارهاى دنيا چه كارى مى تواند باشد. اما نگاه عابران پياده فضول كه رد مى شوند و از ۱۰ نفر، ۹ نفرشان هم مى ايستند كه ببينند ما چه مى گوييم و چه خبر است، جورى است كه براى من فقط همين واژگان را تداعى مى كند؛ «بدترين كارهاى دنيا» . مريم كلافه شده است. پيوسته خواهش مى كند كه هرچه زودتر گفت وگوى مان را تمام كنيم.
- وقتى مأموران شهردارى مى بينند كه مردم دورم جمع شده اند، سر مى رسند و مى گويند كه بروم. چند شب پيش چند بار آمدند و گفتند كه از اينجا برو. من نرفتم. آخر، يك مردى آمد و گفت كه رئيس شهردارى است. زير مقواهايم لگد زد و به بچه هايم لگد زد. و ما هم از جايمان بلند شديم و كاسب ها گفتند كه صبر كنم وقتى رفت، دوباره بيايم همين جا بنشينم.
مريم دلواپس است كه بچه هايش در سرماى سخت زمستان به چه حال و روزى خواهند افتاد. بدون پناه و غذا و گرما...
- هنوز برف نخورده ايم. اما چند شب پيش كه باران گرفت رفتيم زيرطاق بانك نشستيم. گرما هم عين سرما است. چند هفته آخر تابستان را همين جا بودم. هوا گرم بود. دوروبرمان زباله بود بچه هايم اسهال گرفتند. حالا هم كه هوا سرد است...
؟؟ ؟
اول متوجه نشده بودم كه زير روتختى آدم هست.
- بچه ها كجا هستند؟
- مهرشاد رفته دستشويى...
روتختى را كنار مى زند. مهرداد يك طرف خوابيده و مچاله شده از سرما و محمدرضا سر روى زانوى تا شده مادر گذاشته است.
سوز سرما كه به صورت بچه ها مى خورد خواب از چشم شان مى پرد. مريم روتختى را روى سر بچه ها مى كشد و به من نگاه مى كند...
؟؟ ؟
نشسته ام پاى تلويزيون. اخبار اعلام مى كند كه فردا هواى تهران در گرم ترين ساعات به پنج درجه بالاى صفر مى رسد و در سردترين ساعات يك درجه زير صفر مى آيد. راستى عجب هوا سرد شده است،
يك چاى گرم هم بد نيست. اما نه، فكر كنم كه گرسنه هستم.
به ياد بچه هاى مريم مى افتم... چه اهميتى دارد؟ چند قدمى آن طرف تر از جايى كه مريم نشسته يك مغازه كبابى است. بوى كباب تمام محوطه خيابان را پر كرده. مرد و زن مى آيند يك نگاه كجكى و پرسشگر به مريم مى اندازند و به اكراه مهر اسكناس ۱۰۰ تومانى و ۲۰۰ تومانى را از دلشان بيرون مى كنند و اسكناس روى مقواى جلوى مريم مى افتد. مرد و زن هم خشنود از عمل خيرى كه انجام داده اند، راهى كبابى مى شوند. بوى كباب تا آنجا كه مريم و بچه هايش نشسته اند مى آيد.
- يك ساندويچى توى كوچه پشتى هست كه بعضى وقت ها به ما كالباس و سوسيس مى دهد. كارگرها هم بعضى وقت ها از بقيه غذايشان برايمان مى آورند...
مهرشاد يك شيشه نوشابه به دست گرفته و تا نصف كه مى خورد، نصف باقى را به محمدرضا مى دهد.
- مهرشاد در اين هواى سرد نوشابه مى خورى؟
- نوشابه نيست. چاى است...
چقدر احمقم. نه از فقر چيزى مى دانم و نه از رنج گرسنگى.
- گرسنگى زياد كشيديم. راستش از زمانى كه ازدواج كردم گرسنگى هم بود. رضا پولى كه نداشت. دستفروشى مى كرد. هزار، دو هزار تومانى هم كه درمى آورد نصفش مى رفت بالاى مواد. چيزى نمى ماند كه براى غذا برود و يك روز چهار تا كيك ۵۰ تومانى خريديم. كل صبحانه و شام و ناهارمان شد نفرى يك كيك ۵۰ تومانى.
از جهاز مريم جز دو تكه روفرشى چيزى نمانده است.
- شش، هفت ماه آخر كه اعتيادش شديد شده بود ديگر نمى توانست كار كند. يعنى همان چهارتكه جنسى كه مى رفت مى خريد و مى فروخت هم تعطيل شد. صبح مى رفت از خانه بيرون. شب كه مى آمد دو، سه هزار تومان دستش بود. چه فروخته بود؟ اسباب و وسايل خانه...
؟؟ ؟
مهرشاد گريه مى كند. صورتش درهم فشرده مى شود و اشك هايش روى گونه هاى دود گرفته اش خط مى اندازد مثل ريل آهن. به اشك هاى مادرش كه نگاه مى كند سرعت اشك هايش بيشتر مى شود. محمدرضا و مهرداد يك تكه نان به دهان گرفته اند و به اشك هاى مادر و برادرشان نگاه مى كنند. چهره مهرداد آدم را وسوسه مى كند كه فكر كند رضا چه شكلى بوده. خوشگل بوده يا زشت؟ شنيده اى به يادم مى آيد از خيلى وقت ها پيش؛ «اين بدبخت و بيچاره ها همه حاصل عشق و عاشقى مادر و پدرهايشان هستند. دختر و پسر، خوشگل و نوجوان، عاشق مى شوند، آه هم در بساط ندارند، هى بچه مى آورند نتيجه اش مى شود هزار تا بدبخت و بيچاره...» راست مى گفت هركه گفته بود. مريم هم خوشگل است...
-دلم مى خواست يك اتاق داشتم. فقط يك اتاق كه مال خودم بود. بچه هايم را مى گذاشتم در آن اتاق و خودم مى رفتم سر كار. هر كارى. يك كار آبرومند. از اين وضع نجاتشان مى دادم. اينجا... توى سرما... خيابان...
هر حرفى را مى شنوند... هرچيزى را مى بينند... دلم مى خواست رضا بالاى سرمان بود. حداقل بود... خانم تو رو به خدا زودتر تمومش كنيد...
سوار ماشين مى شويم و راننده از دوربرگردان سر پل دور مى زند. تصويرى از مريم و مهرشاد و مهرداد و محمدرضا در خاطرم مى ماند. با خطوطى بسيار كمرنگ. مريم دستش را انداخته دور شانه لرزان مهرشاد كه از هق هق گريه تكان مى خورد و به سرش بوسه مى زند. مهرداد و محمدرضا تكه نان را به دندان گرفته اند و به مادر و برادرشان نگاه مى كنند...

دعواى مترو
حالا كه اين گزارش را خوانديد بخوانيد كه دعواى احمدى نژاد و خانواده هاشمى و انتخاباتى كه انجام شد سر چيست. گفته اند هاشمى رفسنجانى رأى آورد و روى احمدى نژاد را كم كرد. گفته اند در انتخابات شوراى شهر هم گروه قاليباف بردند و باز روى احمدى نژاد كم شد. اما در همين زمان. قاليباف و محسن هاشمى پسر هاشمى كه آن پشت دستشان را در دست هم گذاشته اند، متوجه شدند كه دارند از احمدى نژاد ميخورند لج بازى كردند. اون بچه نارمك هم دستور داد كه سازمان برنامه پول مترو تهران را ندهد. اين ها را هم رفتند مصاحبه كردند و به مردم گفتند اگر كار مترو متوقف است دولت دارد پول ما را ميدهد به دوستان براى ساختن مونوريل. محسن هاشمى فداكارى كرد و گفت اگر مشكل منست استعفا ميدهم. كارگران را بيرون كردند. آن ها جمع شدند اما محسن و قاليباف آمدند و گفتند دولت پول نداده اما مگر ما مرده ايم نميگذاريم اينكار را بكند. احمدى نژاد دلش راضى بود كه در انتخابات به رياست همشيره اش بازى را ميبرد و قاليباف را دور مياندازد و پسر هاشمى را هم. بعدش هم مترو را ميدهد يكى از دوستان و همكلاسى ها و بچه محل ها و آن وقت سركيسه شل ميشود. اما اينها نشد. انتخابات را باختند. حالا دولتى ها بازى را از سر گرفته اند و بشنويد كه چى گفته است يكى از همين دم پرقيچى هاى بيسواد احمدى نژاد
به گفته محرابيان، مجموع اعتباراتى كه براى توسعه قطارهاى شهرى كشور در متن تبصره ۱۳ قانون بودجه كل كشور گنجانده شده، معادل يك هزار و ۳۰۰ ميليارد ريال [دقت كنيد يعنى صد و سى ميليارد تومان بى زبان] است كه تا روز چهارم دى ماه معادل ۱۲۸۰ ميليارد ريال آن پرداخت شده است. يادمان باشد كه ايران فقط يك مترو در حال كار كردن دارد اما مأمور احمدى نژاد در حالى كه خبر ميدهد اين پول هنگفت را داده اند نمى گويد به كجا ولى دستش رو ميشود وقتى كه خبرنگار مى پرسد.
«مابين تخصيص و جذب اعتبارها، مجموعه عمليات و اقدام هاى متعددى بايد صورت گيرد و با توجه به عدم جذب اين مبلغ از سوى مترو و شهردارى تهران، احياناً چه مانعى بر سر تداوم كار وجود دارد» اظهار داشت: «همان طور كه براى بقيه شهرهاى داراى پروژه قطار شهرى بودجه مصوب ابلاغ اعتبار شده، براى شهر تهران نيز ابلاغ اعتبار مربوطه صورت گرفته است و بنده تعجب مى كنم كه چگونه است كه ۴ شهر ديگر كه حتى ناچارند براى مبادله موافقتنامه با سازمان مديريت به تهران بيايند، بودجه شان را دريافت كرده اند، ولى فقط كار شهردارى و مترو تهران به بن بست خورده است.»
به گفته محرابيان، حتى ۲ شهر از ۴ شهرستان فوق تمامى بودجه تخصيصى خود را جذب كرده اند و مراحل ادارى كار را در ۲ ماهى كه از ابلاغ اعتبارات مى گذرد، به پايان رسانده اند.
وى افزود: مطابق اطلاع ما، مقام هاى شهردارى و مترو تهران تاكنون هيچ اقدام عملى براى دريافت پول خود صورت نداده اند و مرتباً در رسانه ها، اعمال مجرمانه به دولت منتسب مى كنند.
مسئول طرح هاى ويژه عمرانى دولت در ادامه در خصوص پروژه قطار هوايى شهر تهران اظهار داشت: در قالب تبصره ۱۳ قانون بودجه ريالى، جهت توسعه قطار هوايى در نظر گرفته نشده، اگرچه در سفر استانى هيأت دولت به استان تهران مبالغى از منابع ارزى جهت آغاز به كار انجام پروژه قطار هوايى تهران از سال جارى پيش بينى شده كه تماماً منبعى غير از تبصره ۱۳ قانون بودجه دارند.
وى در پايان از مسئولان شهردارى و مترو تهران درخواست كرد تا در جهت كاهش مشكلات شهر تهران، هرچه سريع تر نسبت به دريافت رقم تخصيصى دولت به مترو تهران و تسريع در انجام پروژه ها اقدام عملى صورت دهند.
اين حرفها را حتى مردم عادى هم ميفهمند و در تاكسى ميگويند و در اتوبوس مسحره ميكنند و در مترو درباره اش فحش ميدهند. وقتى كه ميگويند اين دولت به مترو تا پسر هاشمى آنجاست پولى نميدهد. همين. مگر آنكه مجبور باشد. حالا مردم بيچاره منتظر مترو چه ميكشند خدا مى داند.

بم درد كشيده ويران
وقتى كه سه سال پيش زلزله در بم آمد. همه يادشان هست كه چقدر احساسات جهانى به جوش آمد و ده ها گروه اعزام شدند اما به سرعت بادها خوابيد و مردم بيچاره زير آوار ماندند و كسى به دادشان نرسيد و گروه هاى امداد نتوانستند وسايلشان را باز كنند چونكه اطلاعاتى ها گفتند ممكن است دوربين در آن باشد. و چنان نابسامانى در بم بود كه همه ترجيح دادند زودتر گروه هاى امدادگر بين المللى بروند و اين وضعيت را نبينند. خامنه اى گفت ماجرا استراتژيك است و شبش در نماز جماعات به نوچه ها گفت اينها ميآيند و وضع ما را ميبينند و ميفهمند كه از كجا بايد در ايران دخول كنند. منظورش اين بود كه مى فهمند كه كجاها چقدر خر تو خر است. اما شعارها داده شده خامنه اى رفت، خاتمى رفت. همين حداد عادل رفت و گفت مجلس اينجاست. همه اينها شد حالا هزار روز گذشته خودشان اعلام كرده اند كه هزار ميليارد تومان خرج شده ميليون ها دلار خارجى رسيد و به جيب بعضى ها رفت. و حالا چى. گزارش رسمى خودشان را بخوانيد:
بيش از هزار روز از آن روز تلخ گذشت. يادتان مى آيد كدام روز را مى گويم؛ بامداد پنجم دى ماه را، همان روزى كه تكانه هاى يك زمين لرزه، شهر بم را به ويرانه اى تبديل كرد و آن را بر صدر اخبار ايران و جهان نشاند.
از آن روزها همه خاطره اى داريم. چه آنها كه در متن حادثه و رخداد بودند و چه ديگر هموطنان كه نظاره گر اخبار و كمك رسان شدند.
دراين هزارو اندى روز بر بم چه گذشت؟ دراين باره سخن بسيار است، اما مى توان گفت كه بم نقطه اجماع و همدلى همه مسئولان نظام براى كمك به مردم آسيب ديده و بازسازى آن بود.
سفر مكرر رهبر، تأكيد چندباره براى بازسازى بمى بهتر از آنچه كه بود، سفر رئيس جمهورى وقت و ديگر مسئولان رهبرى بم ايجاد كرده كه در بحران هاى پيش تر كمتر ديده مى شد.
بم در اين ۳ سال تغيير كرده است. ساخت شمارى از خانه ها و مغازه ها اتمام يافته [گزارش نميگويد چند تا مدرسه و خانه ولى ديده ها حكايت دارد كه ده در صد هم ساخته نشده].
بم زنده است و زنده مى ماند. حكايت نخل هايش همچنان برپا خواهد ماند و گردشگران به اين شهر پرآوازه دوباره پاى مى گذارند. بم و ارگش به درازاى تاريخ خواهند زيست. [شعار همه اش شعار].
شهردار بم خواستار ادامه حمايت هاى ملى و تخصيص اعتبار براى توسعه و عمران بم شد.
على باقرى زاده گفته: هم اكنون ۵ ميليارد تومان براى توسعه عمليات عمرانى خيابان امام شهرستان بم به عنوان محور اصلى شمال به جنوب اين شهرستان براى بهبود سرعت روند انجام عمليات در نظر گرفته شده كه پيش بينى مى شود تا پايان امسال ۷۵درصد اين عمليات به انجام برسد. [پول برسانيد و كارى نداشته باشيد به كحا ميرود.]
شهردار بم با اشاره به كمبود اعتبارات ويژه انجام عمليات آثار بردارى و انتقال نخاله هاى ساختمانى تصريح كرد: على رغم گذشت ۳ سال از وقوع زلزله در بم، هنوز بخش اعظم آوارها و نخاله هاى ساختمانى در داخل اين شهرستان باقى مانده و شهردارى را با مشكلات بسيارى مواجه كرده. اين در حالى است كه انجام اين عمليات برعهده ستاد بازسازى مناطق آسيب ديده بم بوده و در سال جارى ۴۰۰ ميليون تومان براى بم و ۱۰۰ ميليون تومان براى بروات به صورت على الحساب براى انجام اين عمليات مصوب شده، اما هنوز پرداخت نشده است.
باقرى زاده اظهار داشت: كمترين ميزان برآورد شهردارى نسبت به انجام اين عمليات ۲ ميليارد تومان است تا عمليات آثار بردارى و انتقال نخاله ها و پسماندهاى ساختمانى به خارج از شهر تا پايان شهريور سال ۸۶ به اتمام برسد [دروغ ميگويند به هيچ وجه زمانى ندارند براى اتمام كار اما پول را ميخواهند].
شهردار بم در پايان يادآور شد: بم زمانى به معناى واقعى شهرى حيات خود را باز خواهد يافت كه اعتبارات وعده داده شده نسبت به بازسازى و اتمام عمليات عمرانى اين شهر به طور كامل تأمين شود كه تحقق چنين اهدافى نيازمند مساعدت بيشتر دولت نسبت به محروميت زدايى از بم است. وى اظهار اميدوارى كرد با سفر قريب الوقوع رئيس جمهور به كرمان، توجه بيشترى به مناطق آسيب ديده صورت گيرد. [بزك نمير بهار مياد مگر سه بار رفتن نمايشى رهبر و ده بار رفتن رئيس مجلس كارى كرده كه احمدى نژاد بكند.]

بازخوانى بم
ساعت ۵/۲۸ دقيقه بامداد جمعه پنجم دى ماه و در آخرين روزهاى سال ۲۰۰۳ زمين لرزه اى كه به گفته مراكز ژئوفيزيك شدت آن بين ۶/۳ تا ۶/۷ در مقياس ريشتر بود، شهر بم را لرزاند و پس از آن نزديك به ۱۰۰ پس لرزه كه بزرگ ترين آن ها ۵/۳ ريشتر بود، شهررا تكان داد. اين زلزله باعث مرگ بيش از ۴۰ هزار تن از هموطنان شد. تلفات ناشى از اين زمين لرزه باعث شد در عرض يك شب آمار كشتگان ناشى از بلاياى طبيعى در سال ۲۰۰۳ به بيش از ۵ برابر سال ۲۰۰۲ برسد. اين حادثه پس لرزه هاى روانى عميقى براى بازماندگان و تمام هموطنان داشت. چرا اين زلزله با وجود شدت نه چندان زياد، اين همه تلفات و خرابى به بار آورد؟!
ترديدى نيست كه بم مقاوم ساخته نشده بود و اجازه داديم تا زلزله قربانگاه نيمى از مردم اين شهر شود. بسيارى از مردم كه در بم جان باختند قربانى روش هاى نادرست ساختمان سازى شدند. 3 روز پيش از اين زلزله زمين لرزه مشابهى با همين شدت كاليفرنيا را لرزاند و تنها ۳ قربانى گرفت. در بم ساختمان ها بيشتر محصول تركيب نادرست و بى تناسبى از معمارى سنتى و مدرن بودند. زلزله در بم نشان داد ساختمان هائى كه حتى قسمتى از آيين نامه ۲۸۰۰ را رعايت كرده بودند، سرپا ماندند و حداقل تلفات جانى نداشتند. شكاف عميقى بين دانش فنى ساختمان در كشور و اجرا و عمل به آن وجود دارد. عملى نشدن آيين نامه ها دلايل فراوانى دارند كه بايد در جاى خود بحث شود ولى به طور خلاصه مى توان به موارد زير اشاره كرد:
۱-سودجويى برخى سازندگان در مرحله اجرا
۲-غيرفنى بودن مجريان
۳-عدم تمكن مالى مالكين
۴-سهل انگارى بخشى از واحدهاى نظارتى ۵ به كارگيرى مصالح نامرغوب۶ نبود نظارت و كنترل بر توليد مصالح ساختمانى۳ مديريت بحران و امدادگرى در زلزله بم.
ايران به لحاظ امدادگرى روى گسل ناهماهنگى است و مركز فرماندهى براى امداد وجود ندارد. 24 ساعت پس از زلزله بم هنوز امدادگران سرگردان بودند و آوارها دست نخورده بود و دراين مدت هزاران نفر زنده به گور شدند. بعد از اين همه حوادث تلخ از زلزله هاى گذشته تجربه اى براى مديريت بحران و امدادگرى پيش روى ما نيست. مؤسسات خيريه، كميته امداد، هلال احمر، نيروهاى نظامى و انتظامى، مردم عادى، سازمان هاى داخلى و خارجى و... براى كمك به بم بسيج شدند ولى براى نظم بخشيدن به امداد، مديريت مكانى وجود نداشت و اين موجب شد آسيب ها در برخى مواقع تشديد و وظيفه شناسى صورت نپذيرد. متأسفانه با آن كه تصويب طرح جامع مديريت بحران مورخ ۱۷/۱/۸۲ اميدهاى زيادى در باره سازماندهى امداد و هدايت كمك هاى دولتى و غيردولتى، داخلى و خارجى و... به وجود آورده بود، ولى در زلزله بم ديده نشد.
زمين لرزه بم بيش از حوادث قبلى نشان داد كه ما در پيشگيرى از حوادث طبيعى با مشكل مواجهيم. به طور معمول در مواقع امداد رسانى در ايران سازمان هاى موازى و به هم ريخته اى كار امدادرسانى را انجام مى دهند كه اين امر روند امدادرسانى را مشكل مى سازد. ما به جاى گسيل دادن نيروهاى آموزش ديده به منطقه زلزله زده و آسيب ديدگان روحى، سيل آه و اشك را به درون مردم مصيبت زده برديم.
كمبود ماشين آلات آواربردارى به حدى بود كه نماينده كرمان در مجلس گفت: كار آواربردارى تا يك ماه ديگر طول مى كشد. 6 روز پس از زلزله نيمى از آوارها دست نخورده باقى مانده بود و با وجود اين كه نيروهاى امدادى داخلى و ۲۸ كشور خارجى در منطقه فعال بودند، از نبود انسجام گله مند بودند.
نبود مديريت صحيح بحران باعث شد كه ساعات اوليه پس از حادثه كه وقت طلايى امداد است از دست برود. ما بايد به فكر اصلاح سيستم دفاعى مان در برخورد با حوادث غيرمترقبه باشيم. عمده خسارت ها و ضايعات پس از زلزله به علت فقدان مديريت و امكانات رخ مى دهد. روشى كه ما براى مديريت سوانح داريم قابل قبول نيست و مهمترين دليل، وجود تشكل هائى است كه كارشان اين نيست و با روش هاى روز دنيا و مديريت بحران و برنامه ريزى براى كاهش آسيب هاى زلزله آشنايى ندارند.
اين ها اعترافات خودشان است واى به وقتى كه به گزارش هاى گروه هاى بى طرف دست پيدا كنيم.

اسلام محيط زيست را چه كرد
سردر اداره حفظ محيط زيست نوشته اند اسلام محيط زيست را درست مى كند -امام خمينى. اما برويم سراغ گزارش ها ببينيم چه كردند. گزارش هائى كه توسط دانشگاه هاى منابع طبيعى جمهورى اسلامى تهيه شده است:
روند فعاليت هاى اقتصادى و اجتماعى به سود محيط زيست كشور نيست. شاهد اين مدعا نيز افزايش روز افزون آلودگى رودخانه ها، كاهش مساحت جنگل ها نابودى تالاب ها، تشديد آلودگى هوا، كاهش ذخاير دريايى و منابع آبى و... است.
اين گونه كه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها حتى پدران و مادران نسل امروز تعريف مى كنند، نواحى مختلف كشور به ويژه مناطق شمالى ايران، تا همين چند سال قبل، پوشيده از سبزه زارها و دشت هاى زيبا، جنگلهاى متراكم وسرسبز، چشمه ها وآبشارهاى خروشان بوده ودرآن انواع و اقسام پرندگان و حيوانات وحشى مى زيستند.
گذشتگان نقل مى كنند اين سرزمين سرو پا غرق درنعمت بوده وطبيعت بكر ايرانيان را به محاصره در آورده بود و تقريبا مى توان گفت كه طبيعت، انسان را به اسارات گرفته بود، اسارتى كه سراسرآزادى، نشاط و سرسبزى بوده است. اما امروز به هر طرف كه چشم مى اندازيم از زمين و هوا گرفته تا رودخانه، دريا و جنگل، همه چيز در حال نابودى است به مانند يخى كه در مقابل نور خورشيد قرار گرفته مجموعه منابع طبيعى كشور نيز درحال آب شدن است، سالها است كه به بهانه توسعه پايدار كه از آن فقط نامش را به يدك مى كشيم، در درجه اول دولتمردان و دستگاه هاى دولتى با بهانه هاى مختلف كمر همت به نابودى منابع طبيعى بسته و از سوى ديگر به دليل نبود مديريت زيست محيطى، اقتصادى و انسانى وهمچنين نبود بستر فرهنگى مناسب، بوميان منطقه و جنگل نشينان تيشه بر ريشه آيندگان خود زده و مى زنند.
البته اين را هم بايد اعتراف كرد كه تخريب هاى ناشى از تلاش آگاهانه قاچاقچيان و سودجويان و فعاليت هاى ناآگاهانه بوميان منطقه، هرگز به پاى تخريب هاى طغيان گرايانه دستگاه هاى دولتى با مجوزهاى كاملاقانونى در طى اين سالها نمى رسيد، البته دولت دست روى دست هم نگذاشته وبه منظور رسيدگى به اين تخلفات و كاهش تخريب ها، سازمانهاى عريض و طويلى به نام سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان جنگل ها و مراتع را تشكيل و تقويت كرده تا در برابر تخريب هائى كه عمدتا نيزدولتى است، بايستد و طومارهاى مفصل و گزارش هاى متعدد در جهت حفاظت از محيط زيست به دولت ارائه داده و درنهايت به بايگانى تاريخ بسپارد والبته در اين ميان بخش هائى از گزارش و كلى گويى ها كه خارج از مصلحت انديشى هاست در اختيار مردم و رسانه ها قرار مى گيرد. به گزارش مهر، درايران، آلودگى هاى شديد نفتى، آلوده شدن آبهاى زيرزمينى، سطحى و رودخانه ها بوسيله فاضلابهاى صنعتى و شهرى، استفاده بى رويه از سفره هاى آب زيرزمينى آلودگى هوا بر اثر عدم مديريت بر صنايع بزرگ و كوچك و خودروهاى درحال تردد، صدورمجوزهاى غيركارشناسانه بهره بردارى ازاراضى جنگلى، صيد بى رويه، شكارهاى غير مجازودرنهايت دولتى كردن مطلق امرنظارت برمحيط زيست ومنابع طبيعى ازجمله عوامل تخريب محيط زيست به شمارمى رود.
بسيارى از كارشناسان معتقدند، يكى از بزرگترين اقدامات سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان اصلى ترين ناظر دولتى در زمينه حفاظت ازمحيط زيست، تهيه گزارشهاى ارزيابى زيست محيطى ازپروژههاو طرح هاى دردست اقدام دستگاههاى مختلف يا پايش آب و خاك رودخانه ها و منابع طبيعى آلوده كشور و در نهايت گزارش آن به دولت يا در رديابى مسير حركت يوزپلنگ آسيايى خلاصه شده است، هر چند همه اينها نياز است ولى مشاور سابق سازمان محيط زيست در گفتگو با مهر اعلام مى دارد كه بسيارى از ارزيابى ها هرگز در اجراى پروژه ها لحاظ نشده و به خصوص در پروژه هاى نفتى، زور دلارهاى نفتى كاملاً به گزارش ها و ارزيابى هاى نوشته شده بر روى كاغذ مى چربد.
البته اين را هم بايد گفت كه با شنيدن چنين مطالبى، مسئولان سريعا دست به كار شده با بيرون كشيدن برخى گزارش ها از بايگانى اتاقشان داد و فرياد سر مى دهند كه فلان كار را كرده ايم و فلان جا از آلودگى محيط زيست جلوگيرى شده است، حال سئوال ما اين است كه اگر اين گونه است چرا امروز رودخانه ها، آبهاى زير زمينى و سطحى كشور، آلوده به انواع مواد شيميايى، سموم، فاضلاب هاى صنعتى، كشاورزى و خانگى است؟ چرا رودخانه ها و مناطق ساحلى درياها به زباله دان پسماندها تبديل شده است و پزشكان در ايام تابستان در بوق و كرنا كرده و شهروندان را از شنا كردن در آب دريا و رودخانه ها برحذر مى دارند؟ به رغم اقدامات به ظاهر مثبت و روبه پيشرفت اين سازمانها، چرا همچنان سالانه از مساحت جنگل هاى ايران كاسته مى شود و بر تعداد لكه هاى كم موى اين سر در حال كچل شدن افزوده مى گردد؟ چرا در سوى ديگر كشور شاهد نابودى و مرگ تدريجى تالاب هاى بزرگى چون شايگان، انزلى و گاوخونى هستيم؟ چرا در شهرهاى بزرگ و به تدريج كوچك نيز مردم در حال خريد و فروش كپسول هاى اكسيژن هستند؟ چه وقت قرار است مردم از موهبات فعاليت هاى ارزنده و مفيد اين به اصطلاح حافظان محيط زيست بهره مند شوند.

زمين مى ميرد
آمارها نشان مى دهد كه حداقل روزانه ۶/۲ ميليون بشكه آب مخلوط با نفت خام به رودخانه ها و درياهاى ايران سرازير مى شود و تقريبا به همين مقدار و حتى بيشتر انواع پساب هاى صنعتى و شهرى به آن تزريق مى شود، آخرين برآوردها حاكى از شناسايى ۱۶۳ رودخانه آلوده در كشوراست كه از اين تعداد حدود ۷۰ رودخانه، ميزآن آلودگى آنها بسيار زياد است.
تقريبا اغلب اين رودخانه ها در اثر عوامل مشتركى مانند پساب واحدهاى صنعتى و كارگاهى، فاضلاب هاى شهرى، روستايى و بيمارستانى، سموم كشاورزى، دفن زباله هاى شهرى و روستايى در حاشيه رودخانه ها و تجاوز ساخت و سازها به حريم رودخانه ها آلوده شده اند و هر روز نيز بر ميزان آلاينده ها در آنها افزوده مى شود و مسئولان سازمان محيط زيست هرازگاهى اقداماتى نظير پايش ميزان آلودگى صدور اخطاريه براى واحدهاى آلاينده و... را انجام مى دهند اما آب از آب تكان نخورده و باز فردا روزى مى بينيم رودخانه ديگرى به جمع آبهاى آلوده كشور اضافه شده است.
حال جاى اين سئوال است كه بپرسيم سازمان حفاظت محيط زيست ايران براى نجات جان رودخانه هاى ايران چه كرده است؟ چرا به رغم مشخص بودن نوع، ميزان و منشاء آلودگى برخورد مقتضى صوررت نمى گيرد؟ راستى موانع اصلى چيست؟ پول و بودجه يا...

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •