Nimrooz
Vol. 18, No. 914, January 5, 2007
سال هيجدهم - شماره ۹۱۴ - جمعه ۱۵ دى ۱۳۸۵
محسن كردى
شرايط و دورانى تازه
004113.jpg
كردى
در خبرها خوانديم كه اكبر هاشمى رفسنجانى با اختلاف فاحشى نسبت به رقباى خود به عنوان نماينده نفر اول استان تهران به مجلس خبرگان رهبرى راه يافت و با صدور بيانيه اى، ضمن تشكر از مردمى كه به او رأى دادند، تأكيد كرده است كه همچنان در كنار رهبرى نظام باقى خواهد ماند.
رفسنجانى در بيانيه خود نوشته است: «از خداوند خواستارم كه بتوانم بقيه عمرم را در كنار رهبر معظم انقلاب خدمت كنم.»
نميدانم چرا به اين آرزوى رفسنجانى از خداوندش سخت بى اعتمادم. تصور ميكنم كه على خامنه اى هم با همين شك و ترديد به اين «دعا» مينگرد. بالاخره اينها آخوند هستند و جنس يكديگر را بهتر از ما ميشناسند. اين دعاى رفسنجانى مرا ياد روزهاى اول انقلاب مياندازد كه خمينى به ديدار شريعتمدارى رفت تا سروصدا ها بخوابد و به وقت مناسب نيشش را به جان او فرو كند.
اما نكته مهمى كه نبايد از ديدها پنهان بماند رسيدن مجموعه جمهورى اسلامى به هدف ديرينه اش است. يعنى اينكه مردم پرچم مبارزه را بياندازند كه در انتخابات اين دوره ظاهرا اين امر به انجام رسيده است. اگر بخواهم دقيق تر بگويم؛ مجموعه رژيم هدفش در ۲۷ سال گذشته رسيدن به قراردادى نا نوشته با مردم بود كه بر اساس آن مردم به ساختار قدرت كارى نداشته باشند و در سياست بجز آنچه كه رژيم خود ديكته ميكند نپردازند در عوض رژيم نيز به مردم و مهمانى هاى خصوصى شان و بالا رفتن دامن ها و بيرون زدن كاكل ها و اين قبيل اعمال شان كارى نداشته باشد. البته همه ميدانيم كه مردم هدف شان از پرداختن به سياست رسيدن به اين گونه «آزادى» هاى مورد نظر رژيم نبود بلكه همواره زدن تمامى رژيم را در نظر داشته اند و دوره خاتمى خود شاهدى بر اين مدعاست. آنجا كه در آن دوران رژيم با زدن سعيد امامى خود به خودزنى پرداخت و نوشتن مقالاتى توسط منتقدين در روزنامه هاى داخل كه در آنها از به دادگاه كشاندن مسئولين كشتار سال ۶۷ سخن آمده بود رژيم بسختى احساس خطر كرد. همانجا بود كه مقامات امنيتى رژيم اعلام داشتند كه هدف از اين «آزاديها» آن بوده است كه «مارها» سرشان را از سوراخها بيرون بياورند تا آن سرها را له كنند.
هم مردمى كه به قصد اصلاحات به خاتمى رأى داده بودند و هم مردمى كه به هواى بازشدن هواى باز سياسى و سپس زدن خود اصلاح طلبان به خاتمى رأى دادند، با شكست اين هردو نظريه دچار ياس و سرخوردگى شدند و بى اعتنانى به كل ساختار جمهورى اسلامى را پيشه خود ساختند به اين اميد كه اين بى اعتنايى براى رژيم «گران» تمام شود بلكه از اين سوراخ مفرى يافت شود.
روى «گران تمام شدن» در مورد رژيم اسلامى بايد دقت بيشترى داشت. ما با رژيمها دموكراتيك مانند اروپاى غربى روبرو نيستيم كه اندكى تغيير در افكار عمومى برايش سنگين تمام شود. «گران» براى رژيمى معنا دارد كه برايش افكار عمومى داخلى و يا جهانى حائز اهميت باشد. رژيمى كه عقيده دارد زندانى سياسى كه دست به اعتصاب غذا زده است هروقت گرسنه اش بشود خودش غذا خواهد خورد، رژيمى كه معيارهاى جهانى حقوق بشر را تحقير و تمسخر ميكند و ديكتاتورى دينى را حق مسلم خود بحساب ميآورد و هم خود تروريست است و هم تروريست پرور است مسلم است كه بى اعتنايى مردم به انتخاباتش اصلا برايش مهم نيست. آنها هرچه دلشان بخواهد در باره شركت مردم ميگويند و كم و زياد شركت كنندگان مهم نيست. آنها بهرحال «مشت محكم» شان را با هر نوع انتخاباتى به دهان «دشمان» شان ميكوبند.
بارى، انتخابات امروزين به برداشت اين نگارنده يكى از مهم ترين پيروزى هاى استراتژيك رژيم در سياست سركوب مردم داخل ايران است. اينها آنچنان بر مردم سخت گرفتند و در سياست خارجى چنان روشهايى را بكار گرفتند كه مردم از ترس اژدهايان فعلى به مارهاى غاشيه اى شبيه رفسنجانى پناه ببرند. همان هاشمى رفسنجانى كه در انتخابات مجلس ششم با پارتى بازى توانست بعنوان نفر آخر انتخاب شود و آبرو باخته ميدان را ترك كرد امروز بعنوان پيروز اصلى صحنه انتخابات بيانيه تشكر از مردم صادر ميكند. اصلاح طلبانى كه در آن آبرو باختگى رفسنجانى نقش اول را داشتند امروز با گردنى كج تبليغ او را ميكردند.
شايد گفته شود كه شرايط خطرناكى كه احمدى نژاد در رابطه با مسائل اتمى برقرار كرده بود و سختگيرى هاى سياسى و اجتماعى باعث شده است كه مردم به هاشمى و تيم او پناه ببرند. در پاسخ بايد گفت كه مسائل اتمى رژيم امرى نيست كه رئيس جمهور اين نظام يا حتا رهبرى به ميل و سليقه خودش بتواند در موردش تصميم بگيرد بلكه كليت رژيم از اين وسيله براى بقاى خود در جاى مناسب استفاده ميكند و چنانچه بقايش ايجاب كند البته كه ظرف چند ساعت روند غنى سازى اورانيوم برچيده ميشود و از آن بدتر حتا بساط اتمى بكلى ممكن است برچيده شود. سيستمى كه براى بقايش اگر لازم بداند حتا مسجد را از ميان بر ميدارد براى از ميان برداشتن نيروگاه اتمى نه تابو دارد و نه مشكل. بنابراين صحبتهايى از قبيل اينكه اگر خاتمى يا اصلاح طلبان روى كار بودند اوضاع اتمى اينگونه حاد نميشد صحيح نميتواند باشد. اگر خاتمى هم تا امروز بر سركار بود نتيجه سياست اتمى رژيم همين بود كه امروز مى بينيم. غنى شدن اورانيوم يك شبه بوجود نيامده بلكه يك روند بوده است كه قبل از خاتمى شروع و بعد از او هم ادامه داشته است و خاتمى قدمى براى متوقف كردن يا مانع تراشيدن بر سر اين روند بوجود نياورد. يعنى خاتمى يا حتا خود احمدى نژاد بعنوان مقام رئيس جمهورى تصميم گيرنده در اين مورد نيستند.
بارى، رفسنجانى و تيم او ميآيند كه شرايطى مابين دوران خاتمى و دوران رياست جمهورى «گورباچف ايران» را بر قرار كنند. شرايطى كه در آن نه مردم به آب و گاو رژيم كارى داشته باشند و نه رژيم به حريم خصوصى مردم كارى داشته باشد. انتخابات اخير از نظر اين نگارنده «بله» اى است كه مردم به رژيم داده اند. اندكى هم گشايش اقتصادى كه به اين مجموعه اضافه شود البته كه مردم شكر گزار هم خواهند بود. در يك كلام... تصور نميكنم كه تا آينده اى دور بتوان به روزنه اميدى در جهت گشايش اوضاع در اثر حركت هاى سياسى جامعه اميد داشت مگر آنكه اتفاقى ناگهانى مانند حمله خارجى يا يك شلوغى غافلگيرى كننده روى دهد و ظرف چند روز اوضاع بهم بريزد كه آنهم معلوم نيست اصلا رخ بدهد. رژيم در اين ۲۷ سال بيش از آن سخت گرفته است كه بتوان انتظار داشت كه مردم بيشتر مايه بگذارند.
دو گروه از ايرانيان بنظر نميرسد كه ماندن شان در تبعيد ديگر سودى داشته باشد. اينها بهتر آن است كه به ايران جمهورى اسلامى بازگردند و در آنجا زندگى شان را ادمه دهند. گروه اول كسانى كه با رژيم جنگ زرگرى دارند ولى خود را اپوزيسيون تبعيدى رژيم ميدانند. مانند همان كسانى كه از فرشته و ملائك ميخواهند كه مردم در انتخابات شركت كنند. اين افراد با رژيم مشكلى ندارند و ميتوانند خود به ايران رفته و نامزد انتخابات شوند. سوال از اينها اينجاست كه اگر رأى دادن به فلان نماينده رژيم را گامى در راه منافع ملى به حساب ميآوريد چرا خود به داخل نميرويد و باعث و بانى اين «نفع ملى» نميشويد و براى انتخابات شوراى شهر يا مجلس شوراى اسلامى نامزد نميشويد؟ البته از آغاز انقلاب بسيارى مردم حاضر نشدند در جمهورى اسلامى صاحب مقامى شوند تا رژيم از كار وا بماند. حالا كه ديگر آن شرايط در ميان نيست بيرون ماندن كسانى كه موافق شركت در فعل و انفعالات درونى رژيم هستند مرز مابين اپوزيسيون و پوزيسيون را بهم ميريزد و هر عمل و نوشته اى از از تبعيديان كه بسيار ميانه رو تر از جوانان راديكال داخل كشور باشد خاكى است كه به چشمان اين مبارزان پاشيده ميشود. روا نيست كه آنها در زندانها دست به اعتصاب غذا بزنند و مردم را به بى اعتنايى به انتخابات دعوت كنند و كسانى در خارج بعنوان اپوزيسيون تبعيدى مردم را به تمكين و شركت در انتخابات فرا خوانند.
گروه دومى كه بنظر ميرسد ماندن شان در خارج بيفايده است آن سرى ايرانيان تبعيدى هستند كه به هواى اينكه رژيم امروز و فردا سقوط خواهد كرد و به ايران آزاد باز خواهند گشت سالهاست كه كنج غربت سالهاى عمر را از دست ميدهند. اينها هم بهتر آن است كه لنگ و اسلحه را زمين بياندازند و يك خسته نباشى به خودشان بگويند و راهى شوند. ايران ۷۰ ميليون جمعيت دارد بيشتر آن جوان. خودشان دارند تلاش شان را ميكنند و زندانى اش را ميكشند و در بيرون هم هستند دستگاههايى مانند ماهواره ها و راديوها كه صداى اينها را در ابعادى وسيع منعكس ميكنند. نوع مبارزه در خارج ديگر همان نيست كه بيست يا سى سال پيش و بسيارى تبعيديان فقط در خيال خودشان براى مبارزه موثر هستند. تأثير آنها هرچه باشد آنقدر نيست كه بيارزد كه سالهاى عمر را در تبعيد بسر كنند. البته به داخل رفتن و ديدن زندگى افسانه اى آخوندها كه همه چيز ما را بالا كشيده اند و نيز مشاهده رفتارهاى زشت و نا امنى و بدرفتارى در جامعه چه توسط دولتيان و چه توسط مردم خود شكنجه است اما اين دردى است كه بايد كشيد. كار اپوزيسيون خارج از كشور را بايد به نيروها و سازمانهاى سياسى واگذاشت كه آنها هم براى انجام كارشان در دنياى ديجيتال امروز نيازى به سياهى لشكر و اعلاميه پخش كن ندارند.
اگرچه در اين مقاله آوردم كه رژيم با اين انتخابات به يكى از آرزوهاى ديرينش رسيده و مردم را به راه آورده است اما اين همه به نفع رژيم تمام نميشود. انتخابات شوراى شهرها كه شوراى نگهبان بر آن نظارتى ندارد محل رقابت نسبتا آزادى را فراهم كرده است كه مردم امسال با شور بيشترى در آن شركت داشتند. حتا در روستاها نيز براى كانديدا شدن مردم زيادى نام نويسى كرده بودند. و اين شركت فعال در اينگونه مسائل به مردم تمرين شركت در سياست ميدهد و باعث ميشود كه براى رأى و نظرشان ارزش بيشترى قائل شوند و توقع شان در آينده بازهم بالاتر رود. اين خود نطفه زنگ خطر بعدى براى رژيم خواهد بود. با اين حساب وظيفه يك گروه سياسى چيست؟ تشويق مردم به شركت در انتخابات يا تشويق به بى اعتنايى به انتخابات؟ پيش گرفتن هر كدام از اين سياست ها سودها و زيانهايى دارد كه لازم به توضيح نيست. بنظر ميآيد كه بسيارى نيروها سياست سكوت را در اين مورد پيش گرفته اند كه ميتوان گفت تا اطلاع ثانوى بهترين سياست است.
پس از تجربه افغانستان و عراق ما با ابعاد تازه اى از وحشيگرى در درگيرى هاى سياسى مواجه شده ايم كه با توجه به ابزارهاى بكار رفته نمونه اش را بشر بياد ندارد. صحنه ها بسيار ترساننده و نشان دهنده آن است كه بشر امروز تا كجا استعداد سبعيت دارد و هيچ تضمينى نيست كه در يك شرايط بلبشو ايران ما نيز از اين بلايا مصون بماند.
در اين چند ساله هرگاه به چنين موقعيتى برخورد كرده ام هم از خوش شانسى آخوند حيرت كرده ام كه اپوزيسيونش اينقدر ناچار است بخاطر مصالح ملى محتاط باشد و هم از بدشانسى محمدرضاشاه كه اپوزيسيونش حتا هنگامى كه صداى انقلابشان را شنيده بود ناز ميكرد و ميگفت دير شنيدى!
امروز اپوزيسيون در حالتى است كه بايد بخاطر مصالح ملى از بسيارى پيش شرطهايش دست بردارد. همانا بخاطر مصالح ملى شرايط بيش از هر زمانى براى ظهور نسلون ماندلاى ايران فراهم شده است. در شرايط كشورى مانند ايران و مردمى كه اخلاق سياسى مخصوص به خود را دارند ش اين نلسون ماندلا لزومى ندارد كه حتما فرد باشد. شايد بهتر آن باشد كه نسلون ماندلاى ايران يك كميته و يا يك هيأت برگزيده باشد. در آينده پيرامون اين موضوع بيشتر خواهيم گفت.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •