Nimrooz
Vol. 18, No. 913, December 22, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۱۳ - جمعه ۱ دى ۱۳۸۵
(تهيه و تنظيم: پژواك)
از لابلاى متون
يادى از ادوارد براون خاورشناس انگليسى
مردى كه مجذوب فرهنگ عرفانى ايران شد، لباس فقر پوشيد
و «مظهرعلى» لقب يافت
(به انگيزه هشتادمين سالگرد فوت او- ۱۹۲۶ ميلادى)
ادوارد گرانويل براون خاورشناس معروف انگليسى، استاد دانشگاه كمبريج زبان هاى فارسى، عربى و تركى را در مدرسه السنه شرقى لندن (دانشكده SOAS كنونى) آموخت و در كمبريج به تكميل اين زبان ها به ويژه زبان فارسى و عربى پرداخت، به ايران سفر كرد و حاصل اين سفر را در كتابى به عنوان «يكسال در ميان ايرانيان» منتشر نمود. از آثار عمده و معروف او تاريخ ادبيات ايران در چهار جلد (به انگليسى كه به فارسى نيز ترجمه شده است) و كتاب ديگرى زير عنوان «انقلاب ايرانيان» در مورد انقلاب مشروطه است و چندين اثر ادبى فارسى را نيز تصحيح و منتشر كرده است.
پروفسور براون در مدت اقامت در ايران دوستان زيادى از بين دانشمندان و ادبا پيدا كرد كه يكى از آنها مرحوم حاجى پيرزاده سياح و اديب معروف بود. حاجى پيرزاده كه در سلك دراويش بود روى ادوارد براون تأثير زيادى باقى گذاشت به گونه اى كه «براون» انگليسى اسلام آورد و به سلك فقراى اهل طريقت پيوست و عنوان طريقتى «مظهرعلى» را اختيار كرد.
در اين كه پيرطريقت ادوارد براون كداميك از اقطاب بوده اند اطلاع درستى در دست نيست ولى با توجه به همزمانى اقامت او در تهران با فعاليت انجمن اخوت به زعامت مرحوم ظهيرالدوله (صفاعلى) نزديكترين احتمال اين است كه وى به دست ظهيرالدوله مشرف به فقر شده و لقب «مظهرعلى» را از آن مرحوم گرفته و در سلك فقراى سلسله صفى عليشاهى بوده است.
نامه هائى كه بين او و بعضى دوستان ايرانى اش متبادل شده از تسلط و احاطه كم نظير او به زبان و ادبيات فارسى و عربى حكايت مى كند و ما به انگيزه هشتادمين سال فوت اين خاورشناس ايران دوست متن يكى از نامه هاى او را كه طى آن به چگونگى پيوستن خود به تصوف اشاره مى كند به نظر خوانندگان ادب دوست نيمروز مى رسانيم.
اين نامه را ادوارد براون در تاريخ ۲۸ ژانويه سال ۱۸۸۷ ميلادى از نيوكاسل به مرحوم حاجى پيرزاده كه آن زمان در بيروت بوده نوشته و از مضمون آن چنين برمى آيد كه وى به حاجى پيرزاده ارادت خاص مى ورزيده است. اين است متن آن نامه اديبانه و عارفانه كه از جهت نثر فاخرش به منشأت قائم مقام پهلو مى زند:
هوالله جل شأنه
هستى مطلق توئى ديگر خيالى بيش نيست
زانكه اندر نشأهِ تو جمله اشياء يكى است
حُسن عالمگير تو از بهر اظهار كمال
مى نمايد در هزاران آينه، اما يكى است
با همه خوبان اگر چه حُسنِ تو هَمره بُوَد
در حقيقت دلبر يكتاى بى همتا يكى است
اين همه آشوب و غوغا در جهان از عشق اوست
گشت معلوم اين زمان، سر فتنه غوغا يكى است
حمد و ثنا بدان يكتاى بى همتا كه به «كان الله و لم يكن معه شيئى» به اطلاق وحدت خود اشارت داد و به «كُنتُ كنزاً مخفيّاً فاحببتُ ان اعرف» كليد گنج ناپديد در دست مريد نهاد و به كل شيئى يرجع الى اصله» به اسيران چاه كثرت راه وصلت گشاد و به «ارجعى اِلى ربك راضيةًً مَرضيّه» مژده وصال فرستاد.
اما بعد، رقيمه كريمه عنبر شميمه آن رهنماى طريقت و آن مشكل گشاى حقيقت چنان رسيد كه بارانِ آسمان به تشنگان بيابان. فى الواقع اظهار حظ و افتخارى كه از مطالعه آن كلمات نكته آميز و آن عبارات حالت انگيز حاصل كردم بيرون از حد امكان اين خامه شكسته زبان است. خود را بختيار مى شمارم كه به التفات علامه اى مثل آن جناب مشرف شده ام و اميدوارم كه مِن بعد فوائد صحبت خود را از اين پژوهنده دقايق حقيقت و اين جوينده حقايق طريقت دريغ ندارند. حال اين كه بدين عاجز ناچيز التفات فرموده اند بايد لختى از احوال خود بيان نمايم، با وجود اين كه خود گفتن نشان خام است و بر عاشق صادق حرام. اما بدون آن برايشان واضح نمى شود كه آن جذبه كه مرا هر سوى مى كشد چطور پيدا شد؟
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
كه سر به كوه و بيابان تو داده اى ما را
پنج شش سال قبل از اين بود كه اولاً قدم اجتهاد در اين راهِ پژوهش نهادم، اعتقاد هموطنان خود موبه مو سنجيدم و مشكلاتى در دلم پيدا شد كه حل آنها محال مى نمود. گرچه از هر كس جواب آنها را پرسيدم بعضى از احبّاى من گفتند كه اين خيال محال را از سر به دركن كه بسا مردمان در اين راه گم شده اند.
زنهار از اين بيابان وين راه بى نهايت. ديگران گفتند كه اين شبهه ها از وساوس شيطانى و هواجس نفسانى است. نبايد آنها را در دل جاى دهى و از راه اجداد خود پاى بيرون نهى.
نصيحت دوستان را قبول نكردم و گفتم خدا حق است، پس هر كس طالب حقيقت باشد طالب خداست و ديگر تفو بر آن بى همت كه به اميد بهشت يا ترس دوزخ از طلب جانان واماند. لهذا عزم بر اين افتاد كه هر يكى از كتب ملل مختلفه و رسائل حكمت و فلسفه كه به دست آيد با كمال اعتناء بخوانم تا شايد نشانى از آن بى نشان پيدا كنم. وقتى كه اين كرده شد هنوز در شبهه بودم. گفتم ميان اين همه اديان كدام راست است؟ بعد از آن مطالعه كتب تصوف را آغاز كردم، ديدم كه آنچه مى خواهم اينجاست كه مُلتقاء البحرين است و مجمع ضدين. در هر كتابى از تصانيف اين والا همتان بعضى از مشكلات من حل شده ديدم كه اين همه اديان فى الحقيقه منافى يكديگر نيستند بلكه هر يكى به زبانى ديگر به وحدت و كمال و عظمت و جلال خدا گواهى مى دهد. بلى صدق من قال:
راه تو به هر روش كه پويند خوش است
كوى توبه هر جهت كه جويند خوش است
روى توبه هر ديده كه بينند خوش است
نام تو به هر زبان كه گويند خوش است
آنگاه معناى آيه كريمه فاينما تولوا فثم وجه الله را تحقيق كردم و به زبان حال گفتم:
موجود به حق واحد و اول باشد
باقى متوّهم و مخيّل باشد
هر چيز جز او كه آيد اندر نظرت
نقش دومين چشم احول باشد
القصه ابرهاى شك و ظلمات ريب به طلوع شمس حقيقت پراكنده شد و شك و شقاوت به سرور و سعادت مبدل گشت. اما با اين كه ديده ام بينا شده است پايم ضعيف است و گهگاهى به خود مى گويم:
صعوه با سيمرغ چه كار دارد؟
«با سليمان چون بِرانم من كه مورم مركب است»
يارب دل پاك و جان آگاهم ده
آهِ شب و گريه سحرگاهم ده
در راه خود اول زخودم بى خود كن
وانگه بى خود، زخود به خود راهم ده
كتبه الفقير الحقير براونى الانگليزى (مظهرعلى) فى ۲۸ شهر جانوارى سنه ۱۸۸۷).
(برگرفته از جلد ششم يادداشت هاى دكتر قاسم غنى- مجموعه نامه هاى فارسى ادوارد براون به مرحوم حاجى پيرزاده در مقدمه جلد يكم سفرنامه حاجى پيرزاده، انتشارات دانشگاه تهران درج و منتشر شده ولى مرحوم دكتر غنى سال ها پيش از انتشار سفرنامه مذكور اين نامه ها را در خاندان پيرزاده يافته و از آنها رونوشت برداشته است و فرزندش دكتر سيروس غنى چند فقره از اين نامه ها را در مجموعه يادداشت هاى پدرش چاپ و منتشر كرده است. ادوارد براون در ۶۴سالگى چشم از جهان فروبست.)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
خواندنيها
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   خواندنيها   • 
•   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •