|
دكتر رضا قاسمى
به انگيزه محاكمه و صدور حكم اعدام صدام حسين
ظهور و سقوط يك ديكتاتور (بخش هفتم)
-آيافوت ناگهانى شاذل طاقه وزيرخارجه عراق بر اثر يك توطئه رخ داد و او هم يكى از قربانيان صدام حسين بود؟
-پى آمد مذاكرات نيويورك چه بود؟
-گفتگوى ما در استانبول با طالب شبيب وزيرخارجه اسبق عراق و سفير وقت آن دولت در آلمان ناظر به چه مسائلى بود؟
-مذاكرات بعدى وزيران خارجه در كنفرانس وزراى خارجه دول اسلامى در استانبول چه نتايجى داشت؟
-مذاكرات دكتر خطيبى مديرعامل جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران با همتاى عراقى اش در ژنو در چه زمينه اى بود؟
-چرا اعليحضرت فقيد دستور دادند كه يك مقام وزارت خارجه در پوشش عضو شير و خورشيد سرخ دكتر خطيبى را در اين مأموريت همراهى كند؟
-چگونه عراقى ها عامل قتل سپهبد حروان تكريتى را به عنوان سفير به تهران فرستادند؟!
***
در پوشش عضو جمعيت شيروخورشيد سرخ با مرحوم دكتر حسين خطيبى در مأموريت ژنو همسفر شدم.
آن زنده ياد در مذاكره با همتاى عراقى اش سخت دلواپس و نگران بود
|
|
دكتر رضا قاسمى
|
در شماره پيش به مذاكرات دو جانبه و خصوصى وزيرخارجه ايران و وزيرخارجه كرد عراق در نيويورك اشاره شد و يادآورى كردم كه فضاى مذاكرات بسيار صميمانه و دوستانه بود و پيشنهاداتى كه وزير عراقى (شاذل طاقه) داد هر چند خواست هاى ايران را به ويژه در مورد حاكميت مشترك دو كشور در شط العرب تأمين نمى كرد ولى چند نقطه مثبت داشت كه مى توانست مبناى مذاكرات و تفاهم هاى بعدى قرار گيرد. همچنين يادآور شدم كه شاذل طاقه از نيويورك عازم مراكش شد تا در كنفرانس وزراى خارجه عرب شركت كند ولى به محض ورود به رباط به علت ايست قلبى درگذشت.
پس از انتشار نيمروز هفته پيش يكى از همكاران پيشين نگارنده كه متصدى امور مطبوعاتى سفارت شاهنشاهى در كويت به دوران تصدى نگارنده بود (و همچنان در كويت زندگى مى كند) تلفنى اطلاع داد كه پسر عموى شاذل طاقه به نام زامل طاقه در كويت ساكن است و با او روابط نزديك دوستانه دارد. وى جداً معتقد است كه «شاذل» قربانى نزديكى با ايران شده و صدام به محض شنيدن اين كه او با وزيرخارجه ايران خلوت كرده و هيچيك از اعضاى هيأت نمايندگى عراق را كه قطعاً بين آنها چند تن از جاسوسان ويژه دستگاه مخابرات و امنيت عراق وجود داشته همراه نبرده است خشمگين شده و به مأموران ويژه همراه وزير دستور قتل او را داده و آنها نيز او را در هواپيما مسموم كرده اند.
والله اعلم به حقايق الامور... هر چند از درنده خوئى چون صدام حسين هيچ نوع جنايتى بعيد نبود.
مذاكرات استانبول
به هر روى پس از مذاكرات نيويورك چون قرار بود در ژانويه ۱۹۷۵ كنفرانس وزيران خارجه دول اسلامى در استانبول تشكيل شود بنا به توافق طرفين قرار شد هيأت مشتركى از هر دو طرف پيشاپيش در استانبول تشكيل جلسه دهند و دستور مذاكرات (AGENDA) وزيران خارجه ايران و عراق را تهيه نمايند.
از سوى عراق طالب شبيب وزيرخارجه اسبق و نماينده سابق آن دولت در سازمان ملل و سفير وقت آنها در آلمان كه يكى از ديپلمات هاى برجسته عراق بود ولى چون عضويت حزب بعث را نداشت او را درواقع به آلمان تبعيد كرده بودند به رياست هيأت عراقى تعيين شد و از سوى ايران دكتر صادق صدريه مديركل سياسى آسيا و آفريقاى وزارت خارجه به رياست هيأت تعيين شد و اينجانب و همكار جوان و شايسته ما داريوش بايندر (عضو هيأت نمايندگى ايران در سازمان ملل متحد) به عضويت هيأت تعيين و در ماه اوت ۱۹۷۴ روانه استانبول شديم و دو هفته تمام با طالب شبيب و دو نفر همراه او كه معلوم بود از مقامات امنيتى و اطلاعاتى عراق هستند و معمولاً در مذاكرات شركت نمى كردند و ساكت بودند به مذاكره نشستيم. محل مذاكرات در يكى از سالن هاى هتل هيلتون استانبول بود.
طالب شبيب كه از پشتوانه غنى تجربه سياسى و ديالگ ديپلوماتيك برخوردار بود به همان نسبت در فن سفسطه و مغالطه خبير و بصير بود و وقت را به فلسفه بافى مى گذراند و كاملاً معلوم بود كه از ترس رژيم نمى خواهد تعهدآور صحبت كند و هر مورد را يادداشت مى كرد و روز بعد پاسخ مثبت يا منفى را ارائه مى نمود.
مردى شوخ و بذله گو بود كه به نظر ۵۰ ساله مى رسيد و در مذاكرات مى كوشيد بحث را از حالت خشك و جدى خارج كند و بيشتر به بيان كليات بپردازد و به نظر مى رسيد كه اين مأموريت را نوعى مرخصى و استراحت تلقى مى كند. شب ها ساعت هاى متوالى وقت خود را در كازينوى هتل مى گذراند و روز بعد وقتى دو نفر مأموران همراه را دور و بر خود نمى ديد از بُرد و باخت هاى شب پيش سخن مى گفت و اين كه زندگى هم نوعى قمار است به ويژه زندگى سياسى... و نگارنده پنج سال بعد كه انقلاب اسلامى به وقوع پيوست و طومار زندگى ميليون ها ايرانى از جمله صاحب اين قلم را درهم پيچيد به صحت حرف طالب شبيب (كه اكنون نمى دانم زنده است يا خير؟ و اگر زنده است در كجا زيست مى كند) بيش از پيش واقف شدم كه واقعاً زندگى نوعى قمار است و زندگى سياسى قمارى برتر... كه به گفته شاعر گمنامى:
هزار سال رياست بدان نمى ارزد
غلامى آيد و گويد كه «خواجه معزولى»!
به هر روى پس از دو هفته جر و بحث با طالب شبيب يك AGENDA (برنامه مذاكره) مرضى الطرفين براى وزراى خارجه ايران و عراق در كنفرانس آينده وزيران خارجه دول اسلامى كه قرار بود بين ۱۶ تا ۲۰ ژانويه ۱۹۷۵ در استانبول تشكيل شود تهيه شد و در بازگشت به تهران در اختيار وزيرخارجه (مرحوم خلعت برى) قرار گرفت. نكته عمده در اين دستور مذاكرات، تقدم گفتگو و تبادل نظر در مورد حاكميت مشترك طرفين در شط العرب بود كه طالب شبيب اصرار داشت جمله «حاكميت مشترك» حذف شود و فقط «مذاكره درباره نحوه اداره شط العرب» نوشته شود و سرانجام بر اثر پافشارى هيأت ايرانى پذيرفت «نحوه اداره مشترك شط العرب» منظور گردد و چون «اداره مشترك» اين رودخانه مرزى عملاً نتيجه حاكميت مشترك مى بود اين فرمول پذيرفته شد و مسأله استفاده از آب ساير رودخانه هاى مرزى و موضوع تسهيل رفت آمد زائران ايرانى به عراق براى زيارت اماكن متبركه... و تأمين حقوق ايرانيان رانده شده از عراق نيز قرار شد در دستور مذاكرات باشد.
كنفرانس وزيران خارجه دول اسلامى در فاصله ۲۶ تا ۳۰ دى ماه ۱۳۵۴ (۱۶ تا ۲۰ ژانويه ۱۹۷۵) در استانبول برگزار شد و در فاصله جلسات كنفرانس، وزيران خارجه ايران و عراق برپايه دستور مذاكراتى كه قبلاً توافق و تهيه شده بود مذاكراتى انجام دادند كه به نتيجه قطعى و نهائى نرسيد. در آن موقع برخوردهاى مرزى همچنان ادامه داشت و مبارزات كردها عليه دولت مركزى عراق با پشتيبانى مستقيم و مؤثر ايران تشديد يافته بود. اوضاع بر همين منوال بود تا آن كه در اوائل ماه مارس ۱۹۷۵ در كنفرانس سران كشورهاى عضو اوپك در الجزيره ملاقات تاريخى اعليحضرت فقيد و صدام حسين به وساطت مرحوم هوارى بومدين رئيس جمهورى وقت الجزاير انجام گرفت و به توافق ششم مارس الجزيره و بهبود روابط فيمابين انجاميد كه در شماره آينده به آن خواهيم پرداخت، ولى قبل از آن به دو موضوعى كه در فواصل اين سال ها رخ داد و در يادداشت هاى قبلى از نظرم دور ماند و مورد اشاره قرار نگرفت مى پردازم. واقعيت امر اين است كه آنچه تاكنون طى شماره هاى اخير نيمروز نوشته ام برپايه محفوظات بوده و مدارك و مأخذ كتبى كافى در اين روزگار تلخ خود تبعيدى و اقامت ناخواسته در ديار غربت، همراه ندارم، فقط بعضى تاريخ ها را با استفاده از روز شمار رويدادها كه در منابع ديگر آمده است نقل كرده ام. بنابراين تعجب آور نيست هرگاه بعضى رويدادها را در محدوده دوران مورد بحث از قلم انداخته باشم. اين دو مورد كه از نظر دور ماند و به آنها اشاره نكردم يكى مذاكرات ژنو با وزير بهدارى و رئيس هلال احمر عراق براى بحث درباره وضع معاودين و زندانيان ايرانى در آن كشور و ديگرى برقرارى مجدد روابط ديپلوماتيك بين دو دولت و تبادل سفرا در بحبوحه تشديد بحران مناسبات فيمابين بود كه اينك به هر دو مى پردازم:
۱-مذاكرات ژنو:
در سال ۱۹۷۳ كه اخراج دسته جمعى ايرانيان از عراق ادامه داشت و بنابر اطلاعات رسيده هزاران ايرانى به عناوين مختلف در زندان هاى عراق اسير بودند دولت ايران از طريق صليب سرخ بين المللى خواستار مداخله در اين امر شد و جمعيت شيروخورشيد سرخ ايران پيشنهاد كرد كه با مداخله صليب سرخ جهانى با مقامات هلال احمر عراق در سوئيس كه يك كشور بى طرف است براساس اصول انسانى (HUMANITARIAN BASIS) مذاكره كند. عراقى ها اين پيشنهاد را پذيرفتند و قرار شد بين مديرعامل جمعيت شيروخورشيد سرخ ايران (مرحوم دكتر حسين خطيبى) و رئيس جمعيت هلال احمر عراق (دكتر عزت مصطفى) كه در عين حال وزير بهدارى و عضو شوراى انقلاب عراق بود در ژنو مذاكراتى صورت گيرد. تاريخ اين جلسه تعيين شد و دكتر خطيبى هر روز براى توجيه (BRIEFING) به وزارت خارجه مى آمد ولى هميشه نگران بود كه مبادا در اين مأموريت چنان كه بايد و شايد توفيق حاصل نكند.
زنده ياد دكتر حسين خطيبى مردى اديب و فاضل بود. حافظه اى كم نظير و بى بديل داشت كه من در عمرم كسى را به خوش حافظگى او نديدم. فقط مرحوم استاد بديع الزمان فروزانفر تنها كسى بود كه از نظر قدرت حافظه به دكتر خطيبى پهلو مى زد.
مرحوم خطيبى استاد كرسى سبك شناسى در دانشكده ادبيات بود (اين كرسى در زمان حيات استاد نام آور مرحوم ملك الشعراى بهار در انحصار ايشان بود و دكتر خطيبى افتخار دانشيارى آن بزرگمرد پهنه ادب فارسى را داشت.) در آن هنگام زنده ياد خطيبى معاونت مجلس شوراى ملى را هم برعهده داشت و در مجموع دولتمردى اديب، كارآمد و شايسته و مورد اعتماد كامل والاحضرت شاهدخت شمس پهلوى رياست عاليه جمعيت شيروخورشيد سرخ ايران بود و با دربار سلطنت ارتباط نزديك داشت ولى پيوسته از بابت اين مأموريت نگران و مضطرب به نظر مى رسيد. آرامش نسبى به آن روانشاد هنگامى دست داد كه به امر اعليحضرت فقيد مقرر شد يكى از مسئولان وزارت خارجه كه به روابط ايران و عراق و سوابق اختلافات موجود بين دو كشور آگاه است در پوشش عضو شيروخورشيد سرخ ايران او را در اين سفر همراهى كند كه قرعه فال به نام راقم اين سطور كه عراق در حيطه مسئوليت اداره تحت سرپرستى ام بود افتاد. ظاهراً پادشاه فقيد با توجه به موقعيت ويژه وزير بهدارى و رئيس هلال احمر عراق در شوراى انقلاب و نزديكى وى با صدام حسين پيش بينى كرده بود كه ممكن است در اين فرصت طرفِ عراقى پاره اى مسائل مورد اختلاف بين دو كشور را نيز سواى مسائل انسانى مطرح كند كه دكتر خطيبى در جريان نباشد ولى چون طبيعت اين مأموريت تكيه بر مسائل انسانى داشت نه مسائل سياسى، قرار بر اين شد كه نماينده وزارتخارجه در پوشش عضو جمعيت شيروخورشيد سرخ ايران در اين كميسيون مشترك حضور يابد. از آن لحظه به بعد دكتر خطيبى مرتب به اداره اول سياسى مى آمد و با هم به گفتگو و تبادل نظر مى پرداختيم و روابط دوستانه نگارنده با آن مرحوم كه محضرى بسيار شيرين و قابل استفاده داشت از همان زمان شروع شد كه تا پايان عمر آن مرد فرهيخته و دانشمند ادامه داشت و يكى از دل نگرانى هاى من پس از انقلاب بازداشت او بود زيرا در موج اعدام هاى اوليه (كه رئيس جمعيت شيروخورشيد اصفهان مرحوم اشراقى را به عنوان عامل والاحضرت شمس اعدام كردند) تكليف دكتر خطيبى روشن بود كه خوشبختانه بر اثر مداخله همسرش كه نوه مرحوم آيت الله كاشانى بود به دستور رهبر انقلاب به ۷ سال زندان محكوم گرديد و پس از چهار سال با بخشودگى از بند رها شد. او پس از مدتى كه ممنوع الخروج بود دو بار براى معاينات پزشكى به لندن آمد و توفيق تجديد ديدارش را كه در اثر مصائب زندان بسيار شكسته و عليل شده بود و به كمك عصا راه مى پيمود يافتم. روانش شادباد.
به هر روى در مأموريت ژنو و مذاكره با عزت مصطفى در كنارش بودم. لحظه اى از نگارنده جدا نمى شد. با اين كه فوق العاده مأموريتى كه وزارت خارجه به من داده بود امكان اقامت در هتل پنج ستاره را نمى داد، به محض ورود مانع شد كه به هتل ديگرى بروم و در كنار سوئيت خود در هتل شرايتون ژنو برايم اتاق گرفت و هزينه آن را هم از بودجه شير و خورشيد سرخ پرداخت. خوشبختانه مأموريت ژنو با موفقيت به انجام رسيد و قرار شد كميسيون هاى مشتركى تعيين شود و به وضع زندانيان ايرانى در عراق برسد و عزت مصطفى كه مرد بسيار مقتدر و محكمى به نظر مى رسيد قول داد به محض مراجعت به بغداد با وزير كشور عراق عزت ابراهيم گفتگو كند و تسهيلاتى درباره زندانيان ايرانى و جلوگيرى از تبعيد دسته جمعى ايرانيان مقيم عراق تدارك نمايد. عزت مصطفى مردى كوتاه قامت و فربه بود صورتى سرخ داشت و عصبى مزاج و تندخو به نظر مى رسيد ولى در مذاكرات با ما متانت خود را حفظ مى كرد. شنيدم او هم چندى بعد مشمول تصفيه قرار گرفت و به طور مرموزى از ميان برداشته شد. در اين مأموريت بيش از پيش به نظر صائب اعليحضرت در مسائل مربوط به سياست خارجى پى بردم، چون وزير بهدارى عراق در قالب وزير كابينه و عضو شوراى انقلاب عراق به مسائل سياسى و اختلافات ارضى و مرزى بين دو كشور نيز پرداخت كه در پاسخ او توضيحات لازم مى داديم و موارد خلف وعده عراق را مى شمرديم و او به دقت گوش فرامى داد و يادداشت برمى داشت. طبق شيوه معمول در حكومت بعثى عراق، دو نفر همراه عزت مصطفى بودند كه قطعاً از مقامات امنيتى آن كشور و سراپا گوش بودند. دكتر خطيبى كه جوّ مذاكرات را دوستانه ديد با كسب اجازه از تهران، از رئيس هلال احمر عراق براى سفر به ايران دعوت كرد كه مورد قبول او قرار گرفت ولى اين سفر هرگز انجام نشد.
در اين سفر سرهنگ بازنشسته گيلانپور معاون اجرائى جمعيت شيروخورشيد سرخ نيز همراه بود، مصاحبى دلنشين و فعال كه تمام كارهاى اجرائى و تداركاتى شيروخورشيد را براى اسكان معاودين و تأمين نيازمندى هاى آنان و امور امدادى در مواقع وقوع زلزله در نقاط مختلف كشور و خارج را به عهده داشت.
به حافظه فوق العاده قوى دكتر خطيبى اشاره كردم، خالى از لطف نيست كه با ذكر يك خاطره به اين بخش پايان بخشم: روزى با آن مرحوم در كنار درياچه لمان قدم مى زديم. ايشان قصيده اى از يكى از شاعران قصيده سرا خواند كه حدود ۶۰ يا ۷۰ بيت بود. وقتى حافظه شگرف او را تحسين كردم گفت: مى خواهى اين قصيده را از پائين به بالا بخوانم؟ و در ميان بهت و حيرت من اين سروده بلند را از آخرين بيت تا نخستين بيت بدون لحظه اى درنگ خواند كه واقعاً اعجاب آور بود و مرا سخت تحت تأثير قرار داد، به گونه اى كه بى اختيار آن مرحوم را در آغوش گرفتم و بوسيدم در سفر چند سال پيش او به لندن نيز كه در منزل مرحوم دكتر احمد جاويد اديب افغان و رئيس پيشين دانشگاه كابل (كه در دانشكده ادبيات شاگرد دكتر خطيبى بود) او را ملاقات كردم گفت در تهران هزار و صدمين سال سرودن شاهنامه فردوسى را جشن گرفته بودند ولى از او دعوتى به عمل نيامد. او هم قصيده بلندى در ستايش پيرتوس و شاهنامه سرود و در يكى از مجلات ادبى تهران به چاپ رساند.
پرسيدم چيزى از آن سروده به ياد داريد؟ پاسخ مثبت داد و دقايق متمادى از حفظ به بازخوانى آن سروده بلند پرداخت كه وقتى لب از سخن فروبست همان صحنه ساحل درياچه لمان تكرار شد. خواستم دستش را ببوسم مانع شد و بر صورت مهربانش بوسه زدم. يادش به جاودانگى گرامى و با اولياى الهى محشور باد.
سخن درباره بند اول از دو نكته فراموش شده به درازا كشيد، لذا گفتگو درباره بند دوم يعنى چگونگى تجديد رابطه ديپلماتيك و تبادل سفرا (قبل از توافق الجزيره) و شخصيت مرموز سفير اعزامى عراق به ايران و واكنش اعليحضرت در مورد اعزام چنين شخصى را به اميد حق به شماره آينده نيمروز موكول مى كنم.
(ادامه دارد)
|