Nimrooz
Vol. 18, No. 913, December 22, 2006
سال هيجدهم - شماره ۹۱۳ - جمعه ۱ دى ۱۳۸۵
«صبا» و «وزيرى»
*پيش از اين نيز گفته ايم كه اگر موسيقى ملى ايران پويائى و بارورى امروز خود را به چند تن انگشت شمار مديون باشد، يكى از آنان بى ترديد «ابوالحسن صبا» است كه آذر ماه هر سال يادآور مرگ نابهنگام اوست. صبا را بايد مرد چند بُعدى جامعه موسيقى ايران به شمار آورد.
هم مى نواخت، هم مى ساخت، هم مى آموخت، هم گرد مى آورد و گردآورده ها را با ظرافتى يكتا، مى پرداخت. خدمات او را به موسيقى ملى بايد در هر يك از زمينه هاى پژوهشى، آموزشى و آفرينشى جداگانه بررسى كرد. در اين ميان كوشش هاى او در دو زمينه پيوسته به هم، برجسته تر جلوه مى كند: نواختن و آموختن. صبا پيش از هر چيز زير تأثير نوآورى هاى علينقى وزيرى و با ممارست بسيار، شيوه اى نو و سازگار براى ويولن نوازى ايرانى پديد آورد.
تا آن زمان، ويولن به دست كمانچه كشان نواخته مى شد و حتى خيلى ها آن را كمانچه فرنگى مى ناميدند. با شيوه صبا، ويولن استقلال عمل و هويت تازه ايرانى پيدا كرد. ويولن صبا ديگر نه تابعيت اروپائى داشت و نه به راه تقليد از كمانچه مى رفت. سازى بود پر كشش و جاذبه كه شادابى و طراوتى ديگر به اجراهاى موسيقى ملى مى بخشيد.
همين شيوه سازگار را صبا از طريق آموزش هاى مستقيم و غير مستقيم به شاگردان بى شمار خود انتقال مى داد. رديف موسيقى سنتى را، به همين شيوه ابداعى خود، نت نويسى كرد و از اين راه آن را در سطح جامعه فراگير ساخت. در اين پنجاه سالى كه از درگذشت او مى گذرد، هر كس كه ويولن در دست گرفته، نواختن آن را به شيوه صبا آموخته است. علاوه بر شاگردان بلافصل صبا كه امروز برجسته ترين نوازندگان ويولن به شمار مى روند و شاگردان آنها، كه از روايت هاى دست اول بر حذر شده اند، ديگران نيز از طريق رديف هاى مكتوب صبا از آموزه هاى او بهره بسيار گرفته اند.
*
*ما در بازتاب ديگرى به تفصيل درباره زندگى، كار و كوشش هاى هنرى صبا صحبت كرده ايم (نيمروز ۷۶۵)، در اين جا به شيوه برخورد محافظه كاران سنتى با او مى پردازيم كه گاه درمانده اند كه او را چگونه ارزيابى كنند. محافظه كاران از يك سو صبائى را عزيز مى دارند كه شاگرد ميرزا عبدالله و درويش خان بوده و سه تار را استادانه و موبه مو، آنگونه كه استادان درس داده اند، مى نواخته است. «نورعلى خان برومند» كه در كلاس درويش خان، همشاگردى صبا بود: در جائى گفته است «وقتى كه درويش خان به صبا درس مى داد، ما از بيرون گوش مى كرديم، آن قدر صداى سازشان شبيه بود كه نمى توانستيم بفهميم، كدام يك ساز مى زنند..».
و اما همينان از صبا از سوى ديگر گله دارند- و حتى گاه اعتراض مى كنند كه چرا سراغ ويلن غربى رفته و از آن تأسف بارتر پاى به مدرسه علينقى خان وزيرى گذاشته و با او در پراكندن فرهنگ بيگانه همنوا شده است! آشنائى و موانست با وزيرى، دست صبا را به گناه كبيره ديگرى نيز آلوده است. فرهنگ شفاهى موسيقى ما را به هم ريخته و به تقليد از وزيرى، علاوه بر ويلن، الفباى بيگانه را نيز وارد ساحت مقدس موسيقى سنتى كرده است!
گفتنى است كه صبا در نوآورى هاى خود هرگز به شدت و حدت وزيرى عمل نمى كرد و دست به عصا راه مى رفت ولى فكر نمى كرد، درست پياده كردن ظرافت هاى موسيقى سنتى روى ويلن كه همه ويژگى هاى غربى را از آن سلب مى كرد و نوشتن گوشه هاى مهجور موسيقى سنتى كه در شرف فراموش شدن و از ميان رفتن بود، به خط بين المللى، گناه و خيانت به شمار آيد! صبا به دلائلى، «ملاحظه كار» بود ولى در ذات «محافظه كار» نبود. آنچه را براى موسيقى ايران و بارآور ساختن آن سودمند مى ديد به كار مى بست. او از تنها چيزى كه پرهيز مى كرد، به كارگيرى تمهيداتى بود كه به جوهر موسيقى ملى آسيب برساند. او اتهام مضحك محافظه كاران را كه گويا نوآوران مى خواهند هر چه را كه ريشه در سنت دارد، دور بريزند، رد مى كرد و مى گفت: موسيقى ايرانى ساخته روح و محيط و تأثرات و عواطف خود ماست» و كسى نمى تواند آن را دور بريزد. بحث اصلى اين است كه همان چيزهائى را كه داريم بهتر است در «قالب علمى» پيشرفته امروز بريزيم تا نيازهاى تازه ما را برآورده سازد.
صبا از همان ديدگاه بينابينى وزيرى به مسائل مربوط به موسيقى ايران مى نگريست و در نظرات خود منطقى، معتدل و واقعگرا بود. نه چون غربزدگان آن زمانى ارزش هاى جوهرى موسيقى سنتى را انكار مى كرد و نه چون كوته بينان آن را در مقايسه با موسيقى بين المللى برتر مى شمرد. او نيز معتقد بود كه ارزش موسيقى را بايد در ذات آن جست و نه در تابعيت شرقى يا غربى آن.
در جائى گفته است: «به عقيده اين جانب ريشه موسيقى يكى است و تفكيك موسيقى به شرقى و غربى معنا ندارد... بايد متذكر شوم كه عقايد افراطى يك عده كه جدائى بين موسيقى شرقى و غربى قائل شده اند، در جامعه موسيقى ما، وضع كنونى را به وجود آورده است..»
-«حسينعلى ملاخ پژوهشگر موسيقى در بيان ارزش هاى صبا، بر يكى ديگر از كوشش هاى او انگشت تأكيد مى نهد كه رابطه محافظه كاران افراطى را با او تيره تر ساخته است. مى گويد: «پيش از صبا،... انقياد در حصار رديف و قلت نغمات ضربى، به طور كلى موسيقى ما را كسالت آور كرده بود... صبا اين معايب را مرتفع ساخت و رسمى نو بنياد نهاد.» او نغمه هاى بومى را كه از روستاهاى ايران- عمدتاً در نواحى شمالى گرد آورده بود، پس از پيراستن و آراستن در رديف نوازى هاى خود وارد مى كرد. استمرار در اجراى نغمه هاى بومى آنها را رفته رفته جا انداخته و به صورت جزئى از رديف درآورده است. از جمله مى توان از قطعات شرفشاهى، كوهستانى، زردمليجه، اميرى، شوشترى، درقفس و قاسم ابادى ياد كرد كه صبا با بهره گيرى از آنها، شور و نشاطى به رديف بخشيده و بر غناى كمى و كيفى آن افزوده است.
صبا با اين كار، برخلاف نظر محافظه كاران كه هيچ تغييرى را در مجموعه رديف شفاهى برنمى تابيدند، نشان داد كه رديف «وحى منزل» نيست. همانگونه كه در گذشته از پيوستن قطعات پراكنده به وجود آمده، در حال و آينده نيز مى تواند قطعات سازگار تازه اى را در خود بپذيرد. رديف هاى ويولن صبا، علاوه بر قطعات برگرفته شده از موسيقى بومى، سرشار از پيش درآمد و چهارمضراب و رنگ است كه همه، نوآورانه ولى مستند به مايه هاى موسيقى سنتى است.
*

حرف هاى سنتى ها
*و اما پس از مرگ صبا، محافظه كاران براى غلبه بر سرگردانى در موضع گيرى در برابر او، از تمهيدات تازه اى استفاده كردند. بيش از همه كوشيدند با تكيه بر روايات مخدوش و غير قابل اعتماد، صبا را ناگزير و ناخشنود از همكارى با علينقى وزيرى و نادم و پشيمان از تأثيرپذيرى هاى خود نشان دهند!
از سوى ديگر در حرف ها و مقالات و تفسيرهاى خود بيشتر روى كمانچه و سه تار و سنتور نوازى صبا تكيه كنند و درخشندگى ويولن نوازى هاى او را به هيچ انگارند! نمونه برجسته اينگونه كوشش ها را در نظرات «دكتر داريوش صفوت» مى يابيم كه در واقع نظريه پرداز جبهه محافظه كار سنتى است. صفوت در «پژوهشى كوتاه درباره استادان موسيقى ايران و الحان موسيقى ايران»- كتابى كه با عنوان بلندش به جزوه اى مى ماند- در ضمن شرح زندگى و كار موسيقيدانان معاصر، به ارزشداورى نيز مى پردازد. همه سنتى هائى را كه دست از پا خطا نكرده و دقيقاً همان كارهائى را كرده اند كه استاد ازل گفته است، به تمجيد و تحسين مى گيرد و آنهائى را كه شهامتى به خرج داده و هواى نوآورى به سرشان زده است، به نيش و كنايه مى نوازد!
-صفوت درباره علينقى وزيرى مى نويسد: «استاد وزيرى در زمان استادان بزرگى چون آقاحسينقلى و ميرزاعبدالله... به كار هنرى پرداخت. راه صحيح او اين بود كه ابتدا همه معلومات آنها را كسب كند و سپس با نبوغ و استعداد ذاتى خود به تكميل و اعتلاى آن بپردازد... ولى استاد وزيرى از اين راه نرفت (يعنى راه تقليد از آقاحسينقلى و ميرزا عبدالله)... ابتدا با موسيقى سنتى ايران به كلى قطع رابطه كرد(!) و سپس به اروپا براى يادگرفتن موسيقى غربى رفت... و آنگاه با اتكاء به معلومات غربى خود تصميم به «اختراع»! يك موسيقى جديد براى ايران گرفت... چنين موسيقى اى را نيز اختراع كرد ولى توفيق نيافت!!». نويسنده بعد براى آنكه زهر نيش و كنايه هاى نادرست خود را بگيرد، مى افزايد «به هر حال در اين كه استاد وزيرى نابغه بزرگى است، كسى شك نكرده است»!
صفوت، در جاى ديگرى از همين «جزوه پژوهشى»، باز به نيشى، وزيرى را مى نوازد و مهمترين خدمت او را كه همان نوشتن موسيقى ايران به الفباى بين المللى است، تخطئه مى كند. به نظر او بزرگترين اشتباه وزيرى اين بود كه «هنگامى كه خدمت ميرزاعبدالله رسيد، به جاى آن كه گوشه ها را بياموزد و حالِ آنها را درك كند، فقط استخوان بندى آنها را به خط نت درآورد... آن نت را نيز بعداً به گوشه اى انداخت كه از بين رفت!!....»
*
*و اما هنگامى كه نوبت به صبا، مى رسد، صفوت ملايم تر عمل مى كند. او را از «نوابع موسيقى ايران» به شمار مى آورد كه «در دوران عمر كوتاهش خدماتى بزرگ به موسيقى ايران كرد». ولى نه تأكيدى بر روى اهميت ويولن نوازى او مى كند و نه اشاره اى به دوره اى كه او در مدرسه موسيقى آموزه هاى وزيرى را فرامى گرفت. در عوض به جاى صبا كه شهره تر از آن است كه بشود به نيش و كنايه اى تخطئه اش كرد، مى رود به سراغ شاگردان صبا كه دقيقاً به راه استاد خود رفته اند. صفوت مى گويد: استادانى چون صبا و سماعى... كارشان صحبت شده بود. ديگر احتياج نداشتند... هميشه رديف را اجرا كنند. بلكه هر چه از پنجه آنها صادر مى شد، خودِ رديف بود... ولى شاگردان اينها پى به اصل موضوع نمى برند و خيال مى كنند استاد بودن يعنى بى اعتنائى به رديف... با چهار پنج سال كار مقدماتى و ياد گرفتن استخوان بندى و خلاصه اى از رديف و... چند سال هم مطربى و بزم آرائى! نمى توان صبا شد». نمى دانيم از شاگردان برجسته صبا، چون خالدى، بديعى، تجويدى، خرم و پايور كدامشان مطربى و بزم آرائى كرده اند!! حال كه صحبت پايور به ميان آمد بد نيست بگوئيم كه صفوت كه خود نيز سنتور نواز سنتى است، نيش و كنايه هاى بسيار به او زده. سنتورنوازى نوآورانه او را «ژيمناستيك روى ساز» عنوان كرده است. صفوت ابتدا پايور را نيز مثل نوآوران ديگر، در جزوه پژوهشى خود مى ستايد و نيش ها را براى ادامه راه نگاه مى دارد: «فرامرز پايور قوى ترين و پر مايه ترين نوازنده سنتور زمان ماست... پايور.... شاگرد ابوالحسن صبا بوده... و محضر دوامى و مختارى را هر يك درك كرده است... رديف ها را به بهترين وجهى مى شناسد.... و دست و پنجه اش بسيار تند و ورزيده و پخته است». خواننده جزوه با اين حرف ها كنجكاو مى شود كه پس اشكال كار او در كجاست؟ بله، اشكال اساسى اين است كه «به سبك سماعى ساز نمى زند»! صفوت سپس مقدارى فلسفه بافى درباره هنر درون گرا و برون گرا عرضه مى كند و به پايور توصيه مى كند كه به درون گرائى روى آورد و دنبال «حال باشد نه قال»! بعد مى افزايد اگر استاد پايور «با وسائل ارتباط جمعى قطع رابطه كند و چند سال در خلوت به تعمق و تفكر... در جنبه هاى روحانى و معنوى موسيقى اصيل ايرانى بپردازد... و ايمان و روحانيت «سماع حضور» در او ديده شود البته مقام سماع حضور و سماعى را در سنتور به دست خواهد آورد... در غير اين صورت بايد اميد يافتن سماعى دوم را در شخص ديگرى جستجو كرد!...»
-معلوم نيست سماعى دوم به چه درد امروز ما مى خورد؟ همه ارزش  تلاش هاى فرامرز پايور در آن است كه از مرحله سماع حضور و سماعى عبور كرده و جايگاهى شايسته از زمان خود پيدا كرده است.
*

روايت «خالقى»
*رابطه صميمانه صبا و وزيرى را شايد هيچكس بهتر از «روح الله خالقى» روايت كرده باشد كه خود از شاگردان وفادار به آموزه هاى وزيرى بود. صبا و خالقى هر دو روى «يك نيمكت» مدرسه موسيقى مى نشستند. صبا چهار سالى بزرگتر بود و محضر «ميرزاعبدالله و درويش خان» را درك كرده بود و «با نواختن اغلب سازها آشنائى داشت و مخصوصاً سه تار و ويلن را خوب مى نواخت.» با اين همه در كلاس وزيرى، در كنار مبتديان مى نشست تا چيزهاى تازه اى ياد بگيرد. خالقى مى گويد صبا با همه پيشرفت هائى كه داشت «در مكتب وزيرى شاگردى مطيع و رام و حرف شنو بود، زيرا از آغاز كار به استادى او ايمان داشت.»
صبا با هوش و فراستى كه داشت و با تكيه بر آگاهى هاى پيشين خود، به كمك وزيرى نيز مى آمد و مطالبى را كه او به كوتاهى مى گفت و رد مى شد، به همشاگردى هاى خود تفهميم مى كرد. «زيرا وقتى استاد «الف» مى گفت، صبا به فراست تا «ى» را مى فهميد...»
-اركستر مدرسه وزيرى كه تشكيل شد، صبا «در صندلى اول ويلن اول ها نشست» و اين اركسترى بود كه براى اولين بار موسيقى ايرانى را با هماهنگى اجرا مى كرد و «صبا در نواختن آهنگ ها كه همه از ساخته هاى وزيرى بود، دقت مخصوص داشت و نكاتى را كه استاد مى گفت و يا با ساز نشان مى داد، به خوبى درك مى كرد.»
خالقى مى افزايد: «نوازندگى در اين اركستر و آشنا شدن با قطعات ساخته وزيرى، در پرورش ذوق صبا تأثير بسزا داشت.»
صبا در شيوه تارنوازى وزيرى نيز كنجكاو بود. «هنگامى كه استاد تار مى زد... توجه بسيار داشت و رموزى را فرامى گرفت و سعى مى كرد از آنها در جاى خود استفاده كند... از هر مضراب درسى مى آموخت...»
-صبا از سبك آهنگسازى وزيرى نيز تأثير پذيرفت. سبكى كه «به كلى با آنچه قبلاً موجود بود، اختلاف داشت... همين سبك بود كه صبا را به كيفيت تركيب جملات موسيقى آشنا نمود و بعدها در نواهائى كه ساخت تأثير نيكو كرد و روش او را ممتاز جلوه داد...»
به گفته خالقى، اگر چه صبا از تقليد محض پرهيز مى كرد ولى سبك وزيرى در كار او جلوه داشت. «ساز او خواصى يافت كه با آن چه در گذشته شنيده بوديم اختلاف زياد داشت... ديگر ويلن صداى كمانچه نمى داد و آرشه و پنجه هر يك شخصيت خاص خود را به دست آورد...»
-صبا در نوشتن موسيقى ايرانى به خط بين المللى نيز «تحت تأثير كامل سبك وزيرى» قرار داشت. پيش از وزيرى، رديف ميرزاعبدالله را مخبرالسلطنه هدايت به نت درآورده بود كه نواقص بسيار داشت. يك بار هم «سالار معزز»، آواز ماهور را نوشته و به چاپ رسانده بود كه در دسترس نبود.
«وزيرى براى اولين بار سبك نوشتن آوازها را بدون ضرب و خط ميزان در كتاب دستور تار چاپ برلن معرفى كرد و بعدها همان روش را در كتاب هاى ديگر خود دنبال نمود... صبا نيز همان سبك را با همان علامات مخصوص (كُرُن، سُرى و تكيه ها) در تأليفات خود به كار برد... صبا همان قدر كه به موسيقى ملى علاقه داشت به خط آن نيز علاقمند بود...»
*
* از سوى ديگر، وزيرى نيز، صبا را بسيار گرامى مى داشت و در واقع در بيشتر طرح هائى كه براى نوسازى موسيقى ملى فراهم مى آورد روى او حساب مى كرد. گفتيم كه در اركستر مدرسه، صبا در صدر ويلن اول ها مى نشست. شعبه مدرسه موسيقى كه در رشت بنياد شد، وزيرى، صبا را به سرپرستى آن برگماشت.
وزيرى در دور دوم رياست خود بر هنرستان عالى موسيقى، صبا را به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآورد تا از او براى تدريس در كلاس هاى موسيقى ايرانى استفاده كند. در سال ۱۳۲۵ كه وزيرى براى بار دوم از رياست هنرستان موسيقى كناره گرفت. صبا همچنان آموزگار شايسته هنرستان باقى ماند و همزمان با راديو نيز همكارى مى كرد. در اين دوره اگر چه وزيرى و صبا كمتر موفق به ديدار هم مى شدند ولى، «هرگاه يكديگر را مى ديدند چون جان شيرين دربرمى گرفتند.»
خالقى مى افزايد: «صبا هميشه در مقابل وزيرى بسيار فروتن و متواضع بود... وزيرى نيز صبا را دوست مى داشت و از اين كه هنر او در اجتماع قدر و ارزش يافته خرسند و شادمان به نظر مى رسيد...»
*
*هنگامى كه صبا در ۲۹ آذرماه سال ۱۳۳۶ در تهران درگذشت، وزيرى در خارج از كشور به سر مى برد. با نامه اى خبر را به او رساندند كه سخت آزرده خاطر شد و در پاسخ نوشت:
-«مرحوم صبا يكى از با ذوق ترين شاگردان من بود. احساسى لطيف در موسيقى داشت... چندين ساز را خوب مى نواخت... شعر، شيرين مى گفت. نقاشى و كارهاى تزئينى مى كرد... مزيد بر اينها، شوخ و مجلس آراء بود... و شايد همين بلاى جانش شد...»!*
Butilpa@aol.com

*با بهره گيرى از:
-دكتر داريوش صفوت: پژوهشى كوتاه درباره استادان موسيقى ايران و الحان موسيقى ايرانى، چاپخانه وزارت فرهنگ و هنر تهران ۱۳۵۰.
-روح الله خالقى، اى ايران، مجموعه مقالات و نوشته ها با كوشش گلنوش خالقى، ماهور، تهران ۱۳۸۵.
-موسيقى نامه وزيرى، به كوشش سيدعليرضا ميرعلينقى، معين، تهران ۱۳۷۷.
-يادنامه ابوالحسن صبا، تالار رودكى، تهران ۱۳۵۴.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
خواندنيها
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   خواندنيها   • 
•   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •