عكس العمل شديد جبهه ملى: خائن ها، هفت تير مى خواهند!
رئيس مجلس نيز تائيد كرد كه پس گرفتن لايحه حق دولت است. (صفائى، ۱۲۷).
ولى نمايندگان جبهه ملى فرياد اعتراض برآوردند:
(عبدالقدير آزاد: خيانت كردند خائن ها، هفت تير مى خواهند، گلوله مى خواهند. دكتر بقائى: حق ندارند.. نمى توانند پس بگيرند، ملت حق خودش را خواهد گرفت و صنايع نفت ملى خواهد شد.
مكى: بوين [وزيرخارجه انگلستان] را بايد استيضاح كرد...، سپس طرحى با قيد دو فوريت براى رد سخنان فروهر با امضاى نمايندگان جبهه ملى و چندين امضاى ديگر به اين شرح تقديم مجلس شد: «بيانات آقاى وزير دارائى در جلسه سه شنبه ۵/۱۰/۲۹ راجع به نفت به هيچوجه مورد تصديق نمايندگان ملت نمى باشد و مردود است.») (مذاكرات مجلس ،۱۶ ۵دى ۱۳۲۹).
فولادوند: صحبت كردن در اين مجلس بسيار خطرناك است
در همان روزى كه فروهر وزير دارائى سخن گفت، غلامرضا فولادوند نماينده شاهرود نيز اظهار داشت:
«با كمال تأسف بايد عرض كنم كه صحبت كردن در اين مجلس بسيار خطرناك است زيرا جماعتى كه تظاهر به وطن پرستى مى كنند، اگر يك وكيل واقعاً وطن پرست خواست در اين جا حقايقى را به اطلاع مردم ايران برساند، به انواع و اقسام بياناتش را تحريف مى كنند و آبرويش را مى برند...
سه سال است مجلس مبتلاى كار نفت است. فعلاً ما مواجه شده ايم با استرداد لايحه اى كه دولت تقاضا كرده است، براى اين كه مجلس وظيفه اش را انجام نداد و اين جا شده بود يك ميز سخنرانى و خطابه خوانى. وكلاى اكثريت عموماً ساكت نشسته اند و راجع به نفت وظيفه ملى خودشان را آنطور كه بايد انجام نداده اند....» (صفائى، ۱۲۹-۱۳۰).
ظاهراً به علت همين بيانات صريح فروهر وزير دارائى بوده است كه فدائيان اسلام و همدستانشان تصميم گرفتند وى را بكشند. شعبان جعفرى در مصاحبه با خانم سرشار گفته است كه با فدائيان اسلام و نواب صفوى ارتباط داشته، ولى با آدم كشى هاى آنها مخالف بوده است، چنان كه او وقتى متوجه مى شود كه مى خواهند غلامحسين فروهر وزير دارائى را بكشند، او را خبر كرده است و فروهر براى حفظ جانش چند شب در مسافرخانه هاى ارزان قيمت خيابان برق مى خوابيده است. (شعبان جعفرى، ،۶۸ ۶۹).
از طرف ديگر همان روزها اعلاميه آيت الله كاشانى در حمايت از ملى شدن صنعت نفت نيز منتشر گرديد همراه با تظاهراتى از سوى طرفداران وى و در تائيد آن.
رزم آرا: ملى كردن صنعت نفت بزرگترين خيانت است
رزم آرا در سوم اسفند، در جلسه خصوصى مجلس گفت اگر مقصود از «ملى شدن» آن است كه نفت در دست دولت قرار بگيرد، اين تحصيل حاصل است. زيرا «در ايران طبق قانون تمام معادن از آنِ دولت و طبق مقررات كاملاً ملى است». وضع ايران با مكزيك قابل قياس نيست. در آن كشور كه صنعت نفت را ملى كردند علت آن بود كه كليه اراضى در دست اشخاص» بود نه دولت.
رزم آرا در جلسه خصوصى مجلس گفت:
«... ايران داراى آن قدرت صنعتى نيست كه به خودى خود استخراج نفت نموده در بازارهاى دنيا بفروشد. ايرانى كه يك كارخانه سيمان را نمى تواند با پرسنل خود اداره نمايد و ايرانى كه كارخانجات كشور در اثر عدم قدرت فنى به صورت ناگوارى درآمده است و ضرر مى دهد، با كدام وسائل مى خواهد نفت را شخصاً استخراج كند. رزم آرا صريحاً گفت ملى كردن صنعت نفت بزرگترين خيانت است.» (عاقلى، روزشمار، ۱/۴۴۱).
سخنان رزم آرا در خارج از جلسه خصوصى مجلس نقل شد و حتى عده اى گفتند و نوشتند كه رزم آرا گفته است: ايرانى يك لولهنگ نمى تواند بسازد تا چه رسد به استخراج نفت (زهتاب فرد، افسانه مصدق، ۲۳۰). بديهى است اين سخنان خشم عمومى را عليه رزم آرا برانگيخت.
پيشنهاد انگليس: تقسيم منافع براساس ۵۰-۵۰ و...
رزم آرا در صدد بود طرح جديد را كه براساس ۵۰-۵۰ تقسيم منافع تنظيم شده بود... پيشنهاد كند. سابقه امر از اين قرار است:
«شپرد [وزيرمختار انگليس] روز چهارم اسفند يادداشتى تسليم رزم آرا كرد و هشدار داد كه دولت انگليس نمى تواند بيش از اين به حل موضوع نفت بى اعتناء بماند و يادآور شد كه بر اثر اشكالاتى كه دولت ايران به مناسبت تصويب نشدن قرارداد نفت با آن روبرو شده، شركت نفت آماده است بيست و هشت ميليون و نيم ليره ملى سال ۱۹۵۱ (۱۳۳۰ خورشيدى) به دولت ايران بپردازد و ده ميليون ليره نيز به عنوان سپرده در اختيار بانك ملى براى كمك به رفع مشكلات اقتصادى دولت و افزايش حجم اسكناس در گردش بگذارد و نيز رضايت و آمادگى شركت را براى تنظيم قرارداد بر پايه تنصيف درآمد (مانند قرارداد عربستان سعودى با شركت آرامكو) اعلام داشت.
رزم آرا اين پيشنهادها را پوشيده مى داشت و مى خواست در مجلس محيط مساعد و موافق درست كند و آنگاه موضوع را مطرح نمايد. رزم آرا روز ۱۲ اسفند در كميسيون نفت، مشكلات فنى و اقتصادى و سازمانى ملى شدن نفت و مشكل نداشتن كارشناس و وسائل حمل و نقل و كشتى نفتكش و بازار فروش را برشمرد و گفت: ما نظر گروهى از كارشناسان معروف نفت را خواسته ايم. اين كار را به صلاح ايران نمى دانند و از كميسيون نفت خواست از فرمول ملى شدن صرف نظر كند (صفائى، ۱۳۲-،۱۳۴ به نقل از صورت جلسه ۱۲اسفند ۱۳۲۹ كميسيون نفت).
بعدازظهر همان روز شپرد وزيرمختار انگليس و فورت گرافت رئيس شركت نفت سه ساعت با رزم آرا گفتگوى محرمانه داشتند. نخست وزير در آن روزها تمام تلاشش بر اين بود كه مجلس را قانع كند تا دولت را مأمور تجديد مذاكره نمايد و سپس طرح جديد را (طرحى كه براساس ۵۰-۵۰ تقسيم منافع تنظيم شده و امتيازات ديگر هم در برداشت) پيشنهاد كند. ولى دكتر مصدق نمى گذاشت مجلس چنين مأموريتى به رزم آراء بدهد. (صفائى، ،۱۳۶ به نقل از فاتح، ۵۰۷).
دكتر مصدق: جز ملى كردن نفت راهى وجود ندارد
ابراهيم صفائى نوشته است:
«در ديدارى كه نويسنده اين كتاب در عصر هشتم اسفند ۱۳۲۹ با دكتر مصدق در خانه او داشتم، ضمن گفتگوها پرسيدم: آيا ملى شدن نفت تصويب مى شود؟ شما كه در مجلس داراى اكثريت نيستيد. گفت: آقاجان، اكثريت يعنى چه؟ همه نمايندگان وطن پرست موافقند، فقط دولت مخالف است كه ما اختيار را از دست او گرفته ايم و كارى نمى تواند بكند. گفتم: هيچ مانعى در راه اجراى اين مقصود پيش نخواهد آمد؟ گفت: ابداً، مگر مرا بكشند. گفتم: انگلستان مشكلاتى ايجاد نخواهد كرد؟ گفت: هستند قدرت هائى كه ما را در تحقق اين آرمان ملى كمك كنند. گفتم: ايران خود مى تواند نفت را اداره كند؟ گفت: بله، همه اين مسائل را مطالعه كرده ايم، هيچ اشكالى پيش نخواهد آمد. (صفائى، ۱۳۴-۱۳۶).
دكتر مصدق در جلسه ۱۶ اسفند كميسيون نفت به سخنان رزم آرا درباره مشكلات ملى شدن پاسخ داد و گفت:
«من به نمايندگى جبهه ملى و پشتيبانى ملت ايران، مراتب انزجار ملت ايران را نسبت به گزارش آقاى نخست وزير ابراز مى دارم و به وسيله كميسيون نفت به جهانيان اعلام مى دارم حكومتى را كه به چنين پستى ها و بنده صفتى ها تن در دهد ملت ايران قانونى نمى شناسد و افزود.... راهى جز موافقت با ملى كردن نفت نيست... (صفائى، ۱۳۶-۱۳۷).
شاه: پيشنهاد نخست وزيرى به دكتر مصدق
موضوعى كه كمتر مورد توجه محققان دوران ملى شدن نفت در ايران قرار گرفته آن است كه شاه چند روز پيش از قتل رزم آراء به دكتر مصدق پيشنهاد مى كند نخست وزير شود كه دكتر مصدق آن را نمى پذيرد. دكتر مصدق، خود به اين موضوع تصريح كرده است:
«... و روى همين اطلاعات بود كه قرارداد گس- گلشائيان راجع به حق الامتياز ۵۰-۵۰ تصويب مجلس نگذشت (دكتر مصدق در خاطرات خود در بحث مربوط به قرارداد گس- گلشائيان مرتكب اشتباهى گرديده است: «قرارداد گس- گلشائيان راجع به حق الامتياز ۵۰-۵۰ از تصويب مجلس نگذشت.» زيرا قرارداد گس- گلشائيان براساس قرارداد ۱۹۳۳ تنظيم شده بود، نه با حق الامتياز ۵۰-۵۰. مسأله حق الامتياز ۵۰-۵۰ مربوط به دوره نخست وزيرى رزم آراست كه شركت نفت انگليس آن را به نخست وزير پيشنهاد كرد و چنان كه در صفحات پيش اشاره گرديد، رزم آراء در پى به دست آوردن فرصت مناسبى بود تا آن را در مقابل طرح ملى شدن نفت به مجلس تسليم كند كه كشته شد. و قاتل رزم آراء هم هر كس بود رفع زحمت از اعليحضرت كرد. چون كه چند روز قبل از اين واقعه مى خواستند مرا به جاى او نصب فرمايند كه زير بار نرفتم و معذرت طلبيدم و قاتل كار خود را كرد...» (خاطرات، ۳۶۱-۳۶۲).
دكتر مصدق در جاى ديگر نيز- در سبب پذيرفتن نخست وزيرى پس از استعفاى علاء- به اين موضوع تصريح كرده و نوشته است: در ۸ ارديبهشت ۱۳۳۰ جلسه خصوصى براى مشورت درباره تعيين نخست وزير آينده تشكيل شد.
«... چون صحبت درگرفت و مذاكرات به طول انجاميد، براى تسريع در كار و خاتمه دادن به مذاكرات، يكى از نمايندگان كه چند روز قبل از كشته شدن رزم آراء نخست وزير به خانه من آمده بود و مرا از طرف شاهنشاه براى تصدى اين مقام دعوت كرده بود...» (خاطرات، ۱۷۷-۱۷۸).
دكتر غلامحسين مصدق ضمن اشاره به اين موضوع، نوشته است كه آن «نماينده» جمال امامى خوئى بود. (در كنار پدرم، ۱۵۶-۱۵۷).
قتل رزم آراء
در همان روزى (۱۶ اسفند) كه مصدق در مجلس انزجار ملت ايران را نسبت به گزارش رزم آراء اظهار داشت، رزم آراد نخست وزير در مسجد سلطانى به دست خليل طهماسبى از فدائيان اسلام هدف گلوله قرار گرفت و پيش از آن كه به بيمارستان برسد، جان سپرد. (ناگفته نماند كه در فاصله سال هاى ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۹ چند تن از افراد سرشناس به دست «فدائيان اسلام» كه گروهى متعصب مذهبى و خواهان اجراى قوانين شرع اسلام بودند بدين شرح كشته شدند: احمد كسروى دانشمند به نام، عبدالحسين هژير وزير دربار و سپهبد رزم آراء نخست وزير.
خليل طهماسبى در بازجوئى به قتل رزم آراء اعتراف كرد و «گفت چون رزم آراء خائن بود او را كشتم.» (عاقلى، روز شمار، ۱/۴۴۳).
تائيد قتل هژير و رزم اراء به توسط سران جبهه ملى
حسين مكى كه در روز ۱۶ اسفند در كميسيون نفت حاضر بوده است مى نويسد وقتى كشاورز صدر وارد كميسيون شد «خيلى آهسته در گوش دكتر مصدق مطلبى گفت كه هيچكس از آن چيزى نفهميد.» ولى دكتر مصدق با صداى بلند در جواب گفت: «مى خواست آن نطق را نكند.» هنوز اعضاى كميسيون از موضوع سر درنياورده بودند كه خسرو قشقائى وارد اتاق شد و با صداى بلند گفت: «الان رزم آراء در مسجد شاه مورد حمله قرار گرفته و تير خورده است.» حائرى زاده گفت: «به جهنم، بايد جواب آن نطق گلوله هم باشد.» (حسين مكى، مجله خواندنى ها).
آيت الله كاشانى در مصاحبه با خبرنگار روزنامه ايتاليائى تمپو: «... جوانى غيور و وطن پرست و متدين از ميان مردم ايران برخاست و نخست وزير بيگانه پرست را به سزاى خود رسانيد...» نريمان در جلسه ۲۳ تير ۱۳۳۰ مجلس شوراى ملى: «... تيرى كه از اسلحه مرد رشيد و فداكار مسلمان به عمر مداخله كننده در امر انتخابات تهران خاتمه داد و صندوق هائى كه به دستور هژير با آراء قلابى پر كرده بودند طعمه حريق قرارداد.. نام خليل طهماسبى را در تاريخ ايران در ميان افراد فداكار و شجاع ترين قهرمان اين كشور براى هميشه ثبت نمود...»
حائرى زاده در جلسه دوم آبان: «... دو نفر خائن را دو قاتلين هژير و رزم آراء در سايه ابراز احساسات به ديار عدم فرستادند...» دكتر بقائى: «... در ايران رجال فداكار بوده و هستند... مانند خليل طهماسبى كه گلوله او در سياست حكومت كارگر و محافظه گار انگلستان اثر گذاشت. سپس اشاره به لژ تماشاچيان مجلس كرده با صداى بلند گفت: «همين هائى كه دست مى زنند نوكرهاى انگليس را به گور مى فرستند، مثل رزم آراء و هژير.»
بدين ترتيب نمايندگان جبهه ملى در مجلس شوراى ملى قتل هژير و رزم آراء را به دست فدائيان اسلام مورد تائيد كامل قرار دادند. ولى هنگامى كه دكتر مصدق، خود به نخست وزيرى منصوب گرديد و از طرف فدائيان اسلام تهديد به مرگ شد، آنگاه به دستور دولت، نواب صفوى رهبر فدائيان اسلام بازداشت گرديد كه در بخش بعد به آن اشاره خواهد شد.
نخست وزيرى علاء
پس از قتل رزم آراء، در ۲۰ اسفند حسين علاء به نخست وزيرى منصوب شد.
جمال امامى و طرح اجراى قانون ملى شدن نفت
روز پنجم ارديبهشت دكتر مصدق طرح نُه ماده اى اجراى قانون ملى شدن نفت را به كميسيون نفت داد. اين طرح را جمال امامى در هفت ماده تهيه كرده و به دكتر مصدق داده بود. دكتر مصدق هم دو ماده درباره پرداخت غرامت و چگونگى خلع يد بر آن افزود. اين طرح عصر همان روز با اصرار دكتر مصدق، شتابزده در كميسيون تصويب شد. (صفائى، ۱۴۵-،۱۴۶ ۱۴۸).
ناگفته نماند كه دكتر مصدق در جلسه ۲۲ اسفند از مساعى جمال امامى در راه ملى شدن نفت بدين شرح ياد كرد:
«... اكنون لازم مى دانم كه از مساعدت آقاى جمال امامى كه در راه ملى شدن صنعت نفت در آخرين ساعت مساعى بسيار به كار برده اند... سپاسگزارى كنم.» (مذاكرات مجلس ،۱۶ ۲۲ اسفند ۱۳۲۹).
تصويب طرح ملى شدن صنعت نفت در مجلس
۲۴ اسفند: «در جلسه علنى امروز مجلس شوراى ملى طرح ملى شدن صنعت به اتفاق آراء به تصويب رسيد. از طرف تماشاچيان تظاهرات بسيار شديد و دامنه دار انجام گرفت و پس از تعطيل مجلس سر و صورت نمايندگان توسط مردم غرق در بوسه شد.
۲۹ اسفند: «مجلس سنا در جلسه امروز خود رأى مجلس شوراى ملى را در مورد ملى شدن صنعت نفت تائيد كرد و شاه در همان روز قانون را امضاء كرد.» (عاقلى، روزشمار، ۱/۴۴۰-۴۴۴).
استعفاى علاء
علاء در روز ۷ ارديبهشت به سبب آن كه درباره طرح اجراى قانون ملى شدن نفت حتى يك بار هم با او مشورت نشده بود از نخست وزيرى استفاء داد. (صفائى، ۱۴۶). «براى آن كه خوانندگان از اهم اخبار سه ماهه آخر سال ۱۳۲۹- كه ماه هاى سرنوشت سازى در تاريخ ملى شدن صنعت نفت بوده است- آگاه گردند به ذكر آنها مى پردازم:
۳۰ آذر ۱۳۲۹: دانشجويان دانشگاه... با شعار «نفت ايران بايد ملى شود» در ميدان بهارستان اجتماع نمودند و درباره ابطال قرارداد ۱۹۳۳ و استيفاى حقوق ملت از نفت جنوب سخن گفتند.»
اول دى: بر حسب دعوت و اعلاميه آيت الله كاشانى ميتينگى با حضور چند هزار تن در مسجد شاه تشكيل گرديد. «ناطقين در مورد ملى كردن صنعت نفت و ابطال قرارداد ۱۹۳۳ سخنرانى كردند.»
۸ دى: «به مناسبت مخالفت رزم آراء و فروهر با ملى شدن صنعت نفت، ميتينگ هائى عظيم از طرف طبقات مختلف برپا شد. مطبوعات نيز در حد خود به دولت حملات شديدى نمودند.»
۸دى: «در جلسه هيأت وزيران، دكتر دفترى وزير اقتصاد ملى، شريف امامى وزير راه، مهندس مهدوى وزير كشاورزى به نطق فروهر وزير دارائى در مجلس اعتراض نموده از مشاغل خود مستعفى شدند.»
۱۰دى: «غلامحسين فروهر وزير دارائى از كار كناره گيرى كرد و وزراى مستعفى به كار خود بازگشتند.»
۵بهمن: «حسين مكى، مظفر بقائى، صالح، حائرى زاده، نريمان و آزاد دولت را به علت عدم امنيت قضائى استيضاح كردند. در همان روز دولت به استيضاح پاسخ داد و از ۱۰۳ نفر عده حاضر ۹۱ نفر به دولت رأى اعتماد دادند.»
۱۲اسفند: «ميتينگ عظيمى از طرف جمعيت فدائيان اسلام در مسجد شاه برپا شد و در آن عليه مظالم شركت نفت ايران و انگليس و لزوم ملى شدن صنعت نفت بيانات و تظاهرات هيجان انگيزى به عمل آمد و رزم آراء به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.»
۱۶ اسفند قتل رزم آراء.
۱۷اسفند: «آيت الله كاشانى طى يك مصاحبه با خبرنگاران خارجى قتل رزم آراء را واجب دانست و خليل طهماسبى را منجى ملت ايران معرفى كرد.»
۱۷اسفند: در ميتينگ بزرگى در ميدان بهارستان كه به مناسبت قتل رزم آراء برپا شد، «حسين مكى و دكتر بقائى ضمن ايراد سخنانى، كشتن رزم آراء را به ملت ايران تبريك گفتند.»
۱۷اسفند: «در همين اجتماع اعلاميه سيد مجتبى نواب صفوى رهبر فدائيان اسلام تحت عنوان «اى پسر پهلوى» منتشر گرديد و در آن اخطار شده بود كه اگر حضرت خليل طهماسبيان [كذا] آزاد نشود، عده زيادى از رجال دچار سرنوشت رزم آراء خواهند شد.»
۱۸اسفند: «جمعيت كثيرى از جبهه ملى، حزب ايران، مجمع مسلمانان مجاهد، حزب استقلال، كميته جوانان و گروهى از بازرگانان و اصناف در ميدان بهارستان اجتماع نموده و تظاهرات دامنه دارى براى ملى شدن صنعت نفت به عمل آورند.» (همه به نقل از عاقلى، روزشمار، ۱/۴۴۰-۴۴۳)».
اهميت نهضت ملى كردن نفت
پيش از آن كه به حوادث دوران نخست وزيرى دكتر مصدق بپردازيم، لازم است اهميت ملى كردن صنعت نفت را در ايران- كه مصدق اجراى آن را برعهده گرفت- مورد توجه قرار بدهيم. مصطفى فاتح درباره اين موضوع نوشته است:
«در اين كه نهضت ملى كردن نفت مانند نهضت ضد رژى تنباكو و نهضت مشروطيت ايران و نهضت ضد اخراج شوستر آمريكائى و نهضت تغيير رژيم سلطنت قاجاريه يك نهضت صددرصد ملى بوده و از منابع عميق احساسات ملت ايران سرچشمه گرفته جاى هيچگونه شك و ترديد نمى باشد. عوامل مؤثر پيدايش اين نهضت را... بايد در غفلت و قصور شركت نفت ايران و انگليس و سوء سياست انگلستان و علاقه مندى ديگران به نفت ايران و بى علاقگى طبقه حاكمه نسبت به منافع ملى ايران جستجو كرد زيرا همين كه عوامل مزبور دست به هم دادند ملت ايران را قلباً نسبت به دستگاه نفت يكباره متنفر ساخت و در واقع كانونى از مواد محترقه براى برهم زدن دستگاه آن روزى نفت تدريجاً تكوين يافت. اينها كه گفته شد به اصطلاح علت العلل بود....
اين انفجار براى شركت نفت و سياست انگلستان در خاورميانه بسى سهمگين بود و نويسنده با اطلاعاتى كه دارد و برخلاف معدودى بى خبران و نادانان كه هر واقعه اى را كه در ايران رخ مى دهد ناشى از قدرت لايزال انگلستان دانسته و مانند متعصبين جاهل در عالم توهم و تصور سير كرده معتقد بودند كه نهضت ملى شدن نفت هم به دلخواه و اراده انگليس ها انجام گرفته، معتقد است كه انفجار مزبور زيان اقتصادى و سياسى بسيارى براى انگليس ها داشت و براى آنها بسيار گران تمام شد. سياستمداران و نويسندگان و جرايد اروپا و آمريكا به خصوص انگلستان اين مطلب را تائيد كرده و در نظر ارباب بصيرت جاى هيچگونه بحثى در اين باره نيست. در عين حال هم بايد اعتراف كرد كه نهضت ملى شدن نفت طبق وعده هائى كه داده مى شد براى ايران و ايرانيان كاملاً ثمربخش واقع نگرديد و چنان كه اكنون مشاهده مى كنيم مواعيدى كه به مردم داده شد انجام نگرفته است. علتش چه بود؟
چون ما در ايامى زندگى مى كنيم كه معاصر با اين واقعات بوده ايم شايد از عهده قضاوت بى طرفانه و بيغرضانه برنيائيم و مرور زمان لازم است تا كليه اطراف و جوانب كار مطالعه شده و مجهولات معلوم گردد ولى تا آنجا كه مقدور بوده است كلياتى در زير ذكر شده است كه شايد مفيد واقع گردد.
به طور معمول وقتى كه رنجش ها و آزردگى ها و نارضايتى ها در جامعه اى بروز كند و براى مدت طولانى هم دوام يابد و راهى هم براى رفع آن به وسائل مشروع و معمول به نظر نرسد، احساسات مردم غليان يافته و مهياى اقدام شديدترى مى گردد. در چنين مواقعى پيشوايان فداكار و از خود گذشته اى پيدا مى شوند كه مردم را دعوت به قيام و اقدام مى كنند و به وسيله تهييج و تشجيع احساسات، آنها را ترغيب و تشويق مى نمايند كه بر عليه بيدادگرى و ستمگرى برخيزند و حق از دست رفته خود را بازستانند. اينگونه نهضت ها در تاريخ بشريت به كرات اتفاق افتاده و جزو مقدس ترين و گرانبهاترين اقدامات محسوب مى گردد و احساساتى كه سرچشمه آن مى باشد از پاكترين و پسنديده ترين احساسات انسانى به شمار مى آيد. پيشوايان مزبور از دو نوع خارج نيستند و صفحات تاريخ نوع ديگرى را تاكنون نشان نداده است. بعضى از آنان قدرت تحريك و تهييج احساسات مردم را توأم با عقل و خرد و واقع بينى و راهنمايان مبرزى مى شوند و برخى ديگر كه فقط قدرت تهييج را داشته و فاقد مال انديشى و توانائى تحصيل نتيجه مطلوب مى باشند محكوم احساسات گشته و در وسط راه بازمى مانند. رهبرانى كه در نهضت هاى مختلف كامياب و كامروا شده كسانى بوده اند كه واجد صفات «رجل سياسى» و سياستمدارى بوده اند.
اگر به كتاب هاى لغت در زبان هاى اروپائى مراجعه كنيم مى بينيم كه كلمه «سياستمدار» را اين طور تعريف مى كنند: «كسى كه در فن حكومت كردن و زمامدارى ورزيده باشد- رهبر سياسى كه داراى وسعت فكر و نظر خردمندانه و لياقت و كفايت برجسته باشد.» بنابراين سياستمدار واقعى آن كسى مى باشد كه پس از تهييج احساسات و درهم شكستن اساس بيدادگرى بى درنگ به اصلاح كار پرداخته و در موقع مقتضى ابراز احساسات را تسكين داده و امكانات را در نظر گرفته و از روى واقع بينى اساس و بنيان جديدى كه مطابق خواسته هاى مردم باشد بنا نمايد. گردانندگان نهضت هائى كه تاكنون توفيق يافته آنهائى بوده اند كه در مواقع لازم احساسات افراطى را به نفع مردم تسكين و التيام داده و از شور و هيجان ملى به طور خردمندانه بهره بردارى كرده اند و منطق و مصلحت و امكانات را به دست احساسات نسپرده اند و كشتى متلاطم نهضت را كه مسلماً مواجه با مخالفت هاى سرسخت بوده است با متانت و حزم و احتياط لازم به كرانه نجات رسانده اند و به اصطلاح از آب گل آلود به سود ملت خود ماهى صيد كرده اند...
يكى از شرايط توفيق و بهره بردارى از نهضت هاى ملى آن است كه سران نهضت تا پايان بهره بردارى از نهضت با هم متحد و متفق باشند و از آغاز كار به واسطه عدم تجانس فكرى و غيره مانند وصله ناجور به شمار نيايند زيرا همين ناجور بودن آنها سبب مى گردد كه از اواسط نهضت تفرقه بين آنها افتاده و مخالفين نهضت از آن سوءاستفاده نمايند.
اكنون بايد ديد رهبران نهضت ملى نفت ايران از كدام يك از دو دسته فوق بوده اند. اگر خواننده را عقيده بر اين است كه رهبران نهضت در تهييج احساسات توانائى بسيار داشته و فقط به آن اكتفاء كرده اند، آن وقت علت عدم توفيق كامل آنها را زود درك خواهد كرد و اگر به عكس براى رهبران مزبور هر دو صفت را قائل بوده- يعنى هم تهييج احساسات و هم سياستمدارى و خردمندى- آن وقت بايد دلايل ديگرى را براى عدم كاميابى آنها جستجو كرد. به هر حال بهترين و ساده ترين راهى كه به نظر مى رسد اين است كه جريان ملى شدن نفت را به طور اختصار مرور كرده و سپس قضاوت كند...» (فاتح، ۵۱۵- ۵۱۷).