|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
تودهانى ملت به احمدى نژاد كه هنوز در كماست
داغى كه دانشجوها بعد از سوزاندن عكس هايش به دلش گذاشتند
تورهائى كه زيارت كنندگان را به مزار شاه فقيد مى برد
مرثيه اى براى شاه خودمان
فقط در تهران اين تلفن هاى عمومى هست
مردم قاتل فروهر ها را به همان مجلس آخوندى راه ندادند
مهرداد جان بچه با استعداد فاميل احمدى نژاد در اولين آزمايش
سه تفنگذار ذوالقدر و ثمره هاشمى و بذرپاش هم كارى نتوانستند
رايحه خوش پروين خانم همه را پراكند
تهران داغ شده است چه داغى. از جائى كه معلوم نبود كجاست ناگهان آتشى به جان تهرانى ها افتاد. نفهميديم چطور شد كه ناگهان آن ستاره اى كه آخوندها از آستين عبايشان به در آورده بودند كه مرد سال جهان شود و در جهان نقش اسب تروآى آنها را بازى كند و سخنان آنها را به گوش دردكشيدگان جهان برساند و با چاوز و بقيه عوامگراهاى جهان در دست هم بگذارند و نام شيعه اثنى عشرى را هموار كنند، چنان تودهنى از مردم خورد. كه سه روز از انتخابات گذشته هنوز به حال نيامده و روز و شب چراغ اتاق هاى رياست جمهورى روشن است و آنها مشغول هستند تا راهى پيدا كنند كه بدون آبروريزى از اين آبروريزى جلوگيرى كنند. بچه هائى كه از ستاد انتخابات دور نگاه داشته شدند، همان خبرنگاران جوانى كه حكومت چشم ديدنشان را ندارد، حالا وجودشان بيشتر در چشم ها آمده چونكه نميگذارند جضرات صندوق ها را جا به جا كنند. يعنى كارى نميتوانند بكنند جز همين كه بزرگترها را خبر ميكنند. اين خودش يك شبكه خبر رسانى درست كرد كه در اين هفته فايده خودش را نشان داد و دست دولت را بست و به زبان ديگر آبرويش را برد. درست در زمانى كه احمدى نژاد و ثمره هاشمى و دارودسته شان نقشه بزرگى كشيده بودند و سر نقشه هم ذوالقدر سردار تندرو و عصبانى سپاه بود كه وقتى براى خودش بعد از انتخاب احمدى نژاد پپسى باز كرد و گفت عمليات پيچيده بسيج موجب موفقيت شد، از جانب رئيس جمهور به عنوان پاداش فرستاده شد كه برود همان طرح پيچيده را در انتخابات شوراها و خبرگان هم به اجرا بگذارد تا برسد به انتخابات مجلس كه خوابش را ديده اند. از آن طرف مصباح يزدى كه او هم در ماجراى سال گذشته خودش را پيروز ميديد و حتى نتوانست سه روز دروغى را كه گفته بود حفظ كند و فرداى اعلام آراى و پيروزى احمدى نژاد او را به قم خواست و در حاليكه قبلا گفته بود من اصلا خبر نداشتم و به كسى هم نگفتم كى را انتخاب كنند. اين دفعه پبشانى كوتوله منتخب را بوسيد و اعلام كرد كه به توصيه من مردم وضو گرفته بودند و پاى صندوق رأى رفته بودند. حتى مشكينى كه به دوستى هاشمى مفتخر بوده است و هاشمى همه جا اين ملنگ را با خودش كشيده او هم فكر كرد كه كار هاشمى تمام است و هيجان زده پريد كه ملائك با مردم در تماس بودند و خدا دستور داده بود. على خله هيچ فكر نكرد كه معناى اين حرف اينست كه خدا با آخوندها چقدر مخالف است كه به احمدى نژاد كوتوله پناه برده و او را تأييد كرده است. كه البته مردم اين را پذيرفتند و قبول كردند كه قاعدتا خدا نبايد از دست اين اربابان زمينى خود راحت باشد. اما همه اينها درست و حالا اولين بارى كه صندوق رأى توسط ذوالقدر كه احمدى نژاد، مراد خودش ثمره هاشمى را هم به او قرض داده بود كه ميخ را محكم كوبيده باشد، روز جمعه بود.
تمام تجربه گذشته ها به كار گرفته شده بود. مگر نه اين كه در انتخابات مجلس پنجم آخوندى ناگهان مردم به دختر هاشمى رفسنجانى كه جين ميپوشيد و نوشته بودند دوچرخه سوار ميشود و اسب سوارى ميكند آنچنان رائى دادند كه حوزه علميه دست به دامان هاشمى شد كه آراى فايزه خانم خوانده نشود بدست كه بيشتر از آراى ناطق نورى باشد. چون ميخواستند شيخ ناطق را رئيس جمهور كنند. مگر در انتخابات ششم محمد رضا خاتمى به خاطر برادرى خاتمى در رأس ليست منتخبان كشور قرار نگرفته بود، پس احمدى نژاد هم آبچى خديجه را كه در محل و مدرسه زنها صدايش ميكنند پروين خانم با همين اسم ژيگولوئى وارد صحنه كرد به تصور تكرار رأى فايزه و محمد رضا. قبلا قرار بود فاطمه رجبى كه شعبان بى مخ دولت احمدى نژادست نفر اول ليست دولت باشد براى شوراها اما عاقلان گفتند بهترست نسبتش با رئيس جمهور معلوم باشد. پروين خانم برگزيده شد. در انتخابات خبرگان هم به دستور مطاع مصباح يزدى كه در يك سال گذشته چهارده ميليارد تومان از بودجه دولت توسط نوچه اش به او رسيده و جز اينكه واردات شكر هم به كلى در اختيار بيت آقا قرار گرفته است، آيت الله خوشوقت در راست ليست دولتى ها براى خبرگان قرار گرفت. دولتى ها فكر كردند بهترين موقع است كه با تبليغات هاشمى مقابله كنند و نشان دهند كه اصلا نوكر آقاى خامنه اى هستند. پس گرچه خامنه اى گفته بود كه دولت ليست انتخاباتى ندهد اما به حرفش توجه نكردند ليستى دادند به نام رايحه خوش پا يا به قول ابراهيم نبوى بوى خوش جوراب، و نام پروين خانم احمدى نژاد را در رأس آن گذاشتند كه معلوم شود از كجا آمده تازه براى آن كه مردم كاملاً بفهمند رئيس جمهور كه مهدى برادرش را كرده بازرس مخصوص، حالا موقع بازديد از ستاد انتخابات در حالى كه داشت ژست بى طرفى ميگرفت و از حرفهاى شيك مثل خاتمى ميزد كه عزيزان من ما بايد امانتدار رأى مردم باشيم و برايمان فرقى نكند كه چه كسى انتخاب ميشود بايد انتخابات را خوب برگزار كنيم. همين. اما براى اينكه مبادا مأموران ستاد يادشان برود آبجى پروين را هم برده بود كه بدانند بايد رأى كى را بخوانند.
آيت الله قاتل
حالا روز جمعه گذشت طول و تفصيلش ندهيم. هر چى عاقلها گفته بودند رأى ندهيد و تحريم كنيد وقتى كه معلوم شد مردم ايران تصميم گرفته اند درس تازه اى به حكومت بدهند، همه صداى تحريمى ها خاموش شد. درست هم همين بود و مردم با تشويق عاقلها رفتند پاى صندوق و چكار كردند. هر چى را دولت گفته بود رأى ندادند. آبروريزى بزرگ سر آيت الله خوشوقت شد كه مردم هنوز تازه نميدانستند كه اين صادر كننده فتواى مرگ داريوش و پروانه فروهز و محمد مختارى و محمد جعفر پوينده است اما همين قدر كه دانستند دولتى ها ميخواهند اسمش را همه جا خط زدند. پيشنمازهاى مسجدهاى كرج بيشتر رأى آوردند و معلوم شد اندازه واقعى خامنه اى و احمدى نژاد چقدر است.
بعد رسيديم به شوراها. مردم شوخى را به جائى رساندند كه هر چه ورزشكار در صورت بود به او رأى دادند خادم، ساعى و دبير. و بعد هم براى اينكه روى خاتمى چى ها هم زياد نشود بيشتر رأيشان را به دو تا پيرمردى دادند كه ميگويند بعد از جريان انتخابات گذشته حسابشان را از احمدى نژاد بريده بودند و حاضر نشدند كه در جريان غوغاى رئيس جمهور شدن احمدى نژاد در شلوغى ها شركت كنند. يعنى مهدى چمران و عباس شيبانى. هر دوتاشان از مريدان مهندس بازرگان. و از آدمهاى اول انقلاب. شيبانى كه سالها به عنوان عضو نهضت آزادى در زندان بود و از اول انقلاب در دولت و در سمت هاى مختلف و همه شهر پشت سرش خوب ميگويند و مهدى هم برادرى مصطفى چمران و شاگردى مهندس بازرگان را در كارنامه خود دارد. پس انگار مطابق كاريكاتورى كه دور شهر پخش شده است صبح شنبه ثمره هاشمى و ذوالقدر در هر صندوقى را كه باز كردند از آن شصتى بيرون زد كه خيلى بلند ميگفت بيلاخ.
آنچه باعث شد كه چهار روز بعد از انتخابات حضرات نميتوانستند نتايج را اعلام كنند براى اين بود كه دنبال مفرى مى گشتند. يكى شان ميگفت بايد از آقا اجازه گرفت و باطل كرد و آن يكى ميگفت براى دولت بدست. در اين ميان خوابهاى ديگرشان هم باطل ميشد.
در مشهد حادثه اى رخ داد كه بلافاصله در گرگان، رشت، پيرانشهر و بروجرد هم تكرار شد و وحشت همه را فراگرفت. بسيجى هاى مشهد كه هزار نفر بيشتر بودند دو شب مانده به انتخابات راه افتادند به اعتراض كه چرا ما را در بندبازى هاى سياسى شركت ميدهيد. چرا ما را انگار صندوق ساز احمدى نژاد هستيم معرفى ميكنيد. دستشان هم تعدادى اعلاميه كه همان روزها منتشر شده و دستورالعمل هاى ذوالقدر كه بسيج طرح پيچيده ۲۵ در برابر يك را به اجرا بگذارد. بسيجى هاى مشهد رفتند كه در حرم امام رضا تحصن كنند كه استاندار رسيد و چند نفرى را به حرم كشاند و به آنها گفت من قول ميگيرم كه همه اين آئين نامه ها را پس بگيرند و ديگر اصلا نامى از بسيج نيايد اما شما هم كارى كنيد كه جائى منتشر نشود و خبر به راديوهاى خارجى نرسد چونكه آمريكا اگر بفهمد ممكن است حمله كند.
در همان زمان كه اين حرفها زده ميشد گفته ميشود كه بين فيروز آبادى و ذوالقدر گفتگوى تندى در جريان بود كه فحش خواهر و مادر كم داشت. بله وقتى كه بسيجى ها هم صدايشان بلند شد. حضرات ماست ها را كيسه كردند.
اما حادثه بزرگ ديگرى هم رخ داد و آن ماجراى بذرپاش است. اين آقا مهرداد كه هيچ كس باور نميكند حزب الهى باشد فاميل احمدى نژاد است و اول او را به عنوان جوان با ذوق خانواده وارد رياست جمهورى كرد و بعدش هم عنوان مشاور رئيس جمهور در امور جوانان به او داد. و جوان هم طرح زيبائى داد و گفت در هر وزارت خانه سه مشاور جوان درست شود كه وردست وزير باشند و در چهار سال دوم آقاى دكتر همان ها را وزير كند و اعلام دارد كه رئيس جمهور آينده از آنهاست. به اين ترتيب ديگر براى قرن ها قدرت در دست ما ميماند و ميخواهم ببنيم كه كى حريف ما ميشود. احمدى نژاد هم دهانش آب افتاد و آقا مهرداد هم همه همكلاسى ها و بچه محلها را به عنوان هيأت مشاوران اين وزير و آن وزير حكم داد. آن بچه پررو ها هم مشغول دخالت در كار پيچيده وزارت خانه ها شدند و در همان هفته هاى اول دو تا از وزيران با هم ترسى كه از آقاى دكتر داشتند زدند به ماتحت مشاوران جوان و از در وزارت خانه بيروشان كردند و گزارش ها به دولت رسيد و دكتر به دفاع از بذرپاش مقاومت كرد تا جائى كه معلوم شد دارد كابينه اش از هم ميپاشد. چنين بود كه قرار شد انتخابات روز جمعه به او سپرده شود كه ميگفت در انتخابات گذشته هشت ميليون از رأى احمدى نژاد را او جمع كرده است. در خانواده هم پروين خانم وفاطمه خانم و ديگران همه پذيرفته بودند و داشتند براى خواستگارى مهرداد جان ميزدند به خانواده بزرگان و نوه يكى از رئيس جمهوران سابق را برايش خواستگارى كرده بودند. مهرداد بذر پاش ناگهان اعلام داشت كه از مقام والاى مشاور رئيس جمهور لازم نيست براى شركت در انتخابات شورا ها استفعا بدهد. و از همان موقع سه تفنگدار [بذرپاش، ذوالقدر و ثمره هاشمى] شدند مسئول انتخابات و نشان دادن اين كه آقاى دكتر كه دنيا ميخواهد او را مرد سال كند در ايران چنان محبوب است كه بايد حكومت خودش را به او سنجاق كند. پول و همه چيز هم آماده. فقط ماند فهرست رايحه خوش [ اسمى كه همان جوان با استعداد گذاشت.]
اعمال بذرپاش در سه لايه صورت گرفت. اولش اين بود كه براى اين كه ثابت كند احمدى نژاد خودش يك حزب و نهادست با جناح راست كه احمدى نژاد را رئيس جمهور كرده بودند به هم زد. چطور. مهرداد جان در جلسه انتخاباتى به آقا مهدى چمران گفت دوران شما تمام شده و الان موقع جوان هاست اما به دستور دكتر نام شما و آقاى شيبانى در فهرست است و تمام. هر چه حضرات گفتند يعنى چى. آقاى عسگراولادى و هيأت مؤتلفه و رسالتى ها چه ميشود. جواب اين بود كه آقاى دكتر هر چه خورانده اند بس است حالا موقع آنست كه ما بگوئيم براى آقاى دكتر چكار ميكنيم. پس بذرپاش و زريبافان دعوائى الكى در جناح راست انداختند اما علتش اين بود كه ميخواستند ثابت كنند كه مردم به احمدى نژاد رأى ميدهند و جناح راست مرده است و دولت به كسى بدهكار نيست. در جلسه خصوصى هم گفتند بعد از آقاى دكتر [يعنى احمدى نژاد] هر كه ايشان دستش را روى شانه اش بگذارد انتخاب ميشود زرى بافان گفت من هستم يا مهرداد و هيچ اختلافى هم با هم نداريم. من افتخار ميكنم كه وزير خارجه مهرداد باشم. مهرداد جوان با استعداد هم راست و حسينى گفت اگر آقاى زريبافان مورد تائيد دكتر باشد من ميرم پشت سرش چون كه بيست و چهار سالم هست وقت دارم. هفت سال ديگر ميشم سى و يك و هشت سال بعد تازه سى و نه. به هر حال ما براى خدمت آمده ايم. همه جوان ها صلوات فرستادند و اسب آماده حركت شد. قرار هم شد كه ديگر هيچ كس را به خودشان راه ندهند و كارى كنند كه جناح راست بيرون برود. با اطمينان وارد دايره شدند. هر چى حسين شريعتمدارى داد زد بابا شكست ميخوريم و اين بى پدر و مادرهاى نوكر آمريكا كه همان اصلاح طلبان باشند برميگردندها، كسى گوش نكرد و گفتند مهرداد خوب ميداند چكار كند. زرى بافان هم پررو پررو در چشم خامنه اى هم كه گفته بود دو شغله ها استعفا بدهند ايستاد و استعفا نداد. مجلس اعلام كرد كه او نميتواند در انتخابات نامزد شود اما ثمره هاشمى و ذوالقدر براى نشان دادن قدرت دولت به اين حرفها توجه نكردند و زريبافان دبير هيأت دولت و نفر سوم فهرست حاميان دولت [اولين پروين خانم و بعد مهرداد جان] بى استعفا رفت در انتخابات و فقط سه روز مانده به برگزارى انتخابات آقاى دكتر گفت رزيبافان ديگر بسشان است اين آخر هفته را استعفا بده و خيتشان كن. او هم استعفا داد و بدون توجه به اين كه سه هفته از مهلت قانونى گذشت اعلام داشت براى احترام به قانون و مجلس اين كار را كرده ام از سر بزرگوارى وگرنه لازم نبود.
در همان روزها كه همه كار و پول و امكانات در دست مهرداد و زريبافان بود كه قرار بود انقلاب دوم احمدى نژاد را به اوج برسانند و روز شنبه بعد از انتخابات جشن بزرگى مانند انقلاب فرهنگى راه بيندازند، مهرداد فكر بكر ديگرى هم داد و گفت دكتر برود براى روز دانشجو كه همان شانزده آذر باشد به دانشگاه تا روى خاتمى و خامنه اى كم شود. تا مقايسه و معلوم شود كه دانشجويان كه به خاتمى فحش دادند و او را هو كردند با اين آقاى دكتر مردمى چه ميكنند. مهرداد گفت نه دكتر نه. دانشگاه صنعت نه. آن جا كه همه ميدانند فدائى دكترند. برويم دانشگاه اميركبير كه لانه زنبورست. كار دست من. دكتر گفت مهرداد دستت درست بابا. عجب فكرى بگو همه خبرنگاران خارجى بيايند.
چنين بود كه با برنامه اى كه بسيج اجرايش را به عهده گرفت دكتر سه روز بعد زا شانزده آذر رفت اميركبير. تمام سالن را از بسيجى ها پر كردند و دو تا اتوبوس هم از صنعت و معدن دانشجوى بسيجى آوردند و صدا و سيما هم خبر شد. گفتند بهترين جاى تبليغ براى بذرپاش و زريبافان است كه شانه به شانه دكتر ظاهر شوند و سيما هم هزار بار پخش كند. بعد هم مردم ببينند. دانشجويانى كه خاتمى را هو كردند با جانشين وى چه ميكنند. وقتى همه چيز مطمئن بود با موبايل خبر دادند آماده حركت.
اما حادثه اى رخ داد كه خبرنگار گاردين نوشته كار احمدى نژاد تمام شد. به نوشته وى رئيس جمهور كه اصلا انتظار سوزاندن عكس هاى خود و فرياد هاى احمدى نژاد فاشيست را نداشت، هاج و واج هى به پشت پرده جائى كه مهرداد و زريبافان بودند خيره شده بود. هر چه صدا ها بالا رفت احمدى نژاد تسلطش را از دست داد همين موقع بود كه از تخصص خود استفاده كرد و اشاره كرد نوحه بخوانيم و يكباره بسيجى ها شروع كردند به سينه زنى كه ديگر همان بيست نفر دانشجوئى كه خود را به عنوان خبرنگار و بسيجى به سالن انداخته بودند تحملشان تمام شد و درگيرى شروع شد. اما به هر حال فرصت تمام شد و احمدى نژاد عصبانى داشت از در پشت دانشگاه بيرون مى رفت كه لنگه كفشى هم خورد پشت سرش و ناگهان محافظان كه عينك هاى خريد دوخه را در جيبشان گذاشته بودند شليك كردند. يعنى تمام شد و شكست خوردند.
اما درس بزرگ ماند براى روز انتخابات كه دولتى ها قرارست همه كار بكنند تا اين نتايج اوليه كه تازه از جنوب شهر تهران استخراج شده قطعى نشود. اما بدتر شهرستانهاست كه در هيچ جا فهرست او نباخته. بدتر هم وضع مهرداد بذرپاش و زريبافان است كه از گمنام ترين ها هم عقب ترند. بيست و هشتم و اصلا شانسى ندارند. جالب اعتراض هاى مهرداد بذرپاش و زريبافان و پروين خانم به شمارش آراست. كسانى كه در تمام مدت شمارش به ستاد ميرفتند و حضورشان در سايت بازار به فاصله دو ساعت نتايج را به نفع ليست دولت تغيير داده بود، حالا طلبكار شده اند.
به اين ترتيب فيل الكى مصباح و رهبرى بادش خالى شد و حتى كسانى كه به فتواى مذهبيون در انتخابات شركت كردند هم به آنها رأى ندادند. اين بار صحنه برعكس شد. به فاصله يك سال و نيم مردم اين بار براى آنكه روى اين تازه به دوران رسيده ها را كم كنند به هاشمى رأى دادند. برعكس سال ۸۴.
تلفن عمومى
فقط در ايران اتفاق ميفتد آنهم فرداى انتخابات كه كيوسك هاى تلفن عمومى به اين شكل درميايد و به قول شهردارى چى ها در تهران هيچ چيز راست و سرجاى خود نمى ماند. اين تصوير فيلم كميك نيست واقعيت است كيوسك تلفن در تهران.
قبل از انتخابات
ببنيم بچه ها در نشريات دانشگاهى چه نوشته اند درباره اين انتخابات كه اولش مضحك بود و حالا جالب شده است.
حالا من كه رأى نميدهم پس چى اين چند روزه خيلى بهم بر خورد بود چرا من توى اين انتخابات آشنا ندارم ولى خب ديروز يه خبر خوش حال كننده به دستم رسيد كه فلانى كانديد شده كلى خوش به حالم شد ولى گذاشتم خودش بياد خبر بده به من چه برم طرفش يه دفعه ديدى دوسه تا پوستر داد دستم گفت برو اينارو بچسبون منم حالش رو ندارم...
خلاصه ديشب ديدمش سلام احوال پرسى چه خبرو هيچى به سلامتى كانديد شدم اقا اين كانديد شدم كه گفت من نتونستم جلوى خنده خودم رو بگيرم زدم زير خنده كركر خنده بهش برخورد گفتم پس چرا آنقدر دير خبر دادى گفت روم نشد گفتم آخه مرتيكه تو خودتو دلقك كردى كه ما بهت بخنديم بعد روت نميشه مگر ميشه...
قراره بريم انتخابات شركت كنيم ولى قرار نيست گوجه قيمتش بياد پايين ما بايد بريم تو دهنى محكمى بزنيم به نميدونم كى ولى قرار نيست كسى بگه چرا بازار اهواز انقدر آشفتست جو انتخاباتى ديگه.
بزرگترين تحليل گرا هم فقط دم از انتخابات كانديداى خودشون ميزنن مثل اينكه خبر نداره همه چيزمون رو دارن جارو ميكنن ميدن به همونائى كه ۸ سال باهاشون جنگيديم حالا شدن برادر خوانده هاى ما اخبار شبكه چهار مه اهواز رو نشون ميده ولى بازارش رو...
به خدا هيچمون به هيچى نيست براتون متاسفم از صميم قلب ميخوام خدا يه عقلى به شما ها بده يه پولى به ما نه نه ببخشيد خدا يه پولى به شما بده يه عقلى به ما كه بيائيم گولتون بزنيم پولاتون رو ببريم.
بعد از انتخابات
- همين الان با يكى از كانديدهاى اصولگرا در تهران صحبت مى كردم. مى گفت: ديشب وضع به حدى خراب بود كه طرفداران دولت (ستاد رايحه خوش خدمت) آراى صندوق ها را جابجا مى كردند و هيچ كس نمى توانست كارى انجام دهد. از سخنان وى مشخص بود جابجائى آراء تا حدى بوده كه بعضى از ناظران در ستادهاى رأى گيرى با مسولان نظارت درگير شده اند ولى اين بحث ها هيچ نتيجه اى را در بر نداشته است و آقايان همچنان كار خود را مى كردند.
- اولين آزمون دولت احمدى نژاد با نمره مردودى بود. قبل از شروع رأى گيرى ها ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در نامه اى به وزير كشور خواستار آن بودند كه از رأى مردم محافظت شود ولى گويا توصيه هاى دوستان سابق هيچ تاثيرى در روند انتخابات نداشته است و كسانى كه سنگ مردم را به سينه مى زنند مى خواهند به هر زور و ترفندى نشان دهند مردم به آنان رأى داده اند.
- از سويى چه دليلى دارد مشاور ارشد رئيس جمهور رئيس ستاد انتخابات كشور باشد؟ براى هاشمى ثمره نتيجه مهم است، نتيجه هر چه باشد فقط مشاركت را نشان دهد و نه چيزى ديگر را. امثال او مى دانند اگر ميزان آراء از حدى كمتر باشد مشروعيت نظام دچار بحران مى شود از سويى نمى توانند قبول كنند پاى نامحرمان در اين ميان باز شود، آنان يكبار طعم تلخ مديريت ديگران را چشيدند، حال دست به هر عملى مى زنند تا خودشان باشند و نه ديگران.
- اين انتخابات نشان داد شكاف ميان اصولگرايان روز به روز بيشتر مى شود، چرا اصولگرايان اصلاح طلب يك ليست ارائه دادند و ستاد رايحه خوش خدمتى ليست ديگرى؟ مگر نه آنكه بزرگان قوم مى گفتند از راه هاى مختلف دست به ائتلاف مى زنيم؟ اين سخن نشان از دروغگويى آنان است و يا لاف در ميدان رقابت؟ حال چه شد؟ آيا اصولگرايان باز هم چند تكه مى شوند و يا با اين تكه هاى جدا از هم قرار است شكلى جديد به خود بخشند؟
- خبرهايى هست. اينكه چرا بايد تا الان نتايج آراء مشخص نشود؟ چرا بايد در بعضى از شهرها در ستادهاى انتخاباتى درگيرى بوجود بيايد؟ چرا مسئولان در حال تكذيب كردن هستند. حضور پر شور و انقلابى مردم چه شد؟ چرا بايد آقايان كروبى- رفسنجانى و خاتمى گرد يكديگر جمع شوند و از رأى مردم محافظت نمايند؟ مگر نه آنكه وزارت كشور مسئول برقرارى امنيت و محافظت از رأى مردم را عهده دار است؟ چه شده؟
بعدتر انتخابات
يعنى اينا ميگذارن اين نتايج اعلام بشه. بابا دمت گرم. زدند مردم در دك و پوز اين ياور احمدى نژاد. منو بگو كه فكر ميكردم اين بچه پررو مهرداد جان حالا ميشه شهردار تهران. خودش همه جا پر كرده بود كه كارى كه اصغرزاده نتوانست ما كرديم.
كى بود، كى بود؟
حالا بايد منتظر نوشته هاى خوب بچه هاى دانشگاه ها بود كه بعضى هايشان به خطا چون فكر ميكردند اين احمدى نژاد با دزدها بدست اكراه داشتند كه باهاش مخالفت كنند. اما در همين يك ساله فهميدند كه اين از همه قبلى ها هم بدتره هم از هاشمى دزد و هم از خاتمى سيد خندان. با اين انتخابات پرده ها افتاده و حالا بايد منتظر باشيم كه گول خوردگان به صدا درآيند. نشريات دانشجوئى كه كم كم زير فشار اطلاعات دارند زير زمينى ميشوند كم كم حرفهاى خوب خواهند زد. اين دست چين از يزد.
من كه باور نكردم. اما زور بود. همه يهو سردشون شده بود. مى گفتن نفتا ديگه نفت نيس نفتى محله دزد شده توى نفتا آب مى ريزه. نفتى ما اما آدم خوبى بود. اگر هم خوب نبود بدتر نبود. آهان يادم اومد نفتى ما آدم خوبى بود. مشكل ما همسايه ها بودن. اونا فراموشكار بودن. ديگه يادشون نمى اومد كه چقدربايد شباى زمستون پاى پياده مى رفتن از انبارى كه از تابستون پر كرده بودن آذوقه زمستون چوب و كنده مى آوردن تا اجاقشون خاموش نشه. اما اونا نمى دونستن كه با اين حرفا اجاق فكرشون خاموش شده همسايه ها ساده بودن. هر كى هر چى مى گفت باور مى كردن آدماى خوب هم اونجا بودن اما چه مى شد كرد هميشه خوبا كمن...
دير زمانى دورتر از اين شايعات يه ماست بند ترش فروش كه از ما نبود با ما نبود بيگانه ازآشنا بود با حرافى و وعده و وعيد از تقسيم مساوات نفت گفته بود. بيچاره همسايه ها نمى دونستن طرف ماست بنده و بدتر از اينا ماست ترش مى فروشه. اونا حق داشتن گفتم كه آدماى ساده اى بودن. ترش روى ترش فروش آدم زياد داشت توى محله. اونا بودن كه اين حرفا رو توى محله مى زدن. طفلك نفتى ديگه مى دونست رفتنيه كارى نمى شد كرد. مردم طعم تلخ سردى رو فراموش كرده بودن. دل خوش به حرفاى ماست فروش بودن. زمان گذشت و نفتى محله ديگه رفته بود. آغا ماست بنده اومده بود. محله شلوغ پلوغ بود همه خوشحال و خندان غافل بودن از گريه فردا. آغا ماستى اما حالا ديگه شده بود آقا نفتى. همسايه ها از همون زمستون با حرفاى آبكى مثل ماست نفتى تنشون گرم شده بود. ديگه سرمايى نبود. نفتى همسايه ها اومد با يه دنيا حرف تازه... اونقدر گفت و گفت و گفت تا همسايه ها رو خواب مى برد. همگى انگارى توى رويا بودن. آخه نفتى گفته بود خيالتون هوائيه هر چى ميگم واقعيه. ديگه من نفت ميارم براتون هر چى بخواين مجانيه همش مى گفت غصه نخوريد همسايه ها ديگه نفتاتون آب نداره هميشه اجاقتون گرم مى مونه... بازم ايندفعه همسايه ها گوش مى دادن به روياها...
گذشت و گذشت و گذشت تا رسيديم همه به اينجا. همسايه ها يه كم كه نه خيلى زياد تو خواب بودن اما همه حالا ديگه بيدار شدن. الان ديگه نفتى ما نفتى كل شهر شده نه تنها نفت مفت نديدن ديگه مردم. بلكه مفتو ديدن اون نفتى بود اما ديگه نفت نديدن. حالا ديگه معلوم شده كه نفتى نيست تو بشكه ها هر چى نفت بوده نفتى خودش سر كشيده. حالا ديگه نفتى نمونده موندگار هر چى كه هست آبه وآبه يادگار. همسايه هاى بيچاره كه حالا چهار فصلشون زمستونه هر چى نفت مى ريزن روى اجاقشون اجاقشون خاموش مى شه اونا وقتى كه خواب بودن نفتى همه نفتا رو خورد براشون ديگه آب آورد. حالا به هم مى گن اگه نفتى ما اون نفتى بود حالا اگر اجاقمون گرم نمى شدخوش بوديم اون خاموش نمى شد. اما مى خوام بگم كه اى همسايه ها اگه همه با هم باشيم يا اينكه با هم بد نشيم هوا ديگه سرد نمى شه. وقتشه كبريت بكشيم نفتى ديگه آتيش ميشه اجاق ما سرد نميشه... . حالا كيه گوش بكنه. تا اجاقمون بخواد دوباره گرم بشه همسايه ها بهم ميگن: گرگه ميگه من نبودم كتم بود تقصير آستينم بود.
به ياد شاه فقيد
كمى دير شد تا از تهران به مشهد برسد. اما بالاخره رسيد. يك ماه ديرتر از موعود. چهارم آبان امسال را اهالى محله اى در مشهد مانند همه بيست و هفت سال گذشته دور هم جمع شدند به بهانه سالگرد ازدواج يكيشان. گاهى مقاله اى خواندند و گاهى ترانه اى پخش كردند و گاهى هم هيچ كارى نكردند شيرينى خوردند. چهاردهم مرداد هم در همه اين سالها به علت سالمرگ شاه فقيد همين محله سياه پوشيدند و حلوا پختند و هر سال قرار گذاشتند كه چيزى بگويند. امسال در چهارم آذر دوباره اين مجلس درست شد چون كه مقاله اى رسيده بود.
اين نوشته را بمناسبت ميلاد بزرگمرد جاويد ايران زمين محمد رضا شاه پهلوى مى نويسم. ميهن پرستى بزرگ كه جز رفاه و آسايش براى ايران و ايرانى چيزى ديگر از پروردگار طلب نمى كرد. تاريخ بنظر من همان آينه عبرتى است كه قدرت زلفانش را در هر مقطع از زمان بنا بر مصلحت به هر نحو در آن مى آرايد. در تمامى ادوار حيات انسانى هميشه تاريخ بهترين ابزار و حربه براى دولتمردان و حاكمين بوده است تا با تحريف و دخل و تصرف در آن، بزرگترين مفسران دروغ و جهل و غارت و چپاول باشند تا بدين منظور با نجواى لالايى درگوش كودك ملت او را به خواب سنگين زمستانى فرو برند كه گويى زمانش چنان شب يلدايى است كه انتها ندارد. آرى، نه اين آغازين و نه انجامين قصه شبى بوده است كه پژواكش همچنان در گوش است. زمانى كه ملتى در خواب است به راحتى ازعدالت مى توان پل به فتح قساوت زد تا زمانى كه كودك ملت از خواب بر خاست با توجه استفاده ابزارى از تاريخ نقابى بر قساوت كشيد و آن را در طرح پوشش تكميلى عدالت تعريف كرد. حتما اكنون با خود مى گوئيد اين نكات چه دخلى به زاد روز شاه فقيد ايران محمد رضا شاه پهلوى دارد... آرى، صحيح است. اما اين نكات كه در اين مطالب گنجانده شد صرفا نظر و عقيده اين حقير است كه ذكر آن را در اين مقاله ملزوم و واجب برخود دانسته تا گوشزدى به خوانندگان اين سطور داشته باشد تا با توجه به تحريفى كه از تاريخ تا كنون براى نسل سوخته شده است افق روشنى پيامد آن باشد براى شناخت پرسوناليتى شخصيتهاى تاريخى تا آناليز كردن شخصيت هاى سياسى و تاريخى براى ما همچون محمد رضا پهلوى آسانتر گردد. بارى، هدف از نگارش چند سطر در باب اين شخصيت سياسى نه دفاع از اين شخصيت و نه تكذيب اين شخصيت سياسى است و صرفا هدف گذرى بر ايام است. بدون آنكه صلاحيت در مقام قضاوت را داشته باشم مى خواهم بدانم كه بوديم و چه شديم؟ سرنوشت ملتى كه مى توانست يكى از دمكرات ترين ملت هاى جهان باشد چگونه وابسته به اين شخصيت بزرگ ايران زمين بود.
مردى كه عاشق بود، فردى كه از ريشه تا هميشه ياد ايران از خاطرش محو نگرديد. درست آنكه شكل گيرى بصورت مدرنيته و شكست قالب سنتى زن در دوران شاه پدر پى ريزى شد اما به واقع در زمان زمامدارى اين فرزند ايران بود كه زن تعريف صحيح و واقعى خود را در خارج از آن ذهنيت بشكل ارتجاعى شناخت و حس فعاليت در امور اجتماعى و حضور موثر در صحنه را بشكل آزاد تجربه كرد. اميد وارم دوستان تيغ تهاجم و حمله را بر حرير باور نكشند كه زن در جامعه ايرانى آزاد بوده است اگر حرف از زن گفته مى شود نسبت به فعل و انفعالاتى سخن در ميان است كه همين يك قرن واپسين و معاصر نسبت به شناسايى زن انجاميده. بارى، فرزند صبح محمد رضا بود كه به نوعى، نگاه مرد سالارى و زن ستيزى را از باور مردمان كج انديش زدود و اثبات كرد اين مخلوق لطيف و حرير نازك دل هيچ كم از جنس مرد ندارد و مى تواند پا به پا در تمامى امور زندگانى در كنار جنس مخالف خود فارغ از مسئله جنسيت تام كامل باشد. طبيعتا سطح شعور و آگاهى كه خود به نوعى نتيجه زايش سواد و تحصيلات است تأثير بسزايى در بينش و جهان بينى محمد رضا پهلوى پيرامون جغرافيا و فرهنگ ايران داشت دگر آنكه آن تصور اسارت و بندگى زن از محبس مرد، مردى زندانبان با تفكرات تند ارتجاعى كه زن را به مثابه كالاى مصرفى فقط براى بستر و توليد محصولى چون فرزند مى ديد از اذهان شست و پاك كرد كه ديگر نيانديشد كه تعريف بخت يعنى با چادر سفيد رود و با كفن باز آيد.
او بود كه منزلت و جايگاه اصلى زن را در جامعه مستحكم كرد. كس در آن اوان مرثيه از براى فقر سر نمى داد كه چونان آه جگر سوزى شود كه دل تاب آن ندارد. او مبرا از هر لقب و صفت پيش از هر، نمونه يك انسان بود. بدين منظور در اين مقاله از پردازش به القابى چون عاليجناب يا شاهنشاه فاكتور فعل گرديده است. از لحاظ موقعيت استراتژى نظامى كه حرف اول را در منطقه مى زديم جاى بسى افتخار و مباهات بود براى ايران و ايرانى كه پنجمين قدرت ارتشى جهان به شمار مى رفت. امنيت شغلى براى هر ايرانى پس از اخذ ديپلم كه بطور حتم به استخدام سازمان و يا اداره اى در مى آمد پوششى براى جلو گيرى از هرگونه مفاسد اجتماعى و اقتصادى اعم از فحشاء، فساد، اعتياد، فقر، سرقت و... بود.
تورهاى قاهره
از جمله خبرها كه در مراسم امسال چهارم آذر رد و بدل شد يكى هم داستان تورهاى قاهره بود.
امسال اولين سالى بود كه گفتند در حدود سى تور از تهران در آبان ماه به قاهره رفته است. و وقتى تورى به قاهره ميرود معلوم است كه براى چيست. جز زيارت مزار راد مرد بزرگ تاريخ ايران كارى ندارند ايرانى ها در كنار نيل.
يك خانم دكتر ايرانى كه پارسال براى زيارت مقبره شاه فقيد ايران به مسجد رفاعى مصر رفته بود، امسال متنى نوشت كه هر كس در بابلسر بوده آنرا خوانده و يا شرح آنرا نوشته است، به گونه اى كه بى اختيار اشك در چشمان آدمى جمع ميشود.
بخوانيد متن خانم دبير را: فرزانه مرد مؤمن كه ارزش بسيار زيادى براى دين قائل بود از هر نوع آن همين بس كه ديانت را با سياست نياميخت و همين عدم در آميختن اين دو مسئله نشانه بارز ارزشگذارى به مقدسات مردم از سوى وى بود. هيچگاه دين را ابزارى براى فريب ملت قرار نداد. اعمال چنين اقداماتى تدين و قداست مذهب از هر نوع را در مردم مستحكم مى نمود و هتك حرمت براى دين و اعتقادات شخصى هيچكس بوجود نمى آورد. حريم حرمت دين هميشه نگاهداشته شده بود در بين ملت. براى او زرتشتى مسيحى كليمى مسلمان و... يكى بود و خود آن را انسان تعريف مى نمود و در عمل هم به اثبات رسانيد.
نخست وزيرى بايسته و شايسته همچون امير عباس هويدا كه مذهبى تداشت و خود در مقام يكى از پايه ها و اركان مهم ساختار سياسى كشور بود مدلل همين امر است. در يك كشور كه كثرت مردمان آن مسلمان و از شاخه تشيع ميباشد جايگاه چنين مقامى با آن نوع دين خاص خود هويداى تعريف انسانيت فارغ از هر نوع مذهب و دينى از سوى محمد رضا بود. نخست وزيرى كه در طول سيزده سال اداره چنين پستى ثابت كرد تورم واژه اى بيگانه در شرايط اقتصادى مملكت است.
خداى من گواه است كه به هيچ وجه قصد حمايت و يا شماتت از محمد رضاپهلوى را ندارم و خود بيگانه با واژگانى چون شاهنشاه و يا عاليجناب ويا... هستم و هيچ اعتقادى به چنين القابى ندارم همانطور كه قبلا ذكر نمودم گر چه با توجه به موقعيت سياسى و جايگاه اجتماعى محمد رضا پهلوى هيچ ايرادى به عنوان شاه خطاب كردن وى نيست.
دريغا و افسوسا كه مجال اندك وفرصت كم است براى بيان خدماتى كه او به ايران و ايرانى نمود و گر نه سالها حرف و حسرت دارم از بيان خدمات او ولى بالا اجبار متاُسفانه بايد به همين چند نكته اى كه ذكر گرديد موقتا بسنده نمود تا در زمانى مناسب اين بستر بحث گشوده گردد تا تاريخ به درستى در مورد اين مرد به قضاوت نشيند.
مى دانم كه شايد به گرايش به سلطنت محكوم گردم چه باك كه مواردى را كه ذكر نمودم چيزى جز بيان واقعيت و مستندات نبود. اگر چنين قصدى بود كه مطمئنا به اين اندك موارد بسنده نمى كردم و وراى گفتن هر آنچه در ذهن داشتم با توجه به اشاره به اينكه در كجا و چه موقعيتى بود ايران و ايرانى حتما قياسى با شرايط فعلى ايران و ايرانى مى نمودم و حتما از جايگاه فعلى زن نمونه ايرانى با روسرى يا تو سرى و پرداختن به مواردى از سخنان بزرگان اين مرز و بوم كه اقتصاد مختص به الاغ است و پرداختن به مسائل فقر اعتياد تضاد طبقاتى/فرار مغز ها و ويرانى ايران مبحثى مى گشودم. اگر غرض در كار بود مى بايست از گشودن دروازه تمدن بر ايران و اثر نفوذ آن در آتيه ايرانى سخنى ياد ميشد اما هدف تنها يادى از خاطره اين مرد صالح ايرانى است.
اميدوارم فرصتى مغتنم پيش آيد كه از كاستى ها و اشتباهات محمد رضا پهلوى اين انسان جايز الخطا هم صحبتى بعمل آيد كه بتوانيم شرايطى فراهم آوريم كه در فضايى باز با يكديگر ديالوگ آزادى بر قرار كنيم. نظر شخصى من هميشه تداعى كننده اين است كه سياست بر خلاف آنچه كثيف خوانده مى شود جريان سازنده و بسيار جذابى است كه اگر در كنار و دست اندر دست آزادى قدم بردارد زيباترين جريانات زندگى است كه دنبال كردن آن به شخصه بسيار لذت بخش است اما دخالت در سياست با تاُمل و تفكر سياسى متفاوت است و قاعدتا دخالت در سياست شاخصه هائى دارد كه بايد عضو در آن واجد شرايط باشد و مهمترين اصل آن خلع سلاح احساس بطور كلى و لگدمال كردن وجدان است چيزى كه محمد رضا واجد آن نبود با آن همه احساس پاك. هر آنچه او را شكست و رعدى از ابرى بارانى بر او رعشه زد احساس قشنگ و دل پاك او بود كه هر چه كشيد از احساس و وجدان پاكش كشيد تا جايى كه جان خود را هديه اى براى احساس داد. اكنون با خود فكر مى كنم كه مفسرين تاريخ در زمان حال در آينه تاريخ زلفهاى قدرت را كدامين سو شانه مى كنند؟
استخدام قصاب ماهر
اين آگهى را از روزنامه رسالت كنده ام. نكته مهم در آن استخدام قصاب نيست بلكه براى قصاب ماهر خواستار مدرك عالى شده اند. و شايد باورتان نشود كه قصاب محله ما در خيابان ظفر فوق ليسانس فيزيك دارد. و اين اگر رسوائى نيست پس چيست. روزها برويد در سوپرمارك او و ببينيد چه كسى كه از تصدق سر آخوند ها ثروتمند شده است به طورى كه تلفنى در هر شب جمعه كه ميهمان دارد فقط دويست هزار تومان گوشت كبابى مى خرد. هفته اى چهارصد هزار تومان هم گوشت و مرغ. اين حضرت سردار سپاه است و روى پيشانيش جاى مهر. liv
|