پس از بررسى نجوم، كه بابليان پيشگام آن در تاريخ باستان بودند، اينك به عهد بابل جديد برمى گرديم و قضايا را در مورد صعود و سقوط تمدن هاى باستانى بين النهرين دنبال مى كنيم.
بابل نام حكومت و تمدنى باستانى است كه پس از تمدن هاى سومر و كلدانى در جنوب بين النهرين (از حوالى بغداد تا مرزهاى جنوبى عراق امروز) دامن گسترانيد. اولين سند حكاكى شده كه از بابل نام مى برد؛ لوحه اى است كه از سلطنت سارگون كلدانى در ۲۳۰۰ ق.م باقى مانده است.
از نقطه نظر تاريخى، ابتدا سومريان و سپس كلدانيان پيش از بابليان بر منطقه جنوبى بين النهرين تسلط سياسى و تمدنى داشتند. در منطقه شمالى، آشوريان پيش از عهد بابل جديد، به اوج اقتدار و شوكت تمدنى رسيده بودند. روحانيون بلند مرتبه آشور خود را واجد مشروعيت در عهده دارى مقام پادشاهى خواندند و امپراطورى آشور را در خاورميانه گسترانيدند.
منطقه جنوبى بين النهرين از لحاظ منابع طبيعى و خطوط تجارتى و ارتباطات سرآمدتر از منطقه شمالى مى بود. بابليان اعتقاد داشتند كه پادشاه نماينده بزرگ خداوندگار «مردوك» است. شهر بابل محل فرمانروائى پادشاه و نيز به مثابه «پايتخت مقدس» محل معبد بزرگ خداوندگاران بود.
ديديم كه پس از مرگ امپراطور آشور بنام آشور بانيپال در ۶۲۷ ق.م، بابليان تحت فرمان سر كرده اى بنام نبوپولصر عليه سلطه آشور قيام كردند. اين قيام با كمك پادشاهى ماد و با مدد چالدى ها به موفقيت دست يافت. چالدى ها گروهى از قبايل سامى نژاد بودند كه در جنوب بين النهرين در حاشيه ساحلى خليج فارس رحل اقامت افكنده بودند. پس از پيروزى، شهر نينوا و متعاقباً ديگر شهرهاى آن ديار همچون نيمرود و آشور غارت شدند. پس از سقوط امپراطورى آشور، آخرين امپراطورى بزرگ بين النهرين توسط بابليان در حد فاصل سال هاى ۵۳۹-۶۲۶ ق.م بنيان گرفت. در همين دوره، مصر كه از نفوذ فرهنگى زيادى برخوردار بود، شكست سختى از امپراطورى جديد بابل در شهر كارچميش خورد و براى هميشه از صحنه قدرت سياسى منطقه خارج گرديد. با شكست مصر، بابل بر سوريه و سواحل شرقى مديترانه تسلط يافت. امروز شهر موصل در كنار خرابه هاى شهر باستانى نينوا قرار دارد و فاصله چندانى با شهر باستانى نيمرود ندارد. شهر موصل از قرن هشتم پس از ميلاد رو به رشد نهاد و به عنوان مركز تجارى مهمى درآمد. موصل در امتداد مسير كاروان هاى تجارتى كه از هندوستان و ايران گذر مى كردند، قرار داشت و لذا شهرى مهم قلمداد مى شد.
بارى، پس از پادشاهى نبوپولصر، پسرش بنام نبوكدنصر دوم (نام او در ادبيات فارسى به گونه اى ديگر است: بخت النصر) بر تخت سلطنت تكيه زد. در دوره سلطنت او (۵۶۲- ۶۰۵ق.م) بابل مركز قدرت و غنى ترين شهر شهريان در جهان كهن به حساب مى آمد. بخت النصر زيگورات معظمى براى خداى خدايان يعنى «مردوك» در شهر بابل برپا ساخت. همچنين او دروازه جديدى بر روى شهر بابل گشود و آن را بنام خدا بانوى عشق و جنگ «ايشتار» ناميد. هشت دروازه، بنابراين، شهر بابل را چون نگين انگشترى در حفاظت خود گرفتند.
بام و درهاى دروازه ايشتار از چوب سدر ساخته شدند. پس از دروازه، ديوارهاى تودرتوى بسيارى وجود داشت كه با تصوير شير و ديگر حيوانات اساطيرى مزين شده بودند. آجرهاى لعابى آبى رنگ دروازه ايشتار، نقوش زيبائى از حيوانات اساطيرى را كه نگهبانى از شهر را به عهده داشتند، به نمايش مى گذاشتند. اين نقوش برجسته كه بر زمينه آجرهاى لعابى قالب گيرى شده بودند، از دور به صورت حكاكى بر سنگ نمايانده مى شدند.
مشابه همين شيوه تصويرسازى، بعداً، در عصر هخامنشيان در ساخت قصر داريوش در شوش به كار گرفته شد. در كاخ شوش، نيزه داران گارد سلطنتى در همايشى نظامى بر زمينه آجرهاى لعابى، نشان داده مى شوند. رنگ آميزى آجرهاى لعابى اين صحنه و تكنيك به كار رفته، عيناً همان است كه در امپراطورى بابل معمول مى بود. در موزه استانبول در تركيه، تصاويرى از اژدها، شير و ورزاگاوانى كه در ساخت دروازه ايشتار از آنها استفاده شده است، به عنوان نمونه موجود است.
در دو عكس ضميمه، تصاويرى از نقوش مزين بر آجرهاى لعابى دروازه ايشتار را ملاحظه مى كنيد. يكى از اين دو تصوير، متعلق به حيوانى اسطوره اى است كه نيمى از تن آن اژدها و نيمى مار شكل است. اين حيوان مقدس، عزيز كرده خداى خدايان «مردوك» تلقى گشته، نقش آن به مثابه حضور خداوندگاران تلقى مى شد. تصوير دوم، تكه اى از يكى از آجرهاى زينتى است كه نقش شير را مى نماياند.
جالب است كه بدانيم نقش شير به عنوان نماد قدرت امپراطورى، قبلاً، در تمدن هيتايت استفاده مى شد. بعداً در امپراطورى هخامنشى، همين نماد مورد بهره بردارى قرار گرفت. قابل توجه است كه در اطراف نقش شير، گل ميخ هائى در حاشيه بالائى و پائينى وجود دارند كه عيناً در نقوش تخت جمشيد، پس از استيلا بر سرزمين بابل، مورد تقليد قرار گرفتند.
شهر بابل داراى مسير مخصوصى براى مراسم جشن سال نو بود. مسير اين مراسم از معبد مردوك شروع و از دروازه ايشتار گذر كرده و به معبدى كه در خارج از شهر واقع بود، ختم مى گرديد. مجسمه هاى خدايان بر دو جانب دروازه ايشتار و بر مسير مراسم سالانه قرار داده مى شدند. مراسم جشن سال نو در حول و حوش اين معبد، در خارج از شهر، به اجرا درمى آمد. هر سال مجسمه هاى خدايان به محل مراسم آورده مى شدند تا شاهد آئينى باشند كه طى آن داستان خلقت به نمايش درمى آمد. در پايان مراسم، پادشاه مجدداً به نمايندگى از طرف خدايان، در قدرت خويش براى يكسال ديگر ابقا مى شد.
سلطنت بخت النصر بيش از چهل سال تداوم يافت. او با يهوديان كه در امارت جودا (در فارسى يهودا ترجمه شده است) در جنوب فلسطين سر به تسليم فرود نمى آوردند، ابتدا با مدارا رفتار كرد. او سه بار طغيان يهودان را سركوب نمود و بالاخره در ۵۸۶ ق.م، متعاقب ۱۶ماه محاصره، شهر اورشليم را به تسخير خويش درآورد. پس از تسليم شهر، بخت النصر شيرازه شهر اورشليم را درهم ريخت و معبد مهم شهر را، كه از عهد حضرت سليمان به يادگار مانده بود، ويران كرد.
به فرمان بخت النصر، يهوديان واداشته شدند به عنوان زندانى به بابلونيا برده شده و به بندگى گمارده شوند. از اينرو در تاريخ ملت يهود، نهم ماه تموز ۵۸۶ ق.م روز سياهى محسوب مى شود، يهوديان از آن پس، اين روز را روزه مى گيرند تا خاطره اسارت بابل و محنت آن دوران فراموششان نشود.
بارى، اسارت و انتقال يهوديان تحت استيلاى بابل، موجب پراكندگى آنان در سرزمين هاى ديگر شد. آنان كه در جودا باقى ماندند، زارعينى بودند كه اجازه به زراعت يافتند؛ والا زندگى در شهر محلى از اعراب نداشت. پس از سقوط امارت يهودى نشين جودا، سرزمين آنان توسط همسايگان مورد دست اندازى و تصرف قرار گرفت. بعداً، وقتى كوروش، شاهنشاه هخامنشى، يهوديان را از اسارت آزاد كرد و آنان به سرزمين خويش بازگشتند، كشمكش با همسايگان؛ خصوصاً با فلسطينيان به منظور پس گرفتن اراضى آغاز گرديد.
اين كشمكش ها كه ديرينه اى كهن دارد تا به امروز ادامه يافته است و رخسار خاورميانه را زخم آجين كرده است. افسوس كه ملتى كه خود طعم تلخ اسارت و بى خانمانى را چشيده بود، بعدها پس از تأسيس كشور اسرائيل، خود عامل همين بلايا براى فلسطينيان مى شود.
حضرت داوود كشور مستقل يهود را در ۳۰۰۰ سال پيش در اورشليم برپا ساخت. معبد مقدس يهوديان توسط حضرت سليمان در قرن دهم پيش از ميلاد در اورشليم ساخته شد. بخت النصر اين معبد را در حدود ۲۵۰۰ سال پيش ويران كرد و يهوديان را به اسارت گرفت.
(ادامه دارد)