توليد مثل يا اين پديده شگرف بيولوژيكى در قلمرو موجودات زنده تعميم داده شده است و تنها در انحصار ما آدم ها نيست. اگر چه پديده بارورى نياز به دو جنس مخالف را ضرورى مى سازد اما سئوالى كه ممكن است مطرح شود اين است كه آيا تخمك بارور نشده اى در جنس ماده مى تواند بدون نياز به جنس نر بارور شود يا خير. پاسخ به چنين سئوالى از ديدگاه بيولوژيكى مثبت است اما بايستى توجه داشت كه اين پديده كه به آن در اصطلاح تكنيكى Pathenogenesis مى گويند كه واژه معادل آن را «بكرزائى» قرار داده اند در رده بالاى جانوران با ساختار ژنتيكى مركب وجود ندارد.
به كلامى ديگر بكرزائى چه خود به خود و چه توسط محرك هاى شيميائى و مكانيكى فقط در موجودات زنده اى با ساختمان فيزيوآناتوميك ساده قابل بررسى است. اما وقتى به اشرف مخلوقات مى رسيم و پديده انتقال حيات را آن هم در الگوى فيزيوآناتوميك مشابه و در حالت Stereotype مشاهده مى كنيم آن وقت مى بينيم به قول حضرت حافظ:
زين قصه هفت گنبد افلاك پر صداست
كوته نظر ببين كه سخن مختصر گرفت
وقتى زن و شوهرى فاقد توان بارورى هستند نتيجتاً هر دو از ديدگاه تكنيكى در مظان سوءظن قرار مى گيرند. اما اين كه چرا آمار مردان نابارور نسبت به زنان نازا رقم بزرگترى را نشان مى دهد به اين دليل است كه سهولت كار و ارزان تر بودن جستجوهاى علمى در مردان سبب شده است تا ابتدا مرد مورد آزمايش و كاوش هاى تكنيكى قرار گيرد. در نتيجه به محض اثبات نقص در مرد طرف مقابل يعنى زن از انجام آزمايش معاف مى شود در حالى كه رفع اين سوءظن الزاماً دلالت بر نبودن نقص در او را نمى كند.
به اين ترتيب در موارد بسيارى كه زن و مرد هر دو دچار نقص بارورى بوده اند متأسفانه زنان در مطالعات آمارى منظور نشده اند. به هر حال بررسى تكنيكى در زنان در دو مورد ضرورى است- يكى هنگامى كه مرد دچار نقص بارورى نباشد و ديگر زمانى كه با وجود رفع نقص در مرد مع الوصف حاملگى صورت نپذيرد. سيكل ماهيانه كه در فواصل معين و در طول سال هاى بين بلوغ تا يائسگى پديدار مى شود موجب دو فعاليت اساسى در دستگاه تناسلى زنان مى گردد كه عبارتند از: يكى رشد و آماده سازى تخمك براى لقاح يا Fecondation در خارج از تخمدان و ديگرى افزايش بافت عروقى همراه با رويش شديد سلولى در آستر زهدان يا رحم براى پذيرش هسته اوليه جنين.
تعداد تخمك هاى نارس در هر دو تخمدان به هنگام تولد در حدود ۷۵۰۰۰۰ مى باشند كه اين تعداد تا زمان بلوغ جنسى حدوداً ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار كاهش مى يابد. نكته قابل توجه اين است كه در فاصله بلوغ تا يائسگى فقط ۴۵۰ تخمك رسيده از تخمدان ها جدا مى شوند. به عبارتى ديگر در هر ماه يك تخمك از تخمدان جدا مى شود. تخمدان ها دو توده نسجى شكلى هستند كه در داخل لگن خاصره در هر طرف قرار گرفته اند. از دو گوشه جسم رحم كه آن نيز يك توده نسجى است يك زائده لوله اى شكل بنام لوله رحم خارج مى شود كه به آن در اصطلاح Uterine Tubes يا همچنين Fallopian Tubes نيز مى گويند. بخش انتهائى اين لوله بازتر و به صورت دهانه شيپور درآمده است كه تخمك جدا شده از تخمدان در آن مى افتد و آماده براى ملاقات با اسپرماتوزوئيد مى شود. اين البته به شرطى است كه به هنگام خروج تخمك، اسپرماتوزوئيد در محل حضور داشته باشد.
اسپرماتوزوئيدها پس از ورود در دستگاه تناسلى زن مى توانند بين ۲۴ تا ۷۲ ساعت زنده باقى بمانند اما قدرت بارور كردن آنها بيشتر از ۱۲ تا ۲۴ ساعت نخواهد بود. از طرفى ديگر تخمك هم پس از خروج از تخمدان حداكثر بين ۸ تا ۱۲ ساعت قابليت پذيرش اسپرماتوزوئيد را حفظ مى كند. در ملاقات بين تخمك و اسپرماتوزوئيد محل ملاقات مشخص است اما زمان ملاقات نمى تواند دقيقاً معلوم باشد چون كه بستگى به اين دارد كه تماس جنسى بين مرد و زن صورت گرفته باشد. پس جاى تعجب نيست اگر نامناسب بودن زمان ملاقات سبب شود كه تخمك و اسپرماتوزوئيد سالمى با وجود حضور در محل ملاقات به نتيجه اى دلخواه نرسند.
اسپرماتوزوئيدها پس از ورود در واژن فاصله بين واژن تا محل ملاقات را كه در دهانه شيپورى لوله رحم است در حدود ۵ دقيقه طى مى كنند. از طرفى ديگر تخمك نيز پس از خروج از تخمدان به نزديكى دهانه شيپورى لوله هاى رحم مى افتد و سپس فاصله بين محل سقوط تا داخل دهانه لوله را به كمك حركات الياف مژه اى شكلى كه در دهانه شيپورى لوله قرار دارند و همچنين با استفاده از يك جريان ملايم مايعى كه تخمك را از محل سقوط به طرف لوله هدايت مى كند وارد در دهانه شيپورى شكل لوله مى گردد.
فراموش نشود كه تنها يك اسپرماتوزوئيد نيست كه رنج سفر را براى ديدار محبوب تحمل مى كند بلكه ميليون ها اسپرماتوزوئيد به حركت در مى آيند كه تنها شايد صد يا اندكى بيشتر به ميعادگاه مى رسند اما طاير بخت فقط بر سر يك اسپرماتوزوئيد مى نشيند تا بتواند بر چهره محبوب بوسه زند. اما اين كه چرا اين محبوب يكى يكدانه از ميان اين همه عاشقان رنج سفر كشيده اى كه سر بر آستانش سائيده اند تنها يكى را در آغوش مى گيرد و بس براى اين است كه اولين اسپرماتوزوئيدى كه در تماس با تخمك قرار مى گيرد به سرعت دست به كار پس زدن لايه و يا حجابى مى شود كه به دور تخمك كشيده شده است.
براى اين كار يك آنزيم بسيار قوى از قسمت سر اسپرماتوزوئيد آزاد مى شود و همه حجاب تنيده شده به دور تخمك را در خود حل مى كند و اجازه مى دهد كه اسپرماتوزوئيد رقص كنان خود را به محبوب برساند. اما با اين كه اين اسپرماتوزوئيد خوشبخت و موفق از هفت خوانى كه ميان او و دلدار كشيده اند عبور كرده است ولى هنوز به وصال محبوب نرسيده است. براى رسيدن به چنين وصلى درب ورود به خانه محبوب يا در حقيقت Sperm-binding receptors را مى جويد و دق الباب مى كند. اما فقط زمانى درب به رويش گشوده مى شود كه عاشق هجران كشيده پس از مرحله جذب به وادى وحدت رسد. ناچار براى نزديكى بيشتر جامه خود را Sperm membrane به گوشه اى از جامه محبوب يا Egg Membrane گره مى زند. تو گوئى راز وصال در يكى شدن لفاف و جامه ها بوده است چرا كه بى درنگ راهى گشوده مى گردد و Sperm Nucleus كه همچون هسته جان عاشق است در Cytoplasm Of The Egg كه همانا چشمه جان معشوق است مى افتد و اين دو دلداده يكى مى شوند.
به محض سر گرفتن اين پيوند يك لايه شبكه اى شكل يا Latice Type در اطراف تخمك به وجود مى آيد تا مانع از ورود احتمالى اسپرماتوزوئيد ديگرى گردد. به هر حال وقتى اين دو دلداده به وصال هم رسيدند آن وقت عزم سفر مى كنند تا بقيه زندگى را در جايگاهى مناسب سر كنند و آن چه جائى بهتر و مناسب تر از رحم. اين سفر آغاز مى شود و اين دو يار به هم پيوسته در طول سه روز خودشان را به رحم يا زهدان مى رسانند و زندگى داخل رحمى را به دور از جنك و غوغاى خارج از رحم ادامه مى دهند.
E-mail: dr_javaherkalam@yahoo.co.uk